نویسندگان

هفت جان داشتن: کنایه از بسیار سخت جان بودن، به آسانی نمردن.(نجفی، 1387)«عبدوس هفت جان دارد. اگر مردنی بود، سال را نو نمیکرد.»(دولت…، 1383، روزگار…، ج1، 319) هفتاد پادشاه را به خواب... دنباله مطلب

سر و صدا

میرغضب: کنایه از بسیار بداخلاق و زودخشم و بیرحم.(انوری، 1383)«یعنی تا الای غروب باید همین جور کار بکنیم؟این را برو از بابات بپرس، از آن میرغضب!»(دولت…، 1383، روزگار…، ج1، 536) ناخن... دنباله مطلب

استان فارس

منگ کردن رستم: با برداشتی که از سیاق کلام می‌شود می‌توان گفت کنایه است از: قویترین افراد را از پای درآوردن یا تحت تأثیر قرار دادن.«این کاسه‌ای بود که خودش به سر خودش شکسته بود، پس چه... دنباله مطلب

تیراندازی

شست کسی خبردار شدن: کنایه از پی بردن او به چیزی، مطلع شدن او از امری.(انوری، 1383)«هنوز آدم لب از لب بر نمیدارد که تو شستت خبردار می‌شود.»(دولت…، 1368، 1507) شسته- رفته: کنایه از کامل و... دنباله مطلب