سپتیک تانک ، لوله کاروگیت ، پکیج تصفیه فاضلاب – گروه مهندسی اوژن اطلس سپهر

گروه مهندسی اوژن اطلس سپهر سال ۱۳۸۷ با تلاش جمعی از دانش آموختگان دانشگاه‌های تهران و بین‌المللی قزوین تاسیس گردید. مجموعه اوژن با عنایت خداوند متعال و با تلاس پرسنل پرتوان خود توانست در تولید محصولات پلی اتیلن در کشور به قطب قابل ملاحظه ای تبدیل شود.

تیم توانمند شرکت پس از بررسی های تخصصی و تحقیق و توسعه شبانه روزی توانسته است با استفاده از علم و تجربه خود در صنعت آب و فاضلاب شروع به فعالیت نماید. تکیه بر توان تولید خود در صنعت پلی اتیلن به تکنولوژی ساخت پکیج های تصفیه فاضلاب برسد که با توسعه این مهم مشکل خوردگی در پکیج های فلزی مخصوصاً در مناطق مرطوب کشور را تا ۹۰ درصد کاهش داد.

مهمترین زمینه‌های فعالیت و ارائه خدمات گروه مهندسی اوژن اطلس سپهر به شرح ذیل می باشد:

۱. مشاوره، طراحی و اجرای سیستم‌های پکیج تصفیه فاضلاب شهری (انسانی – بهداشتی) و پکیج های تصفیه فاضلاب صنعتی

۲. طراحی و ساخت سیستم‌های تصفیه آب مانند سختی گیرها فیلتراسیون و دستگاه‌های اسموز معکوس (RO)

۳. انجام امور جمع آوری و انتقال فاضلاب های شهری و صنعتی (طراحی، مشاوره و اجرا)

۴. طراحی و ساخت انواع مخازن فایبرگلاس و پلی اتیلن جهت نگهداری سیالات مختلف

۵. طراحی و ساخت انواع سپتیک تانک و مخازن UABR و مخازن تصفیه بی هوازی

۶. تولید انواع موادهای شیمیایی مورد مصرف در تصفیه فاضلاب

۷. تولید انواع لوله کاروگیت، اسپیرال در سایزهای مختلف

 

  • آدرس شرکت:

تهران، ولنجک، نبش خیابان بیست و پنجم

  • نیاز به مشاوره دارید؟ تماس بگیرید

۹۱۳۰۰۲۰۴ – ۰۲۱

  • ساعات کاری
  • شنبه -چهارشنبه: ۰۸:۳۰ الی ۱۷:۰۰
  • پنجشنبه: ۰۸:۳۰ الی ۱۲:۳۰
  • جمعه: تعطیل
  • تماس با ما

E-mail: [email protected]

شبکه های اجتماعی

Telegram: https://t.me/ozhenco

Instagram : https://www.instagram.com/ozhen.co/

https://www.aparat.com/ozhenco

کلمات کلیدی : سپتیک تانک ، لوله کاروگیت ،  پکیج تصفیه فاضلاب

کدام وب سایت نیازمندی‌‌های ساختمان برای ثبت آگهی ساختمانی مناسب است؟

وب سایت‌های بسیاری برای ثبت آگهی ساختمانی وجود دارند و این مسئله انتخاب وب سایت مناسب از میان گزینه‌های موجود را دشوار کرده است. با این حال، روش‌هایی برای شناسایی سایت‌های مناسب و باکیفیّت در زمینه‌ی نیازمندی‌های ساختمان وجود دارند و شما می‌توانید از این روش‌ها برای انتخاب سایت‌های مناسب برای ثبت آگهی‌های ساختمانی خود استفاده نمایید. در این مقاله قصد داریم تا ضمن معرّفی بهترین وب سایت نیازمندی‌های ساختمانی، شما را با ویژگی‌های بارز آن آشنا نماییم.

 

 

چگونه بهترین وب سایت ساختمانی را برای ثبت آگهی ساختمانی انتخاب کنیم؟

امروزه وب سایت‌های ساختمانی مختلفی در بستر اینترنت مشغول به فعّالیت هستند و این مورد انتخاب بهترین سایت نیازمندی‌های ساختمانی برای ثبت آگهی ساختمانی را دشوار کرده است. با این حال، شما می‌توانید با در نظر گرفتن مواردی بهترین سایت را برای ثبت آگهی‌های ساختمانی خود انتخاب نمایید. یک وب سایت ساختمانی مناسب باید از دسته‌بندی مناسبی برای ارائه‌ی خدمات ساختمانی مختلف برخوردار باشد تا مراجعه کنندگان بتوانند به راحتی خدمات ساختمانی مورد نیاز خود را بیابند و آگهی‌ ساختمانی کارفرمایان را مشاهده نمایند. همچنین، این وب سایت‌ها باید اطّلاعاتی دقیق را در رابطه با مشاغل ساختمانی در اختیار کارفرمایان و نیازمندان قرار دهند تا برقراری ارتباط میان مشتریان و کارفرمایان به راحتی صورت بگیرد. وب سایت‌های ساختمانی مناسب معمولاً از بازدیدکنندگان بیشتری نسبت به سایر وب سایت‌ها برخوردار هستند و این مسئله امکان دسترسی افراد بیشتری به آگهی ساختمانی کارفرمایان را فراهم می‌کند. با در نظر گرفتن موارد ذکر شده قصد داریم تا بهترین وب سایت نیازمندی‌های ساختمان برای ثبت آگهی ساختمانی را به شما عزیزان معرّفی نماییم.

بهترین وب سایت برای ثبت آگهی ساختمانی کدام است؟

وب سایت ساختمانی دوغاب بهترین گزینه برای ثبت آگهی ساختمانی محسوب می‌شود و شما می‌توانید از مزایا و ویژگی‌های بارز آن به منظور تحقّق اهداف تبلیغاتی خدمات خود استفاده نمایید و کسب و کار ساختمانی خود را در زمان کوتاهی گسترش دهید. این وب سایت نیازمندی‌های ساختمان عنوان بهترین وب سایت ساختمانی را به دلیل ویژگی‌های منحصر به فرد خود بدست آورده است و در ادامه می‌توانید با برخی از این ویژگی‌ها آشنا شوید.

 

معرفی وب سایت ساختمانی دوغاب و ویژگی‌های آن:

همان‌گونه که قبلاً به آن اشاره شد، وب سایت دوغاب بهترن گزینه برای کارفرمایان برای ثبت آگهی ساختمانی محسوب می‌شود و در این قسمت قصد داریم تا تعدادی از دلایل انتخاب این وب سایت توسّط کارفرمایان برای ثبت آگهی‌های ساختمانی را به شما عزیزان معرّفی نماییم.

 

بازدید بالای آگهی ساختمانی در وب سایت دوغاب:

در زمینه‌ی آگهی ساختمانی همواره تعداد بازدیدها حرف اوّل را می‌زند و امکان گسترش سریع کسب و کارهای ساختمانی را فراهم می‌کند و به همین دلیل است که بیشتر کارفرمایان شناخته شده در عرصه‌ی خدمات ساختمانی همواره وب سایت نیازمندی‌های ساختمانی دوغاب را برای ثبت آگهی‌های ساختمانی خود انتخاب می‌کنند زیرا از این طریق امکان مشاهده‌ی آگهی‌های آن‌ها توسّط مشتریان بیشتری فراهم می‌شود و شهرت بیشتری را برای آن‌ها به همراه خواهد داشت.

 

امکان مشاهده و مدیریت تعداد بازدید‌‌های آگهی‌ ساختمانی:

وب سایت نیازمندی‌های ساختمانی دوغاب جزو معدود سایت‌هایی است که امکان مشاهده‌ی تعداد بازدیدهای آگهی ساختمانی شما و مدیریت آن را فراهم می‌کند و شما می‌توانید از این طریق از آمار و ارقام مربوط به آگهی‌های ساختمانی خود اطّلاع یابید و از نزدیک با بازده تبلیغات خود آشنا شوید.

 

 

دسته بندی مناسب آگهی‌های ساختمانی و امکان دسترسی آسان مشتریان به آن‌ها:

این وب سایت ساختمانی از رابط کاربری بسیار بهتری نسبت به سایت‌های رقیب برخوردار است و این ویژگی موجب برقراری سریع ارتباط میان مشتریان و کارفرمایان شده است و سرعت عمل بسیار بالایی را به فرایندهای تبلیغاتی در زمینه‌ی ساختمان بخشیده است. در واقع، دسترسی راحت‌تر مشتریان به اطّلاعات کارفرمایان و روش‌های برقراری ارتباط با آن‌ها موجب افزایش بازده آگهی ساختمانی کارفرمایان شده است و شما می‌توانید از این ویژگی به منظور گسترش هرچه سریع‌تر کسب و کار خود استفاده نمایید.

 

رابط کاربری مناسب این وب سایت موجب برتری آن نسبت به سایر سایت‌های رقیب شده است

 

امکان ایجاد خبرنامه و آگهی ساختمانی ویژه برای کارفرمایان:

هدف ایجاد آگهی ساختمانی بیشتر دیده شدن خدمات شما می‌باشد و وب سایت ساختمانی دوغاب از این نیاز شما اطّلاع دارد و به همین دلیل است که جایگاه‌ها و خبرنامه‌های ویژه‌ای برای کارفرمایانی که تمایل به تبلیغات بیشتر را دارند فراهم کرده است. این ویژگی امکان گسترش سریع کسب و کار و برند شما و تبلیغات پر بازده برای کسب و کارهای ساختمانی را فراهم کرده است و شما می‌‌توانید از این مزیّت برای پیشی گرفتن از سایر رقبا در زمینه‌ی فعّالیت خود استفاده نمایید و سود بیشتری را عاید شرکت و کسب و کار خود کنید. در واقع، وب سایت دوغاب یکی از بهترین و پربازده‌ترین روش‌های تبلیغاتی را به این شکل در اختیار شما قرار داده است و شما با استفاده از این روش می‌توانید گام‌های بلندی را برای گسترش کسب و کار ساختمانی خود بردارید.

 

امیدوارم از مطالب ارائه شده نهایت استفاده را ببرید.

منابع:

متن تالیفی است.

 

 

 

 

 

مدیریت کیفیت فراگیر

 

بیش از دو دهه، TQM به دلیل نفوذ رو به رشد و پذیرش در دنیای کسب و کار یکی از محبوب ترین و با دوام ترین مفهوم مدیریت است(رحمان، 2005). رویکردهای متفاوتی به مفهوم مدیریت کیفیت جامع[1] باعث به وجود آمدن تعاریف متفاوتی شده است. برای مثال پرسیکو[2](1989) مدیریت کیفیت جامع را روشی برای تغییر فرهنگ  سازمانی و درگیر کردن بیشتر کارکنان  در بخش های مختلف کسب و کار و همچنین افزایش پیوسته کیفیت از طریق کارگروهی برای رسیدن به اهداف خاص سازمان تعریف می کنند. ایوانزو لیندسی[3] (1996) اشاره می کند که مدیریت کیفیت جامع یک رویکرد مدیریتی است که بر کیفیت تمرکز کرده و به سمت انعطاف پذیری حرکت می کند. استییون و جارل[4] (1998) می گوید که مدیریت کیفیت فراگیر، محصولات با کیفیت بالا تولید می کند و هزینه ها را کاهش می دهد و باعث رضایت کارکنان و مشتریان می شود و در نتیجه باعث کارایی مالی می شود. کایناک[5](2003)، TQM را این چنین تعریف می کند:” مدیریت کیفیت جامع، تلاش برای بهبود مستمر در تمام واحدهای سازمان است”. هر چند مدیریت کیفیت فراگیر انواع مختلفی از تاریخ را شامل می شود رحمان[6] (2004)  نشان داد که مدیریت کیفیت فراگیر یک رویکرد مدیریتی برای بهبود کارایی سازمان و برطرف کردن مشکلات هم از لحاظ رفتاری و هم از لحاظ فنی می باشد. مدیریت کیفیت فراگیر به رشته و فرآیندی از مدیریت اشاره دارد که هماهنگی لازم جهت رعایت الزامات مشتری و فراتر از آن را تضمین می کند(کلادا[7]، 2008).

مدیریت کیفیت فراگیر در تلاش است تا از طریق تعریف نیازهای مشتریان، انگیزش آنها از طریق رضایت مشتری، جلوگیری از بروز خطا وتاکید بر کیفیت طراحی و بهبود مستمر، شرایط رابه نحوی فراهم کند تا سازمان، ضمن استفاده بهینه از منابع مادی، انسانی واطلاعات؛ در ارائه محصولات وخدمات مطلوب به بهترین شکل عمل کند ورضایت مشتریان و مراجعان را نیز به وجود آورد(متوانی[8]، 2001). به طور کلی می توان گفت که مدیریت کیفیت فراگیر یک روش گروهی انجام دادن کار است که برای بهبود مداوم کیفیت وبهره وری، قابلیت ها و استعدادهای مدیریت ونیروی کار را مورد استفاده قرار می دهد(علاقه بند، 1385). مدیریت کیفیت فراگیر شامل هشت بعد اساسی (حمایت مدیریت عالی[9]، اعتنا وتوجه به مشتری[10]، برنامه ریزی استراتژیک[11]، شناسایی وآموزش کارکنان[12]، توانمندسازی کارکنان وکار تیمی[13]، اندازه گیری وتحلیل کیفیت[14]، تضمین کیفیت[15] و پیامدهای بهبود کیفیت[16]) است. اگر سازمان ها براستی خواهان بهبود کیفیت هستند بایستی این هشت عامل را به طور موثر مورد توجه قرار دهند(مقیمی، 1385).

TQM یک ساختار چند بعدی و شامل فعالیت های متعدد است، پژوهشگران مختلف، معیارهای مختلف TQM را برای بررسی تأثیر آن بر عملکرد مالی و یا غیر مالی در نظر گرفته اند که در جدول شماره(1) این معیارها و محققانی که معیارها ذکر کرده اند آورده شده است و ما در پژوهش حاضر برای سنجش مدیریت کیفیت فراگیر از معیارهای میتال دیپاک[17] و همکارانش (2011) استفاده کرده ایم.

جدول2-1. معیارهای مدیریت کیفیت فراگیر

پژوهشگرعوامل TQM
آنتونی(2002)تعهد مدیریت، آموزش کارکنان، مشارکت کارکنان، بهبود مستمر، طراحی کالا، کیفیت اطلاعات، رضایتمندی مشتریان.
پراجگو و سوهال(2003)رهبری، برنامه ریزی استراتژیک، مشتری مداری، تکنولوژی اطلاعات و تحلیل ها، منابع انسانی، مدیریت فرآیندها.
بسترفیلد(2003)فرهنگ کیفیت، زنجیره کیفیت، بهبود مستمر، پشتیبانی مدیران عالی.
ازدن و بیرسن(2006)تمرکز مشتریان، بهبود مستمر، کار تیمی.
اسماعیل(2006)رهبری، برنامه ریزی استراتژیک، مشتری مداری، مدیریت منابع انسانی، مدیریت فرآیند، مدیریت تامین کنندگان، اثربخشی سازمان.
هن و همکاران(2007)مشارکت مشتریان،آموزش، تعهد مدیریت عالی، طراحی محصول.
میتال دیپاک و همکاران(2011)توجه به مشتری، بهبود مستمر، کار تیمی و در گیر شدن در کارها، تعهد مدیریت عالی و شناسایی، آموزش و توسعه، ارتباطات و سنجش و بازخورد.
چن و چن(2012)رهبری و ارائه ایده های عملیاتی، مدیریت استراتژی، توسعه پایگاه مشتریان و بازار، مدیریت دانش، مدیریت منابع انسانی ، مدیریت استراتژی اطلاعات، مدیریت فرایند، برنامه های کاربردی و عملکرد عملیاتی.

 

2-2-2) اصول مدیریت کیفیت فراگیر

برای مدیریت کیفیت فراگیر، اصول مختلفی ارائه شده است که هریک با توجه به مقتضیات و شرایط سازمان، محیط، مشتریان، نوع سازمان و دیگر ویژگیها، قابل استقرار و به کارگیری هستند. از جمله این اصول که مشترک با مولفه های پژوهش حاضر هستند عبارتند از:

2-2-2-1) توجه به مشتری: امروزه سازمان ها میزان رضایت مشتری را معیاری مهم برای سنجش کیفیت کار خود قلمداد می کنند و این روند همچنان در حال افزایش است. اما برای تأمین نظر مشتریان می بایست مراحل زیر طی شود:

آشنایی با مشتریان- نظر خواهی از مشتریان- تغیر معیارها و استاندارد ها- تداوم نظر خواهی(سیلا، 2007).

2-2-2-2) تعهد مدیریت عالی: در تفکر مدیریت کیفیت فراگیر، تمام کارکنان باید در امر بهبود کیفیت مشارکت داشته باشند. اما قبل از سایر کارکنان، مدیران ارشد باید به ایجاد تغیر و بهبود کیفیت متعهد شوند، از آن جهت که مدیریت عالی به تمامی تلاش های سازمان آهنگ می دهند و با حمایت از مدیریت کیفیت فراگیر آن را محقق می سازد، تعهد مدیریت عالی سازمان امری ضروری است(کفاش پور و همکاران، 1388).

2-2-2-3) مشارکت و همکاری: از نقطه نظر مدیریت کیفیت فراگیر، بهترین افرادی که مشکلات مربوط به یک فعالیت را درک می کنند، کسانی هستند که آن فعالیت را انجام می دهند(سلطانی، 2005). بنابراین مهمترین راه حل را نیز همان افراد می توانند پیشنهاد کنند. مدیریت باید زمینه نظرخواهی از آنان را فراهم کند و از راه های مناسب به جمع آوری و جمع بندی نظریات بپردازد. از طرف دیگر، به کارکنان اجازه داده می شود تا درباره اموری که انجام می دهند، اظهارنظر کنند. مشارکت و همکاری باعث رشد و ارتقاء فکری کارگران و کارگزاران می شود.

2-2-2-4) آموزش: کیفیت فراگیر از آموزش شروع و به آموزش ختم می شود(متوانی، 2001). آموزش و فراگیری می بایست به منظور آشنایی افراد با وظایف و مسئولیت های خود و شناسایی مشتریان و آشنایی افراد با نیازهای آنان، ارتقاع سطح دانش افراد، آشنایی افراد با ابزار جدید ناشی از پیشرفت تکنولوژی، در تمامی سطوح سازمان شامل: مدیران عالی، میانی، عملیاتی و کلیه کارکنان انجام شود. اما از آن جا که مدیران، وظیفه آموزش را بر عهده دارند، باید اطلاعاتشان به روز بوده و در دوره های آموزش ضمن خدمت حضور مستمر داشته باشند. همچنین باید به امر توانمند سازی مدیران توجه ویژه ای شود.

2-2-2-5) بهبود مستمر: این ویژگی از صفات اساسی مدیریت کیفیت فراگیر است، به طوری که بعضی مواقع مدیریت کیفیت فراگیر را مترادف با بهبود مستمر و دائمی فرایند های یک سازمان می دانند(توکلی، 1381). پس برای مدیریت کیفیت جامع، پایانی متصور نیست و تلاش ها و فعالیت های مربوط به اصلاح و بهبود فرایند ها و در نتیجه بهبود کیفیت، باید به طور مستمر انجام شود(ساراف و همکاران، 1989؛ متوانی، 2001 و دمیربگ و همکاران، 2006). در گام بعدی می توان براساس چرخه دمینگ PDCA که در شکل 2-1 نشان داده شده است و شامل طرح ریزی[18]، اجرا[19]، بازبینی[20] و اقدام[21] می باشد، جهت دستیابی به بهبود مستمر عمل نمود.

شکل 2-1. چرخه دمینگ

2-2-2-6) مدیریت فرایند: فرایند یک سری فعالیتهای مرتبط به هم است که برای رسیدن به هدفی خاص انجام می شوند. فرایند را می توان زنجیرهای از ارزش دانست که هر مرحله (هردانه زنجیر ) ارزشی به مرحله قبل می افزاید.

مدیریت فرایند محور شناخت مدیریت فرایندهای کسب و کاری است که هدفشان، برآورده ساختن نیازهای مشتریان است. سیستم مدیریت فرایند محور بر جریان کار در طول سازمان تمرکز می کند. این جریان کار با خواسته های مشتریان شروع می شود و با تأمین رضایت مشتری به پایان می رسد که کالاها یا خدمات با کیفیتی را با قیمت مناسب و به موقع دریافت کرده است. در واقع، فرایند نشان می دهد چگونه کار در طول نواحی وظیفه های داخلی به صورت فرایندی انجام می شود.. مدیریت فرایند محور، روابط تأمین کنندگان و مشتریان را با فرایندهای کسب و کار نشان می دهد. در سیستم مدیریت فرایند محور، همواره اشتیاق برای بهبود مستمر در سازمان وجود دارد. در سازمانهای فرایند محور چون کارکنان یک فرایند کامل را انجام می دهند و نه یک جزءکوچک کار را، رضایت بیشتری دارند(حمیدی زاده و بابادی، 1389). در این فرایند همان گونه که شکل 2-2 نشان می دهد، تأمین نظر مشتری از طریق شناسایی الزامات و تأمین رضایت مطلوب وی انجام می پذیرد.

شکل 2-2. مدل فرایندی سیستم مدیریت کیفیت

 

2-2-3) هدف اساسی مدیریت کیفیت فراگیر

نکته اساسی در مدیریت کیفیت فراگیر این است که در بیشتر موارد امکان رسیدن به کار کاملاً بدون عیب و نقص را مقدور می سازد. این امر به صورت های مختلف در متون و ادبیات TQM بیان شده است. که به طور جدی، مستمر و سریع باید برای ادامه کار و فعالیت تلاش نموده تا محدودیت ها، نواقص و نارسایی ها را، تا حد صفر کاهش داد. این عقیده و باور تلاشی در جهت تکمیل کار است. بنابراین هدف مدیریت کیفیت فراگیر ایجاب یک سیستم و نظام مدیریتی است که از بروز نارسایی ها و مشکلات در چرخه عملکرد سازمان و مؤسسه جلوگیری می کند، برای تحقق این امر می بایست در مورد وضعیت هایی که در فعالیت سازمان ایجاد مشکل می نمایند بررسی و اقدام نمود.

2-2-4) یادگیری سازمانی

یادگیری سازمانی از مفاهیم نوینی است که در سال های اخیر به طور وسیع مورد توجه جدی صاحبنظران مختلف قرار گرفته است. فرایندی که امکان بهره گیری از تجربیات گذشته را برای انطباق سازمان با محیط متغیر و بی ثبات پیرامونی فراهم می کند و سازمان را یاری می رساند تا به فعالیت های خود تداوم ببخشد.  در چنین محیطی، طبیعی است که امتیازهای رقابتی در جریان یادگیری و آموزش در سطح کارکنان وسازمان مطرح شود. به عبارتی، محوریت پارادایم های جدید، یادگیری است و بنابراین سازمان هایی موفق تر هستند که زودتر، سریعتر و بهتر از رقبا یاد بگیرند و این یادگیری و آموخته ها را در فرایندهای کاری خود نشان دهند. دقیقا به همین دلیل است که مفهوم یادگیری سازمانی در سال های اخیر مطرح و رشد قابل توجهی داشته است(علوی، 2010). البته همزمان با اهمیت و توسعه مفهوم یادگیری سازمانی، صاحبنظران متعددی نیز به بررسی و تحلیل این مفهوم پرداخته اند و تعاریف مختلفی از یادگیری سازمانی ارائه داده اند که در ادامه به مرور تعدادی از آنها خواهیم پرداخت.

یادگیری سازمانی یکی از نظریات عمده موثر در رهبری است که ابتدا در سال 1963، مارچ و سایرت[23] درباره آن بحث کردند. در این دیدگاه یادگیری سازمانی یک فرایند انطباقی با تأکید بر شیوه های عملی استاندارد برای دستیابی به اهداف سازمانی است(آقا حسینی[24]، 2003). تمپلتون وهمکاران[25] یادگیری سازمانی را مجموعه ای از اقدامات سازمانی مانند کسب دانش، توزیع اطلاعات وتفسیر اطلاعات که به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه برتحول مثبت سازمانی اثر می گذارد، تعریف می کنند. آرجریس وشون[26] یادگیری سازمانی را فرایند تشخیص واصلاح خطا تعریف می کنند. سازمانها می توانند یاد بگیرند، اما نه به این دلیل که آنها فکر می کنند یا به صورت مستقل از افرادی که در آن مشغول کارند رفتار می کنند، بلکه به دلیل جایگزینی یادگیری افراد یا گروه ها در فرایندهای سازمانی، اعمال روزمره، ساختارها، پایگاه های اطلاعاتی، نظامهایی از مقررات وغیره است(هدبگ[27]، 1981).  رودریگز[28] نیز با توجه به نقش یادگیری در تغییر رفتار، یادگیری سازمانی را فرایند جمعی برای پشتیبانی و حمایت از تغییر رفتار سازمانی می داند. آلگرا و شوا یادگیری سازما نی را بعنوان فرا یندی تعر یف می کنند که سازمان از طر یق آن یاد می گیرد و این یادگیری به معنی هر گونه تغییر در مدل های سازمانی است که منجر به بهبود یا حفظ عملکرد سازمان شود. به طور کلی گفته می شود که یادگیری سازمانی فرایندی پویا است که سازمان را قادر می سازد تا به سرعت با تغییرات سازگاری یابد. این فرایند شامل تولید دانش جدید، مهارت ها و رفتارها می شود. یادگیری سازمانی راه اصلی ایجاد کار دانشی و بهبود کارآیی سازمان است. پس یک سازمان موفق باید در یادگیری پویا باشد(ژانگ و همکاران، 2009).

2-2-5) انواع یادگیری سازمانی

یادگیری سازمانی موقعی رخ می دهد که اعضا به صورت آشکار به تغییرات محیط بیرونی و درونی به اصلاح اشتباهات بین بازدهی ها و انتظارات پاسخ دهند. اصلاح اشتباهات از طریق اصلاح استراتژی های سازمانی، پیش فرض ها و هنجارها به منظور دستیابی به بازدهی ها و انتظارات صورت می گیرد و سپس، در حافظه سازمانی ذخیره می شود. به طور کلی، دو نوع یادگیری سازمانی وجود دارد:

2-2-5-1) یادگیری تک حلقه ای[31]

این یادگیری موقعی رخ می دهد که اصلاح عمل سازمانی بدون اصلاح هنجارهای سازمانی موجود صورت می گیرد؛ به عبارت دیگر، بازخورد یگانه آن، بازدهی های آشکار شده عمل است که برای نگهداری عملکرد به وسیله هنجارهای سازمانی قرار داده شده است. بنابراین، هدف یادگیری تک حلقه ای افزایش اثربخشی سازمان در هنجارهای موجود است. یادگیری قابل انطباق با یادگیری تک حلقه ای توانایی برای حل موضوعات با بهره گرفتن از استانداردهای تثبیت شده بدون بررسی فرایند از طریق کاهش اشتباه یا فرض های اساسی در خصوص روش انجام دادن کار است.

 

 

[1] . Total quality management

[2] . Persico

[3] . Evans and Lindsay

[4] . Easton and Jarrell

[5] . Kaynak

[6] . Rahman

[7] . Klada

[8] . Mtvany

[9] .protection and leader ship

[10] .customer centralization

[11] .strategy programming

[12] . Personnel’s learning

[13] . Team work

[14] . Quality analysis

[15] . Quality security

[16] . Result quality

[17] . Mittal Deepak

[18] . Plan

[19] . Do

[20] . Chech

[21] . Act

[22] . Alavi

[23] . March and Cyert

[24] . Aghahosseini

[25] . Tempelton et al., 2002

[26] . Argyris and Schon,1996

[27] . hedbeg

[28] . Rodriguez, 2003

[29] . Alegra & Chiva, 2008

[30] . Zhang

[31] . Single Loop

دیوان میرشمس‌الدین فقیر دهلوی

ره عشق است اى دل چند باشى ناامید اینجا         که دارد در بغل چون غنچه هر قفلى کلید اینجا

شود چون عشق کامل خاکسارى بار مى‌آرد         به خاک افتاد[1]  مانند ثمر هر کس رسید اینجا

 

قلم مى‌خواست بنویسد حدیثى از سراپایش         چو آمد در میان حرف قدش آهى کشید اینجا

بنازم عالم یکرنگى معشوق و عاشق را         تو در گلشن خرامیدى و دل در خون طپید اینجا

فقیر آن[2]  بى‌مروت مى‌کشد ما را به استغنا         نگیرد تیغ قاتل رنگ از خون شهید اینجا

 

 

زلف دلاویز بر[3]  مه رویت تیره‌شب است و آتش موسى         جامه صبرم در کف عشقت دامن یوسف دست زلیخا

 

دوش که در بزم[4]  ساقى مستان پرده برانداخت ز آن گل رخسار[5]          مهر رخش را صبح و شفق شد جام بلورین باده صحرا

 

 

لاله رخ من تا سفرى شد داغ جگرسوز اشک شرربار         این به دو چشمم ساخته منزل آن ز دل من یافته مأوا

شام فراقش چون به سر آید شاهد مقصود کى به بر آید         یار ندارد میل وصالم نیست مرا هم جان شکیبا

اى رخ خوبت جنت رضوان با تو نگوید کس ز گلستان         غنچه ندارد این لب خندان سرو ندارد این قد رعنا

پرتو رویت در دل تنگم مهر منیر و قطره شبنم         جلوه سروت بر سر خاکم عظم رمیم و باد مسیحا

در سر کویت خلق دو عالم از پى سودا ریخته برهم         اى بت سرکش پستى قدرم کرده بدین‌سان نرخ تو بالا

طبع بلندم هست تو گویى ملک سخن را چرخ برینى         فقره نثرم غیرت نسرین مصرع نظمم رشک ثریا

من که فقیرم عالم فانى در نظر من قدر ندارد         نقش بر آب است عشرت گیتى موج سراب است دولت دنیا

 

از کوى دوست کرد مرا بخت من جدا         یارب مباد هیچ[6]  غریب از وطن جدا

 

زین‌سان اگر خیال جدایى است در دلت         ظالم به تیغ کن سر ما را ز تن جدا

تا رفته‌اى ز بزم ندیدیم روز خوش         در گریه است شمع جدا انجمن جدا

معشوق را ظهور ز پهلوى عاشق است         جان را ندیده است کسى از بدن جدا

پامال رهگذار شود همچو خارخشک         هر کس که شد از آن بت گل‌پیرهن جدا

از رفتن تو بى‌کس و بى‌آشنا شدیم         بیچاره دل جدا به فغان است و من جدا

از ما نمى‌توان اثرى یافتن فقیر         مانند نقش سیم از آن سیمتن جدا

 

حسن را با هر دلى باشد سروکارى جدا         هر طرف گرم است ازین[7]  خورشید بازارى جدا

 

حال شبهاى فراقم گر نداند دور نیست         آنکه روزى هم نبود افتاده از یارى جدا

حسن کى قانع به یک دل بردن از ما مى‌شود         زلف مى‌خواهد دلى از بهر هر تارى جدا

شور محشر مى‌رسد در گوش از آن[8]  زنجیر زلف         بس که در هر حلقه مى‌نالد گرفتارى جدا

 

هر کجا حسنى است مى‌جوید دل ما را فقیر         یوسف ما هر طرف دارد خریدارى جدا

 

شد آن بى‌رنگ[9]  در رنگ جمال دلبران پیدا         چو مضمونى که لطفش گردد از حسن بیان پیدا

 

خریدارانه مى‌گیرم سر ره گلعذاران را         طمع دارم که گردد یوسفى زین کاروان پیدا

غبار هستیم چون ابر حایل بود آن مه را         کنار از خود گرفتم تا شود یار[10]  از میان پیدا

 

چنان در عضو عضو من سرایت کرده[11]  بیدادش         که پیکانش به رنگ جوهر است از استخوان پیدا[12]

 

 

هدف کرده است آن شوخ ستم‌کیش[13]  استخوانم را         به این گمنامى از من هست در کویش نشان پیدا

 

غرور و عجز حسن و عشق تا با هم مقابل شد         در این وحدت سرا گردیده[14]  صدر و آستان پیدا

 

ز آمد آمد قاصد فقیر از خویشتن رفتم         چه خواهم کرد اگر دلدار گردد ناگهان پیدا

 

شب گریه به آب داد ما را         از دیده بپرس ماجرا را

گشتیم کباب گریه شمع         این سوخته داغ کرد ما را

قاصد صنم مرا چو بینى          از حال دلم بگو خدا را

بیگانه نواز دلبر ما         نشنید حدیث آشنا را

پهلوى فقیر کى نشیند         دل یافته زلف دلربا را

 

نه نواى چنگ سازد نه صداى رود ما را         تو به بزم اگر نباشى ز طرب چه سود ما را

به فراقت ار گذشتیم[15]  ز سر جهان عجب نیست         به سرت قسم که بى تو سر خود نبود ما را

 

نگشود جام باده گرهى ز کار رندان         سر نرگس تو گردیم[16]  که ز خود ربود ما را

 

تویى آفتاب تابان همه خلق ذره تو         ز ظهور و غیبت توست عدم و وجود ما را

سر ما فقیر ساید به فلک ز خاکسارى         چو کمال ماست نقصان چه غم از حسود ما را

 

اگر خضر ره مستى[17]  نواى نى شود ما را         به یکدم راه دور خودپرستى طى شود ما را

 

ندارد سود ناصح چرب و نرمى‌هاى گفتارت         ازین مرهم جراحت‌هاى دل به کى شود ما را

ز بس داریم در سر شور مستى از لب لعلى[18]          گل داغ جنون هم‌چشم جام مى‌شود ما را

 

به هجران بس که خو کردیم دور از یار لیلى‌وش         عجب نبود که وادى دلنشین چون حَى شود ما را[19]

 

فقیر از ما نیاید با فغانى همنفس گشتن         تمام عمر اگر در سحر و افسون طى شود ما را

 

کجا به سوى رقیبان فتد نظر ما را         که جلوه تو ز خود کرده[20]  بى‌خبر ما را

 

میان هستى ما و عدم تفاوت نیست         به رنگ خویش نموده[21]  است آن مگر[22]  ما را

 

 

به نقد داغ جنون خویش را فروخته‌ایم          خریده است غم عشق او به زر ما را

مبین به ظاهر ما گر چو[23]  تیغ عریانیم         بود ز جوهر خود خلعتى به بر ما را

 

به سر برهنگى فقر مى‌بریم به سر         کلاه خسروى توست دردسر ما را

سلیم و بلبل و ما و فقیر یک جنسیم         خریده است گل این چمن به زر ما را

 

در قلزم جدایى کشتى شکست ما را         از ما خبر بگویید آن یار آشنا را

مردم ز بیقرارى کو زلف آن پرى‌رو         تا آورم به زنجیر صبر گریزپا را

خاک حریم جانان دارد به جبهه من         ربطى که نیست هرگز با دیده[24]  توتیا[25]  را

 

 

تنها نه خرمنم را ساقى ز تاب مى‌سوخت         آتش به خرقه در زد پیران پارسا را

کار تو زرق و سالوس بار تو ننگ و ناموس         اى عقل کار و بارت دیوانه کرد مارا

گم کرده‌ام بتى را در کوچه خرابات         اى خضر راه مستان بنما به من خدا را

جان عزیز خود را در کار جسم مپسند         تا کى کنى گل‌آلود سرچشمه بقا را

عارف به راه تحقیق مستغنى از دلیل است         کور است آنکه سازد همپاى خود عصا را

از من فقیر روزى این حرف با حزین گو         قد صار یا کراما لیلى بکم نهارا

 

صبحى که برگیرى ز رخ آن سنبل پرتاب را         گردون به شب واپس برد خورشید عالم‌تاب را

ماهى‌صفت عاشق در آب از گریه مى‌سازد وطن         باشد در این آب افکنى زان زلف کج قلاب را

با دل شب هجران او حرف از[26]  شکیبایى زنم         بستر ز آتش افکنم آسایش سیماب را

 

اى آفتاب عاشقان تا آگه از سیرت شوم         از چشم حیران مى‌دهم ترتیب اسطرلاب را

بیکار[27]  بودن لحظه‌اى کفر است در کیش طلب         ننگ دل بیدار دان چشمى که بیند خواب را

 

تأثیر باشد عشق را اندر دل پیر و جوان         این[28]  باده بیخود مى‌کند هم شیخ را هم شاب را

 

واعظ سخن راندى بسى از جوى شیر و انگبین         باور کنم دارد اگر ذوق شراب ناب را

صورت به پیش اهل دل سد ره معنى بود         در بستن چشم از جهان دیدیم فتح‌الباب را

دلبر[29]  اگر گوشى نهد بر حرف من روزى فقیر         گوهر ز شرم نظم من بر خاک ریزد آب را

 

 

پستى بخت خوش بود عاشق ناشکیب را         آب به هر طرف رود مى‌طلبد نشیب را

ز آتش خانه سوز من غیر کباب مى‌شود         گرمى آن نگه به من داغ کند رقیب را

جلوه حسن اگر[30]  به گل داد بهار رنگ و بو         عشق یکى هزار کرد ناله عندلیب را

 

باخت اگر فقیر دل طعن و ملامتش مکن         شیخ مگر ندیده‌اى آن بت دلفریب را

 

آیینه‌ام حسن دلاراى ترا         سر تا به پا محوم سراپاى ترا

با جان شیرین کوهکن سودا کند         شیرینى لعل شکرخاى ترا

گل در چمن یک کشته بیداد تو         سرو سهى یک بنده بالاى ترا

مرغ چمن گر عشق مى‌بازد[31]  به گل         من عاشقم داغ تمناى ترا

 

در هر مکانى جلوه‌گر چون جان به تن         اما نیابد هیچ‌کس جاى ترا

آشوب دورانى از آن رو طبع من         صبح قیامت گفته سیماى ترا

دریا فقیر از گوهرش خجلت کشد         بیند اگر نظم گهرزاى ترا

 

شود بر سبزه از رشک خطش جا تنگ در صحرا         پرد از شرم رویش لاله‌ها را رنگ در صحرا

به دل زان یار لیلى‌وش هزاران کوه غم دارم         کجا مجنون تواند شد به من همسنگ در صحرا

ز[32]  آهنگى که دارد ناله‌ام در شهر زد آتش         جنونم مى‌برد اکنون به این آهنگ در صحرا

 

فقیه شهر اگر حرفى ز لوح عشق برخواند         دهد بر باد جزو دانش و فرهنگ در صحرا

تواند خضر راه وادى مجنون شد آن رندى         که در اول قدم گم کرد نام و ننگ در صحرا

گرفتار تو را از شهر و صحرا هیچ نگشاید         روم دلگیر از شهر و شوم دلتنگ در صحرا

تویى منظورم از گلها وگرنه چشم نگشایم         فریبد نوبهارم گر به صد نیرنگ در صحرا

به یاد آرم خط سبزى به هرجا سبزه‌اى بینم         پزد دیوانه‌ام با خود خیال بنگ در صحرا

غنى[33] طبعان طرف گردند با فکر زبردستم         اگر روبه زند بر[34]  شیر رویین‌چنگ در صحرا

 

 

فقیر ار همتم را سر به سلطانى فرود آید         شود هر گل‌زمینى بهر من اورنگ در صحرا

 

زمال حرص فزون شد دل تونگر[35]  را         ز آب خشک لبى کم نگشت گوهر را

 

متاع آینه را جوهرست گرد کساد         هنر شکست دهد قیمت هنرور را

به شهر رحمت او[36]  جنس معصیت باب[37]  است         به زهد خشک خریدیم دامن تر را

 

 

به غیر خاک نجف هیچ[38]  جا قرارم نیست         که طفل نیک شناسد کنار مادر را

 

ز سرنوشت حبابم شد آشکار فقیر         که سربلندى بر باد مى‌دهد سر را

 

از پاى دل ره طى کنم عشق بلاانگیز را         کشتى ز موم آورده‌ام این بحر آتش‌خیز را

هر بوالهوس را کى بود ظرف نگاه مست تو[39]          دریاکشى باید چو من این ساغر لبریز را

 

مغشوش باشد گرچه زر قدرش ز مس افزون بود         بر عقل رجحان مى‌دهم عشق هوس‌آمیز[40]  را

 

بیمارى عشق مرا گر چاره پرهیز است و بس         ناصح علاجى[41]  هم بگو بیمارى پرهیز را

 

مرد ره عشق تو را دنیا نسازد زیردست[42]          کى رستم زابلستان فرمان‌بر آید[43]  حیز را

 

 

آن چشم خواب‌آلوده بین کافسانه پندارد فقیر         گر[44]  ناله‌ام برپا کند غوغاى رستاخیز را

 

 

برون از ما ظهورى نیست حسن بى‌حجابش را         غبار هستى ما صبح باشد آفتابش را

قدح‌نوشى که مى در ساغر از خون جگر دارد         نمک از سوده الماس مى‌باید کبابش را

نباشد در مذاق عشق فرق از شهد تا[45]  حنظل         گرفتار محبت لطف مى‌داند عتابش را

 

به این حسرت که سائل مى‌رود محروم از پیشت         نمى‌دانم چه خواهى گفت در محشر جوابش را

به رنگ‌آمیزى اوراق عالم سربه‌سر[46]  دیدى         نفهمیدى فقیر افسوس آیات کتابش را

 

 

به دل جا مى‌دهد آیینه عکس آن پریوش را         نمى‌دانم که با هم صلح داد این آب و آتش را

ز پهلوى خس و خاشاک آتش مایه‌ور گردد         کند مغرورتر عجز ضعیفان طبع سرکش را

تجلى‌هاى[47]  حسنش را دلى باید که تاب آرد         کجا هر شیشه دارد ظرف این صهباى بى‌غش را

 

ز صاحب‌خانه مهمان را به خود مشغول مى‌سازد         تماشا کرده‌ام بسیار این سقف منقش را

دلت شرک خفى دارد به عشقش چاره کن زاهد         به صرّافش بده تا بشکند این قلب روکش را

تغافل از میان عاشقان دارد همین با من         بلى هر صید لایق نیست تیر روى ترکش را

فقیر بیدل و دین را ملامت کم کنى ناصح         اگر روزى ببینى جلوه‌گر آن سرو دلکش را

 

راحت خیال مى‌کنم آزار خویش را         دارم از آن عزیز، دل‌آزار خویش را

جایى نمى‌شود نمکین دلبرى دوچار         یاران کجا برم دل افگار خویش را

این گلرخان به عنف دل از کس نمى‌برند         جاى ملامت است دل زار خویش را

گویند کارسازى عاشق کند وصال         من در فراق ساخته‌ام کار خویش را

آتش عبث نزد به خس و خار هستیم         مى‌خواست یار گرمى بازار خویش را

خوبان که مى‌خرند جهانى به یک نگاه         کى مى‌کشند ناز خریدار خویش را

قید تو خوشتر است ز آزادى دو کون         ظالم رها مساز گرفتار خویش را

مى‌داشت گر ز چشم من آیینه پیش رو         مى‌دید جلوه گل رخسار[48]  خویش را

 

در دور ما که قحط سخن عام شد فقیر         بشناس قدر کلک گهربار خویش را

داغ عشق تو گلى شد لاله حمرا مرا         نار ابراهیم گردید آتش سودا[49]  مرا

 

غنچه خاموش بلبل را به فریاد آورد         حسن محجوب تو آخر[50]  مى‌کند رسوا مرا

 

ذره‌سان گم مى‌شوم از ضعف در کویش ولى         آفتاب طلعت او مى‌کند پیدا مرا

ناله جانسوز و بار محنت و خون جگر         این همه باید کشید از یار بى‌پروا مرا

مى‌توان با یار عرض حال خود کردن فقیر         گر به حال خویش بگذارد دل شیدا مرا

 

تا ز حال دل کند آگاه محبوب مرا         گریه از خون زد رقم عنوان مکتوب مرا

مژده بادا ناامیدى را که افتاده است کار         با بُت دیرآشنایى طبع محجوب مرا

اى وفا رحمى به یادش ده که درد انتظار         بر سر بى‌صبرى آورده است ایوب مرا

بوى یوسف از در و دیوار کنعان مى‌کشم         با[51]  نسیم مصر کارى نیست یعقوب مرا

 

همچو موج اى شوخ بى‌پروا کنار از من مگیر         بر سر طوفان میار اشک پرآشوب مرا

گر براندازد بناى کعبه و بتخانه را         بد نمى‌گوید کس از اهل جهان خوب مرا

یار از اغیار مى‌گیرد سراغ من فقیر         عشق پرفن بین که طالب کرده[52]  مطلوب مرا

 

 

شب هجران تو دل در تب و تاب است مرا         دیده بیدار ولى بخت به خواب است مرا

شوق دیدار گرفته است عنانش ور نه         عمر از قامت خم پا به رکاب است مرا

پستى طالع من همسر چاه افتاده است         بهره از یوسف خود چشم پرآب است مرا

گرچه عاشق نیم اما دل ناشادم هست[53]          نیستم گنج ولى خانه خراب است مرا

 

این در فیض به روى همه کس نگشاید[54]          زخم شمشیر جفاهاى تو باب[55]  است مرا

 

 

بى تو ظالم نفس من به شمار افتاده است         شب هجران چه کم از روز حساب است مرا

بس که آتش زده حسن تو در اجزاى چمن         شبنم گل به نظر اشک کباب است مرا

علم آن است که در سینه کند جاى فقیر         در بغل از دل سى‌پاره کتاب است مرا

 

با گل و لاله این باغ چه کار است مرا         هر کجا یار بود باغ و بهار است مرا

من نه آنم که شکایت کنم از جور رقیب         شکوه‌گر هست ز بدعهدى یار است مرا

تخم عشق تو به دل کاشته‌ام همچو سپند         حاصل مزرعه یک مشت شرار است مرا

بى خط سبز تو از دل نرود زنگ[56]  ملال         چشم چون آینه بر فیض غبار است مرا

 

در گلستان محبت نبرد راه خزان         دایم از لخت جگر گل به کنار است مرا

حسن عشق خودم از دست ربوده است فقیر         با دل شیفته خود سروکار است مرا

 

دیده‌ام از روى او تابى که مى‌سوزد مرا         کرده‌ام گلگشت مهتابى که مى‌سوزد مرا

با که گویم غیر را امشب چراغ محفل است         جلوه مهر جهانتابى که مى‌سوزد مرا

چیده با غیر آتشین‌رخسار من بزم شراب         جمع آورده است اسبابى که مى‌سوزد مرا

وقف حلق غیر مى‌سازد زلال زندگى         تیغ او دارد دم آبى که مى‌سوزد مرا

نرگس جادوفنش پوشیده از من با رقیب         صد اشارت دارد از بابى که مى‌سوزد مرا

ز آتشى کاندر دل من شعله‌رویى برفروخت         مى‌چکد از دیده خونابى[57]  که مى‌سوزد مرا

 

بوسه‌اى زان لب گرفتم آتشم در دل فتاد         خوردم از جامش مى نابى که مى‌سوزد مرا

اضطراب دل درون سینه آتش زد به من         دارم اندر بوته سیمابى که مى‌سوزد مرا

آه آتش‌بار را افسانه پندارد فقیر         نرگسش دارد شکرخوابى که مى‌سوزد مرا

 

دشنام او ز بوسه خبر مى‌دهد مرا         این تلخ مژده‌اى ز شکر مى‌دهد مرا

از زهر چشم جان ز من خسته مى‌برد         وز بوسه باز جان دگر مى‌دهد مرا

زان مى‌طپم به دام که ذوق اسیریم         صیاد اگر بداند سر مى‌دهد مرا

در جوى[58]  دهر آب مروت نمانده است         در دیده نم به خون جگر مى‌دهد مرا

 

سوز دلم چو دید به من گشت مهربان         حاصل که تخم سوخته بر مى‌دهد مرا

چون ذره من به بال و پر خود نمى‌پرم         خورشید طلعتى است که پر مى‌دهد مرا

تا دیده‌اى به سوى من از هوش رفته‌ام          چشم تو مى به جام نظر مى‌دهد مرا

افسرده همچو سنگم اگر کرده روزگار         شوق تو اضطراب شرر مى‌دهد مرا

ساقى شراب ناب به اغیار مى‌دهد          خون مى‌کند به ساغر اگر مى‌دهد مرا

این نخل آرزو که نشاندم به دل فقیر         جز اشک خونچکان چه ثمر مى‌دهد مرا

 

ناله مرغ قفس مى‌برد از کار مرا         که از این پیش دلى بود گرفتار مرا

باغبان گو[59]  ندهد ره به گلستان توام[60]          بس بود جلوه خار سر دیوار مرا

 

 

برد دلجویى خوبان ز دلم صبر و قرار         آتشى زد به دکان گرمى بازار مرا

درگرفته است به خود صحبت من همچون شمع         نیست در بزم به مردم سر گفتار مرا

ناصحان چاره دل چون نتوانید نمود         واگذارید به این دیده خونبار مرا

هرقدر پرده‌نشین مى‌شود آن شوخ فقیر         مى‌کند شهره هر کوچه و بازار مرا

 

از آن زمان که ز آغوش رفته یار مرا         به غیر پاره دل[61]  نیست در کنار مرا

 

گذشت دلبرم از پیش و[62]  باخبر نشدم         ربود بس که ز خود ذوق انتظار مرا

 

خطش دمید و جنونم به تازگى گل کرد         دگر چه گل کند آیا درین بهار مرا

به رنگ شمع شبم روز شد ز شعله آه         نشاند بى تو به این روز روزگار مرا

چراغ داغ تو با خویش مى‌برم در خاک         چه غم اگر نبود شمع بر مزار مرا

تو سرو ناز قدم چون به جلوه افشارى         ز دل چو آب روان مى‌برى قرار مرا

فقیر خواهش بوسى از آن دهن دارم         دگر به هیچ[63]  کسى نیست هیچ[64]  کار مرا

 

 

 

هر دم نمود حسن تو باغ دگر مرا         هر لحظه سوخت عشق به داغ دگر مرا

هر چند پى به کوچه دلدار مى‌برم         دل باز مى‌کشد به سراغ دگر مرا

از ره نمى‌روم که به شبها خیال دوست         دارد به پیش راه چراغ دگر مرا

زاهد به کنج خلوت خویشم عبث مخوان         در گوشه دل است فراغ دگر مرا

مست و خراب گشته‌ام و چشم او فقیر         تکلیف مى‌کند به ایاغ دگر مرا

 

مى‌دهد[65]  تسکین خیالت بخت ناکام مرا         صبح امیدى منور مى‌کند شام مرا

 

گر مرا[66] نتوانى اى قاصد به کوى یار برد         پیش آن جان جهان بارى ببر[67]  نام مرا

 

 

در محیط دهر چون گرداب اسیر گردشم         بازگشتى سوى آغاز است انجام مرا

آتش بیداد را از بس که کردى شعله‌ور         سوختى اى بى‌مروت پخته و خام[68]  مرا

 

چشم من دارد حلاوت از خیال آن دهن         پسته او در شکر بگرفته بادام مرا

یا على در هند عمرم صرف بى آرامى است         برده شوق آستان‌بوس تو آرام مرا

سوى او سازم دل خود را مگر قاصد فقیر         ورنه هر قاصد ندارد تاب پیغام مرا

 

گهرى نیست بجز دل صدف عالم را         جز نگین نیست متاعى به بغل خاتم را

در جهان کار به تعجیل نگیرد صورت         به چهل روز سرشتند گل آدم را

شاهد پاک ضمیران سخن روح فزاست         به از[69]  عیسى نبود هیچ[70]  گوا مریم را

 

 

آفتابى نفسى در بر ما جا دارد         به که چون صبح غنیمت شمریم این دم را

بیش از این سوختگان را چه کنى داغ فقیر         پیش داغ دل ما نام مبر مرهم را

 

ببین سواره به ره[71]  آن بت نگارین را         که کرده[72]  رشک صنم‌خانه خانه زین را

 

 

بیا بیا که براى تو مردم چشمم         ز خون دیده[73]  تر بسته‌اند آیین را

 

هلال کرده[74]  چو خلخال زر تهى قالب         نموده‌اى مگر از دور ساق سیمین را

 

به دور حسن تو گر کوهکن به جا مى‌بود         بهاى لعل تو مى‌داد جان شیرین را

به چهره عرق‌آلود او نگر کز[75]  سحر         در آفتاب قیامت نموده پروین را[76]

 

 

خوشا فراغت دل‌داده‌اى[77]  که در شب هجر         ز آب دیده کند نرم خشت بالین را

 

فقیر مى‌برد از خویش نشئه سخنم         مذاق باده لعلى[78]  است شعر رنگین را

 

 

اگر فرهاد مى‌دید آن سراپا ناز و تمکین را         روان در پاى او مى‌ریخت نقد جان شیرین را

به زهد خشک نتوان شد حریف عشق مردافکن         به جنگ شیر نتوان برد هرگز تیغ چوبین را

اگر با ترک چشم او سروکارت بود ناصح         به رنگ من برون آیى دهى از کف دل و دین را

چو شمعم باشد از خاکستر[79]  خود کحل بینایى         فقیر این سرمه در خور نیست چشم عافیت‌بین را

 

 

فارغ از فکر دو عالم کرد بیهوشى مرا         شد دواى دردها آخر قدح نوشى مرا

ناز پرورد تغافل لطف نشناسد که چیست         مى‌دهد مکتوب او یاد از فراموشى مرا

تارگ جانم نبیند همچو زلفت پیچ و تاب         با تو ناید راست سوداى هم‌آغوشى مرا

مى‌کشیدم حلقه در گوش رقیب بى‌ادب         گر به او چون زلف بودى راه سرگوشى مرا

از زبان بى‌زبانى‌ها خبر دارم فقیر         داده آن چشم سخنگو درس خاموشى مرا

 

به خاک ما گذر افتاد باز[80]  جانان را         قیامت دگر آمد به سر شهیدان را

 

خطش دمید و غم عاشقان دو بالا شد         که شام صبح قیامت بود غریبان را

به بزم وصل ز دیدار دوست محرومم         که نیست فرصت نظاره چشم گریان را

بیا بیا اگر آیینه دیدنت هوس است         به رونماى تو داریم[81]  چشم حیران را

 

ز غنچه‌اى نتوان بود کم فقیر بیا         درین بهار تو هم پاره کن گریبان را

 

ز رفتنم خبرى نیست همدمان مرا         چو بوى گل نبود گرد کاروان مرا

به پاکبازى من در جهان حریفى نیست         به هر که باخته‌ام عشق برده[82]  جان مرا

 

چو سرمه خاک من از شهر آشنایى‌هاست         ز چشم یار بپرسید دودمان مرا

به من[83]  ز شاخ گلى یادگار مانده همین         به چشم کم منگر خار آشیان[84]  مرا

 

 

مگر نشانه تیر نگاه یار شوم         به کوى او ببر اى بخت استخوان مرا

حدیث عشق سراپا چو شمع گفتم[85]  لیک         ز اهل بزم نفهمید کس زبان مرا

 

فقیر قدرشناسى به من دوچار نشد         گذر به مصر نیفتاد کاروان مرا

 

شامى که گشایى ز سر زلف شکن را         از یاد غریبان ببرى صبح وطن را

در خاک هم از من نرود سوز محبت         خورشید بود داغ دلم صبح کفن را

از پهلوى دل شهرت ما گشته جهانگیر         نام آورى از فیض عقیق است یمن را

منکر مشو از دوستى آل پیمبر         از بهر نجاتت بطلب وجه حسن را

مگذار فقیر آینه در مجلس کوران         ارباب نظر قدر شناسند سخن را

 

نقدى به دست نیست به جز خویشتن مرا         ساقى بده پیاله و بستان ز من مرا

کو دست آنکه چینم ازین بوستان گلى         اکنون که نیست طاقت بر سر زدن مرا

من نقش خویش در دل جانان نشانده‌ام          استادکار مى‌شمرد کوهکن مرا

خارى که رهروان تو از پا برآورند         آید به چشم یوسف گل‌پیرهن مرا

من از کجا حلاوت گفتار از کجا         حرف لب تو ساخته شیرین سخن مرا

آن عندلیب سوخته‌جانم که باغبان         فصل بهار کرده برون از چمن مرا

غربت کجا به خاطر من مى‌رسد فقیر         مشت غبار خود شده خاک وطن مرا

 

پیر طریقت ساخته زاهد دل افسرده را         کورى دلیل راه خود کرده چراغ مرده را

از عاشقان پاک او فرقست تا[86]  اهل هوس         آرى نباشد نسبتى با مشک خون مرده را

 

شوریدگان عشق را بى‌پرده و رسوا مکن[87]          یک‌باره[88]  ظالم برمگیر از روى خوبت پرده را

 

 

گر ما شرابى خورده‌ایم از دست رعنا ساقیى         اى زاهد بى‌معرفت بر ما مگیر این خرده را

پروانه‌سان در وصل هم خود را بر آتش مى‌زنم         خوگر به عشرت کى کنم جان به غم پرورده را

پر خون دلها مى‌خورى جانها به غارت مى‌برى         ترسم که باشد پرسشى این خورده و این برده را

خاک رهش را از صبا گیرم به نرخ توتیا         من قدر مى‌دانم فقیر این گنج بادآورده را

 

تا برگرفته ترک من از خاک شیشه را         ازسنگ محتسب نبود باک شیشه را

دیشب که بى تو مجلس[89]  رندان صفا نداشت         کردم تصور دل[90]  غمناک شیشه را

 

 

اشکم به یاد نرگس مستانه کسى         صد ره شکسته بر سر افلاک شیشه را

در بزم حرف نرگس خونخوار او گذشت         شد خشک خون به تن چو رگ تاک شیشه را

با مستى چنین چو به زاهد شوم دوچار         پنهان کنم به پیرهن چاک شیشه را

واعظ به جوى شیر فریبم چه مى‌دهى         از کف دهم به قول تو حاشاک شیشه را

مى را نگاه مست تو از خود بسى ربود         زاهد غلط کند به دل پاک شیشه را

ساقى مگر ز صید خرابات مى‌رسد         همچون شکار بسته به فتراک شیشه را

با تست دل[91]  فقیر مترس از خمار مرگ         همراه خود ببر به ته خاک شیشه را

 

 

رو در تنزل است[92]  عروج زمانه را         صاحب نظر گزید به صدر[93]  آستانه را

 

 

دوران به فتنه‌خیزى چشمت نمى‌رسد         ما دیده‌ایم لیل و نهار زمانه را

گر ره به ذوق خانه خرابان او برند[94]          اهل جهان به سیل فروشند[95]  خانه را

 

 

آن مرغ دل که بال تجرد برآورد         بر طاق آسمان بنهد آشیانه را

دست ز کار[96]  رفته من داغ حسرت است         تا دیده است در خم زلف تو شانه را

 

هر کس به جلوه تو سر ره گرفته است         در رهگذار سیل بنا کرده[97]  خانه را

 

شد رتبه فقیر بلند از فروتنى         نشو و نما ز خاک‌نشینى است دانه را

 

طرف سمن چو برشکست سنبل حلقه‌زاى را         فتنه یکى هزار شد نرگس سرمه‌ساى را

دل نتوان نگاه داشت در کف اختیار خویش         رخصت جلوه گر دهد قامت دلرباى را

هر که کشید ساغرى از مى بى‌خمار عشق         بر سر خاک جم شکست جام جهان‌نماى را

در تو پدید آمدست آنکه ترا پدید کرد         تا به خود آشنا نه‌اى پى نبرى خداى را

دیده اهل دید را خاک در تو توتیا         خار رهت گل مراد رند برهنه پاى را[98]

 

عقده[99]  مشکل جهان غیر جنون که واکند         ناخن چاره شد ز کار عقل گره‌گشاى را

 

همچو نظیرى‌ام فقیر رزق ز خامه مى‌رسد         طعمه ز[100]  استخوان سزد حوصله هماى را

 

 

براى نازنینى مى‌کشم ناز جهانى را         به بوى یوسفى گیرم سر ره کاروانى را

دلى ما تیره‌روزان بود ظالم بسملش کردى         در این تاریک شب کشتى چراغ دودمانى را

به هر کس حال دل را گفته‌ام باور نمود اما         نمى‌گردد یقین بر گرد خاطر بدگمانى را

مگر آن مه ز حال مهرورزان باخبر گردد         دوچارش کن خدایا همچو او نامهربانى را

به مشق موشکافى چشم شوخ آن کمان ابرو         نشان تیر خود کرده است چون من ناتوانى را

گلستان را چنان غارتگر ناز تو برهم زد         که بر شاخ گلى برجا ندیدم آشیانى را

غرور دلبران با خاک یکسان شدبه‌دورانت         زمین کردى قیامت پاره من آسمانى را

اگر آن غنچه لب را گوش بر فریاد من باشد         چو بلبل هر نفس انشا نمایم[101]  داستانى را

 

فقیر خاکسارم را نمى‌دانم چه شد لیکن         به کوى ظالمى افتاده دیدم استخوانى را

 

تغافل مى‌کند در کار من لطف نهانى را         جنونم خوب مى‌فهمد زبان[102]  بى‌زبانى را

 

به خود بالیدن آن سبزه خط نیست بى‌وجهى         که مشتاقان به او دادند آب زندگانى را

خمار حسرت او قسمت ما مى‌شود ساقى         به جام[103]  هرکه مى‌ریزى شراب مهربانى را

 

گر از ذوق دم تیغش خضر را آگهى باشد         به یکدم مى‌کند تسلیم عمر جاودانى را

فقیر از مهر خوبان شیخ هم مانع نشد ما را         بلى هر کس که باشد دوست دارد زندگانى را

 

غنچه‌سان گل کرد آخر راز پنهانى مرا         کرد رسواى جهان سر در گریبانى مرا

در فراقت گشته‌ام افسانه شهر و دیار         ماه من یک شب به بزم خود نمى‌خوانى مرا

جان ندادم حیف هنگام وداع یار خویش         جان من گردید ازین[104]  ره دشمن جانى مرا

 

دانش‌آموز خرد بودم ولى آن طفل شوخ         کرد مشهور جهان آخر به نادانى[105]  مرا

 

گرچه از آیینه گویا مى‌شود طوطى ولیک         مى‌دهد آیینه‌رویى درس حیرانى مرا

کشتى طاقت به طوفان دادم از سامان اشک         ناخداى عشق گوید نوح سامانى مرا

بسته‌ام با زلف خوبان عهد همرنگى فقیر         رونق بازار باشد از پریشانى مرا

 

بس که شد لبریز حسرت‌ها دل پردرد ما         چشمه خورشید یخ بندد ز آه سرد ما

ما ضعیفان را چو کاه از جا برد پرواز رنگ         کهرباى جذبه عشق است رنگ زرد ما

بس که در اجزاى ما پیچیده بوى زلف یار         عشق مى‌سازد عبیر پیرهن از گرد ما

با هزاران جان خریدیم از صبا گرد رهش[106]          خسروان را داغ دارد گنج بادآورد ما

 

برده‌ایم[107]  از دولت اثناعشر بازى ز چرخ         جز دوشش نقشى ندارد کعبتین نرد ما

 

کرد مشهور جهان حسن ترا عشق فقیر         گرمى بازارت افزون شد ز آه سرد ما

 

زلفت که هست کرده شبهاى تار ما         آورده صد بلا به سر روزگار ما

اى آنکه اختیار دل ما به دست توست         رحمى بکن به گریه بى‌اختیار ما

همچون شرر که در جگر سنگ خفته است         خوابیده بیقرارى ما در قرار ما

دور از تو هر نفس به دل خسته دشنه است         اى گل کجا تو آگهى[108]  از خار خار ما

 

عزم سفر ز[109]  گلشن کوى تو کرده‌ایم          مانند سرو جز دل خود[110]  نیست یار ما

 

 

ما مست و بى‌خود از قدح چشم ساقییم          مستى فزاست گردش لیل و نهار ما

در عشق ضبط گریه نمى‌آید از فقیر         ظالم شکست شیشه دل در کنار ما

 

عالم همه دُرد و مى ناب است دل ما         قشر است جهان لبّ لباب[111]  است دل ما

 

گاهى نشد از روى تو شرمنده عکسى         حسرت‌کش آیینه[112]  و آب است دل ما

 

خونابه گر از دیده فشانیم عجب نیست         از گرمى خوى تو کباب است دل ما

تاراج خزان دست ندارد به صنوبر         پیریم و همان مست شباب است دل ما

تا باز چه آرد به سر خرمن طاقت         در راه طلب برق شتاب است دل ما[113]

 

چون آینه ازجلوه‌ات آگاه نگشتیم         از حیرت دیدار به خواب است دل ما

عمرى به شب هجر شمرده است کواکب         فارغ ز غم روز حساب است دل ما

تا کى به عبث از در آیینه درآیى         اى رشک پرى بهر تو باب است دل ما

دایم به کف جود غنى چشم فقیر است         حق بحر محیط است و[114]  حباب است دل ما

 

 

تا حسن تو را آینه دار است دل ما         سرمایه صد رنگ بهار[115]  است دل ما

 

آیینه صفت نیک و بد کس نشناسیم         حیرت زده جلوه یار است دل ما

دور از تو سپند سر آتش شده و باز         خجلت‌زده صبر و قرار است دل ما

عشاق گل روى سبد مى‌شمرندش         هرچند که در پیش تو خار است دل ما

تا چند فقیر از حرم و دیر بگویى         خلوتکده حضرت یار است دل ما[116]

 

 

افروخته آتش داغ است دل ما         در تیره‌شب هجر چراغ است دل ما

در فصل بهار خط رخسار تو اى گل         شوریده‌تر از بلبل باغ است دل ما

بر شیشه مى‌چشم نداریم چو ساغر         از خون جگر تازه دماغ است دل ما

دل گرم‌تر[117]  از شمع ندیدیم درین بزم         از غیرت این سوخته داغ است دل ما

 

عمریست نداریم سرى با خم زلفى         پابسته زندان فراغ است دل ما[118]

 

تا شمع صفت یافته پیرایه داغت[119]          در بزم جهان چشم و چراغ است دل ما

 

مستیم فقیر از مى‌معنى چو فغانى         فارغ ز صراحى و ایاغ است دل ما

 

دل بود گوهر خزانه ما         زر ما رنگ عاشقانه ما

سیل را نیست از خرابه[120]  گریز         اى ستمگر بیا به خانه ما

 

بخت بلبل در این چمن داریم[121]          گوش یار است بر فسانه ما

 

عندلیبان باغ سوداییم          خم زلفى[122]  است آشیانه ما

 

دل ما صرف ناله گشت فقیر         اینچنین قد کشید دانه ما

 

کرد مهر تو جا به سینه ما         غیرت مصر شد مدینه ما

آتش ماست آب چون یاقوت         مهر گل مى‌کند ز کینه ما

نقش بر سنگ کى شود زایل         در دل یار ماند کینه ما[123]

 

مرگ ما را به بام وصل رساند         گشت سنگ مزار زینه ما

رو به آیینه هم نمى‌آرد         آه از یار بى‌قرینه ما

شود از شوق ناوک تو هدف         بعد مرگ استخوان سینه ما

عشق ایجاد کرده دل ماست         مى ز خود دارد آبگینه ما

داغ دل نقد وقت ماست‌فقیر         هست پهلوى ما خزینه ما

 

یار نشناخته قدر دل بى‌کینه[124]  ما         کاش مى‌دید رخ خویش در آیینه[125]  ما

 

 

شبى آن خرمن گل در بر ما بود و هنوز         بوى گل مى‌دمد از خرقه پشمینه[126]  ما

 

از پى کشتن ما گردش آن چشم بس است[127]          گو بپرداز دل خود فلک از کینه[128]  ما

 

 

محو شد نقش مه ]و[ مهر ز لوح گردون         گل داغ تو همان مى‌دمد از سینه ما

زهد ما[129]  باج گرفته است فقیر از رندى         صبح شنبه خجل است از شب آدینه ما

 

 

خوش است جان که شود صرف یار جانى ما         دگر براى چه‌کار است زندگانى ما

همیشه تیر نگاهش به سنگ مى‌آید          گران به خاطر یار است سخت‌جانى ما

به تار زلفى داریم فکر سودایى         اگر کسى بخرد عمر جاودانى ما[130]

 

چو نقش پا نتوانیم از زمین برخاست         نشسته در ره او[131]  نقش ناتوانى ما

 

وصال یار نمک زد به داغهاى کهن         بهار آمد و شد فصل گلفشانى ما

اگر ز دورى او پیر گشته‌ایم بجاست         چو سایه در قدمش رفت[132]  نوجوانى ما

 

ز خلوت دل خود فکر کام را راندیم         فقیر شاه نباشد به کامرانى ما

 

اى از شراب لعل تو سرخوش دماغها         عکس خط تو سرمه چشم ایاغها

چون سیل پرشتاب که راهش فتد به بحر         در راه جستجوى تو گم شد سراغها

آیا بود که سیر چراغان ما کنى         بر سینه سوختیم شب هجر داغها

داغ جنون ز بخت سیاهى نمى‌برد         روشن نمى‌شود شب ما زین چراغها

دور از نگار خویش به جز داغ دل فقیر         طرفى نبسته‌ایم ز گلگشت باغها

 

اى در طلب نام تو آواره نشانها         گم کرده ره معنى وصف تو بیانها

هرچند که در مرتبه برتر ز مکانى         غیر از تو نبوده است مکینى[133]  به مکانها

 

گنجیده‌اى از لطف میان دل آگاه         وین طرفه که دایم به کنارى ز میانها

خالى است ز نقد دل و جان کیسه عشاق         در غارت سوداى تو رفته است دکانها[134]

 

بى‌فایده داغ تو به دلها نزد آتش         آرى به قوام آمد از او شیره جانها

بى‌وصف تو گویا نشود هیچ زبانى         با آنکه در اوصاف تو لالند زبانها

صاحب‌نظران از تو به غیر از تو نخواهند         یارب که فقیر تو بود نیز از آنها

 

تا فتاد از زلف او عکسى در[135]  آب         آشناى سرمه شد چشم حباب

 

من نه از خود مى‌روم دنبال او         سایه را سرگشته دارد آفتاب

اى دل از سیل فنا[136]  پرغافلى         باخبر شو خانه‌ات گردد خراب

 

مال دنیا کم نسازد حرص را         کس نشد سیراب از موج سراب

آب حیوان باد ارزانى به خضر         ما و خاک آستان بوتراب

تاب دیدن نیست ورنه یار ما         همچو خورشید است دایم بى‌نقاب

وصل او را آرزو دارى فقیر         گنج را مى‌جویى اى خانه خراب

 

دوش درآمد ز درم بى‌نقاب         نیم شب از خانه دمید آفتاب

صبر برفت از دل و از تن توان         هوش پرید از سر و از دیده خواب

یار و سرى مست ز جام غرور         ما و دلى در گرو اضطراب

گل نکند راز دل پختگان         شاهد خامى بود اشک کباب

باد به کف خاک به سر بى‌توام         با دل پرآتش و چشم پرآب

ما به عذابیم ز پهلوى دل         عالمى از پهلوى ما در عذاب

هجر تو را وصل تو باشد علاج         چاره مخمور کنند از شراب

کور شد از پرتو حسنت بصیر         شیخ شد از قوت عشق تو شاب[137]

 

طالب دل‌سوختگانم که هست         قوت بیمار به بوى کباب

حلقه مزن بر در دنیاى دون         خفت و خوارى است درین خانه باب

شعرشناسان که درین عرصه‌اند          نکته شک را شمرند انتخاب

مى‌زید از حادثه ایمن فقیر         بیم ز سیلاب ندارد خراب

 

نبود بالش[138]  مخمل براى مجنون باب         سرى به سنگ ملامت نهاد و رفت به خواب

 

جدا ز روى تو اى مه ستاره مى‌شمرم         شب فراق تو از بهر ماست روز حساب

به بزم باده مرا گفت خوانمت روزى         بناى وعده شناسم که بوده است بر آب

خیالت آمد و بیدار کرد بخت مرا         چنین خیال ندیده[139]  است هیچکس در خواب

 

ترا که منع نماید ز غارت عاشق         کسى به سیل نگوید عنان ز راه بتاب

اثر ز ناله مجو گریه تا مدد نکند         نهال بر ندهد تا نسازیش[140]  سیراب

 

ز تیغ عشق به دل فتح بابها داریم[141]          رهى به سوى تو وا کرده‌ایم از هر باب

 

به خاکدان جهان گنج بى‌نیازى را         کسى نیافته غیر از فقیر خانه خراب

 

بس که با کیفیت است امشب صفاى ماهتاب         از قدح آورده ساقى رونماى ماهتاب

سیر صحرا گر میسر نیست در شبهاى ماه         خانه را صحرا توان کرد از[142]  براى ماهتاب

 

خانه‌زاد جلوه حسن است عشق سینه‌چاک         تار و پود این کتان است از قباى[143]  ماهتاب

 

از چراغ مه نگیرد کلبه عاشق فروغ         پرتو[144]  روى تو مى‌باید به جاى ماهتاب

 

خاکسارى شیوه روشندلان باشد فقیر         مى‌کشد بر خاک مه دایم رداى ماهتاب

 

وصل کم جوى و[145]  خلاص از غم هجران مطلب         درد را قدر بدان راحت درمان مطلب

 

منتهاى غم[146]  عشق است به حسرت مردن         جان بده بوى از آن سیب زنخدان مطلب

 

ناوک غمزه خونریز از آن ترک نگاه         گر دلت نیست به جان سختى سندان مطلب

باغ دنیا به حقیقت چمن تصویر است         زین گلستان گل مقصود به دامان مطلب

بنگر کاسه وارون[147]  فلک را یعنى         باده عیش ز میخانه دوران مطلب

 

دل تو شاه جهان است چه جوییش از تن         یوسفت والى مصر است ز زندان مطلب

زلف زین‌گونه[148]  که بر چهره پریشان دارى         دگر از عاشق آشفته‌دل ایمان مطلب

 

از شمارند برون آبله‌پایان رهت         این حساب از عدد ریگ بیابان مطلب

مطلب لذت گفتار نظیرى ز فقیر         نیشکر حاصل مصرست ز کنعان مطلب

شورش[149]  عشق درآفاق ز[150]  انسان برخاست         از تنور دل ما این همه طوفان برخاست

 

 

لاله در غنچگى‌اش هم تهى از داغ نبود         عشق با دل ز ازل دست و گریبان برخاست

نقد جان در گره آبله دل باشد         این حبابى است که از چشمه حیوان برخاست

محشرى گشت ز بى‌تابى دل‌ها برپا         یار روزى که درین بزم به جولان برخاست

جلوه‌اى کردى و با قد دوتا پیر فلک         بهر نظاره به صد دیده حیران برخاست

از لب لعل تو حرف[151]  نمکینى گفتم         شورى از انجمن حسن‌پرستان برخاست

 

ما به سوداى کسى گرم سفر در وطنیم         هر که بنشست به ما بر زده دامان برخاست[152]

 

تشنه از کوزه به دریا نکند یاد فقیر         هر که بنشست به جانان ز سر جان برخاست

 

اشکم ز رهت شعله آهى شد و برخاست         چون دانه که از خاک گیاهى شد و برخاست

بى‌یار دلا در قفس سینه چرایى         مى‌باید ازین غمکده آهى شد و برخاست

دود دل عشاق مگو بى اثر افتاد         از روى بتان خط سیاهى شد و برخاست

خاک من سودازده را گریه هوس بود         از کوى کسى ابر سیاهى شد و برخاست

بالید فقیر از ستم و جور تو بر خویش         چون کرد که پامال سپاهى شد و برخاست

 

در ابروان تو از خشم و ناز[153]  چین پیداست         کمان کینه به زه کرده‌اى چنین پیداست

 

به خرمنى زده‌اى همچو برق مى‌دانم         ز من مپوش کزان روى آتشین پیداست

به مهوشان ید بیضا نموده‌اى در[154] حسن         صفاى ساعدت از روى آستین پیداست

 

ملک به دور جمال تو با فلک گوید         ببین که مهر جهانتاب بر زمین پیداست

سواره هر که به ره بیندت خیال کند         که آفتاب قیامت به روى زین پیداست

ز باغبانى عشق است اینکه حسن ترا         بنفشه‌زار بر اطراف یاسمین پیداست

زمین به دور تو پهلو بر آسمان زده است         فروغ مهر تو را اى مه از جبین پیداست

به روى ما چو گل تازه گرچه مى‌خندى[155]          ز غمزه تو ولى طور خشم و کین پیداست

 

ز خط سبز نهفته است زهر زیر نگین         اگرچه در لب لعل تو انگبین پیداست

کمند فتنه براى فقیر مى‌تابى         ز تاب دادن آن زلف عنبرین پیداست

 

کام دلم از دولت وصل تو مهیاست         چیزى که من امروز ندارم غم فرداست

از شیشه کند جلوه به ساغر مى گلرنگ         حال دل پرخون من از دیده هویداست

هرگز نرود از سرم آوارگى عشق         گر خاک شوم دست من و دامن صحراست

جز ساغر مى نیست نظر کن ز سر هوش         امروز در آفاق اگر دیده بیناست[156]

 

دست ستم زلف تو کوتاه نگردد         دیوانه ما تا بود این سلسله برپاست

افکنده فقیر آن قد رعنا به جهان شور         این فتنه برانگیخته عالم بالاست

 

هرکه همچون حباب دیده‌ور است         از جفاى فلک به چشم تر است

از دل ما خبر چه مى‌پرسى         تا خبر از تو یافت بى‌خبر است

کشتى باده‌ام بده ساقى         عمر مانند آب در گذر است

در سهى‌قامتان وفا نبود         راست گفتند سرو بى‌ثمر است

کى شکایت کنم ز فقر فقیر         دلم از داغ عشق گنج زر[157]  است

 

 

بر سر جان به من[158]  دلشده ناورد بس است         چشم غارتگر تو آنچه به دل کرد بس است

 

چند بینم که بگردى به رقیبان شبها         روز من گشت سیاه اى مه شبگرد بس است

گرد لشکر ز پست اى شه خوبان گر نیست         جلوه‌ات[159]  اینکه برآورده[160]  ز ما گرد بس است

 

 

چاره سینه سوزان ز لبش جستم گفت         از براى دل گرمت نفس سرد بس است

از طبیبان نکشم منت بیهوده فقیر         که دواى من دلخسته همین درد بس است

 

ما را نه ذوق گل نه سر و[161]  برگ سنبل است         از داغ عشق سینه ما یک چمن گل است

 

از شور عشق ما نمک حسن او فزود         آرایش بهار ز فریاد بلبل است

آن دلربا ز زلف مسلسل گره گشود         کو آنکسى که منکر دور تسلسل است

از سادگى است گر طلب عافیت کنم         زین فتنه‌ها که در سر آن زلف و کاکل است

صبر و تحمل است اسیر ترا علاج         دردا که عشق دشمن صبر و تحمل است

ما از شراب لطف تو سرخوش نمى‌شویم         کیفیتى که هست به جام تغافل است

بیگانه‌سان ز من بگذشتى و خوشدلم         با[162]  من تعارف تو فزون در تجاهل است

 

زاهد به دور چشم تو در کوى مى‌کشان         همچون پیاله گوش بر آواز قلقل است

دنیا پل شکسته عدم بحر بى‌کنار         بیچاره آن کسى که گذارش بر این پل است

از لعل روح‌بخش تو کام دل فقیر         یک بوسه بیش نیست چه جاى تأمل است

 

باده گر با لعل او گردد طرف رنگش کم است         جام اگر[163]  با چشم او پهلو زند سنگش کم است

 

اى که مى‌گیرى سراغ کعبه دیدار را         باید از راه نظر رفتن که فرسنگش کم است

گلعذاران جهان را گوش بر آواز ماست         بلبل دلگیر ما افسوس آهنگش کم است

شهد لطف او ندارد لذت زهر عتاب         تا به کى از صلح مى‌گویى مگر جنگش کم است

بسته شهرت شدن عار است از خود رسته را         نامى از عنقا به عالم ماند این ننگش کم است

سحر چشم یار دارد عالم دیگر فقیر         آسمان نسبت به او افسون و نیرنگش کم است

 

چشمى که چو آیینه به رویش نگران است         صاحب‌نظران را همگى چشم بر آن است

شد گرم تغافل به من از گفته اغیار         غافل که من دلشده را صرفه در آن است

جانم به لب آمد ز تمناى لب یار         وین باده جان‌بخش به کام دگران است

سرخوش ز مى ناب غرورى خبرت نیست         زان باده که در کاسه خونین‌جگران است

بى‌پرده نخواهم که به گلزار درآیى         ز آنروى که نرگس یکى از دیده‌وران است

ما را چه شود گر به عتابى بنوازى         چون لطف تو اى دوست نصیب دگران است

آن را که به جز دوست نیاید به نظر هیچ         در حلقه عشاق ز صاحب‌نظران است

بر خاطر ما دانه تسبیح بود بار         گر بار دل اهل ورع رطل گران است

رسوا شود آرى ز صدا چینى مودار         خاموش نشستن هنر بى‌هنران است

با آنکه تهى‌کیسه فقیر از زر و سیمیم         دل را چه کنم مایل این سیمبران است

 

همیشه چشم عاشق خون‌فشان است         بهار عشقبازى بى‌خزان[164]  است

 

مرا از خود کجا نطق و بیان است         زبانم حرف او را ترجمان است

نمى‌دانم چه دارد نقطه خاک         که سرگرم طوافش آسمان است

جهان تنگ است از جوش خریدار         همانا یوسفى در کاروان است

ز من باور ندارى از هما پرس         که در هر استخوانى مغز جان است

نهان در بندگى کار خدائیست         به چشم عارفان صدر آستان است

به تن زآنرو بود آمیزش جان         که پاى حضرت دل در میان است

نباشد حرف دل را[165]  گوش محرم         نگاه آشنا او را[166]  زبان است

 

 

چرا زلفش نجوید دل که او را         همین چشم و چراغ دودمان است

نشان دلبر خود از که پرسم         که با چندین نشانها بى‌نشان است

فقیر القصه یار بى‌حجابم         ز چشم تنگ محجوبان[167]  نهان است

 

 

خامه ما را زبان نکته‌ور افتاده است         لیک نیوشنده را گوش کر افتاده است

منزل وصل ترا از که بپرسم نشان         هر که خبر از تو یافت بى‌خبر افتاده است

تا چه کند جوش خط با لب شیرین تو         راه صف مور را بر شکر افتاده است

سبزه به فصل بهار دارد اگر تازگى         گرد رخ یار خط تازه‌تر افتاده است

شد مژه در دیده‌ام شاخ گل ارغوان         بر گل رویش مرا تا نظر افتاده است

بحر به سر رفته است زآتش سوداى او         کوه ز بار غمش از کمر افتاده است

مرغ دلم را فقیر هیچ ندانم چه شد         بر سر کوى کسى مشت پر افتاده است

 

کار ما با گریه بى‌اختیار افتاده است         ناصح بى‌درد را یارب چه‌کار افتاده است

تا به آن سنگین دل بیدادگر کارم فتاد         هرکه مى‌بیند مرا داند که کار افتاده است

نیست بى‌وجه اینکه اغیارم ز چشم افکنده‌اند         بر من دلخسته روزى چشم یار افتاده است

تا تو اى سرمایه جان از کنارم رفته‌اى          لخت دل از دیده من در کنار افتاده است

ضبط اشک و آه نتواند دل بى‌تاب من         جام لبریزى به دست رعشه‌دار افتاده است

نیست گلبن گلفشان کز حیرت[168]  دیدار تو         جام مى بر خاک از دست بهار افتاده است

 

پرده تا برداشتى از رخ دل دیوانه را         آتش اندر خرمن صبر و قرار افتاده است

همت عالى به زینت سر نمى‌آرد فرود         چرخ اطلس فارغ از نقش و نگار افتاده است

زخم دل از مرهم کافور ناصح به نشد         کار او با طره مشکین یار افتاده است

کى صفیرم را دهد گوش آن گل رعنا فقیر         همچو من در دام او چندین هزار افتاده است

 

دل ضعیف مرا کار مشکل افتادست         به کوى یار که دل بر سر دل افتادست

ز سعى ناخن تدبیر هیچ نگشاید         گره به رشته جان من از دل افتادست

اگرچه در سر هر کس ز عشق سودایى است[169]          سر آن سر است که در پاى قاتل افتادست

 

به دورش اهل هوس چون مگس اگر جوشند         عجب مدار که شیرین شمایل افتادست

بدان[170]  سریم که در کوى غیر جا گیریم         کنون که یار به اغیار مایل افتادست

 

به نیم غمزه که چشم تو کرد در کارم         نگه به دیده من نیم بسمل افتادست

همیشه در دل ما بى‌نقاب جلوه‌گرى         میان ما و تو ما و تو حایل افتادست

همین بس است که شد دیده رقیبان کور         ز گرد ما که به دنبال محمل افتادست

دگر به خانه آیینه روى مى‌آرد         فغان که از دل ما یار غافل افتادست

سزد که ناز کنم بر نیاز خویش فقیر         از آن جهت که به نازش مقابل افتادست

 

دل او با دل من[171]  بر سر جنگ آمده است         باز در عشق مرا شیشه به سنگ آمده است

 

زاهد از کوى تو مست آمد و هرکس دیدش         گفت این کافر از شهر فرنگ آمده است

جام مى نیست که از دست تو شد قسمت غیر         کشتى ماست که در کام نهنگ آمده است

صوفى از عالم بى‌رنگ بگویى تا کى[172]          سوى معشوق نظر کن به چه رنگ آمده است

 

آستین‌وار همه چشم به دستم دارند         تا مرا دامن امید به چنگ آمده است

بر سر غنچه نرفته است ز بیداد خزان         آنچه از دست غمت بر دل تنگ آمده است

برنخیزد چو من افتاده‌اى از خاک فقیر         در ره دوست مرا پاى به سنگ آمده است

 

کسى کو رخ یار را دیده است         چو آیینه سر تا قدم دیده است

به هر گوشه صد فتنه بیدار گشت[173]          ز چشمت که در سرمه خوابیده است

 

ز تیغ تو هر کس که برداشت زخم         گل از گلبن زندگى چیده است

ندیده است سرو قدش را فقیر         صنوبر که بر خویش بالیده است

 

پیش ما خسته‌دلان درد و دوا هر دو یکى است         دم عیسى و دم تیغ جفا هر دو یکى است

یار هر جا که بود روى نگه جانب اوست         مردم چشم من و قبله‌نما هر دو یکى است

گر تو اى ماه نقاب از رخ زیبا نکشى         زنگ بر آینه ما و جلا هر دو یکى است

آنچنان بسته‌ام از خویش نظر دور از تو         که ز آیینه مرا روى و قفا هر دو یکى است

با قدت سرو سرافراز و گیا یکسان است         با رخت مهر جهانتاب و سها هر دو یکى است

زان رخ و زلف عجب لیل و نهارى دارند         تیره روزان تو را صبح و مسا هر دو یکى است

هرچه از کان نمک آید باشد نمکین         از لبت بوسه و دشنام مرا هر دو یکى است

نعمت نقد به خود نسیه مکن اى زاهد         باغ فردوس و بت حور لقا هر دو یکى است

لاف ایمان مزن اى زاهد آلوده به شرک         پیش من کافرى و زهد ریا هر دو یکى است

نزد عارف ضرر و نفع جهان یکسان است         اژدها در کف موسى و عصا هر دو یکى است

غرض از طول سخن عرض پریشان‌حالى است         نامه شوق من و زلف رسا هر دو یکى است

نیست ممتاز به فردوس تونگر[174]  ز فقیر         بر سر کوى بتان شاه و گدا هر دو یکى است

 

 

غم و عیش زمانه هر دو یکى است         دام این دشت و دانه هر دو یکى است[175]

 

طایرى را که با اسیرى ساخت         قفس و آشیانه هر دو یکى است

اى جفاپیشه خواب ناز ترا         آه ما و فسانه هر دو یکى است

ننهم رو به وادى مجنون         بى تو صحرا و خانه هر دو یکى است

کشتیى را که ناخدا عشق است         قعر بحر و کرانه هر دو یکى است

هست مردم شکار سبحه او         شیخ را دام و دانه هر دو یکى است

پادشا را بگو که پیش فقیر         خاک راه و خزانه هر دو یکى است

 

تصویر دوست بر ورق دل کشیدنى است         زاهد مپوش چشم که این نقش دیدنى است

آورده است باد صبا بوى زلف یار         با نقد جان اگر بفروشد خریدنى است

فریاد اهل درد نباشد تهى ز فیض         چون غنچه ناله دل تنگم شنیدنى است

هر کس فقیر دست بدزدد به وقت جود[176]          دستش به حکم شرع مروت بریدنى است

 

 

ز خویش رفتم تا یار بى‌حجاب نشست         که سایه محو شود چون در آفتاب نشست[177]

 

پرى‌وشى که به معموره‌هاش مى‌جستم         نهان ز دیده ما[178]  در دل خراب نشست

 

به ما نشست و سیه شد جهان به چشم رقیب         که شام روى نماید چو آفتاب نشست

به آفتاب رخش هر که شد دوچار فقیر         چو عکس آینه از اشک خود در آب نشست

 

هر کجا چشم[179]  است محو حسن عالمگیر اوست         حیرت‌آباد جهان آیینه تصویر اوست

 

بس که با بیداد آن ابرو کمان خو کرده‌ام[180]          زندگى وابسته ما را با دم شمشیر اوست

 

قصه دور[181]  دراز زلف یار[182]  از ما مپرس         هر کجا دیوانه‌اى دیدیم در زنجیر اوست

 

 

مى‌کنى آباد محنت‌خانه دنیا چرا         غیر ویرانى چه دیگر حاصل از تعمیر اوست

چشم فتانش نه سرخ است از خمار مى[183]  فقیر         خون مظلومان عشق است اینکه دامنگیر اوست

 

 

در فکر او سرى به گریبانم آرزوست         گوى مراد در خم چوگانم آرزوست

تا کى شود حدوث نقاب رخ قدم         نظاره وجوب در امکانم آرزوست

بر آب خضر چشم ندوزم[184]  حباب‌وار         جام محبت شه مردانم آرزوست

 

در بوستان مدح گل باغ انّما         چون عندلیب طبع غزلخوانم آرزوست

چشمم همیشه مى‌پرد از شوق کربلا         کحل بصر ز خاک شهیدانم آرزوست

کى چشم من به حسن بتان دگر فتد         آنى که در نگار من است آنم آرزوست

در نوبهار وصل ز فیض نسیم شوق         مانند غنچه چاک گریبانم آرزوست

آوارگى فقیر ز جا مى‌برد مرا         چون گردباد سیر بیابانم آرزوست

کفر باشد خواهش ما پیش خواهش‌هاى دوست         آرزوى ما در این حضرت فناى آرزوست

سر به پیش افکندن از خجلت نماز[185]  ما بود         پیش ما از شرم عصیان آب گردیدن وضوست

 

نغمه وحدت به هر جا دارد آهنگى دگر         در دل بلبل فغان و ناله شد در غنچه بوست

عزت[186]  منعم به سیم و زر اگر باشد فقیر         دیده تر عاشقان را مایه صد آبروست

 

 

اخلاص ما یقین نشد او را چنان که هست         جان داده‌ایم[187]  و یار همان بدگمان که هست

 

گفتى دلا[188]  که دلبر ما ظلم‌پیشه نیست         ایمن مباش از آن[189]  بت نامهربان که هست

 

 

روى ترا کسى که به خورشید زد مثل         گویا ندیده حسن ترا همچنان[190]  که هست

 

چشمم سفید شد به ره انتظار دوست         فکر منش نبود و مرا این گمان که هست

یکبار هم نسوخت دل او به حال[191]  من         مجنون گداخت از غم و لیلى همان که هست

 

دوران قرار صلح نداده است با کسى         دایم به این قرار بود آسمان که هست

از کف ربود مصرع واله دل فقیر         با ما دلى نمانده و او را گمان که هست

 

از یار ز خود بى‌خبران را خبرى هست         چون آینه حیرت‌زدگان را نظرى هست

پیوند ز دل یافته اجزاى دو عالم         در هر صدف سینه گرامى گهرى هست

خلوتگه عشق است دل مومن و کافر         گر سنگ سیاه است که آن را شررى هست

از یار تهى نیست اگر کعبه اگر دیر         هرجا که بود جلوه‌گهى جلوه‌گرى هست

زخمت نگذارم که شود قسمت اغیار         در معرکه عشق مرا هم جگرى هست

آزادگیم ساخته سرو چمن فقر         جز بى‌ثمرى نیست مرا گر ثمرى هست

عمرى است سر همدمى خویش نداریم[192]          ما را به دم تیغ تو پیوسته سرى هست

 

شیرین بود از لعل لبت تلخى دشنام         در زهر تو اى شوخ مذاق شکرى هست

تنها نه فقیر از نگهت مست و خراب است         در میکده هر گوشه ز خود بى‌خبرى هست

 

در دل خیال آن بت بى‌باک بهر چیست         این اختلاط شعله به خاشاک بهر چیست

خواهى مرا بسوزى و آنگه دهى به آب         ورنه بگو رخ تو عرقناک بهر چیست

گر نیست ترک چشم تو از غمزه تیغ‌زن         ما را به سینه این جگر چاک بهر چیست

نادیده هجر آرزوى وصل او چرا         ناخورده زهر خواهش تریاک بهر چیست

گر بر رضاى دوست نمى‌گردد آسمان         با اهل درد خصمى افلاک بهر چیست

باید که ره ز ظلمت تن سوى جان بریم         ورنه فروغ شعله ادراک بهر چیست

مال جهان گذاشتنى و گذشتنى[193]  است         با خواجه گو که این همه امساک بهر چیست

 

مایل اگر نبوده به دل بردن فقیر         در جلوه سروناز تو چالاک بهر چیست

 

بر عارض تو خط اثر دود[194]  آه کیست         این شام تیره گرده بخت سیاه کیست

 

گفتى دگر ستم به ضعیفان نمى‌کنم         دودى که شد بلند ز مشت گیاه کیست

افشانده صد عبیر به پیراهن نگاه         یاران خبر دهید که این گرد راه کیست

دل را ز ما ربودى و انکار مى‌کنى         دزدیده دیدن تو بفرما گواه کیست

گشتن اسیر حلقه زلفت گناه من         غافل شدن ز حال اسیران گناه کیست

از دیر و کعبه چند سراغش طلب کنى         آخر ببین که خانه دل جلوه‌گاه کیست

گردد به خاک پرتو خورشید آشکار         سوى فقیر اگر نظرش نیست شاه کیست

بیمار عشق را به طبیب[195]  احتیاج نیست         دردى است درد عشق که او[196]  را علاج نیست

 

 

خوبان دل درست به یک جو نمى‌خرند         این نقد را به کشور ایشان رواج نیست

عشق از حساب روز جزا کرد فارغم         پیداست اینکه بر ده ویران خراج نیست

در بزم باده زاهد افسرده را مخوان         این آب و خاک را چو به هم امتزاج نیست

یمن هما فقیر نباشد ز استخوان         شه را سعادت و شرف از تخت عاج نیست

 

مفلسم لیک دلم را هوس زر خود نیست         چشم من آبله دست تونگر[197]  خود نیست

 

گر تر و خشک جهان است به کام تو چه سود         با تو منعم لب خشک و مژه تر خود نیست

خواب[198]  آرام به دور تو نکردیم شبى         اى فلک دیده ما دیده اختر خود نیست

 

بوالهوس بى دل پر داغ چه لافى از عشق         در کف دعوى[199]  تو حجت و محضر خود نیست

 

منعم از دولت بى‌فیض به خود غره مشو         نخل جاه تو بلند است ولى بر خود نیست

نقد جان در عوض بوسه توان کرد قبول         که خریدار فقیرست تونگر خود نیست

 

زندگى نقش بر آبى بیش نیست         ساغر عشرت حبابى بیش نیست

لاف بیدارى درین عالم خطاست         آنچه مى‌بینیم خوابى بیش نیست

از دل آگه بجو آب بقا         چشمه حیوان سرابى بیش نیست

کى بسوز دل رسد آن ترک مست         بر سر آتش کبابى بیش نیست

دره‌التاج سران روزگار          در حقیقت قطره آبى بیش نیست

تاروپود لفظهاى[200]  خوش قماش         بر رخ معنى نقابى بیش نیست

 

من کمند فتنه را دیدم فقیر         از خم آن زلف تابى بیش نیست

 

با قد یار لاف صنوبر تمام نیست         رعنا اگرچه هست ولى خوشخرام نیست

گیرم که لعل یار بود آب زندگى         اما چه حاصل است چو ما را به کام نیست

مه دعوى جمال کند با رخش ولى         پیداست از کلف که به دعوى تمام نیست

جایى که نقل از لب و چشم تو مى‌کنند         مستان عشق را هوس نقل و جام نیست

ما بى‌دلان به زور[201]  مى ناب زنده‌ایم          قالب تهى کنیم اگر مى به جام نیست

 

عشاق کى به طعنه زاهد ز جا روند         خاصیم و گوش ما به حدیث عوام نیست

حیرت ز بس به عالم یکرنگى‌ام کشید         در[202]  روزگار من اثر صبح و شام نیست

 

آهنگ ناله دل ما را نکرد فهم         بیچاره شیخ را خبرى زین مقام نیست

از بس به سینه داغ بتان سوختم فقیر         در کوره دلم اثر از فکر خام نیست

 

دولت وصل او نصیبم نیست         چه کنم طالع رقیبم نیست

به چه صورت به من فتد نگهت         سر و شکل نظرفریبم نیست

کرده در کوى او رقیب وطن         جاى آسایش غریبم نیست

چمنى را[203]  که زاغ نغمه‌سراست         جاى فریاد عندلیبم نیست

 

اى ستم پیشه از جفا بس کن         که دگر طاقت شکیبم نیست

عشقم از اقربا رهاند فقیر         غیر دل هیچکس قریبم نیست

 

عارف پاک‌نظر در گرو عالم نیست         بستر لاله و گل دام ره شبنم نیست

نیست ممکن که به یک شهر دو سلطان باشند         در دل هر که غم اوست غم عالم نیست

آدم آن است که او را صفت خاک بود         هر که در راه غمت خاک نشد آدم نیست

خلوت‌افروز محبت دل بیدار بود         این چراغى است که در بزمگه عالم نیست

محرم خلوت دیدار مکن آینه را         چشم حیران فقیر این همه نامحرم نیست

 

باده را ذوق لب لعل مى‌آشام تو نیست         قند را چاشنى تلخى دشنام تو نیست

خلعت ناز به آن سرو روان مى‌افتد         برو اى سرو که این جامه به اندام تو نیست

گوش گل را خبرى نیست ز فریاد هزار         غم ناکامى ما در دل خودکام تو نیست

آفتابى و شود آینه از عکس تو ماه         حاجتى با مه و خورشید در ایام تو نیست

چشم هر بى‌بصرى آینه‌دارت نسزد         گوش هر خیره‌سرى در خور پیغام تو نیست

خط آزادى کونین گرفتارى تست         جاى رحم است بدان صید که در دام تو نیست

گل فردوس نبویم ندهد گر بویت         نکشم باده کوثر اگر از جام تو نیست

دل که غافل ز تو شد دستخوش شیطان است         مى‌برد دیو نگینى که درو نام تو نیست

تازه‌تر گشت به پیرى گل داغ تو فقیر         هیچ آغاز به دلچسبى انجام تو نیست

 

مرشدى اهل سخن را جز صفاى سینه نیست         درس طوطى را کتابى بهتر از آیینه نیست

در محبت جستم آزادى ادیب عشق گفت         در میان هفته اطفال ما آدینه نیست

جلوه صبح وطن را شام غربت در قفاست         صاف مهر آسمان خالى ز درد کینه نیست

نیستم آگه ز تاراج تو بر یاران چه رفت         اینقدر از خود خبر دارم که دل در سینه نیست

نو گرفتار تو نتواند به من همچشم شد         لاله‌سان داغى به دل دارد ولى دیرینه نیست

بى‌نیاز است از نمد آیینه ماه تمام         کاملان را احتیاج[204]  خرقه پشمینه نیست

 

بى‌کمند آه نتوانى فقیر آنجا رسید         اوج وصل آن پرى بامى است کانرا زینه نیست

در مقابل[205]  چشم گریان را[206]  جمال یار داشت         کاروان گریه ما یوسفى دربار داشت

 

 

شب خدنگ آه دل خارا شکاف افتاده بود         مطرب ما[207]  از نى تیر تو موسیقار داشت

 

زاهد خشک از فریب زلف کافرکیش او         همچو نال خامه زیر پیرهن زنار داشت

عاشقى از دست بیدادش سلامت جان نبرد         غمزه از مژگان او صد تیغ بى‌زنهار داشت

در طلب سرگشته بود و در وفا ثابت قدم         دل به یک حالت سکون و سیر چون پرگارداشت

شاه را سرمایه دولت اگر بال هماست         راحت دیگر فقیر از سایه دیوار داشت

یاد ایامى که گرد خط رخ دلبر نداشت         آتش سوزنده‌اش رنگى ز خاکستر نداشت

همچو نقش پا به سر بردیم با افتادگى          هیچکس در کوى او از خاک ما را برنداشت

دیدن خورشید تابان آب در چشم آورد         حاصل از روى تو عاشق غیر چشم تر نداشت

در نبرد عشق کى تاب آورد اهل هوس         پا درین میدان فشرد آنکس که فکر[208]  سر نداشت

 

محضر دل تا نشد از مهر داغم معتبر         دعوى مهر و وفا دلبر ز من باور نداشت

آفتاب داغ عشق از شرق جانم مى‌دمید         اندر آن روزى که این هفت[209]  آسمان اختر نداشت

 

با نظیرى مى‌کند دعوى همچشمى فقیر         کم دچارم[210]  شد که چشمى تا به دامن تر نداشت

 

ز ناز بر سر خاکم رسید و پا نگذاشت         گذشت و[211]  بر سر من منت بجا نگذاشت

 

ز گریه چشم تر من گلى در آب گرفت         کسى براى خرابى چنین بنا نگذاشت

براى اینکه نگردیم جاى دیگر صید         کمند عشق تو ما را به خویش وانگذاشت

به فقر خواستم از قیدها شوم آزاد         ولیک سلسله نقش بوریا نگذاشت

نگاه مست ترا کار با دل است ولى         هزار حیف که عشقت دلى به ما نگذاشت

غبار کوى تو از بس عزیز مردم شد         به چشم اهل نظر جاى توتیا نگذاشت

به خلوتى که بجز من دگر نبود کسى         نگاه خواست به سویم کند حیا نگذاشت

فقیر را ز سعادت همین قدر کافى است         که منتى به سرش سایه هما نگذاشت

دوش یار از پیش ما[212]  سرگرم استغنا گذشت         عمر از[213]  کس نگذرد هرگز چنین کز ما گذشت

 

 

در قفاى دلبران سرگشته مى‌گردم مدام         عمر من مانند کاکل در همین سودا گذشت

همچو آن سیلى که از ویرانه آسان بگذرد         از در کاشانه ما یار بى‌پروا گذشت

شور محشر سیل صبر و طاقتم کى مى‌شود         در فراقت بر سرم بسیار از این[214]  غوغا گذشت

 

خاک مجنون در لباس گردباد آواره[215]  است         محمل لیلى تو پندارى از این صحرا گذشت

 

گر دم صدق و دل روشن بود زاد[216]  رهت         مى‌شود[217]  چون صبح آسان از سر دنیا گذشت

 

 

همچو دنیا ظلمت‌آبادى است در راهت[218]  فقیر         کى توانى بى‌چراغ دیده بینا گذشت

 

 

ز ما مست آن سرو قامت گذشت         درین نشئه بر ما قیامت گذشت

ز باغ تماشا نچیدم گلى         چو آیینه عمرم به حیرت گذشت

ز مردم گریزم چو نور نگاه         مرا در وطن هم به غربت گذشت

حدیثى هم از عشق من نقل شد         به هر جا ز حسنت روایت گذشت

گذشتن ز جان سهل باشد ولى         کجا مى‌توان از محبت گذشت

به خود زاهد از داغ شمعى نداشت         ازین خاکدان بى هدایت گذشت

فقیر از لگدکوب جور بتان         چه‌ها بر سر صبر و طاقت گذشت

رفتى و کار من از چاره و تدبیر گذشت         همچو آن صید که از پهلوى او تیر گذشت

زاهد ما سروکارش به جوانى نفتاد         از جهان گذران حیف که بى پیر گذشت

در بساطم دلکى بود گرفت آن هم یار         چه کنم آه که با اینهمه دلگیر گذشت

ذوق آوارگى دشت جنون هیچ نیافت         عمر دیوانه آن زلف به زنجیر گذشت

عاشق روى تو خورشید سحر را چه کند         کار این تب‌زده از قرص طباشیر گذشت

ره نبردیم ز ویرانه[219]  به گنجى افسوس         عمر ما جمله در اندیشه تعمیر گذشت

 

گر به خونش بنشانند نگیرد رنگى         باید آموخت درین عرصه ز شمشیر گذشت

واعظ ما که ز کشّاف حکایت مى‌کرد         مصحف روى ترا دید و[220]  ز تفسیر گذشت

 

خاکسارى به دل و جان ز خدا خواست فقیر         کیماگر نتوانست[221]  ز اکسیر گذشت

 

 

روز فراق رفت و شب وصل هم گذشت         آخر ز پیش چشم من این بیش و کم گذشت

منزل رسیده سنگ نشان را چه مى‌کند         هر کس به حق رسید ز دیر و حرم گذشت

غافل ز نور هستى مطلق شدیم حیف         ما را چو سایه عمر به خواب عدم گذشت

ما را به یاد دوست به سر رفت روزگار         چون عمر برهمن که به ذکر صنم گذشت

بر صفحه زمانه اثر ماند از او[222]  فقیر         هر رهروى که از سر خود چون قلم گذشت

 

 

از تاب جلوه‌اش به من ناتوان گذشت         ظلمى که بر گیاه ز برق دمان گذشت

دیگر لبش به هیچ سخن وا نمى‌شود         آنرا که حرف لعل لبت بر زبان گذشت

عالم اگرچه جاى اقامت نبوده[223]  است         کوى تو عالمى است که نتوان از آن گذشت

 

تا دیده‌اى به سوى من از خویش رفته‌ام          خنجر مکش که کار من از امتحان گذشت

سرمایه‌ام ز عمر دمى بود همچو نى         آن نیز از تو دور به آه و فغان گذشت

سودى نبرد هیچ ز سوداى عاشقى         آن را که عمر در غم سود و زیان گذشت

دنیا خوش است دست دهد گر وصال یار         یوسف چو نیست باید ازین کاروان گذشت

استاد ما فقیر فغانى است در غزل         رسمى چنان گذاشت که نتوان از آن گذشت

 

او جان جهان و ز جهانش نتوان یافت         با نام و نشان و ز نشانش نتوان یافت

نقدى است که خالى است از او کیسه آفاق         جنسى است که در هیچ دکانش نتوان یافت

در دشت چه گردى ز زمینش نتوان جست         بر چرخ چه تازى ز زمانش نتوان یافت

با خلق جهان هم به میان هم به کنار است         اما ز کنار و ز میانش نتوان یافت

جز اسم و صفت فهم ز ذاتش[224]  نتوان کرد         جز[225]  گرد نشان از جولانش نتوان یافت

 

 

هر کام و دهن برده از او لذت خاصى[226]          آن لقمه که در کام و دهانش نتوان یافت

 

در عالم از او گاه خزان گاه بهار است         اما ز بهار و ز خزانش نتوان یافت

با آنکه تهى نیست از او هیچ مکانى         غیر از دل آگاه مکانش نتوان یافت

بیننده جز او نیست از آنش نتوان دید         یابنده همان است از آنش نتوان یافت

فریاد و فغان خوش بود اندر طلب او         هرچند به فریاد و فغانش نتوان یافت

نورى که بدو زنده تن و جان فقیر است         این طرفه نگر کز تن و جانش نتوان یافت

 

از ناله گرد هستى عاشق به باد رفت         این مشت خاک بین که بر اوج مراد رفت

صد نقد عیش در گره غم نهفته است         خرم کسى که با دل غمناک شاد رفت

بى سرمه[227]  بود نرگس یوسف به مصر ناز         یعقوب را ز دیده گریان سواد رفت

 

بى مطلبى است مطلب عارف درین جهان         عین مراد گشت[228]  اگر نامراد رفت

 

چون نقش پا منم که ازین کو نمى‌روم         ورنه چو اشک هرکه ز چشمت فتاد رفت

من خود ز فرط ضعف زمینگیر گشته‌ام          یارب چه‌سان خیال من او را ز یاد رفت

دنیا نکرد همرهى اهل[229]  خود فقیر         تاج و نگین بجاست ولى کیقباد رفت

 

 

با مکر و حیله ملک جهان مى‌توان گرفت         دل را نمى‌توان ز کف دلستان گرفت

دنیا شود وسیله عارف به آخرت         یوسف عزیز شد چو پى کاروان گرفت

عشاق را خرام تو از خویش مى‌برد         این سیل را کسى نتواند عنان گرفت

دزدیده‌ام به سینه ز بس آه آتشین         مانند شمع شعله به[230]  هر استخوان گرفت

 

تا دم زد از ثناى على ولى فقیر         ملک سخن به قبضه تیغ زبان گرفت

 

گر دل خبر ز خوى تو ناساز مى‌گرفت         انجام را حساب ز آغاز مى‌گرفت

بال و پرى نمانده وگرنه چو فاخته         خاکسترم ز کوى تو پرواز مى‌گرفت

در دور خط به زلف تو کس را سرى نماند         یاد آن زمان که دام تو شهباز مى‌گرفت

هر سیل فتنه‌اى[231]  که جهان را به آب[232]  داد         تعلیم از تو خانه برانداز مى‌گرفت

 

 

جایى[233]  که چشم یار سر حرف مى‌گشود[234]          صد نکته بر زبان سخن ساز مى‌گرفت

 

 

در ما و او معامله‌اى بود روز وصل         مى‌داد دل به عشوه و از ناز مى‌گرفت

وقتى که جنس مهر و وفا مى‌خرید یار         دل را ز ما فقیر به صد ناز مى‌گرفت

 

بستم دل حزین به وفاى بتان عبث         خوردم فریب یوسف ازین کاروان عبث

آخر ز ما نشست غبارى به خاطرش         گشتیم خاک بر سر آن آستان عبث

چون صبح خنده گل این باغ یک دم است         بلبل درین چمن چه کنى آشیان عبث

بر سر هماى وصل نیفکند سایه‌اى          در کوى او فقیر شکست استخوان عبث

 

نیست با چشم ترم آن گل خندان محتاج         کى شود گلشن فردوس به باران محتاج

من بى برگ و نوا در چه حسابم اى گل         که به دیدار تو هستند هزاران محتاج

پاس اسباب جهان داشتن از بى‌خردى است         کشت تصویر نباشد به نگهبان محتاج

بى تو بودیم به صحراى جنون[235]  مونس هم         من و عریانى و دست به[236]  گریبان محتاج

 

 

خسروان را مدد از پهلوى درویشان است         حسن باشد به خم زلف پریشان محتاج

مردگان چشم به دامان قیامت دارند         خاک ما هست به آن گوشه دامان محتاج

در جهان یک دل وارسته ندیدیم فقیر         خضر هم بود[237]  به سرچشمه حیوان محتاج

 

 

درد ما را کند آن زلف گره‌گیر علاج         بهر دیوانه بود حلقه زنجیر علاج

هر که را مار سر زلف تو بر جان زد نیش         کند آن خسته درون زان رخ چون شیر علاج

ناصح بیهده‌گو را خم ابرو بنما         منکران را نبود جز دم شمشیر علاج

سالک از عشق چو شد گرم شود کارش راست         غیر آتش نپذیرد کجى تیر علاج

گر دوا[238]  آب خضر آمد و عیسى است طبیب         نکند در مرض عشق تو تأثیر علاج

 

درد عشاق گریزد ز خیال درمان         نپذیرد مرض عشق به[239]  تقدیر علاج

 

خاکسارى بکند چاره کار تو فقیر         به همان رنگ که مس را کند اکسیر علاج

 

دارم[240]  دلى به سرو دلاویزش احتیاج         زخمى به یک نگاه نمک‌ریزش احتیاج

 

از تیغ و تیر هرچه رسد مى‌خورد مدام         بیمار عشق نیست به پرهیزش احتیاج

زخم دلم لبى به تمنا گشوده است         دارد مگر به لعل نمک‌ریزش احتیاج

ساقى فقیر اسیر خمار است مى بده         دارم[241]  سرى به ساغر لبریزش احتیاج

 

 

روشن شود آیینه تاریک شب از صبح          برخیز و[242]  دم صدق و صفا کن طلب از صبح

 

گویا خبر از حسن غیور[243]  تو ندارد         پیش تو ز خورشید زند دم عجب از صبح

 

از تیغ تو رفته است به عشاق سیه روز         آن ظلم که در خواب ندیده است شب از صبح

افسرده نگردد دل افروخته عشق         تا روز قیامت نرود تاب و تب از صبح

صد بار فقیر این چمن فیض گل آورد         یک روز نچیدى[244]  گل عیش و طرب از صبح

 

 

عاشق شب هجران نخورد هیچ غم[245]  صبح         شامم به خیال تو بود رشک دم صبح

 

زلف است که بر عارض یارست پریشان         یا شام شده گرم طواف حرم صبح

کى قدر بود شام سیه‌بختى ما را         جایى که مساوى است وجود و عدم صبح

ما ذوق شب وصل ندانیم کزان رو         در کلبه ما اول شام است دم صبح

صبح وشب من بى تو به اندوه و الم[246]  رفت         حاصل ز تو اندوه شب است و الم صبح

 

حسن تو برد گر به سر مهر شبیخون[247]          قامت نکند راست ز خجلت علم صبح

 

در دوزخ رشک است ز تاب گل رویت         دارد گل خورشید اگرچه ارم صبح

از ابر نقاب است نمایان[248]  مه رویت         چون بیضه خورشید ز زیر شکم صبح

 

از کوکبه حسن تو خوبان شده پامال         چون خیل کواکب ز سپاه و حشم صبح

طومار شب هجر ترا نیست نهایت         بر صفحه او نیست تو گویى رقم صبح

بادش دل روشن به دم صدق ملازم         خورشید جدا نیست سرش از قدم صبح

آهنگ خروس سحر و صوت هزاران         دریاب که وجد آورد این زیر و بم صبح

غیر از نفس پاک مجو معنى روشن         خورشید بود گوهر شهوار یم صبح

نالان چو فقیریم به هجران و وصالش         گاهى ز جفاى شب و گاه از ستم صبح

 

ز خون دل نه همین شد مرا گریبان سرخ         که شد ز گریه من[249]  دامن بیابان سرخ

 

مى دو آتشه آیینه‌دار این معنى است         که در دو نشأ بود روى مى‌پرستان سرخ

به حشر سوخته عشق سرخ‌رو خیزد[250]          که وقت صبح بود آفتاب تابان سرخ

 

چو غنچه مشق خط زخم من نه امروزى است[251]          که لوح ابجد من بود در دبستان سرخ

 

به مصر خوبى او یوسفى ندارد رنگ         مگر شود ز خجالت رخ عزیزان سرخ

تو گل به دامن ازین[252]  باغ مى‌برى بى‌درد         فقیر را شده از خون دیده دامان سرخ

 

 

شیرین نماید از لب یارم جواب تلخ         آرى به کام مست خوش آید شراب تلخ

از شهد ناب لطف کجا برده بوالهوس         ذوقى که مى‌برد دل من زان عتاب تلخ

زان گلعذار مانده به ما اشک خون‌چکان         چون یادگار از گل سورى گلاب تلخ

گر وعده‌ام دهى که بیایى به خواب من         شیرین شود به دیده شب هجر خواب تلخ

ساقى علاج سوخته آتش آتش است         کن چاره تلخکامى ما را به آب تلخ

عاشق به دوزخ ار ز لبت بشنود خطاب         در کام جانش عذب نماید عذاب تلخ

واژونه است کار جهان سربه‌سر فقیر         شیرین او تمام شمر در حساب تلخ

 

نظر خواهم بران زیبا لقا افتد نمى‌افتد         بناى طاقت و صبرم ز پا افتد نمى‌افتد

کشد گردن به راه تیر او هر استخوان من         طمع دارم که در دامم[253]  هما افتد نمى‌افتد

 

اگر گرد کدورت جمله عالم را فرو گیرد         تو پندارى دل ما از صفا افتد نمى‌افتد

بهار آورده از گل پیرهن‌وارى و مى‌خواهد         که با[254]  سرو قد او این قبا افتد نمى‌افتد

 

فقیر افتاده‌ام بر آستان یار و مى‌خواهم         که آن شه را نظر سوى گدا افتد نمى‌افتد

 

هر کس سر راه یار دارد         از هر دو جهان کنار دارد

دل گوش نمى‌دهد به حرفم         مجبور من اختیار دارد

جز دل کالاى عاشقان نیست         این قافله شیشه بار دارد

در عشق تو بیقرار باشد         دل با تو همین قرار دارد

عید قربان ماست امروز         جانان هوس شکار دارد

تا دل ز تو شد برید از ما         دیگر با ما چه کار دارد

چون غنچه به هر کجا دلى هست         از عشق تو خار خار دارد

صبر است که عیش از او[255]  شود تلخ         لذت دل بیقرار دارد

 

من عاشق همت فقیرم         کز صحبت شاه عار دارد

 

گل جلوه یار ما ندارد         رنگى ز نگار ما ندارد

ما در غم او ز کار رفتیم         او کار به کار ما ندارد

از ما چون باد بگذرد تند         پرواى غبار ما ندارد

خیزد ز رهش نسیم اما         میلى به دیار[256]  ما ندارد

 

دارد سیماب بیقرارى         اما به قرار ما ندارد

گیرد ما را سبک رقیبش         دوشى ته بار ما ندارد

دیدیم مرقع جهان را         نقشى چو نگار ما ندارد

دارند اغیار در میانش         رغبت به کنار ما ندارد

رحمى دارد به خستگان لیک         بر جان فگار ما ندارد

دارد به شکار بوالهوس میل         حاجت به شکار ما ندارد

با اهل هوس مسنج ما را         کان قلب عیار ما ندارد

مى‌نال فقیر اگرچه او گوش         بر ناله زار ما ندارد

 

هر کس صنمى به بر ندارد         نخل عمرش ثمر ندارد

دادم دل را به دست طفلى         کز حال دلم خبر ندارد

بر خاک رهت[257]  گذاشت سر را         دیوانه سر دگر ندارد

 

با زخم غمت چه سان برآید         چون غنچه دلم جگر ندارد

از صندل[258]  چاره بى‌نیازیم[259]          عشق این همه درد سر ندارد

 

 

نتوان به قضا ستیزه کردن         ورنه فلک این‌قدر ندارد

عاشق چو سفر کند ز کویت         زادى جز زخم بر ندارد

اسرار نبوت از على پرس         این شهر در دگر ندارد

با سیم‌تنان چه چاره سازد         بیچاره فقیر زر ندارد

 

عاشق غمى از طعن بداندیش ندارد         جایى که تو باشى خبر از خویش ندارد

عام است نمکریزى لعل لب جانان         اى واى بر آنکس که دل ریش ندارد

زاهد چه کند زآتش مى گر نگریزد         بیچاره که سرمایه به جز ریش ندارد

اى زلف چنین درهم و آشفته چرایى         دل بستن ما این همه تشویش ندارد

در ذائقه عشق به جز خون جگر نیست         نوشى که ز دنبال غم نیش ندارد

جز شارع دل نیست رهى طالب حق را         مذهب نشناسد خبر از کیش ندارد

تا چند ز هر کس خبر[260]  دوست بپرسى         از خود بطلب این همه تفتیش[261]  ندارد

 

 

در روى تو بینند همه صورت خود را         این آینه را کیست که در پیش ندارد

چون یافت فقیر آنچه نه کم گردد و نه بیش         بیهوده دگر فکر کم و بیش ندارد

 

ز درد محبت نشانى ندارد         مگر زاهد شهر جانى ندارد

چو شمع سحر با دل پرشکایت         به پیش تو عاشق زبانى ندارد

بر احوال آن بلبلم دل[262]  بسوزد         که در گلشنى آشیانى ندارد

 

ندیدم خوش ابرو بتى[263]  کز پى دل         خدنگ جفا در کمانى ندارد

 

به من دلق تزویر بفروش زاهد         زیانى ندارد زیانى ندارد

چه لذت برد عندلیب از وصالش         بهارى که در پى خزانى ندارد

به سوداى دنیاى دون وارسیدم         به جز سود دیگر زیانى ندارد

فقیر از دل ما بجو یوسفت را         که این جنس هر کاروانى ندارد

 

تنها نه دلم از تف عشقت گله دارد         دریا ز صدف سینه پرآبله دارد

مجنون ز گرفتارى خویش است به فریاد         آگه نه که لیلى سر این سلسله دارد

بى پرتو رویت نبرم راه به جایى         خورشید اگر پیش رهم مشعله دارد

فکر توام از فکر جهان داده رهایى         شغل تو مرا اینهمه بى‌مشغله دارد

زاهد ز عبادت سوى معبود نپرداخت         گر فرض ادا کرد غم نافله دارد

روح‌القدس عالم معنى است دل ما         عذرا صفتان را به نفس حامله دارد

در بار سخن هست ز هرگونه متاعم         گر یوسف مصرى است که این قافله دارد

صد قلزم خون موج زند در دل تنگم         این قطره نگه کن چقدر حوصله دارد

چشم صله بى‌جاست[264]  کز ابناى زمانه         بر شعر کسى گوش نهادن صله دارد

 

آرام ندیدیم فقیر از تن خاکى         بگریز که این قطعه زمین زلزله دارد

 

هر که در دل ز رخ یار خیالى دارد         دایم از خون جگر چهره آلى دارد

بلبل از یاد گلى گر به چمن نغمه‌سراست         غنچه هم سر به گریبان خیالى[265]  دارد

 

ماه دربازد خود را و به خورشید زند[266]          عاقبت بى‌خودى عشق کمالى دارد

 

محرمى کو که رساند خبر دوست به ما         مصحف دل به کف آریم که فالى دارد

گرچه پروانه به سوداى وصالش جان داد         غافل از شمع[267]  مباشید که حالى دارد

 

گو دلم خون نکند تا نکشم آه و فغان         اگر از ناله‌ام آن شوخ ملالى دارد

به یک اندازه ربوده است دل از دست فقیر         سخن عشق عجب غنج و دلالى دارد

 

جلوه یار دیدنى دارد         حرف آن لب شنیدنى دارد

یکدم آیینه را ز دست بنه         حیرتم نیز دیدنى دارد

حرف از آن[268]  زلف مشکبو داریم[269]          سخن ما شنیدنى دارد

 

 

از برم دل به یاد چشم کسى         باز فکر رمیدنى دارد

ره عشاق مى‌زند بلبل         گل گریبان دریدنى دارد

تا رساند[270]  پیام او به فقیر         قاصد من رسیدنى دارد

 

 

به مژگان آهوان را از رمیدن بازمى‌دارد         به جولان سنگ را از آرمیدن بازمى‌دارد

نگاهش قیمت یک شهر عاشق مى‌شود لیکن         غرور نازش از عاشق خریدن بازمى‌دارد

دلم پر[271]  مى‌طپد دور از تو از خود رفتنى خواهم         که با خود بودنم از آرمیدن بازمى‌دارد

 

خیال او به تمکینى نشسته در دل تنگم         که نخل آه را از قد کشیدن بازمى‌دارد

خرام حیرت‌افزایى که آن سرو سهى دارد         صبا را در گلستان از وزیدن بازمى‌دارد

رود چون لاله روى من به گلشن غنچه گل را         تماشایش[272]  ز پیراهن دریدن بازمى‌دارد

 

بجز حسرت نشد حاصل مرا از لعل نوشینش         دهد گر بوسه‌ام از لب گزیدن بازمى‌دارد

ز بس هر شیوه‌اش از شیوه دیگر بود خوشتر         نگاه خرده‌بین را از گزیدن بازمى‌دارد

چرا آن سبزه خط مى‌خلد بسیار در جانم         طراوت خار را گر از خلیدن بازمى‌دارد

چه‌ها بر روزگار مهوشان آرد بر رویى         که رشک او سحر را از دمیدن بازمى‌دارد

بود در بى‌وفایى غمزه معشوق عاشق‌کش         وفا تیغ بتان را از بریدن بازمى‌دارد

ترا در خوش نگاهان داده ایزد چشم گیرایى         که رنگ عاشقان را از پریدن بازمى‌دارد

ز بس در خوبرویى بار شرکت برنمى‌تابى         غرور حسنت از آیینه دیدن بازمى‌دارد

برافکن پرده از عارض به چشم من ببین خود را         که چون آیینه‌ام حیرت ز دیدن بازمى‌دارد

فقیر از وحشت من درس رم گیرد غزال ما         نگاه آشنایم از رمیدن بازمى‌دارد

 

شب فراق تو چشمم قرار و خواب ندارد         ز اشک سبحه به دست آرد و[273]  ستاره شمارد

 

هزار چشم تماشاست فرش کعبه کویت         به راه وصل تو عاشق قدم به دیده گذارد

ز اوج دولت دونان مدار فیض تمنا         غبار اگر به فلک رفت همچو ابر نبارد

رواست سازد اگر موقلم ز تار نگاهم         مصورى که شبیه نگار من بنگارد

فقیر قاصد ما دل بود به کعبه کویش         که هر نفس ز بر[274]  کام جان ما خبر دارد

 

 

تیره روزى ز وصالم خبرى مى‌آرد         روزگار از پى شامى سحرى مى‌آرد

بوى جان مى‌شنوم از نفس باد مگر         خبر[275]  یار من از رهگذرى مى‌آرد

 

با من آن تازه نهال است به فکر پیوند         نخل امید همانا ثمرى مى‌آرد

جان شیرین دهم از شوق به مزد قاصد         که پیام از لب شیرین پسرى مى‌آرد

نرگس یار عجب نیست که باشد مخمور         باده خون جگر درد سرى مى‌آرد

برد از یاد جهان شورش صد طوفان را         عشق این[276]  سیل که از چشم ترى مى‌آرد

 

گر گزک بایدت اى مست فقیر بى‌برگ         از براى تو کباب جگرى مى‌آرد

 

از هجوم گریه دل را آب برد         این خراب‌آباد را سیلاب برد

در بر آمد یار و ما بى‌خود شدیم[277]          بخت شد بیدار و ما را خواب برد

 

طعنه بر بى‌تابى عاشق مزن         از دل ما زلف خوبان تاب برد

جلوه‌اى کردى و از شرم رخت         خانه آیینه‌ها را آب برد

وا شد از هر زخم بر رویش درى         دل به سویت راه از هر باب برد

فتنه شد بیدار در هر گوشه‌اى          تا ترا در چشم مفتون خواب برد

کس به طوفان حوادث جز فقیر         کى گلیم خود برون از آب برد

 

هر دم صبا ز زلف تو بویى دگر برد         این مى‌کشد مرا که به سویى دگر برد

در کوى او نسیم نخواهم که بگذرد         خاک رهش مباد به رویى دگر برد

هر لحظه چون عصاکش کور آرزوى دل         دست مرا گرفته به کویى دگر برد

ما گول سلسبیل ز واعظ نمى‌خوریم         این آب را بگو که به جویى دگر برد

چندان که محتسب زندش سنگ بر سبو         از میکده فقیر سبویى دگر برد

 

بگشود سر زلف و ز جان تاب و توان برد         بربست کمر را و دل ما ز میان برد

سرمایه درد سر ما نام و نشان بود         صد شکر که عشق تو زما نام و نشان برد

معذورم اگر مى‌رود[278]  از دست عنانم          از من نگه مست کسى تاب و توان برد

 

مفتون دل من در خم آن زلف گواهست         کان زلف سیه گوى ز خوبان جهان برد

 

 

فغان که از من دلخسته یار مى‌گذرد         بدان صفت که خدنگ از شکار مى‌گذرد

بیا که بى رخ خوب تو عمر اهل صفا         به رنگ آینه در انتظار مى‌گذرد

چو گل همیشه به روى شکفته مى‌باشم         اگرچه عمرم در خارخار مى‌گذرد

شهید ناوک خارا شکاف آن مژه را         خدنگ ناله ز سنگ مزار مى‌گذرد

دوام نیست ستمهاى چشم خوبان را         دلا منال که لیل و نهار مى‌گذرد

به پاى دار چو منصور هرکه رفت فقیر         ز فکر عالم ناپایدار مى‌گذرد

 

تا به کى در فکر دنیا روزگارم بگذرد         زندگانى همچو گل در خارخارم[279]  بگذرد

 

با تو دل خود پیش از این از پهلوى من رفته بود         اشک هم[280]  مى‌خواهد اکنون از کنارم بگذرد

 

بس که سوداى سر زلف تو را بردم به خاک         بوى عنبر آید از هر جا غبارم بگذرد

نیم‌بسمل کرده رشک چشم قربانى مرا         کاش در حیرت چنین لیل و نهارم بگذرد

سخت از خود مى‌روى هنگام وصل او فقیر         تا به خود آیى[281]  مبادا نوبهارم بگذرد

 

 

در عشق تو رسواى جهانم چه توان کرد         بگرفته جهانى به زبانم[282]  چه توان کرد

 

دى بود مرا در صف ارباب خرد جاى[283]          وز عشق تو امروز نه آنم چه توان کرد

 

از جور در اول به توام بود گمانى         اکنون که یقین گشته گمانم چه توان کرد

ترک تن و جان بر من دلخسته گران نیست         ترک تو ستمگر نتوانم چه توان کرد

دستى به عنان دیده‌ام امروز عزیزان         کز دست برفته است عنانم چه توان کرد

رویى که از او کلبه غیر است گلستان         آتش زده در خرمن جانم چه توان کرد

جا در دل من دارى و از تو خبرم نیست         بر چشمه حیوان عطشانم چه توان کرد

گویند برو چاره درد دل خود کن         من چاره این درد ندانم چه توان کرد

ناصح ز رخش دیده نیارم که ببندم         از جمله صاحب نظرانم چه توان کرد

بر هیچ نبندد دل خود هیچ خردمند         دلبسته آن موى میانم[284]  چه توان کرد

 

واعظ مفریب از سخن حور دلم را         من عاشق این خوش پسرانم چه توان کرد[285]

 

گفتى که فقیر آه و فغان بهر که دارى         از بهر تو در آه و فغانم چه توان کرد

 

 

رخنه گر در سنگ خارا مى‌تواند تیر کرد         ناله ما نیز خواهد در دلش تأثیر کرد

موسم پیرى حلاوت رفته بود از عمر ما[286]          عشق آن شیرین پسر باز این شکر در شیر کرد

 

نیست دام و دانه‌اى در کار صیاد مرا         صید او شد تا نگاهى[287]  جانب نخجیر کرد

 

بستن مژگان نگردد سد راه گریه‌ام          سیل را خاشاک  نتواند به پا زنجیر کرد

اى فلک نازم به این مهمان‌نوازى‌هاى تو         بر سر خوانت مرا غم خوردن از جان سیر کرد

راحت دنیا به جز غفلت ندارد حاصلى         خواب مخمل را دل بیدار ما تعبیر کرد

اى که بر هم چیده‌اى خشت طلا و نقره را         تا بود ممکن دلى را مى‌توان تعمیر کرد

گرچه باشد در سر انگشتش هنرهاى جهان         خامه نتواند حدیث شوق را تحریر کرد

چون فقیر آنکس که در پاس نفس مشغول شد         چون سلیمان مى‌تواند باد را تسخیر کرد

 

شب صحبتى به من دل آشفته ساز کرد         از طره تو گفت و[288]  سخن را دراز کرد

 

ممنون دیده‌ام که چو نقش رخ تو بست         بر من شب فراق در وصل باز کرد

زلف پرى‌وشان[289]  نشود دام راه من         نازت مرا ز حسن بتان بى‌نیاز کرد

 

این امتیاز بس ز شهیدان مرا که یار         قتل مرا حواله به شمشیر ناز کرد

چون دوزخى که راه به فردوس مى‌برد         دل تا به او نشست ز من احتراز کرد

بر رغم من نواخت به فرق رقیب تیغ         بى‌قدرى من او را دشمن نواز کرد

جرأت نبود خوش نگهان را به خون من         مژگان او درآمد و دستى دراز کرد

عاشق اسیر کعبه و پابند دیر نیست         هر سو که دید جلوه جانان نماز کرد

زاهد تو چوب خشکى و مى شعله تر است         باید ترا ز باده‌کشان احتراز کرد

جانان خراج صبر مجو از دل فقیر         چشم تو بر[290]  قلمرو ما ترکتاز کرد

 

 

دل آینه روى چو ماهى نتوان کرد         گلخن‌کده‌اى منظر شاهى نتوان کرد

آن غمزه کند با صف دلها تن تنها         جنگى که به امداد سپاهى نتوان کرد

چون کاهربا گشتم و از خرمن وصلت         فریاد که جذب پر کاهى نتوان کرد

خورشید تویى بر فلک دلبرى امروز         کز دور به روى تو نگاهى نتوان کرد

حرف سر زلف تو به سالى نتوان گفت         وصف گل روى تو به ماهى نتوان کرد

دلخونم و از بیم تو اشکى نتوان ریخت         محزونم و در پیش تو آهى نتوان کرد

در کوى تو پامال چو نقش قدمم لیک         از پاس وفا روى به راهى نتوان کرد

تاریکى شب غازه رخساره شمع است         ترک چو من نامه سیاهى نتوان کرد

گفتم که گهى رحم توان کرد به حالم         در[291]  قهر شد و گفت که گاهى نتوان کرد

 

گر عفو تو این است ثوابى نتوان جست         ور قهر تو آن است گناهى نتوان کرد

تقدیر در آن عرصه که شمشیر برآهیخت         از جوشن تدبیر پناهى نتوان کرد

در چشم فقیر است فلک عرصه تنگى         از اطلس او ترک کلاهى نتوان کرد

 

آن شاهد زیبا خط شبرنگ برآورد         فریاد که آیینه ما زنگ برآورد

خونابه فشانیم به رخساره کاهى         ما را غم عشق تو به این رنگ برآورد

در قسمت ما بود پس از مردن فرهاد         آن درد که آه از جگر سنگ برآورد

ممنون هوادارى چشم تر خویشم         کز گلبن صبح تو گل جنگ برآورد

گر شادى وصل است که مرغوب نباشد         ما را که فراقت به دل تنگ برآورد

شوق تو مرا از هوس نام رهانید         عشق تو مرا از گرو ننگ برآورد

زان روى که در حسن تویى همسر شیرین         با کوهکنم عشق تو همسنگ برآورد

بر بوى تو رفتم سحرى جانب گلزار         دود از دل من مرغ شب‌آهنگ برآورد

آبى که درو عکس فتاد از گل رویت         از شیشه حبابش مى گلرنگ برآورد

این نقش که از کلک فقیر آمده بیرون         مانى است که از جیب خود ارژنگ برآورد

 

با آنکه[292]  حرف درد من از چشم[293]  سنگ آب آورد         آن سنگدل یار مرا افسانه‌ام خواب آورد

 

 

آتش زند در خرمنم چون پرده از رخ برکشد         تابد رگ جان مرا گر زلف در تاب آورد

بى‌تابى و بى‌طاقتى در عشق دارد عالمى         عاشق کم از سنگ است اگر دیدار را تاب آورد

گر بگذرى ساغر به کف از خانقاه صوفیان         شیخ از کنار عافیت کشتى به گرداب آورد

جانم فداى ساقیى کز بینوایى همچو من         دل در گرو بستاند و[294]  جام مى ناب آورد

 

بى‌بهره کى ماند فقیر از ساقى دریادلى         کو زاهدان خشک را از باده سیراب آورد[295]

 

 

در دور تو زاهد هوس ساغر مى کرد         چشم تو بساط ورعش را همه طى کرد

از هستى من دود برآورد به یک دم         آتش نکند آنچه به من ناله نى کرد

افسرده‌تر از یخ شده[296]  دل مستمعان را         واعظ خنکیهاى تو کار مه دى کرد

 

آسوده ز تحویل بود قبله مجنون         در کعبه همان روى طلب جانب حى کرد

شد مانع عقباى تو دنیاى دو روزه         این تیغ دو دم مرکب توفیق تو پى کرد

پوشید فقیر از دو جهان چشم هوس را         زان لحظه که جانان نظرى جانب وى کرد

 

در آن محفل که ماه من نقاب از چهره برگیرد         به شمع انجمن کى صحبت پروانه در[297] گیرد

 

شهید عشق آسایش ندارد بعد مردن هم         چو سر از تن جدا شد عشقبازى را ز سر گیرد

به این کم‌مایگى با یوسفى دارم سر سودا         که جان و دل ز عاشق در بهاى یک نظر گیرد

اگر بر[298]  آستانش جا کنم از خانه برناید         وگر گیرم سر راهش رود راه دگر گیرد

 

چو نقش پا سر تسلیم ما و خاک درگاهش         اگر بر[299]  خاک بنشاند وگر از خاک برگیرد

 

زبان چرب ناصح آتش ما را زند روغن         سر شوریده ما را ز صندل درد سر گیرد

دم گرم نظیرى زد فقیر آتش به جان من         چراغى را که دودى هست در سر زود درگیرد

 

تو را اى ماه نتواند رقیب از دست من گیرد         چو نامت بر زبان آرم زبانم در سخن گیرد

هجوم بلبلان بر تست از گلزار بیرون رو         مبادا دامن پاک تو را گل در چمن گیرد

تو چون مستانه در گلشن خرامى جام مى در کف         چمن از سرو انگشت تحیر در دهن گیرد

ز حسنت گرمى بازار باشد خوبرویان را         دل پروانه بى‌رویت ز شمع انجمن گیرد

طریق ذکر عشق آموزد از من بلبل شیدا         گل از[300]  روى ارادت خرقه زان گل پیرهن گیرد

 

دگر با نیشکر از ذوق گفتارم نپردازد         ز کلکم چاشنى گر طوطى شکرشکن گیرد

فقیر ار پرده برگیرم ز روى یوسف معنى         فغانى با دل پرخون ره بیت‌الحزن گیرد

 

زمینگیر قناعت را اگر آتش به جان گیرد         از آن بهتر که کام خویشتن[301]  از آسمان گیرد

 

زمن روزى که چشم شوخ او دل برد دانستم         که ترک من به این عزم درست آخر جهان گیرد

ز حال ما سمندرطینتان آگه نه اى ناصح         بدانى گر ترا هم آتشى در خانمان گیرد

رهایى نیست زاهد را ز دام وهم و پندارش         سبک از خود برون آید اگر رطل گران گیرد

بهار آمد که بخشد گرمى هنگامه گلشن را         سراپا شاخ گل آتش شود در بلبلان گیرد

دمى کز درد دل خواهم که بنویسم به او حرفى         دوات از خامه انگشت تحیر در دهان گیرد

فقیر آسان کند کلک حزین دشوار عالم را         هما را در گلو هرگز ندیدم استخوان گیرد

 

پرى‌رویى نظر سوى من مجنون نیندازد         که از یک جنبش ابرو مرا در خون نیندازد

رقیب آورده پیغام از زبان یار و مى‌ترسم         که از راه عداوت حرفى از مضمون نیندازد

خمار حسرت بوسش[302]  کجا زایل شود از من         اگر خال لبش در باده[303]  افیون نیندازد

 

 

به دوران تو خورشید فلک بر خویش مى‌لرزد         که حسنت آتشى در خرمن گردون نیندازد

سهى سرو ترا لاغرمیانى نقص کى باشد         بلى سکته خلل در مصرع موزون نیندازد

مرا از بس که خون کرده است در دل شرم مى‌دارد         نظر آن دلربا زان بر من محزون نیندازد

چه شد گر خاکسارم عرش‌پروازست فکر من         مرا از اوج معنى طالع واژون نیندازد

گهرسنجى چو سیف‌الدوله دارم در نظر ورنه         محیط من عبث گنج گهر بیرون نیندازد

فقیر آن کس که از چون و چرا دم زد در این عالم         نظر بر نور پاک حضرت بى‌چون نیندازد

 

به حرف تند و تلخ آن لب ز جانم سیر مى‌سازد         دم عیسى به من کار دم شمشیر مى‌سازد

ز صبح و آفتابم این سخن چون روز روشن شد         که داغ هجر در یکدم جوان را پیر مى‌سازد

زبون زلف خوبان است با صد پردلى عاشق         فسون عشق شیران را ز مو زنجیر مى‌سازد

جدا زان کعبه مقصود احوالى که من دارم         نه در تقریر مى‌گنجد نه با تحریر مى‌سازد

تجرد بس که از نام گرفتن کرده بیزارم         ز دنیا برگرفتن دل مرا دلگیر مى‌سازد

اگر گردنکشى جوى بلا بر خود گوارا کن         هدف بهر سرافرازى به زخم تیر مى‌سازد

حریفان را به فکر کیمیا اوقات ضایع شد         فقیر ما ز مشت خاک خویش اکسیر مى‌سازد

 

هوس از خاک کویش همچو طفلان خانه مى‌سازد         چو سروش بگذرد دامن‌کشان ویرانه[304]  مى‌سازد

 

هلاک غیرتم کان دلربا را هر که مى‌بیند         براى زلف او دست هوس را شانه مى‌سازد

کسى چون من نفهمیده است آن راز[305]  نگاهش را         به سوى هرکه مى‌بیند مرا دیوانه مى‌سازد

 

چه خواهم کرد اگر آن شوخ با من آشنا گردد         به این ناآشنایى از خودم بیگانه مى‌سازد

ز بى‌پروا بتى تعمیر دل را چشم مى‌دارم         که سنگ از کعبه برمى‌دارد و بتخانه مى‌سازد

در آن آبى که عکس روى آتشناک او افتد         سمندر از براى خویش آتشخانه مى‌سازد

شد آن دوران که شیخ شهر طرح خانقه کردى         به دور چشم مست او کنون میخانه مى‌سازد

دلم تا صید عنقاى وصالش را هوس دارد         ز آهم دام مى‌بافد ز اشکم دانه مى‌سازد

سخن شیرین‌تر از جان مى‌چکد از کلک پر نوشم         حدیثم قصه پرویز را افسانه مى‌سازد

ز گردش‌هاى چشم مست خوبان مى‌دهد یارى         فقیر ما از آن با گردش پیمانه مى‌سازد

رود خاکم به باد از دل چو آه سرد برخیزد         چنان کز جنبش صرصر ز صحرا گرد برخیزد

نیاید از طلسم غنچه ضبط بوى گل هرگز         در دل مى‌گشاید چون به همت مرد برخیزد

محال است اینکه[306]  عشق‌وزهد را صحبت‌به رازافتد         حرارت هر کجا منزل نماید برد برخیزد

 

به کوى دوست عاشق را نباشد کار با راحت         جفامشتاق بنشیند بلاپرورد برخیزد

فقیر آن را سزد دعوى آزادى در این گلشن         که همچون سرو از بار علایق فرد برخیزد

 

چه عجب عاشق اگر از سر دین برخیزد         هرکه بنشست به معشوق چنین برخیزد

خط رخسار بتان عالم دیگر دارد         این چنین سبزه کى از روى زمین برخیزد

یارى[307]  طالع ما بین که از این ماهوشان         مهر با هر که بورزیم به کین برخیزد

 

کارم افتاده عزیزان به بت خودرایى         گر بگویم که زمانى بنشین برخیزد

دارم امید که از بزم وصال تو رقیب         شادمان گرچه نشسته است غمین برخیزد

تا به خون خودم از تیغ جفا ننشانى[308]          از جبین تو محال است که چین برخیزد

 

اگر آن آینه‌رو بر سر بالین آید         زنگم از دل نفس بازپسین برخیزد

پا کشد هر که به دامان قناعت چو فقیر         از سر سلطنت روى زمین برخیزد

 

تا خون دل ز دیده به دامان نمى‌رسد         چون شمع کار گریه به پایان نمى‌رسد

جایى که عشق داده[309]  غبار[310]  مرا به باد         آوارگى به ریگ بیابان نمى‌رسد

 

 

در جوى زهد خشک رسد آب از کجا         در دور ما که باده به مستان نمى‌رسد

میراث حسن از مه[311]  کنعان به حکم عشق         تا یار ما بود به عزیزان نمى‌رسد

 

از بس حریص دلبرى افتاده[312]  زلف یار         نوبت به دلربایى مژگان نمى‌رسد

 

با یار نوخطان دگر را چه نسبت است         آرى کتاب شعر به قرآن نمى‌رسد

چون مور جا به کنج قناعت گرفته‌ایم          دعوى[313]  ملک ما به سلیمان نمى‌رسد

 

هم طرحى امید نیاید ز من[314]  فقیر         دعوى[315]  سلطنت به گدایان نمى‌رسد

 

 

نیست را کى به خود بقا باشد         هستى خلق از خدا باشد[316]

 

دل عارف چو مرغ قبله‌نما[317]          روى او جانب خدا باشد

 

بهر چشمى که جلوه[318]  مشتاق است         هر کف خاک توتیا باشد

 

هستى ما ز پهلوى یار است         سایه بى‌شخص خود کجا باشد

بى تو من زندگى نمى‌خواهم         گر تو خواهى چنین روا باشد

دل که آیینه جمال تو نیست         پاره‌سنگى[319]  است دل چرا باشد

 

انتقام از زمانه مى‌گیریم         آن ستمگر اگر ز ما باشد

چه ز بیگانه‌ها طمع دارى         یار باید که آشنا باشد

خانه در کوى او گرفت فقیر         فقر همسایه غنا باشد

 

من و حسنى که تجلى‌کده جانش باشد         چشم خورشید به حیرت نگرانش باشد

آنکه چون موج طپش در رگ جانها فکند         پیچ و تابى است که در موى میانش باشد

خوبرویان همه سر بر خط فرمان وى‌اند         مرکز دایره حسن دهانش باشد

خط به آن چهره گلرنگ چه خواهد کردن         باغ فردوس چه پرواى خزانش باشد

جلوه حسن ترا از دل صد چاک چه غم         پرتو ماه کجا فکر کتانش باشد

لاله‌زارى شمرد سینه پرداغ مرا         اشک چشمم به نظر آب روانش باشد

نیستم رنجه به دشنامم اگر یاد کند         غرض این است که نامم به زبانش باشد

عاقل آن است که دیوانه[320]  یار است فقیر         باخبر اوست که از بى‌خبرانش باشد

 

 

 

در خلوت دل غیر تو را بار نباشد         جایى که تویى در خور اغیار نباشد

برخاسته از دامن این دشت  غبارى         اى منتظران گرد ره یار نباشد

دیوار و درش سخت فریبنده دلهاست         اى اهل دل این خانه خمّار نباشد[321]

 

از بتکده تا کعبه چه فرقست بپرسید         همسایه دیوار به دیوار نباشد

کارى است رخش دیدن و از کار برفتن[322]          رحم است بر آنکس که در این کار نباشد

 

در وصل دلم بود نمکخوار لب دوست         در هجر چرا تشنه دیدار نباشد

از کفر سر زلف تو اى دشمن ایمان         یک سبحه ندیدیم که زنار نباشد

بسیار به دل مى‌خلدم ناله ناقوس[323]          این بتکده منزلگه دلدار نباشد

 

امروز نهان نیست که فرداش توان دید         دلدار مرا وعده دیدار نباشد

هر لحظه به رنگ دگر از پرده برایى         در جلوه‌گریهاى تو تکرار نباشد

از عشق فقیر این همه لذت نتوان برد         معشوق اگر شوخ و دل‌آزار نباشد

 

با من آن بیدادگر در موسم خط یار شد         خط او زخم دلم را مرهم زنگار شد

خانمان‌سوز است هر آهى که از دل مى‌کشم         زین زمین نخلى که سر بر کرد آتشبار شد

گفتم او را گر بیابم دست در دامن زنم         کار چون با دامنش افتاد دست از کار شد

آخر آن نازک کمر از اهل دل الفت برید         بر نهال قامتش دل بستن ما[324]  بار[325]  شد

 

 

دانه‌هاى سبحه یکسر صرف دام شید کرد         عاقبت تسبیح زاهد رشته زنار شد

بوالهوس هم رفته رفته با جفایش خو گرفت         آخر این انگاره از سوهان زدن هموار شد

لذت قند مکرر مى‌دهد شعر فقیر         تا زبانش وقف مدح حیدر کرار شد

 

پنجه عشقم گریبان مى‌کشد         دل به آن برگشته مژگان مى‌کشد

از گل فردوس پیش ما مگو         خار راهش دامن جان مى‌کشد

کى تواند شد دل نقاش جمع         نقش آن زلف[326]  پریشان مى‌کشد

 

روز محشر هم بت مغرور ما         دامن از دست شهیدان مى‌کشد

هر که عاشق را نصیحت مى‌کند         توتیا در چشم گریان مى‌کشد

بار غم خون جگر آه فراق         دل چه‌ها از دست هجران مى‌کشد

گر چنین ناز تودل را خون کند         کار چشم ما به طوفان مى‌کشد[327]

 

سبزه خط تو مى‌بالد به خویش         کاب[328]  زان چاه زنخدان مى‌کشد

 

غنچه در پیش دهانت اى صنم         سر ز خجلت در گریبان مى‌کشد

نشئه دارد از مى وحدت فقیر         جام عشق شاه مردان مى‌کشد

 

شمع محفل تا رخ آن شوخ بى‌پروا نشد         در هواى سوختن پروانه را پر وا نشد

عارى از طغراى مشکین بود منشور جمال         تا به طرف عارضش زلف معنبر وا نشد

عقده‌اى کز عشق در کار دل گرمم فتاد         غیر خاکستر شدن مانند اخگر وا نشد

ناخن تدبیر نگشود از دل زارم گره         بى کلید ابروانش قفل این در وا نشد

زان شکرلب خواستم رمزى بیان سازم فقیر         بر لبم تا حرف لعلش رفت دیگر وا نشد

 

ز اشک شعله رنگم[329]  دیده بى‌خواب روشن شد         چراغ دولت من چون گهر از آب روشن شد

 

چنان کز جلوه خورشید گردد خانه نورانى         نقاب از رخ کشیدى دیده احباب روشن شد

علاج تیره‌بختى‌ها وصال ماهرویان است         به من این سرّ پنهان از شب مهتاب روشن شد

ز خود هر کس تهى شد قبله آفاق مى‌گردد         به چشمم این اشارت ز ابروى محراب روشن شد

خراب عشق او از غارت دوران نیندیشد         به من این نکته از ویرانه و سیلاب روشن شد

محال است اینکه در دوزخ رود بى‌تاب عشق او         فقیر این نکته‌ام از آتش و سیماب روشن شد

 

جانم به ذوق تلخى دشنام تازه شد         زان لب‌شکر مرا طمع خام تازه شد

چون تشنه کاب شور خورد زان عقیق لب         چندان که کامیاب شدم کام تازه شد

زان دم که عجز من به غرور تو شد دوچار         رسم نیاز و ناز در ایام تازه شد

آمد بهار و لاله به صد رنگ بردمید         بزم چمن دگر به مى و جام تازه شد

تا گشت تازه طرز[330]  فغانى ز من فقیر         یاران رفته را به جهان نام تازه شد

 

 

خوشا اشکى که با لخت جگر از چشم تر غلتد         خوشا آهى که تا از لب برآید در اثر غلتد

برد دل ذوق شهد لطف از زهر عتاب او         که حرف تلخ از آن لبهاى شیرین در شکر غلتد

اگر شمشیر ظالم مى‌خورد بر ابر برق‌آسا         چو وقت آید به رنگ قطره باران به سر غلتد

درآ بى‌پرده از در ماه من تا عکس رخسارت         به جاى اشک گلرنگم در آغوش نظر غلتد

ز بس در راه شوقت بیقرارى گشته همپایم[331]          چو ماهى نقش پاى من به خاک رهگذر غلتد

 

به روى کار من در عاشقى آن روز رنگ آید         که مژگان چون رگ یاقوت در خون جگر غلتد

فقیر از ناله‌ات اشکم ز چشم تر فرو ریزد         چنان کز نفخ صور انجم به روى یکدیگر غلتد

 

دم نزع اگرنه ما را به کنار خواهى آمد         دگر اى نگار پرفن به چه‌کار خواهى آمد

نتوان به زندگانى ز تو روى گرم دیدن         به رخ چو شمع ما را به مزار خواهى آمد

به سیاه‌بختى خود دل خویش زان[332]  کنم خوش         که تو شمع دل‌فروزى شب تار خواهى آمد

 

به خزان هجر سازم به امید آنکه روزى         به سر فسرده خاکم چو بهار خواهى آمد

ز نهالت اى سهى سرو هوس ثمر خیال است         دل خویش مى‌کنم خوش که به بار خواهى آمد

به دو زلف صید بندت مکن آینه پرستى         که به دام خویش ناگه تو شکار خواهى آمد

اگر آن کمند گیسو دهدت به حلقه‌اى جا         ز حوادث زمانه به حصار خواهى آمد

چو به عشق داغ دل را ز شمار بگذرانى         ز گروه دردکیشان به شمار خواهى آمد

سر دلبرى گرت هست ببر از فقیر دل را         چو به کار خود نیایى به چه کار خواهى آمد

 

نگه در چشم او شوخ[333]  حجاب‌آلوده را ماند         سخن در لعل او نقل شراب‌آلوده را ماند

 

ز[334]  گلگشت گلستان تماشا سخت[335]  محرومم         نگاه من ز حیرت پاى خواب‌آلوده را ماند

 

 

چنان گل[336]  شد ز خون دیده‌ام خاک ره جانان         که پاى شوق من دست خضاب‌آلوده را ماند[337]

 

 

عجایب زهر چشمى کرده ساقى باز[338]  در کارم         که موج باده ابروى عتاب‌آلوده را ماند

 

نباشد دور اگر با خود برد جسم نزارم را         سرشکم در رهش سیل شتاب‌آلوده را ماند[339]

 

عجب کیفیتى در شاهدان باغ مى‌بینم         ز شبنم برگ گل لعل شراب‌آلوده را ماند

به غفلت بس که روز و شب سروکار است مردم را         زمین و آسمان یک چشم خواب‌آلوده را ماند

فقیر اکنون هلاک بوسه باید شد که جانان را         لب از دشنام قند زهر ناب[340] آلوده را ماند

 

 

دل بى تو دوش[341]  بس که به گلزار زار بود         نظاره هم به دیده خونبار بار بود

 

ناصح مکن ملامت اگر دل بباختم         با دلبر ستمگر مکار کار بود

دور از تو سیر باغ زد آتش به جان مرا         در دیده رنگ ناله[342]  و گلنار نار بود

 

زهر فراق از سخنم بس که مى‌چکید[343]          شد خامه[344]  نیش عقرب و طومار مار بود

 

 

آخر فقیر کشت به تیغ تغافلم         اول اگرچه آن بت عیار یار بود

 

خاک عالم را به صد خون جگر گل کرده‌اند         تا براى عشق طرح خانه دل کرده‌اند

داغم از تنهایى مجنون به صحراى فراق         ناقه رفت[345]  و آهوان هم رو به محمل کرده‌اند

 

اینچنین[346]  زنار زیبد کافران عشق را         زخم تیغش را شهیدان خوش حمایل کرده‌اند

 

در بهاى دل به ما گنج روان از اشک داد         بى‌دلان صد خرمن از یکدانه حاصل کرده‌اند

رنگ و بوى باغ هستى را چمن‌سازان غیب         جمع آوردند و نامش غنچه دل کرده‌اند

عکس او زایل نشد از چشم مشتاقان فقیر         ورنه هر نقشى که بود از گریه باطل کرده‌اند

 

بر دلم زد نگهش زخم نمایانى چند         لبش از خنده بر آن ریخت نمکدانى چند

دوش از کوچه ما یار به صد ناز گذشت         همچو کاکل به قفا داشت پریشانى چند

غیر آیینه و دل محرم دیدارش نیست         صورت حال بپرسید ز حیرانى چند

غنچه‌اى وا شد اگر در[347]  چمن از باد بهار         ما به بوى تو دریدیم گریبانى چند

 

حسن[348]  او از عرق شرم و ز چین ابرو[349]          کشتى صبر مرا داده[350]  به طوفانى چند

 

 

 

نشود کشته[351]  امید ز باران سیراب         باید این مزرعه را دیده گریانى چند

 

راحت عالم تجرید اگر[352]  این است فقیر         مى‌توان باخت در این ره سروسامانى چند

 

 

حریفانى کزان لب کام دارند         چه باک از تلخى دشنام دارند

به صورت گرچه خوبان بى‌نیازند         ولى در دلبرى ابرام دارند

نگه دل را اسیر دام او کرد         مرا مردم عبث بدنام دارند

دمى[353]  دم درکش اى صور قیامت         شهیدانش به خواب آرام دارند

 

تهى‌دستند شاهان در حقیقت         نگین را از براى نام دارند

تغافل خاص از بهر فقیر است         نگاه لطف خوبان عام دارند

 

غم عالم نصیب ما کردند         قسمت اهل دل چه‌ها کردند

بود بیگانه جان ز تن آن روز[354]          که مرا با تو آشنا کردند

 

عاشقانت به یک زبان چون شمع         قصه عشق را ادا کردند

زاهدان را ز بانگ نى چه اثر         سیر این کوچه را[355]  کجا کردند

 

حسن از پرده بر نمى‌آمد         دل عشاق رونما کردند

عمر بودند شاهدان زانرو         نام این قوم بى‌وفا کردند

خسروانه گذشتى از عشاق         چون فقیرت[356]  همه دعا کردند

 

 

تا ز چشم فتنه کیش او نگاهى سر زند         چون صف مژگان دو عالم را به یکدگر زند

زان لب شکرفشان چون مور خط سر برزند         دست حسرت چون مگس عاشق بسى بر سر زند

هست عاشق خام تا همرنگ با معشوق نیست         شمع از آن[357]  پروانه را آتش به بال و پر زند

 

چاره او را به آب دیده خود مى‌کنم         شب که آه آتشینم شعله در بستر زند

کار هر دل نیست با مژگان او آویختن         رستمى باید که خود را بر صف لشکر زند

نیست مرد اختلاطش بوالهوس کان تندخو         حرف در جایى که مى‌باید زدن خنجر زند

برف پیرى شیخ را بر شکل پیر پنبه ساخت         عشق کو کین پنبه را یکباره آتش در زند

هرکه حرف نرگس مست ترا سازد رقم         صفحه را باید نخست از موج مى مسطر زند

هر کجا نیسان طبع من گهربارى کند         نکته بر دریا بگیرد طعنه بر گوهر زند

دست در گردن کنى با دیگران پیش فقیر         تا به کى حسرت کشد بگذار تا بر در زند

 

به یاد روى تو از صبر[358]  دل کنار کند         به حیرتم چو درآیى ز در چه کار کند

 

ز درد هجر تو خون گریه مى‌کنم شب و روز         کسى که از تو جدا شد دگر چه‌کار کند

کم‌التفاتى او مى‌کشد مرا اى کاش         به وعده‌هاى دروغم امیدوار کند

رود به خانه اغیار و از دل‌آزارى         مرا مقیم سر راه انتظار کند

کشیده‌اند در این دشت[359]  وحشیان گردن         کمند افکن من تا کرا شکار کند

 

قد تو سرو چمن را به خاک بنشاند         صفاى حسن[360]  تو گل را به دیده خار کند

 

دل فسرده ما تازه شد به دولت عشق         چو نخل موم به آتش رسد بهار کند

ز سنگ حادثه گردد کبود اعضایش         کسى که پشت به این نیلگون حصار کند

فقیر اگر برسد بوسه‌اى از آن دو لبم         دل فسرده من زندگى دوبار کند

شیخ شهر ما که پرهیز از مى گلگون کند         گر فتد کارش به آن لبهاى میگون چون کند

نیست منزلگاه سلطان در خور غوغاى عام         عشق چون آید هوسها را ز دل بیرون کند

نازنین دست ترا روزى که دیدم در نگار         گفتم آخر این نگار شوخ دلها خون کند

غافلى زاهد ز فیض حکمت اشراق مى[361]          ورنه خشت خم در اینجا کار افلاطون کند

 

غم ز قتل من ندارد چشم فتانش فقیر         مى‌تواند عالمى را همچو من مفتون کند

 

نوگل من گر چنین جلوه‌گرى مى‌کند         خار ره عشق را بال پرى مى‌کند

حسن ترا عشق من جلوه‌گرى مى‌دهد         عشق مرا حسن تو پرده‌درى مى‌کند

با مه رخسار تو شمع زند لاف حسن         در دم گازش بده[362]  خیره‌سرى مى‌کند

 

چشم و چراغ جهان گرچه بود آفتاب         شعله حسن ترا کى شررى مى‌کند

شمع دلیل خرد تیرگى آرد به چشم         کانچه بدیهى بود او نظرى مى‌کند

از خرد دورگرد چند بپرسى خبر         چاره کار تو را بى‌خبرى مى‌کند

سر مکش از تیغ عشق تا سر عالم شوى         هر که سر اینجا بباخت تاجورى مى‌کند[363]

 

طره‌اش از هر شکن باز نموده درى         خسته دلم را فقیر دربدرى مى‌کند

 

جایى که گرد راه تو از دور شد بلند         در هر طرف ز منتظران شور شد بلند[364]

 

در هر مقام نغمه عشاق یک نواست         گاه از حجاز و گه ز نشابور شد بلند

برجاست گر خرام ترا سیل گفته‌ام          تا آمدى ز هر طرفى[365]  شور شد بلند

 

کردم تبسم نمکین ترا خیال         گلبانگ خنده از لب ناسور شد بلند

عشق تو بعد مرگ ز خاکم کشید سر         چون گردباد ناله‌ام از گور شد بلند

شان من از حلاوت معنى فزوده است         آرى ز شهد رتبه زنبور شد بلند

کردم به خود خطاب که اینک رسید یار         هرجا فقیر آتشى از دور شد بلند

 

لب خیال کجا پاى نازنین تو بوسد         به عالمى که تویى آسمان زمین تو بوسد

سحر چو طره گشایى به پیچ و تاب درآیم         ز رشک اینکه صبا زلف عنبرین تو بوسد

به مصر[366]  حسن تو آن یوسف[367]  ستاره لقایى         که مشترى به هزاران شعف جبین تو بوسد

 

 

حباب باده سر از جیب آفتاب برآرد         لب پیاله اگر لعل آتشین تو بوسد

به دست بوس تو کى درخورم که پنجه خورشید         در آتش است ز حسرت که آستین تو بوسد

امید کام ز لعلت نباشد اهل هوس سرا         مجال هر مگسى نیست که انگبین تو بوسد

فقیر پایه[368]  شعرت فزود طرز فغانى         ملک ز سدره فرود آید و زمین تو بوسد

 

 

اهل دل هرجا در فیض سخن را واکنند         از حدیثى مرده صدساله را احیا کنند

عاشقان در کوى او نقد دلى[369]  گم کرده‌اند          خاک مى‌بیزند تا این[370]  نقد را پیدا کنند

 

 

سحر چشم خویش را خوبان چو فرمایند کار         از نگاهى دیده تصویر را بینا کنند

نقد وقت خویش مى‌یابند صد عمر دراز         تیره‌روزانى که با زلف بتان سودا کنند

چون دل ما زاهدان شهر مفتون مى‌شوند         دلبران از زلف هرجا فتنه‌اى برپا کنند

 

عالم همه عکس رخ یار است ببینید         یک جلوه و صد آینه‌دار است ببینید

از صحبت بد فایده[371]  گیرنده نکویان         گل را مدد از پهلوى خار است ببینید

 

از ناوک صید افکن ما هیچ مپرسید         زخمى که به پهلوى شکار است ببینید

خونابه[372]  اشک است روان بر رخ زردم         در فصل خزان جوش بهار است ببینید

 

حق آمده در پیرهن آدم خاکى         در گرد نهان شاهسوار است ببینید

ما را ز کف ساقى مستان به خرابات         چون مهر به یک جام مدار است ببینید

از دور فقیر آن شه خوبان چو مرا دید         گفتا به من این را سروکار است ببینید

 

ز لعلش بس که لذت مى‌تراود         ز مغز شوق حسرت مى‌تراود

عرقناک از نگاه گرم گردد         ز رخسارش نزاکت مى‌تراود

شهیدان را به خاک آسوده نگذاشت         ز رفتارش قیامت مى‌تراود

نگاهش در خور هر بوالهوس نیست         از این خنجر شهادت مى‌تراود

نه اشک است اینکه گردد بى تو در چشم         ز دل طوفان حسرت مى‌تراود

گدازى خورده‌ام کز بعد مردن         ز خاک من محبت مى‌تراود

چه گل چیند ز دیدارش دل ما         از این آیینه حیرت مى‌تراود

که گفت ازحسن او با عندلیبان         که از گل[373]  رنگ خجلت مى‌تراود

 

شود گر نیشکر کل‌کم عجب نیست         ز حرف شوق لذت مى‌تراود

اگر لب بسته‌ام معذور مى‌دار         ز حرف من حلاوت مى‌تراود

شب وصلش فقیر افسانه شکر         ز لبهاى شکایت مى‌تراود

 

نامم ز سهو بر لب جانان رسید و ماند         درد دلى[374]  که بود به درمان رسید و ماند

 

در دیده خون نماند که عنوان نویسمش          مکتوب اشتیاق به پایان رسید و ماند

صورت گرفت صحبت سیماب و آینه         اشکم ز دل به دیده حیران رسید و ماند

چون رهروى که رخت اقامت کشد به هند         آخر دلم به طره جانان رسید و ماند

گشتم فقیر غنچه تصویر عافیت         در فکر او سرم به گریبان رسید و ماند

 

شب که زیب محفل ما شمع روى یار بود         دیده حاسد به خواب و بخت ما بیدار بود

بیشتر[375]  از عیش دنیا سفله گردد بهره‌مند         هر کجا دیدیم گل را در کنار خار بود

 

برنیامد آه گرمى از دل صد چاک من         داغ بر زخم دلم مهر لب اظهار بود

نیست غیر از ترک سر راهى سوى اوج مراد         نردبان بام دولت راست گویم دار بود

هرکه را بوده است پایى راه شوقت مى‌سپرد[376]          هرکه دستى داشت با دامانت او را کار بود

 

از ترحم گفت روزى ناله کم کن اى فقیر         در حق من اینقدر کم گفتنش بسیار بود

 

تا جلوه‌گر به چشم من آن رشک حور بود         نظاره از کمال ضیا شمع طور بود

زاهد نعیم خواست به منعم نبرد راه         بر قصر چشم دوختنش از قصور بود

از معرفت به زاهد شبخیز بهره نیست         خفاش در تجلى خورشید کور بود

در جنب وسعت دل ارباب معرفت         صحن سپهر تنگ‌تر از چشم مور بود

دردسرى است حرص که در چاره‌اش فقیر         آن صندلى که سود دهد خاک گور بود[377]

 

 

بر جنونم وسعت صحراى امکان تنگ بود         پاى در دامن کشیدم زان که میدان تنگ بود

در خم زلف تو دیگر جاى دل بستن نماند         خانه زنجیر بر جوش اسیران تنگ بود

تا نگاهى کرد سوى من ز خود رفتم فقیر         وقت من در عاشقى چون چشم جانان تنگ بود

 

ناصح از حال دل خسته خبردار نبود         که به جاى چو من زار گرفتار نبود

تا نزد عشق تو در خرمن صبرم آتش         یوسف حسن ترا گرمى بازار نبود

اهل مجلس همه حیران جمالت بودند         کس ز حال من شوریده خبردار نبود

مرگ را تلخ به ما حسرت دیدار تو کرد         ورنه جان دادن ما اینهمه دشوار نبود

از حزین سرّ ازل منکشفم گشت فقیر         یاد وصلى که دل از هجر خبردار نبود

 

دامن‌کشان ز صحبت من یار مى‌رود         کارم ز دست و دست من از کار مى‌رود

هر دم ز لخت دل که به مژگان رسد مرا         منصور تازه‌اى به سر دار مى‌رود

خواهند باخت مشتریان نقد هوش را         زین یوسفى که بر سر بازار مى‌رود

مشکل که ذکر قند مکرر شود شنید         هر جا حدیث یار به تکرار مى‌رود

دیگر فقیر مست و غزلخوان به کوى یار          مانند عندلیب به گلزار مى‌رود

 

تا تیغ غمزه در کف آن مست ناز بود         حسرت نصیب خضر ز عمر دراز بود

آخر نواخت تیغ جفا بر سر رقیب         داد از وفاى دوست که دشمن‌نواز بود

امشب نیامدى و ز چشمم رمید خواب         این در به انتظار تو تا صبح باز بود

خود دیده‌اى به دیده من حسن خویش را         حیرانى‌ام براى تو آیینه‌ساز بود

روشن ز شمع کشته شد این مدعا به من         کاب بقا چکیده فیض گداز بود

اقلیم دل ز غارت خوبان خطر نداشت         ناز تو در قلمرو ما یکه‌تاز بود

از ترک اختیار هم آغوش[378]  راحتم[379]          بیچارگى فقیر مرا چاره ساز بود

 

 

 

یار رفت و اشکم از پى مى‌رود         دیده مى‌داند چه از وى مى‌رود

درد ما را چاره درد دیگر است         چون خمار مى که از مى مى‌رود

نقش انجم مى‌رود از لوح چرخ         لیک داغش از دلم کى مى‌رود

گر تو هم از خود روى وقتست وقت         کاروان ناله نى[380]  مى‌رود

 

عزم طوف کوى او دارد فقیر         باز مجنون جانب حى مى‌رود

 

کار چون مى‌رود از دست خدا ساز شود         دانه در خاک چو افتد گرهش باز شود

دولت عشق جوانى است به پیرى هوسم         اى خوش آن[381]  روز که انجام من آغاز شود

 

بسته زهد محال است رهایى یابد         گره دانه تسبیح کجا باز شود

نتوان کرد به افسون خرد هشیارش         هر که دیوانه آن چشم فسون‌ساز شود

چون به نیکان بنشینى همه عیبت هنر است         چین در ابروى بتان مایه صد ناز شود

آبروى دو جهان در گرو خاموشى است         ناله در دل چو گره شد گهر راز شود

دل به جا نیست ز ناسازى ایام فقیر         مطربى کو که دگر صحبت ما[382]  ساز شود

 

 

دل محال است که در وصل ز خود[383]  وانشود         قطره هرگز گره خاطر دریا نشود

 

تا نباشد طرف شیشه مى سرو قدى         نشئه بیخودى عشق دوبالا نشود

مى‌توان چید به صد رنگ گل از گلشن حسن         اگر آیینه ما محو تماشا نشود

ذره در پرتو خورشید نمایان گردد         بى وجود تو ز ما هیچ هویدا نشود

عشقبازان به حریم تو اگر ره یابند[384]          بر سر کوى بتان این همه غوغا نشود

 

جلوت‌ات[385]  رنگ قیامت به جهان ریخته است         فتنه‌اى نیست[386]  که از قد تو برپا[387]  نشود

 

 

 

کوچه راهى ز گریبان[388]  تفکر کافى است         سالک راه خدا بادیه‌پیما نشود

 

عشق آمد ز میان گوى سعادت بربود         عقل درماند که این کار شود یا نشود

سوى دل راه به صد رنج و تعب برد فقیر         اى تونگر ز تو این گمشده پیدا نشود

 

جان ز قید جسم چون یابد خلاص آگه شود         تا صدا شد از جرس بیرون دلیل ره شود

گر ز دنیا دست بردارى عزیز عالمى         هر که چون یوسف ازین زندان برآید شه شود

بى‌غبار آیینه را صورت نمى‌بندد جلا[389]          دل چو بیند خاکمال روزگار آگه شود

 

گر سخن از خلد گوید باد خاکش در دهان         هر که را خاک سر کوى تو منزلگه شود

یار ما از روى لطف و قهر روز وشب فقیر         گاه گیرد صورت خورشید و گاهى مه شود

 

زین تغافل‌ها که صرف امتحانى مى‌شود         بوالهوس داند که عاشق را زیانى مى‌شود

تا بجا آرد سپاس نعمت درد ترا         هر سر مو بر تن زارم زبانى مى‌شود

هر غبارى کز سر کوى تو مى‌گردد بلند         بهر آزار دل من آسمانى مى‌شود

مى‌کند هر کس که یکدم با سگ کویت قران         او در اقلیم وفا صاحبقرانى مى‌شود[390]

 

نیست حرف عشق در فرهاد و مجنون منحصر         رفته‌رفته حرف ما هم داستانى مى‌شود

یار در آغاز خط کام رقیبان مى‌دهد         نوبهارش تا رسد با ما خزانى مى‌شود

آشنا روزى که با طرز فغانى شد فقیر         نقش مى‌بستم که آخر نکته‌دانى مى‌شود

فرهنگ از دیدگاه باستان شناسی:

فرهنگ[1] :

از آنجا که موضوع این پایان نامه طراحی یک مرکز فرهنگی ـ اجتماعی ـ تفریحی است، پرداختن به مقوله فرهنگ به عنوان هدف اصلی چنین مراکزی و ماده خام راهبردی اندیشه های معماری، امری اجتناب ناپذیر است. در این بخش سعی می گردد تا با آشنایی با مفاهیم واژگان فرهنگ به ویژه با رویکردی جامعه شناسانه، به بیان وجوهات مختلف فرهنگی، رویکردهای فرهنگی و لزوم برپایی چنین مراکزی و … پرداخته شود.

 

2-1-1-کلیات:

فرهنگ مفهومی است که لغت نامه ها و مردم آن را به معنای گوناگون نوشته اند، مثلا در فرهنگ معین ذیل لغت فرهنگ آمده است: « ادب، تربیت، دانش، علم، معرفت، مجموعه آداب و رسوم، کتابی که شامل لغات یک یا چند زبان و شرح آنها و مداخلشان است و …». اما در این رساله، این معانی مورد نظر نیست و بیشتر از دیدگاه باستان شناسی و جامعه شناسی و انسان شناسی مطرح می گردد.

واژگانی که در زبان های اروپایی ( از ریشه لاتین ) و در زبان فارسی ( از ریشه اوستایی ) دلالت بر مفهوم فرهنگ دارند، همگی به نوعی به مفهوم پرورشی اشاره می کنند.

Culture فرانسوی و انگلیسی و Kulter آلمانی از ریشه Cultaru به معنای پروراندن و تقویت به ویژه تقویت خاک و توسعه کشاورزی بوده؛ بنابراین در واقع جنبه ای استعاری داشته است. در واقع ذهن نافرهیخته و زمخت، مانند زمین سنگلاخی بود که پرورانده و بارور شده باشد و به تعبیری معنای مراقبت از گیاهان، در معنای مجازی مراقبت از اندیشه است.

 

 

2-1-2. واژگان فرهنگ در زبان پارسی:

لغت فرهنگ از ” فر (پیشوند) + هنگ” ساخته شده است، که “هنگ” از ریشه ی “تنگ[2]” به معنای کشیدن و فرهیختن ( ادب آموختن و تربیت کردن ) آمده است و این معانی با مفهوم ادوکات دادن[3] در لاتین مطابقت دارد که به معنای کشیدن و نیز تعلیم و تربیت است. بدین سان، فرهنگ پیوندی جدایی ناپذیر با تمدن دارد.

 

 

فرهنگ در کاربرد کلی باستان شناختی، اشاره به آن جنبه از رفتار اجتماعی دارد که غالباً آن را « فرهنگ مادی» می نامند.

غالباً بر این فرض متکی بوده اند که فرهنگ بازتاب دقیق گروه بندی اجتماعی است، اما اکنون در چنین نظری تردید است. فرهنگ را، در تعریف دقیق تر، تکرار و وقوع همساز یک مجموعه، یا در زمان و مکان محدود دانسته اند. اینجا باز این فرض مطرح می شود که فرهنگی که به این صورت تعریف شده بازتاب یک سلسله از تمایزات اجتماعی همزمان است، این مفهوم را نخست و.گ.چایلد در سال 1929 میلادی اعتبار بخشید و در تنظیم ساده ی داده های بنیادی باستان شناختی ارزش قابل ملاحظه ای داشت؛ اما در سال های اخیر به محدودیت های آن پی برده اند و کاربرد آن بیش از پیش رو به کاهش است.

 

2-1-4. فرهنگ از دیدگاه جامعه شناسی:

اما فرهنگ از نظر جامعه شناسی، « میراث اجتماعی»[4] هر اجتماع است، و کلیه ی دستکارهای او مثل ابزارها، اقامت گاه ها، کارگاه ها، پرستشگاه ها، تفرجگاه ها، آثار هنری و … نیز کلیه ی ساخت های ذهنی و روحی دسته جمعی مثل دستگاه نمادها، مفاهیم، باورها، ادراکات زیبا شناختی و … و نیز اشکال متمایز رفتارها مثل نهادها، گروه بندی ها، آیین ها، سازمان های گوناگون و … را شامل می شود که مردم ( گاهی سنجیده و آگاهانه، و گاهی از طریق ارتباط متقابل و پیامدهای پیش بینی نشده) در طی فعالیت های جاری داخل شرایط زندگی خاص خود پدید آورده اند، و به انواع گوناگون و درجات متفاوت از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است.

در این دیدگاه فرهنگ پیوندی جدایی ناپذیر با تمدن دارد. در قرن 19 در اروپا اولاً مظاهر معنوی تمدن بیش از جلوه های فنی و مادی آن مورد تاکید قرار گرفت و ثانیاً به جنبه های ملی و قومی- فرهنگی ( به تفکیک از دانش و آگاهی عمومی ) بیشتر توجه شد. ثالثاً با آشنایی اروپاییان با تمدن ایران و هند و سپس چین، این عقیده رواج  یافت که اندیشه انسانی در سرزمین های مختلف، به شیوه های گوناگون شکل می گیرد و موجر فرهنگ هایی می شود که ممکن است در عین تفاوت های آشکار با تمدن اروپایی بسیار پیشرفته باشد و در عالم فکر و احساس، به ایجاد آثار ارزشمند کامیاب شوند.

فرهنگ در حوزه این علوم از دو جنبه مورد بررسی قرار می گیرد، یکی به بعنوان « واقعیتی عینی »، آثاری که تحقق پذیرفته اند، و دیگر « واقعیتی که انسان ها با آنها زندگی می کنند» ، یعنی مجموعه ای متشکل از ارزش ها یا به تعبیری مدل های فرهنگی که مستلزم مشارکت مستمر و پرتحرک افراد جامعه است. در واقع فرهنگ سازی یا خلق الگوها و مراجع منعطف و پایای فرهنگی از تقابل و تعامل همین دو جنبه حاصل می شود. فرهنگ، در حقیقت، محصول فعالیت های اجتماعی و پیگیرانه افراد است که با بهره گیری از آثار تحقق یافته فرهنگ، یعنی واقعیت عینی فرهنگ، در خلق آن مدل ها شرکت می جویند و در مقابل، فرهنگ در تکوین و استقرار رفتارها و کردارها ایفای نقش می کند.

اما نکته مهم دیگر درباره تلقی هایی که از مفهوم فرهنگ وجود دارد، به دو شاخگی نظری اندیشمندان انگلوساکسون و آلمانی بر می گردد. گروه اول تمایل دارند که فرهنگ را در معنای وسیع و شامل تمدن به کار برند. در حالی که گروه دوم، فرهنگ و تمدن را در تقابل با هم می نگرند. به نظر اینان مجموع عناصر مادی، آثار فنی و اشکال ساز اجتماعی را که امکان بروز و تجلی یک جامعه را فراهم می سازند، تمدن می خوانند و در مقابل فرهنگ را عبارت از مجموع«مظاهر معنوی،  آفرینش های ادبی، هنری و ایدئولوژی مسلطی» می دانند که واقعیتی بدیع و ویژه مردمی را در یک دوران تشکیل می دهند.

روی هم رفته شاید بتوان گفت منظر جامع تر، دیدگاهی است که از کنش و واکنش تمدن و فرهنگ دفاع می کند، یعنی از تاثیر متقابل تمدن و فرهنگ در شکل دادن به یکدیگر سخن می گوید. از سویی برای شناخت فرهنگ و مدل های فرهنگی یک جامعه نیاز داریم به شناخت تمدن آن جامعه، یعنی آن ترتیبات مادی که در طول تاریخ سامان حیات اجتماعی آن جامعه را به وجود آورده اند و از سویی دیگر ، این آداب و رسوم و رفتارها و مصنوعات که به نوبه خود معلول « ذهنیت » افراد یک جامعه اند، هستند که به ترتیبات مادی و تاریخی یک جامعه مفروض شکل می دهند.

به بیان دیگر، می توان گفت « فرهنگ هم علت است و هم معلول » و از همین روی برای شناخت آن و هم چنین برای بالاندن آن باید به کنش و واکنش نهادهای مادی و فعالیت های معنوی جامعه توجه کافی مبذول داشت.

از این نظر است که می توان به جایگاه معماری و نقش آن در فرهنگ آفرینی، بهتر و دقیق تر اندیشید. معماری، از یک طرف چون دیگر آفرینش های هنری و فن آوری ( که از قضا معماری هر دو جنبه را داراست)، حاوی عناصری است که علوم نظری از آن ها وام می گیرد و از طرف دیگر، خود وام دار این علوم به ویژه علوم اجتماعی است.

معماری جلوه گاه الگوها و نمادهایی است که از تمدن و فرهنگ یک جامعه حکایت می کنند و آفریننده الگوها و نمادهای شاید تازه و معمولاً التقاطی و مختلطی است که جزیی از وضعیت فرهنگی در حال تکوین زمانه خود به شمار می آیند. حال اگر بخواهیم از فردی متصف به صفت فرهنگی سخن گوییم، با چنین گستره ای از زمینه های تاریخی و مادی و گرایش های ذهنی و معنوی جامعه کوچک یا بزرگی مواجه می شویم که مرکز فرهنگی قرار است در آن استقرار یابد. پیچیدگی امر زمانی آشکارتر می شود که به یادآوریم اکنون در عصر ارتباطات، اطلاعات و درگیری با فراگردهای پیچیده ای چون جهانی سازی و جهانی شدن به سر می بریم که با نگاه خوش بینانه، فرهنگ های بومی و محلی و مردمی را هر چه بیشتر پویا و بارور می سازد و در نگاه بدبینانه موجب نتایج ناگواری چون « فرهنگ زدایی » و حذف یا جذب فرهنگ های کوچک در منفعت جویی های نظام بازار جهانی و سرمایه داری در حال گسترش می گردند.

 

2-1-5. فرهنگ توده ای[5]

فرهنگی که به فرهنگ عوام (با فرهنگ عامیانه اشتباه نشود.) هم معروف است و معمولاً متضاد فرهنگ والا شمرد می شود. این فرهنگ هیچ گونه ارزش ذاتی ندارد و از آن حمایتی نمی شود، بلکه فقط محصول بنجولی است که برای سرگرمی عوام تهیه می شود و باب سلیقه بازار فروش است و از طریق تولید ماشینی مثل چاپ و صفحه های گرامافون و پوسترهای هنری به وجود می آید. بحث بر سر فرهنگ توده ای که از زمان « ورذرورث» آغاز شده بود، از نو در دهه 1950 میلادی از سر گرفته شد و علتش هم یکی وفور نعمت و غذا ( جامعه مرفه ) و دیگری ترس بود. ترس از اینکه آگهی تبلیغاتی سازنده و شکل دهنده ذوق و سلیقه فرهنگی مردم باشد: اما ماجرا صورت دیگری پیدا کرد. گرچه سنت گرایانی مثل “ف.ر. لیویس” همچنان با تجزیه و زوال اجتماع «ارگانیک» مخالفت می کردند و نویسندگان جناح چپ هم، مثل” دوایت مک دونالد” معتقد بودند که فرهنگ توده، فرهنگ والا را فاسد کرده است؛ باز نویسندگان دیگری مثل “ریچارد هوگارت” (در کاربردهای سواد) استدلال می کردند که فرهنگ طبقه زحمت کش انگلیس نیروی حیاتی خاص خود را دارد. اما جامعه شناسانی چون ” ادوارد شیلز” استدلالشان این بود که رواج صفحه نوار آثار جدی موسیقی و آثار هنری ذوق توده را بالا برده و مردم بیشتری را به “جامعه ” کشانده است.

در دهه 1960 میلادی با ظهور هنر پاپ این مناظره از سر گرفته شد. گروهی از نقادان ( مثل سوزان سونتاگ و ریچارد پوئیریر ) با مجله آمریکایی پاریتزان ریویو[6] همگام و مدافع « ادراک نو» شدند که اعتبار هرگونه تمایزی را میان هنر« روشنفکری » و « غیر روشنفکری» نفی می کرد، و دلیل می آوردند که موسیقی « بیتل ها» و «رولینگ استونژ» در برانگیختن واکنش های توده ای همان قدر مهم است که موسیقی ” شونبرگ”. از این زاویه « هنر والا» مصنوعی و نخبه پرور دیده می شود و فرهنگ توده ای اصطلاحی ستایش آمیز می شود.

 

2-1-6. فرهنگ عامیانه[7]

این وجه از فرهنگ، میراث اجتماعی ( یعنی نهادها، رسوم، قراردادها، ارزش ها، مهارت ها، هنرها و روال های معیشت) گروهی از مردم است که خود را اعضای یک اجتماع نزدیک به هم حس می کنند و با آن پیوند وفاداری بسیار عمیقی دارند.

فرق فرهنگ عامیانه با فرهنگ های پیچیده تر در این است که فرهنگ عامیانه به طور برجسته ای نامکتوب است و چنان بافت محکمی دارد که می تواند سینه به سینه از طریق آیین ها و آمیختگی رفتاری از نسلی به نسل دیگر منتقل شود.

 

2-1-7. فرهنگ پذیری[8]

فرهنگ پذیری اصطلاحی آمریکایی است که در بریتانیا تماس فرهنگ خوانده می شود و نوعی تغییر فرهنگ است که از برهمکنش دو یا چند جامعه یا گروه با سنت های فرهنگی متفاوت پدیدار می شود.

نظریه فرهنگ پذیری در انسان شناسی به کندی ظاهر شد و سپس تا دهه 1930 میلادی رویکردی فرهنگی که بر تکامل و پخش صفات فرهنگی متمرکز بود، بر آن سلطه داشت. در پی کوشش های “مالینوفسکی” و “فورتیس” در انگلستان و “ردفیلد” و “لینتون” در ایالات متحده آمریکا، برای تدوین رویکرد کارکرد گرایانه ی آگاهانه تری که فرهنگ را بیش تر به صورت یک دستگاه می نگرد تا مجموعه ای از صفات جدا از هم، نظریه تماس فرهنگ به عنوان وسیله تحلیل تغییر اجتماعی اهمیت بیشتری یافت. نظریه های قدیمی تر متمایل به این بود که نتیجه عادی فرهنگ پذیری را آمیزش یا همانند سازی فرهنگی بدانند. فرهنگ مسلط ( به علت تکنولوژی یا قدرت سیاسی) بوته ذوب فرهنگ ناتوان می شد. گرایش نظریه های بعدی این بود که چندگانه گراتر باشند، یعنی نشان دهند چگونه آمیزه های نو و خلاق اغلب نتیجه برهم کنش سنت های فرهنگی و گروه های متنوع است.

[1] Culture

[2] thang

[3] edure,education

[4] Social hertage

[5] Mass Culture

[6] Partisan Review

[7] Folk Culture

[8] Acculturation

چهار- توانایی تارک فعل برای انجام وظیفه

 

برای مسئوول شناخته شدن تارک فعل در قبال مرگ یا صدمه جسمانی حاصله از ترک فعل، توانایی او برای انجام اقدام مورد نیاز می‌باشد. بنابراین در فرضی که فرزند خردسال پدری که برای شنا کردن وارد استخر می‌شود و با مشاهده غرق شدن وی او را نجات نمی‌دهد تنها در صورتی قاتل محسوب خواهد شد که توانایی نجات دادن وی را داشته و با این حال این کار را نکرده باشد. بنابراین مسئوولیت شامل پدری که خود اساساً شنا بلد نیست تا بتواند فرزندش را نجات دهد نمی‌شود. (میرمحمدصادقی، بی‌تا، 88) مع‌الوصف به بعضی از وضعیت‌های که تحت شمول فقدان توانایی قرار می‌گیرد اشاره می‌گردد.

 

بند یک- مهارت

گاهی اوقات وقایعی رخ می‌دهد و شخص از نظر قانون یا قرارداد ملتزم به انجام امری می‌گردد و لیکن به سبب فقدان مهارت، از انجام وظیفه باز می‌ماند در این صورت تارک فعل فاقد مسئوولیت می‌باشد. به عنوان مثال فرزندی که در آب غرق می‌شود و پدر به دلیل عدم مهارت فنی در شنا نمی‌تواند فرزند خود را نجات دهد. در این فرض به جهت عدم مهارت پدر در امر شنا، نامبرده توانایی انجام وظیفه نداشته است و ترک فعل وی مصداق تقصیر جزائی نیست.

بند دو- توانایی جسمی و روحی

اگر شخص موظف به انجام امری باشد و لیکن به سبب عدم توانایی جسمی یا روانی از انجام وظیفه باز ماند به گونه‌ای که اگر به وظیفه‌اش عمل می‌کرد، از بروز صدمه جزایی جلوگیری می‌شد در این صورت نمی‌توان تارک فعل را به سبب عدم انجام وظیفه مسئوول دانست. به عنوان مثال کارگری در کارخانه از انجام کار خود امتناع و بدون اجازه کارفرما به قسمت دیگر از کارگاه که ماشین آلات سنگین در آن مکان جابجا می‌شود، می‌رود و در آن مکان یکی از ماشین آلات سنگین بر روی کارگر سقوط می‌کند. مسئوول کارگاه وظیفه دارد به کارگر کمک کند و لیکن به سببب سنگینی بیش از حد ماشین مزبور، نمی‌تواند کارگر را از آن وضعیت نجات دهد و کارگر فوت می کند در این صورت فقدان توانایی جسمی کارفرما از اسباب و جهاتی انگاشته می‌شود که مانع انتساب فوت کارگر به کارفرما خواهد بود. (صلحی، 1389، 191)

بند سه- امکانات مادی و اجتماعی

اگر انجام وظیفه منوط به وجود امکانات مادی و اجتماعی باشد در این صورت چنانچه شخص فاقد امکانات مادی و اجتماعی باشد، تبعاً قادر به انجام وظیفه قانونی نخواهد بود. در این فرض، دیگر نمی‌توان گفت که شخص از انجام وظیفه امتناع نموده است زیرا امتناع متفرع بر وجود امکانات و انجام وظیفه می‌باشد و اگر انجام وظیفه مقدور نباشد در این صورت امتناع از انجام وظیفه نیز منتفی خواهد بود. (صلحی، 1389، 191) به عنوان مثال حضانت فرزند بر عهده پدر و مادر می‌باشد و چنانچه فرزند دچار بیماری شود که درمان آن مستلزم صرف هزینه گزاف باشد و والدین طفل به سبب فقدان امکانات مادی و نداشتن اعتبار اجتماعی قادر به تهیه هزینه درمانی وی نگردند و فرزند آنان به سبب عدم مداوای پزشکی فوت کند در این صورت والدین را نمی‌توان ممتنع از انجام وظیفه دانست زیرا انجام وظیفه منوط به وجود امکاناتی بوده است که والدین محروم از این امکانات بوده‌اند.

بند چهار- قابلیت انجام وظیفه

اگر بنا به دلایلی انجام وظیفه نامقدور باشد، در این صورت ترک وظیفه نیز منتفی خواهد بود. به عنوان مثال اگر شخصی در اثر سانحه مصدوم گردد و تیم پزشکی اورژانس در محل بر بالین مصدوم حاضر شود و لیکن صدمه وارده به مصدوم به نحوی باشد که درمان‌های پزشکی نیز تأثیری در بهبود مصدوم نداشته باشد در این صورت عدم مداوا به منزله ترک وظیفه نخواهد بود. (صلحی، 1389، 191) زیرا انجام وظیفه یا ترک آن تأثیری در بهبودی مصدوم نخواهد داشت تا بتوان گفت ترک وظیفه صورت پذیرفته است.

پنج- فقدان خطر برای تارک فعل

بعضی حقوق‌دانان معتقدند: که فقدان خطر برای تارک فعل، از مصادیق توانایی تارک فعل برای انجام وظیفه می‌باشد، بر همین مبنا نیز گفته‌اند: «برای مسئوول شناخته شدن تارک فعل در قبال مرگ یا صدمه جسمانی حاصله از ترک فعل، توانایی او برای انجام دادن اقدام مورد نیاز می‌باشد. بنابراین پدری که با مشاهده افتادن و غرق شدن فرزند خردسالش در استخر، وی را نجات نمی‌دهد تنها در صورتی قاتل محسوب خواهد شد که توانایی نجات دادن وی را داشته ولی این کار را نکرده باشد، در این مسئوولیت شامل پدری که خود اساساً شنا بلد نیست تا بتواند فرزندش را نجات دهد نمی‌شود. قانون مجازات خودداری از کمک به مصدومین و رفع مخاطرات جانی مصوب 1354 نیز … مجازات شدن فرد خودداری کننده از کمک به مصدوم را منوط به متوجه نبودن هیچ خطری به خود او یا دیگران کرده است.» (میرمحمدصادقی، 1386، 43)

شش- آگاهی به شرایط انجام وظیفه

در برخی موارد، مرتکب کار زیان بخشی را انجام می‌دهد، ولی از خطر حاصله از آن آگاه نیست، اما اگر از این خطر آگاه باشد، باید کار ایجابی برای دور کردن این خطر و جلوگیری از روی دادن نتیجه انجام دهد، برای نمونه، اگر کسی در خانه را قفل کند در حالی که پیرزن ناتوانی در آن است و وی ازحضور او آگاه نباشد، به محض آگاهی از آن، باید در خانه را باز کرده، پیرزن را نجات دهد، وگرنه وی در برابر مرگ یا آسیب وارد شده بر پیرزن، مسئول خواهد بود. (نجیب‌حُسنی، 1386، 466) والا اگر از حضور زن سالخورده آگاه نگردد و آن پیرزن به سبب محبوس شدن در خانه صدمه ببیند در این صورت شخصی که در خانه را بسته است با وجود شرایطی فاقد مسئوولیت خواهد بود.

هفت- انتساب نتیجه مجرمانه به رفتار مرتکب

در صورتی می‌توان تارک فعل را به دلیل مرگ یا صدمه جسمانی که به دیگری وارد شده است مسئوول دانست که این نتیجه از ترک فعل وی ناشی شده باشد. بنابراین در صورت وجود عامل مستقل دیگر که مرگ قابل استناد به آن باشد. تارک فعل را نمی‌توان مسئوول نتیجه حاصله دانست. (میرمحمدصادقی، بی‌تا، 90)

هشت- کیفیت رکن روانی عامل تعیین کننده مسئوولیت تارک فعل

در مورد مسئوول شناخته شدن تارک فعل آن است که چگونگی مسئوولیت وی براساس نوع رکن روانی او خواهد بود. به عبارت دیگر، برای اینکه تارک فعل به ارتکاب جنایت عمدی بر دیگری محکوم شود باید این نتیجه مورد تمایل و نظر او بوده باشد، یعنی وی این نتیجه را خواسته باشد. بنابراین هرگاه ترک فعل صرفاً ناشی از سهل انگاری و غفلت او بوده باشد مسئوولیت وی تنها به ارتکاب جنایت غیرعمدی خواهد بود. چنانچه مقنن در ماده 295 ق.م.ا. مقرر می‌دارد: «هرگاه کسی فعلی که انجام آن را برعهده گرفته یا وظیفه خاصی را که قانون برعهده او گذاشته است، ترک کند و به سبب آن، جنایتی واقع شود، چنانچه توانایی انجام آن فعل را داشته باشد جنایت حاصل به او مستند می‌شود و حسب مورد عمدی، شبه عمدی، یا خطای محض است، مانند این که مادر یا دایه‌ای که شیر دادن را برعهده گرفته است، کودک را شیر ندهد یا پزشک یا پرستار وظیفه قانونی خود را ترک کند.»

بدیهی است هرگاه فعل غیرمادی و ترک فعل همچون فعل مادی مشمول تعریف جنایت قتل عمدی گردد حسب مورد مرتکب مشمول یکی از بندهای چهارگانه ماده 290 ق.م.ا. خواهد بود.

2- شرایط و اوضاع و احوال

تردیدی وجود ندارد که صرف انجام عمل مجرمانه یا برخورداری از نیت سوء را نمی‌توان جرم نامید. برای مثال، اگر کسی به قصد قتل به سوی جسدی که آن را زنده می‌انگارد و یا حیوانی که انسان می‌پندارد تیراندازی کند، علی رغم انجام عمل و برخورداری از سوء‌نیت، وی محکوم به ارتکاب قتل عمدی نخواهد بود. دلیل این امر آن است که در این حالت بخشی از رکن مادی جرم ناقص می‌باشد. بنابراین رکن مادی جرم متشکل از چهار جزء به شرح ذیل می‌باشد: 1– رفتار مرتکب 2– شرایط و اوضاع و احوال 3– نتیجه مجرمانه 4– رابطه علیت.

3- نتیجه مجرمانه

جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد از جمله جرایم مقید به نتیجه بوده، که علاوه بر رفتار ارتکابی حدوث نتیجه مجرمانه نیز شرط تحقق جنایت عمدی محسوب می‌گردد. از این رو وقوع مرگ از ارکان اساسی جنایت قتل عمدی است. بنابراین اگر مرتکب با قصد جنایت و با انجام کاری که نوعاً موجب وقوع جنایت می‌گردد، لکن اقدامات مجرمانه وی منتهی به مرگ نگردد، جرم قتل واقع نشده و مرتکب به اتهام این جرم نمی‌تواند تحت پیگرد قانونی قرار گیرد.

چنانچه گذشت از ارکان لازم در تحقق جنایت عمدی وجود شخص زنده‌ای است که مرتکب حیات وی را سلب و جنایت مادون نفس را بر آن واقع سازد. بدیهی است اگر ایراد جنایت قبل از تولد، منجر به صدمه یا مرگ جنینی که زنده متولد شود و قابلیت ادامه حیات را داشته باشد، حسب مورد مرتکب، به قصاص محکوم می‌گردد. چنانچه مقنن در تبصره ماده 306 ق.م.ا. مقرر می‌دارد: «اگر جنینی زنده متولد شود و دارای قابلیت ادامه حیات باشد و جنایت قبل از تولد، منجر به نقض یا مرگ او پس از تولد شود و یا نقص او بعد از تولد بماند قصاص ثابت است.» بنابراین ارتکاب جنایت عمدی بر جنین حتی پس از حلول روح اگر مشمول تبصره فوق نباشد موجب قصاص مرتکب نخواهد بود. چنانچه مقنن در ماده 306 ق.م.ا. مقرر می‌دارد: «مرتکب عمدی بر جنین، هرچند پس از حلول روح باشد، موجب قصاص نیست. در این صورت مرتکب علاوه بر پرداخت دیه به مجازات تعزیری مقرر در کتاب پنجم «تعزیرات» محکوم می‌شود. سوالی که در اینجا قابل طرح، است، این می‌باشد که آیا می‌توان جنایت عمدی بر جنین را مشمول بندهای چهارگانه ماده 290 ق.م.ا. قرار داد؟

از طرفی ممکن است جراحات وارده به مجنی‌علیه به حدی شدید باشد که دقایقی چند تا مرگ قطعی وی باقی نمانده باشد در حالی که دارای قدرت نطق، حرکت و فعالیت ارادی باشد و یا مجنی‌علیه برای مدتی طولانی بدون ادراک، نطق و حرکت اختیاری زنده بماند در این صورت چگونه می‌توان وی را در حکم مرده محسوب داشت.

بدیهی است ملاک در تشخیص حیات غیرمستقر نظریه پزشک قانونی می‌باشد به نحوی که بتوان شخص مجنی‌علیه را عرفاً «در حکم مرده» قلمداد کرد. با توجه به مواد قانونی و متون فقهی عدم استقرار حیات نه تنها به معنای حصول قطعی مرگ مجنی‌علیه، بلکه حالت و شرایط مجنی‌علیه نیز باید متناسب با کیفیتی باشد که نه تنها عرف بلکه پزشکی قانون بتوان به کمک یافته‌های علمی آن را از مصادیق حیات غیرمستقر اعلام نماید. همچنانکه قانون‌گذار حیات غیرمستقر را با آخرین رمق حیات مترادف دانسته و در ماده 372 ق.م.ا. مقرر می‌دارد: «هرگاه کسی آسیبی به شخصی وارد کند به گونه‌ای که وی را در حکم مرده قرار دهد و تنها آخرین رمق حیات در او باقی بماند و در این حال دیگری با انجام رفتاری به حیات غیرمستقر او پایان دهد نفر اول قصاص می‌شود و نفر دوم به مجازات جنایت بر میت محکوم می‌گردد. حکم این ماده و ماده 371 این قانون در مورد جنایات غیرعمدی نیز جاری است.»

4- رابطه علیت

همچنانکه پیشتر گفته شد در صورتی مرتکب نسبت به مرگ و دیگر صدمات مجنی‌علیه مسئوول خواهد بود که وقوع جنایت، نتیجه‌ی حاصله از رفتار وی باشد، به نحوی که نه تنها بتوان مرگ را ناشی از رفتار مجرمانه مرتکب شمرد بلکه جنایت حاصله را نیز مستند به مرتکب رفتار دانست. بنابراین وقوع جنایت هر چند پس از ارتکاب رفتار به تنهایی در احراز مسئوولیت کیفری مرتکب کافی نیست، بلکه یکی از اجزاء لازم در تحقق رکن روانی و مادی در جنایت عمدی، اثبات نتیجه زیانبار به رفتار ارتکابی و عامل آن است. (صادقی، 1386، 84 و83)

بنابراین با ملاحظه‌ی قوانین جزا و آرای الزام‌آور مراجع کیفری، مشاهده می‌شود که در آن دسته از جرایمی که «جرایم نتیجه محور» گفته می‌شود (طاهری‌نسب، 1388، 115)، مانند جنایت بر نفس و عضو «موضوع ماده 290 ق.م.ا.» آشکارا می‌توان به تفکیک تقنینی نتیجه جرم از رفتار مجرمانه «اعم از فعل یا ترک فعل» پی برد. در این جرایم علاوه بر اعمال انسانی عموماً نتیجه‌ی جرم می‌تواند، ناشی از وقایع طبیعی و عوامل غیرانسانی «مانند مواد 500، 524 و 525 ق.م.ا.» باشد. بنابراین در این دسته از جرایم، مفاهیم و قواعد علیت هرچند الفاظ و استعاره‌های عرفی، ولی با شفافیت بیشتری «از جرایم فعل محور»، مورد توجه قانون‌گذاران و مراجع قضایی کیفری قرار می‌گیرد.

در پایان این بخش می‌توان گفت که هر جرم از دو عنصر روانی و مادی تشکیل می‌شود که هر یک داری اجزایی می‌باشد. چنانچه یکی از اجزای عنصر مادی رفتار مرتکب می‌باشد که عمدتاً به دو دسته تقسیم می‌شود؛ فعل و ترک فعل، که هر یک به رفتار مادی و غیرمادی تقسیم، و نمود خارجی رفتار، یا به واسطه کردار است یا گفتار.

بخش دوم- بررسی ضوابط عمومی و اختصاصی بندهای چهارگانه ماده 290 قانون مجازات اسلامی

در این مبحث، مبانی و ضوابط عمومی و اختصاصی بندهای چهارگانه ماده 290 قانون مجازات اسلامی، از حیث رکن روانی و مادی مورد اشاره قرار خواهد گرفت.

مبحث اول- بررسی ضوابط عمومی بندهای چهارگانه ماده 290 قانون مجازات اسلامی

ماده 290 قانون مجازات اسلامی که از منابع فقهی و تجربه قانون‌گذاری استخراج شده است و تنها مستند قانونی، تعریف و مصادیق رکن روانی و بعضاً عنصر مادی جنایت عمدی محسوب می‌شود. بنابراین در بندهای چهارگانه ماده فوق ضوابط عمومی وجود دارد که ذکر آنها برای تبیین هر چه بهتر جنایت عمدی علیه تمامیت جسمانی افراد ضروری به نظر می‌رسد.

گفتار اول- مرتکب رفتار

برای اینکه واقعه رخداد در عالم بیرون، مصداق جنایت قتل عمدی باشد، ضروری است که مرتکب واقعه و کسی که صدمه جزائی را ایجاد کرده است و جنایت منتسب به اوست دارای شرایط و ویژگی‌هایی باشد. به عبارت دیگر وجود مرتکب در جنایت قتل عمدی موضوعیت دارد. بنابراین اگر کسی شرایط لازم برای ارتکاب جنایت قتل عمدی را نداشته باشد به رفتار ارتکابی، جنایت قتل عمدی اطلاق نمی‌شود.

گفتار دوم- مجنی‌علیه

علاوه بر مرتکب لازم است مجنی‌علیه نیز واجد شرایط خاصی از جمله زنده بودن یا مهدورالدم نبودن مطلق و نسبی باشد تا بتوان جنایت ارتکابی عمدی محسوب کرد. بنابراین اگر جنایت بر روی شخصی واقع شود که وی فاقد شرایط قانونی لازم باشد، عمل ارتکابی مصداق قتل عمدی نخواهد بود.

گفتار سوم- انجام کار صالح در ایجاد جنایت

مرتکب در ایجاد نیت شوم باید متوسل به ارتکاب افعالی شود که آن افعال صلاحیت انتساب جنایت را به خود دارا باشد. (حلی، بی‌تا، جلد دوم، 16) چرا که در غیر این صورت نمی‌توان وی را جنایتکار قلمداد کرد. پس اگر بعد از ارتکاب عمل نوعاً کشنده که اصولاً قابلیت ایجاد جنایت را ندارد «مانند زدن به دست مجنی‌علیه با قلم» مرگ حادث گردد ضارب مسئوول شناخته نمی‌شود. زیرا احتمال اسناد جنایت به آن کار ولو نادراً وجود دارد. (نجفی، بی‌تا، جلد چهل و یکم، 16) همچنین است اگر فردی اقرار نماید که حسد یا دعای من، موجب جنایت شده بدین طریق بر ایجاد علت جنایت بر دیگری اعتراف کند، به دلیل عدم صلاحیت افعال مذکور در ایجاد جنایت، اقرار وی بلااثر و بی‌فایده خواهد بود. (صادقی، 1386، 60) بنابراین در جنایت قتل عمدی مستند رفتار مرتکب مواد قانونی متعددی از جمله ماده 290، 295 و501 قانون مجازات اسلامی است که این رفتار اعم از فعل یا ترک فعل، که هر یک می‌توان مادی یا غیرمادی باشد.

گفتار چهارم- وقوع جنایت به فعل مقصود

احراز عمد در جنایت به آن است که مجنی‌علیه به همان رفتاری صدمه دیده باشد که از طرف مرتکب برای ارتکاب جرم قصد شده است، پس اگر مرتکب قصد قتل دیگری را با مسموم کردن وی داشته و اتفاقاً در جریان شکار و در حالی که به طرف حیوانی تیراندازی می‌کند به طور ناگهانی شخص مورد نظر را به قتل برساند، قاتل، قتل عمد شناخته نمی‌شود. (صادقی، 1386، 107) زیرا هرچند شخص مقصود مرتکب کشته شده است، لکن رفتار واقع شده بر مجنی‌علیه را قصد نکرده است. بنابراین اگر جنایت به سبب و علتی غیر از آنچه که مقصود مرتکب بوده است حادث شود جنایت، قتل عمدی نخواهد بود، اگرچه اصل جنایت ارتکابی مستند به رفتار وی می‌باشد.

گفتار پنجم- تحقق نتیجه مجرمانه

جرایم علیه تمامیت جسمانی اشخاص جزء جرایم مطلق نمی‌باشد، بلکه منتهی شدن رفتار مرتکب به نتیجه خاص لازمه تحقق این جرایم است. مسلماً این نتیجه در جنایت مادون نفس متفاوت است. (میرمحمدصادقی، 1386، 73) بنابراین در جنایت عمدی علاوه بر رفتار ارتکابی حدوث نتیجه مجرمانه نیز شرط تحقق آن محسوب می‌گردد، از این رو وقوع مرگ یا صدمات جسمانی از ارکان اساسی جنایت عمدی محسوب است.

گفتار ششم- اثبات رابطه علیت

احراز و مسئوولیت مرتکب متوقف بر اثبات انتساب جنایت به رفتار مرتکب بود. (صادقی، 1386، 83) بنابراین در صورتی مرتکب نسبت به مرگ مجنی‌علیه مسئوول خواهد بود که وقوع جنایت نتیجه حاصل از رفتار وی باشد، به نحوی که بتوان مرگ را ناشی از اقدامات مرتکب شمرده و جنایت را مستند به رفتار وی دانست.

گفتار هفتم- تقارن عنصر روانی و مادی

در همه جرایم، از جمله جنایت عمدی، عنصر روانی باید قبل از انجام رفتار، موجودیت یافته و یا حداقل این که با انجام رفتار تقارن زمانی داشته باشد. در واقع صرف وجود ارکان مادی و روانی، برای تحقق جرم کافی نیست، بلکه باید تقارن زمانی بین این دو عنصر وجود داشته باشد. در واقع صرف وجود ارکان مادی و روانی، کافی برای تحقق جرم نیست، بلکه تقارن زمانی آنها شرط اساسی است. به عنوان مثال هرگاه کسی (با سلاح، سوار بر اتومبیل به قصد قتل دیگری حرکت کند ولی در مسیر به علت هیجان و اضطراب به چراغ قرمز توجهی نکند و با اتومبیلی که از طرف مقابل در حرکت بوده تصادف نماید و موجب قتل راننده آن شود.) اگر مقتول همان شخص مورد نظر راننده مقصر باشد نمی‌توان وی را به رغم قصد قتل، قاتل قتل عمدی محسوب نمود زیرا قصد قتل با رفتار مرتکب «فعل رانندگی» مقارن نبوده است. (آقایی‌نیا، 1386، 65 و64) در واقع می‌توان گفت اگر لحظه اصابت رفتار مجرمانه بر مجنی‌علیه همراه با قصد سوء نباشد نمی‌توان مرتکب را به ارتکاب جنایت قتل عمدی محکوم کرد.

گفتار هشتم- اجتماع جنایت

جنایت علیه افراد از جرایم مقید به نتیجه بوده و قانون‌گذار در ماده 290 برخلاف قانون مجازات اسلامی مصوب 1370 جنایت بر نفس و عضو را در یک مقرر قانونی بیان کرده است. بنابراین این مقرره قانونی هرگونه جنایتی را که بر جسم و جان انسان وارد شود را در بر می‌گیرد، به طوری که این معنا از واژه‌های همچون «جنایت مقصود یا نظیر آن» به خوبی برداشت می‌شود.

 

 

گفتار نهم- عدم ضرورت شناخت هویتی

گفته شده است معین بودن هدف منصرف از شناخت هویتی آنهاست. بنابراین آنچه ملاک است معین بودن موضوعی هدف یعنی انسان زنده و تعلق قصد رفتار و نتیجه به مرتکب است. (آقایی‌نیا، 1386، 69) چنانچه هیأت عمومی دیوان عالی کشور در رأی اصراری خود به شماره 6 مورخ 7/2/1372 اعلام داشته است اشتباه در هویت نه هدف از اسباب خروج موضوع از شمول احکام راجع به قتل عمد نمی‌باشد. چنانچه مقنن در ماده 294 ق.م.ا. مقرر می‌دارد: «اگر کسی به علت اشتباه در هویت، مرتکب جنایتی بر دیگری شود در صورتی که مجنی‌علیه و فرد مورد نظر هر دو مشمول ماده (302) این قانون نباشد جنایت عمدی محسوب می‌شود.»

گفتار دهم- قصد صدور و قصد اصابت رفتار مجرمانه بر مجنی‌علیه

به منظور احراز عمد در جنایات، قصد نتیجه به تنهایی کافی نبوده و علاوه بر آن قصد رفتار نیز از اجراء ضروری در تشخیص عمد است، به طوری که فقدان هر یک موجب عدم اثبات عمد در جنایت می‌گردد. بنابراین باید توجه داشت در جنایات آنچه ملاک در سوءنیت عام است قصد رفتار واقع شده بر مجنی‌علیه است و از این رو در احراز «عمد در رفتار» باید به دو نکته اساسی توجه شود. اول اینکه جنایت به همان رفتاری که مقصود مرتکب بوده است صورت پذیرد، دوم رفتار متوجه شخص مورد نظر مرتکب شده و بر روی شخص مقصود واقع گردد. (صادقی، 1386، 107 و106)

گفتار یازدهم- علم به موضوع

موضوع جنایت علیه تمامیت جسمانی، انسان است. بدیهی است اینگونه جرایم تنها در خصوص انسان مطرح بوده و کشتن حیوانات را شامل نمی‌شود، هرچند اتلاف آنها موجب ضمان می‌گردد. (صادقی، 1386، 39) بنابراین مرتکب در جنایت عمدی باید به زنده بودن انسان علم داشته باشد. چنانچه این شرط از واژه‌ها و اصطلاحاتی همچون فرد یا افراد معین، فرد یا افراد غیرمعین، مرتکب، افراد متعارف، مجنی‌علیه، لکن به علت بیماری، ضعف، پیری یا هر وضعیت دیگر، وضعیت نامتعارف مجنی‌علیه و فرد یا جمع معینی که موضوع همه آنها، انسان زنده است در ماده 290 قانون مجازات اسلامی به وضوح قابل استنتاج است.

 

گفتار دوازدهم- قصد ایراد جنایت بر فرد یا افرادی معین

علاوه بر لزوم قصد ارتکاب رفتار، توجه ذهنی مرتکب به شخص مجنی‌علیه نیز از اجزاء ضروری دیگر در ثبوت عمد است. به این معنا که رفتار منتهی به جنایت باید شخص یا اشخاص را هدف قرار داده باشد که مرتکب قصد جنایت بر وی را داشته است. (صادقی، 1386، 110) بنابراین قصد ایراد جنایت بر فرد یا افراد معین وقتی است که مرتکب قصد ایراد جنایت بر شخص یا اشخاصی معین داشته باشد و با رفتار خویش موجب مرگ یا صدمه بر فرد یا افراد مورد نظر خود شده است.

ب:بعد سلبی

 

بعد سلبی حسن نیت در اجرای قرارداد تعهد است .از این رو به بیان مهترین آنها دراین بند اکتفا میشود.

-طرفین قرار داد باید از هر عملیاتی که باعث محروم شدن طرف مقابل از منافع عادی قرار داد شود اجتناب ورزند. این عملیات معمولا به صور مختلف ظاهر می شود که یکی از طرفین آگاهانه و عمد است به گونه ای علل سند در فرم مقابل به فواید به  تعهد خود عمل شد.

-حسن نیت طرفین را از انجام هرامری که باعث غیر ممکن شدن اجرای تعهد شود باز می دارد[1].  به عنوان مثال می توان به موردی اشاره کرد که در آن فروشنده، دلالی برای فروش محصولش اجیر  می کند. دلال بعد از بررسی های مختلف در شرف نهایی کردن معامله مورد نظر است، ولی در این حین فروشنده با مداخله در آن و انجام معامله، مانع  از تحقق قرارداد توسط دلال میشود. آنچه چنین مداخله ای را غیر  قابل توجیه میسازد وجود قیدی  در قرارداد است که استحقاق دلال نسبت به کمیسیون مورد توافق را منوط به تحقق واقعی معامله  توسط دلال کرده است. وجود چنین وضعیتی باعث شده است که در آراء مختلف ضمن تلقی چنین رفتاری به عنوان سوء نیت به مسئولیت جبران خسارت فروشنده حکم شود!

 

ج: بعد ایجابی

در کنار بعد سلبی حسن نیت بعد ایجابی آن قرارداد که هر دوی آنها تحت عنوان «تعهد همکاری» ارائه میشوند. در برخی آراء ،این دو بعد، تعهد همکاری به روشنی بیان شده است.

«یک طرف نه تنها باید مانع ازاجرای طرف مقابل نشود، بلکه بایستی تمام آنچه را که بر قادر ساختن وی به اجرای تعهد ضروری است انجام دهد».دراین حالت همکاری فعال و موثر طرفین در راستای اجرای قرارداد مورد نظر است، این جلوه از حسن نیت همانند بعد سلبی در اکثر نظامهای حقوقی پذیرفته شده است. برای مثال  تعهد به همکاری یکی از دو وجه تعهداتی است که کنوانسیون بیع بین المللی کالا(وین) و با وجود ابهام در تفسیر  ماده (1) 7 شناسایی شده است. تعهد همکاری از جمله  تعهداتی است که در آراء مربوطه به قراردادهای مربوط به کنوانسیون پذیرفته شده است.

ماده (2-5) اصول قراردادها دراین خصوص مقرر میدارد که :« در صورتی که برای انجام تعهدات طرف دیگر انجام همکاری به طور معقول و متعارف قابل انتظار باشد،هرطرف باید به طرف دیگر همکاری کند». مثلا هنر پیشه ای که قراردادی با او جهت بازی در فیلم بسته می شود. حسن نیت ایجاب می کند که همکاری  کمتری با کارگزاران داشته باشد وتمریناتی که لازم است انجام دهد تا به نحو احسن نقش خود را بازی کند.[2]

 

بند دوم: حسن نیت و تعهدات ضمنی

طرفین علاوه بر تعهدات اصلی برخی تعهدات تبعی و فرعی را نیز بر عهده دارند که معمولاً در راستای تعهدات اصلی به طرفین تحمیل می شود.

اصول قراردادها و اصول اروپایی قراردادها به صراحت این مورد را مورد توجه قرار داده است. اصول قراردادها بعد از ذکر تقسیم تعهدات به صریح یاضمنی و ارتباط آن با حسن نیت در معامله منصفانه در ماده (1-5) به موضوع تعهدات منفی  در ماده (2-5) پرداخته است که به موجب این ماده  تعهدات ضمنی از موارد زیر ناشی می شوند:

«الف- ماهیت قرارداد و مقصود از آن ؛ب- رویه هایی که بین طرفین برقرار شده وعرفهای تجاری ؛ ج- حسن نیت ومعامله منصفانه ؛د- معقول و متعارف بودن».

 

الف- تسلیم توابع ضروری مورد معامله

بایع در صورتی تعهد خود را از روی حسن نیت به انجام می رساند که صحیح  را به انضمام تمام توابع جدا نشدنی  وضروری برای انتفاع مطلوب به مشتری تسلیم نماید و در حالتی عقد را مطابق حسن نیت اجرا مینماید که مورد اجاره را به بخوبی در اختیار مستاجر قرار دهد . تمام آنچه که برای  بهره مندی از مورد اجاره لازم می باشد درا ختیار او قرار گیرد.[3]

 

ب-تعهد به دادن اطلاعات

تعهد به دادن اطلاعات یکی از مهمترین تعهدات ضمنی است که در فرایند اجرای قرارداد طرفین ملزم به رعایت آن هستند. این تعهد محدود به قلمرو خاصی نیست. بلکه جلوه های مختلفی را در بر می گیرد که به ذکر  مصادیق آن خواهیم پرداخت.

«الف- تولید کننده یا فروشنده ملتزم به دادن اطلاعات در خصوص نحوه استفاده  از کالای مورد معامله و خطراتی است که استفاده از آن ممکن است به بار آورد.

ب- اگر در اجرای قرارداد خطر یا صدمه ای برای اشخاص یا اموال وجود دارد ؛طرف قرارداد باید آن را به اطلاع طرف دیگر برساند.

ج- طرفین باید یکدیگر را از تمام اطلاعاتی که برای اجرای کامل و بی دردسر قرارداد لازم است، مطلع سازند (بند 1 ماده 31 کنوانسیون)»[4].

براساس بند 2 ماده 72 کنوانسیون:« در جایی که یکی از طرفین پیش بینی می کند که طرف دیگر به طور اساسی قرارداد را نقض خواهد کرد». بنابراین معتقد است که حق دارد توافق را ملغی کند .بنابراین باید قصد خود مبنی بر اجتناب از قرارداد (به منظور دادن فرصت به طرف دیگر برای تضمین اجرای قراداد) را به طرف دیگر اطلاع دهد. این مساله از تلاشهای با سوء نیت برای غافلگیر کردن طرف دیگر به وسیله ی اعلان نهایی و ناگهانی الغای قرارداد جلوگیری می کند.[5]

 

گفتار دوم: حسن نیت ورفتار متناقض

حسن نیت به عنوان یک مفهوم اخلاقی- حقوقی طرفین قرارداد را از هر گونه رفتار و گفتار متناقض در فرایند کلی قراردادهای بین المللی برحذر می دارد. بنابراین اگر یکی از طرفین قرارداد بین المللی بر خلاف گفتار ویا رفتار پیشین خود عمل کند؛ بر خلاف حسن نیت عمل کرده ودراین حالت  حسن نیت مانع از استناد وی به حقوق عادی خود می شود.[6]

ماده (18-2) اصول قراردادها در خصوص قیود اصلاحات کتبی – مصداقی از این جلوه از حسن نیت است. قسمت اول این ماده به آزادی طرفین در تعیین تشریفات اصلاح با اقاله قرارداد آزادانه توافق میکنند و این توافق علی الاصول لازم الاتباع است.

قسمت دوم ماده (18-2) به این امر پرداخته که:«… و با وجود این، براساس رفتار یک طرف می توان ا ورا از  استناد به چنین قیدی(منظور رفتار و گفتار متناقض) محدود ساخت، و متعاملین آن نآنآنآآآآاااانننننآااااااتتتننننمممم

 

 

 

هم به میزانی که طرف دیگر با اتکا بر چنین رفتاری اقدام کرده  » ، از این ماده در ماده (7-1) اصول قراردادها به عنوان یکی از مواد مرتبط با حسن نیت در معامله منصفانه یاد شده است.

 

گفتار سوم: حسن نیت و کنترل حقوق و اختیارات

حسن نیت در برخی موارد به عنوان ابزاری جهت کنترل حق واختیار عمل می کند که طبق قرارداد یا قانون به یکی از طرفین یا هر دو داده شده است.

«الف و ب قراردادی منعقد می کنند که در آن تعیین برخی از شروط قرارداد چون ثمن، مقدار و… منوط به نظر وصلاحدید یکی از طرفین می شود. یا قراردادی منعقد می شود که در آن شرط شده است که پذیرش  منوط به رضایت طرف دیگر است که در آن به عنوان «شرط رضایت» تعبیر می شود مثلا در قرارداد مربوط به بیع پیانو شرط  می شود که تلقی پیانو تحویلی توسط فروشنده به عنوان اجرای مطلوب منوط به رضایت خریداراست».[7]

در تمام موارد، یکی از طرفین دارای صلاحیت تشخیص در خصوص بخشی از مفاد قرارداد بین المللی را دارد. این صلاحیت تشخیص در خصوص بخشی از مفاد قرارداد بین المللی با لحاظ آزادی عملی  که دارد. به وی این امکان را میدهد که در خصوص موضوع صلاحیت آزادانه تصمیم بگیرد ولو آن که تصمیم گرفته شده مطلوب طرف مقابل نباشد،چرا که این اختیار با توافق طرفین به هنگام انعقاد عقد به یکی از آنها داده شده است و در نتیجه پیش بینی چنین نتیجه ای برای طرفین به هنگام انعقاد ممکن بوده است.[8]

با وجود این اعطای اختیار به یکی از طرفین به معنای آزادی مطلق و بدون قید وشرط دارنده در اعمال حق و اختیار بدون توجه به منافع دیگران نیست. هر حق واختیاری در چارچوب متنی که اعطا شده و با لحاظ و اهداف حاکم بر قرارداد مد نظر طرفین است.

ماده (305-2) قانون مزبور این موضوع را در بحث ثمن شناور مورد توجه قرار داده است. به موجب بند 2 این ماده «طرفین می توانند حتی در مواردی که ثمن قرارداد مسلم نگردیده ؛اقدام به انعقاد قرارداد نمایند». بند 2 این ماده مقرر می دارد که:« ثمن مذکور باید به هر حال چه در زمان انعقاد قرارداد و چه مواقعی که تعیین آن با توافق بعدی طرفین یا ثالث واگذار شده با حسن نیت تعیین گردد».[9]

الف- اعمال اختیار وصلاحیت با قصد جلب امتیاز غیر منصفانه.بیشتر در مواردی محقق می شود که شرط مورد بحث نوعی «شرط رضایت» است. به عنوان مثال در قرارداد اجاره مقرر می شود که مستاجر بدون رضایت موجر نمیتواند آن را به غیر اجاره دهد. امتناع از دادن رضایت با هدف اذیت کردن مستاجر یا کسب امتیاز غیر منصفانه از وی مثل افزایش اجاره بها یا پرداخت مبلغ اضافی در ازای رضایت بر خلاف حسن نیت است.[10]

ب-اعمال صلاحیت بدون جهت یا جهت غیر مرتبط با موضوع. این مورد در روابطی مطرح می گردد که در قرارداد منعقده «شرط رضایت» قید می شود. دراین مورد آنچه که مورد توجه قرار می گیرد معیار شخصی است. یعنی فقط تمرکز به قصد وانگیزه دارنده ی حق  در اعمال صلاحیت شخصی است. اگر چه دشواری اثبات نیت درونی باعث می شود؛ دادگاهها با بهره گرفتن از فاکتور های بیرونی قصد دارنده اختیار را احراز کنند.[11]

 

گفتار چهارم: حسن نیت و تعدیل قواعد

اگر بخواهیم حسن نیت در اجرا را با لحاظ آنچه که تا به حال ذکر شد توصیف کنیم. ا جمالاً می توان  گفت که حسن نیت  در ارتباط با تعهدات طرفین در دو نقش تکمیلی ورفتاری عمل می کند. در نقش اول حسن نیت مبنای تعهدات ضمنی است و در نقش دوم  حسن نیت به عنوان یک قاعده رفتاری شیوه صحیح و درست و سکوت طرفین در فرایند اجرای قرارداد را توصیف می کند.

حسن نیت در برخی موارد به عنوان ابزاری محدود کننده و باز دارنده نیز عمل می کند. حسن نیت  دراین نقش از هر گونه  رفتار متناقض و سوءاستفاده «در مفهوم نوعی» در اعمال حقوق و اختیارات ممانعت میکند.

وجودد این نقش حسن نیت در اجرا، محدود به این موارد نمی شود. بلکه حسن نیت در برخی موارد به تعدیل قاعده حقوقی یا قراردادی منجر می شود که در صورت اعمال محض آنها نتایج غیر منصفانه به وجود می آید.

 

بند اول: اجرای بخش اساسی قرارداد

معمولاً متعهد مجاز به اجرای قسمتی از قرارداد نیست؛ مگر آن که قرارداد یا قانون حسب مورد خلاف آن را پیش بینی کرده باشد. بنابراین متعهد له ، میتواند اجرای جزئی قرارداد را رد کند، بدون آنکه مسئولیتی از جهت رد متوجه وی شود. این قاعده اولیه صراحتاً در قوانین مختلف پیش بینی شده است.

این قاعده اولیه« امکان رد اجرای جزئی تعهد» در  شرایط واوضاع و احوال خاص ممکن است منتهی  به نتایجی غیر منصفانه  وغیر معقول شود. نمنه نوعی چنین وضعیتی فرضی است که، متعهد تمام تعهد، جزء بخش اندکی از آن را انجام داده وبه بخشی که دارای اهمیت ناچیزی می باشد ؛ توسل متعهدله به قاعدۀ فوق در تعارض با حسن نیت طرفین در اجرای قرارداد است. از این رو در نظامهای مختلف سعی شده است تا از طرق مختلف این قاعده مورد تعدیل قرار گیرد. یکی از مهمترین این طرق« اصل حسن نیت »است که در چنین مواردی مانع از توسل متعهدله به قاعدۀ«امکان رد اجرای جزئی تعهد» می شود.[12]

حسن نیت به عنوان یک اصل کلی ،حاکم بر قواعد حقوقی است ودر صورت ضرورت َآنها را تعدیل می کند. یکی از موارد فرض مورد بحث است که اعمال قاعده اولیه ضرر غیر متعارف وغیر ضروری به متعهد به ویژه در فرض حسن نیت داشتن وی در مفهوم  شخصی وارد می کند. بدون آن که نفع قابل توجهی از جهت اعمال قاعده به متعهدله برسد.[13]

پاسخ نظامهای حقوقی دراین خصوص مشابه است.و عبارت است از مجاز نبودن خریدار به رد کالاهای تحویل شده .در حقوق امریکا علی الاصول خریدار ولو در فرض اجرای بخش اساسی قرارداد می تواند از پذیرش اجرای ناقص قرارداد امتناع ورزد.ولی شخصی که بخش اساسی قرارداد را انجام داده بر مبنای قرارداد مستحق جبران است.[14]

این دکترین  به «اجرای بخش اساسی قرارداد» موسوم  است و در نتیجه باید گفت که عدم اجرای کامل قرارداد، ناشی از سوء نیت نبوده وبه بیان دیگر ناشی از اشتباه ویا بی توجهی شخص بوده ونه عمدی وناآگاهانه. دراین صورت شخص بر مبنای قرارداد مستحق جبران است که در هر حال کمتر از ثمن قراردادی است . چرا که خواهان، قرارداد را به طور کامل اجرا نکرده است. ولی در صورتی که کوتاهی در عدم اجرای کامل قرارداد همراه با سوء نیت بوده باشد، شخصی که نه بر مبنای قرارداد بلکه بر مبنای اجرهالمثل یعنی ارزش متعارف ، نفعی داده ؛مستحق جبران خواهد بود.

 

بند دوم: حسن نیت وتعدیل قراردادبین المللی

ماده (3-1-6) اصول قراردادهای تجاری بین المللی و تفسیر ذیل آن مورد دیگری از بعد  تعدیلی حسن نیت را در فرضی ظاهر می کند که قراردادهای بین المللی و مفاد آن  تحت تاثیر عوامل مختلف متناسب با شرایط موجود  نباشد. به نحوی که اجرای نص قرارداد منتهی به نتایجی غیر  منصفانه شود. دراین صورت حسن نیت این امکان را می دهد که قرارداد با شرایط جدی به گونه ای تطبیق شود که نتیجه غیر منصفانه از آن به بار نیاید.[15]

موقعیت های متعدد را می توان تصور کرد که در آن حسن نیت به عنوان یک ضرورت اخلاقی- حقوقی ایجاب می کند که قرارداد با شرایط موجود متناسب شود؛که عبارتنداز: فرضی که در نتیجه تحقق اوضاع واحوال پیش بینی شده است و یکی از طرفین با اِعمال بخشی از قرارداد بین المللی، غیر منصفانه باشد. در که فرضی بدون تحقق تغییر اساسی مابین تعهدات متقابل طرفین، اِعمال بخشی از قرارداد با لحاظ عدم النفع اِعمال کننده در اِعمال دقیق قرارداد نمود بیابد؛ که بر خلاف حسن نیت است. و در فرضی که تعادل  تعهدات متقابل طرفین در نتیجه حوادث واوضاع و احوال پیش بینی نشده به نحو اساسی به ضرر یکی از طرفین به هم بخورد. نمونه نوعی چنین وضعیتی موردی است که اجرای تعهد توسط متعهد به علت حوادث پیش بینی نشده مثل جنگ، تحریم، بحران جهانی و… چنان دشوار شود، که مستلزم هزینه هایی فراتر از پیش بینی های متعارف طرفین به هنگام انعقاد قرار داد باشد.[16]

اهمیت این تغییر و تحول و بر هم خوردن تعادل تعهدات متقابل به حدی است که ،اگر طرفین آن را به هنگام انعقاد پیش بینی می کردند؛ یا از انعقاد قرارداد خودداری می کردند ویا قرارداد را به گونه دیگری منعقد می نمودند.

تحولات همراه با ابداع نظریه های مبتنی بر حسن نیت مثل منتفی شدن مبنای قرارداد در نهایت باعث شد که قانونگذاران خود به وضع مقررات درخصوص تغییر اوضاع و احوال بپردازند که براساس حسن نیت باشد.

موضوع عسر وحرج در اجرای قرارداد علاوه بر قوانین ملی در اصول قرارداهای تجاری بین المللی ماده(2-2-3 و 6-2-6)واصول اروپایی قرار دادها ماده(111: 6) نیز پیش بینی شده است. کنوانسیون بیع بین المللی مقرره ای در خصوص عسر وحرج به طور خاص پیش بینی نکرده و تنها ماده 79 در بیان موارد رفع مسئولیت  به قوه قاهره اشاره کرده است.

نکته قابل توجهی که از مقایسه اسناد بین المللی فوق با مقررات ملی ناظر به عسر وحرج به دست می آید این است که دراسناد بین المللی بر خلاف مقررات ملی حق زیاندیده به مذاکره مجدد شناسایی شده است. این مورد در بند(1) ماده(3-2-6) اصول قراردادها بیان شده است. دو طرف زیان دیده حق دارند درخواست مذاکره مجدد کنند، این درخواست باید بدون تاخیر غیر موجه انجام شودو بیانگر دلایلی باشد که در خواست به آن دلایل منتهی است»[17]. این حکم در بند 3 ماده (111-6) اصول اروپایی نیز به طور غیر مستقیم شناسایی شده است.

 

گفتار  پنجم: حسن نیت در توسل به ضمانت اجرا در مرحله اجرای قرار دادهای بین المللی

توسل و استناد به ضمانت اجراهای قراردادی یا قانونی یکی دیگر از عرصه هایی است که بایستی با رعایت حسن نیت همراه باشد. در مقررات قانونی حاکم بر قراردادهای بین المللی و نیز در قرارداد منعقد بین طرفین همواره ضمانت اجراهایی برای عدم اجرای تعهدات پیش بینی می گردد. با تحقق شرایط، ذی نفع می تواند ضمن توسل به ضمانت اجرا حقوق قانونی و قراردادی خود را استیفاء نماید. معهذا توسل به این حقوق باید با رعایت حسن نیت و توجه به منافع طرف مقابل همراه باشد تا اهداف واقعی ضمانت اجراهای پیش بینی شده تحقق یابد واز تبدیل شدن این ابزارهای قانونی و مشروع به وسیله ای جهت سوء استفاده، بهره برداری ،بی مبالاتی ،بی توجهی به دیگران و تحمیل هزینه های غیرضروری اجتناب شود.

ضرورت رعایت حسن نیت در توسل به ضمانت اجرا به صراحت  در برخی قوانین بین المللی پیش بینی شده است. ماده(203-1) مقررات متحدالشکل تجاری امریکا بیان می دارد که:« هر قرارداد یا الزام مندرج دراین قانون، یک تعهد حسن نیت دراجرا و اَعمال آن را }به طرفین{ تحمیل می نماید». در نظامهای که ماده صریحی دراین خصوص مقرر نشده، این ضرورت را بر مبنای اصل کلی حسن نیت یا سایر مفاهیم مرتبط مثل سوءاستفاده از حق شناخته می شود.[18]

حسن نیت در اجرا معمولاً به عنوان  تعهدی تلقی میشود که نقض آن، نقض عادی قراردادهای بین المللی تلقی می شود ولی حسن نیت در ضمانت اجرا صرفاً یک شرط است که عدم تحقق آن باعث می گردد؛ شخص نتواند حقوق یا اختیارات قانونی یا قراردادی ناظر به اجرای اجباری قرارداد را اِعمال کند و به عبارتی حسن نیت در ضمانت اجرا عبارت است از ابزارهای در دسترس جهت جبران عدم اجرای غیر منصفانه قرارداد یا فراهم کردن انگیزه هایی جهت تسهیل اجرای قرارداد.[19]

خاتمه دادن به قرارداد به عنوان حق واختیار قراردادهای قانونی

در برخی موارد اختیار خاتمه  دادن به قرارداد به عنوان یک ضمانت اجرا، بلکه به عنوان یک حق و اختیاری ظاهر می شود. که به نفع یکی از طرفین پیش بینی میگردد؛ بدون آنکه مقید به تخلف و عدم انجام تعهد باشد. نمونه بارز چنین موردی قراردادهای کار با مدت نامعین است که هر یک از طرفین می توانند هر زمانی به آن خاتمه دهند. لیکن این آزادی به پایان دادن به رابطه حقوقی به معنای آزادی مطلق در اعمال حق نیست بلکه این اختیار بایستی با لحاظ اقتضائات حسن نیت و معامله منصفانه با دلایلی موجه  وبا دادن اختطاری متعارف انجام گیرد که مدت  آن با لحاظ نحوه ارتباط طرفین  مشخص شود. بدین ترتیب کارفرما نمی تواند بدون دلیل موجه و دادن اخطار متعارف به رابطه ی قراردادی خاتمه دهد.[20]

-در برخی موارد طرفین  در قرارداد منعقده شرطی قید می کنند که با تحقق آن رابطه حقوقی خود به خود و بدون نیاز به افشای اراده طرفین خاتمه می یابند

تحقق  اثر این شرط که شرط فاسخ نامیده می شود در مواردی ممکن است؛ با توافق طرفین منوط به دادن اخطار انجام تعهد از طرف متعهدله به متعهد شود. دراین حالت اثر حقوقی شرط فاسخ منوط به رعایت حسن نیت در دادن اخطار انجام  تعهد است.بنابراین اگر  متعهدله در توسل به اخطار، حسن نیت را رعایت نکند، مثلاً اخطار را زمانی به متعهد ارسال کند که می داند به دلیل( مسافرت بودن )وی نمی تواند به آن به نحو مناسبی پاسخ دهد. دراین صورت شرط  فاسخ به دلیل فقدان حسن نیت متعهدله در توسل به آن فاقد اثر حقوقی است.[21]

بدین ترتیب اشخاص ملزم اند در توسل واستناد به حقوق و اختیارات قراردادی و قانونی ناظر به خاتمه دادن قرارداد با حسن نیت عمل کنند. تا آثار حقوقی مورد نظر بر آن  بار شود. لیکن بر خلاف نظر برخی این حقوق واختیارات ارتباطی به بحث حسن نیت در ضمانت اجرا ندارد[22]. بلکه این قسمت اختیارات مورد بحث است که به موجب قرارداد به قرارداد خاتمه دهند. این حق مثل سایر اختیارات محدود به رعایت الزامات اجتماعی حسن نیت است تا از این طریق بدون آن که به اساس حق خدشه وارد شود، زمینه های سوء استفاده بهره برداری  بلا وجه .. گرفته شود.

علی الاصول صاحب حق در اعمال ضمانت اجرا آزاداست و نمی توان بر آن محدودیتی قائل شد. لیکن در برخی موارد دارنده حق هیچ نفع مشروع ومعقولی در اعمال ضمانت اجرا ندارد. به نحوی که اوضاع واحوال دلالت بر قصد اضرار وی به طرف مقابل می کند. دراین صورت حسن نیت با ممانعت وی از استناد به ضمانت اجرا، ضمن کمک به برقراری ثبات وامنیت در روابط حقوقی، مانع از هر گونه سوء نیت و سوء استفاده در اعمال حقوقی می گردد.[23]

ماده(13-3)اصول قراردادها دراین خصوص بیان میدارد که:«1-اگر یکی از طرف های قرارداد به دلیل اشتباه، حق ابطال قرارداد را داشته باشد؛ اما طرف دیگر اعلام کند که می خواهد قرارداد را به همان صورتی که دارنده حق ابطال آن را می فهمد اجرا شود،یا خود آن را به همان صورت اجرا کند، چنین تلقی می شد که قرارداد به همان نحوی که طرف اول آن را می فهمد منعقد شده است و طرف د یگر باید بلافاصله بعد از اطلاع از نحوه تلقی قرارداد از سوی دارنده، حق ابطال و قبل از آن که طرف مزبور بر مبنای اخطار ابطال اقدامی کرده باشد. اعلام اجرا بر طبق تلقی طرف اول یا اجرای مورد نظر را عملی سازد؛2-پس از اعلام یا اجرای مزبور ،حق ابطال از میان  می رود و همینطور اخطار ابطال ،قبل از آن فاقد اثر قانونی می شود»؛ به موجب این ماده طرف اشتباه کننده با جمع این شرایط از اعمال ضمانت اجرا منع می شود. این شرایط عبارتند از:

« الف- اعلام آمادگی طرف مقابل اشتباه کننده به اجرای قرارداد، آنچنان که وی می فهمد یا اجرای عملی آن. ب- تصمیم گیری بدون تاخیر بعد از اطلاع از نحوه تلقی طرف اشتباه کننده».[24]

با تحقق این دوشرط حق اشتباه کننده در ابطال قرارداد از بین می رود، مگر این که وی علاوه بر دادن اخطار ابطال، با تکیه بر آن اخطار، اقدام هم کرده باشد. دراین صورت حقی برای طرف دیگر جهت تعدیل قرار داد باقی خواهد ماند.

همچنین بند 3 ماده (10-3)اصول قراردادها این موضوع را در بحث «اختلاف فاحش» مقرر کرده است که در واقع جلوه ای از اصل حسن نیت و معامله منصفانه میباشد.

مصداق دیگری از نقض حسن نیت دراین مرحله ناظر به فرضی است که توسل به ضمانت اجرا در نتیجه عدم تنسب آشکار میان ضرر و زیان دارنده حق وخطا و ضر وزیان طرف مقابل غیر منصفانه است. بنابراین اگر خطای ارتکابی طرف اول چنان ناچیز وکم اهمیت باشد که ضرر چندانی به طرف  دارنده حق وارد نمی سازد. در حالی که توسل و استناد به ضمانت اجرای «خاتمه دادن به قرار داد» طرف اولی  را ، در معرض ضرر قابل  توجهی قرار می دهد. دراین صورت حسن نیت  مانع از توسل دارنده حق به ضمانت اجرا می شود[25]. در اسناد بین المللی نیز موضوع حسن نیت در خاتمه دادن به قرارداد مورد توجه قرار گرفته ا ست.

در اصول اروپایی قرارداد با این که به غیر از ماده (105: 4) مقرره دیگری به طور خاص راجع به حسن نیت در خاتمه دادن به قرارداد پیش بینی نشده است. لیکن توضیح (e) ذیل ماده (21: 1) اصول اروپایی در تفکیک حسن نیت از معامله منصفانه به این جلوه از حسن نیت اشاره کرده است. به موجب این بند شخص نباید ضمانت اجرا را بدون داشتن هیچ گونه نفعی و صرفاً با هدف اضرار به طرف مقابل اعمال کند. با این که دراین بند از «خاتمه دادن به قرار داد» ذکری نشده است ولی کلیت عبارت ضمانت اجرا شامل خاتمه دادن به قراردادها نیز می شود.

 

مبحث دوم: قلمرو حسن نیت  در تفسیر قرار دادهای بین المللی

تفسیر در لغت به معنی آشکارساختن و در اصطلاح  حقوقی عبارت است از :« تشخیص ماهیت و مفاد و طرفهای قرارداد براساس اراده مشترک انشاء کنندگان آن و مقررات قانونی[26]».می دانیم که محور اصلی تفسیر قراردادهای بین المللی قصد مشترک طرفین است و عوامل گوناگونی در تعیین قصد مشترک طرفین و تفسیر قرارداد های بین المللی موثر هستند. لذا دراین مبحث قانون حاکم براساس اصل حاکمیت اراده و تفسیر قرارداهای بین المللی براساس قواعد حقوقی و عرفی و حسن نیت را مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد.

 

گفتار اول: تعیین  قانوین حاکم  در قرار دادهای بین المللی

دومین نتیجه اصل الزام آور بودن قرارداد آن است که قرارداد برای قاضی الزام آور است. بدین معنی که اگر طرفین ملزم به اجرای قرارداد هستند؛ این الزام محدودبه چیزی است که خود خواسته اند و اصل حاکمیت اراده نیز مفید این معناست که التزام طرفین عقد محدود به اراده های آنهاست. به بیان یگر اگر مشکلی در اجرای قراردادها بین متعامدین ا یجاد گردد قاضی باید در پی تفسیر قرار دادها باشد.

اما در قراردادهای بین المللی، قضات از معیارهای متعددی در تفسیر قراردادها استفاده می کنند. که گزینش هر یک از این مکاتب تفسیری ،می تواند تاثیر مهمی در سرنوشت قرارداد داشته  باشد. در حقوق فرانسه این معنا از مفاد مواد 1156 تا 1164ق. م برداشت میشود واین سوال مطرح می شود که آیا تفسیر قرارداد امری موضوعی است یا حکمی؟[27]

در حقوق کشورمان نیز در ماده 564 ق. آ. د. م مصوب 1318 مقرر  شده بود که:« اگر در دعوایی که از قرارداد ناشی شده است به مفاد صریح سند و یا قانون و آیین نامه متعلق به آن قرارداد معنی دیگری داده شود حکم یا قرار داد در آن خصوص نقض می شود». مفاداین ماده در ماده 374 ق. آ. د. م مصوب 1379 نیز تکرار شد و در واقع مفید اختیار دیوان کشور در نظارت بر تفسیر صحیح از قانون است.

در حقوق نوشته نیز مکتب تفسیری بسیار جالب  توجه می باشد. اراده طرفین قرارداد به صورت جداگانه مدنظر قرار نمی گیرد ؛بلکه در فضای توافق انها باید  مورد توجه قرار داده شود. در قرارداد آنچه  که منظور طرف از رفتار وی بوده است مد نظر نیست بلکه در تفسیر باید معنای آن رفتار نزد طرف مقابل مبنای تفسیر قرار گیرد. این مفهوم همان است که در ماده 224 قانون مدنی ایران منعکس شده است که اظهار  می دارد:« الفاظ عقود محمول است بر معنای عرفیه». این تفسیر منطقی و نوعی اراده و رفتار طرفین را در فضای توافق تفسیر می کند وشرایط را در معنای محمول آنها در نظر می گیرد.

در نتیجه نقش نظام حقوقی فقط پیش بینی قواعد تکمیلی نیست بلکه  در بسیاری از موارد دولت ها با دخالت در حیطه اراده طرفین برخی قواعد را به آنها تحمیل می کند که از آن به عنوان «قواعد آمره» یاد میشود وبه همین جهت قانونی که در فضای آن قرارداد باید تفسیر شود نقش بسزایی در تعیین سرنوشت قراردادهای بین المللی دارد.

[1] -اشمیتوف، کلایو ام، پیشین، ص 201.

[2] -درودیان، حسنعلی(1378)، حقوق مدنی، ج 3، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ص 172.

[3]-موسسه بین المللی یکنواخت کردن حقوق خصوصیUNIDROIT)) ، اصول قررداهای تجاری بین المللی، ترجمه اخلافی،پیشن ،ص 164

[4]-همان

     [5] – علیزاده، مهدی(1384)، مبانی اصل حسن نیت و رفتار منصفانه در قرارداد، مجله الهیات و حقوق، شماره 15-16 ،  ص 14

[6] – صالحی راد،محمد(1378)،حسن نیت در اجرای قراردادها و آثار آن،مجله تحقیقات حقوقی دادگستری، شماره 26، ص 88.

[7] -اشمیتوف ، کلایو ام، پیشین.

     [8] – صاحبی ، هدی(1376)،تفسیر قراردادها در حقوق خصوصی،تهران، نشر ققنوس، ص162.

[9] -داراب پور ، مهراب(1377)، ثمن شناور، مجله تحقیقات حقوقی ، شماره 21-2، ص 241.

     [10]-جعفر زاده،میر قاسم و سیمایی، حسین(1384)، حسن نیت در قراردادهای بین المللی:قاعده ای فراگیر با حکمی استثنایی ، مجله تحقیقات حقوقی ، شماره 41، ص 19.

[11]-همان

     [12]-حبیبی، محمود(1389)،تفسیر قراردادهای بین المللی، چ 1، تهران، میزان، صص 89-90.

 

[13]- حبیبی ،همان

 

[14] – تفسیری بر حقوق بیع بین المللی (1374)، ترجمه مهراب داراب پور ، نوشته جمعی از اساتید دانشگاه حقوق دانشگاههای معتبر جهان ، چ 1، گنج دانش، ص 221

[15] – تفسیری بر حقوق بیع بین المللی،پیشین، ص 223.

[16]-حسین آبادی،امیر(1367)،تعدیل اقتصادی در قرارداد(2)، مجله تحقیقات حقوقی، شماره 21-22، ص 140؛ صالحی راد،محمد،حسن نیت در اجرای قراردادها و آثار آن،پیشین، ص 88؛ قاسم زاده ، مرتضی، جواز تفسیر در پوشش تعدیل وضع تعدیل در پوشش آن، پیشین ،ص 138.

 

 

 

[17] – محسنی ،حسن،پیشین، ص 209.

[18]-اسکینی،ربیعا(1371)،مباحثی از حقوق تجارت بین المللی،ج 2،تهران، نشر دانش امروز، ص 39.

[19]-اسکینی، همان؛ جعفر زاده،میر قاسم و سیمایی،پیشین،ص18

[20] -همان

     [21] – حبیبی، محمود،تفسیر قراردادهای بین المللی، چ 1، پیشین، صص 93؛ تفسیری بر حقوق بیع بین المللی ، ترجمه مهراب داراب پور ،پیشین، ص 225 صاحبی ، هدی،تفسیر قراردادها در حقوق خصوصی،پیشین، ص163. صالحی راد،محمد،حسن نیت در اجرای قراردادها و آثار آن،پیشین ، ص89.

    [22] -. صالحی راد،محمد،حسن نیت در اجرای قراردادها و آثار آن،همان، ص89.

    [23]- صالحی راد،محمد،حسن نیت در اجرای قراردادها و آثار آن،همان ، ص89.

[24]-همان

[25]-همان

[26]-شهیدی،مهدی(1383)،اصول قراردادهاو تعهدات،چ3،تهران، مجد، ص193 شماره 161

[27] -Amborise ,Colin&H,Capitan “Droit civil Francais , Libraire Dalloz , septieme edition,1932,n.66

نمونه سایت های برگزیده :

 تجارت الکترونیک

حاصل بکارگیری اینترنت در تجارت و خرید و فروش ظهور پدیده تجارت الکترونیک است. کمیسسون اروپایی در سال ۱۹۹۷ تجارت الکترونیک را به شکل زیر تعریف کرده است: تجارت الکترونیک بر پردازش و انتقال الکترونیکی داده­ها شامل متن، صدا و تصویر مبتنی می­باشد و شامل فعالیت­های گوناگونی از قبیل مبادله الکترونیکی کالاها و خدمات، تحویل فوری مطالب دیجیتالی و انتقال الکترونیک می­گردد. تجارت الکترونیک در ساده ترین تعریف عبارتست از: یافتن منابع، انجام دادن فعالیت­ها، ارزیابی، گفتگو، سفارش­دادن، تحویل­گرفتن محصول، پرداخت و ارائه خدمات پشتیبانی که به گونه الکترونیک انجام می­شود (نگهداری، ۱۳۸۷: ۵۴).

مطالعه برک (۱۹۹۷)[۱] نشان می­دهد که خرید اینترنتی، خدمات بدون وقفه (۲۴ ساعته و در ۷روز هفته) را ارائه می­کند که در آن محدودیت زمانی، مکانی و جوی وجود ندارد. ارزش راحتی، دلیل اصلی افرادی است که علاقه دارند به خرید آنلاین بپردازند. ولفینبرگر[۲] (۲۰۰۱) همچنین بیان می­کند که خرید اینترنتی محیط خریدی راحت­تر و آسان­تر را فراهم می­کند و افراد می­تواند در منزل خود، خرید کنند. همچنین مصرف­کنندگان نیز می­توانند تصمیم بگیرند که چه موقعی مطابق با برنامه خودشان اقدام به خرید نمایند. مطالعات آلبا[۳] (۱۹۹۷) نشان می­دهد که در وب سایت­های آنلاین محصولات بیشتری برای انتخاب وجود دارد زیرا مانند وب سایت­های فیزیکی از نظر مکانی و فضا تحت فشار نیستند. ولفینبرگر (۲۰۰۱) همچنین متذکر می شود که وب سایت­های فیزیکی این توان را ندارند که کالاهای کمتر عامه پسند را برای برخی بازارهای بکر نگهداری کنند، درحالی که وب سایت­های آنلاین چنین مشکلی را ندارند. به عبارت دیگر وب سایت­های آنلاین قادرند که انتخاب­های متنوع­تری را با هزینه پایین­تر ارائه کنند. مطالعه ولفینبرگر (۲۰۰۱) نشان می­دهد که فراهم بودن اطلاعات شامل کسب اطلاعات مربوط به مشخصات محصول، وب سایت­ها، باعث افزایش فروش می­شود. اینترنت کارآترین ابزاری است که کسب چنین اطلاعاتی را برای مصرف کنندگان فراهم می­کند. اطلاعات جمع آوری شده، قابلیت کپی شدن یا ذخیره شدن را برای بررسی و مقایسات آتی نیز دارد. باکوس (۱۹۹۷) بر این باور است که اینترنت شامل منابع اطلاعات عمومی متعدد و ابزار جستجوی موارد گوناگون است. مشتریان تنها دریافت اطلاعات فراوان درباره محصولات و وب سایت ها به طور آنلاین تنها چند کلیک فاصله دارند (تو و همکاران، ۲۰۰۷: ۷۷۸). بنا به وستبروک[۴] (۱۹۸۵) ماجراجویی بدین معنی است که مشتریان با چیزی جالب، نو و بدیع برخورد کنند و لذت کاوش و کشف را طی فرآیند خرید تجربه کتتد. شری[۵] (۱۹۹۰) معتقد است که طی فرآیند خرید، نیاز خریدار به شور و هیجان جسمانی و شهوانی به مراتب بیشتر از نیاز به خود کالاست. وبستر (۱۹۹۳)[۶] اشاره می­کند که افراد در حین تعامل با کامپیوتر حس کنجکاوی را تجربه می­کنند که این حس کنجکاوی می تواند به ماجراجویی و خرید بدون برنامه­ریزی شود (تو و همکاران، ۲۰۰۷: ۷۷۸).

 

وب سایت اینترنتی

محیط تجارت الکترونیک که مبتنی بر اینترنت است، این امکان را به مشتریان می­دهد تا برای جستجوی اطلاعات  و خرید کالا و خدمات از طریق ارتباط مستقیم با وب سایت های اینترنتی اقدام کنند. خرید به صورت اینترنتی براساس تجربه واقعی از خرید کالا نیست؛ بلکه براساس ظواهری مانند تصویر، شکل، اطلاعات کیفی و تبلیغات از کالا استوار است. با گسترش روزافزون اینترنت در امور مختلف زندگی، یکی از مباحث طرح شده، جلب مشتریان جهت انجام مبادلات از طریق اینترنت است که مورد توجه بسیاری از سازمان­ها و مشتریان قرار گرفته و تحقیقات زیادی برای حمایت از ایجاد خرید اینترنتی صورت پذیرفته است (سعیدنیا و بنی اسدی، ۱۳۸۶: ۴۵).

وب سایت اینترنتی را می­توان پایه و اساس تجارت الکترونیک دانست. یک وب سایت اینترنتی یا وب سایت آنلاین تشکیل شده از اجزای مختلفی است که همگی با هم می­توانند مجموعه­ای هماهنگ و روان را خلق کنند تا یک بازدید­کننده، درست مانند یک وب سایت واقعی، خود را در میان گزینه­های مختلف ببیند و با آزادی انتخاب و کسب اطلاعات کافی­، بتواند محصول مورد نظرش را انتخاب، خرید و تحویل بگیرد.

یک وب سایت اینترنتی، وب­سایت یا مجموعه­ای از وب­سایت­ها است که محصولاتی (کالا یا خدمات) را در بستر اینترنتی­، به کاربرانی منتخب یا عمومی ، معرفی کرده و با فراهم آوردن یک سبد خرید آنلاین و درگاه های پرداخت اینترنتی، امکان خرید را برای آنها فراهم می­کند و گزینه های متنوعی را نیز برای تحویل کالا و خدمات در اختیار او قرار می­دهد.

طبق تعریف فوق، می­توان سه خصوصیت را برای یک وب سایت اینترنتی بر شمرد:

  • فروش کالا یا خدمات: با وجودی که برخی وب سایت­های آنلاین، تنها جنبه اطلاع رسانی و هدایت کاربران به سوی وب سایت واقعی یک شرکت را انجام می­دهند، اما بیشتر وب سایت­های اینترنتی­، کلیه مراحل معرفی، خرید، پرداخت و تحویل را به صورت آنلاین به انجام می­رسانند.
  • سبد خرید اینترنتی: به طور معمول­، یک وب سایت اینترنتی، یک سبد خرید آنلاین را در اختیار مشتری خود قرار می دهد که تا هر زمان که بخواهد، می­تواند محصولاتی را از میان محصولات وب سایت، به آن سبد اضافه کرده و سپس برای ورود اطلاعات و پرداخت هزینه اقدام کند.
  • بازارهای بخشی[۷]: عبارت بازارهای بخشی از جمله عبارت هایی است که ترجمه هایی نامفهومی از آن وجود دارد. به آن بازار گوشه­ای یا گوشه بازار می­گویند. مفهوم آن­، بخش هایی از صنعت یا بازار است که کمتر مورد توجه قرار گرفته است و با وجود کوچک بودن، مشتریان خاص خود را داراست. وب سایت­های اینترنتی معمولاً بخش کوچکی از بازار را، هدف خود قرار می­دهند و در آن حوزه فعالیت می­کنند (سعیدنیا و بنی اسدی، ۱۳۸۶: ۴۵).

 

 محیط وب سایت اینترنتی

ویژگی­های وب­سایت­ها بر رفتار مشتری تأثیر دارد و این تأثیر در بین خرده­فروشها و مشتریان نهایی بیشتر حائز اهمیت است (بالابینز و همکاران، ۲۰۰۱: ۷۰).  در نتیجه علاقه و توجه شرکت­ها برای ارائه ارزش­های بیشتر به مشتری در خرید اینترنتی و برقراری مدیریت رابطه با مشتری افزایش یافته است. به ویژه شرکت­هایی که درپی حفظ مشتریان موجود و نیز جذب مشتریان جدید هستند،  فعالیت­های خود را در جهت ارائه و خلق ارزش برای مشتریان هدف خود معطوف داشته­اند و برای انجام این مهم آنها باید درک عمیقی از ابعادی که ارزش مشتری را در بر می گیرند، داشته باشند. شرکت­ها برای جذب مشتریان جدید، باید وب­سایت­ها را بگونه­ای طراحی کنند تا نظر مشتریان به آن جلب شده و خرید کنند (سیموس و همکاران[۸]، ۲۰۰۶: ۱۷۵).

وارن کیگان[۹] از صاحب نظران علم بازاریابی، معتقد است که تنها در صورت تمرکز منابع بر فرصت­ها و ایجاد ارزش برای مشتری است که می توان به مزیت رقابتی پایدار دست یافت .ایجاد وب­­سایتها از امکانات و فرصتهای جدید است که باید ویژگیهایی از آن که بر روی مشتریان اثرگذار است، شناسایی شده و به نحو مطلوب طراحی و مدیریت شود به صورتی که طراحی خوب وب سایت مشتریان را تحریک می­نماید تا بدون برنامه خرید نمایند. جو وب سایت محرکی است که بر محبوبیت  مصرف کننده اثر می گذارد و ممکن است خرید ناگهانی را افزایش دهد (ویلاویریت و همکاران[۱۰]، ۲۰۰۹). ادراک مصرف کننده از محیط وب سایت همچنین ممکن است بر خلق و خوی خریدار اثر شدید داشته باشد (مایکون و همکاران[۱۱]، ۲۰۰۰). نگرش خریداران نسبت به محیط وب سایت در مقایسه با نگرش آنها در مورد محصولات تاثیر خیلی بیشتری بر واکنش­های عاطفی خریدار دارد. بین ویژگی­های محیط وب سایت و قصد خرید ناگهانی ارتباط وجود دارد (کیم، ۲۰۰۳). محیط وب سایت بر رفتار خرید ناگهانی تاثیرگذار می­باشد به گونه­ای که ویژگی­های وب سایت بر پاسخهای عاطفی خریداران که شامل لذت و برانگیختگی می­باشد تأثیر گذاشته و این پاسخهای عاطفی باعث افزایش احتمال خرید ناگهانی می­شوند (ژو[۱۲]، ۲۰۰۷: ۴۵).

ازعمده ترین ویژگی­هایی که وب­سایتها باید داشته باشند می­توان به این موارد اشاره کرد: پیمایش، محتوا، طرح (صفحه آرایی) و فضای مناسب برای انجام عملیات در وب سایت اشاره کرد که همه این موارد برای مشتریان مهم بوده و بر تصمیم خرید آن­ها تأثیر می­گذارد (وانگ و همکاران،۲۰۰۷: ۱۴۷)[۱۳].

 

 محتوا وب سایت اینترنتی[۱۴]

محتوا وب سایت اینترنتی شامل تمامی موارد مرتبطی است که بر روی وب سایت در دسترس است. این موارد شامل ویژگی­های محصول، قیمتها و اطلاعات ارائه شده، شیوه­های ارجاعی، مقایسه اطلاعات و … می­باشد (فلوه و مادلبرگر، ۲۰۱۳: ۴۲۸). رایس[۱۵] (۱۹۹۷) تأیید کرد که دردسترس بودن محتوای مناسب به طور چشمگیری کاربران اینترنتی و مراجعه کنندگان به وب سایت را افزایش می­دهد. محتوا مهمترین قسمت یک وب سایت است که در دراز مدت درآمد بیشتری برای شما ایجاد می­کند. نمودار سلسله مراتبی (نموداری که نشان دهنده صفحات اصلی در یک وب سایت و چگونگی ارتباط آنها) و استوری بورد[۱۶] (که نشان دهنده طرح صفحات وب و چگونگی حرکت مصرف­کننده بین صفحات وب)، به صراحت و به خوبی مجموعه­ای از متن، گرافیک، عکس، ویدئو که مورد نیاز وب سایت­های تجاری و یا گروه بندی­های صفحه وب مطلب را بیان نمی­کنند. محتوای خوب برای وب سایت آنلاین یعنی توضیح کامل در مورد محصولات، دسته بندی محصولات، اطلاعات تماس، خلاقیت در محتوی و… محصول شامل خصوصیات مرتبط به کالا همانند طبقه­بندی، تنوع و اطلاعات کالا است. طبقه‌بندی متنوع کالاها احتمال ارضای نیازهای مصرف‌کننده را افزایش می‌دهد، اما همه کالاهای قابل دسترسی در کاتالوگ‌های تجاری یا وب سایت‌های واقعی به‌طور اینترنتی قابل دسترسی نیستند (فلوه و مادلبرگر، ۲۰۱۳: ۴۲۸).  براساس مطالعه لوث و اسپایلر، وب سایت‌های اینترنتی بزرگ کم اثرتر از وب سایت­های کوچک در تبدیل عده زیاد بازدیدکنندگان به خریداران هستند، زیرا مصرف­کنندگان در یافتن کالایی که جستجو می­کنند مشکل دارند. این بدین دلیل است که نقش اولیه وب سایت‌های اینترنتی فراهم آوردن اطلاعات در مورد کالا و قیمت آن برای کمک به کاهش هزینه جستجوی مصرف­کنندگان می باشد. اطلاعات با کیفیت­تر و گسترده­تر که در اینترنت قابل دسترسی هستند، سطوح بالاتری از رضایت مشتری و تصمیمات بهتر خرید را فراهم می­کند (مونتویاویس و همکاران، ۲۰۰۳: ۴۵۵). وب سایت­های خرید اینترنتی می توانند اطلاعات گسترده­تری از کالا همانند مقایسه قیمتها، خلاصه­ای از کالا (مانند خلاصه کتاب در وب سایت کتاب اینترنتی) و نمایش کالا (مانند انتقال و ذخیره نرم افزار) را ارائه دهند. یک وب سایت آنلاین خوب باید دارای امکانات مناسبی برای جست و جوی کالا در بخش جستجو[۱۷] داشته باشد یعنی این بخش بتواند به خوبی کالای مورد نظر مشتریان را در وب سایت جست­وجو کند و اطلاعات کامل کالا از جمله قیمت و کیفیت را در اختیار مشتریان قرار دهد.

 

 

۲-۱-۶-۱-۱-۱) کیفیت اطلاعات

کیفیت اطلاعات مربوط به مسائل محتوایی تجارت الکترونیک می باشد. شعار شناخته شده “محتوا پادشاه است” است (هیوزینگ[۱۸]، ۲۰۰۰). هدف اساسی وب سایت ارائه اطلاعات است (بتی و همکاران[۱۹]، ۲۰۰۰). تصمیم گیری این که چه محتوایی بر روی یک وب سایت قرار گیرد، بسیار مهم است. یک شرکت هنگامی که می خواهد مخاطبان را جذب کند باید از محتوای سایت برای جذب آنها استفاده کند (لیر، ۲۰۰۱). لین و لو[۲۰] (۲۰۰۰) به موضوع چگونگی پذیرش مشتریانی که توسط ویژگی­ها و اطلاعات دقیق  تحت تأثیر قرار گرفته بودند، پرداختند. هیوزینگ (۲۰۰۰) محتوا وب سایت را از هر دو مفهوم طراحی و عملیاتی با استفاده از اقدامات عینی و ذهنی را متمایز کرد.

پرکویتز و اتزیونی[۲۱] (۱۹۹۹) اهمیت اطلاعات به روز با مفهوم وب سایت های تطبیقی کشف کردند. محتوا توسط دو مفهوم دقت اطلاعات و مرتبط بودن نشان داده می­شود (کائو و همکاران، ۲۰۰۵، ۶۵۰)[۲۲].

 

۲-۱-۶-۱-۱-۲) دقت اطلاعات

اساسی­ترین قابلیت وب سایت ارائه اطلاعات در مورد محصولات، خدمات، مردم، رویدادها و یا ایده است. وب سایت شرکت می­تواند با ارائه اطلاعات نامناسب، کسب و کار خود را به مخاطره اندازد. در نتیجه، برای شرکت­ها ضروری است تا توجه خود را به عواملی که  ممکن است به افزایش کیفیت اطلاعات منجر شود، افزایش دهند (لین و لو، ۲۰۰۰). اطلاعات در وبسایت باید دقیق، آموزنده و به­روز باشد. افزایش دقت اطلاعات در مورد محصول، مشتری را می تواند راضی کند. هر روز باید اطلاعات اضافه یا اطلاعات قبلی به روز شود. مثلأ سایت آمازون، می توان لیست صد کتابی که هرساعت در سایت قرار می­گیرد را مشاهده کرد.

 

 مرتبط بودن اطلاعات

مرتبط­بودن اطلاعات به حدی که اطلاعات در وب سایت به نیازهای اطلاعاتی مشتری مربوط می شود اشاره دارد. بعید است که یک شرکت بخواهد به همان اطلاعات را به گروه­های مختلف مشتریان ارائه کند (هیوزینگ، ۲۰۰۰). بخش­های مختلف وب سایت باید برای نیازهای گروه های مختلف مشتریان طراحی شود. مشتریان بالقوه وب سایت باید شناسایی و نیازهای آنها مورد بررسی قرارگیرد. بنابراین نیازهای مشتریان و همچنین پوشش موضوعی، توسعه های مختلف بخش وب سایت هدایت کرده­اند. به عنوان مثال، محتوای وب سایت خودروساز باید شامل اطلاعات مربوط به شاخه­های آن در مناطق مختلف و یا کشورها و مدل­ها و ویژگی های مختلف باشد. علاوه بر این، یک وب سایت باید تعهدات در حال انجام را نشان دهد. تعهدات پذیرفته شده درقبال مشتریان باید به دقت انجام گیرد. اگر این اتفاق نیافتد، وب سایت اعتبار و مشتریان خود را از دست خواهد داد (کائو و همکاران، ۲۰۰۵، ۶۵۱).

 

 نکاتی در مورد متون و اطلاعات وب سایت­های اینترنتی

هنگام قرار دادن متون در وب سایت­های اینترنتی باید به چند نکته توجه کرد تا بتوان جذابیت و سودمندی سایت و مطالب را افزایش داد. این نکات عبارتند از:

  1. اطلاعات باید خلاصه و کوتاه باشد. تقریبأ ۸۰ درصد از کاربران وب وقتی با حجم وسیع اطلاعات مواجه می شوند، به جای مطالعه تنها آنها را اسکن می­کنند. بنابراین، نکات مهم مطالب باید واضح و روشن بیان شود. این درحالی است که اگر بینندگان با حجم وسیع اطلاعات مواجه شوند، در این حجم از اطلاعات غوطه­ور شده و از مطالعه مطالب خودداری می­کنند
  2. در متن باید یک مشکل را مطرح نموده و نشان داد چگونه می­توان آنرا حل کرد. در چندین پاراگراف اول که در صفحه اصلی شما ظاهر می­گردد باید به جزئیات بیشتری از مسأله­ای که در سرخط خود مطرح شده پرداخت. تنها زمانی بازدید­کنندگان احساس می­کنند که درک شده­اند که مطمئن شوند که محصول یا خدمات وب سایت می­تواند مشکل آنها را حل نماید. وقتی مشکل مطرح شد سپس می­توان محصول یا خدمات خود را بعنوان راه حل مشکل معرفی نمایید. با تأکید بر اینکه واقعأ چگونه محصول یا خدمات شما مشکل خواننده را برطرف می­کند این تضمین را خواهید یافت که افزایش فروش خود را شاهد باشید (مونتویاویس و همکاران، ۲۰۰۳: ۴۵۶).
  3. همچنین وب سایت­های اینترنتی باید اعتبار مطالب ارائه شده خود را افزایش داده و اعتماد بازدید­کنندگان را به خود تقویت نمایید. از طریق این فرآیند است که بازدید کنندگان شما اعتماد می­کنند و از خرید از شما احساس آسودگی می­کنند. چندین راه وجود دارد که این کار را به صورت مؤثر انجام داد که دو عدد از سریعترین و راه ترین آنها عبارتند از: یکی از روش­هایی که وب سایت­های اینترنتی می­توانند اعتبار خود را نشان دهند درج نظرات مشتریان خود در متن پیام فروش می­باشد. اینها متونی برگزیده از ایمیل­های موثق یا نامه­هایی از مشتریان است که بیان می­کند چگونه محصول یا سرویس این وب سایت کمک نموده تا مشکلی که با آن مواجه بودند حل گردد. روش دیگر این است که می­توان با افزودن یک بخش به متن فروش که اعتبار­نامه­ها، تجربه و هر اطلاعاتی از عملکرد گذشته وب سایت­ اینترنتی را مختصرا توضیح می­دهد که وب سایت­ چگونه واجد شرایط برای حل مشکل بازدید کنندگان شده­اید و به این روش ­می­توان بر اعتبار وب سایت­ اینترنتی افزود (مونتویاویس و همکاران، ۲۰۰۳: ۴۵۶).
  4. مردم به طور معمول وقتی آنلاین هستند در جستجوی اطلاعات رایگان هستند. اگر نقشه فروش خود را خیلی زود در متن شروع کنید احتمال دارد قبل از اینکه شانسی داشته باشید که دل آنها را بربایید آنها را از ادامه منصرف می­کنید. شما بایستی آنها را به آنچه می­گویید و ارتباط آن به مشکلی با آن مواجه هستند، علاقه­مند سازید. قبل از اینکه خواننده شما به محصول علاقه­مند گردد. توجه افراد در حال جستجو را با تغییر قالب و ظاهر متن خود جلب نمایید.
  5. تعداد بسیار کمی از بازدیدکنندگان از وب سایت­های اینترنتی، همه کلمات متن فروش را از آغاز تا پایان می­خوانند. اغلب با نگاهی گذرا از متن تنها لغات و عبارات خاصی را می­خوانند. این به این خاطر است که اگر شما نیاز دارید مزایای اصلی خود را برجسته نمایید، امتحان کنید و به ترکیب درستی دست پیدا کنید که نظر مردم را با نگاهی که به آن می اندازد جلب کند. این موارد عبارتند از:
  • کاربرد خطوط بولد، ایتالیک و برجسته بطوریکه بر کلیدی ترین مزایای پیشنهاد شما تاکید نماید.
  • تنوع در پاراگراف­ها، بدین منظور که صفحه شبیه ستونی از متون با قالب منسجم نباشد.
  • افزودن سرخط­های فرعی که بر پیام­های اصلی شما تأکید نماید و بازدید­کنندگان شما را مجبور نماید پاراگراف­هایی که به دنبال می­آیند را بخوانند.
  • قسمت چپ صفحه را خالی بگذارید (زیرا این حالت خواندن متن راحت­تر است از متن منظم شده استفاده کنید).
  • قرار دادن تکه­های مهم ولی کوتاه متن یا سرخط­های فرعی در وسط به طوری که آنها از بدنه اصلی متن بیشتر نمایان کند.

سایت بدون محتوا هیچ چیزی ندارد. در واقع شاید بهترین راه برگشت سرمایه، بالا بردن کیفیت محتوای سایت است. به عبارت دیگر، راه نهایی برای افزایش ترافیک سایت است. محتوای وب­سایت شامل چیزهایی است که اطلاعاتی را برای بینندگان فراهم می­کنند. زمانی که از محتوای سایت صحبت می شود، افکار افراد بر متن متمرکز می شود، در حالی که محتوای سایت می­تواند عکس، صدا، ویدئو یا فایل باشد. تعداد کلمات زیاد در سایت، کلید واژگان زیادی را برای موتورهای جستجو فراهم می آورد، همچنین تعداد صفحات زیاد باعث افزایش رتبه صفحه اول می­گردد. مثل خیلی از وب سایت­هایی که در سطح شهرها و کشورها وجود دارند و چیدمان محصولات در آنها از نظم و ترتیب برخوردار است، وب سایت­های آنلاین هم باید از چیدمان مناسب برای مطالب و محصولات خود استفاده کنند

 

 

طرح وب سایت اینترنتی

طرح شامل ظاهر کلی سایت، گرافیک، رنگها، منوها و غیره می باشد. طراحی سایت فقط طراحی گرافیکی را شامل نمی شود. بلکه طراحی سایر عناصر سایت هم جزو نکات بسیار مهم طراحی سایت است. جذابیت طراحی عمدتأ به عناصر بصری، بویژه رنگ های مورد استفاده و طرح کلی آن اشاره دارد. اهمیت و مفید بودن مفهوم کلی جاذبه ها یا ظاهر دیداری در وب سایت در بسیاری از  تحقیقات و توصیفات علمی نشان داده شده است. در تحقیقات سیستم های اطلاعات مفهوم طرح وب سایت اینترنتی بعنوان نماینده ای برای مفهوم ظاهر یا جاذبه­های دیداری ارائه می­شود. اساتید از واژه­های متفاوتی برای توصیف مورد مذکور استفاده می­کنند. طرح وب سایت اینترنتی بعنوان  درجه­ای است که یک شخص معتقد است که وب سایت اینترنتی از لحاظ زیبا شناختی برای مشتری خشنود کننده است

طرح وب­سایت اشاره به برنامه­های بصری و شنیداری وب­سایت که متشکل از رنگ، انیمیشن، گرافیک، طرح و موسیقی است، دارد

طراحی وب سایت به عنوان یک ویژگی خدماتی که با اثرات چند رسانه­ای مرتبط بوده و عنصر زیبایی وب سایت را تقویت کرده و منجر به و افزایش جلوه بصری آن شده،  تعریف کرده­اند. جاذبه­های طرح اشاره به اجزای عناصر دیداری آنها به ویژه رنگهای مورد استفاده و طرح کلی دارد

 

ویژگی­های تصویری (به عنوان مثال، رنگ، انیمیشن، گرافیک، طرح) و شنیداری (به عنوان مثال، موسیقی) وب سایت، که باعث جذابیت وب سایت شده  و ظاهر بصری وب سایت را بهبود می­بخشند. طراحی وب سایت با انیمیشن ، موسیقی، کلیپ های ویدئویی، و سایر عناصر چند رسانه ای برای جلب توجه مشتری ایجاد شده است

مطالعات قبلی اشاره به تأثیر جلوه­های بصری دارد. به عنوان مثال، رنگ، گرافیک و انیمیشن بر حالت­های عاطفی مصرف­کنندگان تأثیر دارد (کاتلر، ۱۹۷۳: ۵۶). با این حال، وب سایت پیچیده و یا بدون جلوه های بصری می­تواند پاسخ­های منفی مصرف­کنندگان را ایجاد کند

بر چگونگی تأثیر وب­سایت­ها بر حالت­های شناختی و قصد  بازدید دوباره مصرف­کننده تمرکز کردند. آنها ذکر کردند که طراحی وب سایت کاربر پسندمی­تواند منجر درک و پردازش مؤثرتر اطلاعات وب سایت توسط مصرف کنندگان شود. لی و لین (۲۰۰۵) اشاره کردند که طراحی وب سایت می تواند تعیین کننده قوی پاسخ مصرف کننده باشد.

گرافیک تصاویر، آرم و انیمیشن ها، که به صورت دیداری نمایش داده می­شوند، باعث بالا بردن  میزان مراجعه دوباره کاربران به وب سایت شرکت­ها می­شود. طرح کلی وب سایت نیز می تواند به عنوان یک نماد و عامل اثرگذار بر روی ادراک مشتری، استفاده شود. علاوه بر راحتی دستیابی به صفحه مورد نظر بر پایه ساختار خوش طرح، جذابیت­های ظاهری وب سایت نیز در جلب اعتماد مشتری تاثیر بسزایی دارند. تحقیقات نشان داده که شکل تصاویر، گرافیک ها، شکل منوها، و سازگاری قالب حروف با تصاویر در ادراک مشتریان تاثیر داشته و این طرح بندی کلی می تواند یک احساس کلی را به مشتریان منتقل کند. بررسی­ها حاکی از آن است که تصویر زمینه نیز به طور برجسته­ای می­تواند نشان دهنده خصوصیات و ویژگی­های شرکت و محصولات آن باشد (جوانمرد و سلطان زاده، ۱۳۸۸: ۲۴۲). تا آنجا که ممکن است می­بایست در صفحه زمینه از رنگ­های روشن، همراه با رنگ­های اصلی همچون قرمز، پرتقالی، سبز، زرشکی، آبی و صورتی با زر و برق و درخشندگی زیاد، استفاده شود. اما رنگ قالب و فهرست­ها در بسیاری از شرکت­های مشهور دنیا همچون مک دونالد، از رنگ­های تیره استفاده شده است. البته باید به تفاوت رنگ­ها، برای محصولات، خدمات و مشتریان متفاوت توجه شود. مثلاً، در محصولات وخدماتی که مخصوص بچه­ها می­باشد، ترکیبی از رنگ­ها­ی پر زرق و  برق استفاده می­شود

 

نمونه سایت های برگزیده :

دانلود فایل های آموزشی

گلچین مجموعه بروزترین ها و بهترین ها

افسردگی

 

سرویس یخچال فریزر

کربنات شاپ | فروشگاه آنلاین مواد معدنی

 

ایران آی تی نیوز

تعمیر تلویزیون ایکس ویژن

تولید محتوا

سایت صنعتی

ایران پلَن تیشن! پایگاه خرید و فروش محصولات کشاورزی

راستین فایل

برای شروع کسب و کار اینترنتی سپنا

فروش فایل سنجش و دانش
فروش قالب وردپرس با ارزان ترین قیمت ها
همیاران علم
تجهیزات مهد کودک
وکیل پایه یک دادگستری در اهواز
دانلود مقاله و تحقیق

نی نی وبلاگ | کودکان

انگشتر جواهر مردانه
فروشگاه اینترنتی عطرُونک | مرجع خرید عطر و لوازم آرایشی

مشاوره حقوقی
چاپ عکس

پکیج تصفیه فاضلاب

فضای کار اشتراکی پارادایس هاب

 


ایده برای دکوراسیون سالن زیبایی

ایمپلنت

واکسن ویروس کرونا کی ساخته خواهد شد؟

بشر درگیر مبارزه با چیزی شده است که پنج میلیون بار از خودش کوچکتر است. ویروس کرونای جدیدی که نخستین بار در شهر ووهان چین پدیدار شد در عرض چند ماه از دشمنی ناشناخته به اضطرابی جهانی تبدیل شده است.

همزمان با انتشار این ویروس در سراسر دنیا، دانشمندان نیز سعی می‌کنند راهی برای مبارزه با آن پیدا کنند. تلاش ویروس‌شناسان بر ساخت واکسنی برای این ویروس متمرکز شده است و دیگران نیز دارند دنبال دارویی برای درمان مبتلایان می‌گردند.

اما این نخستین بار نیست که دانشمندان با یک ویروس کرونا مواجه می‌شوند و شکست دادنش هم به آن راحتی که فکر می‌کنید نیست.

در مبادی ورودی و خروجی از دوربین‌های حرارتی برای تشخیص مبتلایان احتمالی به ویروس کرونا استفاده می‌شودحق نشر عکسGETTY IMAGES
Image captionدر مبادی ورودی و خروجی از دوربین‌های حرارتی برای تشخیص مبتلایان احتمالی به ویروس کرونا استفاده می‌شود

برخی از شایعترین امراض نتیجه این مدل ویروس است، از جمله سرماخوردگی که ما هنوز واکسن موثری برای آن پیدا نکرده‌ایم. دو بیماری نشانگان تنفسی حاد (سارس) و نشانگان تنفسی خاورمیانه (مرس) نیز به خاطر ابتلا به این ویروس در انسان بروز می‌کنند.

این نوع ویروس در بین انسان و حیوان مشترک است و بعضا می‌تواند از حیوان به انسان منتقل شود. برای نمونه، بیماری مرس در سال ۲۰۱۲ از شتر به انسان منتقل شد.

به نظر می‌رسد که نمونه جدید ویروس کرونا که (SARS-CoV-۲) نام گرفته است ویروس جوانی باشد که احتمالا در اواخر ماه دسامبر گذشته پدیدار شده باشد. با اینکه در ابتدا تصور می‌شد که این ویروس از خفاش به انسان منتقل شده است، اما تحقیقات بعدی نشان داد که مورچه‌خوار پولک‌دار ناقل احتمالی این ویروس به انسان بوده است. از پولک‌های این حیوان در طب سنتی چینی استفاده می‌شود.

Presentational grey line

درباره ویروس کرونا بیشتر بخوانید:

Presentational grey line

با وجود اینکه نخستین افراد مبتلا به این ویروس احتمالا از نزدیک با حیوانات آلوده در تماس بوده‌اند، عمده موارد ابتلا به این ویروس از انسان به انسان منتقل شده است.

کریستل دانلی، همه‌گیرشناس آماری در دانشگاه آکسفورد، می‌گوید “آن بازاری که ما فکر می‌کنیم محل انتقال اولیه این ویروس بوده است حالا تعطیل شده است. شکی نیست که حالا دارد از انسان به انسان منتقل می‌شود.”

گمان بر این است که ویروس کرونای جدید در اوایل ماه دسامبر گذشته در ووهان پدیدار شده باشدحق نشر عکسGETTY IMAGES
Image captionگمان بر این است که ویروس کرونای جدید در اوایل ماه دسامبر گذشته در ووهان پدیدار شده باشد

در داخل ویروس کرونا رشته ژنتیکی به نام آران‌ای وجود دارد که هنگام انتقال می‌تواند به راحتی قاطی شود. به همین خاطر ویروس‌های کرونا خیلی راحت تغییر پیدا می‌کنند. دلیل سختی مبارزه با این ویروس‌ها هم همین است – هدف گرفتن چیزی که مرتب تغییر می‌کند با واکسن و دارو کار راحتی نیست.

پروفسور دانلی می‌گوید ما برای رسیدن به درک دقیقی از شیوه انتشار بیماری به چند چیز نیاز داریم. اول اینکه از زمان انتقال ویروس تا بروز علائم چقدر زمان لازم است. دوم اینکه شخص مبتلا تا چه زمانی می‌تواند بقیه را نیز مبتلا کند. و آخر هم اینکه ویروس با چه سرعتی می‌تواند باعث مرگ شود.

عامل مهم دیگر عدد بازتولید ویروس است که نشان می‌دهد یک شخص آلوده چند نفر دیگر را می‌تواند آلوده کند. پروفسور دانلی و همکارانش می‌گویند که عدد بازتولید این ویروس جدید ۲.۶ است.

البته این عدد برای همه یکسان نیست. مثلا یکی از مبتلایان به این ویروس ۱۴ نفر از پرسنل یک بیمارستان را آلوده کرده بود. به این افراد در اصطلاح “ابرپخش‌کننده” می‌گویند. چنین افرادی مبارزه با شیوع بیماری را سختتر می‌کنند، ولی شناسایی آن‌ها کار راحتی نیست. بعضی از آن‌ها به خاطر داشتن دستگاه ایمنی قوی علائم بسیار خفیفی دارند و کسی متوجه بیماری آن‌ها نمی‌شود. بعضی‌ها نیز برعکس عمل می‌کنند و علائم شدیدشان باعث سرفه و عطسه بیش از حد می‌شود که یکی از مهمترین عوامل پخش ویروس است.

در عین حال، فناوری جدید دارد تشخیص انواع خاص ویروس‌ها را آسانتر می‌کند، اتفاقی که می‌تواند به محدود کردن شیوع آن‌ها منجر شود. مرکز کنترل و پیشگیری بیماری ایالات متحده کیت تشخیصی جدیدی تولید کرده است که ظرف چهار ساعت نتیجه آزمایش را اعلام می‌کند، ولی برای کار به دستگاه‌های گران‌قیمت آزمایشگاهی نیاز دارد. همچین گزارش می‌شود که دانشگاه کالیفرنیا در حال یافتن راهی سریع برای تشخیص ویروس است که به امکانات تخصصی محتاج نباشد.

اما یافتن درمانی موثر برای چنین ویروسی همچنان سخت خواهد بود.

روش اصلی درمان عفونت‌های ویروسی یافتن مولکول‌های کوچکی است که مانع تکثیر ویروس در داخل سلول‌ها می‌شوند. متاسفانه داروهای ضدویروس موثر در برابر ویروس‌های کرونا بسیار کم است. یکی از داروهایی که شاید در برابر (SARS-Cov-۲) موثر باشد دارویی است که ابتدا برای درمان بیماری ویروسی ابولا تهیه شده بود.

در آمریکا یکی مبتلایان به ویروس کرونا را ظرف چند روز با این دارو درمان کردند. البته پزشکان می‌گویند که با اطمینان نمی‌توان گفت که این دارو چقدر در درمان آن شخص نقش داشته است، اما تحقیقات نشان می‌دهد که موش‌های مبتلا به ویروس بیماری مرس را درمان می‌کند. چین هم در حال حاضر دارد در بیمارستان ووهان دو دارویی را که برای درمان اچ‌آی‌وی استفاده می‌شوند امتحان می‌کند.

اما داروهای ضدویروس همیشه پاسخ مثبت نمی‌دهند و سرعت جهش در ویروس‌های کرونا به این معنی است که می‌توانند در برابر درمان‌های ضدویروسی مقاوم شوند.

البته درمان‌های رادیکالی در مسیر توسعه قرار دارند. سال گذشته مقاله‌ای منتشر شد که نشان می‌داد استفاده از ذرات بسیار ریزی که خواص رسانایی غیرعادی دارند ممکن است مانع ایجاد عفونت در سلول توسط ویروس کرونای انسانی شود.

در عین حال تلاش گسترده‌ای نیز برای ساخت واکسن در جریان است، چرا که واکسینه کردن بخش بزرگی از جمعیت می‌تواند مانع همه‌گیر شدن بیماری شود.

سرعت جهش در ویروس‌های کرونا و در نتیجه تغییر در مشخصاتشان برای واکسیناسیون مشکل‌زا است. واکسن‌ها به دستگاه ایمنی بدن یاد می‌دهند که یک مشخصه خاص را هدف بگیرد. اما تغییرات مرتب باعث می‌شود که دستگاه ایمنی نتواند عفونت‌های مختلف را تشخیص دهد.

شما برای ساخت واکسن باید از نسخه درست ویروس استفاده کنید. اما پیدا کردن این نسخه درست ممکن است مدت زیادی طول بکشد.

امیلی لپروست مدیرعامل شرکت توئیست بایوساینس است که در ساخت واکسن برای ویروس کرونای جدید مشارکت دارد. او می‌گوید “می‌توانیم با ایجاد تغییر در توالی دی‌ان‌ای ویروس نسخه‌های جهش‌یافته جدیدی ایجاد کنیم. بعضی از نسخه‌های جهش‌یافته واگیری بیشتر از نسخه‌های دیگر دارند. این از خیلی جهات شبیه اتفاقی است که هنگام جهش برای خیلی از ویروس‌ها می‌افتد.”

 

 

این مطالب را هم حتما بخوانید :

ویروس کرونا: ۵ نکته که باید بدانیم

ویروس کرونا: اطلاعات غلط درباره ویروس به سرعت پخش می‌شود

منبع

 

 

تفاوت اصلی در این است که در محیط آزمایشگاهی و تحت نظارت انجام می‌شود. این دی‌ان‌ای مصنوعی تقریبا هیچ فرقی با ویروس زنده ندارد، اما نمی‌تواند تکثیر و پخش شود.

روش دیگر ساخت واکسن استفاده از سلول‌های فردی است که بیماری را پشت سر گذاشته است. دکتر لپروست می‌گوید “در این سلول‌ها دنبال پادتن می‌گردیم و می‌توانیم نقاط مشابه این پادتن‌ها را بازتولید کنیم تا ببینیم که آیا می‌توانند واکسنی فعال و موثر باشند یا نه.”

اما هنوز مشخص نیست که ساخت واکسن چند ماه طول می‌کشد یا چند سال. به گفته پروفسور دانلی، تا آن زمان تنها کاری که می‌توانیم بکنیم تحت نظر گذاشتن ویروس و جلوگیری از شیوع آن است.

 

پژوهشگران واکسن‌هایی ساخته‌اند که قرار است به زودی روی حیوانات آزمایش شوند. اگر این آزمایش‌ها با موفقیت همراه باشد، در ادامه سال می‌توان آزمایش‌ها روی انسان را نیز آغاز کرد.

اما حتی اگر دانشمندان بتوانند تا پایان سال چنین واکسنی بسازند، تولید انبوه آن چیزی نیست که به راحتی انجام شود.

راستش در بهترین حالت باید تا اواسط سال آینده صبر کرد.

در نظر بگیرید که همه این اتفاقات دارد در یک بازه زمانی بی‌سابقه و با استفاده از روش‌های نوین رخ می‌دهد، برای همین ممکن است کار به مشکل بخورد.

فراموش نکنید که در حال حاضر چهار ویروس کرونا می‌توانند به انسان سرایت کنند. یکی از آن‌ها باعث سرماخوردگی عادی می‌شود و ما برای هیچ‌کدام واکسن نداریم.

Presentational grey line

آیا واکسن می‌تواند از همه سنین محافظت کند؟

متاسفانه احتمال موفقیت چنین واکسنی در افراد مسن‌تر کمتر خواهد بود. این ربطی به خود واکسن ندارد، اما دستگاه ایمنی وقتی پیر می‌شود دیگر واکنش مناسبی به واکسیناسیون نشان نمی‌دهد، اتفاقی که هر ساله در ارتباط با واکسن آنفلوآنزا رخ می‌دهد.

همه داروها، حتی قرص سرماخوردگی، عوارض جانبی دارند. اما بدون انجام آزمایش‌های بالینی نمی‌توان درباره عوارض جانبی احتمالی یک واکسن نظر داد.

فعلا چه درمان‌هایی وجود دارد؟

واکسن مانع ایجاد عفونت می‌شود و در حال حاضر بهترین روش رسیدن به این هدف رعایت مسائل بهداشتی است.

اما ابتلا به این ویروس برای بیشتر مردم خیلی خفیف خواهد بود. تاثیر بعضی از داروهای ضدویروس را دارند در آزمایش‌های بالینی می‌سنجند، اما نمی‌توان با اطمینان گفت که موثر خواهند بود یا نه.

روند تولید واکسن چگونه است؟

واکسن‌ها بدون ایجاد خطر ویروس‌ها و میکروب‌ها را به دستگاه ایمنی بدن نشان می‌دهند. ارکان تدافعی بدن نیز عامل مهاجم را می‌شناسند و راه مبارزه با آن را یاد می‌گیرند.

در ادامه اگر بدن واقعا با این عوامل روبه‌رو شود دیگر می‌داند که چطور با این عفونت‌ها مبارزه کند.

شیوه عمده واکسیناسیون در چند دهه گذشته استفاده از ویروس اصلی بوده است.

لذا برای ساخت واکسن سرخک، اوریون و سرخجه از نمونه تضعیف‌شده ویروس‌های این بیماری‌ها استفاده می‌شود که قادر به ایجاد بیماری نیستند. واکسن رایج آنفلوآنزای فصلی نیز سویه‌های اصلی اما ناتوان ویروس آنفلوآنزای رایج را در خود دارد.

در راه ساخت واکسن برای ویروس کرونای جدید از روشی نوین و نسبتا ناآزموده به نام “اتصال و اجرا” استفاده می‌شود. آشنایی با کد ژنتیکی کامل این ویروس کرونای جدید به این معنی است که ما نقشه کاملی برای ساخت این ویروس در اختیار داریم.

کاری که بعضی از متخصصان ساخت واکسن می‌کنند این است که بخش‌های کوچکی از کد ژنتیکی ویروس کرونا را برمی‌دارند و در ویروس‌های کاملا بی‌آزار دیگری می‌گذارند.

حالا شما می‌توانید شخصی را با این ویروس بی‌آزار “آلوده” کنید و در تئوری تا حدودی نیز او را در برابر ویروس کرونا مقاوم کنید.

بعضی‌ها هم دارند کار دیگری می‌کنند و تکه‌هایی از کد ژنتیکی ویروس را مستقیما به بدن تزریق می‌کنند. ورود این تکه به بدن به ساخت پروتئین‌های ویروسی منجر می‌شود و دستگاه ایمنی بدن می‌تواند مبارزه با آن‌ها را یاد بگیرد.

 

مهران منصوری فر کیست؟

مهران منصوری فر

  • متولد ششم مرداد ۱۳۶۶ – تهران
  • شروع فعالیت حرفه ای: ۱۳۸۳
  • موسس و مدیر عامل شرکت سروسامون تجارت از سال ۱۳۸۹
  • صاحب امتیاز دو برند : آرمانیک و مدیر وب
  • نویسنده بیشتر از ۵۰ مقاله تخصصی در مورد کار و کاسبی اینترنتی
  • مشاور بازاریابی آنلاین برنده های موفق با رزومه قابل دسترس و شفاف
  • مولف اولین کتاب تخصصی دیکشنری کار و کاسبی اینترنتی
  • نویسنده بیشتر از صد مقاله تخصصی در سایت مدیر وب
  • مدرس دوره های کامل جادوی سئو و تدریس حضوری به صدها شرکت کننده
  • تولید بیشتر از ۱۰ دوره آموزشی تخصصی اختصاصی در مورد تجارت الکترونیک
  • تحلیل سایتای بزرگ ایرونی و تقدیر نوشته شده سایتایی مانند دیجی کالا و اسنپ

تحصیلات:

  • فارغ تحصیل کارشناسی فناوری اطلاعات گرایش تجارت الکترونیک
  • دانشجوی کارشناسی ارشد فناوری اطلاعات گرایش تجارت الکترونیگ (بی خیال شدم)
  • دانشجو

سوابق حرفه ای:

  • تخصص کامل در سیستم تبلیغات گوگل و تجربه کار با Google Adwords با ۶ سال سابقه
  • تجربه کار با سیستمای تبلیغاتی آنلاین خارجی از جمله Google Adsense, Chitika, Vibrant Media
  • تخصص کامل در کار با سیستمای ایمیل مارکتینگ MailChimp, iContact
  • تخصص کامل در بهینه سازی سایت واسه موتورهای جستجو براساس آخرین الگوریتمای سئو (SEO)
  • سئو

  • تخصص در مورد تحلیل فروشگاه های اینترنتی و ارائه راه کارای بهبود بازدهی و فروش آنلاین
  • تخصص در بهبود تجربه کاربری در سایتای تجاری و تحلیل تخصصی روش های آنلاین (User Experience)
  • تخصص کامل در مورد اجرا و پیشرفت سایت با سیستمای مدیریت محتوا
  • آشنایی با  سیستمای فروشگاه ساز آنلاین Magento, OpenCart ,Interspire Shopping Cart, PerstaShop
  • آشنایی با تحلیل رفتار مشتری آنلاین و بهبود روند خرید فروشگاه های اینترنتی
  • انجام A/B تستای بسیار زیاد در مورد کار و کاسبی اینترنتی و تجربه عمیق در فروش آنلاین

سوابق کاری:

  • اجرای بیشتر از ده ها پروژه فروشگاه اینترنتی از سال ۱۳۸۳ تا کنون
  • تجربه موفق در مدیریت و اجرا وب سایتای خبری، فایل سنتر و فروشگاهی از سال ۱۳۸۳ تا کنون
  • فروشنده برگزیده ایران مارکت سنتر در سال ۱۳۹۰ با فروش بیشتر از ۱۰۰ میلیون تومن در سال
  • اجرا مجموعه فروشگاه های آنلاین لوازم خونگی و اجناس آموزشی با فروش روزانه بیشتر از ۱۰۰ سفارش
  • راه اندازی یکی از بزرگترین سایتای دانلود خارجی و رشد چشم گیر اون در کمتر از ۳ ماه و حصول درآمد بیشتر از ۳۰۰۰ دلار در ماه
  • دلار

  • مشاوره و همکاری با بیشتر از ده ها شرکت معتبر و سایتای بزرگ ایرونی از جمله: ایران صنعت، آچیلان صنعت، صاایران و…
  • ارائه بیشتر از ده ها ساعت آموزش تخصصی آنلاین در مورد بازاریابی اینترنتی
  • ارائه بیشتر از  صدها ساعت آموزش حضوری به مدیران کار و کاسبی های معتبر
  • مدیریت اجرا بیشتر از ۱۰۰ پروژه طراحی نرم افزار تحت وب در برند آرمانیک
  • مشاور تبلیغات اینترنتی برنده های: مو تن رو، کاسپین سیر، آژانس آدم و حوا، ایران کتون، فرش آویسا و…

اجناس:

  • دوره کامل آموزش بازاریابی ایمیلی
  • دوره بازاریابی با اینستاگرام
  • دوره راه اندازی کار و کاسبی اینترنتی
  • کتاب سئو و الگوریتمای اون
  • کتاب نبود موفقیت سئو و راهکارهای اون
  • دوره آنلاین ۱۰۰ نکته طلایی بازاریابی اینترنتی

پروژه های موفق:

  • آرمانیک: برندی معتبر در مورد ارائه راهکارهای بر اساس وب
  • مدیر وب: اولین منبع آموزشی آنلاین ویدیویی در مورد بازاریابی اینترنتی
  • مو تن رو: فروشگاه لوازم آرایشی و بهداشتی

سردرگمی کارشناسان سئو پس از آپدیت مرموز گوگل

اینجا به خلاصه ای از سوال و جوابای به روزرسانی الگوریتم هسته گوگل در این هفته و اخبار درباره پاندا می پردازم. دیروز، گوگل اعلام کرد که الگوریتم رنک دهی هسته رو طی هفته به روز کرده. اونا هم اینکه اعلام کردن که حالا الگوریتم پاندا بخشی از الگوریتم رنگ دهنده هسته شده. این دو خبر دوازدهم ژانویه ۲۰۱۶ منتشر شدن و واسه کارشناسان سئو جزو خبرهای مهم بودن.
البته گزارش هر دو خبر باعث ایجاد پریشونی و گیجی واسه سئوکاران شد. علاوه بر این، هروقت اطلاعات جدیدی در مورد الگوریتمای گوگل منتشر می شه، بیشتر منتهی به سوالات و پریشونی و گیجی می شه. من می خوام کمی از این ماجراهای درهم و برهم کم رو براتون ساده کنم.
بروزرسانی آخر الگوریتم پاندا نتونست جریمه های پاندا رو به روز کنه
از اونجایی که گوگل گفت که الگوریتم پاندا بخشی از الگوریتم هسته س بعضی شاید با خود فکر کنن که این بروزرسانی شاید تنظیمات و تغییرات جدیدی بوجود میاره و علاوه بر این شاید بعضی از سایتا تاثیر منفی از الگوریتم پاندا بگیرن. اما این بروزرسانی اصلا ربطی به این جریان نداره.
گری ایلیز گوگل به طور روشن در توییتر گفت که هیچ ربطی به نشونه هایی که از پاندا می بینین نداره. ایشون هم اینکه گفت: ” نوسانات گذشته در رنکا هیچ ربطی به پاندا یا حیوان دیگه-منظور الگوریتمای دیگه- نداره.”

نوسانات

الگوریتم پاندا به صورت real time کار نمی کنه
مسئله دیگری که باعث ابهام شده این بود که پاندا الان real time شده یا خیر. جواب اینه که نشده. گری هم گفت: ” هرچیزی درباره real time بودن پاندا شنیدین اشتباهه و این الگوریتم فوری یا real time کار نمی کنه.”
جون مولر هم از طرف گوگل در ویدیویی ۲۸ دقیقه ای در hangout اعلام کرد که الگوریتم پاندا هنوز real time نیستن و با بروزرسانی الگوریتم هم اینطور نیستن. انگار الگوریتم پاندا با روش خود و با فاصله های وقتی متفاوتی به روز شن.
به روز رسانیای پاندا باید کمی منظم تر بشن
جون مولز باز در ویدیویی نیم ساعتی در hangout اعلام کرد که فکر میکنه با این اتفاقات بروزرسانی پاندا کمی سریعتر و منظم تر شن. ایشون هم اینکه گفت: منظورم اینه که ما به کیفیت سایتا نگاه می کنیم و می فهمیم که کدامشون کیفیت بالاتری داره، کدوم کلا کیفیت پایین داره و اون موقعه که از اونا در رنک دهی استفاده می کنیم. این در واقع روشیه که مجبور می کنه آپدیتا سریع تر و کمی منظم تر منتشر شن.
البته اون گفت که قول صد در صد نمی ده اما پیش بینی این قضیه رو می کنه.
الگوریتم پاندا بخشی از الگوریتم هسته س. یعنی چه؟
بزرگتری ابهامی که واسه ما ایجاد شده اینه که ما هنوز در مورد بعضی از جنبه های الگوریتم پاندا صحبت می کنیم که بخشی از الگوریتم هسته نیستن. اما دقیقا چه معنایی داره که بخشی از الگوریتم هسته باشه؟ به وسیله اون کنترل می شه؟ بخشی از پاندا به وسیله اون اداره شده و بخشی نه؟
چه نشونه هایی با بروزرسانی آخر الگوریتم پاندا اتفاق افتاد؟
همه میدونیم که افراد زیادی چند هفته گذشته احساس تغییراتی جدید در گوگل می کردن. اما میدونیم که مربوط به پاندا نبود. پس چه نوع سایتایی تحت تاثیر تغییرات قرار گرفتن؟ گوگل به طور خاص درباره این موضوع صحبت نمی کنه. این موضوع هم مانند به روز رسانیای فانتومه که همه رو گیج کرده بود؟ ، باید گفت این به روز رسانیای هسته همیشه واسه وبمسترها و کارشناسان سئو مرموز باقی خواهند موند.
حال، چه فرقی ایجاد شده؟ پاندا بخشی از هسته س؟
بزرگترین سوالی که هست اینه که چیجوری این تغییرات بر قوانین رنک دهی تاثیر میذاره. واسه وبمسترها حالا چه تغییری ایجاد شده؟ گوگل هنوز به این سوالات جواب نداده اما به محض جواب به سوالها شما رو باخبر میسازیم. به طور خلاصه، بعضی از ابهامات و سر درگمیایی که واسه کارشناسان سئو و وبمسترها ایجاد شده با شما در میان گذاشتیم.

AMP چیست و چه تاثیری در سئوی سایت شما دارد؟

می دونین AMP چیه و چه امتیازات و چه محدودیتایی داره؟ می دونین که چیجوری می تونین در صفحات سایت خودتون از AMP استفاده کنین؟ با مطالعه این مقاله با AMP آشنا میشین و جواب سؤالاتی که در این رابطه تو ذهن دارین رو به دست می بیارین.

تابه حال واسه شما پیش اومده که یه سایت رو در موبایل خود باز کرده باشین و احساس کنین که باز شدن اون خیلی زمان میبره؟ حوصله تون سر میره؟ طاقتان طاق می شه و عطای باز کردن اون سایت رو به لقایش می بخشین؟ خبر خوب اینکه اگه همه از چیزی موسوم به AMP در سایتای خود استفاده کنن دیگه هیچکی با اینجور مسئله ای روبرو نمیشه. اما این به اصطلاح «AMP» چیه؟

موبایل

اگه شمام واسه خودتون یا کسب وکارتون یه سایت دارین باید در مورد AMP اطلاعات کافی و وافی داشته باشین و واسه به کار گیری اون برنامه ریزی کنین. این مطلب راهنمای شما در این راه میشه.

برنامه ریزی

AMP چیه؟

AMP مخفف عبارت Accelerated Mobile Pages به معنی «صفحات موبایلی شتاب یافته یا پرشتاب» است. AMP در واقع یه استاندارد کدنویسی واسه وب سایتا حساب می شه و از پایهً یه نسخه خلاصه شده از HTMLه. طراحی AMP با هدف حذف کدهای سنگینی که مانع نمایش سریع سایت می شن انجام شده تا صفحات اینترنتی با سرعت هر چی بیشتری واسه کاربر نشون داده شن.

به زبون ساده، AMP روشی واسه سبک تر کردن صفحات سایت شما با حفظ سبک و راه و روش ظاهری اوناس تا با سرعت بیشتری در گوشیای هوشمند مخاطباتون ظاهر شن.

AMP واسه اولین بار در سال ۲۰۱۵ میلادی و در وقتی معرفی شد که بخش بزرگ کاربران اینترنت به جای به کار گیری رایانه های خود به جستجو از راه تلفنای همراهشون روی آورده بودن.

گوگل در اون زمان به این نتیجه رسیده بود که سرعت سایتا واسه موبایل واقعاً کنده. این وضعیت نه واسه گوگل، نه واسه وب سایتا و نه واسه کاربران اینترنت ایدآل نبود؛ پس باید راه چاره ای پیدا می شد. این راه حل، پروژه ای به نام AMP بود.

راه حل

طرز کار AMP: AMP چیجوری سرعت وب سایتا رو زیاد می کنه؟

هدف از شروع به کار پروژه AMP، هرچه سریع تر شدن بارگذاری وب سایتا در گوشیای موبایل بود. این هدف از راه حذف هر چیزی که باعث کندی سایت شده برآورده می شه.

مواردی مانند افزونه های جور واجور، تصاویر حجیم و صفحات چندگانه در کنار جاوا اسکریپت و بقیه شکلای جور واجور اسکریپتای مشابه باعث کند شدن سرعت بارگذاری صفحه می شن. حذف یا خلاصه سازی اینجور مواردی باعث کوتاه و مفیدتر شدن زیرساخت صفحه و پس بارگذاری سریع تر اون می شه.

طبق یافته های بررسیایی که در پروژه AMP انجام گرفته، بارگذاری حدود ۷۰ درصد صفحات معمولی چیزی بین ۷ تا ۱۰ ثانیه زمان میبره؛ اما این رقم واسه صفحات AMP تنها یه ثانیه س.

به این موضوع دقت لازم رو به عمل بیارین که زمان بارگذاری صفحه واسه وب سایتای مربوط به کسب وکار اهمیت خاصی داره. آمار نظرسنجیای جور واجور نشون میده که ۴۷ درصد از مشتریان توقع دارن که صفحه مورد نظرشون در عرض دو ثانیه یا کمتر نشون داده شه و ۴۰ درصد اونا اگه زمان بارگذاری یه صفحه از سه ثانیه بیشتر شه منتظر نمی مانند و از مشاهده اون سایت صرف نظر می کنن.

مقاله در رابطه: افزایش سرعت سایت و ۲۳ راه حلی که باید درباره اون بدونین

امتیازات به کار گیری AMP

به کار گیری AMP امتیازات مختلفی رو واسه وب سایتا به ارمغان می آورد که از جمله مهم ترین اونا میشه به موارد زیر اشاره کرد:

– AMP و سئو: بهبود سئو از راه AMP

اول از همه اینکه اگه سایت شما کند باشه، کاربران به این انتظار نمی شینن تا بارگذاری شده و در آخر نشون داده شه؛ بلکه قبل اینکه حتی وب سایتتون رو دیده باشن از دکمه برگشت مرورگرشان استفاده می کنن و به سراغ یه سایت سریع تر میرن. حواستون باشه که اگه کاربران روی لینکی از سایت شما در یافته های جستجوی گوگل کلیک کنن، اما خیلی سریع و در عرض چند ثانیه دوبارهً به صفحه یافته های برگردن، اینجور رفتاری از دید گوگل منفی تلقی شده و بر سئو اثر منفی می ذاره.

هم اینکه، هروقت صفحاتی که از AMP در اونا استفاده کردین در یافته های جستجوی گوگل ظاهر می شن یه علامت مخصوص در کنار اونا درج می شه که وجود اون نشون دهنده سرعت بالای صفحه در بارگذاریه و پس از اونجایی که هیچکی از سرعت بالا بدش نمیاد، نظر مخاطب رو به خود جلب می کنن. ً همین طور که کم کم کاربران بیشتری متوجه معنی این علامت می شن اولویت بیشتری واسه صفحات AMP قائل می شن.

هم اینکه، گوگل هم به سایتای AMP بیشتر از سایتای بدون AMP علاقه منده. این یعنی اگه از AMP استفاده کرده باشین احتمال اینکه سایتتون در رتبه های بهتری از صفحات یافته های جستجوهای طبیعی کاربران قرار بگیره افزایش پیدا می کنه. در کنار همه اینا، در کل اندازه تبدیل و شاخصای تعامل سایتای سریع نسبت به سایتای کنه بالاتره.

در تصویر زیر آیکن AMP در یافته های جستجوی گوگل مشخص شده:

طبق خبرهایی که از گوگل می رسه، این شرکت ایندکس موبایل اساسی رو ایجاد کرده که در اون واسه سایتایی که کیفیت نمایش اونا در موبایل بهتره در جستجوهای موبایل اولویت قائل می شه.

با این همه AMP هنوز به یکی از مقتضیات لازم واسه داشتن سئوی عالی تبدیل نشده، اما باید به پتانسیل بالایی که در این مورد داره به این موضوع دقت لازم رو به عمل بیارین.

– نمایش در Carousel گوگل

با به کار گیری AMP در صفحات سایت خود امکان نمایش اونا در Carousel صفحه یافته های جستجوی گوگل رو جفت و جور می کنین. اگه نمی دونین که منظور از Carousel چیه به تصویر زیر مراجعه کنین. همونجوریکه مشاهده می کنین یه نوار با توانایی مرور افقی در قسمت بالایی یافته های هست که با جستجوی بعضی عبارات ظاهر می شه. به این نوار افقی، Carousel (به فارسی: چرخ و فلک یا اسلایدر) می بگیم.

همه مواردی که در این بخش مشاهده می کنین مقالات و صفحات AMP هستن و پس اگه شمام در سایت خود از AMP استفاده کرده باشین، فرصتی واسه نمایش اون در این قسمت (که از قضا در بالای صفحه هم قرار داره) جفت و جور می شه.

– افزایش اندازه تبدیل

کلی ترین مزیت AMP واسه صاحبان کسب وکار افزایش قابل توجه سرعت بارگذاری سایته؛ چون که بارگذاری کنه به معنی از دست رفتن مشتریه. به آخرسر رسوندن فروش دقیقاً در همون لحظه ای که مشتری به محصول یا سرویس مورد نظر نیاز داره مشابه با چسباندن نون به تنور داغ در موعد مناسبه و پس اهمیت زیادی داره. خیلی از مشتریان اگه احساس کنن که سایت شما کنده فوراً به سراغ رقبا می رن. این به معنی از دست رفتن چیزی نزدیک به ۴۰ درصد از بازدیدکنندگان موبایلی شماس که در واقع مشتریان بالقوه ای حساب می شن که پول خود رو به رقیبتان تقدیم می کنن.

– بیشتر دیده شدن

ویترین مغازه ها در جذب مشتری اثر به سزایی داره. در فروشگاه های آنلاین هم همین طوره، فقط وضعیت نمایش ویترین شما به سرعت اینترنت کاربران و شهرتتان در کانالای جور واجور (مثلاً موتورهای جستجو، شبکه های اجتماعی و ایمیل) وابسته. حال تصور کنین که کاربری که اینترنت خیلی سریعی نداره به سراغ سایت شما میاد؛ اگه از AMP استفاده کرده باشین سایتتون در کسری از ثانیه باز می شه، وگرنه هیچ بعید نیس که ویترین مجازی خوش رنگ و لعاب و بی اشکال شما اصلاً دیده نشه که بخواد اثر خاصی رو از خود بر جا بزاره.

– ارائه یه تجربه کاربری بهتر

تجربه کاربری در بیشتر وب سایتا و فروشگاه های اینترنتی حرف اول رو می زنه. طبیعتاً یه سایت کنه با کدهای اضافی و محیط کاربری سنگین با پنجره های پاپ آپ زیاد واسه هر کسی و مخصوصاً مشتریان و به خصوص در محیط موبایل چیزی جز کابوس نمی تونه باشه.

عنوان موبایل فرندلی (mobile friendly) در سال ۲۰۱۴ میلادی با این هدف به وسیله گوگل به وجود اومد که صاحبان وب سایتا به ارائه تجربه کاربری بهتری واسه کاربران موبایل تشویق شن. پس از استفاده گسترده از طراحی ریسپانسیو، کم کم عنوان موبایل فرندلی به نفع عنوان دیگری به نام AMP از گردونه خارج می شه. به بیان دیگه، AMP مرحله جدیدی از بهبود تجربه کاربری در موبایله که نبود به کار گیری اون به معنی عقب موندن از قافله رقبا حساب می شه.

– AMP واسه سایتای فروشگاهی

منطق AMP بر این پایه ساخته شده که محتوای بهینه شده واسه موبایل باید در هر شرایطی فوراً بارگذاری شده و نشون داده شه. بر همین پایه، AMP یه چارچوب کاربردی واسه ایجاد صفحات سریع واسه موبایل ایجاد کرده. بااین حال، ضمانتی واسه سازگاری فرمت AMP با سایتای جور واجور وجود نداره. این یکی از واقعیتای پروژه همیشه در حال تکامل AMPه. اما خبر خوب اینکه خیلی از استدلالاتی که قبلاً بر علیه به کار گیری AMP در سایتای فروشگاهی درست بود این روزا دیگه محلی از اعراب نداره.

مثلا، از جمله امکاناتی که به صفحات AMP اضافه شده توانایی به کار گیری آنالیتیکسه. امروزه به لطف متغیر amp-analytics، میشه آمار آنالیتیکس صفحات متکی بر AMP رو هم جمع آوری کرد. از این روش امکان بررسی کارکرد هر صفحه از نظر ترافیک، درآمدی که جذب کرده، اندازه کلیک خوری و بانس ریت (Bounce rate) به وجود میاد.

AMP از صفحات اجناس و دسته بندیای اونا هم پشتیبانی می کنه که این به نوبه خود اثر زیادی بر باحال تر شدن روند سفر مشتری داره. به این موضوع دقت لازم رو به عمل بیارین که اگه بارگذاری سایت شما بیشتر از ۳ ثانیه طول بکشه چیزی نزدیک به ۴۰ درصد از کاربراتون از اون خارج می شن. هم اینکه، ۷۵ درصد از مشتریان بهتر می دونن که به جای منتظر موندن واسه بارگذاری صفحه ای که از دید اونا کنه به نظر می رسه فوراً به سراغ رقبا برن. مَخلص کلام اینکه با در نظر گرفتن اهمیت خاص سرعت نمایش صفحات واسه سایتای تجاری و فروشگاهی، AMP یکی از لازم ترین ابزارهایی حساب می شه که هر صاحب کسب وکاری باید ازش استفاده کنه.

محدودیتای AMP

AMP واسه بهبود سرعت و هم اینکه خوانایی محتوا طراحی شده و پس همونجوریکه قبلاً ذکر شد، کدهای صفحات رو تا جایی که امکان داره خلاصه می کنه. پس ناچار محدودیتایی در طراحی صفحه به وجود میاد؛ از جمله:

• فقط جاوا اسکریپت مخصوص AMP اجرا می شه؛

• تصاویر فقط در صورتی بارگذاری می شن که در صفحه جابجا شید تا تصویر مربوطه در چارچوب صفحه نمایش قرار بگیره (ویژگی lazy load)؛

• یه نسخه بی پیرایه و ساده از CSS لازم میشه.

مقاله در رابطه: تست سرعت سایت با ۱۰ وسیله حرفه ای و مهم

چیجوری AMP رو به وب سایتمون اضافه کنیم؟

روشای متنوعی واسه اجرا AMP در سایت هست. اگه از یکی از سیستمای مدیریت محتوای محبوب، مانند وردپرس، دروپال یا جوملا استفاده می کنین، افزونه س ایی وجود دارن که به کار گیری اونا کار شما رو راحت می کنه.

لطفاً حواستون باشه که معمولاً بهتره در این مورد از افراد متخصص کمک بگیرین تا ایرادی در چگونگی نمایش وب سایتتون به وجود نیاد.

۱٫ به کار گیری AMP در وردپرس

وردپرس با تیم مدیریت AMP گوگل قرارداد داره و پس اضافه کردن اون به این سیستم مدیریت محتوا کار تقریباً آسونیه. اگه با چگونگی نصب افزونه در وردپرس آشنایی دارین خیلی راحت می تونین این توانایی رو به سایتتون اضافه کنین. با این وجود حواستون باشه که بعضی از افزونه های وردپرس زیاد با AMP سازگاری ندارن. هم اینکه، اگه طراحی سایتتون به صورت سفارشی انجام شده هم معمولاً باید از پیشرفت دهنده ای که با ایشون همکاری داشتین کمک بگیرین.

واسه نصب AMP گزینه های مختلفی دارین که از اون جمله میشه به این سه مورد اشاره کرد:

• افزونه رسمی AMP

• افزونه Yoast glue SEO

• افزونه accelerated mobile pages

۲٫ به کار گیری AMP در دروپال

دروپال هم واسه صفحات AMP یه افزونه مخصوص داره. واسه نصب اون به قسمت extend داشبورد دروپال برید. بعد از قسمت install new module می تونین این افزونه رسمی رو نصب کنین.

۳٫ به کار گیری AMP در جوملا

جوملا هم افزونه های AMP مخصوص به خودشو داره که خیلی راحت با دانلود اونا از سایت افزونه های جوملا و نصبشان از راه کنترل پنل اون می تونین اونا رو فعال کنین. قسمت افزونه های جوملا در بخش extension manager از منوی extensions قرار داره.

تست AMP

پس از نصب AMP باید صفحات سایت خود رو واسه پیدا کردن اشکالات احتمالی آزمایش کنین. این کار از راه یکی از افزونه های کروم با عنوان AMP Validator خیلی راحت قابل انجامه. پس از نصب این افزونه، یه آیکن در قسمت افزونه های کروم ظاهر می شه. اگه HTML در AMP صفحه ای که در حال مشاهده اون هستین ایرادی نداشته باشه این آیکن به رنگ سبز در میاد.

اگه ایرادی در AMP وجود داشته باشه آیکن مزبور به رنگ قرمز در میاد و با کلیک روی اون می تونین خطاهای موجود رو ببینین. پس از رفع همه ایرادات باید دوبارهً AMP سایت خود رو تست کنین و از رفع مشکلات قبلی مطمئن شین.

مشکلات

توجه کنین که سایتایی که به صورت AMP نشون داده می شن در سرورهای گوگل بارگذاری می شن و نه سایت اصلی. اگه سایت شما مشکلی داشته باشه گوگل یا هر سایت دیگری که واسه نمایش سریع صفحات وب از AMP استفاده می کنه اونو به حافظه خود اضافه نمیکنه.

مشکلی

بیشتر بدونین: SSL چیه و به چه دلیل به کار گیری اون مهمه؟

حرف آخر

در سالای گذشته محبوبیت و به کار گیری AMP رشد زیادی داشته که این مطمئنا به دلیل علاقه کاربران اینترنت و از جمله مشتریان بالقوه شما به سرعت بالاتر وب سایتا در بارگذاری صفحات مورد نظر اوناس. البته با در نظر گرفتن اون چیزی که تا الان دیده ایم و سابقه ای که از گوگل در دست داریم انتظار میره بهبودهای بیشتری رو در این مورد تماشاگر باشیم، اما چیزی که الان در اختیار پیشرفت دهندگان قرار داره هم می تونه از پس تأمین نیازای صاحبان سایتای جور واجور بربیاد. اگه شمام به دنبال بهبود تجربه کاربری کاربران و مشتری هاتون و به دنبال اون افزایش بازده و درآمد خود هستین، با در نظر گرفتن اون چیزی که در این مطلب گفته شد و در صورت نیاز به کمک یه پیشرفت دهنده، AMP رو در سایت خود اجرا کنین تا از امتیازات اون بهره مند شید.

مشاهده نسخه pdf مقاله: AMP چیه و چه تاثیری در سئوی سایت شما داره؟