متن کامل پایان نامه اضطراب اجتماعی

اجتماعی اولین بار در DSM به عنوان یک طبقه تشخیصی معرفی شد، به عنوان شکلی از هراس خاص مفهومسازی شد. DSM-III اظهار کرد که “هم هراس اجتماعی و هم هراس خاص، به طور کلی متضمن محرکهای محدودی هستند. هنگامی که بیش از یک نوع آشکار شود، تشخیصهای چندگانه باید داده شود”. این حقیقت که اکثر افراد دارای هراس اجتماعی از موقعیتهای اجتماعی متعدد میترسند، توسط نویسندگان DSM-III تشخیص داده نشد، آنها نوشتند که، “به طور معمول، یک فرد تنها یک هراس اجتماعی دارد”. با این وجود، اگر فرد ملاکهای تشخیصی را برای اختلال شخصیت اجتنابی (APD) برآورده سازد، تشخیص هراس اجتماعی امکانپذیر نیست. این ملاکهای تشخیصی در DSM-III-R دستخوش تغییرات اساسی شد (۱۹۸۷، APA). اگر فرد از اکثر یا تمام موقعیتهای اجتماعی بترسد، تشخیص “نوع فرعی تعمیمیافته” در نظر گرفته میشود. بنابراین، اگر ملاکهای APD برآورده میشد، تشخیص هراس اجتماعی دیگر امکانپذیر نبود (انجمن روانپزشکی آمریکا، ۱۹۸۰). مطالعات به طور هماهنگی درجه بالای همپوشی بین نوع فرعی تعمیمیافته هراس اجتماعی و APD را گزارش میکنند (به طور مثال، هیمبرگ، ۱۹۹۶؛ اشنیر و همکاران، ۱۹۹۱). با توجه به اینکه ۶ تا از ۷ ملاک تشخیصی برای APD، مؤلفه های تعامل اجتماعی را دربرمیگیرد، این یافته خیلی تعجبآور نیست. علاوه بر این، یکی از معیارهای خاص غیراجتماعی برای APD در انتقال از DSM-III-R به DSM-IVاز بین رفته است (۱۹۹۴، APA) که همپوشی بین دو تشخیص را بیشتر کرده است. بنابراین، بسیاری از محققان، فایده حفظ دو طبقه تشخیصی را بر روی دو محور جدای DSM-IV مورد سئوال قرار دادهاند (هافمن و همکاران، ۲۰۰۴).

۲-۱۱-۱-۱: نوع فرعی تعمیم یافته
مطابق DSM-IV، “هنگامی که ترسهای فرد به اکثر موقعیتهای اجتماعی مربوط میشود” تصریحکننده نوع تعمیمیافته برای هراس اجتماعی به کار میرود (۱۹۹۴، APA). به هر حال، DSM-IV تعداد و نوع موقعیتهای اجتماعی را که نوع تعمیمیافته را به وجود میآورد، به طور واضح تعریف نمیکند. در نتیجه، گروه های پژوهشی مختلف، تعاریف عملیاتی را برای هراس اجتماعی و گروه های فرعی باقیمانده گسترش دادهاند که اندکی با هم تفاوت دارند و چنین چیزی، مقایسه مستقیم مطالعات تجربی را مشکل میسازد. مثلاً، ترنر، بیدل، تونسلی (۱۹۹۲) و استمبرگر و همکاران (۱۹۹۵) در صورتی که ترس افراد متوجه مهمانیها (گردهماییهای اجتماعی)، آغازکردن مکالمهها، یا ادامهدادن مکالمهها بود، آنها را به نوع فرعی تعمیمیافته اختصاص میدادند. یک نوع فرعی “مشخص” ( البته نه در DSM-IV)، نوعی بود که افراد از موقعیتهای عملکردمدار میترسیدند، مثل ارائه مکالمهها، صحبت در سخنرانیها، خوردن یا نوشتن در ملأ عام، و/یا استفاده از توالتهای عمومی. افراد اختصاص دادهشده به این گروه، شاید از موقعیتهای اجتماعی “اختصاصی” متعددی بترسند، ولی نمیشود از موقعیتهای اجتماعی “کلی” مثل مهمانیها یا مکالمهها بترسند. راه دیگر آن است که هیمبرگ و همکاران (۱۹۹۳) سه نوع فرعی احتمالی هراس اجتماعی را بحث کردند: “تعمیمیافته” غیرتعمیمیافته” و “محدودشده”. مطابق تعریف آنها، افراد دارای هراس اجتماعی غیرتعمیمیافته (NGSP) در حداقل یک حوزه اجتماعی گسترده، بدون تجربه اضطراب چشمگیر بالینی عمل میکنند. افراد دارای هراس اجتماعی محدودشده، اضطراب را تنها در یک یا دو موقعیت مجزا تجربه میکنند. به علت تعداد کم افراد دارای هراس اجتماعی محدودشده، اکثر مطالعات یا نوع فرعی محدودشده را در نظر نمیگیرند (هربرت، هوپ، بلاک، ۱۹۹۲) یا آنها را با گروه تعمیمیافته روی هم میگذارند (براون، هیمبرگ، جاستر، ۱۹۹۵؛ هافمن و همکاران، ۱۹۹۵؛ هافمن، راث، ۱۹۹۶؛ هولت، هیمبرگ، هوپ، ۱۹۹۲). تنها تعداد کمی از مطالعات، یک نوع فرعی را مطابق با نوع فرعی “محدودشده”ی هیمبرگ و همکاران (۱۹۹۳) در نظر گرفتهاند (هیمبرگ و همکاران، ۱۹۹۰؛ لوین و همکاران، ۱۹۹۳؛ مکنیل و همکاران، ۱۹۹۵؛ استین و همکاران، ۱۹۹۶). در تمام این مطالعات، این نوع فرعی به افرادی محدود شده بود که دارای اضطراب صحبتکردن در جمع بودند، رایجترین موقعیت ترسآور (هافمن و همکاران، ۲۰۰۴).
۲-۱۱-۲: تفاوتهای بین انواع فرعی تشخیصی
مطالعات دریافتهاند که نوع فرعی تعمیمیافته هراس اجتماعی و APD با سطوح بالای اضطراب اجتماعی، کارکرد روانی اجتماعی کلی ضعیف، آسیبشناسی کلّی بیشتر، اضطراب صفت بالا، و افسردگی مرتبط هستند ( به طور مثال، بون و همکاران، ۱۹۹۹؛ براون و همکاران، ۱۹۹۵؛ هربرت و همکاران، ۱۹۹۲؛ هولت و همکاران، ۱۹۹۲؛ تران و چمبلس، ۱۹۹۵؛ ترنر و همکاران، ۱۹۹۲). بنابراین، پیشنهاد شده است که این تشخیصها ممکن است که صرفاً تجلّیهای شدیدتر اضطرب اجتماعی را به طور فزایندهای بازنمایی کند که در پیوستاری از هراس اجتماعی خاص (غیرتعمیمیافته) تا هراس اجتماعی تعمیمیافته بدون APD ، و تا هراس اجتماعی تعمیمیافته با APD قرار دارد (هافمن، a2000،؛ مک نیل، ۲۰۰۱). به هر حال، مطالعات دیگر پیشنهاد میکنند که تمام تفاوتهای بین این گروهبندیهای تشخیصی به آسانی توسط شدت اضطراب اجتماعی نمیتواند تبیین شود. این مطالعات، تفاوت گزارششده بین انواع فرعی تشخیصی را علاوه بر شدت بالینی، در تعدادی از متغیرهای مهم از جمله شیوع، ویژگیهای جمعیتشناختی، ویژگیهای تحولی، پاسخ روانی فیزیولوژیکی طی مواجهه و پاسخ به درمان گزارش کردهاند (هافمن، هنریچز، و مسکوویچ، ۲۰۰۴) که در ادامه به طور مختصر آنها را مرور میکنیم.
۲-۱۱-۲-۱: تفاوت بین انواع فرعی تشخیص بر اساس شیوع
بدون توجه به تفاوت در تعاریف عملیاتی GSP در بین مطالعات، پیشینه پژوهشی گزارش میکند که حداقل ۵۰% افراد دارای هراس اجتماعی، ملاکهای آن را برآورده میکنند. برای مثال، مانوزا و همکاران (۱۹۹۵) با ۱۲۹ بیمار دارای هراس اجتماعی مصاحبه کردند و تشخیص دادند که ۵۲% از آنها تشخیص GSP و ۴۸% آنها تشخیص NGSP دارند. به همین ترتیب، براون و همکاران (۱۹۹۵) که با ۱۰۸ بیمار دارای هراس اجتماعی مصاحبه کردند، دریافتند که ۳/۵۹% (۶۴=n) ملاکهای GSP (با و بدون APD) را برآورده کردند؛ ۹/۳۸% (۴۲=n) در NGSP طبقهبندی شدند و تنها ۴/۷% (۸=n) به گروه فرعی”مجزا”ی هراس اجتماعی اختصاص داده شدند. این نتایج از ترسهای اساسی افراد مستقل بود. برای مثال، افراد دارای ترس اساسی صحبتکردن در جمع، در بین طبقات به نسبت بازنمایی شدند. استین و همکاران (۱۹۹۶) ۴۹۹ فرد را با بهره گرفتن از تلفن، برای جمعآوری اطلاعاتی درباره اپیدمولوژی اضطراب صحبتکردن در جمع، سرند کردند. ۵% ملاکهای هراس اجتماعی را برآورده کردند، و ۵۳% از آنها احتمالاً از شکل تعمیمیافته تر هراس اجتماعی رنج میبردند (هافمن و همکاران، ۲۰۰۴).

۲-۱۱-۲-۲: تفاوت بین انواع فرعی تشخیص بر اساس ویژگیهای جمعیتشناختی

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  ۷۷u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

مانوزا و همکاران (۱۹۹۵) گزارش کردند که دو- سوم بیماران دارای GSP و یک- سوم بیماران دارای NGSP هرگز ازدواج نکردهاند. بعضی مطالعات نیز گزارش کردهاند که افراد دارای GSP نسبت به افراد گروه فرعی باقیمانده، تمایل به جوانتربودن و داشتن وضعیت اجتماعی اقتصادی پایینتری دارند (براون و همکاران، ۱۹۹۵؛ هیمبرگ و همکاران، ۱۹۹۰؛ لوین و همکاران، ۱۹۹۳). اما مطالعات دیگر، هیچ تفاوتی بین انواع فرعی با توجه به سن، جنسیت و وضعیت اجتماعی اقتصادی پیدا نکردند (هربرت و همکاران، ۱۹۹۲؛ هافمن و راث، ۱۹۹۶؛ هولت و همکاران، ۱۹۹۲؛ مانوزا و همکاران، ۱۹۹۵؛ مک نیل و همکاران، ۱۹۹۵؛ استمبرگر و همکاران، ۱۹۹۵).
۲-۱۱-۲-۳: تفاوت بین انواع فرعی تشخیص بر اساس شدت بالینی
مطالعات به طور هماهنگی گزارش کردهاند که افراد دارای GSP نسبت به نوع فرعی باقیمانده، در مقیاسهای خودگزارشدهی اضطراب اجتماعی نمره بالاتری گرفتند (استین و چاویرا، ۱۹۹۸) این مقیاسها عبارتند از: مقیاس ترس از ارزیابی منفی (FNE، واتسون و فرند، ۱۹۶۹)، مقیاس اجتناب و پریشانی اجتماعی (SADS ؛ واتسون و فرند، ۱۹۶۹)، (براون و همکاران، ۱۹۹۵؛ گلرنتر و همکاران، ۱۹۹۲؛ هیمبرگ و همکران، ۱۹۹۰؛ هافمن و راث، ۱۹۹۶؛ هولت و همکاران، ۱۹۹۲؛ ترنر و همکاران، ۱۹۹۲)، و پرسشنامه اضطراب و هراس اجتماعی (SPAI؛ ترنر و همکاران، ۱۹۸۹) (بُگلز و ریث، ۱۹۹۹؛ هافمن و راث، ۱۹۹۶؛ ترنر و همکاران، ۱۹۹۲). افرادی که هم دارای GSP و هم دارای APD هستند نسبت به افراد طبقات باقیمانده، تمایل دارند که بالاترین نمره را در این مقیاسها بگیرند (به طور مثال براون و همکاران، ۱۹۹۵) و احتمالاً با یکی از اختلالهای محور I مثل اضطراب تعمیمیافته، افسردگی همبودی دارند و آسیبشناسی کلی بیشتر (هربرت و همکاران، ۱۹۹۲؛ هولت و همکاران، ۱۹۹۲؛ هافمن و راث، ۱۹۹۶) و روانآزردگی بیشتری (استمبرگر و همکاران، ۱۹۹۵) دارند. با این وجود، افراد دارای GSP نسبت به افراد گروه باقیمانده، نوعاً خودشان را به خاطر هراسشان، مختلتر ارزیابی نمیکنند، و این نشان میدهد که نتایج نمیتواند با تفاوت در شدت ذهنی بیماری تبیین شود (گلرنتر و همکاران، ۱۹۹۲).
۲-۱۱-۲-۴: تفاوت بین انواع فرعی تشخیص بر اساس پاسخهای روانی فیزیولوژیکی طی مواجهه
بعضی از گیجکنندهترین یافتهها درباره تفاوتهای انواع فرعی هراس اجتماعی، در آزمایشهایی گزارش شده است که پاسخهای روانی فیزیولوژیکی به تهدید اجتماعی را اندازهگیری کردهاند. حداقل ۵ مطالعه، انواع فرعی هراس اجتماعی را از لحاظ پاسخ روان فیزیولوژیکی به مواجهه مقایسه کردهاند (هافمن و همکاران، ۲۰۰۴). در اولین مطالعه، هیمبرگ و همکاران (۱۹۹۰) افراد دارای هراس اجتماعی که ترسهایشان به موقعیتهای صحبتکردن در جمع معطوف بود را با افرادی که ملاکهای GSP را برآورده میکردند، مقایسه کردند. افرادی که تنها دارای ترس از صحبتکردن در جمع بودند، نسبت به افراد دارای GSP، ضربان قلب بیشتری را به یک چالش رفتاری نشان میدادند ولی اضطراب ذهنی کمتری را گزارش میکردند. همانطور که نویسندگان هم تشخیص دادند، یکی از محدودیتهای عمده این مطالعه این بود که بررسی چالش رفتاری به طور فردی برای گروه دارای GSP متناسب بود و بنابراین برای همه افراد یکسان نبود. هیمبرگ و همکاران (۱۹۹۰) فرض کردند که افراد داری GSP هم اگر همه با همان موقعیت صحبتکردن در جمع مواجهه شوند، ممکن است به طور مشابهی پاسخ دهند (هافمن و همکاران، ۲۰۰۴).
ترنر و همکاران (۱۹۹۲) افراد دارای هراسهای اجتماعی “مجزا” را با افراد دارای GSP و بدون APD و افراد دارای GSP و APD در میزان ضربان قلب ثبتشده طی صحبتکردن فیالبداهه مقایسه کردند. یافتهها، تفاوتی در میزان ضربان قلب در بین سه گروه نشان نداد. به هر حال، صحبتکردن در جمع، نمیتواند ترس اساسی همه شرکتکنندگان باشد (ترسهای اصلی در مطالعه گزارشنشده) (هافمن و همکاران، ۲۰۰۴).
در یک مطالعه تکراری از هیمبرگ و همکاران (۱۹۹۰)، لوین و همکاران (۱۹۹۳)، افراد دارای GSP و هراس اجتماعی مجزا را با گروه های کنترل در میزان ضربان قلب، مقیاسهای ذهنی و اندازهگیریهای زیست شیمیایی از جمله اپینفرین و نوراپینفرین پلاسما مقایسه کردند. بدون شباهت به طرح هیمبرگ و همکاران، طرح لوین و همکاران، شامل یک تکلیف استاندارد صحبتکردن در جمع بود. هماهنگ با یافته هیمبرگ و همکاران، افراد دارای هراس اجتماعی مجزا نسبت به افراد دارای GSP، طی صحبتشان، ضربان قلب بالاتری را نشان دادند ولی اضطراب ذهنی کمتری را گزارش کردند. سطوح کاتکولامین پلاسما در گروه ها تفاوتی نداشت و ضربان قلب ارتباط معناداری با سطوح کاتکولامین پلاسما نداشت. ما نتایج مشابهی را با یکی از مطالعات قبلیمان پیدا کردیم (هافمن و همکاران، ۱۹۹۵). در این مطالعه، از افراد دارای GSP (و APD) ، افراد دارای NGSP (و بدونAPD) ، و گروه کنترل بدون اضطراب خواسته شد که در حالیکه پارامترهای قلبی عروقی، اندازهگیریهای رفتاری و اضطراب ذهنیشان ثبت میشود، صحبتی را ارائه کنند. گروه GSP بالاترین نمره را روی مقیاسهای شدت هراس اجتماعی گرفتند. با این وجود، میزان ضربان قلب افراد دارای NGSP در پاسخ به مواجهه با صحبتکردن در جمع، از همه بالاتر بود. بون و همکاران (۱۹۹۹) نیز این یافتهها را تکرار کردند (هافمن و همکاران، ۲۰۰۴).
۲-۱۱-۲-۵: تفاوت بین انواع فرعی تشخیص بر اساس پاسخ به درمان
بعضی مطالعات نشان میدهند که APD پیشبینیکننده نتایج درمانی ضعیف است (الدن و کاپرئول، ۱۹۹۳؛ فسک و همکاران، ۱۹۹۶)،
در حالیکه مطالعات دیگر این نتایج را تکرار نکردهاند (براون و همکاران، ۱۹۹۵؛ دریسن و آرنتز، ۱۹۹۸؛ هافمن، ۲۰۰۴
؛ هافمن و همکاران، ۱۹۹۵؛ هوپ، هربرت، وایت، ۱۹۹۵؛ مرچ، جانسن، آرنتز، ۱۹۹۵، ون ولزن، املکپ، چُلینگ، ۱۹۹۷). نتایج ناهماهنگ مشابهی در مطالعاتی که نوع فرعی تعمیمیافته را به عنوان پیشبینیکننده نتیجه درمانی ضعیف بررسی کردهاند، گزارش شده است (براون و همکاران، ۱۹۹۵؛ گُرمن و همکاران، ۱۹۸۵؛ لیبوویتز و همکاران، ۱۹۹۲؛ ترنر و همکاران، ۱۹۹۲؛ یوهد و همکاران، ۱۹۹۱).
به طور خلاصه، نوع فرعی تعمیمیافته هراس اجتماعی بندرت براساس ملاکهای مبهم DSM درباره تعداد و نوع موقعیتهای اجتماعی ترسآور، تعریف میشود. در نتیجه، محققان مجاز شدند که معیارهای طبقهبندی خودشان را که احتمالاً در ناهماهنگیهای یافتشده در پیشینه پژوهشی مؤثر است، ابداع کند. بنابراین، تنها اگر محققان مختلف از تعاریف عملیاتی متفاوتی برای انواع فرعی تشخیصی استفاده کنند، مقایسه مطالعات مختلف، اگر بیمعنا نباشد، مشکل است. سرانجام این حقیقت که APD و GSP ، سازههایی هستند که همپوشی زیادی با هم دارند، زیادگی را در DSM ارائه میکند، و حمایت تجربی کمی برای حفظ هر دو تشخیص به عنوان موجودیتهای بالینی مجزا وجود دارد. به علت درجه زیاد همپوشی بین APD و GSP و فقدان تفاوتهای چشمگیر بین این دو سازه، ما افراد دارای GSP را از افراد دارای APD تمایز نخواهیم داد. در عوض، ما خواننده را به یک بحث عمیق درباره تفاوت بین APD و GSP ارجاع میدهیم (به طور مثال ریچ، ۲۰۰۱) (هافمن و همکاران، ۲۰۰۴).
۲-۱۲: جنبه های شخصیتی در بیماران مبتلا به اختلال هراس
به دلیل تأثیر نامطلوب اختلال هراس به وی‍‍ژه موارد شدید آن در عملکرد و سطح سلامت فرد و همچنین مشکلات درمانی آن، بررسی جنبههای مختلف شخصیتی که از یکسو میتواند زمینهساز اختلال باشد و از سوی دیگر بر سیر و پیشآگهی آن اثر بگذارد، دارای اهمیت زیادی است و به این پرسش که آیا جنبههای خاص شخصیت، نگرش و باورهای فرد در مستعدکردن وی برای ابتلا به این اختلال وجود دارد یا نه پاسخ روشن داده نشده است (حق شناس، موسوی نسب، فرنام، ۱۳۸۱).
بروکز، بالتازار و مونجوک (۱۹۸۹) یک ارتباط معنیدار میان ویژگیهای شخصیتی وابسته و اجتنابی با احتمال ابتلا به اختلال هراس را گزارش کردند. همچنین ریخ، نویس و تروکتون (۱۹۸۷) نشان دادند که بر پایه های

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *