منابع و ماخذ پایان نامه سبک زندگی، سازمان بهداشت جهانی، روان شناسی، شیوه زندگی

شفیع آبادی و ناصری، 1380).
تفکر غیرمنطقی اجتناب از مشکل184(PA): اعتقاد فرد به‌این که اجتناب و دوری از بعضی از مشکلات زندگی و مسئولیتهای شخصی برای فرد آسانتر از مواجه شدن با آنهاست این تفکر غیرعقلانی است زیرا دوری و اجتناب از یک کار، سخت تر و دردناکتر از انجام آن است و به مشکلات و نارضایتیهای بعدی می‌انجامد و باعث کاهش اعتماد به خود می‌شود. همچنین یک زندگی راحت الزاما یک زندگی شاد نیست. فرد عقلانی آنچه را که باید انجام دهد بدون شکوه زیاد انجام می‌دهد و در عین حال از انجام کارهای دردناک و غیرلازم دوری می‌جوید. (همان).

تفکر غیرمنطقی وابستگی185(D): اعتقاد فرد به این که باید متکی به دیگران باشد و بر انسان قوی تر دیگری تکیه کند. در عین حال که ما تا حدودی بر دیگران متکی هستیم دلیلی برای افزایش وابستگی وجود ندارد. زیرا وابستگی شدید به فقدان یا کاهش استقلال، فردیت و تجلی نفس می‌انجامد. وابستگی موجب وابستگی شدیدتر، قصور در یادگیری و ناامنی خاطر می‌شود. چرا که در این حالت انسان همواره در پناه کسانی زندگی می‌کند که بدانها وابسته است. فرد عقلانی برای کسب استقلال و مسئولیت برای خویشتن تلاش می‌کند ولی هیچگاه هم از دریافت کمکهای لازم امتناع نمی‌ورزد. به هنگام لزوم خطر می‌کند و اگر شکست خورد آن را وحشتناک نمی‌پندارد (شفیع‌آبادی و ناصری، 1380).

تفکر غیرمنطقی درماندگی برای تغییر186(HC): اعتقاد فرد به این که تجارب و وقایع گذشته و تاریخچه زندگی تعیین کننده مطلق رفتار کنونی هستند و اثر گذشته را در تعیین رفتار کنونی به هیچ وجه نمی‌توان نادیده انگاشت. این عقیده غیرعقلانی است زیرا رفتارهای گذشته در حال حاضر ممکن است هیچ گونه کاربرد و ضرورتی نداشته باشد و ممکن است راه حلهای گذشته به هیچ وجه برای مشکلات کنونی مناسب نباشد. ممکن است این تصور که رفتار گذشته در پیدایش رفتار کنونی تأثیردارد به منزله بهانه‌ای به کار رود و مانع تغییر رفتار شود. غلبه بر آموخته‌های گذشته امری مشکل، ولی غیرممکن است (همان).

تفکر غیرمنطقی کمال گرایی187(P): اعتقاد فرد به این که برای هر مشکلی همیشه یک راه حل درست و کامل وجود دارد و اگر انسان بدان دست نیابد بسیار وحشتناک است. این عقیده غیرعقلانی است به این دلیل که هیچگاه چنین راه حل کاملی وجود ندارد. نتایجی که فرد از قصور در پیداکردن چنین راه حلی تصور می‌کند غیرواقعی است و تاکید بر پیداکردن چنین راه حل مطلقی به اضطراب و ناراحتی می‌انجامد. و این نوع کمال گرایی به راه حلهای ناقص تری منجر خواهد شد (الیس، پاپن 1974؛ به نقل از شفیع آبادی و ناصری، 1380).
الیس و گریگر188 (1977؛ به نقل از فری، 1382) به باورهای جبری اشاره می‌کنند که باوضع کردن یک یا چند قانون برای رفتارهای خود یا دیگران توسط فرد بیان می‌شود. اگر خود شخص و یا دیگری طبق این قانون یا قانونها رفتار نکند افتضاح به بار خواهد آمد یا این که قابل تحمل نیست. علاوه بر این، قوانین ممکن است محال باشند. الیس معتقد است که این قوانین ذاتاً معیارهای انتخابی هستند که شخص ممکن است از چندین منبع آنها را درون سازی کرده باشد.

3. سبک زندگی:
در گذشته عامل بسیاری از بیماری ها و به تبع آن مرگ و میرها، عفونت بوده است. در اواخر قرن نوزده با تغییراتی که در سبک زندگی افراد (تغذیه و بهداشت فردی) اتفاق افتاد، این نوع بیماری ها کاهش یافته و جای خود را به بیماری های مزمن داده است، که نمی توان از طریق دارو درمان کرد. بیماری های مزمن اغلب بر حسب شرایط زندگی ناسالم ایجاد شده اند (روهرر، راش پیرس و بلک برن189، 2005؛ به نقل از باقیانی مقدم، احرام پوش، آردیان و سلطانی، 1392)، بنابر پیش بینی سازمان جهانی بهداشت، 70 – 80 درصد از مرگ و میرهای کشورهای توسعه یافته و 40 – 50 درصد از مرگ های کشورهای در حال توسعه، به علت بیماری های مرتبط با سبک زندگی می باشد (کاپلان، 2004؛ به نقل از نقیبی، گلمکانی، اسماعیلی و محرری، 1392). این بیماری ها را می توان از طریق اصلاح سبک زندگی کاهش داد (کوکرهام، روتن و ابل190، 1997). امروزه با توجه به هزینه های بالای مراقبت های بهداشتی، لزوم تغییر رویکرد درمانی به رویکرد پیشگیری از بیماری مورد تاکید است. بر این اساس سازمان بهداشت جهانی بر اهمیت ارتقاء سلامت یعنی تشویق سبک زندگی سالم، خلق محیط حمایت کننده، جهت دهی مجدد خدمات بهداشتی و تعیین سیاست‌ های بهداشتی عمومی تاکید می کند ( سازمان بهداشت جهانی،2013).
یکی از اهداف تعیین شده سازمان جهانی بهداشت تا سال 2020، ارتقاء سبک زندگی سالم در افراد جامعه است، بر این اساس، کشورها می بایست راهبردهایی را که در بهبود زندگی فردی و اجتماعی موثرند، در دستور کار خود قرار دهند (ماناهان، فیپس، 2007؛ به نقل از نقیبی و همکاران، 1392) و عواملی که سبک زندگی را به سمت عدم سلامت سوق می دهد (از قبیل فعالیت فیزیکی نامناسب، تغذیه نامطلوب و سوء مصرف مواد)، را کاهش دهند (پارسا و سلطانی، 2002).

تعریف سبک زندگی:
سبک زندگی191 روشی است که فرد در طول زندگی انتخاب کرده و زیر بنای آن در خانواده پی ریزی می شود که در واقع متاثر از فرهنگ، نژاد، مذهب، وضعیت اقتصادی و اجتماعی فرد است (لیک هارد192، 2010).
سبک زندگی تحت عنوان تمام رفتارهایی که تحت کنترل شخص هستند یا بر خطرات بهداشتی فرد تاثیر می گذارند تعریف می شود و شامل رفتارهایی مانند عادات غذایی، خواب و استراحت، فعالیت بدنی و ورزش، کنترل وزن، ایمن سازی در مقابل بیماری، سازگاری با اس
ت
رس و توانایی استفاده از حمایت های خانواده و جامعه است (ماناهان، سندز، نیگ بورز، مارک و گرین193، 2003؛ به نقل از عیسی زادگان، شیخی و حافظ نیا، 1392).
سازمان بهداشت جهانی194، سبک زندگی را الگوی مشخص و قابل تعریف رفتار می داند که از تعامل بین ویژگی های شخص، بر همکنش روابط اجتماعی و موقعیت های محیطی و اجتماعی – اقتصادی، حاصل می شود (کر195، 2000).
سبک زندگی، فعالیت عادی و معمول روزانه است که افراد آن ها را در زندگی خود به طور قابل قبول پذیرفته اند؛ به طوری که این فعالیت ها روی سلامت افراد تاثیر می گذارند (دلون و لدنر196، 2002؛ به نقل از طل، توسلی، شریفی راد و شجاعی، 1390). الکوک، گلد، سومر، و ساموئل197 (1998) معتقد اند که سبک زندگی، شیوه‌ی زندگی فرد است و عواملی چون ویژگی های شخصیتی، تغذیه، ورزش، خواب، مقابله با استرس، حمایت اجتماعی و استفاده از دارو را در بر می گیرد. با ارزیابی سبک زندگی افراد می توان به میزان موفقیت های فردی و اجتماعی آنان در زندگی دست یافت.
سبک زندگی در وضعیت سلامت فکر و بروز اختلال های روانی موثر است ( حسینی، 1380). آنچه زمینه ی بروز انحراف ها و اختلالات روانی را فراهم می کند، سبک زندگی فرد و ناتوانی وی در مواجهه با مشکلات زندگی است (دادستان، 1379).
حرف بهداشتی که قبلا بر معالجه بیماری تمرکز می نمودند، اکنون توجه شان بر پیشگیری و تامین سلامت از طریق بهبود سبک زندگی و حذف عواملی است که به نوعی تاثیر منفی بر سطح سلامت انسان دارد (فیپس198، 2001).

سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت:
سبک زندگی تحت عنوان تمام رفتارهایی که تحت کنترل شخص هستند یا بر خطرات بهداشتی فرد تاثیر می گذارند، تعریف می شود. یک رویکرد جامع پیشنهاد می کند که رفتارهای حفاظت از سلامتی (کاهش خطر و پیشگیری) و رفتارهای ارتقاء سلامت ممکن است به عنوان دو جزء مکمل سبک زندگی سالم در نظر گرفته شوند (پندر، نرداگ و پارسونز199، 2002). اجزای حفاظت کننده سلامت، احتمال مواجهه فرد را با بیماری یا آسیب کاهش کاهش می دهند و اجزای ارتقاء دهنده سلامت الگویی چند بعدی هستند که در راستای حفظ یا افزایش سطح خودشکوفایی، رفاه و رضایتمندی افراد عمل می کنند (وایت هد، 2004). شواهد علمی می گویند که انتخاب ها و الگوی سبک زندگی افراد بر سلامت و طول عمر آن ها تاثیر گذار است (کاکر و پینار200، 2006).
کوکرهام (2000) سبک زندگی سالم را این گونه تعریف می کند: سبک زندگی الگوهایی از رفتارهای سالم مبتنی بر انتخاب های مردم و مطابق با موقعیت زندگی آنان است. بعبارت دیگر سبک زندگی سالم مجموعه ای از انتخاب های افراد متناسب با موقعیت های زندگی است و این انتخاب ها بر روی سلامت فرد تاثیر گذار است. والکر و همکاران (1990) سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت را چنین تعریف کرده است: الگویی چند بعدی از ادراکات و اعمال آغاز شده با انگیزه خود شخص که به تداوم و تقویت سطح سلامت و خودشکوفایی شخص کمک می کند.
سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت فرایند پویای توانمندسازی فرد در جهت کنترل سلامتی بر مبنای مداخلات پیشگیرانه سطح اول بوده و بر تغییرات مثبت سبک زندگی در ابعاد تغذیه، فعالیت جسمی، مدیریت استرس، رشد روحی، مسئولیت پذیری سلامتی و ارتباطات بین فردی تاکید دارد (لئوون و پریون201، 2007).
سبک زندگی مبتنی بر رفتارهای ارتقاء سلامت شامل فعالیت هایی است که سطح بهزیستی و توان بالقوه سلامت افراد، خانواده ها و اجتماع را بهبود می بخشد و بالا می برد (پندر202، 1987). به باور والکر، سچریت و پندر (1987) این رفتارها در حفظ و ارتقای سطح بهزیستی، خودشکوفایی و تکامل افراد تاثیر دارند. رفتارهای ارتقا دهنده سلامت همچنین شامل مولفه های مسئولیت پذیری سلامت203، فعالیت های بدنی204، تغذیه205، خودشکوفایی206 (رشد معنوی)، حمایت بین فردی207 (روابط بین فردی) و مدیریت فشار روانی208 بوده و به افزایش بهزیستی، خودشکوفایی و تکامل افراد منجر می شوند (والکر، ولکان209، سچریست و پندر، 1988؛ دافی210، 1993؛ پندر، 1996). بر اساس رویکرد ارتقای سلامت، مردم باید به نوعی توانمند شوند که مسئولیت سلامتی خود را پذیرفته و شیوه زندگی سالمی را اتخاذ کنند (پرات211، 2006). برای حفظ و ارتقای سلامتی، تصحیح و بهبود سبک زندگی ضروری است. شیوه زندگی سالم یک زندگی متعادل است که در آن شخص به طور آگاهانه دست به انتخاب های سالم می زند (لی212، 2008).

سبک زندگی در رویکرد روان شناسی فردی آدلر:
آدلر213(1937-1870) از نخستین نظریه پردازانی است که در یک موضع گیری مبتنی بر روان تحلیلگری به موضوع سبک زندگی پرداخت. آدلر در تعریف سبک زندگی، بیشتر بر مکانیزم های دفاعی ناخودآگاه تاکید داشت؛ اما به تدریج سبک زندگی مفهوم وسیعتری پیدا کرد. به گونه ای که در روان شناسی انسان گرا نیز مورد توجه بزرگانی چون آبراهام مازلو، گوردن آلپورت و رولومی214 قرار گرفت (باچر215، 1990) و بخش برجسته ای از درمان شناختی را تشکیل داد (سپری216، 1997). قابل توجه اینکه ویژگی های دوران کودکی آدلر بیماری، آگاهی از مرگ و حسادت به برادر بزرگتر بودند (اورگلر217، 1963؛ به نقل از شولتز و شولتز، 1390).
بر اساس درجه هشیاری نسبت به تجهیزات سرشتی، چگونگی دریافت جهان برونی و توانایی خلاق است که کودک در نخستین سال های زندگی، طرح و دریافت خود از جهان را فراهم می کند و آدلر این طرح اجمالی را سبک زندگی می نامد. غریزه، گرایش، احساس، فکر، عمل، بازخورد218 در برابر لذت و عدم لذت، خود میان بینی219 و یا احساس اجتماعی هر فرد در سبک زندگی وی متبلور می شود (اسپربر220، 1972، نقل از
دادستان، 1376). بنابراین سبک زندگی دارای همه امکانات بیان است و هر نقصی را در پویایی فرد و در هدف غایی سبک زندگی جستجو کرد و نه در شیوه بیانی که بر اساس این سبک زندگی به کار می رود (شافر221، 1976؛ نقل از دادستان، 1376).
از نظر آدلر هدف نهایی و اساسی هر فرد برتری و کمال است، ولی هر فرد از طریق الگوهای رفتاری متفاوتی سعی می کند به این هدف برسد. هر یک از انسان ها الگوی منحصر به فردی از خصوصیات، رفتارها، و عادتها را پرورش می دهند که سبک زندگی نامیده می شود (شولتز و شولتز، 1390). احساس حقارت خاص فرد می تواند بر نوع سبک زندگی که او برای برتر شدن انتخاب می کند تاثیر بگذارد. برای مثال، کسی که در کودکی احساس می کند از لحاظ عقلانی بی کفایت است، امکان دارد تصمیم بگیرد روشنفکر برتری شود. از آن پس، سبک زندگی روشنفکرانه، اصل یکپارچه کننده زندگی

                                                    .

ادمین

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Next Post

منابع و ماخذ پایان نامه اضطراب مرگ، سبک زندگی، روان شناختی، کیفیت زندگی

ی دی ۲ , ۱۳۹۷
دار شدن و فرزند پروری و برقراری جا پایی محکم در دنیای کار، در حال انجام است، اما در میانسالی به مقدار زیاد گسترش می یابد (برک، 1384).تمایل طبیعی فرد به ترغیب تحول نسل بعد، میانسال را در نقش ناصح جوانان جلوه گر می سازد. داشتن بچه امری غریزی است […]