وضعیت اجتماعی اقتصادی

دانلود پایان نامه

رابطه والدین اعم از آموزشی یا غیراموزشی با فرزندان، رابطه‌ای یکسان و بر طبق الگویی خاص نیست. به گفته کاستلان، یک مدل فرزندپروری در همه خانواده‌ها وجود ندارد؛بلکه تعداد روش‌های فرزند‌پروری به تعداد خانواده‌هاست. (کاستلان، 1986) در واقع مدل فرزند‌پروری از یک جامعه به جامعه دیگر و در درون یک جامعه از یک خانواده به خانواده دیگر متفاوت است. (منادی، 1385)
2-23-1. نظریه عمل
از نظر بوردیو در واقع یک منطق عمل وجود دارد که به سمت کنش‌های هر روزه‌ی افراد جاری است. وی معتقد است که در تمام کنش‌ها و قضاوت‌های ما یک منطق عملی وجود دارد. خواه در عصر بشر ابتدایی باشیم، خواه در دنیای امروز، این منطق عمل، رفتارهای ما را هدایت می‌کند. به گفته وی نظریه عمل خاطر نشان می‌کند که موضوعات شناختی به صورت منفعلانه و ضبط شده ساخته نمی‌شوند؛ بلکه عمل ساختن را یک نظام سازمان داده شده -که قادر به سازمان دادن است- فراهم می‌کند. این نظام سازمان داده شده عادت واره است. وی بر این اعتقاد است که عادت واره هر انسان در طول زندگی اش ساخته می‌شود به گونه ای که وقتی از انسان امروز سخن میگوییم، در عمل هر یک از این ویژگی‌ها در انسان دیروز نیز وجود دارد و آدمی ویژگی انسان دیروز را در طول زندگی خود از محیط‌هایی که در آن زندگی کرده، اموخته است. این محیط‌ها شامل خانواده، نهاد آموزش و پرورش و رسانه‌هاست. البته فضاهای حاکم بر این محیط‌ها عوامل اصلی‌اند. (بوردیو، 1380)
فضای حاکم بر محیط، اعم از اقتصادی، سیاسی، ورزشی و هنری ترسیم کننده اصلی عادت واره‌ی انسان می‌شود، اما انسان به این عادت واره ختم نمی‌شود بلکه وی مهارت‌هایی (همچون کسب مدارک تحصیلی، دانش‌ها، مهارت‌های فرهنگی یادگرفته، اگاهی‌ها و شناخت‌ها) را نیز در طول زندگی خود می‌آموزد.
او به این مجموعه، سرمایه‌های فرهنگیمی‌گوید که عادت واره در مرکز و قلب این سرمایه‌ها قرار دارد. طبق تفکر بوردیو، تاثیر سرمایه‌های فرهنگی بر رفتارهای انسان بیش از سرمایه‌های اقتصادی و اجتماعی است. با آن‌که هر انسان دارای عادت واره‌ی منحصر به فرد است، تشابهاتی در عناصر عادت واره‌ی تعدادی از افراد وجود دارد که عادت واره‌ی طبقه نام دارد. بدین معنی که هر طبقه، دارای عادت واره‌هایی مشترکند که مانند هم می اندیشند و رفتار می‌کنند. بنابراین می‌توان خانواده‌هایی را یافت که عادت واره‌ی آن‌ها مشابه یکدیگر است از این رو در رفتار‌ها یعنی شیوه‌های فرزندپروری آن‌ها نیز تشابه وجود خواهد داشت.
2-24. الگوهای تغییرات تحولی در تعامل والد- فرزند
تعامل میان والدین و فرزندان با روش فرزند‌پروری آنان ارتباط دارد و به دلیل انطباق های مداومی که در آن صورت می‌گیرد، پدیده‌ای پویا است.
همزمان با رشد کودکان روش ابراز محبت والدین به فرزندان از شکل و فراوانی تغییر پیدا می‌کند. (کولینس، 1997)
بسیاری از والدین روش‌های تربیتی خود را به تناسب ظرفیت‌ها و رفتارهای کودکان خود تغییر می‌دهند. یافته‌های پژوهشی نشان داده‌اند قبل از اینکه کودکان مهارتی (نظیر راه رفتن، غذا خوردن مستقل و لباس پوشیدن) را یاد بگیرند والدین معمولا وابسته بودن را در آنان تقویت . و به تدریج که کودک مهارتی را کسب می‌کند، والدین تمایل می‌یابند تا به تدریج به آنان استقلال دهند. (کیندرمن، 1993)
وضعیت اجتماعی اقتصادی، فرهنگو نگرش والدین نسبت به فرزند‌پروری بر تعامل میان والدین و فرزندان تاثیر‌گذار است. (پیندرهیوز و دیگران، 2000) و (گودناوکولینس، 1990)
حرکت والدین تحت تاثیر جهان بینی یا سرمایه‌های فرهنگی آنان است. با توجه به این که والدین تشکیل دهنده‌های اصلی و اولیه کانون خانواده‌اند نوع نگرش آن‌ها به فرزندان شکل رابطه والدین را با فرزندان مشخص و هدایت می‌کند. در واقع والدین حرکت اصلی و اولیه را آغاز و اجرا می‌کنند. طبیعتا فرزندان نیز در برابر کنش‌های والدین واکنش نشان می‌دهند. این واکنش‌ها در گذر زمان در شکل شخصیت آنان انعکاس می‌یابد. اگر چه بیشتر الگوهای انطباقی بر سازگاری یک سویه‌ی والدین با تغییرات تحولی فرزندان تاکید دارد ولی برخی از پژوهش‌ها نشان داده‌اند که کودکان نیز خود را با درخواست‌ها و تقاضاهای والدین سازگار می‌کنند. (کوهن و ترونیک، 1987)
سازگاری دو جانبه والد، کودک موجب می‌شود که فرایند کسب استقلال در کودک تسهیل شود. از این دیدگاه انتقال قدرت از والدین به فرزندان مستلزم طی سه مرحله است: 1) نظارت و کنترل والدینی 2) نظارت و کنترل والدین و فرزندان 3) خود نظم دهی
تغییرات بهنجار در تعامل والدین و کودکان در اجتماعی شدن کودکان نقش دارد. شناخت تغییرات بهنجار در تعامل والد، کودک از عناصر کلیدی رویکردهای پویا محسوب می‌شود. (کولینس و موسن، 2003)
اهداف والدین که شامل تمام فعالیت‌ها و اعمالی می‌شود که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم ارتباط آن‌ها را با فرزندان در رفتار‌ها روزمره نشان می‌دهد، الگوهای تربیتی یا سبک‌های فرزندپروری نامیده می‌شود.
لومریند با انجام پژوهشی درباره 150 کودک چهار ساله، که در دوره آمادگی پیش دبستانی ثبت نام کرده بودند، والدین آن‌ها را به سه گروه مختلف به شرح زیر تقسیم می‌کند: گروه اول، والدینی هستند که فرزندان خود را مجبور به اطاعت کورکورانه می‌کنند. این گروه، فرزندان خود را محدود کرده، اختیار و آزادی کمتری به آن‌ها می‌دهند و معتقدند که رفتار کودکان باید زیرنظر آنان باشد. در نتیجه، ضوابط رفتاری آن‌ها انعطاف‌پذیر نبوده و یک جانبه است و گاهی اوقات برای اجرای همان ضوابط رفتاری، کودکان را تنبیه می‌کنند. گروه دوم، والدینی که با فرزندان خود با اقتدار رفتار کرده، ولی برعکس گروه اول معتقد به انعطاف‌پذیری در رفتارند. به فرزندان خود فرصت می‌دهند تا در صورت لزوم اعتراض کنند و تربیت خاصی را با دلیل به آن‌ها تفهیم می‌کنند گروه سوم والدینی هستند که نسبت به رفتار فرزندان تحمل پذیرند و در برابر اعمال خلاف چشم پوشی می‌کنند. این والدین، معیارهای مشخصی را جهت رفتار کودکان در نظر می‌گیرند و سایر رفتار آنان را با دیده اغماض می نگرند، جز رفتارهایی که باعث صدمه و آسیب بدنی به آن‌ها می‌شود. (سیف، 1368)
علی شریعتداری سه روش دمکراسی، آزادی و دیکتاتوری را به عنوان شیوه‌های فرزندپروری موجود در خانواده‌ها معرفی می‌کند. (شریعتمداری، 1367)
تقواپسند نیز در پژوهشی بر روی رابطه مادران و فرزندان در خانواده‌های ایرانی معتقد است که سه تیپ خانواده و به تبع آن سه نوع رابطه یا شیوه فرزندپروری وجود دارد. خانواده‌های غربی کامل، خانواده‌هایی که از غرب الهام گرفته و نیمه سنتی هستند و خانواده‌هایی سنتی.
شرکاوی نیز از منظری دیگر دو نوع خانواده که شامل دو نوع شیوه فرزندپروری می‌باشد، معرفی می‌کند. متغیرهای مورد نظر شرکاوی محاوره و کنترل هستند. خانواده‌های جایگاه‌گرا، که کنترل اجتماعی با عناصر غیرکلامی صورت می‌گیرد، کمتر متوجه فرد بوده و زور همیشه حضور دارد. کاربرد زمان خیلی کاسته می‌شود و نوع دوم خانواده‌هایی که شخص ملاک است. فضای تصمیم‌ها صرفا و فقط تابع پایگاه عضو خانواده نمی‌باشد. بلکه در ارتباط با خصوصیات روانی و فکری شخص می‌باشد. البته جدایی نقش‌ها وجود دارد، ولی کمتر از خانواده‌های شخص‌گرا انعطاف دارد.
کلرهالس نیز بر پایه دو متغیر کنترل و حمایت، سه نوع روش فرزندپروری معرفی می‌کند. روش آزادی (کنترل ضعیف و حمایت بالا)، روش قدرتمند (کنترل بالا و حمایت ضعیف) و روش استبدادی (کنترل و حمایت بالا). (اعزازی، 1380)
لطف‌ابادی چهار نوع شیوه فرزندپروری معرفی می‌کند. شیوه فرزندپروری دموکراسی، آزادی مطلق، دیکتاتورمنش، طرد کننده. (لطف ابادی، 1380)
منادی طبق مطالعات انجام شده، براساس حضور فیزیکی والدین در محیط خانه یعنی زمان بودن با فرزندان و نقش آنان شیوه‌های فرزندپروری را به اشکال زیر تقسیم می نماید:
الف) روابط دمکراسی یا همکارانه یا مشارکت جویانه.
ب) رابطه بر پایه ازادی.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   قانون آیین دادرسی مدنی