شهریور ۳۰, ۱۳۹۹

چرا ماسک و زاکربرگ در مورد آینده رباتیک اختلاف نظر دارند؟

در جریان هستین که مدیران بزرگترین شرکتای تکنولوژی جهان چه طعنهایی به هم میزنن؟ ایلان ماسک و مارک زاکربرگ تازگیاً به شکل تقریباً مستقیم وارد مناظره ای شدن که محوریت اون، کشته شدن یا نشدن ما به دست ربات هاست.

ماسک، مدیرعامل تسلا و اسپیس اکس، از گذشته ای دور نگرانی اش رو واسه گسترش افراطی و غیر اصولی تواناییای هوش مصنوعی گفته و همین اواخر در جلسه ای که با فرمانداران آمریکایی داشته، گفته بود که «من همیشه دارم زنگ خطر رو به صدا در میارم. اما تا وقتی مردم واقعاً رباتایی که ته خیابون مردم رو میکشن نبینن، باورشون نمی شه».

چند روز بعد، مارک زاکربرگ در برادکستی زنده، ماسک رو فردی منفی باف خواند و گفت که احتیاجی نیس مردم رو با این تئوریای آخرالزمانی ترسوند: «انگار باور دارم که این کار از بی مسئولیتی سرچشمه میگیره».

ماسک بعد توییت کرد: «با مارک در این باره صحبت کردم. درکش از موضوع محدوده.»

دیدن مدیره های ارشدی که در این سطح که همدیگه رو در شبکه های اجتماعی اینطور هدف قرار میدن، تازگی داره. این اتفاقات میان شخصیتای تلویزیونی یا هنرمندانی که محبوب نوجوانان هستن میفته و عادیست، اما دو مدیر که به عنوان رهبرهای تجاری شناخته می شن هم وارد این وادی شدن. انگار ماسک و زاکربرگ بر سر ایده هاشون بحث نمی کنن، بلکه بیشتر هر کدوم مشغول پرورش تمایلات تجاری آینده خود با این کار هستن.

این روزا هر متخصص یا غیر متخصص در مورد «هوش مصنوعی» اعلام نظر می کنه. زیادتر از اندازه از این عبارت استفاده شده. طوری که صاحبان کسب و کارا، ژورنالیستا و یا حتی آدمایی که فقطً به تکنولوژی علاقه دارن، اونو به عنوان یه جادو می بینن که می تونه سخت افزار یا نرم افزاری رو به نجاتگر یا نابودگر تبدیل کنه. از طرف دیگه هوش مصنوعی از ده ها پیش در دنیای علمی- تخیلی حضور داشته و همین موضوع، ذهنا رو آماده هر سناریویی کرده؛ چه عالی و چه پر از بدبختی.

عبارت هوش مصنوعی مدار دنیای علوم کامپیوتری رو ترک کرده. حتی از دنیای علمی-تخیلی هم رد شده و تبدیل گشته به یه موضوع واسه صحبت کردن. وقتی افراد در مورد اون صحبت می کنن، مخصوصاً افراد قدرتمندی مانند زاکربرگ و ماسک، در اصل به برندینگ شخصی شون کمک می کنن.

وقتی پای برند شخصی پیش میاد، کار ماسک ساده تره. مدت هاست که به اون می گن «تونی استارک» در دنیای واقعی؛ شخصتی پرقدرت و پر از آگاهی در دنیای کامیک مارول که تبدیل می شه به «مرد آهنی».

ماسک در سال ۱۹۹۹ اولین شرکتش که Zip2 نام داشت رو با قیمت ۳۰۷ میلیون دلار به AltaVista فروخت، بعد X.com رو ساخت که در ادامه راهش، به PayPal تغییر نام داد و در آخر اونو هم در ۲۰۰۲ به قیمت ۱.۵ میلیارد دلار به eBay فروخت. «پیتر تیل»، همکار و هم موسس PayPal با پولی که به دست آورد، دست به سرمایه گذاریای جور واجور روی استارتاپا زد اما ماسک عزمشو جزم کرد راکتای فضایی بسازه و اینجور اسپیس اکس به دنیا اومد.

اون حالا در کنار اسپیس اکس، تسلا، سولار سیتی و شرکت حفاری اش رو داره که همه شرکتایی صنعتی هستن. تنوعی دقیقاً مانند راه و روش تونی استارک در دنیای مارول.

ماسک از حفظ تشابهات شخصیتی میان خودش و تونی استارک استفاده میکرد. اون از آینده ای تکنولوژیک مثل خودروهای بی نیاز از راننده، تونلای زیر زمینی، کامپیوترای مجتمع در مغز آدم و سکونت پذیر کردن مریخ میگه و ارزش شرکتای فعلی و آینده اش رو زیاد می کنه.

حالا توصیف هوش مصنوعی و گره زدن اون با تهدیدهایی که در موردشون صحبت می شه هم موضوعیه که پای منافع رو به میان میکشه.

از طرفی سخته که بشه شخصیت مارک زاکربرگ رو با یکی از قهرمونای کامیک گره زد. شاید پیتر پارکر. ولی برعکس ماسک، کار و کاسبی زاکربرگ روی اندازه ایده هاش می چرخه. فیسبوک یه شرکت بزرگه که تونسته به شکل موفقی، متن، تصویر، ویدیو رو دیجیتالی کنه. قدرتش هم اینا هستن؛ قدرتایی که برعکس شرکتای ماسک، اجناس فیزیکی و قابل لمسی به حساب نمی رن.

زاکربرگ همیشه تلاش کرده تا در دنیای نرم افزار بقیه رقبایش رو به گوشه رینگ بکشونه. خرید اینستاگرام و واتس اپ، مثالایی به خاطر همین موضوع هستن. حتی خرید بزرگ سخت افزاری این شرکت یعنی آکیلس هم، در آخر ارائه دهنده یه تجربه نرم افزاریه، نه وسیله ای واسه تصرف شهرها، کشورها، قاره ها یا حتی سفر در کیهان.

زاکربرگ میلیاردها کاربر و میلیونا آگهی دهنده داره که می خواد اونا رو به هم برسونه. ترس از آینده کامپیوترها، واسه اون در این حده که همین اتفاق اتفاق نیفته. اون چند ماه پیش ویدیویی از دستیار خونگی هوشمندی که پیشرفت داده بود و اسمش رو جارویس گذاشته بود منتشر کرد که باعث شد کاربران شبکه های اجتماعی دستش بیاندازند.

زاکربرگ به قول خودش یه خوش بینه. مخصوصاً وقتی که داره در مورد آینده هوش مصنوعی صحبت می کنه. اگه برعکس این رو بگه، در اصل اینجور پیشنهاد داده که کامپیوترها می تونن موجوداتی خطرناک باشن. اینجور ترسی، حتی به شکل فرضی، با کل آینده کار و کاسبی اون بازی می کنه.

وقتی بزرگانی مانند ماسک و زاکربرگ در مورد چیزی مثل هوش مصنوعی صحبت می کنن، واقعاً به خود هوش مصنوعی نمی پردازند. نه سخت افزار، نه نرم افزار، نه رباتایی که قراره در آینده یا نجات بخش باشن و یا نابودگر. اونا در مورد واژه ها و ایده ها حرف میزنن. هر کدامشون داره امیدها، رویاها، روشای هدف دار تجاری خودشو متصور می شه.

ماسک و زاکربرگ به این شکل و براساس نوع نیازای خودشون، پایه پشتیبانیای آینده رو بین سرمایه گذاران، سیاست گذاران و همه مردم رواج میدن.

در اول، سخته که به طرف ماسک و ماتریالیسم اون مایل نشد. در زمونه ای که همه چیز غیر مستقیم شده، از راه الکترونا منتقل و از راه نمایشگرهای تخت مصرف می شه، پرتاب موشکا، تونل کندن، قابل سکونت کردن سیارها و کنترل کردن انرژی خورشید می تونه آرامش باحالی باشه. اما نگاه به این مسئله که هوش مصنوعی بیشتر از اینکه یه وسیله واسه اتفاق افتادن خوب یا بد باشه، هنوزم یه ایده س، نشون میده که انگار زاکربرگ در این مناظره دست بالاتر رو داره.