تیر ۱۵, ۱۳۹۹

نظریه تفکیک نقش‌ها

 

۲-۱-۴- دیدگاه فمینیست ها

دیدگاه فمینیسم یکی از دیدگاه های مهمیه که در مقابل عقاید کارکردگرایانی مثل پارسونز قرار گرفته است پایه نظریه ی فمینیست ها در نابرابری جنسی بر این اصل استواره که فکر می کنند زنان در جامعه در موقعیت نابرابری نسبت به مردان قرار دارن. زنان به نسبت مردان دسترسی کمتری به پول و پله و سرمایه، پایگاه اجتماعی، قدرت و فرصت واسه خودمون یابی در اجتماع دارن و این نابرابری نتیجه ی سازماندهی جامعه است، نه این که اصل اون بیولوژیکی یا فرق های شخصیتی بین زنان و مردان باشه. محور دیدگاه فمینیسم هم تشخیص نابرابری های جنسیتیه. براساس این دیدگاه زنان در موقعیت های نابرابری نسبت به مردان قرار دارن هر چند ممکنه زنان از استعداد و ویژگی های خاص بهره مند باشن اما این دلیل تفاوت دو جنس نیس و نابرابری های موجود از سازمان جامعه سرچشمه می گیرد به خاطر همین می توان تغییر های اساسی در موقعیت زنان درست کرد(ریتزر،۱۳۷۴: ۴۷۳-۴۷۴).

در بخش ی خونواده هم فمینیست ها فکر می کنند که از پایه خونواده به طرف برابری و تقارن نرفته است و بر این باور هستن که خونواده مکان نابرابریه، جایی که زنان گوش به زنگ و حرف گوش کن ان و نقش هاشون از پیش تعیین شده است اونا براین باورند که دو ساختار بسته از تابعیت و فرمون ورداری زنان در خونواده هست(آبوت و والاس، ۱۳۸۳: ۳۰۰).

  • موقعیت زنان به عنوان همسران و مادران
  • پروسه جامعه پذیری در خونواده

این دو ساختار گرایش جنسیت زن و مرد رو در خونواده داخلی کرده، اون رو به فرزندان انتقال می دهد و باعث دائمی شدن سلطه ی مرد و گوش به زنگ و حرف گوش کن بودن زن می شه.

تعدادی دیگه از اندیشمندان فمینیست، به نقش عناصر فرهنگی در تحکیم پایه های پدرسالاری توجه کرده ان. سیمون دوبوار، اسطوره های ساخته شده به وسیله مردان رو از عوامل برجسته سلطه اونا بر زنان دونسته و حتی تعالیم ادیان رو در شکل گیری این اسطوره ها موثر می دونه. به نظر اون، قانون گذاران، کشیشان، فیلسوفان، نویسندگان و محققان، مدت های زیادیه که تلاش کرده ان تا نشون بدن موقعیت پایین تر زنان در عالم ملکوت ریشه داره و در زمین هم سودمنده. ادیان ایجاد شده به وسیله مردان، این آرزوی سلطه رو مشخص می سازه(همون: ۳۰۵).

کیت میلت، ریشه قدرت مردان رو در ایده سیاسی پدرسالارانه جستجو می کنه و باور داره که اون از راه نهادهایی چون مدارس عالی، کلیسا و خونواده، تابعیت زنان رو نسبت به مردان توجیه و تقویت می کنه و در نتیجه خیلی از زنان، احساس پست بودن و جنس دوم بودن نسبت به مردان رو داخلی می کنن(همون).

پخش نامساوی قدرت بین زن و شوهر رو از محورهای اصلی نابرابری جنسی در خونواده دونسته ان. در فضای اجتماعی خونواده، کی صاحب قدرته و کی اطاعت می کنه، کی رهبره و کی پیرو. نفوذ اجتماعی و قدرت، زیربنای اطاعت و پیروی رو بر بقیه تعریف می کنه، هر چند که افراد دیگه در برابر خواست اعمال قدرت، از خود مقاومت نشون بدن(بستان،۱۳۸۳: ۷۴).

این تعریف و بعضی تعریفای مشابه،  بر جنبه های رو قدرت تکیه می کنن و عامل مهم اون، تصمیم گیری پایانی در مورد اختلافه. صاحب نظران گذشته، بر جنبه های مخفی قدرت تاکید کرده ان، جائی که منافع افراد صاحب قدرت و افراد تحت قدرت، دچار اختلاف و اختلاف می شه. وقتی که فرد تحت سلطه، امیال و خواسته های خود رو بیان می داره، جنبه مخفی قدرت می شه. وقتی که موازنه قدرت در خونواده، به نفع مردان رقم خورده باشه، معنی پدرسالاری اهمیت خاصی می یابد.

پدرسالاری مفهومیه که از سلطه مردان، مخصوصا در محیط خانوادگی حکایت داره. رادکلیف براون یکی از نظریه پردازان علوم اجتماعی، اجزا و عناصری رو در شکل گیری و تعریف مفهومی پدرسالاری با عناوین زیر مشخص کرده است: ویژگی های پدرنسبی، پدرمکانی(مراد عزیمت زن پس از ازدواج به خونه شوهره)، اختصاص ارث (بیشتر) به افراد مذکر، جانشینی بچه پسر به جای پدر، تعلق قدرت به پدر در فضای اجتماعی خونواده (همون).

ازدواج

در نگاه ماکس وبر، پدر سالاری نظامی از قدرته که وجه مشترک جوامع سنتی رو تشکیل می دهد. در این جوامع، خونواده براساس اقتصادی و خویشاوندی سازماندهی می شه. قدرت از طرف فردی که اصل مسلم وراثت اون رو تعیین کرده است، اعمال می شه. پدر، به ارباب در جامعه فئودالی اشاره داره و می تونه قدرت خود رو بر زنان و مردان اعمال کنه و به عنوان رئیس خونواده، کنترل کامل فعالیت های اقتصادی و رفتار اعضای دیگه رو در دست داره. در معنی گذشته، پدرسالاری مخصوص روابط بین دو جنس نخواد بود، بلکه میراث مناسبات تولیدی عصر فئودالیسمه.
اقتصاد

از اوایل دهه ۱۹۷۰، معنی پدرسالاری رو به معنی نفوذ و اعمال قدرت مردان بر زنان به کار بردن. از اون پس، امواج گرایش های برابرطلبی و مساوات خواهی و روندهای دموکراتیک و آدم گرایانه، کشورای صنعتی رو فراگرفت و مدل های نوین حقوق شهروندی، الگوهای سنتی پخش قدرت در خونواده رو فروپاشید. دیگه زن گوش به زنگ و حرف گوش کن و منقاد و عضو بلادفاع، در محیط خونواده نبود و حقوق برابر خود رو می طلبید. حتی در برابر ناهنجاری های رفتاری و شخصیتی شوهر،”نمی سوخت” و “نمی ساخت”.

زن و شوهر در این خونواده های جدید، از قدرت کم و بیش برابر در مورد های جورواجور زندگی خانوادگی و زناشوئی بهره مند شدن. در تصمیم گیری ها، کنترل بر مصرف درآمدهای خونواده، مشارکت در منابع زن و شوهر، هر دو، کم و بیش سهیم و شریک شدن. دو زوج به خاطر تقسیم برابر قدرت، از دو یا سه روش زیر استفاده می کردن: ۱- تقسیم کردن بخش های مسئولیت به روش ای کم و بیش برابر؛ ۲- مشارکت کم و بیش برابر در کلیه بخش ها و تصمیم گیری ها؛ ۳- ترکیبی از دو روش قبل(همون: ۷۵)

مهریه مثل چکی بدون تاریخه که در اول ازدواج مرد به زن می دهد تا در هر تاریخی که خواست به اجرا بزاره. معمولا زن این چک[۱] رو وقتی به اجرا می گذارد که مشکلی پیش بیاد. مهریه در اول ازدواج یه سهم اقتصادیه که مرد به زن می دهد. مبلغ این سهام بعضی وقتا زیاده و بعضی وقتا کم. هرچه قدرت چانه زنی زن در اول ازدواج بیشتر باشه، مبلغ این سهام می تونه بیشتر باشه. وقتی که تکلیف اموال خونواده روشن نیس و زن نمی دونه که چقدر از این اموال واسه اون میشه، در حالی که خود رو در به دست آوردن اون سهیم می دونه، طبیعیه که از همون اول تلاش کنه که سهم جدی تر و بیشتری بگیره. زنی که بعد از ۲۰سال زندگی مشترک و یا یعنی ۲۰ سال شراکت اقتصادی به اراده ی مرد از زندگی مشترک خارج می شه و هیچ سهمی از این شراکت به جز مهریه و مبلغ اجرت المثل دریافت نمی کنه، طبیعیه که این زن اگه واسه ازدواج خودش هم به فکر نبوده واسه ازدواج دخترش به فکره که مهریه ی بیشتری واسه دخترش در نظر بگیره تا اگر سرنوشت اون مثل سرنوشت خودش شد، سهم مساوی تری رو از این شراکت اقتصادی ببره.
مشکلی

وقتی که واسه مالکیت آینده ی اموال خونواده که تو یه شراکت اقتصادی به دست اومده است هیچ تعریف روشنی وجود نداره، طبیعیه که فردی که قدرت بیشتری در خونواده داره، سهم بیشتری رو به نام خود کنه و دیگری کوتاه بیاد، چون قدرت کمتری داره. در این شرایط به احتمال زیاد همونجوریکه در واقعیت جامعه ی ما وجوددارد، خونواده ها حتما متوسل به همون ضمانتنامه یا چک بدون تاریخ می شن تا با بهره گرفتن از اون بتونن در آینده اگه لازم شد استیفای حق اقتصادی و مالی دختر خود رو کنن. در این شرایط طبیعیه که افراد با حساسیت زیاد به مهریه توجه و تلاش کنن تا اونجا که ممکنه ضمانتنامه قوی تری رو از فرد مقابل دریافت کنن. البته همه بیان می کنن که مهریه رو کی گرفته و کی داده؟ اما در عین حال می دانند که این چک بدون تاریخ واسه همون وقتیه که به هرحال در هر زندگی مشترک امکان اون هست، اما امیدوارن که هیچ گاه پیش نیاد.

مردان از قدرت بیشتری در ازدواج بهره مند هستن،  چون علاوه بر عوامل فرهنگی، وابستگی اقتصادی زن به مرد به همراه عوامل دیگه مثل وجود فرزندان، ترس از طلاق و از دست دادن آبرو اجتماعی و چیزای دیگه ای به جز اینا موجب شده که زن گذشت و فداکاری بیشتری داشته و سازگارتر باشه. هرچه وابستگی (مخصوصا اقتصادی) زن به شوهر واسه کسب منابع ارزشی یا جایزه ها بیشتر باشه،  قدرت شوهر بر زن بیشتر میشه و قدرت مرد بیشتر میشه. اما هر چی این وابستگی ها کمتر شه، رابطه متعادل تری بین اونا بوجود میاد و این در سایه تحصیلات بالاتر زن، شاغل بودن ایشون و کسب درآمد شدنیه که هرچه از جامعه سنتی به طرف جامعه مدرن پیش بریم این بیشتر شایع می شه، چون نقش و موقعیت زن تغییر کرده و زن از آزادی عمل بیشتری برخورداره و می تونه در تصمیم گیری ها شرکت کنه، بدین معنا که در عمل دوطرفه زن و شوهر، زن تصمیم گیرنده و دارای نقش شده و می تونه بر مرد تاثیر بزاره و از طرف دیگه، مرد مانند قبلی تصمیم نمی گیرد و مقتدر نیس و این به توازن قدرت بین زن و شوهر منتهی می شه (همون:۷۶).

البته قدرت در تصمیم گیری باید به صورت نسبی در نظر گرفته شه، زنان و شوهران هر یک دارای قدرت هستن اما وقتی یکی قدرت کمتری داره،  دیگری قدرت بیشتری داره. اما قدرت بستگی به منابعی مانند شغل، درآمد و تحصیلات داره که فرد اون رو در کنترل داره،  البته بستگی به وضعیت کلی زن نسبت به مرد، گروه های منبع و هنجارهای زن و شوهر هم داره.

پس می توان گفت وقتی که زن دارای تحصیلات عالی، شغل و درآمد باشه پخش قدرت شکل متعادل تری به خود می گیرد  و در سایه این کاهش قدرت،  خیلی از این مشکلات قابل حل می شه.

در نظریه جنگ نابرابری اقتصادی بین زنان و مردان اصل کلی نابرابری جنسیتیه و از اونجایی که مردان دسترسی بیشتری به منابع  قدرت دارن، از اون در جهت اعمال فشار و موندگاری یه نظام قشربندی بر اساس جنسیت استفاده کرده ان. راندل کالینز از جمله نظریه پردازانی است که خونواده رو مانند بقیه نهادهای موجود در جامعه، ساختاری تشکیل شده از قدرت و سلطه می دونه و نابرابری موجود در اون رو هم به عنوان تابعی از سرمایه های فرهنگی درنظرمی گیرد و موندگاری این نابرابری رو وابسته به گفتگوها و شعایری می دونه که فعالیت جنسیتی هر کدوم از زن و شوهر رو مشخص می کنه، فعالیت هایی که خود تابعیه از وسیله سرکوب و ثروت مادی که در اختیار دارن (ترنر، ۱۳۷۸: ۴۴۹). نوع دیگری از اعمال قدرت هم هست که «قدرت مخفی» نامیده می شه و افراد فرودست به دلیل نبود امکان واسه ایجاد تغییرات در زندگی دشوارشان، روابط نامتعادل موجود رو دوری ناپذیر در نظرگرفته و با بهره گرفتن از واژگانی مانند قسمت و سرنوشت حتی از گله وشکایت هم دوری می کنن (لوکس، ۱۳۷۵: ۱۵۰).

 

[۱]قابل تذکره که به اجرا گذاشتن این چک واسه زن خیلی هم سخته.

99

View all posts by 99 →