دسترسی متن کامل – فقه و شریعت از دیدگاه اسماعیلیان۹۱- قسمت ۹

فکیف شرع الانبیاء ندفع *** و ما لنا الا الیه مرجع
بنوره فی الدرجات نرتقی *** و بالکرام الکاتبین نلتقی
یا رب فالعن جاحدی الشرایع *** و ارمهم بافضح الفجائع
و العن الهی من یری الاباحه *** بلعنه فاضحه محتاجه
و العن الهی غالیاً و قالباً *** و لاتذر فی الارض منهم باقیا
فاخزهم و اخز من رمانا *** بریبه و لقه الهوانا
فاننا لأهل علم و عمل *** لله دنا بهما عزوجل
۳-۳-۳ ناصرخسرو و شریعت اسماعیلیه
ابومعین ناصربن خسرو قبادیانی مروزی اندیشمند و شاعر اسماعیلی است که در سال ۳۹۴ ق در بلخ به دنیا آمد. او که در خراسان ساکن بود، سفرهایی به شهرهای گوناگون از جمله مکه کرد و همچنین به مصر سفر کرد و محضر خلیفه فاطمی را درک نمود. او با قبول مذهب اسماعیلیه به عنوان داعی و با لقب حجت خراسان، مشغول به کار شد. پادشاهان و علمای سلجوقی که او و اندیشه اش را در تقابل با خود می دیدند، به او سخت گیری نموده و حکم به الحاد او کردند. در سال ۴۵۲ ق دشمنی علمای اهل سنت که ناصر خسرو را به الحاد متهم کردند و خانه او را ویران نمودند، وی را مجبور به فرار به درّه یمگان در بدخشان نمودند.[۴۰۶] او مجبور به مهاجرت شد. و در نهایت در سال ۴۸۱ ق در یمگان وفات یافت.[۴۰۷] در این بخش به بررسی شریعت از منظر او پرداخته شده است. ناصرخسرو در ابتدای سفرنامه خود می گوید که در اوایل زندگی خود آنچنان دقت در امور شرعی نداشته و مسئله فقهی همچون حرمت شرب خمر را رعایت نمی کرده است. او بر اثر خوابی که می بیند، حرامی را که شرب خمر باشد، ترک نموده و واجبی را که خواندن نماز و انجام اعمال حج باشد، اتیان می کند. بعد از این واقعه ناصر چهار بار حج به جای آورده است. دفعه اول قبل از رفتن به قاهره و سه حج بعدی زمانی صورت گرفته است که در خدمت فاطمیان بوده است.[۴۰۸] او میگوید «پس از آنجا به جوزجانان شدم و قریب یک ماه ببودم، و شراب پیوسته خوردمى پیغمبر (ص) مى‏فرماید که: «قولوا الحقّ و لو على انفسکم». شبى در خواب دیدم که یکى مرا گفتى «چند خواهى خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند اگر بهوش باشى بهتر». من جواب گفتم که «حکما جز این چیزى نتوانستند ساخت که اندوه دنیا کم کند». جواب دادى «در بیخودى و بیهوشى راحتى نباشد حکیم نتوان گفت کسى را که مردم را به بیهوشى رهنمون باشد، بلکه چیزى باید طلبید که خرد و هوش را بیفزاید». گفتم که: «من این از کجا آرم؟». گفت: «جوینده یابنده باشد» و پس سوى قبله اشارت کرد و دیگر سخن نگفت. چون از خواب بیدار شدم آن حال تمام بر یادم بود بر من کار کرد. با خود گفتم که «از خواب دوشین بیدار شدم، اکنون باید که از خواب چهل ساله نیز بیدار شوم». اندیشیدم که تا همه افعال و اعمال خود بدل نکنم فرج نیابم. روز پنج‏شنبه ششم جمادى الآخر سنه سبع و ثلاثین و اربعمائه سر و تن بشستم و به مسجد جامع شدم و نماز کردم و یارى خواستم از بارى تبارک و تعالى به گزاردن آنچه بر من واجب است، و دست بازداشتن از منهیّات و ناشایست چنانکه حق، سبحانه و تعالى، فرموده است».[۴۰۹] نکته مهم خواب ناصر خسرو این است که وی دست از نوشیدن شراب می کشد.[۴۱۰] ناصر خسرو در گشایش و رهایش عمل به شریعت را مقدمه و پیش شرط رسیدن به علم تأویل می‌داند و آن را با تمثیلاتی، تبیین می‌کند: «شریعت پیغمبران بر مثال این جهان است که هر که بدین جهان در نیاید، بدان جهان نرسد، همچنین هر که شریعت را کار نبندد، به علم تأویل نرسد».[۴۱۱] او معتقد است برای نیل به یک عقیده مشترک و دوری جستن از اشتباهات تفسیری در تبیین معارف الهی راهی جزء تاویل وجود ندارد. او امثال قرآنی را جزو ظاهر و تنزیل کتاب می‌داند که محتاج تأویل و بازنمایی است. ناصر خسرو کلیه احکام و اعمال شریعت را رمز و مثل و اشارت می‌داند. معتقد است که اگر اختلافی نیز هست، فقط در لفظ و رمز و عمل ظاهری اهل شرایع است نه معنی و تأویلشان.[۴۱۲] او عمل کردن به ظاهر شریعت را لازم، اما ناکافی می‌داند، و معتقد است که باید به دنبال اسرار شریعت که مخفی است بود و به ظواهر اعمال بسنده نکرد، البته دانستن معانی و بواطن امور شرعی و مثل‌های قرآنی، موجب بصیرت بیشتر و در نتیجه انجام بیشتر اوامر الهی می‌گردد.[۴۱۳] او در باب شریعت و حقیقت قائل است که شریعت سیمای ظاهری حقیقت است و حقیقت سیمای باطنی شریعت. شریعت مثال است و حقیقت ممثول. ظاهر پیوسته و با دوره های گوناگون و مراحل جهان در حال تغییر است.[۴۱۴]
۳-۳-۳-۱ اثبات ظاهر و باطن شریعت
ناصر خسرو در باب شریعت قائل است که «پس واجب است بر هر خردمندی که معنی شریعت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله را بجوید آنگه شریعت را بعلم کار بندد تا سزاوار مزد کار خویش شود که آن بهشت است و از بیم تاوان که آن دوزخ است برهد». او می گوید به همین دلیل کتاب وجه دین را نوشته است «و چون مسلمانی در این بود که یاد کردیم واجب دیدیم بر خویشتن کتاب وجه دین را تالیف کردن بر شرح بنیادهای شریعت از شهادت و طهارت و نماز و روزه و زکات و حج و جهاد و ولایت و امر و نهی ونام نهادیم مر این کتاب را روی دین از بهر آنکه همه چیزها را مردم بروی توان شناخت و خردمندی که این کتاب را بخواند دین را بشناسد و بر شناخته کار کند و مزد کار را سزاوار شود بخشنودی ایزد تعالی و بنای گفتار های این کتاب را بر پنجاه و یک گفتار نهادیم بعدد رکعات نماز که اندر شبانه روز بر مردم واجب است».[۴۱۵] همراهی ظاهر و باطن در این کتاب به خوبی دیده می شود. او در این باره می گوید: «واجب است بر مردم طلب کردن سرّهایی که اندر شریعت پوشیده است و کار بستن مر ظاهر آنرا بدانش همچنانست که مردم اندر این جهان ظاهر است و ظاهر می جویند مر آن جهان پوشیده را. و اگر مردم معنی شریعت را از ظاهر شریعت نجویند و بر ظاهر شریعت بایستند، همچنین کسی باشد که بدین جهان مر آن جهان را نجوید و بدان جهان زیان کار شود از بهر آن که این جهان از آنها بشود و آن جهان پوشیده را نیافته باشد. پس گویم که قرآن را آن کس پذیرفته است که هم کننده است و هم داننده، و کار را بتازی عمل گویند و مر دانش را علم گویند و هر دو کلمه از سه حرفست چون «ع ل م» و عمل نیز یک سخن است از سه حرف چون «ع م ل». جملگی دو چیز است که یکی علم و دیگری عمل چون هر دو جمع شوند مردم او را دیندار گویند».[۴۱۶] او در اثبات ظاهر و باطن شریعت می گوید: « و گوییم هر چه هست اندر عالم بدو قسم است یا ظاهر است یا باطن هر آنچه ظاهر است پیداست که یافته شود به چشم و گوش و دست و جز آن که آنرا حواس خوانند و هرآنچه باطن است پنهان است و مردم او را به حس نتوانند یافتن بلکه خداوندان حکمت مر آنرا به عقل و به علم یابند و مر آنرا معقولات گویند. قول شیعت اندرین بر آنست که مر طاعتها را که آنرا کنند و بحس بتوان یافتن آنرا ظاهر گویند چون نماز و روزه و زکات و حج و جهاد.[۴۱۷] ناصر خسرو دلیل خود را این گونه ذکر می کند: «دلیل بر اثبات باطن کتاب و شریعت آن آریم گوئیم هیچ ظاهری نیست الّا که پایداری او به باطن اوست از آسمان و زمین و آنچه اندرین دو میانست و پایندگی هر ظاهری به باطن اوست و هر گوهری را قیمت او نه به ظاهر اوست بلکه به باطن اوست چنانکه زر نه بدان سبب قیمتی شده است که او زرد و گدازنده است که اگر قیمتش بدین بودی برنج نیز زرد و گدازنده است بقیمتی او بودی بلکه قیمت او بدان معنی است که اندروست و از برنج جداست و آن معنی لطیف است. کتاب خدای و شریعت رسول صلی الله علیه و آله پیداست و معنی و تأویل ایشان پنهانست از نادانان و پیداست مر دانایان را که ایشان بدان از نادانان جدا اند. و دیگر آنکه کتابها و شریعت چون دو جسد است و معنی و تأویل مر آن جسد ها را چون دو روحست و همچنانکه جسد بی روح خوار باشد و کتاب وشریعت را هم بی تأویل و معنی مقدار نیست. و شریعت شریف تر است و هرکه باطن او نداند او از دین به چیزی نیست و رسول از او بیزار است به قول خدای تعالی : فلا تکونَّنَ من الجاهلین همی گوید از جاهلان مباشید که کاری همی کند که معنی آن را نداند پس درست شد که بدانستن باطن شریعت مؤمن بر رسول مصطفی صلی الله علیه و آله پیوندد بدان چه دانا شود چون رسول را فرمان چنان است نادان نباشید دلیل باشد که او از دانایانست».[۴۱۸] ناصر خسرو یک یک اجزاء شریعت و مسائل فقهی را نام برده و بعد به بیان تاویل آن می پردازد. این امر نشان دهنده این مطلب است که ناصرخسرو اولاً به تمامی این احکام و مسائل فقهی قائل است و ثانیاً برای آنها وجهی عقلی و باطنی ذکر می کند. به طور مثال سرفصل چند مبحث او بدین صورت است: اندر حدود نماز، فریضه های نماز، سنتهای نماز، وقتهای نماز، جمع کردن نماز، اندرفرمایش رسول مر بلال را، تعصی شیعت که نماز کوتاه نشاید کردن مسافر را، نماز نشسته گذاردن، اندر اختلاف رکعات نماز که اندر میان امت است، اندرتاویل نماز آدینه، اندرتاویل دو عید که اندر سالیست و نمازهای آن، اندر تاویل عید گوسفندکشان و نماز آن و …[۴۱۹]
۳-۳-۳-۲ نمود شریعت در اشعار ناصر خسرو
شریعت و چرایی آن در تفکر ناصر خسرو اهمیت بسزایی داشته است. او در اشعار خود به کرات به دنبال علت و حکمت احکام شرعی است که طبق آیین اسماعیلی رهنمون به باطن و تاویل می شود. او دریکی از قصاید دیوان خود در یک شعری آیینی به احکام فقهی اشاره کرده و از علت آنها سوال می کند:
وز حال رسولان و رسالات مخالف *** وز علت تحریم دم و خمر مخمر
وانگاه بپرسیدم از ارکان شریعت *** کاین پنج نماز از چه سبب گشت مقرر؟
وز روزه که فرمودش ماه نهم سال *** وز حال زکات درم و زر مدور
وز خمس و عشر زمینی که دهند آب *** این از چه مخمس شد و آن از چه معشر؟
وز علت میراث و تفاوت که درو هست *** چون برد برادر یکی و نیمی خواهر؟[۴۲۰]
و در جایی دیگر اینگونه می گوید:
گفتند که موضوع شریعت نه به عقلست *** زیرا که به شمشیر شد اسلام مقرر
گفتم که نماز از چه بر اطفال و مجانین *** واجب نشود تا نشود عقل مجبر
تقلید نپزرفتم و حجت ننهفتم *** زیرا که نشد حق به تقلید مشهر[۴۲۱]
همچنین او شعری دیگر در باب ظاهر و باطن می سراید و ظاهر شرع را شور چون دریا دانسته و باطن را لؤلؤ معرفی می کند:
دریای سخن‌ها سخن خوب خدای است *** پر گوهر با قیمت و پر لؤلؤ لالا
شور است چو دریا به مثل صورت تنزیل *** تاویل چو لؤلؤست سوی مردم دانا
اندر بن دریاست همه گوهر و لؤلؤ *** چندین گهر و لؤلؤ، دارنده دنیا؟
از بهر پیمبر که بدین صنع ورا گفت: *** «تاویل به دانا ده و تنزیل به غوغا»
معنی طلب از ظاهر تنزیل چو مردم *** خرسند مشو همچو خر از قول به آوا
قندیل فروزی به شب قدر به مسجد *** مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا[۴۲۲]
فصل چهارم:
دروزیان و شریعت، همراهی یا جدایی
فرقه دروزیه از زمانی که از جریان اصلی اسماعیلیان جدا شد، رویکرد غالب خود را اباحه گری دید و به همین روی مورد طرد بقیه گروههای اسلامی واقع شد. آنها امروزه این رویکرد را قبول نداشته و قائلند که مانند بقیه فرق اسلامی معتقد به فقه و شریعت اسلامی هستند. در این فصل ابتدا به بررسی نمود شریعت در احولات شخصی و حکومتی الحاکم بامرالله که نقش تعیین کننده ای در این فرقه دارد، پرداخته و سپس جایگاه شریعت را در فرقه دروزیه مورد واکاوی قرار می دهیم.
۴-۱ بررسی شریعت در حیات سیاسی الحاکم
به دلیل اهمیتی که ابوعلی منصور بن عزیز بالله ملقب به الحاکم بامرالله در شکل گیری فرقه دروزیه داشته است، آراء و افعال او نسبت به شریعت، به طور جداگانه نسبت به بقیه خلفای فاطمی مورد بررسی گرفته است. او در حالی که یازده سال و پنج ماه و شش روز از سنش گذشته بود، جایگزین پدر گشت.[۴۲۳] الحاکم در سنین جوانی از آنچه جوانان بدان متمایل بودند، دوری گزیده، شرب خمر ننموده و مرتکب فاحشه ای نشده بود.[۴۲۴] وقتی به خلافت رسید احکامی را در جامعه وضع نمود که متناقض شمرده می شدند. به طور مثال احکام حقوقی که در مناسبت های مختلف از سوی الحاکم صادر شده است، این گونه است: ابطال زکات و برداشتن وجوب آن در سال ۳۹۵ ه ق، اقرار تاویل و لزوم نگاه باطنی به مسایل دینی در سال ۳۹۹ ه ق، حکم نسخ شریعت در سال ۳۹۹ و یا ۴۰۰ ه ق، بازداشت منجمان و آوازه خوانان در سال۴۰۴ ه ق.[۴۲۵] و همچنین ممنوعیت خواندن نماز تراویح برای اهل سنت، به دلیل آنکه بدعت است و امامی را که در ماه رمضان در مسجد جامع نماز تراویح خوانده بود به قتل رساند.[۴۲۶] در زمان او کسی تا سال ۴۰۸ هجری نماز تراویح نخواند. در سال ۴۰۸ هجری الحاکم دستور آزادی به جای آوردن نماز تراویح را داد و در مساجد مصر و خود قاهره افرادی را به امامت جماعت منصوب کرد و از آن سال تا پایان خلافت الحاکم مردم نماز تراویح خواندند.[۴۲۷] از جمله رفتارهای متناقض الحاکم، اجبار اهل کتاب در عمل به احکام و شریعت اسلامی بوده است.[۴۲۸] حاکم در سال ۳۹۵ ق سب و لعن خلفای سه گانه را اجباری کرد، بعد از مدتی از این حکم بازگشت و دستور داد هرکس آنان را سب کند مجازات شود.[۴۲۹] دوران حکومت او دوران قتل پی در پی وزیران و داعیان و صاحب منصبان و اعدام زنان حرمسرا بود.[۴۳۰] نقل شده که در سال ۳۹۹ هجری و در ماه رمضان، حکمی از سوی الحاکم صادر شد مبنی بر اینکه مسلمانان از انجام واجبات دینی مانند نماز و روزه معاف هستند و در این بحث آزادی کامل دارند؛[۴۳۱] که این احکام با آنچه در ادامه از او نقل می شود، هم خوانی ندارد. عباسیان که به دنبال هر بهانه ای برای تخریب فاطمیان بودند، قطعا به این احکام متناقض نیز توجه داشتند. القادر بالله خلیفه عباسی متنی در تکفیر و تخریب نسب فاطمیان مصر بخصوص الحاکم بامر اللّه تنظیم کرد. متنی که توسط سید مرتضی و سید رضی نیز به عنوان شرفا موسوی امضا گشت: «و ان هذا الناجم(الحاکم) بمصر هو و سلفه کفّار، فُسّاق و زنادقه ملحدون، معطلون‏ و للاسلام جاحدون و للمذهب الثنویه و المجوسیه معتقدون عطَّلوا الحدود و أباحوا الفروج و أحلُّوا الخمور و سفکوا الدِّماء».[۴۳۲] در حالی که حاکم مانند اجداد خود در نمازهای جمعه در ماه مبارک رمضان حضور می یافت و بعد از ایراد خطبه ها به اقامه نماز می پرداخت. حاکم دستور داده بود روز جمعه کسی کار نکند. همچنین نماز و خطبه روز عید فطر هم بعد از اتمام ماه رمضان و نماز و خطبه روز عید قربان نیز برقرار بود.[۴۳۳] اولین باری که در نماز عید حاضر گشت زمانی بود که بر سریر خلافت متمکن شد.[۴۳۴] حاکم بامرالله بر نماز های پنچگانه به ویژه نماز جمعه اهتمام ویژه ای داشت و سعی فراوانی بر ترمیم قبه مسجد جامع الأقصی نمود.[۴۳۵] او اذان شیعیان و اهل سنت را یکنواخت ساخت. اصلاحات مذهبی که الحاکم در دوران خلافت و امامت خود انجام داد، شامل موارد ذیل بود: وی نسبت به خروج زنان از منزل سخت گیری نشان داده[۴۳۶] و گفته بود که فقط شبها حق خروج از منزل را برای رفتن به حمام دارند.[۴۳۷] ممنوعیت حضور زنان و ظاهر شدن آنها در معابر به این دلیل بود که الحاکم آن را حرام می دانست. از دیگر کارهای وی در قاهره تحریم شرب خمر و تحت تعقیب قرار دادن معتادین بود که برای اصلاح اجتماعی انجام پذیرفت.[۴۳۸] شرب خمر در مصر امری مرسوم بوده و الحاکم در زمانه خود به این وضع پایان داد. او به رئیس شرطه خود امر کرد که به ممانعت شرب خمر و ساخت مشروبات بپردازد. اما با این حال مردم به طور مخفیانه به ساخت و شرب خمر می پرداختند. به همین دلیل وی به سراغ ریشه های این حرام رفت. او دستور داد درختان انگور را قطع کرده و تاکستانها را از بین ببرند[۴۳۹] نقل شده در این دوران، بالغ بر صد هزار درخت انگور قطع شد. سپس انگور های این درختان را در راه ها زیر پای گاوها ریخت و یا در رود نیل غرق نمود. و در مدت چهار روز حدود پنج هزار کوزه عسل را نیز شکست و تاجران مصر را از خرید و فروش کشمش منع نمود.[۴۴۰] از او اعلامیه ای به تاریخ ماه یازدهم سال ۴۰۰ ق در کتاب اصول الشرع دروزیان ضبط شده است که مسکرات را ام الفساد می داند.[۴۴۱]
در مورد حمام های عمومی دخول مردم در آنها را به طور عریان و بدون لنگ منع نمود. غنا، رقص، آوازخوانی و موسیقی را ممنوع نموده و آلات موسیقی را سوزاند.[۴۴۲] ممنوعیت استفاده از آلات موسیقی مانند طبل زدن و نواختن شیپور شامل مراسمات حکومتی نیز بود. در زمان حاکم و به امر او گشادن رویها در پس جنائز و غیر آن بر زنان حرام گشت و همچنین شیون و بکاء و با صدای بلند گریه کردن و خروج نوحه کنندگان به طبل و دف و نی ممنوع گشت و زنان مطرب را از مطربی منع کرد.[۴۴۳] همچنین او «بالجمله از منهیات شرع و محرمات نهی نمود»[۴۴۴] البته احکام شرعی حاکم به مانند دیگر فرامین وی گاهی نیز دچار وقفه می گشت «و در دو سال فترت ابورکوه عوام به شرب شراب و آب جو و اکل حیوانات دریایی چون ملخ و ماهیان بدون فلس رجوع کردند».[۴۴۵] در بحث احکام مربوط به خرید و فروش، الحاکم بسیار مراقبت شدیدی نسبت به تجار و صنعت گران داشت که در معامله غش نورزند و کسانی که با این قانون مخالفت می کردند، به سختی عقاب می شدند.[۴۴۶] او به عنوان حاکم شرع در بازار حاضر می شد و خاطیان کم فروش، توسط غلام او مجازات می شدند.[۴۴۷] در رابطه با الحاکم در رسائل الحکمه که از کتب متقدم دروزیان می باشد، آمده است که او کسی بود که مساجد را تعمیر کرد و نمازهای یومیه را در اوقاتشان برگزار کرد و زکات را به عنوان یک واجب دینی و حقی مخصوص معرفی نمود و حج و جهاد را برپا کرد و کعبه خانه خدا را تعمیر نمود و سقاخانه ها را تعمیر نمود و بیرون قصر خود دارالعلمی را گشود که که در آن تمامی علوم منجمله فقه که در آن حلال و حرام و قضایا و احکام گفته می شد، وجود داشت.[۴۴۸] تاسیس دارالحکمه از جمله کارهای قابل توجه الحاکم بود که توسط فقهای فاطمی اداره میشد و دانشورانی از نقاط مختلف عالم داشت که در این مکان فقه فاطمی را تعلیم می دیدند.[۴۴۹] در زمان الحاکم دوره رونق دارالحکمه بود و در آن سخنرانی هایی در باب کلام و فقه ایراد می شد.[۴۵۰] همچنین سنیان مالکی در دار الحکمه با نظارت اسماعیلیان به تدریس فقه خود می پرداختند.[۴۵۱] در زمانه الحاکم درگیری هایی که در مغرب پیش آمد و او در جهت به دست آوردن دل اهل سنت کوشید، به نحوی که در نتیجه کوششهای ابوبکر الانطاکی دارالحکمه به صورت یک نهاد شریعت مالکی سنی درآمد.[۴۵۲]
در رابطه با رسیدگی به مساجد که در رسائل الحکمه آمده، گفته شده او برای مساجدی که درآمد نداشتند از طرف خزانه درآمد ماهیانه مشخص نمود و تعدادی روستا را وقف امور خیر و قاریان و حافظان قرآن کرد.[۴۵۳] حاکم شریعت اسماعیلی را در همه زمینه ها در جایی که با شریعت اسلامی فرق داشت، تقویت نمود. همچنین در بحثی که به روزه ماه رمضان نیز مربوط می شد، تقویم جدید اسماعیلی را که اندکی تفاوت با تقویم اسلامی داشت، تنظیم نمود به نحوی که هر ماه با یک زمان تعیین شده پیشین شروع می شد و ربطی به محاق ماه و افول و ظهور آن نداشت. این تقویم هنوز در مصر با اندکی تغییر اجرا می شود.[۴۵۴] در سال ۳۹۸ ه ق فرمان مهمی از سوی الحاکم بامر الله صادر شد که در آن نکات مختلفی را متذکر شده است. او در این نامه در مقام امام اسماعیلی، به امت خود می گوید که هرکسی که شهادتین را بر زبان جاری سازد؛ خداوند او را از بدی ها حفظ گرداند، خون و مال و ناموس او بر دیگران حرام است.[۴۵۵] آنها بر طبق حساب خود می توانند روزه گرفته و افطار کنند، و مسئولین، نمیتوانند معارض آنها در صوم و افطارشان بر اساس رؤیت ماه باشند. این مسلمانان در وقت و نوع نمازهایشان منجمله نماز تروایح آزاد می باشند. آنها که در نماز میت پنج تکبیر می گویند، بگویند و آنهایی که چهار تکبیر می گویند نمی توانند بر دسته اول خرده بگیرند. کسانی که می خواهند در اذان «حیّ علی خیر العمل» بگویند آزادند و آنها نمی توانند کسانی که این ذکر را در اذان نمیگویند بیازارند، برای هر مسلمانی اجتهاد خودش در دینش روا است.[۴۵۶] الحاکم متعرض اخذ اموال هیچ کسی نمی شد، مخصوصا اگر برای آن شخص وارثی وجود داشت. او در بعد قضایی قاضیان و استاندارانی را که به اموال مردم طمع نموده و به آنها ظلم می کردند، از منصبشان عزل نموده و آنها را قصاص نفس می کرد.[۴۵۷] به طور مثال یکی از والیان او حسین بن علی النعمان بود که در هنگام انتصابش الحاکم برای او شرط کرده بود که متعرض اموال مردم نگردد و حافظ اموال یتیمان باشد و از دریافت رشوه منع شده بود. بعد از آنکه این فرد اموال دیوانی را سرقت نمود و به خاطر کارهایش یکی از مردم شهر او فوت کرد، الحاکم او را زندانی کرده و بعد گردن او را زد.[۴۵۸] بعد از قاضی نعمان فرزندان و خاندان او همچنان منصب قاضی القضاتی را دارا بودند. اما در زمانه حاکم او بعد از آنکه چند تن از آنان را احتمالا به جرم فساد عزل کرده و به قتل رسانید؛ فقیه اسماعیلی متبحر دیگری به نام الفارقی به سمت دوگانه قاضی القضاتی و داعی الدعاتی گماشته شد.[۴۵۹]
الحاکم در دورهای فقیهی حنبلی مذهب به نام احمد بن ابی عوام را برای منصب قاضی القضاتی گماشت.[۴۶۰] او در نامه ای که به کرمانی می نویسد به صراحت انجام واجبات شرعیه را تذکر می دهد «حکم ما را در عبادت خدای متعال مرعی دار، و با رفتار کردن مطابق اوامر خدای متعال خشنودی و رضایت ما را به دست آر، به سنت جد ما رسول خدا، که سلام و صلوات خدا بر او باد، با فرا خواندن مردم به وحدانیت مطلق خداوند حیات تازه ای ببخش، جز با تقرب به خداوند و به ما زیادتی نخواهی یافت. به اعمال عبادی که فریضه است چون برپا داشتن نماز، به جا آوردن کارهای نیک و بازگرداندن کامل امانات قیام کن، همه مومنان را به متابعت از الزامات دین و به جای آوردن شرط میثاق فراخوان …»[۴۶۱] ظاهرا در هیچ زمانی خطر ترک شریعت و اتهام زنی دیگران به اسماعیلیه، از دوره الحاکم بامرالله ملموستر و مشهودتر نبوده است. شور و شوق بی حد داعیان سخنور و جُددین، همراه با اعتقاداتی که هرکدام از جهتی دلالت بر ترجیح باطن بر ظاهر داشت و همچنین قدرتهای خارق العاده ای که به امامان اسماعیلی به عنوان حافظان بواطن دین نسبت داده می شد، فرصتهایی را برای تندروان و افراطیان در گستره فرقه اسماعیلیه فراهم کرده بود. در زمان الحاکم این اعتقاد در بین برخی از دروزیان ظهور کرده بود که قیامت با ظهور الحاکم رخ داده و دور اسلام به پایان رسیده است. دعوت اسماعیلی از تمایلات زشت جددینانه بعضی از این تندروها با خبر بوده و هراس داشت. دستگاه حاکمه قاهره امیدوار بود با اضافه شدن کرمانی به عنوان یک فیلسوف و داعی بزرگ اسماعیلی این مشکلات که در رفتار کسانی همچون اخرم نمود پیدا کرده بود، برطرف شود.[۴۶۲] خود الحاکم نیز حکم نمود تا بر او سجده نکنند.[۴۶۳] یکی از کسانی که در اطراف الحاکم حضور پیدا کرده بود، درزی بود. او دلیرانه کتاب و عقاید خود را در مسجد قاهره برای مردم می خواند. او اعتقاد داشت رسوم ظاهری شریعت از جمله نماز، روزه و حج باید منسوخ گردد. نقل شده است که حاکم به تدریج تحت تاثیر عقاید درزی قرار گرفته و بعد از مدتی دیگر برای نماز جمعه، در روز های ماه رمضان و اعیاد فطر و قربان به مسجد نیامد. همچنین زیارت کعبه را ممنوع ساخت. درزی و پیروانش تاویلی بودند. یعنی کسانی که تاویل را تا سر حد انکار شدید مفهوم حقیقی که همان شریعت ظاهری باشد، پذیرفته بودند. این روش او با مخالفت حمزه مواجه شد. حمزه قائل بود باطن و ظاهر جدای یکدیگر نیستند.[۴۶۴] البته از حمزه به نحو دیگری نیز نقل شده است. اینکه او انتظار می داشت که حاکم دور واپسین تاریخ مقدس را آغاز کند و همه شرایع قبلی، از جمله شریعت اسلام و تأویل اسماعیلی آن را منسوخ سازد. در واقع، تعالیم حمزه دین جدیدی را عرضه داشت که ناسخ همه ادیان پیشین بود و از این رو از محدوده دین اسماعیلی خارج می گشت.[۴۶۵] حسن بن حیدر معروف به اخرم نیز گروهی را با خود همراه کرده بود که بنا بر نقل ها این گروه آزادی جنسی را در کلیه روابط جایز می دانستند. [۴۶۶] کرمانی در رساله الواعظه در سال ۴۰۸ ق به رساله الاخرم پاسخ داد و ادعای الوهیت حاکم را رد کرد و جانبداران این عقیده را به کفر و غلو متهم ساخت. وی دریافته بود که عقاید الحادی دروز اساساً ریشه در آرزوی ظهور قائم و پیامدهای اباحی آن دارد که از تعالیم اسماعیلیان نخستین نشأت گرفته است؛ از این رو قویاً در رد آنها کوشید. وی این افکار را که قیامت با ظهور حاکم رخ داده و دور اسلام به پایان رسیده است مردود شمرده،[۴۶۷] و اعلام کرد که دور اسلام و اعتبار شریعت اسلام در حقیقت در دوره جانشینان مقدّر بی شمار حاکم به عنوان ائمه دین ادامه خواهد یافت.[۴۶۸] مرگ ابهام برانگیز حاکم در سال ۴۱۱ ق را گروهی بر اثر توطئه خواهرش ست الملک می دانند.گفته میشود او با مردی رابطه نامشروع بر قرار ساخته بود و بعد از اطلاع از اینکه حاکم در صدد مجازات آن فرد است، برادر خود را به قتل رسانده بود.[۴۶۹]
۴-۲ شریعت نزد دروزیان در گذشته و امروز
فرقه دروزیه، فرقهای است که در دوران الحاکم بامرالله شکل گرفت و از بدنه اسماعیلیه جدا شد. آنها در طول تاریخ دارای اعتقاداتی مختص به خود گشتند. اعتقاداتی که در آغاز و با اعطای جنبه الوهیتی به خلیفه فاطمی توسط برخی داعیان، به سمت اباحی گری و ترک شریعت به بهانه شناخت حقیقت امام رفت، اما امروزه خود را موحدون نامیده و با نفی داعیان جددین، در منابع علمی خود، خویشتن را ملتزم به شریعت می نامند. هرچند که در واقع چه می گذرد با توجه به مکتوم بودن آنان و جوامع شان امری نامشخص است. این بخش به بررسی تطور شریعت در نگاه دروزیان می پردازد. ابتدا آنچه در رسائل الحکمه آمده است مورد بررسی قرار می گیرد، سپس آنچه به جای ارکان شریعت در آیین دروزی جایگزین شده است نقل شده و در پایان خلاصه ای از فقه و شریعت از منظر موحدون معاصر بیان می شود. شاید بتوان گفت جرقه اولیه ترک شریعت در دروزیان، رفتار غلو گونه آنها نسبت به الحاکم بامرالله بوده است. غلوی که در رفتار و گفتار داعیانی همچون محمد بن اسماعیل درزی و حسن بن حیدره فرغانی معروف به الاخرم و حمزه بن علی بروز یافت و در رسائل الحکمه که از مهم ترین آثار دروزیان به شمار می آید، در عباراتی که الحاکم در آن تقدیس و تحمید گشت و «جلّ جلاله» خطاب و به او توکل شد[۴۷۰]، به وضوح نمایان گشت.

یک مطلب دیگر:
منابع مقالات علمی :حقوق جنسی زوجین از دیدگاه فریقین- قسمت ۶

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.