شهریور ۲۸, ۱۳۹۹

منابع و ماخذ پایان نامه سبک زندگی، اضطراب مرگ، مدیریت استرس، جامعه آماری

در مطالعه ای نشان دادند که بین بهزیستی ذهنی با اضطراب مرگ رابطه منفی معناداری وجود دارد.
نیستا، فریچ و جوناس (۲۰۰۸)، فریدمن (۲۰۰۸) و پیزینسکی و دیگران (۲۰۰۸) در پژوهش هایی نشان دادند که یادآورنده های مرگ، نیاز افراد به ایمان، به ارزشها و عقاید مورد قبولشان را افزایش می دهد و در نتیجه، به ارزیابی های مثبت تر از اشخاص و دیدگا‌ه های مدافع این ارزشها و ارزیابی های منفی تر نسبت به اشخاص و دیدگاه های تهدید کننده می پردازد.
دچسن و دیگران۲۴۴ (۲۰۰۳) نشان دادند که برجستگی مرگ به افزایش ارزیابی و توصیف مثبت از شخصیت خود منجر می شود.
آرنت و دیگران (۲۰۰۲) در یک مرور و جمع بندی یافته های پژوهشی در مورد برجستگی مرگ بر فعالیت های انسان، به چند مورد اشاره می کنند: ۱- افزایش همسان سازی۲۴۵ با جنبه هایی از خود که حرمت خود را به همراه دارند و عدم همسان سازی با جنبه های تهدید کننده حرمت خود. ۲- افزایش میل به رفتار مطابق با ارزش های مورد قبول شخص. ۳-افزایش پریشانی به هنگام رفتار بر خلاف ارزش ها و هنجارهای مورد قبول خود و ۴- افزایش توافق اجتماعی .
در پژوهشی دیگر باگ ول و بوش۲۴۶(۲۰۰۰) نشان دادند که سالخوردگان در مقایسه با میانسالان نمرات پایین تری در فعالیت های فیزیکی و نمرات بالاتری در نیاز به برنامه ریزی برای سلامتی نشان دادند.
اراس، اگلتری و ولشیمر۲۴۷ (۲۰۰۶) طی پژوهشی نشان دادند که بین افزایش سن، مدیریت استرس و تعهد نسبت به سلامتی در میان مردان بالای ۴۵ سال رابطه معنی داری وجود دارد.
جکسون۲۴۸ (۲۰۰۶) نشان داد که زنان سالخورده در مقایسه با زنان جوان بیشتر به رفتارهای ارتقاء بخش سلامتی می پردازند.
عبدالخالق و الصبواح۲۴۹ (۲۰۰۵) در مطالعات خود نشان دادند که بین رضایتمندی از زندگی و همچنین شادمانی ذهنی با اندوه مرگ (اضطراب مرگ، وسواس مرگ و افسردگی مرگ) رابطه منفی و معنی دار اما کوچک وجود دارد.
در پژوهشی دیگر، عبدالخالق (۲۰۰۴)، نشان داد که بین اضطراب مرگ با اضطراب عمومی، افسردگی، روان رنجوری و جنسیت (زن بودن)، رابطه معناداری وجود دارد.
کاستنبام (۲۰۰۰) در یک مطالعه مروری در خصوص هراس از مرگ نشان داد که هراس از مرگ در میان جمعیت عمومی پدیده ای شایع است. زنان نسبت به مردان سطح بالاتری از هراس از مرگ را گزارش می کنند و سطح تحصیلی، اقتصادی و اجتماعی بالاتر با سطح پایین تر هراس از مرگ همراه است.
لوگان۲۵۰ و همکاران (۱۹۹۳) در پژوهشی در زمینه تغییر سبک زندگی زوجین به این نتایج رسیدند که با تغییر سبک زندگی زوجین، رضایت آنها از زندگی و رابطه زناشویی افزایش می بابد. تغییر سبک زندگی توام با افزایش گرایش اجتماعی است و تغییر سبک زندگی باعث همسانی زوجین در سبک زندگی می گردد به گونه ای که زوجین سبک زندگی کنترل گر، گیرنده و … را رها کرده و سبک زندگی مبتنی بر گرایش اجتماعی را به کار می گیرند.
روتاما و په کونن۲۵۱(۱۹۹۹) با انجام تحقیقی در زمینه سبک زندگی، به این نتیجه رسیدند که بین سبک زندگی و برخی از خصوصیات رفتاری مانند پرخاشگری، خصومت، حالت دفاعی داشتن و فردگرایی رابطه ی معناداری وجود دارد. افرادی که سبک زندگی سالم داشتند کمتر دارای ویژگی های منفی شخصیتی بودند.
نوریه گا و همکاران۲۵۲ (۲۰۰۴)، ارتباط بین سبک زندگی و اختلالات روانی را بررسی کردند که نتایج حاصله نشان داد بین سبک زندگی و اختلالات روان پزشکی زنان، رابطه ی معناداری وجود داشت.
نتایج مطالعه مارتین۲۵۳(‌۲۰۱۱)، در بررسی ترجیحات شخصیتی با نقش سبک زندگی، نشان داد که ویژگی های شخصیتی درون گرایی، برون گرایی با سبک زندگی در حوزه مهارت های بین فردی و رشد معنوی رابطه معنادار نشان می دهد. علاوه بر این قضاوت و اخلاق گرایی نیز با رشد معنوی، روابط بین فردی و نمره کل سبک زندگی رابطه معناداری نشان می دهد. نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که تیپ های شخصیتی منطق گرا، ایده آل گرا و قاطع قادر به پیش بینی معنادار سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت، می باشند.

جمع بندی:
با توجه به مطالعات پژوهشی مذکور و نقش مرگ آگاهی در درمان خود بیمارپنداری و وسواس، رفتارهای ارتقاء بخش سلامتی، افزایش حرمت خود، ارتقاء و بهبود سبک زندگی، بهزیستی ذهنی و …، می توان به تاثیر مثبت و رابطه معنی دار این متغییر با مولفه های اشاره شده پی برد. از طرفی نتایج مطالعات در زمینه سبک زندگی نشان داد که بین سبک زندگی و اختلالات روان شناختی رابطه‌ی معنادار وجود دارد. همچنین آموزش مولفه های سبک زندگی مبتنی بر رویکرد روان شناسی فردی موجب افزایش رضایت زناشویی می گردد. بین سبک زندگی و ویژگی های منفی شخصیتی رابطه معنادار و منفی وجود دارد. تیپ های شخصیتی منطق گرا، ایده آل گرا و قاطع دارای سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت می باشند.
با بررسی پیشینه پژوهشی در زمینه متغیرهای مطالعه حاضر، سنجش ارتباط بین هر سه متغیر نگرش به مرگ، باورهای شناختی و سبک زندگی می تواند خلاء موجود پژوهشی در این زمینه را برطرف نماید؛ بنابراین با عنایت به این پیشینه، پژوهش حاضر بر آن است که ادبیات پژوهشی در این حوزه را با آزمودن رابطه نگرش به مرگ و باورهای شناختی با سبک زندگی، غنی نماید.

این فصل شامل معرفی روش پژوهش و جامعه آماری است. در ادامه به روش نمونه گیری و حجم نمونه، معرفی ابزار های سنجش و روش تجزیه و تحلیل اطلاعات پرداخته شده است.

روش پژوهش:
پژوهش حاضر از نوع تحقیق بنیادی است و روش پژوهش در این طرح توصیفی و از نوع همبستگی ا
س
ت. نگرش به مرگ و باورهای شناختی به عنوان متغیرهای پیش بین و سبک زندگی به عنوان متغیر ملاک مورد بررسی قرار گرفته است.

جامعه آماری، روش نمونه گیری و حجم نمونه:
جامعه آماری عبارتست از میانسالان شهر تهران. بنابراین با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای، شهر تهران به پنج منطقه شمال، جنوب، شرق، غرب و مرکزی تقسیم گردید و از این میان، دو منطقه ۱ و ۶ انتخاب و ۲۰ مدرسه به صورت تصادفی انتخاب شدند و با توجه به اینکه حداقل تعداد نمونه در پژوهش های همبستگی ۳۰ نفر پیشنهاد شده است (دلاور، ۱۳۸۰)، بنابراین از آنجا که زیر مقیاس های متغیر نگرش به مرگ دارای ۵ مولفه است و هر یک از مقیاس های باورهای غیر منطقی و سبک زندگی دارای نمره کل می باشند، بنابراین پژوهش حاضر دارای ۷ مولفه بوده و عدد جامعه نمونه حاصل ضرب ۷ در ۳۰ می باشد، سپس با مراجعه به مدارس از میان والدینی که بین ۴۰ تا ۶۰ سال سن داشتند، ۲۱۰ نفر آزمودنی انتخاب شد (البته با در نظر گرفتن احتمال افت آزمودنی ها به ۲۵۰ نفر بسته پرسشنامه داده شد، همچنین وجود بیماری های مزمن صعب العلاج و پدیده طلاق در بین آزمودنی ها دو ملاک خروج از گروه نمونه بود).
در راستای انجام پژوهش حاضر، پس از انتخاب حجم نمونه، به دریافت معرفی نامه از دانشگاه شهید بهشتی اقدام گردید، سپس با مراجعه به مدارس متوسطه و توجیه مدیران مدارس انتخاب شده، پرسشنامه های پژوهش در جلسات انجمن اولیاء و مربیان به افراد نمونه، به همراه مقدمه ای کوتاه در باب توجیه آزمودنی ها ارائه شد.

ابزار سنجش:
در پژوهش حاضر از سه مقیاس معتبر پرسش نامه نیمرخ سبک زندگی ارتقاء بخش سلامتی، پرسشنامه نیم رخ تجدید نظر شده نگرش نسبت به مرگ و آزمون باورهای غیر منطقی استفاده شده است.

پرسش نامه نیمرخ سبک زندگی ارتقاء بخش سلامتی ( HPLP II)254:
این پرسشنامه توسط والکر، سچریت و پندر۲۵۵ (۱۹۸۷)، به منظور سنجش سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت ساخته شد. این پروفایل بر اساس الگوی ارتقای سلامت پندار ساخته شده است و احتمال درگیر شدن فرد در رفتارهای ارتقاء دهنده سلامت را اندازه گیری می کند (والکر، سچریت و پندر، ۱۹۸۷؛ نقل از محمدی زیدی، پاکپور حاجی آقا و محمدی زیدی، ۱۳۹۰) این پروفایل در پژوهشی در جمعیت سفیدپوستان طبقه متوسط بکار گرفته شد (والکر، کرر، پندر و سچریت، ۱۹۹۰؛ به نقل از همان) و چندین تحقیق دیگر نیز پایایی و روایی ابزار را در اسپانیایی زبان ها ارزیابی کردند (همان). HPLPII نسخه اصلاح شده HPLP است که به وسیله والکر و همکاران (۱۹۹۰) ارائه شده است و سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت را با تمرکز بر کارهای ابتکاری و ادراک فرد، که در راستای حفظ یا افزایش سطح تندرستی، خودشکوفایی و رضایت مندی فردی عمل می کنند، اندازه گیری می کند (همان). این مقیاس دارای ۵۲ سوال می باشد که در طیف لیکرت از یک (هرگز) تا ۴ (معمولاً) نمره گذاری می شوند. این پرسشنامه دارای ۶ زیر مقیاس تغذیه (داشتن الگوی غذایی و انتخاب غذا با ۸ سوال: ۲، ۸، ۱۴، ۲۰، ۲۶، ۳۲، ۳۸، ۵۰)، فعالیت بدنی (تعقیب الگوی ورزشی منظم با ۷ سوال: ۴، ۱۰، ۱۶، ۲۲، ۲۸، ۳۴، ۴۶)، مسئولیت پذیری در مورد سلامت (۱۳ سوال: ۳، ۵، ۹، ۱۵، ۲۱، ۲۳، ۲۷، ۳۳، ۳۹، ۴۰، ۴۴، ۴۵، ۵۱)، مدیریت استرس (شناسایی منابع استرس و اقدامات مدیریت استرس با ۵ سوال: ۱۱، ۱۷، ۲۹،۴۱ ،۴۷ )، رشد معنوی یا خودشکوفایی (داشتن حس هدف مندی، به دنبال پیشرفت فردی بودن و تجربه خودآگاهی و رضایتمندی با ۱۱ سوال: ۶، ۱۲، ۱۸، ۲۴، ۳۰، ۳۵، ۳۶، ۴۲، ۴۳، ۴۸، ۵۲) و حمایت بین فردی (حفظ روابط همراه با احساس نزدیکی با ۸ سوال: ۱، ۷، ۱۳، ۱۹، ۲۵، ۳۱، ۳۷، ۴۹) می باشد. به طور کلی نمره سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت و نمره ابعاد رفتاری با استفاده از میانگین پاسخ ها برای کل ۵۲ سوال و برای هر زیر مقیاس، محاسبه می شود. نمره کل این مقیاس از ۵۲ تا ۲۰۸ متغیر می‌باشد. هر اندازه نمره کل به دست آمده به عدد ۲۰۸ نزدیک تر باشد، بیانگر سطح سالم سبک زندگی است (خیر جو و همکاران، ۱۳۹۱).

روایی و اعتبار آزمون:
والکر و همکاران (۱۹۸۷)، برای این ابزار آلفای کرونباخ ۹۴/. را گزارش کردند و برای شش زیر مقیاس آن طیف ۷۹/. تا ۹۴/. را گزارش نمودند. همچنین پایایی آزمون را با بازآزمون سه هفته ای برای کل ابزار برابر با ۸۹/. گزارش نموده اند. در ایران نیز محمدی زیدی، پاکپور و محمدی زیدی (۱۳۹۰)، آلفای کرونباخ این پرسش نامه را ۸۲/. و برای زیر مقیاس های تغذیه، فعالیت جسمی، مسئولیت پذیری در مورد سلامت، مدیریت استرس، روابط بین فردی و خودشکوفایی به ترتیب برابر ۸۱/.، ۷۹/.، ۸۶/.، ۹۱/.، ۷۵/. و ۶۴/. اعلام نمودند. برای ارزیابی ثبات در نسخه فارسی، HPLPII دو بار در یک نمونه ۴۰ نفری از جامعه مورد پژوهش با فاصله زمانی دو هفته ای توزیع شد که ضریب همبستگی زیر مقیاس ها، معادل ۹۱/. برای کل پروفایل برآورد شد و دامنه آن را از ۷۱/. (رشد معنوی) تا ۸۹/. (تغذیه)، گزارش نموده اند.

پرسشنامه نیمرخ تجدید نظر شده نگرش نسبت به مرگ (DAPRII)256:
این پرسشنامه توسط ونگ، رکر و گسر (۱۹۹۴) بمنظور سنجش نگرش های مرتبط با مرگ تهیه شده است. بر طبق نظریه وجود گرایی (فرانکل، ۱۹۶۳) که بیان می کند افراد برای جستجو و یافتن یک معنای شخصی برانگیخته می شوند، افرادی که به درکی از زندگی خود به عنوان یک انسان رسیده اند، تا حدی مرگ را نیز پذیرفته اند. البته به خاطر داشته باشیم که ممکن است اضطراب مرگ و پذیرش مرگ به طور همزمان وجود داشته باشند. ونگ، رکر و گسر (۱۹۹۴) عقیده دارند که مطالعه ترس از مرگ به تنهایی مثمرثمر نخواهد بود. پرسشنامه دارای ۳۲ عبارت و ۵ زیر مقیاس ترس از مرگ،اجت
ناب ازمرگ، پذیرش خنثی، پذیرش گرایشی، و پذیرش اجتنابی می باشد. این پنج بعد هم نگرش های مثبت به مرگ (زیر مقیاس های پذیرش) و هم نگرش های منفی نسبت به آن را (زیر مقیاس های ترس و اجتناب) در بر می گیرند. نمره گذاری این پرسشنامه در یک مقیاس لیکرت ۷ درجه ای (از کاملا موافقم تا کاملا مخالفم) تعیین و اجرا می گردد. امتیاز عبارات مربوط به هر زیر مقیاس با هم جمع شده و به تعداد آیتم های زیر مقیاس مورد نظر تقسیم می شود. هر اندازه میانگین به دست آمده در زیر مقیاس های ترس از مرگ و اجتناب از مرگ به ۷ نزدیک تر باشد فرد دارای نگرش منفی بیشتری نسبت به مرگ است و هر اندازه میانگین به دست آمده در زیر مقیاس های پذیرش، به عدد ۷ نزدیک باشد، فرد از نگرش مثبت به مرگ برخوردار