نظریه همسان همسری

دانلود پایان نامه

باورمن معتقد است: انسان، دانسته یا ندانسته در پی گزینش همسری است که صفاتی همگون با او داشته باشد. (باورمن، 1937) افراد مایلند همسری برگزینند که بیشتر همسان‌شان باشد تا نا همسان‌شان.
در تبیین روان‌شناسی این قاعده می‌توان گفت که در رتبه نخست، تشابه و همسانی موجب جذب افراد به یکدیگر به سبب برانگیخته شدن عواطف مثبت آنان است. تعمیم گسترده پیوستگی دو امر مشابهت و جاذبه در مطالعه افراد گروه‌‌های مختلف سنی، سطوح اقتصادی، اجتماعی و فرهنگ‌ها ثابت شده است. در مرتبه دوم، تشابه بیشتر موجب سازگاری بیشتر است. هر چه توافق میان دو نفر بیشتر باشد، بیشتر به هم علاقمند خواهند شد. هنگام بروز اختلاف که در واقع ناشی از تفاوت‌هاست، طرفین می‌کوشند با تفسیر وضعیت روانی خود، به تشابه و توافق دست یابند. (اذربایجانی، 1382)
تحقیقات نشان می‌دهد همسانی به استمرار و استحکام خانواده نیز کمک می‌کند. از سوی دیگر، بررسی علل اختلافات خانوادگی نشان می‌دهد که در این موارد زوجین نوعی عدم تشابه در خصلت‌‌های مختلف از خود بروز می‌دهند. مطالعه درجه رضایت خانواده‌‌ها نیز به همین نتایج دست یافته است. (ساروخانی، 1375)
غالب افراد اهمیت همسانی را در شرایط معمول، کمتر مورد توجه قرار داده، زمانی که با اختلاف مواجه می‌شوند، به آن حساسیت نشان می‌دهند و به اهمیت مشابهت‌‌ها معترف می‌گردند. به این علت که در اغلب گروه‌‌های اجتماعی، همانندی، واقعیتی پیش پا افتاده به حساب می‌اید ولی تفاوت‌‌ها هرچند ناچیز باشند، برجستگی و اهمیت می‌یابند. (لگال، 1998) به طور خاص، در روابط خانواده به دلیل ماهیت ویژه آن، تفاوت‌‌ها گاهی چشمگیرترین آثار را به بار می‌آورند و به اسانی به کشمکش‌‌ها و نزاع‌‌های سخت مبدل می‌گردند. بنابراین، همسانی دو فرد برای تشکیل ساختار خانواده یکی از مهم‌ترین عوامل استحکام بنیان آن و پیشگیری از اختلافات اتی یا رفع آن‌ها مورد توجه قرار می‌گیرد. به طور کلی در زندگی خانوادگی این گونه تفاوت‌‌ها بسیار به حساب می‌ایند. دیکسترا در اثر معروفش، مسائل یک جامعه و چند مذهب، معتقد است که نبود هماهنگی و هم‌فکری با پیشرفت زندگی دو فرد افزایش می‌یابد. (دیکسترا، 1961) همسانی میان دو نفر، نه‌تنها آنان را به سوی یکدیگر جذب می‌نماید، بلکه ساختار بوجود اماده را نیز استوارتر می‌سازد. به سخن دیگر، ناهمسانی میان دو فرد که بنیان‌گذار ساختار خانواده هستند سرچشمه نا استواری بنای خانواده است.
به عقیده وود در اثر ازدواج از دیدگاه مذهبی، هر قدر همگونی میان دو همسر از نظر مذهب و نژاد کمتر باشد اختلافات و کشمکش‌‌های ایشان بیشتر است. (وود، 1940)
برخی از ویژگی‌‌های همسانی عبارتند از: ویژگی‌‌های زیستی، شناختی، فرهنگی و اقتصادی.
از ملاک‌های ویژگی‌‌های زیستی می‌توان هیات ظاهر، شرایط و وضعیت جسمانی، سلامت عمومی، سن و تفاوت سنی افراد و عامل جغرافیایی را نام برد. (صدیق اورعی، 1374) هوشمندی و همگونی دو فرد در آن، دانش عمومی، سطح تحصیلات، بینش اجتماعی، رفتار، عواطف، نگرش‌ها و صفات اخلاقی و شخصیتی مولفه‌‌های اصل ویژگی شناختی می‌باشند. (اذربایجانی، 1382)
زبان، دین و مذهب، ملیت، نظام ارزشی، بینش‌ها و باورها، طبقه اجتماعی، به ویژگی‌‌های فرهنگی مرتبط می‌شود. توانایی اداره خانواده، نوع شغل، ثروت و درآمد، توانایی کسب درآمد و اشتغال از جمله ویزگی‌های اقتصادی محسوب می‌شود.
برخی اندیشمندان که از همسان همسری به عنوان قاعده جهانی همسر گزینی یاد می‌کنند، معتقدند که همسان همسری حتی در جامعه‌های صنعتی جدید نیز همچون هنجاری امر ازدواج را در ضبط خود داشته و اکثریت قاطع پژوهش‌ها گواه این حقیقت می‌باشند. افراد، خواهان انتخاب کسی هستند که همانند خود ایشان باشد و هر قدر درجه همگونی همسران بیشتر باشد، ساختار خانواده آنان استوارتر و پایدارتر است.
با وجود تاکید صاحب نظران در ویژگی‌‌های متعدد همسانی دو فرد برای تشکیل ساختار استوار خانواده، به نظر می‌رسد که همسانی فرهنگی و شخصیتی (ذیل همسانی شناختی) نقشی اساسی‌تر در استحکام این بنا دارد. تاثیر سایر جنبه‌های زمانی قابل توجه است که به این دو ویژگی بازگردند. یعنی اهمیت سایر ویژگی‌‌های یاد شده به دلیل رابطه تنگاتنگی است که با دو مورد ذکر شده در مفهوم وسیع کلمه دارند.
همسانی شخصیتی:گسترده وسیعی از ویژگی‌‌های روان‌شناختی را پوشش می‌دهد. برطبق دیدگاه غالب در روان‌شناسی اجتماعی، معمولا دو فردی که دارای ویژگی‌‌های شخصیتی مشابه باشند، بیشتر جذب یکدیگر می‌شوند و ارتباط مستحکم‌تری را با یکدیگر سامان می‌دهند، اما زوج‌هایی که از روحیاتی کاملا متضاد برخورد دارند استعداد بیشتری برای ناسازگاری و ستیز با یکدیگر دارند. وجود اوصاف متضاد، جاذبیت متقابل افراد را کاهش داده و در مواردی به نفرت و خصومت می‌انجآمد.
همسانی فرهنگی: بی شک، اشتراک فرهنگی به معنی عام، شرط لازم در هم زیستی بی‌دغدغه انسان‌ها و محوری‌ترین نقطه وفاق و همبستگی آن‌هاست و این به دلیل تاثیری است که در جلب محبت متقابل، کاهش سوء تفاهم‌ها و حل اسان‌تر مشکلات احتمالی دارد.
از سوی دیگر، فقدان زمینه مشترک فرهنگی امکان برقراری ارتباط مثبت را دشوار می‌سازد و افراد را به صورت جزیره‌های مجزا و مستقل از یکدیگر در می‌اورد. تشابه فرهنگی دو فرد، مبنایی برای تعریف‌ها، علایق و درک‌های مشترک فراوان، به دست می‌دهد و از این راه به ثبات و استحکام خانواده یاری می‌رساند. (وینچ، 1971)
مذهب نیز که به‌عنوان یکی از شاخصه‌های فرهنگی عنوان شد تاثیر مهمی‌در حفظ ساختارخانواده دارد. به رغم دگرگونی‌های جوامع جدید صنعتی که گاهی راستای حرکتشان به سوی تضعیف حس مذهب جوانان و استقرار گونه‌ای خردگرایی، جدایی پدیده‌های حیات از ابعاد دینی یا ماده‌گرایی افراطی و یا پراگماتیسم در اندیشه ایشان است، تاثیر اعتقاد مذهبی بر رفتار افراد قابل توجه و ملاحظه است. ازدواج در درون گروه‌های مذهبی، یابه بیان دیگر، همسان همسری بر بنیان تعلق دینی، در دوره ما به صورتی روشن و استوار تجلی می‌کند و همچون گذشته بر استحکام ساختار خانواده اثر می‌گذارد و حتی گاه بر عوامل دیگری که به تدریج اهمیت خود را از دست می‌دهند پیشی می‌گیرد. کندی در پایان مطالعه‌ای که میان جمعیت نیوهاون به عمل آورده می‌نویسد: می‌توانیم بگوییم به رغم آن‌که ازدواج درون گروهی به مفهوم دقیق کلمه میل به کاهش یافته است، انتخاب درون گروهی بر مبنای مذهبی در جای خود سرسختانه پایداری می‌کند و از این پس جدایی‌های میان افراد به مذهب بیشتر بستگی دارد تا به ملیت. (کندی، 1943)
توماس نیز پس از مطالعات طولانی در کتاب خود به نام عامل مذهب در انتخاب همسر به نوبه خود نتیجه‌گیری کندی را می‌پذیرد. او ملاحظه می‌کند که همسانی مذهبی، گذشته از آن‌که اهمیتش را در نزدیک ساختن افراد حفظ کرده است به عنوان یک عنصر در میان عناصر دیگری که انتخاب همسر را تسهیل می‌کنند، همواره باقی است. (توماس، 1951)
در همه دنیا اعتقادات دینی از مهم‌ترین عوامل موثر در گزینش همسر است به طوری که بیش از 98 درصد ازدواج‌ها بین یهودیان و93 درصد ازدواج‌ها بین کاتولیک‌ها و بیش از 74 درصد ازدواج‌های بین پروتستان‌ها درون دینی است.
تاثیر شگرف مذهب بر گزینش افراد مخصوصا از آن روست که با نوع اعتقاد، جهان بینی انسان‌ها مشخص می‌شود و اعتقاد مذهبی تنها در محدوده روابط انسان و خداوند و حیطه اعمال دینی موثر نیست.
بدیهی است که حد اعلای همسانی فرهنگی زمانی بوجود می‌اید که دو زوج افزون بر اشتراک در عناصر فرهنگی عام، در خرده فرهنگ‌ها نیز بایکدیگر مشترک باشند. البته این نکته نیز نباید مورد غفلت قرار گیرد که تاثیر همسانی فرهنگی بر استحکام خانواده تا حدود زیادی به درجه پای‌بندی هر یک از دو فرد به عقاید و ارزش‌های فرهنگ یا خرده فرهنگ ذیربط، بستگی دارد. (باقی نصر آبادی، 1387) اهمیت هم سویی بینش‌ها و باور‌های دینی و پای‌بندی عملی هر دو فرد به ارزش ها، خصوصا بدان جهت است که دو نفر دارای فرهنگ متضاد، مشکل می‌توانند به هنگام اجرا و عمل هماهنگ باشند. از این رو یا گرفتار اختلاف و نزاع می‌شوند یا یک طرف باید از مواضع خود چشم‌پوشی کند. (طاهری، 1370)
از مجموع دیدگاه‌های ارائه شده چنین استنباط می‌شود که همسانی دو فرد در جنبه‌های گوناگون به ویژه در جنبه‌های فرهنگی (تشابه باور‌ها و ارزش‌ها) از نکات مهم در بحث بر ساختار خانواده بوده، استحکام ساختار آن را تا حد زیاد تضمین می‌کند.
2-15. نظریه ناهمسان همسری
گرچه همگونی همسران را از لحاظ ویژگی‌‌های نامبرده اکثریت بزرگ پژوهندگان تایید کرده‌اند، لیکن در مورد توانایی‌های فکری و شخصیتی چنین هم‌سازی و اتفاق نظری وجود ندارد. در این پهنه به جریان‌هایی برخورد می‌کنیم که در برابر هم قرار دارند. در برابر نظریه همسان همسری در این سطح، نظریه دیگری وجود دارد که براساس آن، افراد به ازدواج با کسانی تن در می‌دهند، که نیاز‌های ایشان را براورده سازند و زندگی ایشان را تکمیل کنند به سخن دیگر، به عقیده مدافعان این نظریه، این نه شباهت و همسانی بلکه بی شباهتی و ناهمسانی و به ویژه صفات تکمیل کننده است که افراد را به وصلت با یکدیگر وا می‌دارد. در این راستا وینچ نظریه نیاز‌های مکمل را بیان کرده است. بنا بر این نظریه، ناهمسانی در فرد از لحاظ قابلیت‌های ذهنی از یکسو میان آن‌ها پیوند ایجاد می‌کند، و از سوی دیگر کمکی در ارضای زندگی خانوادگی است. در هر حال اصل اساسی وینچ این است که بیشتر مردم در پی انند تا برای نیاز‌های خود کسی را بیابند که بیشترین ارضا و خوشنودی را برای آن‌ها فراهم اورد. (وینچ، 1995)
طرفداران نظریه ناهمسان همسری می‌پندارند اگر یکی از آن دو دارای منشی چیره‌گر باشد و دیگری دارای منشی چیره‌پذیر، ازدواج می‌تواند برایشان خرسند کننده باشد. حال آن‌که اگر هردوی ایشان از منشی یگانه برخوردار باشند. (هر دو سلطه‌جو باشند یا هر دو سلطه‌پذیر) گمان نمی‌رود که به سوی یکدیگر بگرایند. در چنین وضعی ساختار آنان قرین ناکامی‌خواهد شد.
برای حل این تعارض همان‌گونه که برخی صاحب نظران تذکر داده‌اند ضرورت دارد بین ویژگی‌های شخصیتی تمایز قائل شویم. درحالی که تقابل‌هایی مانند گرم مزاجی-سرد مزاجی، درون گراییبرون گرایی، نظم- بی‌نظمی ‌و نظافت-‌کثیفی به احتمال زیاد می‌تواند منجر به ناسازگاری بین زوجین گردد. بر عکس تقابل‌هایی مانند میل به سرپرستی- میل به وابستگی، سلطه‌پذیری، مردانگی- زنانگی و دیگر ویژگی‌های متقابلی که نسبت به هم جنبه تکمیلی دارند نقش مهمی‌ در استحکام ساختار ایفا می‌کنند. (ارنسن، 1991)

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   صندوق‌های سرمایه‌گذاری