پژوهش – فقه و شریعت از دیدگاه اسماعیلیان۹۱- قسمت ۸

دعائم الاسلام: کتاب «دعائم الاسلام فی ذکر الحلال والحرام والقضایا و الاحکام‏» نوشته فقیه بزرگ قاضى ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمى مغربى، از دوره المعز تا پایان دولت فاطمیان قانون رسمی حکومت بوده است. این کتاب تنها کتاب مورد مراجعه اسماعیلیان بهره در هند بوده و آنها در حالات شخصی خود تنها مرجعشان دعائم الاسلام بوده است. به همین دلیل امروزه در شریعت اسلامی هند شاهد رعایت بعضی از قوانینی می باشیم که در عهد فاطمیون در مصر اجرا می شده است. ارزش این کتاب تا بدانجا است که خلاصه های گوناگونی از این کتاب نوشته شده تا در اختیار قاضیان و یا اهل علم قرار گیرد. کتابهایی مانند «مختصر الآثار» ، «الینبوع» ، «الاقتصار» ، «مجموع الفقه» ، «الحواشی» و «الارجوزه المختاره» از این جمله اند.[۳۰۵] این کتاب مشتمل بر دو جزء است وجزء اول آن که نزد اسماعیلیان به «دعائم الاسلام السبع‏» معروف است ‏شامل هفت کتاب زیر مى‏باشد: ۱٫ کتاب الولایه، ۲٫ کتاب الطهاره، ۳٫ کتاب الصلاه، ۴٫ کتاب الزکاه، ۵٫ کتاب الصوم والاعتکاف، ۶٫ کتاب الحج، ۷٫ کتاب الجهاد.
جزء دوم آن شامل ۲۶ کتاب دیگر فقه است: ۱٫ کتاب البیوع والاحکام فیها، ۲٫ کتاب الایمان والنذور، ۳٫ کتاب الاطعمه، ۴٫ کتاب الاشربه، ۵٫ کتاب الطب، ۶٫ کتاب اللباس والطیب، ۷٫ کتاب الصید، ۸٫ کتاب الذبائح، ۹٫ کتاب الضحایا والعقائق، ۱۰٫ کتاب النکاح، ۱۱٫ کتاب الطلاق، ۱۲٫ کتاب العتق، ۱۳٫ کتاب العطایا، ۱۴٫ کتاب الوصایا، ۱۵٫ کتاب الفرائض، ۱۶٫ کتاب الدیات، ۱۷٫ کتاب الحدود، ۱۸٫ کتاب السراق والمحاربین، ۱۹٫ کتاب الرده والبدعه، ۲۰٫ کتاب الغصب والتعدی، ۲۱٫ کتاب العاریه والودیعه، ۲۲٫ کتاب اللقطه واللقیطه والابق، ۲۳٫ کتاب القسمه والبنیان، ۲۴٫ کتاب الشهادات، ۲۵٫ کتاب الدعوى والبینات، ۲۶٫ کتاب آداب القضاء. دعائم الاسلام یک کتاب حدیثی فقهی است که حاوی تمام ابواب فقهی در زمانه قاضی نعمان است. قاضی در هنگام نقل احادیث فقهی دیگر به بیان اسناد روایی نپرداخته است و روایاتی که نقل می کند مرسل هستند. بیشتر این احادیث از رسول اکرم، امام علی (ع)، امام محمد باقر و امام جعفر صادق نقل شده است. او در آغاز هر باب ابتدا آیه مربوط به آن بحث فقهی را نقل می کند و بعد به بیان احادیث می پردازد. قاضی نعمان در دعائم صرفا به نقل احادیث فقهی پرداخته و هیچ گونه اجتهاد و یا بحثی فقهی حول احادیث نقل شده ننموده است. به نظر می آید که اسماعیلیان نیز با رجوع به دعائم و دیدن احادیث مربوط به هر باب فقهی به آن عمل می کردند. قاضی نعمان در پیش گفتار دعائم از زمانهای میگوید که ادعاها و نقطه نظرها فراوان شده و امت اسلامی دسته دسته گردیده. هر فرقه ای از فرقه های گمراهی برای خود از میان جاهلان رئیس و بزرگی انتخاب کرده و به تقلید از او و به خاطر پیروی از فرمانش بدون هیچ دلیلی از کتاب وسنت و یا اجماعی از سوی ائمه و امت صرفا بر اساس قول رئیس خود حرام را حلال و حلال را حرام کرده است.[۳۰۶] بعضی قائلند محتواى این کتاب به احکام و تعالیم شیعه امامیه نزدیک است و تنها فرقى که این کتاب با کتابهاى امامیه دارد این است که او به خاطر تقیه و ترس از خلفاى فاطمى مصر، از امامان بعد از امام صادق علیه السلام روایت نکرده است. و به همین جهت اکثر علماى امامیه، قاضى نعمان را شیعه امامى دانسته و در کتابهاى خود به روایات او استناد کرده‏اند. اگر تنها ملاک قضاوت در باره قاضى نعمان تنها کتاب دعائم الاسلام باشد، شاید بتوان چنین حرفی زد، اما قاضى کتاب دیگری به نام «تاویل الدعائم‏» نیز دارد. او در این کتاب تمام احکام و تعالیم «دعائم الاسلام‏» را طبق معتقدات اسماعیلیه تاویل نموده است. که در این صورت جای شکی در اسماعیلی بودن او نمیماند. علمایی که امامی بودن قاضی نعمان را نمی پذیرند در عین حال کتاب او را ارزشمند و مورد تایید و تاکید دانسته اند و روایات آن را اگرچه مرسل است، اما قابل استفاده برای ما می دانند.[۳۰۷] دعائم الاسلام به خواهش خلیفه فاطمی معزّ و در تحت نظارت او نوشته شده و از زمان معزّ به بعد سند و قانون نامه رسمی فقهی اسماعیلیان فاطمی گردید.[۳۰۸] سید منصور نادری (سرپرست شیعه اسماعیلیه افغانستان) در مقدمه خود بر ترجمه کتاب ذکر می کند که این کتاب به سرعت از حیث اساس فقه تشیع اسماعیلی اخذ موقعیت کرد و تا امروز به عنوان اولین کتاب مرجع در تعلیمات، استفتاآت و استخراج احکام فقهی تشیع اسماعیلی به قوت خود باقی است.[۳۰۹] ایوانف در توصیف این مجموعه احکام اسماعیلی میگوید: «مذهب اسماعیلی را که در اوایل دروان فاطمی مذهب عموم مردم بود به طور کامل نشان می دهد». علی اصغر فیضی آن را «معجزه امام معز» می داند که به زبان قاضی نعمان جاری شده بود. از دیدگاه کسانی که مذهب اسماعیلی را بدترین نوع بدعت و گمراهی در اسلام نمی دانستند، این کتاب و تعالیم آن چنان بود که می توانست به عنوان «بازگشت به اسلام» تفسیر وتعبیر شود.[۳۱۰] این کتاب توسط معز به تمامی نقاط امپراطوری اسماعیلی ارسال شد و دستور داده شد که براساس آن پایه های اعتقادی و مراسم دینی این طریقت را استوار سازند. این کتاب پس از معز مورد تأیید و تأکید تمامی ائمه فاطمی قرار گرفته است و همگی بر آن بعنوان اصلی ترین و مهمترین کتاب اعتقادی و مذهبی این طریقت مهر تأیید زدند و خواندن و درک و بکارگیری آن را از جمله واجبات قرار دادند، بطوریکه حاکم در سال ۳۹۱ هجری قمری نامه ای به یمن برای هارون محمد نوشت و او را در امور حلال و حرام به عمل کردن بر فتاوی کتاب دعائم الاسلام دستور داد.
کتاب الاقتصار: الاقتصار یکی دیگر از کتب فقهی قاضی نعمان است. او خود در مقدمه کتاب میگوید که بعد از تالیف کتاب الایضاح به این نتیجه رسیده است که کتابی تدوین کند که در آن به مواردی از احکام اثبات شده که اجماع بر آنها وجود دارد و اختلاف کمتری در آنها دیده می شود، اقتصار نماید.[۳۱۱] خود او اشاره دارد که این کتاب برای کسی که اکتفا به آن کند، کافی می باشد.[۳۱۲] در حقیقت «الاقتصار» یکی از تلخیص های نوشته شده توسط قاضی از کتاب «الایضاح» می باشد. نقل شده است که این کتاب در سال ۳۶۵ ق توسط قاضی علی بن النعمان فرزند قاضی نعمان در جامع الازهر املایی دوباره شد.[۳۱۳] از خصوصیات این کتاب سهولت ، روانی و ایجاز مطالب مطرح شده است.[۳۱۴] که کار قرائت و فهم را برای متشرع اسماعیلی آسان می کند. در این کتاب مولف تنها به ذکر روایت همچون دعائم الاسلام اکتفا نکرده و کاملا به عنوان یک فقیه اسماعیلی، وجوه مختلف فقهی را با رعایت اقتصار مورد نظر خود تنقیح می کند. او هر بخش را با عبارت «روینا عن أهل البیت صلوات الله علیهم» آغاز می کند و بدون ذکر متن حدیث و اسامی ائمه بحث فقهی خود را ادامه می دهد.[۳۱۵] این کتاب از دو جزء تشکیل شده است که در جزء اول ابواب اصلی فقه اسماعیلی که همراه بحث ولایت همیشه تحت هفت عنوان دسته بندی می شوند، آمده است. ابواب جزء اول این موارد می باشند: ذکر الطهاره – ذکر الصلاه – ذکر صلاه الاستسقاء (نماز باران) – ذکر الجنائز (نماز میت) – ذکر الزکاه – ذکر الصوم – ذکر الحج و العمره و المناسک – ذکر الجهاد.[۳۱۶] جزء دوم کتاب شامل دیگر بخش ها و فروع فقهی می باشد: ذکر البیع و الشراء – ذکر الأیمان (قسم) و النذور – ذکر الأطعمه – ذکر الأشربه – ذکر الطب – ذکر اللباس و الطیب – ذکر الصید – ذکر الذبائح – ذکر الضحایا و العقائق (قربانی و عقیقه) – ذکر النکاح – ذکر الطلاق – ذکر العتق – ذکر العطایا – ذکر الوصایا – ذکر الفرائض – ذکر الدیات – ذکر الحدود – ذکر السراق و المحاربین – ذکر المرتدین و المبتدعین – ذکر الغصب و التعدی – ذکر العاریه – ذکر الودیعه – ذکر اللقطه (شیء پیدا شده) – ذکر القسمه و البنیان (شراکت در ساختمان) – ذکر الشهادات – ذکر الدعوی و البینات – ذکر آداب القضاه.[۳۱۷]
اختلاف اصول المذاهب: قاضی نعمان در آثار فقهی گوناگون خود به رد آراء فقهی ابوحنیفه، مالک و شافعی پرداخته است. اما به طور جداگانه کتاب اختلاف اصول المذاهب قاضی نعمان، در بردارنده مبانی و روش استنباط احکام از دیدگاه اسماعیلیه است و مولف در آن به نقد مبانی ادله عقلی معتبر نزد مذاهب فقهی اهل سنت می پردازد. او در فصول جداگانه قول قائلین به رای و نظر شخصی[۳۱۸]، قیاس[۳۱۹]، استحسان[۳۲۰] و حتی استدلال و اجماع[۳۲۱] را رد می کند. او قول اهل سنت را بنابر حدیثی که به پیامبر منسوب می کنند که اصحاب من ستارگان هدایتند و به هر کدام اقتدا کنید هدایت می شوید، رد کرده و میگوید خیلی از اصحاب با یکدیگر به جنگ و جدل پرداختند، چگونه اقتدای به هر کدام سبب هدایت است؟[۳۲۲] در گام دیگر انحصار طرق اثبات احکام به قرآن و سنت پیامبر و اهل بیت او را بیان می کند.[۳۲۳] علاوه بر آثار فقهی، قاضی نعمان به بیان تاویل نظریات فقهی و ظواهر شریعت نیز در کتب تاویلی خود پرداخت. تاویل الدعائم اولین اثری در میان اسماعیلیه است که در آن تاویل احکام شرعی مطرح شده است. کتابی که نویسنده آن در تاویلات خود حد وسط را پیموده است.[۳۲۴] مصطفی غالب نیز قائل است که قاضی نعمان در این کتاب اغراق در تأویل ننموده است. در مقدمه کتاب تاویل الدعائم نیز آمده است که مومن باطن را بر ظاهر تفضیل نمی دهد و با اقرار بر ظاهر، عامل به آن نیز می باشد.[۳۲۵]
الهمه فی آداب اتباع الائمه: قاضی نعمان در کتب فقهی خود همچون الایضاح و دعائم الاسلام به تبیین مسائل فقهی با تکیه بر روایات اهل بیت اطهار می پیردازد و در کتاب دیگر خود به نام «الهمه فی آداب اتباع الأئمه» از وجهی دیگر به قضیه نگاه می کند. او در جزء دوم کتاب خود و در بخش «النهی عن انکار أفعال الائمه و الأمر بتأتیها عنهم بالقبول» اشاره دارد همانطور که اطاعت از اوامر پیامبر و پرهیز از آنچه او نهی کرده واجب است، همین حکم درباره جانشینان او نیز جاری می شود. به نحوی که برای هر امام در هر عصری این حق است که مردم اوامر او را اطاعت کنند و از اعتراض و انتقاد به او و مخالفت امرش بپرهیزند.[۳۲۶] در حقیقت می توان گفت این اثر قاضی نعمان و این اقوال او تالی تلو مباحث فقهی اوست. به طوری که در این کتاب مردم را به اطاعت از احکامی می خواند که در کتب فقهی خود اشاره کرده است. در باب منابع فقه اسماعیلی از نگاه قاضی نعمان نیز ، باید گفت که آنها استحسان و قیاس را که مورد قبول اهل سنت است، نمی پذیرند. قاضی نعمان در باب آداب القضاء می نویسد: «و یقضی بکتاب الله عزوجل فما لم یجد فی کتاب الله ظاهراً التمسه فی الثابت عن رسول الله و عن الائمه من ولده فإن لم یکن له علم ذلک و لم یجده ردّ ذلک إلی إمامه و سأله عنه و لا یقضی برأی و لا استحسان و لا قیاس»[۳۲۷]
۳-۲-۲ فتاوی شاخص قاضی نعمان
فتاوای فقهی شاخص قاضی نعمان که بعضاً با فقه امامیه و یا اهل سنت مخالف است، بر اساس کتاب دعائم الاسلام و کتاب الاقتصار وی بدین شرح می باشد:
در بحث طهارات: استنجاء با سنگ کافی نیست و بعد از آن شستن با آب لازم است. مذی وضو را باطل می کند. حجامت، فصد، قی، خروج چرک و خون از بدن و نیز لمس زن و قسمت های جنسی بدن انسان وضو را باطل نمی کند. در وضو دستها را باید از پایین به بالا شست. در وضو مسح تمام سر، ظاهر و باطن گوش و گردن واجب است. مسح پا در وضو واجب و شستن آن هم جایز است. مسح بر خفین بدون عذر مجزی نیست. قبل از غسل وضو واجب است. در غسل شستن تمام اعضا واجب است اما ترتیبی وجود ندارد. مجنون و بی هوش باید وقتی به حالت عادی برگشتند غسل کنند. در تیمم باید از بالای ابرو شروع کرد و تا پایین صورت ادامه داد و در دستها نیز مسح انگشتان کفایت می کند. عدم جواز ترک مضمضه و استنشاق در وضوء عمدا. وجوب مسح تمام سر و گوش ها و جواز شستن پا در وضو، هر چند مسح پا نیز جایز است. عدم انفعال ماء قلیل مادام که نجاست بر آن غلبه نکرده باشد. وجوب وضو برای جنب و حائض قبل از غسل.[۳۲۸]
در بحث نماز: جمع بین دو نماز ظهر و عصر جایز است. وقت شرعی نماز مغرب از پنهان شدن قرص خورشید شروع می گردد. حی علی خیر العمل در اذان واجب است. تکتف در نماز جایز نیست. خواندن بسم الله الرحمن الرحیم در نماز باید به جهر باشد. گفتن آمین بعد از حمد جایز نیست. مقدار تسبیحات حضرت زهرا بعد از نماز به ترتیب ۳۳ مرتبه الله اکبر، ۳۳ مرتبه الحمدالله، ۳۳ مرتبه سبحان الله و یک بار لا اله الا الله است. زنها در نماز می توانند برای فهماند موضوعی به دیگران دست بزنند. حضور در نماز جمعه ای که توسط امام عادل خوانده می شود بر تمامی کسانی که تا دو فرسخ حضور دارند، واجب است. در نماز جمعه باید در رکعت دوم و قبل از رکوع قنوت گرفت. نماز عیدین باید در صحرا و زیر آسمان باشد. نماز عید در حضور امام عادل دو رکعت و فرادا چهار رکعت است. در شک در رکعات باید بنا بر اقل گذاشت چون یقینی است. در شک بین سه و چهار بنا را باید بر سه بگذارد و سپس بعد نماز دو رکعت نماز نشسته بخواند. بعد از نمازی که در آن شک کرده است، دو سجده سهو واجب است. سجده بر خاک افضل است. به جماعت خواندن هر نماز مستحبی مانند نماز تراویح، بدعت و حرام است. عدم جواز جمع بین الصلاتین در حضر بدون عذر. تفاوت ذکر تشهد اول و دوم در نماز. تشهد دوم بیشتر شبیه اهل سنت است. جواز سجده بر ملبوس. صحت شک بین رکعت یک و دو، و دو و سه. جواز اتمام نماز سه یا چهار رکعتی اگر نمازگزار در رکعت دوم سهواً سلام داده باشد و از حالت نماز خارج شده و سخن گفته باشد، و بعدا متذکر شود با همراهی سجده سهو. وجوب صلاه الوتر(شفع و وتر) و نافله صبح. تفاوت در توزیع رکعات نافله هر چند تعداد کل رکعات موافق امامیه ۳۴ رکعت می شود. لزوم تسلیم در نماز میت بعد از تکبیر پنجم.[۳۲۹]
در بحث زکات: زکات اموال فقط باید به ائمه پرداخت شود. مصرف کنندگان زکات فقط مومنین محب اهل بیت هستند و در صورت فقدان به کسی داده می شود که دشمن اهل بیت نباشد. زکات همه محصولات کشاورزی واجب است.[۳۳۰]
در بحث روزه: روزه یوم الشک در اول ماه رمضان مستحب است و در صورت اثبات روز اول ماه، باید روزه آن روز قضا شود. هرکس در روز رمضان در خواب محتلم شود و سپس بیدار شده و دوباره بخوابد تا وقت نماز بعدی برسد، و نماز قبلی اش قضا شده باشد، روزه آن روز باطل است و باید قضا کند. فدیه روزه مریض نصف صاع است. روزه در ایام تشریق (سه روز بعد عید قربان) صحیح نیست.[۳۳۱]
در بحث حج: سعی بین صفا و مروه در حج بر زنان واجب نیست. جواز حج افراد برای غیر ساکنین مکه و حوالی آن در غیر حالت اضطرار. وجوب کفاره برای کسی که نماز مغرب و عشاء را قبل از رسیدن به مزدلفه بخواند، الّا آن که خوف فوت وقت باشد. وقت رمی جمرات در یازدم و دوازدهم ذی الحجه موافق اهل سنت بعد از ظهر است..[۳۳۲]
در بحث ارث: انسان نمی تواند برای وارث خود بیش از سهم الارث او وصیت کند. در صورت فوت یک مرد همسر او از تمامی اموال ارث می برد. پذیرش قضاوت حکام جور برای اخذ حق حرام است.[۳۳۳]
در بحث أطعمه: حلّیت گوشت خرگوش و جواز خوردن سوسمار و جوجه تیغی و حشرات و خزندگان علی کراهیه. عدم اشتراط صیصه و حوصله و قانصه در حلّیت گوشت پرندگان. جواز خوردن طحال و قضیب و سایر محرمات ذبیحه علی کراهیه.[۳۳۴] ذبیحه اهل کتاب اگر با ذکر باسم الله باشد حلال ولی مکروه است. طعام اهل کتاب اگر مشتمل بر ذبیحه آنان نباشد حلال است.[۳۳۵]
در بحث نکاح و محرمیت: عدم جواز نکاح متعه. لزوم شهود در صحت عقد نکاح.[۳۳۶] شهادت در نکاح جزء ارکان نیست اما لازم است. هر شرط مخالف کتاب و سنت در تمامی عقود باطل است. حکم حرمت از راه رضاع مثل حرمت از راه نسب است. نکاح متعه در حکم زناست. با یک بار مکیدن طفل پستان زن دیگری، تمامی احکام رضاع جاری است. اگر چند طفل از چند زن که یک شوهر دارند شیر بخورند به یک دیگر محرمند.[۳۳۷]
در بحث سرقت: حداقل قیمت شیء مسروق که موجب قطع دست می شود پنج دینار ذکر شده[۳۳۸] در حالی که در مذهب امامیه ربع دینار است. [۳۳۹]
۳-۲-۳ تداوم جریان فقهی قاضی نعمان
به طور کلی باید گفت که فقها در خلافت فاطمی نقش مهمی داشتند. در زمان حکومت فاطمیان یکی از طبقات نظام اجتماعی مصر مخصوص فقها و اهل علم بود. آن طور که مقریزی حکایت می کند بعد از دولتیان، بازرگانان، فروشندگان و کشاورزان طبقهای به نام «الفقراء وهم اجل الفقها و طلاب العلم» قرار داشت. [۳۴۰] به غیر از قاضی نعمان، بزرگان دیگری نیز در فقه اسماعیلی بودند که البته ریزه خوار سفره او در این علم به حساب می آیند. بخاطر نقش بی بدیل قاضی نعمان، فرزندان او یعنی علی و حسین نیز به منصب قاضی القضاتی رسیده و کتبی در مورد شریعت اسماعیلی تالیف کردند. قاضی نعمان پایه گذار خاندان معتبری از قضات در دولت فاطمی بود. پسرش ابوالحسن علی در دوره عزیز برای نه سال قاضی القضات دستگاه فاطمی بود و بعد از وفاتش عزیز بر جنازه او نماز گزارد. پس از او برادر کوچکترش ابوعبدالله محمد بعنوان قاضی القضات جانشین او شد و حاکم بامرالله پس از وفات او بر جنازه او نماز خواند. بعد از قاضی ابوعبدالله محمد، خواهر زاده اش قاضی ابوعبدالله حسین به منصب قضاوت تعیین شد و در سال ۳۹۵ ق در زمانه حاکم به قتل رسید. بعد از او این مقام عالی قضایی را به ترتیب دو تن از نواده های قاضی نعمان عهده دار شدند، یعنی ابوالقاسم عبد العزیز بن محمد که کتاب «البلاغ الاکبر و الناموس الاعظم فی الاصول» از اوست و ابو عبدالله حسین بن علی جانشین او شد. و واپسین فرد این خاندان ابو محمد قاسم بن عبد العزیز نبیره قاضی نعمان بود که منصب قاضی القضاتی داشت.
یعقوب بن یوسف بن کلس دیگر فقیه بزرگ دوران فاطمی بود. او از یهودیت به اسلام گرویده و سپس به کیش اسماعیلی درآمده بود. ابن کلس (ف ۳۸۰ هـ) به محضی که اسماعیلی شد، در پیشبرد امور شرعی و دینی اسماعیلیان نقش مهمی بازی کرد. این اوست که اعتبار تدوین یک نظام رسمی تعلیم فقه اسماعیلی را باید بدو داد. همچنین کتاب درسی مهمی راجع به فقه اسماعیلی تالیف کرد که به نام او به کتاب وزیر (الرساله الوزیریه) شهرت یافت.[۳۴۱] او که وزیر العزیز باللّه فاطمی بود، در عهد عزیز خواست نقشی همچون آنچه قاضی نعمان ایفا کرده بود، انجام دهد. به همین علت به تشویق علما و استخدام آنانی پرداخت که در مدرسه فقهی مستقر در الازهر مشغول بودند.[۳۴۲] خلفای فاطمی برای انتشار کتاب او همه نوع جد و جهد نمودند تا آنجا که خود وزیر سه شنبه ها آن را برای طلاب درس میگفت و بزرگان در مجلس درس او حضور می یافتند. همچنین این کتاب جمعه ها در جامع الازهر برای مردم خوانده می شد.[۳۴۳] احکام شرعی از روی مندرجات آن کتاب صادر میشد و مسجد عمروعاص (جامع عتیق) یکی از مراکز تدریس آن بود و برای فراگرفتن آن جایزه و انعام داده میشد. سی وپنج تن از فقها که در مجلس درس وزیر شرکت میکردند. و هر سال در عید فطر این فقیهان را خلعت پوشانیده سوار بر استر به کاخ خود می آورد تا مردم به آموختن فقه شیعی اسماعیلی تشویق شوند.[۳۴۴] ابن کلس در سال ۳۷۸ ق با موافقت خلیفه وقت، برای گروهی از فقیهان حقوقی مقرری مشخص نمود و برای زندگی آنان در کنار جامع الازهر خانه ای ساخت.[۳۴۵] آن ها روزهای جمعه پس از مراسم نماز حلقه درسی در الازهر برای بحث و کنکاش در مسائل فقهی تشکیل می دادند.[۳۴۶]
۳-۳ شریعت در اندیشه متکلمین فاطمی
بعد از شکل گیری دولت فاطمی و همزمان با شروع به کار نهادهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فاطمیان، کرسی های علمی این حکومت نیز شکل گرفت و بزرگان علمی اسماعیلی مذهب در آن به نشر و ترویج اعتقادات خود پرداختند. در این میان متکلمینی همچون حمیدالدین کرمانی، موید فی الدین شیرازی و ناصرخسرو قبادیانی از جمله سرآمدان علمی این دوره بودند. در این بخش به بررسی اجمالی نظریات و اندیشه های این بزرگان در باب فقه و شریعت می پردازیم.
۳-۳-۱ شریعت در اندیشه حمید الدین کرمانی
یکی از بزرگترین عالمان فاطمی، احمد حمید الدین کرمانی، داعی و متکلم اسماعیلی و معروف به حجه العراقین است. او در کرمان به دنیا آمد و در زمانه حاکم بامرالله در سال ۴۰۸ ق به دلیل ظهور دروزیان در اطراف خلیفه به قاهره دعوت شد تا جوابگوی غلو اطرافیان حاکم باشد.[۳۴۷] او در قاهره، با ترک عبادت و ظاهر دین و همچنین ترویج اباحی گری توسط داعیان دگراندیش مواجه شد. او سعی نمود مجالس الحکمه را که زمانی تعطیل شده بود دوباره بازگشایی نماید. کرمانی دست به تنظیم سلسله مراتبی در اعتقادات اسماعیلی زد که در آن هریک از درجات، علاوه بر وظایفی که نسبت به درجه بالاتر و یا پایین تر خود دارد، باید وظیفه دیگر خود را در تشریع شریعت عملی سازد.[۳۴۸] حمید الدین کرمانی شخصیت علمی مهم و فیلسوف بزرگی در مذهب اسماعیلیه به حساب می آید. اسماعیلیان قائلند که او اساس دعوت اسماعیلی است و تکیه و اعتماد دعوت به اوست و به ید او مشکلات آشکار گشته و از معضلات رهایی پیدا می شود. اگر دعوت اسماعیلیه به جزء کرمانی نتیجه ای نداشته باشد، از حیث فخر و مجد این دعوت را کفایت می کند. داعی حمید الدین معروف به حجه العراقین بوده، که نشان دهنده مسوولیت او در شؤون دعوت فرهنگی در فارس و عراق است. در حقیقت او یکی از دوازده حجت است که مکلف به دعوت در سراسر عالم بودهاند. بعد از این حمید الدین به عنوان رییس دارالحکه قاهره انتخاب شد.[۳۴۹] کرمانی بعد از سال ۴۱۱ ق در عراق فوت نمود.[۳۵۰] موضوعی که در همه نوشته های کرمانی به چشم می خورد و نشان می دهد که در طی سالهای حضور او در قاهره اهمیت داشته است، موضوع عبادتین است. عبادتین به صورت ساده ترکیبی است از عمل و ایمان. اهمیت این بحث در میان اسماعیلیان از آنچه مراجع تعلیم می دادند سرچشمه نمی گیرد، بلکه از آنچه مخالفان و معاندان اسماعیلیه آنها را بدان متهم می ساختند، نشئت می گیرد. برخی ناظران که به اقوال اسماعیلیان می نگریستند، آنها را متهم می کردند که آنان فقط جنبه های باطنی احکام و شرایع را قبول داشته و در بقیه موارد که ظواهر باشد غفلت می ورزند. بدین صورت که فرد اسماعیلی هرگاه واقعیت روحانی نهفته در پس مراسمات مذهبی را یافت، تعهد انجام فرایض مذهبی از گردنش ساقط است. البته این اتهام از سوی مراجع فاطمی رد می شد ولی این بحث حربه حاضر و آماده ای بود که باعث تهدید اسماعیلیان می شد.[۳۵۱] کرمانی بعد از حضور در قاهره و با توجه به همین جو ایجاد شده، «رساله الوضیئه فی معالم الدین» را نوشت و در آن به تفصیل از لزوم مرعی داشتن هر دو عبادت (عبادتین) یعنی عبادت علمی و عبادت عملی سخن گفت. او این رساله را با فصلی آغاز می کند که عنوانش این گونه است: « قول در قانون پرستش خدای و آن عبارتست از دو عبادت: عبادت علمی و عبادت عملی». کرمانی که بر خلاف قاضی نعمان، تخصص اصلی اش فقه و قضاوت نبوده است، بعد از بیان الهیات اسماعیلی در بخشهای بعدی که نیمی از کتاب باشد، موضوعاتی چون شهادت، نماز، وضو، غسل، تدفین میت، زکات، روزه، حج، جهاد، را به طور تفصیلی مورد بحث قرار می دهد.[۳۵۲] کرمانی با نقل آیات و روایات و توضیح معنای آنها لزوم مرعی داشتن هر دو عبادت را مورد تاکید قرار می دهد. او می گوید که «رسول خدا مردم را به پرستش خدا می خواند و برای این کار قوانینی وضع می کند که مرتبط با دو چیز است و هریک از این دو موضوع امر و نهی هستند؛ این دو یکی علم است و دیگری عمل». بنابراین در این آیه قرآن «ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَه …»[۳۵۳] ضرورت دارد حکمت به دو وجه تفسیر گردد که همان علم و عمل باشد.[۳۵۴] همچنین در توضیح عاقبت علم بدون عمل می گوید: «از این دو نوع عبادت آن کس که خداوند را به علم پرستش کند و شیوه عبادت عملی را به کار نبندد که به وسیله آن نفس به تحصیل صورتی نایل می آید که وی را جاودانه می کند، مقامی در زندگی پس از مرگ ندارد و علم او در روز رستاخیز برای او رستگاری به بار نمی آورد».[۳۵۵] همچنین در رساله تنبیه الهادی می گوید: «در عبادت خداوند متعال کسی که تنها به عمل می پردازد، چون دجال یک چشم است و کسی که بر علم تنها تکیه می کند، شیطان است».[۳۵۶] رساله دیگر کرمانی که جنبه فقهی داشت، «الرساله اللازمه فی صوم شهر رمضان» بود. این رساله بعد از آن نوشته شد که اختلاف بین اسماعیلیان و اهل سنت در نحوه تعیین آغاز ماه رمضان ظاهر گشت. اسماعیلیان قائل بودند برای تعیین روز اول ماه رمضان باید از علم نجوم استفاده نمود در حالی که اهل سنت قائل به رویت هلال ماه بودند. روش اسماعیلیان که مبتنی بر حساب نجومی بود، گاهی منجر به آغاز روزه داری زودتر آنها و در نتیجه زودتر فراسیدن عید فطر می شد و این قضیه بخصوص در سال ۴۰۰ هـ سبب اصطکاک بین آنها و اهل سنت گشت. کرمانی به عنوان یک مرجع اسماعیلی با تالیف این رساله به دفاع از قاعده فقهی مورد نظر پرداخت.[۳۵۷] صبغه کلی آثار کرمانی از یک سیاست مشخص در رد و انکار کسانی که صورت ظاهری دین و اعمال عبادی شریعت را نادیده می گرفتند، حکایت دارد. او در تمام آثار خود خویشتن را «اهل العبادَتَین» می خواند. او می گوید که کرمانی متفکری بوده است که در بحث ظاهر و باطن به مرتبه ای بالاتر نگاه داشته که آن بحث ایمان و عمل است. بحثی که تمایز بین مسلمان و مومن را نشان می دهد، چه آنکه اگر همه وجود و جنبه های ایمان و عمل را رعایت کند مومن و کمتر از آن مسلمان است. مومنی که رابطه بین ایمان که یک عنصر درونی و یا عقلی دین است، را با اعمال که تجلیات بیرونی دین و شریعت است؛ می فهمد. او مانند دیگر بزرگان اسماعیلی این نکته را نیز گوشزد می کند که انجام وظایف جسمانی و فرایض ظاهری شریعت، محصول کار نبی و پیامبر است و علم که باطن شریعت می باشد، ثمره کار وصی او و امام می باشد.[۳۵۸] کرمانی دنیای جسمانی را خانه عمل (دارالعمل) دانسته و اعمال عبادی انجام گرفته در این دنیا را که به منزله احکام پیامبران است و برای تعلیم و تربیت نفوس وضع شده اند، همچون جامه نفس برای آدمی در آن دنیا میداند که عریانی را می پوشاند، چون عامل به این شرایع فرمان خدا را به جا آورده و اوامر و نواهی او را گردن نهانیده است.[۳۵۹] در دیگر رساله کرمانی که «رساله الاقوال الذهبیّه» باشد و مربوط به طب و علاج بیماری هاست، کرمانی اشاره می کند که محمد بن زکریای رازی با اینکه پزشکی حاذق است اما از بیماریهای نفس آگاهی ندارد. او میگوید خداوند همانگونه که برای علاج بیماریهای جسمی راههایی قرار داده، برای درمان بیماریهای نفس نیز مواردی را تجویز کرده که سلامت نفس را به دنبال دارد. داروها و درمان های نفس «احکام و فرمانهای الهی هستند، یعنی اوامر و نواهی که باعث جذب و دفع، و دوری گزیدن از نافرمانیها می شود از ای رو خداوند از عالم نفس کسی را برگزید و به عنوان رسول به سوی همه خلق فرستاد. حضرت محمد (ص) برای نفوس ما شریعتی آورد، و در آن دو قانون را چنان ترکیب کرد که احکام، منهیات و رسوم را به صورت تعهد و قاعده ای امتزاج داد و چیزها را به صورت امور جایز و ممنوع ترتیب نمود تا مایه بهبودی نفس از بیماریهایش شود. دو نوع عبادت وجود دارد که یکی متضمن فعل و عمل به جوارح است و شامل شهادت، طهارت، اذان، اقامه، نماز، رکوع، سجود، زکات، روزه، حج، جهاد، اطاعت و تسلیم در برابر اولیای الهی برگمارده شده اند … جایز دانستن آنچه جایز دانسته شده و مکروه دانستن آنچه از آن نهی شده است … عبادت دوم مستلزم علم است، علمی آنچنانکه ذاتش تصور کند و دلش بپذیرد و متضمن شناخت موجوداتی است که خداوند مقدم بر نفس پدید آورد … و آنها عبارتند از فرشتگان، جوهر، آسمانها، عرش، کرسی، اجرام فلکی، عناصر اربعه در روز زمین، معدنیات، نباتات و حیوانات».[۳۶۰] کرمانی همچنین در جواب به امام زیدی که انتقادی به اعتقاد اسماعیلیان در باب ظاهر و باطن نموده است، این گونه می گوید: «وقتی ما از ظاهر نام می بریم مرادمان از آن فرایضی است که شرع مقرر داشته و به اقسامی تقسیم نموده است چون شهادتین، نماز، روزه و حج …. و وقتی میگوییم باطن مرادمان از آن علومی است که به شناخت هستی اشیاء، عناصر آن و وجود آن من حیث هو الموجود (می پردازد) و … شناخت توحید، رسالت، ثواب و عقاب، حشر، حساب، بهشت و جهنم و حدوث عالم و فنای آن و غیر اینها …»[۳۶۱] کرمانی در نهایت لزوم بودن قواعدی در جامعه، که مبیّن ترکیب عبادتین است، را این گونه شرح می دهد: «باید در میان امت قانونی باشد که منبع و مرجع سلوک آنان باشد و کسانی که جانشین پیامبر می شوند به منظور تعلیم بدان مراجعه کنند و این قانون با کتاب خدا و قواعد و احکام موضوعه شکل می گیرد.[۳۶۲]
۳-۳-۱-۱ اندیشه های کرمانی در راحه العقل و الریاض
عقیده علمای اسماعیلی بر علم و عمل توامان متمرکز شده است که مراد ظاهر و باطن است. ظاهر در نزد آنها قیام به انجام تمامی فرایض دین اسلام است که در آیات قرآن کریم و احادیث پیامبر اکرم وارد شده است. ارکان دین اسلام نزد آنها نماز، زکات، طهارت، روزه، حج، جهاد و ولایت است. اگرچه ولایت به نظرشان در میان این ارکان افضل است. روی همین حساب اگر مومنی مطیع خداوند باشد و اقرار به رسالت رسول نماید و تمامی ارکان دین را برپا نماید ولی نسبت به امام عصیان بورزد، این فرد بخاطر معصیتش گناهکار است و اطاعت خداوند و رسولش از او مورد قبول نمی باشد. آن مواردی از امور دینی که ظاهر است که عبادت عملی باشد و آنچه در ظاهر آیات قرآن آمده است، معانی است که عامه مردم می دانند و لیکن برای هر فریضه ای از فرائض دین تاویلی باطنی وجود دارد که آن معانی باطنی را فقط امامان و بزرگان دعوت اسماعیلی می دانند.[۳۶۳]
کرمانی بعید ترین مردم از سعادت را کسانی می داند که به احکام آیین و دین اهانت و به شرایط اهل قبله اخلال ورزد.[۳۶۴] او در مشرع اول راحه العقل از اعمال عبادی سخن می گوید که از رسوم حضرت محمد(ص) نشأت گرفته شده است. او نقش اقامه عبادتها و تهذیب و ریاضت به این عبادتها برای صحت جوهر و ذات انسان، را مانند نقش آتش می داند که برای تحلیل و ذوب کردن اجسام معدنی به خاطر کمال یافتن آن اجسام انجام می شود. کرمانی می گوید این صحت یافتن جوهر انسانی به وسیله اقامه فرائض و سنت هایی است که امر پیامبر اکرم و ائمه قائم مقام او بر آنها جاری گشته است. و عادات این بزرگان بر آنچه شریعت واجب می کند استمرار داشته است. به نحوی که ائمه تنها بر آنچه ماخوذ از امر و نهی شارع است عمل می نموده و هیچ امکانی برای عمل به هواهای نفسانی وجود نداشته است. او در این بحث تاکید دارد که اگر قرار باشد انتفاعی که به دنبال عمل به عبادات است به انسان برسد، باید اقامه عبادات به هر دو وجه و طرفش صورت پذیرد. (منظور از هر دو طرف عبادت، عبادت عملی در بعد ظاهر و عبادت علمی در بعد باطن است. آنها قائل به ظاهر و باطن با هم دیگر هستند و به همین دلیل حکم به تکفیر کسی می کنند که تنها به باطن و یا تنها به ظاهر اعتقاد داشته باشد). کرمانی میگوید اینکه ما قائلیم که اثر عبادت در نفس مانند اثر آتش در اجسام معدنی آماده ذوب می باشد، به این دلیل است که هر عبادتی که انسان انجام می دهد باعث کسب فضیلتی از سوی نفس می شود و همچنین رذیله ای از نفس دفع می شود. کرمانی می گوید در این صورت است که بر هر کسی که حقیقتا عاقل است، فرض می باشد که مانند نطقا (انبیاء و رسولان) و اوصیاء (خلفای انبیاء همچون امام علی بن ابیطالب) و ائمه (اصحاب تاویل باطن) جمع عبادتین را اتیان کند و به احکام آن ملتزم باشد.[۳۶۵] کرمانی می گوید کسی که می خواهد نفس خود را خالص گرداند و در این مورد علاقه به خواندن کتابی دارد که نفسش را محتاط نماید، کتابی را نخواند مگر اینکه علم داشته باشد که آن کتاب از علوم دینی تصنیف شده است و نام آن نویسنده در تبعیت نیکو از اولیا خدا که منصوبین به علم هستند، شایع باشد و مطالعه کتاب منجر به تصدیق عبادتین شود که این تصدیق از روی عمل به سنن شرع اسلام و احکام آن باشد.[۳۶۶] کرمانی در کتاب خود تاکید دارد که علاقه مندان این کتاب، قبل از مطالعه کتاب راحه العقل باید کتبی را مطالعه کنند تا آن کتب مقدمه مطالعه راحهالعقل باشد. او ابتدا از قرآن کریم نام می برد که در آن تمامی علوم و حکمت ها و اشکال دینی جمع شده است. سپس کتبی که درباره – ظاهر عبادت و متعلق به وجوه عملی دین- تالیف گشته است، را معرفی می کند و در این باره کتاب الطهاره و دعائم الاسلام و کتاب الاقتصار و الاختصار قاضی نعمان را نام می برد.[۳۶۷] با اینکه راحه العقل یک کتاب کلامی است که عقاید اسماعیلیه را در این باب توضیح می دهد اما نکته جالب تاکید کرمانی است بر اینکه عقاید باطنی و یادگیری و اعتقاد به آن بدون انجام مناسک ظاهری سود بخش نمی باشد. او در بشارت بر کسی که کتابش را بخواند می گوید اما بر سبیل دیانت از کسانی که عبادت کننده خدا بر طبق آیین حنیف و بر ترتیبی که در مسالک عبادت مرتب شده است؛ بشارتی است بر نجات و پر از نعمت در دنیای ازلی و باقی. کسی که این کتاب را قرائت کند و طریق دیانت را بپیماید در عرضه آن اعمال دینی که خداوند مقدم داشته است، به این شیوه که اولاً به عبادت ظاهری که همان عمل صالح باشد قیام به نفس کند و به وسیله آن نفس خود را طاهر کند و نفسش را به وسیله شروط عبادت و مواظبت بر اقامه رسوم آن ریاضت بدهد و نفسش را با احکام شریعت و مناسک آن بسازد و اعضای بدنش و قوای نفسانی اش را در اختیار اوامر دینی قرار دهد به نحوی که همت و تاکیدش تنها بر انجام دادن واجبات و سنت ها باشد و اینکه امر و طاعتی را احیا کند و زبانش را به قول صدق و تقدیس خداوند حرکت بدهد و در مساجد برای نماز و تسبیح خداوند حاضر شود و به بهشت و حیات ابدی و سعادت سرمدی می رسد، بهشتی که در آن تختهاى زیباى بلندى است، و قدحهایى(که در کنار این چشمه) نهاده، و بالشها و پشتیهاى صف‏داده شده، و فرشهاى فاخر گسترده![۳۶۸] و در جوار انبیا و اوصیا سعادت مند می شوند و مصاحبت ائمه ابرار قسمتشان می شود.[۳۶۹] او کسی که کتابش را بخواند – ولی نه بر سبیل دیانت و نه با رعایت ترتیب عبادت کسی که اعمال را انجام ندهد و در ترفیع نفس خود کوتاهی کند – به عذاب دائمی ابدی وعده می دهد، و کسی که اقدام به قرائت کتاب کند ولی نفسش را با ریاضت اصلاح نکند و آن را با در دسترس بودن برای عبادت قوام نبخشد و از کسانی نباشد که به امر دین و عبادت خداوند اعتنا می کنند و در اداء فرائض و سنن استمرار و دوام نداشته باشد و معتقد باشد که با علم بدون عمل نجات می یابد و بر ارتکاب معاصی و گناهان کبیره اصرار داشته باشد و چنین شخصی دچار ندامت ابدی و عذاب دائمی در دوزخ خواهد شد.[۳۷۰] کرمانی می گوید که آنچه کمال نفس انسانی و حیات آن بدان وابسته است در چیزهای زیادی بروز دارد که آنها در دو چیز جمع می شوند: یکی از آن دو شریعتی است که جامع ارکان کمال نفس است و آن شریعت مراسم عبادتین است که شامل علم و عمل است و آن شریعت مطابق با عمل انبیا است. و دومین آن دو امامی است که جامع حدود است و قیام به حفظ شریعت و نشر و بسط نشانه های آن می پردازد. امامی که دعوت به علم و عمل می کند و با تعلیم این دو (علم و عمل) است که انسانیت انسان وجود پیدا می کند.[۳۷۱]
او قائل است طاعات کسانی که هم علم و هم عمل را در پرستش خداوند رعایت می کنند شریف تر و نیکوتر از طاعت آن کسانی است که یکی را رعایت می کنند و دیگری را وا می گذارند، خواه این را و خواه آن را (علم و عمل).[۳۷۲] کرمانی در مشرع دهم در بخش هفتم در توضیح ناطقه بودن نفس انسانی می گوید که منظور ما از ناطقه، بودن نفس فاعل، آن چیزی که مقتضی کمال نفس است و همچنین اینکه عامل به احکام دین الهی و سنن آن می باشد. و در جای جای این بخش تاکید می کند نفس ناطقه به این رتبه والا نرسیده است مگر به وسیله امور شرعی و طی کردن تدریجی ریاضت ها و عمل به سنن الهی ظاهری و باطنی با هم.[۳۷۳] کرمانی میگوید: آن کسانیکه خود را پایبند به شریعت ساختند و خویش را مقید به تکالیف و احکام آن نمودند در حقیقت برادران ما هستند و کسانی که خود را از زیر بار شریعت بدر بردند و احکام آن را ترک کردند به خود ستم نمودند. او همچنین می گوید اگر نفس (وصی پیامبر و یا هرکس دیگری) عامل به شریعت و احکام آن نباشد و از اوامر الهی تبعیت نکند، نمی تواند نائل به کمال خویش گردد. به این دلیل که نفس حسی اگر فاعل در محسوسات نباشد، معقولاتی را که در آن کمال اوست، متصور نمی شود. کرمانی وقتی که به بیان ترتیب در دعوت اسماعیلیه می پردازد، می گوید ترتیب در دعوت بدین گونه است که مومن ابتدا مشغول به تعلیم عبادت ظاهری گردد که این عبادت جاری مجری محسوسات گشته است و فرائض و سنن را اقامه کند، سپس منتقل به معرفت و شناخت تاویل عبادت و شریعت گردد که در این تاویل شناخت حدود دین الهی قرار دارد. بدین صورت که نفس در مرتبه اول فاعل محسوسات است تا اینکه بتواند آنها را تصور کند و سپس تفکر در شناخت کیفیت محسوسات و ماهیت آنها می کند و در نهایت بعد از معرفت نسبت به تاویلات آن می تواند معقولات را تصور کند.[۳۷۴]
دیگر کتاب او الریاض در جهت داوری و حکمیت بین (الصّادین) یعنی کتاب الاصلاح ابوحاتم رازی و النصره ابویعقوب سجستانی تالیف شده است. حمیدالدین کرمانی در نقد سجستانی می گوید که او گفته است خداوند در معنی شرایع و ترک استعمال آن به انبیاء رخصت داده است و در این قول خود به آیه « لَیْسَ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فیما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ»[۳۷۵] استدلال کرده است. اما کرمانی می گوید: آیه ذکر شده نه از حیث ظاهر و نه باطن دلالتی بر ترخیص انبیا در ترک استعمال شرایع ندارد. تفسیر آیه به خلاف آنچه سجستانی می گوید عبارت است از آنکه خداوند متعال چونکه دانست نفوس بشر سعادتمند نمی گردند و به درجه کمال نائل نمی شوند و از حد قوه به سوی حد فعل خارج نمی شوند، مگر به عمل و علم توامان، به همین روی تمامی ابناء بشر را مکلف به اقامه عبادتین که علم و عمل هر دو باشد، نمود تا به وسیله آن دو به سعادت هر دو دنیا نائل شوند. و وقتی که روال این گونه باشد، نفوسی که هر دو عبادتین و یا یکی از آنها را ترک کنند، نیل به کمال در آنها بعید شمرده میشود.[۳۷۶] و طبق آنچه قبلا گفتیم نفوس جزء به عمل و اصلاح اخلاق که جهاد اکبر است، قائم نمی شود. کرمانی در ادامه می گوید وقتی احوال نفوس در عبادت این گونه باشد، پس چگونه برای ناطقین و یا حدود پایین تر جایز باشد که عمل و اصلاح نفوس را ترک کنند. اما تاویل صحیح آیه غیر از آن چیزی است که سجستانی گفته است و آن چیزی که ترخیص در آن داده شده است، قرائت علومی است که از اعتقادات آنها شمرده نمی شود و این ترخیص نیز با شروطی است که اقامه عبادتین و اطاعت خداوند، رسول و امام از جمله این شروط است. مهم ترین بحث کرمانی نتیجه گیری پایانی او در این بخش است. آنجا که می گوید هر تاویلی که منجر به «تحلیل ما حرم الله یا تحریم ما احله» شود، و یا اینکه مراتب حدود الهی را تغییر دهد و یا عیب یا نقطه ضعفی برای شریعت و مناسک دین حنیف ملت باشد، پس آن تاویل فاسد است. و تمامی ائمه طاهرین ما «علیهم السلام» از چنین تاویلی و یا هر تاویل مخالف با آنچه پیامبر آورده است، به سوی خدا برائت میجویند.[۳۷۷] کرمانی درباره شریعت در زمان حضرت آدم و نوح علیهم السلام قائل است که اولین نطقاء چون تالیف شریعت نمودند، جزو ناطقین شمرده شدند و اگر این گونه نبود، از نطقا شمرده نمی شدند. همچنین اگر آنها شریعت و دعوتی نداشته باشند، رسومی نبود که دیگران بعد از این ناطقان اولیه، به آن رسوم قیام کنند. او قائل است که جایز نیست این دور را خالی از تنزیل و شریعت بدانیم، زیرا امر و نهی به وحی خداوند است و تنزیل هم اظهار امر خداوند است. در این صورت وقتی امر و نهی خداوند باشد و تنزیل هم صورت بپذیرد؛ شریعتی که ظاهر کننده رسوم است، ثابت می شود و این قضیه دلالت می کند که ناطق اول دارای شریعت بوده است و دیگر هم نیازی به اثبات شریعت به وسیله برهان اضطراری آن طور که حکما گفتهاند، نیست. کرمانی در این رابطه به آیه قرآن استدلال می کند «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ»[۳۷۸] او میگوید قربانی(که در این آیه در زمانه حضرت آدم ذکر شده است) یکی از شریعت های الهی است که بسیار نیز مورد تاکید می باشد. آنگونه که خداوند در هر شریعتی به آن امر کرده است و آن را از موارد اصلی عبادت و طهارت قرار داده است.[۳۷۹]
۳-۳-۲ شریعت در اندیشه مؤید فی الدین شیرازی
یکی دیگر از عالمان صاحب فکر فاطمی، هبه الله ابو نصر بن موسی الشیرازی داعی الدعاه، متکلم و شاعر بزرگ اسماعیلی است که ملقب به مؤید فی الدین می باشد و اهل شیراز بوده است. تاریخ دقیق ولادت او مشخص نیست، اما احتمالا بین سالهای ۳۸۰ ق تا ۴۰۰ ق به دنیا آمده است.[۳۸۰] او در ابتدا عهده دار دعوت اسماعیلی در شیراز بود اما بعدها به دلیل جو سنی زده شیراز مجبور به مهاجرت به مصر شد.[۳۸۱] او در قاهره جلسات درسی برپا کرد و مباحثی که در کلاسهای درس خود مطرح کرد، در کتاب مجالس المؤیدیه در چهار جلد جمع آوری گشت. و شامل هشتصد مجلس است که در هشت جزء واقع شده است. او در سال ۴۷۰ هجری در زمان مستنصر بالله در قاهره فوت نمود. با مراجعه به کتاب مجالس به بررسی نظریات او در باب فقه و شریعت و رابطه ظاهر و باطن پرداخته شده است. محمد عبدالغفار در مقدمه خود بر کتاب مجالس المویدیه می گوید اهم آنچه می توان از این کتاب تلخیص نمود شش امر است که توحید خداوند و اعتراف به انبیاء و قول به وصایت امیرالمومنین و ابطال رأی و قیاس چهار مورد آن است و دو مورد دیگر تصدیق به آنچه در قرآن آمده است و عمل به آن از حیث ظاهر و باطن و همچنین قول به ظاهر و باطن با همدیگر به طوری که ظاهر بدون باطن و باطن بدون ظاهر را قبول نمی کند.[۳۸۲] موید فی الدین اعتراض به کسانی دارد که دریافتشان از دین بر حسب عادات و طبق رویه پدرانشان بوده است. اینها که بنابر نقل او گمان می کنند که شریعت های پیامبران که اسباب نجات و راهی به سوی حیات جاودانه است، موضوعی غیر عقلی دارد یعنی اینکه آنها جایگاهی برای عقل در شریعت قائل نیستند. موید الدین می گوید آنها چگونه جایگاه عقل را نادیده می گیرند در حالی که در قرآن کریم خطاب با «أولی الالباب» آمده است.[۳۸۳] همچنین معلوم است که رسول الله انسان دارای عقل سلیم را مکلف به تکلیف و شریعت می کند، پس چگونه انسان ذی عقل، به چیزی مکلف شود که موضوعش عقلی نیست؟ چون آنچه غیر عقلی است برای غیر ذی عقل مناسب است نه آنکه دارای عقل و شعور است.[۳۸۴]
موید فی الدین ماه حج مثال بر صاحب دور آخر گرفته و از کسانی می گوید که واسطه بین خداوند و خلق خدا می باشند. آنها مانند حج می باشند که ختم دهنده اعمال شرعی است. تکالیف وضعی حج در ماهی واقع می شود (ذی الحجه) که خاتمه سال و ماه آخر آن است و این مثال است بر صاحب دوری که به او نبوت ختم می یابد و همچنین خانه ای که برای آن حج شده است و بر طبق قول خداوند قبله نمازگذاران میباشد. یکی از شرایط حج انجام قربانی است که در آن وسعتی برای فقرا به فضل اغنیا است. در مورد قربانی شرایطی ذکر شده است که باید رعایت گردد. اینکه حیوان مریض نباشد و یا اعضایش کمی و زیادی نداشته باشد و قبل از ذبح به حیوان آب داده شود. شرط صحت حیوان دلیلش این است که کسی که از آن تناول می کند، مریض نشود. موید الدین می گوید این قربانی محسوس است. اما آنچه به ازاء این قربانی در معقولات است که در دعوت و حکمت اهل بیت پیامبر وارد شده پیمان و عهدی است که بر طبق آن باید عادات بشری را کشت و به اخلاق ملکوتی انتقال یافت. و اگر گفته اند قربانی نباید مریض باشد، در اینجا بدین معنا است که انسان نباید شک کننده و پریشان خیال باشد. و اگر گفتند حیوان زیاده ای در بئنش نداشته باشد، یعنی انسان در دینش نظر شخصی خود را وارد نکند.[۳۸۵] موید فی الدین نیز مانند دیگر اندیشمندان اسماعیلی اهمیت ویژه ای برای ولایت قائل است و درباره رابطه ولایت و دیگر امور شریعت بعد از نقل آیه اکمال دین[۳۸۶] قائل است که اگر رسالت پیامبر را منحصر در دعوت به صوم و صلاه و حج و زکات بنماییم و حرفی از ولایت نزنیم قول نیکویی نمی باشد. فردی که به فرائض الهی عمل کند، اما این عملش مقترن به اعتقاد به ولایت نباشد؛ عملش برای او افزوده ای نداشته و اهل آتش است. موید فی الدین شیرازی در باب ولایت قائل است که در زمان حیات پیامبر ولایت او محور فرائض بود پس از او ولایت بهر کس منتقل شود محور اصلی همان امام خواهد بود.[۳۸۷]
موید فی الدین درباره صدقه و معنای حقیقی آن می گوید صدقه که جزئی از مال است که بنده در راه خداوند به فقیر می دهد بر دو قسم است، آنچه که به جسم فائده می رساند و از اعراض دنیایی است و آنچه که به روح فایده می رساند و از علوم آخرت است. او مخاطبان آیه ابطال صدقه[۳۸۸] را کسانی می داند با شمشیر شریعت خواهی کشورگشایی می کنند و در آنجا صوم و صلاه را برقرار می کنند، در حالی که خداوند آنها را نهی کرده است از اینکه شریعت حضرت محمد (ص) را جاری کنند در حالی که آل محمد را با ابطال حق شان اذیت کنند. در حقیقت نماز و روزه مانند صدقه است که به اذیت این قوم باطل می شود.[۳۸۹] موید فی الدین با نقل قسمتی از آیه ۴۰ سوره اعراف[۳۹۰] در باب ظاهر آیات و باطن آن می گوید، آیات خداوند که در آیه آمده است در ظاهر همین آیات قرآن است ولی در باطن امامانی هستند که مترجمین قرآن می باشند.[۳۹۱] او با نشان دادن اهمیت ائمه دین، به سراغ جریان خلقت عالم می رود که خداوند هر آن چیزی که در این دنیا خلق نمود به صورت زوج آفرید مانند ظاهر و باطن، سپس اساس دین که خانه عبادت و طریق به سوی آخرت باشد، بر طبق فطرتی که خداوند به ودیعت گذاشته بود توسط نبی تاسیس شد در این هنگام بود که پیامبر به اظهار نشانه های شریعت خود و رسومات آن اقدام نمود، پس او برای دین شش ستون و پایه بازاء شش روز مشخص کرد : طهارت و صلات و زکات و روزه و حج و جهاد. و همانطور که خداوند نظام روزهای شش گانه را به روزی که در آن روز استواء علی العرش داشت، حفظ کرد، پیامبر اکرم نیز نظام وظایف شش گانه را به وصیت خود درباره وصی بعدش حفظ نمود. پس ولایت او را اظهار کرد و او را خازن علم خود و مستودع سر خویش قرار داد. و آن قولی که باید تاکید شود این است که ولایت در میان فرایض آخرین است در حالی که رتبه آن از بقیه والاتر و شریف تر است. به حدی که بر طبق قول او انسانی که در رتبه هفتم خلقت بعد از معادن و نباتات و … است اگر ولایت را از شریعت جدا کند و آن را نپذیرد مانند آن است که در درجه هفتم خلقت نباشد و از بهائم باشد.[۳۹۲] موید فی الدین درمورد همراهی ظاهر و باطن با یکدیگر میگوید آنچه در آیه ۴۰ سوره هود آمده است[۳۹۳] که در کشتی از هر چیزی زوجی قرار دادند، می توان اهل بیت پیامبر اکرم را نام برد که اعتقاد به ظاهر وباطن را با هم دارند. ظاهر و باطنی که هر کدام زوجی برای همراهش می باشد، کسی که خداوند را عبادت می کند و تدین او نسبت به خداوند بر اساس ظاهر و عمل اوست که همراهی علم را با خود ندارد؛ مثلش مثل اموات است. و از آن طرف تمسک به باطن و علم که عملی در کنارش نیست مستحیل است.[۳۹۴]
او در جای دیگری دوباره بر این امر تاکید میورزد. اینکه پیامبر و ائمه به دستور خداوند قیام نمودند برای آنکه بین ظاهر و باطن تعدیل ایجاد کنند و دعوت وبعث به سوی آن دو نمایند و اینکه مردم به آن دو از روی علم و عمل اعتقاد پیدا کنند. و هرکدام از ظاهر و باطن همراه خود را تاکید و تثبیت و تایید می نماید. پس مانند جسم و روحی که در خلق خداوند سبحان مقرون یکدیگر هستند. اگر کسی باطن را بدون ظاهر بپذیرد و علم را بدون همراهی عمل قبول کند مانند کسی است قوام روح را بدون جسد پذیرفته است. در حالی که خداوند می فرماید: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِح»[۳۹۵] و کلام طیب نفس هستی یافته به وسیله شناخت کلمه اخلاص و علم حقایق است و عمل صالح نیز طهارت و نماز و زکات و اقامه دیگر ارکان دین به تمامه می باشد. در این بین نیز راهی برای قطع آنچه خداوند وصل کرده است از سبب ظاهر به باطن و سبب باطن به ظاهر وجود ندارد.[۳۹۶] موید فی الدین اظهار تعجب می کند از آنها که تمسک به تاویلی که قرین و همراه تنزیل است نمی کنند در حالی که خداوند تاویل را قرار داد تا انسانها از معایب راحتی یابند و از شوائب حفظ شوند و اهل بیت پیامبر را مخزن این تاویلات قرار داد.[۳۹۷] او در بحث صوم و حکمت آن میگوید در روایات آمده است کسی که عصیان امام بورزد روزه اش قبول نیست، همچنین فرزند عاق شده تا زمانی که بخشیده شود و زن ناشزه تا زمانی که توبه کند. او می گوید ظاهر موضوع روزه ماه رمضان نیکو است فضلاً از معنا و باطن آن. و این روزه بنابر قواعد حکمت تاسیس شده است زیرا علت در برانگیختن انبیاء این بوده است که مردم از عادات حیوانات جدا شوند و درجات مقربین وشمایل ملکوتی را جایگزین آن کنند. و از عادات حیوانات و چارپایان این است که تا وقتی که خوردنی و نوشیدنی بیابند و از این حیث فقیر نباشند، می خورند و هیچ توقیفی در مقابل أکل خود نمی بینند. در حالی که صاحبان شرایع همراه با روزه ای آمدند که سدی در مقابل دهانها است که در آن وقت معلومی بدون هیچ خوردنی و نوشیدنی طی می شود که با رسم بهائم منافات دارد و عدول از راه آنان می باشد. اما از حیث تاویل و حکمت باید گفت که ماه رمضان نهمین ماه سال است و عدد نُه نهایت در اعداد یک رقمی است و بعد از آن دهگان و صدگان و … است. ماه رمضان در مسیر شناخت توحید نهایت آحاد است و بعد از آن سه ماهی از سال می ماند که برای باقی حساب و کمال در شناخت حدود قرار داده شده است.[۳۹۸]
بحث صحت رویت هلال در اثبات ماه رمضان و یا عدم آن ظاهرا از اهمیت ویژه ای در میان داعیان اسماعیلی برخوردار بوده است. زیرا علاوه بر موید فی الدین که در مجالس خود آن را ذکر کرده، کرمانی نیز سابقا رساله مجزّایی در این باره تالیف کرده بود. موید فی الدین میگوید بعضی ها گمان می کنند که ماه رمضان گاهی تمام و گاهی ناقص می شود و در این باره به قول پیامبر که فرمود «صوموا لرؤیته و أفطروا لرؤیته، فان غنی علیکم فأکملوا العده ثلاثین» احتجاج می کنند. این قول فاسد است و ما دلیل می آوریم که ماه رمضان همیشه تمام است. او قائل است این حدیث در زمان بعضی غزوات پرسیده شده که نزدیک ماه مبارک رمضان بوده است. در حالی که فحوای خبر دلالت می کند بر اینکه روزه و افطار بر طبق روزه و افطار پیامبر واجب است و در نبود او باید بر طبق عمل جانشین پیامبر انجام داد. اما روزه بر طبق رؤیت از امور بدیهی است زمانی که پیامبر و امام قائم مقام او نباشند. و در زمانی که پیامبر یا امام حاضر هستند (امام اسماعیلی) باید طبق رفتار آنها سلوک نمود. اما اینکه خود پیامبر بر طبق رؤیت هلال روزه می گرفتند به سه دلیل باطل است: ۱- پیامبر در اقوال خود صادق است و جبرئیل صبح و شام برای بیان وحی و اخبار آسمان ها به محضر پیامبر می شتافته است. در این صورت پیامبر اکرم نیازی به اینکه به طلب هلال ماه صورت خود را بچرخاند، نداشته است ۲ – پیامبر در حدیثی می فرماید که من به راههای آسمان نسبت به راههای زمین از شما بیشتر آگاهترم. ۳ – پیامبر اکرم منزه است از اینکه اختلافات هلال های ماه و دیگر مباحث نجومی که بر منجم مخفی نیست، از او مخفی بماند. دلایل دیگری که موید فی الدین میآورد این است ۱- بر طبق آیات قرآن روزه بر ما واجب شده است همانطور که بر پیشینیان و ادیان گذشته مانند مسیحیان واجب شده بود. این در حالی است که مسیحیان در گرفتن روزه کاری به رویت هلال نداشته و بر طبق حساب روزها روزه می گرفتند. ۲ – قانون یک سال این است که شش ماه کامل و شش ماه ناقص باشند. بنابراین با شروع ماه کامل محرم، ….. ماه رمضان نیز کامل می باشد. ۳ – در بحث کفارات برای یک روز که به عمد افطار شده باشد، حکم به شصت روز روزه پشت سرهم و یا در صورتی که نتواند، حکم به اطعام شصت مسکین می نمایند. و این نشان دهنده سی روز کامل بودن ماه رمضان است.[۳۹۹] موید فی الدین در باب میگوید نماز با تکبیره الاحرام شروع و با سلام پایان می یابد و در بین آن دو قرائت و رکوع و سجود و تشهد است. و مجموع این سکنات که نماز نامیده می شود در باطن به معنای دعوت حق است و در دعوت بازاء تکبیر معاهده است و بازاء تسلیم و سلام پایان، تسلیم است. پس کسی که معاهده و تسلیم را دارا باشد اقامه نماز کرده است و در غیر این صورت نمازش فایدهای برایش ندارد.[۴۰۰] که این امر نشان دهنده مرتبط بودن یک عمل ظاهری با آنچه در پس پرده آن عمل است، می باشد.
در جای دیگر موید فی الدین میگوید صلات شامل قیام و رکوع و سجود است. واین اقسام سه گانه هر کدام شامل یک شخص در عالم می باشد. کسانی که قیام می کنند و اما صلاتی که شامل هر سه اینهاست نشان می دهد که کسی نماز می خواند شریف ترین فرد در عالم است زیرا حائز تمام فضیلتهایی است که در بقیه انسانها به طور تک موردی وجود داشت. موید الدین از معنای لفظی صلاه می گوید که به معنای گرفتن چوب روی آتش برای نرم شدن آن است. او می گوید وقتی مصلی در موضع نماز می ایستد و اعتقاد دارد به اینکه بین دستهای خداوند قرار گرفته خداوند ابا میدارد که آتش خود را لین ننماید. او میگوید نمازی که چنین تاثیراتی دارد آیا سزاوار است که انسانها در خواندن پنج وعده آن سستی بورزند؟[۴۰۱] شیرازی در ادامه از زکات و صوم و حج نیز میگوید. زکات را دادن اضافه اموال اغنیا به فقرا می داند و حکمت روزه را همانطور که قبلا گفته شد تمییز اشکال نفوس انسانی از چارپایان به وسیله تحریم اکل و شرب در یک ماه از سال می داند و در مورد حج می گوید عده ای قائلند این خانه وسط دنیا و نقطه پرگار عالم است و بدور این نقطه همه اشیاء دور می زنند. [۴۰۲]
۳-۳-۲-۱ رد قول اباحه گران
موید فی الدین قول برخی مدعیان تشیع را نقل می کند در اینکه صلات و زکات و موارد دیگر از تکالیف شرعی اشاره به حدود دین الهی دارد که واجب است آنها شناخته شوند و بعد از معرفت به این اشخاص عمل و تکلیف ساقط می شود و بعد از اباحه محرمات سخن می گویند و به طور مشخص حرف از حلیت خمر زده و باب ارتکاب منکرات و شهوات را مفتوح می بیینند. او می گوید قول آنها کذب است و آنها تارک طریق ارشاد و سالک در گمراهی هستند. و اینکه تحریم خمری که در میان تمامی ادیان حلال است فضلی برای پیامبر ما می باشد.[۴۰۳] موید فی الدین می گوید پناه بجویید از این قوم که مخالفت با احکام شرع کرده و حرام را حلال شمرده و خود را در وادی هلاکت می اندازند. نظرات موید فی الدین شیرازی نشان می دهد او نیز مانند دیگر اندیشمندان فاطمی قائل به لزوم مرعی داشتن ظاهر و همراه کردن آن با باطن است و قیام قائم القیامه و آنچه او در باب شریعت انجام می دهد را مربوط به الان نمی داند، چونکه امروزه او در بین فاطمیان شریعت گراست و هنوز دوره هفتم فرا نرسیده است. داعی ادریس به نقل از موید الدین شیرازی در باب ناطق هفتم می گوید: کسی که به او راحتی است و نزد او استراحت است (از انجام شریعت) که در آن روز نفوس شریفه با قرار گرفتنشان در مجامع روحانی لطیف به استراحت می پردازند. و شرایع به معنایی می رسند که از حجاب ها و پرده ها متجلی است. [۴۰۴]
۳-۳-۲-۲ نمود شریعت در اشعار موید فی الدین
موید فی الدین علاوه بر آثار کلامی، دیوان شعری نیز دارد که در آن اعتقادات اسماعیلی خویش را به نظم کشیده است. او در شعری از لزوم مرعی داشتن علم و عمل می گوید و اینکه ما چگونه میتوانیم شریعت انبیای الهی را ترک کنیم، در حالی که به غیر از آن برای ما مرجعی نیست:[۴۰۵]

یک مطلب دیگر:
بررسی عوامل موثربر توانمند سازی کارکنان اداره کل آموزش فنی وحرفه ای استان تهران۹۴- قسمت ۶

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir