جستجوی مقالات فارسی – فقه و شریعت از دیدگاه اسماعیلیان۹۱- قسمت ۶

۲-۳-۱-۱ تالیف کتب و مقابله با جریانات شریعت گریز
ابوحاتم برای مقابله با دو جریان ضد دینی پیش روی خود دست به تالیف دو کتاب زد که با یکی از آن دو اندیشه های اباحی گرایانه و با دیگری اندیشه های الحادی را نفی نمود. این دو کتاب الاصلاح و اعلام النبوه بودند که در ادامه به بررسی نظریات ابوحاتم در این دو کتاب می پردازیم. محبوبیتی که کتاب المحصول نسفی در میان اسماعیلیان نخستین حاصل کرد ابوحاتم را برانگیخت تا کتاب کاملی به نام الاصلاح در انتقاد آن بنگارد. چنین به نظر می رسد که ابوحاتم، بخصوص، به اصلاح گرایشها و تمایلات اباحی که النسفی در کتاب خود اظهار کرده توجه داشته است.[۱۶۵] شین نو موتو در مقدمه اش بر کتاب الاصلاح، آن را کاوشهای نظری نویسنده می داند که نظر نسفی دیگر عالم اسماعیلی را رد می کند.[۱۶۶] ابوحاتم درباره آیه «والله ما یعلم ما تبدون و ما تکتمون» می گوید این قسمت دلالت بر انذار می کند و همانطور که قبلا گفتیم، یعنی آنکه به دنبال تغییر رسوم ظاهری و باطنی نباشید و این گونه تعدی ننمایید.[۱۶۷] او همچنین در باره آیه ۱۲۰ سوره انعام «و ذروا ظاهر الاثم و باطنه» میگوید گناه ظاهری منظور زنا است و گناه باطنی که امام صادق آن را ازدواج با زن پدر معنا کرده، مأذونی می داند که بدون اذن داعی که پدرش باشد مستجیب شده است. او در ادامه و در راستای همراهی ظاهر و باطن، به تأویل آیاتی می پردازد که در ظاهر خود به یک حکم شرعی استناد دارند ولی به یک معنای باطنی در بحث دعوت معنا می شوند. او «لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل …»[۱۶۸] را به بطلان آغاز نمودن صحبت و معرفی نمودن فردی به فرد دیگر بدون اذن طرف اصلی، معنا نموده است و ادامه آیه که آمده است: «ولاتقتلوا انفسکم» به دفع کردن و زائل نمودن فردی از مرتبه اش توسط دیگران معنا نموده و آن را قتل آن فرد دانسته است. [۱۶۹] او در باره آیه «و من لم یستطع منکم طولا ان ینکح المحصنات المومنات فمن ما ملکت ایمانکم من فتیاکم المومنات …»[۱۷۰] قائل است که این آیه درباره ازدواج کنیزان است. سپس ازدواج با کنیزان را برای ضعفایی می داند که بلوغ کافی نرسیده اند و ازدواج با زنان مومن را برای مستجیبانی می داند که به مرحله یقین رسیده اند و خودشان را از شبهات اهل ظاهر حفظ نموده اند. او قول خداوند « … فانکحوهن باذن اهلهنّ » را این گونه معنا می کند که منظور هر ماذونی است که به اذن صاحب و همراهش، راه دعوت (یفاتح المستجیبین) برایش آشکار می شود.[۱۷۱] ابوحاتم در تاویل این قسمت از آیه «… و آتوهن اجورهن بالمعروف» که در معنای ظاهری تفسیر به پرداخت مهر به زنان شده است، می گوید که منظور این است که به هرکس اندازه مقام و رتبه اش به اصطلاح در باغ سبز نشان داده شود. یعنی برای معهود ضعیف به اندازه ای که برای بالغ آشکار می شود، نشود. او درباره «… محصناتٍ غیر مسافحاتٍ» می گوید که سفاح زنا است و احصان تزویج حلال است. و معنای آن این است که اگر برای فرد فتح باب به اذن صاحبش شود، پس آن تزویج حلال است ولی اگر بدون اجازه باشد، او زناکار است. او در تاویل «… فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَى الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ …» میگوید که اهل تفسیر عذاب را تازیانه معرفی کردند و تازیانه توبیخ و امتحان است و مستجیبی که بدون اذن عملی را انجام داده چون به اندازه بالغ معرفت ندارد، به کمتر از آنچه بالغ به آن امتحان شده، امتحان می شود. او سپس درباره این فقره از آیه «ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُم» می گوید که جواز ازدواج با کنیزان بخاطر جلوگیری از آلوده شدن به گناه در دوران مجردی است و مجردی به معنای دوری و جدایی از صاحب و همراه است و مجرد کسی است که زوجی برایش نیست و کسی است که از ولی امر خود دور افتاده و غائب شده است. به همین علت به او اجازه داده اند که به وسیله کس دیگری که اهلیت حقیقی ندارد ولی با اذن اهلش ورود در دعوت پیدا کند. ابوحاتم در تاویل کسانی که از شهوات تبعیت می کنند[۱۷۲] می گوید آنها کسانی هستند که با حد و اندازه ای که برایشان مقدر شده است، مخالفت می کنند و در انجام آنچه بر آنها حرام شده از هواس نفس خود فرمان پذیرند.[۱۷۳] ابوحاتم در مورد آیه ۲۳۵ سوره بقره که در آن احکام ازدواج با زن بیوه آمده است، می گوید که این آیه درباره زنی است که در زمان عده است و بر کسی جایز نیست که با او خطبه عقد بخواند. ابوحاتم زن در حال عده را فردی مفروض کرده که بر مستجیب واجب است او را امتحان کند. و درباره این قسمت آیه که ازدواج با این زن تا انقضای عده صحیح نمی باشد می گوید که یعنی بر کسی جایز نیست که آن فرد را فتح بابی باشد و یا او را به خود ضمیمه کند تا زمانی که او از امتحان خارج شود. ابوحاتم در تاویل آیه « وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْن‏ ….»[۱۷۴] میگوید که منظور از والدات داعیان (الاجنحه) است و اولاد، مستجیبین هستند و دو سال کامل اینجا فرعین می باشد که منظور این است بر هر جناحی واجب است که به تربیت مستجیبن بپردازد تا معرفت و شناخت مستجیب نسبت به حدود فرعین کامل شود. او درباره ادامه آیه «… وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوف‏ …» می گوید که ضمیر له در المولود له به پدر اشاره دارد و پدر اینجا منظور متمّ است، زیرا دعوت بر عهده او است و هر کسی هم که دعوت می کند به اسم او به امر دعوت می پردازد. سپس مراد از رزق و کسوتی را که پدر باید تامین کند، ظاهر و باطن می داند و قائل است که بر ذمه متمّ است که اهل دعوت را از جهت ظاهری و باطنی فائده برساند. او در تاویل «… لا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَها …» می گوید که بر عهده مستجیب و دیگر حدود بیشتر از آنچه به آن معرفت دارند و در وسعشان است نیست و همراهان آنها نمی توانند بیش از این از آنها بخواهند.[۱۷۵] او درباره این فقره آیه « فَإِنْ أَرادا فِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیْهِما …» که درباره از شیر گرفتن فرزند با رضایت والدین است، می گوید اگر جناح و متم راضی بودند که مستجیب از همراه و صاحبش جدا شود و به کسی که بالاتر و ارجح است متصل شود، این کار جایز است. وی ادامه آیه در جواز دایه گرفتن برای کودک را بر جواز ضمیمه کردن مستجیب به بعضی از جناح ها و مأذونین تاویل کرده است و شرط آیه بر پرداخت حق دایه که بر عهده والدین است را این گونه معنا نموده که الحاق مستجیب به بعضی از ماذونین به شرط آن است که هر کسی تسلیم صاحبش باشد و حق او را بشناسد و از امر او تعدی نکند. ابوحاتم در ادامه آیه « وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَهٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً»[۱۷۶] را نقل کرده و به شان نزول آیه پرداخته سپس می گوید که متم جانشین و خلیفه خدا است و طاعت و معصیت او، طاعت و معصیت خداوند و رسولش می باشد.[۱۷۷]
ابوحاتم بخش دوم کتاب را به نیت اصلاح آن اغلاطی که در کتاب مورد اشاره اش آمده است، شروع می کند. او در فصلی تحت عنوان و أمّا القول فی الشرائع به کلام نسفی در باب آنکه اولین از ناطقان هفتگانه دارای شریعت نبوده ولی اولوالعزم بوده است، اعتراض می نماید. ابوحاتم برای مشخص نمودن موضع خویش به تعریف شریعت می پردازد. او می گوید که شریعت آن چیزی است که ناطقان علیهم السلام آن را تالیف می کنند که شامل رسوم دین است و به ظاهر الفاظ تالیف شده و مردم به سوی آن دعوت می شوند. این رسوم شامل احکام، سنن و فرائض ظاهری است که از امر و نهی شکل گرفته اند و خاص و عام از مردم به سوی آن سوق داده شده و بر آنها فرض می شود که آن شریعت را اقامه کنند و به معانی آن شناخت پیدا کنند و در نهایت آن را بپذیرند حال این پذیرش از روی میل باشد و یا کراهت در پذیرش داشته باشند. سپس ابوحاتم مردم را در نوع برخورد با شریعت دو دسته می کند کسانی که عارف به معانی شریعت هستند و رسوم انبیاء به وسیله آنها قائم می شود. این گروه شریعت را با میل و خشوع و از روی شناخت پذیرفته اند زیرا آنها با بصیرت و یقین این کار را کرده اند.گروه و دسته دوم را جاهلینی می داند که اگرچه شریعت را می پذیرند اما قبول کردنشان همراه با کراهت است. زیرا آنها به حقایق شریعت واقف نیستند و معرفتی به حکمتهای درون آن ندارند. بلکه از روی اجبار و نه اختیار شریعت را قبول کردند. ابوحاتم می گوید که علاوه بر آنچه ناطقین به عنوان ظاهر احکام دین که شامل فرائض و سنن باشد، ترسیم کردند؛ آنچه که آنها از امثال و حکم بر زبان جاری می کنند و در آنها اثری از امر و نهی هم نیست، نیز شریعت نام می گیرد.[۱۷۸] ابوحاتم شریعت در معنای لغوی را به طریق و راه بسوی آب تعریف نموده است. سپس می گوید آنچه از اصول دین که در ظاهر احکام ترسیم یافته است را شریعت می گویند و چون آب مثلی برای علم قرار داده اند پس همانطور که بوسیله آب حیات هر چیز زنده ای تضمین می شود، همچنین به وسیله این علم هر کسی در دین زنده و جاودانه است. زیرا انسانها به وسیله علم در این دنیا می زی اند و زندگی عالمانه و شریعت محور است که سبب نجات آنها و سرنوشت نیکشان در آن دنیا یعنی آخرت می باشد. بنابراین شریعت که ظاهر رسوم ناطقان است بر حقایق علوم دلالت می کند و شریعت طریقی به سوی آن حقایق است همچنان که شریعه مردم را به آب رهنمون می سازد. و صاحبان شرایع نیز کسانی هستند که به وضع احکام و فرائض پرداخته و مردم را به انجام آنها همچون نماز، زکات و روزه ملزم می سازند. همچنین ابوحاتم اصحاب عزائم یا اولوالعزم را کسانی می داند شرایع جدید آورده و آنچه ما قبل آنها بوده را نسخ کرده اند.[۱۷۹]
سپس ابوحاتم صاحبان شرایع را شش نفر می داند که از آدم تا خاتم (حضرت محمد) باشند. او آدم را اولین نفر آنها دانسته و می گوید که او اولین کسی بود که سنت و رسومی را در هر دو جهت ظاهری و باطنی، بنیان نهاد. و آخرین فرد دارای شریعت را که بعد از او دیگر شریعتی نیست، پیامبر اسلام می داند. او قائل است که شریعت اسلام متصل به قیامت است. ولی بنابر نقل او اصحاب عزائم پنج نفر هستند و نوح اولین آن پنج نفر است زیرا اولین کسی بود که شریعت آدم را نسخ کرده و انسانها را به ملزم به پذیرش آنچه خود آورده بود کرد. البته ابوحاتم با تعریف دور به مدار اهل عالم و آنچه که در آن از تدبیرات جاری می شود. اصحاب ادوار را هفت نفر می داند که اولین نفر آنها آدم است و آخرین شان کسی است که بشارت نبی درباره او وجود دارد. او صاحب دور هفتم را مؤلف شریعت جدید نمی داند بلکه او را صاحب کشف می داند که در این خصیصه از شش فرد دیگر ممتاز است. و اینکه صاحب دور هفتم به شریعت ما قبل خود که همان اسلام باشد رجوع می کند و دعوت خود را بر همان شریعت واحده استوار می سازد. حال باید دید که منظور ابوحاتم از این کشف آیا همان نسخ و ترک شریعتی است که دیگران در اسماعیلیه می گویند که در این صورت باید پرسید که منظور ابوحاتم از قیامتی که تا آن زمان شریعت اسلام پابرجا است کدام است؟ شریعت ستر و پوششی برای دعوت و دعوت مخفی شده بوسیله شریعت معرفی شده است. ابوحاتم از هفت روز هفته می گوید که شش روز زمان عمل است و روز هفتم در هر شریعتی عید است و نتیجه می گیرد که شش نفر از نطقا امر به عمل کردند و تالیف شریعتشان بخاطر عمل بود اما هفتمین آنها تالیف شریعت نمی کند و به همان قبلی عمل نموده بلکه امر جدیدی را اعاده می کند.[۱۸۰]
ابوحاتم قائل است که کسی که گمان کند اولین ناطق شریعتی نداشته است اشتباه می کند. اولین ناطق اولین کسی بود که سنت هایی از امر و نهی را در دین رسم نمود و بدانها عمل کرد. هر رسم و هر امر و نهی چه صغیر و چه کبیر و چه کم و چه زیاد که از ناطقین بیان شده باشد و در جامعه جاری باشد، شریعت است. بعضی از آنان در شریعت احکام زیادی تالیف کردند و بعضی بر قلیل احکام اکتفا کردند. همچنان که روزه در شریعت موسی کمتر از شریعت عیسی است و در شریعت عیسی بیشتر از شریعت محمد (ص) است. پس معلوم شد که جایز نیست گفته شود ناطق اول شریعت نداشته و دور اول که طولانی ترین دور بوده، بدون عمل منقضی شده است. دلیل این مطلب این است که زمانی که عمل و رسوم ظاهری نباشد، تاویل و باطن و دعوت حقیقی هم نیست. چون دعوت بر شریعت قوام می یابد و تاویل مقتضی تنزیل است و باطن اقتضای ظاهر را دارد. پس زمانی که ظاهر و تنزیل و شریعت نباشد باطن و تاویل و دعوتی نیست. آن چنان که اصل حکمت در میان حکما بدین گونه است که علم با عمل است. و اگر ناطق اول شریعت نداشته باشد، جزو ناطقین قرار نمی گیرد. اولین مورد امر و نهی الهی در عهد آدم ظاهر شد. آنجا که خداوند ملائکه را امر به سجده به آدم کرد و سجود را اولین حکم در شریعت قرار داد. و روایت شده که آدم و یا پسرش شیث خانه کعبه را بنا کردند و یا اینکه خدا خود خانه را بنا کرد و آن را قبله آنها قرار داد. و اینکه روایت شده خداوند به آدم امر کرد از میته و دم و گوشت خوک بپرهیزد. و اینکه از آدم چهار فرزند به دنیا آمدند که در زمان ازدواج به امر آدم هرکسی با قل خود که با هم به دنیا آمدند ازدواج نکردند. و وقتی آدم فوت نمود به جبرئیل در نماز میت اقامه کردند. و اینکه شیث امر به غسل و کفن و دفن و حنوط شد. تمامی این موارد از قربانی و ازدواج و سجود و حج و احکام میت همه از رسوم شریعت است.[۱۸۱] و اما اینکه گفته شود اولین ناطق دعوت به توحید ولی بدون عمل کرده است، نیز با عقل نمی سازد زیرا علم توحید درک نمی شود مگر به اعمال و رسوماتی که از سوی ناطقین بیان می شود و شریعت هایی که تالیف می کنند.[۱۸۲]
اما اعلام النبوه، کتابی از ابوحاتم است که شرح ماوقع مناظرات علمی او با محمد بن زکریای رازی در باب دین و اعتقادات دینی می باشد. ابوحاتم در کتاب نامی از زکریای رازی نبرده و از او به عنوان ملحد یاد میکند. مناظره ابوحاتم با زکریای رازی برای مقابله با الحاد صورت گرفت. محتویات کتاب بیشتر مسایل کلامی است، اما مواردی که مربوط به امور فقهی و شرعی بوده است، از آن کتاب اخذ شده است. او در جواب به ادعای زکریای رازی که اهل شرایع هنگامی که از آنها دلیل برای اعتقاداتشان میخواهی، سب و شتم نثارت می کنند و خون سوال کننده را هدر می دانند؛ میگوید که هیچ امتی از آنچه مردم خود در دین داخل می کنند، خالی نیست و اکثر مردم، معمولا به کمال عقل و فهم و صبر نمی رسند. و در میان آنها همه نوع از نظر مقدار علم و عقل یافت می شود و در رسم شرایع الهی نیز این نیست که فقط اکمل را بپذیرند و آنها که از حیث عمل ناقصند را رد نمایند، زیرا حساب و کتاب به عهده خداوند است و او بر حسب علم خود به میزان اطاعت و معصیت بندگانش، ثواب و عقاب به آنها عطا می کند. او در پایان می گوید که عمل سفیهانی که آداب و رفتارشان زشت است، حجتی بر علیه علما و اهل معرفت نمی باشد، چون اهل علم نظر کسی را دفع نمی کنند و از حجت ها و براهین نمی ترسند.[۱۸۳] ابوحاتم در جواب به ادعای زکریای رازی درباره اینکه خداوند با اعطا نکردن عقل کامل به زنان و کودکان در حق آنها ظلم کرده است، ضمن بری دانستن ذات احدیت از این تهمت میگوید که اهل شرایع درباره تمامی بندگان خداوند قائلند که آنها همگی متعبد به دستورات الهی، مامور به انجام واجبات و منهی از انجام محرمات هستند و برای اعمالی که بر طبق نیات و تلاششان انجام دادهاند مجازات می شوند و اینکه آنها بر چیزهایی مانند بحث و جستجو که طاقت آن را ندارند مکلّف نیستند. بلکه این عقلا هستند که بر این امور مکلّفند و اگر تقصیر بورزند عقاب شده و اگر اجتهاد نمایند مثیب هستند و اگر عاجز باشند، خداوند وعده داده است که عفو نماید. پس وقتی چنین است؛ مردان، زنان و کودکانی که اهل علم نیستند، عذرشان در اطاعت از بزرگان ملت «رؤساء اهل الملّه» و آگاه شدن به وسیله آنها برای خلاصی از وبال این دنیا پذیرفته است. تقلید آنها هم تا زمانی که خود مهارتی در این باب ندارند و شخصاً سبیل هدایتی نمی یابند، جایز است. ابوحاتم در ادامه می گوید که آیا تقلید عامه مردم از اهل شرایع بهتر است که مردم را ترغیب به ثواب عمل صالح کرده و از عذاب ظلم و فساد می ترسانند یا از متفلسفانی که اهل الحاد هستند و تقلید از آنها منجر به اهمال کاری می شود؟[۱۸۴] ابوحاتم به دفاع از شرایع تمام پیامبران پرداخته و قائل است که شریعت های آنان همگی بر اساس علم و حکمت تاسیس شده است. همچنین کتب و رسم و سنت آنها نیز این چنین است. و همه آن شرایع از حیث معنا متفق هستند، اگرچه در احکام ظاهری شان تفاوت هایی وجود دارد. پیامبران امت های خود را امر به اقامه ظواهر دین کرده اند تا امور بندگان در این دنیا قوام یابد و این رسوم دلالت بر معانی ای می کنند که به وسیله آن نجات مردم در آخرت نیز امکان پذیر است. او سپس می گوید که انبیاء صاحب شریعت چند نفر معدود هستند و باقی پیامبران دعوت به شریعت ها و احکام انبیای صاحب شریعت می کردند، اگرچه قصد تمامی اصحاب شرایع یکی بوده که همان اقامه دین حقیقی بوده است.[۱۸۵] ابوحاتم در ادامه می گوید که صلاح امر عالم در این دنیا بدون اجبار و قهر و غلبه (وجوب و حرمت همراه با قصاص و حدود) صورت نمی گیرد، چونکه خلق و خو و سرشت مردم و همت های آنان در امور دنیایی و دینی متفاوت است، به همین روی مردم در قبول ظاهر شریعت هایی که بر معانی لطیفی (باطن) دلالت می کنند، مجبور شده اند و دین نیز بر قبول توامان ظاهر و باطن تاسیس شده است. او دوباره تاکید می نماید که پذیرش ظاهر شریعت و حدود و سنن الهی توسط مردم، سبب قوام یافتن امور دنیای آنها و جلوگیری از ریخته شدن خونشان و حفاظت یافتن اموالشان و ذراریشان می شود و آنها را از فتنه و تعدّی و فساد در زمین و بغی و هرج منع می نماید. او می گوید که پس از آنکه آنها سنتها و احکام ظاهری را بر پا داشتند، اختیار کارشان به خودشان داده می شود. وی در ادامه در جمع بین آنچه آیات و روایات می گویند، قائل است که بعد از شهادت به وحدانیت خداوند و قبول شرایع الهی، امر دین تفویض به مردم می شود و آنها در شناختن حدود الهی و ادای حقوق آن که قیام به ظواهر شریعت باشد، مخیر هستند و اجبار نمی شوند. او سپس می گوید که این شیوه انبیای الهی بوده است و کلام آنها بر حکمت بنا شده است و حکمت عمل به آنچیزی است که به آن علم داریم. آنگاه هر وقت علم و عمل با هم باشند، حکمت شکل می گیرد و به کسی که علمش با عملش توامان است؛ حکیم می گویند ولی کسی که بدون علم کاری را انجام می دهد جاهل است که این جهلش او را به عدوان و بغی می کشاند.[۱۸۶] تاکید ابوحاتم بر همراهی ظاهر و باطن با یکدیگر، در جواب او به اشکالات زکریای رازی نمایان است، آنجا که او می گوید هر کس به شیوه ملحدین سلوک نماید و در رسوم انبیا تنها قضاوت به ظاهر آنها نماید و توجهی به معانی و تأویل ظواهر نداشته باشد؛ در شک و شبهه میافتد و به بی بصیرتی و حیرت دچار شده و در نهایت قائل به تعطیل و الحاد می شود. او البته ضعفایی را که مقلّد هستند از این حکم خارج می داند، چون در وسع آنها این مجادلات علمی نیست و وظیفه آنها در آیات و روایاتی که ظاهرشان دلالت بر تشبیه می کند، رجوع به علما است.[۱۸۷] ابوحاتم در دفاع از شرایع انبیا میگوید که تمامی شریعت هایی که پیامبران آوردهاند حق است ولیکن عدهای بعد از آنها بدعت های خود را داخل در سنت های پیامبران نمودند، همچنانی که علف هم بین آنچه کشت شده میروید. او اهل بدعت در هر شریعتی را کسانی می داند که بخاطر حب ریاست و رقابت در امور دنیا، به تکذیب آنچه پیامبران آورده اند میپردازند. در دین کم و زیاد کرده و باعث گمراهی ضعیفانی میشوند که به رموز سخنان پیامبران آگاه نیستند. بنابراین آنچه حق است ظواهر رسوم انبیا است که در بین مردم رواج دارد و آنچه اهل بدعت مخلوط در دین نموده اند باطل است.[۱۸۸]
او در جواب ابن زکریای رازی که گفته است دین مداری در جامعه سبب جنگ و خونریزی می شود، میگوید، ما خیلی از جنگ ها را می بینیم که به خاطر تنازع و رقابت در امور دنیایی صورت گرفته است. این جنگ ها حتی در میان مسلمانان هم دیده می شوند در حالی که آنها منکر آنچه پیامبر اسلام آورده نیستند و بر تمسک به شریعت و اجرای اتفاق نظر دارند. مردم با آنکه یقین به ثواب و عقاب آخرت دارند و لکن دنیا را به آخرت ترجیح می دهند. آن چنان که شاهد موارد بسیاری از قتل نفس، أخذ اموال دیگران و ارتکاب محرمات هستیم و این نیست مگر به دلیل شهوت غریزی مردم که آنها را به این اعمال می کشاند و غلبه بر عقول آنها پیدا می کند و آنها به دلیل علاقه زیاد به دنیا، زن و فرزند و حرصی که برای اندوختن اموال می زنند، به این کارها روی می آورند. در حالی که پیامبران به نصب امامان و حاکمانی می پردازند که دستهای سفها را قطع کنند و جاهلان را تعلیم دهند و ضعیفان را یاری نمایند و حدود الهی چون قصاص را در جامعه اجرا نمایند و اهل فساد را قلع و قمع نمایند.[۱۸۹]
۲-۳-۲ ابویعقوب سجستانی و شریعت اسماعیلیه
ابویعقوب سجستانی یکی دیگر از داعیان بزرگ اسماعیلی بوده است. نام وی اسحاق بن احمد است و در سیستان به دنیا آمده است. گاه از وی با نام ابویعقوب سجزی نیز یاد شده است. اطلاعاتی از مکان و زمان تولد و رشد او موجود نمی باشد. او در سال۳۲۲ ق در بغداد مشغول تحصیل بوده و بعد از قتل نسفی در ۳۲۲ ق سجستانی جانشین وی شد. احتمالا او در سال ۳۲۲ ق از اعضای دعوت بوده و بعد از ابوحاتم رازی داعی کل منطقه ایران شده است. برای سجستانی دور اسلام با آمدن قائم محمد بن اسماعیل به پایان رسیده بود امّا با گذشت زمان، سجستانی بعضی از نظریات تند و اباحی خود را تعدیل کرد. وی در آخر عمر از قرامطه جدا شده و به فاطمیان پیوست واین مساله به وسیله المعزلدین الله انجام گرفت و باعث شد که تمام قرامطه ایران به فاطمیان بپیوندند.[۱۹۰] وی را اندک زمانی بعد از سال ۳۶۱ ق به دستور حکمران سیستان، خلف بن احمد به قتل رسانیده اند.[۱۹۱] در این بخش به بررسی نظریات او در باب شریعت پرداخته می شود. در عقاید اسماعیلی چنانکه در آثار سجستانی نیز مشهود است وضع احکام و نهادن شرایع کار ناطق است.[۱۹۲] سجستانی در جواب به سوال مقدر اهل سنت درباره اینکه اگر تاویل بدین مقدار اهمیت دارد چرا در در کلام حضرت محمد (ص) به روشنی بیان نشده است؟ میگوید اگر پیامبر اشاره می کرد که تاویل از چنینی اهمیتی برخوردار است پیروانش دستورها و احکام ظاهری شریعت او را رها می ساختند. و از اقامه مراسم و شعائر دینی خود سرباز می زدند. شارع مخصوصا موضوع تاویل را آشکارا بیان نکرد زیرا می خواست مردم شریعت را رعایت کنند. بنابراین در اینکه اطاعت از صورت ظاهر احکام ضروری و واجب است، شکی نیست. او در بیان فلسفه وجوب احکام قائل است وقتی شارع این احکام و قوانین را وضع کرد، آن را به نیت آنکه مدار حکومت انسانهای ساکن این کره خاکی باشد پدید آورد. زیرا انسان ها همه دارای جسم و روح اند و دین باید بر هردوتای آنها قابل اطلاق باشد. بر خلاف بعضی از اسماعیلیانی که مرتد شدند و شریعت اسلام را کنار گذاشتند، در تعالیم سجستانی شریعت و تاویل هر دو دارای اهمیت هستند. ظاهر همان اندازه اهمیت دارد که باطن دارد. او قائل است تا وقتی نظام اجتماعی ابنا بشر جنبه جسمانی دارد، تصور ظاهر بدون باطن و بر عکس محال و ممتنع است. سجستانی یادآوری می کند که امام علی (ع) و امامان بعد از او نه تنها وجوب رعایت اعمال ظاهری را غفلت ننموده اند، بلکه با زیاد کردن نوافل و مستحبات وظیفه خود را در رعایت احکام و فرائض شرعی سنگسن تر کردند. سجستانی برای کسانی که ظاهر شریعت را رها سازند و یا کسانی که باطن شریعت را درک نکنند، نگران است.[۱۹۳] او می گوید که او از آن دسته مردمان نیست که بدون توجه به احکام دین به راه تأویل میروند. همچنین احکام و فرایض دینی را که قائم می تواند نسخ و ملغی سازد تنها به آنچه مقررات و احکام وصفی (وضعی) می خواند همچون نماز و حج، در مقابل احکام عقلی، مانند نهی از قتل و دزدی، که احکام همیشگی است، محدود می سازد.[۱۹۴]
او به دفعات اهمیت دادن به شریعت و اعمال دینی را در ردیف ایمان و به کار بستن ظاهر را به همراه باطن تاکید می نماید. سجستانی در کشف المحجوب در توصیف مقام پیمبری و آنچه او از احکام انجام می دهد، می گوید: «و دیگر که با پیمبری شمشیر و تازیانه و زندان است، اما آنچه تعلق به شمشیر دارد جهاد و غزوه کردن است و قصاص کردن و دست و پای بریدن دزدان را و راه زنان را و تازیانه زدن آن کسان را که زنا کنند و می خورند و بر دار کنند آن کسانی را که بر زمین فساد کنند و بیرون رانند از شهر»(تبعید)[۱۹۵] سجستانی در باب انبیای صاحب شریعت بر خلاف ابوحاتم قائل است که خداوند پنچ پیامبر را شریعت داده است که نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد صلوات الله علیهم باشند. بدین ترتیب او آدم را صاحب شریعت نمی داند.[۱۹۶] همچنین تایید هر پیامبر، پیامبر قبل خود را به این دلیل می داند که چون این پیامبر مدتی بر شریعت قبلی عمل کرده اگر تایید نکند، اعمال خودش دروغ در می آید.[۱۹۷] سجستانی درباره آثار انجام اعمال دینی و شرعی می گوید که کارهای نیک کردن از اعمال شرعی سبب یافتن برکت و دور شدن بدبختی می شود. او می گوید «پس چون رای های مردمان یکی گردد در کارهای نیک کردن از اعمال شریعی نیکیها بسیار گردد و برکتها پیش آید و پاینده باشد نیک بختیها و کرامتها تا در عالم صلاح بسیار شود که سبب آن کار بستن کارهای نیک بود. دیگر همچنین هرگاه که رایهای ایشان یکی گردد بر سستی اعمال شریعی و دست باز داشتن ارکان شریعی و میل کردن به کارهای بد، برکتها اندک شود و فساد دایم گردد و شومیها و بدیها بسیار شوند تا فساد جهان بر مردمان جهان بسیار گردد».[۱۹۸] او اشاره دارد به این نکته که انجام امور شرعی توسط یک فرد، تبعیت دیگران را هم به دنبال می آورد چون «که نیکوکاران تابع باشند یک دیگر را و یکی باشند همه» همچنین انجام یک واجب شرعی توسط خود انسان او را به انجام دیگز اعمال عبادی سوق می دهد «هر کسی که شریعتی را به کار بندد رغبت کند در بستن دیگر شریعت، زیرا هرکه طهور و شستن بسیار کند، نماز نیز بسیار کند، و هرکه زکات مال خویشتن بیرون کند رغبت کند در گذاردن حج، تن خویش را»[۱۹۹]
۲-۳-۲-۱ همراهی ظاهر و باطن در آثار سجستانی
در رابطه با همراهی ظاهر و باطن میتوان سراغ کتاب مهم سجستانی کتاب «الافتخار» رفت که از تراث فاطمی نادر در نوع خود است. مصطفی غالب میگوید: «جای تعجب نیست که مولف، اندیشه های صحیح فاطمی را عینیت بخشیده و از آنها به نحو واضحی تعبیر کرده است؛ که این تعبیر شامل پاسخ کافی و قانع کننده ای است برای کسانی که فاطمیان را «تعطیلی» می دانند و نظریه تاویل باطنی فاطمیان را خروج از تعالیم دین حنیف اسلام می شمارند».[۲۰۰] سجستانی پنج باب آخر کتاب الافتخار را به شرح تأویل پنج رکن اصلی اسلام اختصاص داده که مروری کوتاه بر آنها نشان می دهد که سجستانی به عنوان یک فقیه و فیلسوف بزرگ در این کتاب خود همانند دیگر کتب تاویلی اسماعیلیان، به ممزوج کردن جنبه تنزیل و تاویل و یا ظاهر و باطن پرداخته است. او در این باره یک به یک اجزاء مسائل فقهی را آورده و تاویل آن ها را ذکر می کند. که این امر نشان دهنده اعتقاد او به ظاهر دین و سپس باطن آن می باشد. مطالبی که در ابتدای این بخش از کشف المحجوب آورده شد که ثمرات مرعی داشتن عمل ظاهری بود، تایید کننده این برداشت است. در عین اینکه جزء به جزء احکام شرعی را بیان می کند برای آنها وجهی تاویلی نیز ذکر می کند. سجستانی در باب لزوم تاویل آیات می گوید که همانا تنزیل از الفاظ متشابه فصیح شکل گرفته است، اگر تاویل آنها را تصدیق نکند نفس انسانی به سوی تکذیب کشیده می شود. اما زمانی که تاویل تصدیق نمود، نفس سکون و اطمینان پیدا می کند.[۲۰۱] در بحث شناخت وضوء و طهارت سجستانی می گوید وظایف شرعی مبنی بر حقایقی هستند. او کلیت وضو را به برائت از مخالفین مدعی امامت تأویل می کند.[۲۰۲] او آبی را که با آن طهارت و ازاله نجاست صورت می گیرد را به علم تاویل میکند که نفس را از مشکوکات و اختلافات پاک می کند. سجستانی می گوید خداوند نوم و یقظه را مقرون به یکدیگر قرار داد. و این دو در دین بدین گونه اند که یقظه آن چیزهایی است که رسول الله (ص) از ظواهر شریعت که حلال و حرام و امر و نهی باشد، آورده است و نوم آن چیزهایی است که در تنزیل و شریعت پیامبر مخفی است. و آن مواردی که در شریعت مخفی مانده است به کسانی که از جنس پیامبر می باشند وکالت داده شده تا آنها را اقامه کنند و در نهایت امن و امان مومنین باشد از عذابی که به واسطه شک و حیرت است.[۲۰۳] و این علمی که به منزله آب سبب طهارت است، از آنچه نبی و وصی آورده اند حاصل میشود. اما اولین فریضه وضو شستن صورت است که ما آن را به اطاعت از سول اکرم (ص) تاویل می کنیم. چون همانطور که صورت ظاهری است که انسانها بدان شناخته می شوند، پیامبر نیز وجه امت است. اما شستن دستها تاویل به اطاعت مومن از وصی پیامبر می شود. بعد از مراتب جسمانی وضو باید سراغ مواردی رفت که لطیف میباشند و منبع آنها جوهر نفس است وجوهر نفس که مربوط به حواس است در سر انسان یافت می شود. اینجاست که وضو گیرنده باید سر خود را مسح نماید که اقرار او به مرتبه شریفه نفس است. و چون قرار نفس در استدلال به عقل است رِجلین به ازاء آن قرار داده شده و حکم به مسح آن شده است.[۲۰۴] او می گوید، مثل آنچه ما می گوییم در وضو می آید، زیرا که وضو طهارتی است که به سه قسمت تقسیم می شود: آنچه که نه شستن است و نه مسح است و آنچه که شستن است و آنچه که مسح است. قسم اول، استنجاء و مضمضه و استنشاق است و قسم دوم، شستن صورت و دست ها است و قسم سوم، مسح سر و پا است. پس آن چیزی که نه غسل است و نه مسح، نظیر اطاعت ادلاء نصب شده است که خالقت را از نامیدن با اسماء آنها تطهیر میکنی. آن چیزی که غسل است، نظیر اطاعت برای رسول و وصی که هر دو از دیده ها غائب هستند، می باشد که خالقت را از صفات آن دو تطهیر می کنی. و آن چیزی که مسح است، نظیر اقرار به أصلین (عقل اول و نفس کلی) است که از آن دو صفات و حدود و کیفیات را پاک می کنی و سپس بعد از اقرار به آن دو خالقت را از آنچه از آنان پاک نمودی، تطهیر می کنی. پس زمانی که از مسح فارغ شدی وضوی تو به پایان رسیده است، یعنی بعد از اینکه خالقت را از این نام گذاری ها تنزیه کردی، پس به تحقیق از تشبیه بریء شدی.[۲۰۵] در بحث شناخت نماز سجستانی کلیت نماز را به ولایت اولیائی که اطاعت آنها بر مردم واجب است تأویل میبرد. او در باب اذان که بر نماز مقدم است می گوید اذان دعوت ظاهری است. و نماز تنها به سمت قبله جایز است و قبله اینجا به معنای دعوت بر حقیقت است که ولایت اولیاء باشد. و نماز با سوره حمد شروع می شود که به معنای شکر خداوند بر نعمتهای ظاهری و باطنی است. نماز صبح شکر خداوند بر هبه سراج منیر است که به واسطه آن حق از باطل مشخص می شود. نماز مغرب شکر خداوند بر هبه نفس است هنگامی که شمس غروب می کند و تاریکی آفاق را می گیرد. نماز ظهر بازاء قائم دور است که صاحب ظاهر شریعت می باشد و شکر بر این نعمت است. نماز عصر شکر بر عدم اهمل خداوند بر ماندن انسانها در ظلمت و اعطای تاویل است. نماز عشا شکر خداوند بر اتمام منافع دین در این دور است.[۲۰۶] پس زمانی که برای نماز احرام می بندی می گویی الله اکبر یعنی زمانی که شناخت توحید را اراده می کنی خالقت و مبدعت را از موصوف وغیر موصوف و از محدود و غیر محدود و از مکیف و غیر مکیف و از ممکن و غیر ممکن و از مرئی و غیر مرئی، بزرگتر بدانی. و نماز یک عبادت مخصوصی است که بدون وضو جایز نیست یعنی مانند این گونه تنزیهی سزاوار نیست مگر که برای خداوند، خالق کل باشد. و اثبات او ممکن نیست مگر بعد از آگاهی از مراتب حدود جسمانی و روحانی و تطهیر خالق از صفات آن حدود. پس خداوند بزرگ مرتبه می گوید: و نماز را برای یاد من بپادار[۲۰۷] و یاد خدا بزرگتر است.[۲۰۸] موردی که اعتراض سجستانی را در بحث نماز بر می انگیزاند اختراع نماز تراویح از سوی عمر می باشد. او میگوید عمر با نگاه به ۱۷ رکعت نماز واجب و ۳ رکعت نماز وتر، حکم به بیست رکعت نماز تراویح نمود. امری که سجستانی آن را توهین به شریعت پیامبر اکرم می داند، زیرا با این کار عمر، به مردم فهمانده شد شریعت محمدی (ص) و احکامی که پیامبر وضع کرده است از سوی وحی نبوده است بلکه به رای خود پیامبر بوده چونکه در حال حاضر نیز عمر اینگونه شخصا نمازی جدید اعلام می کند.[۲۰۹] در بحث شناخت زکات سجستانی اخراج زکات از مال را به اخراج صاحب علم، نصیبش را از آنچه خداوند از علم برای او قرار داده است به سوی جاهلان برای آنکه به رستگاری و نجات برسند تأویل می کند. همچنین می گوید چهار چیز از اموال باید خارج شوند که هر کدام بر یکی از اصوال چاهرگانه تاویل می شوند : زکات بر سابق – صدقات بر تالی – اعشار(یک دهم) بر ناطق – خمس بر اساس و اینکه زکات بر حیوانات گوشتی در چار حیوان است: شتر و گاو و گوسفند و بز، شتر به ناطق اضافه می شود چون شتر از بقیه قوی تر است و ناطق هم همین گونه است. گاو اضافه به اساس می شود چون گاو برای حرث و زراعت وضع شده که بقا عالم طبیعی است و اساس هم برای حرث دین و زراعت عالم تاویل وضع شده است. و گوسفند اضافه به متم شده چون غنیمت و انتفاع است برای مومنین. و بز اضافه به لواحق شده است.[۲۱۰] در باب هفتم کتاب در بخش معرفت وصایت، سجستانی به تغییر حکم واجب زکات در زمان عمر بن خطاب اعتراض می کند. او می گوید که خداوند زکات را بر آنچه از معادن و گیاهان و حیوانات به دست می آید، وضع کرد. اما عمر بدون علم حکم خداوند را در یک دهمی که بر گیاهان کشت شده وضع شده بود تغییر داد. و بر زمین ها خراج وضع نمود. و چه زمین های بدون محصولی که از آنها خراج اخذ شد و چه زمینهای غلات در آن کشت شده بود و خراجی ندادند.[۲۱۱] این امر نشان دهنده توجه سجستانی به واجب شرعی زکات است، چونکه به کاری که توسط عمر انجام شده اعتراض می کند. سجستانی درمورد شناخت روزه میگوید از صوم صمت و سکوت فهمیده می شود. او قائل است وجوب صوم بر اساس تاویل شده که مردم را به کتمان سر بر اهل ظاهر امر می کند.[۲۱۲] و درمورد شناخت حج ابویعقوب به معرفی امام و قائم هر زمان به عنوان بیت الله پرداخته و قصد حج را شناختن نبی و ائمه در دور او می داند. او می گوید به همین دلیل است که در حدیثی از پیامبر آمده اگر کسی بمیرد و حج انجام نداده باشد یهودی و یا نصرانی مرده است. این چنین است که در حج زاد و راحله (مثل شتر) شرط شده است. زاد منظور علوم است و راحله دلیلی است که حاجی را به معرفت امام و داخل شدن در طاعت او رهنمون می کند. تاویل حرم عقدی است که بسته شده است برای کسی که داخل در طاعت امام زمان خود شده و همانطور که خداوند حرم را امن قرار داده این فرد نیز در این عقد در امن و امان از شکوک و اختلافات است. اما در باب احرام گفته می شود کسانی که امر خداوند و رسول و اولیاء منصوب از سوی او را اجابت می کنید ، زمانی که شما وقوف بر معرفت حدود و علوم مقدره در آن کنید به میقات رسیدید. پس احرام به معنای اعتقاد بر شناخت عقدی است که آن عقد شناخت صاحب زمان است. و آن فرد در این هنگام محرم است بدین معنا که معتقد است به آنچه قصد کرده است. همچنین او قائل است هفت دور بودن طواف، دلالت بر ائمه هفتگانه دور پیامبر اسلام دارد.[۲۱۳]
فصل سوم:
شریعت مداری فاطمیان
فاطمیان و دولت شکل گرفته توسط آنها مهمترین بخش تاریخ اسماعیلیان می باشند. آنها دولت قدرتمندی با انتساب خود به حضرت فاطمه (س) در کشور مغرب و بعد در مصر شکل دادند و به مدت حدود ۲۵۰ سال (۲۹۷ – ۵۶۷ هـ) در سراسر شمال آفریقا حکومت کردند.[۲۱۴] حکومت فاطمیان تمدنی بزرگ بود که همراه با علوم گوناگون و آداب و رسوم زیادی بود. آنها به جنبه های گوناگون فرهنگی دینی یک حکومت اهمیت می دادند. فاطمیان بر خلاف دیگر تفکر اسماعیلی که قرامطه بود هیچ گاه در اجرای شریعت دچار تزلزل نشدند و می توان گفت که امامان فاطمی یک حکومت کاملا اسلامی برپایه شریعت مختص به خود تشکیل دادند. بعد از روی کار آمدن فاطمیان تجربه های اباحی گرانه همانند آنچه قرمطیان داشتند، جایز شمرده نشد و قیامت و حوادث عصر قائم به آینده دور موکول شد وسلسله ای کامل از امامان در نظر گرفته شد. گرچه اندیشه های قیامت کلاً کنار گذاشته نشد، اما تا رسیدن زمان آن رعایت شرع اسلامی برای اسماعیلیان واجب بود.[۲۱۵] بعضی قائلند اسماعیلیان از لحاظ اجتماعی‏ و به دلیل باز کردن جائی در میان سایر مسلمین که‏ اکثریت را تشکیل می‏دادند، مجبور شدند که به صورت ظاهر تن به شریعت دهند و کتابهائی امثال دعائم الاسلام تألیف‏ کنند.[۲۱۶] نقل شده که در زمان دولت فاطمی عامه مردم بر علوم متعلق به اهل بیت اقبال پیدا کرده بودند و مذهب فاطمی که فقه اسماعیلی را نمایندگی می کرد، را پذیرفته بودند. در این میان به پیروان مذاهب اهل سنت نیز اجازه داده شده بود، که در مساجد و حجره ها حلقات علمی خود را داشته باشند و فقه تدریس کنند در حالی که با فقه اسماعیلی مخالفت هایی داشت.[۲۱۷] در این بخش ابتدا تحلیلی کلی از رفتار ائمه فاطمی بیان کرده و بعد به طور اجمالی به بررسی فرامین و رفتارهای شریعت محور هرکدام از آنها می پردازیم. و در ادامه به نقل نظر اندیشمندان فاطمی در باب فقه و شریعت و عملکرد آنان همچون قاضی نعمان، می پردازیم.
۳-۱ نقش خلفای فاطمی در ترویج و التزام به شریعت
نخستین خلفاى فاطمى از جهت آن که مذهب و مکتب فقهىِ اسماعیلىِ متمایزى نداشتند، در عمل، با یک مسئله بنیادى مواجه بودند. این نیاز از آغاز تأسیس دولت فاطمى محسوس بود و فاطمیان تدریجاً در رفع آن کوشیدند. تدوین احکام اسماعیلى در واقع از زمان مهدى، اولین خلیفه فاطمى، که در سال ۲۹۷ هجرى در افریقیه به قدرت رسید، آغاز گردید و از همان زمان، تعالیم فقهى شیعى و سنن اهل بیت براى اولین بار در شمال آفریقا به عمل گذاشته شد. تدوین و ترویج مذهب یا مکتب فقهى اسماعیلى عمدتاً نتیجه فعالیت هاى قاضى نُعمان است که رسماً از جانب چهارمین خلیفه فاطمى، المعزّ، مأموریت یافت تا جامع فقه اسماعیلى را فراهم آورد.[۲۱۸] درباره خلفای فاطمی نویسندگان شیعی معتقد هستند که آنها مادامی که سر کار بودند کمال مواظبت را در رعایت احکام شرعی داشتند. خلفای فاطمی همیشه پیروی از قرآن و سنت و عمل کردن به ظواهر عبادات را واجب می دانستند و بعد از عمل به ظاهر، پایبندی به باطن را نیز مورد نظر قرار می دادند. بر خلاف آنچه بعضی مورخین سنی مذهب و طرفدار خلافت عباسی به فاطمیان نسبت داده اند آنها در هیچ موقع عبادتی را باطل و بیهوده نشمردند. اگر فاطمیان عبادات را باطل حساب می کردند، معز امام فاطمی دستور به تالیف کتاب «دعائم الاسلام» را نمی داد. به نحوی که ابتدا این کتاب نوشته شد و بعد قاضی دست به تالیف «تاویل الدعائم» زد. و یا اینکه کتاب «مجالس المستنصریه» در عهد مستنصر دیگر امام فاطمی نگاشته نمی شد. کتابی که ابتدا به ظاهر عبادات می پردازد و بعد از تاویل آنها سخن می گوید. اگر خلفای فاطمی تعلق خاطری به ظاهر شریعت نداشتند، حمیدالدین کرمانی به مصر دعوت نمی شد تا در زمانه الحاکم بامرالله سخن از عبادتین و عبادت علمی و عملی بزند تا داعیان جُددین اطراف حاکم را ساکت نماید. شاهد دیگری که می توان گفت برخورد امام فاطمی با کسانی بود که ظاهر شریعت را ترک می کردند. به طور مثال در جریان دعوت اولیه اسماعیلیان نخستین، علی بن فضل در یمن به اباحه گری روی آورد که با مخالفت مرکزیت دعوت مواجه گشت و حسین بن فرح برای دفع غائله او به یمن فرستاده شد.[۲۱۹] کسی که دعوت فاطمی را اجابت می کرد باید عهدنامه ای به نام «عهد الاولیاء» را گفته و شهادت می داد: «شهادت بده که به جز خدا معبودی نیست و محمد بنده و رسول اوست و شهادت بده باینکه بهشت و جهنم مرگ و بعث همه حق هستند. اقرار کن که در اوقات معینه نماز برپاداری، زکات بدهی و حج بروی و به زیارت قبر پیامبر مشرف بشوی و در راه خدا جهاد کنی و پایبند به فرائض ظاهری و باطنی خدا و رسول باشی».[۲۲۰] در سازمان دعوت اسماعیلیان نیز از جمله تعالیمی که به داعیان داده می شده، تعالیم ظاهری همچون فقه بوده است.[۲۲۱] اما عباسیان نظر دیگری داشتند. قادر، خلیفه عباسی که در دوران وی خلافت عباسیان بعد از مرگ عضدالدوله رونق گرفته بود، در محفلی رسمی در ۴۰۲ ه که با حضور علما، فقها، قضات و نیز بزرگانی، هم چون شریف رضی و سید مرتضی، ابوحامد اسفراینی، شیخ عراق و امام شافعیه در قرن پنجم، تشکیل یافته بود، بیانیهای منتشر کرد: فاطمیان برادران کفار و داعیان ایشان، خوارج هستند و نسب آنها به امیرالمومنین، علی بن ابی طالب نمیرسد؛ خداوند درباره این فرد که در مصر ظاهر شده و ملقب به الحاکم است، به پستی و فساد حکم میکند و او و حاکم فاطمی قبل از او، همه پلید و نجس هستند؛ ایشان کفار فاسق و زندیقهایی هستند که حدود الهی را تعطیل و محرمات خدا را حلال شمردهاند … این بیانیه به امضای افراد حاضر در آن مجلس رسید.[۲۲۲] همچنین سلطان محمود غزنوی نامهای به قادر فرستاد و فقهای ری و شیعیان، خصوصا اسماعیلیه را به عدم اجرای فرایض، مثل نماز، زکات و… متهم و اظهار کرد که ایشان به روز قیامت و ملائک اعتقاد ندارند و بین حرام و حلال فرقی نمیگذارند. سلطان محمود در پایان نامه آورده است که خداوند ما را یاری دهد که سنت را در قاهره مستقر نماییم.[۲۲۳] در سیره فردی خلفای فاطمی، منکراتی مثل شرب خمر، مجالس رقص و موسیقی لهوی که در بین خلفای بنی امیه و بنی عباس امری رایج بوده در منابع ذکر نشده است.[۲۲۴] فاطمیان چه قبل و چه بعد از پیروزی بر این نکته تأکید داشتند که همه پیروان آنها باید احکام ظاهری شریعت اسلامی را رعایت کنند. آنها با خوردن سوگند عهد، خود به خود این را بر ذمه خویش می‏گرفتند.[۲۲۵] به نظر می آید این حرکتها ناشی از ضعف عباسیان باشد؛ زیرا فاطمیان سرزمینهایی همچون مغرب، مصر، دیار بکر، حرمین شریفین و یمن را از دست آنان خارج کرده بودند و حتی در بغداد به نام فاطمیان خطبه خوانده شد. وقتی لشکریان عباسی توان مقاومت در برابر فاطمیان را نداشتند، از روی ناچاری به چنین اتهاماتی دست می زدند.[۲۲۶] دفتری در این رابطه قائل است که فرق و نحل نویسان، صراط مستقیم را از آن گروهى مى دانند که خود متعلق به آن هستند. و هر موقع که مذهبى از حمایت سیاسى حکومتى برخوردار بوده، آن مذهب در منطقه خاصى به عنوان مذهبى درست و در اصل، تنها صراط مستقیم قلمداد مى شده است و پیروان دیگر مذاهب کلامی متهم به بدکیشى و انحراف و یا حتى الحاد مى شده اند.[۲۲۷]
درباره رابطه خلفای فاطمی با شریعت می توان گفت: « در حاکمیت اسماعیلی، امام یا حاکم اسلامی، وظیفه دارد با تکیه بر قدرت به عنوان وسیله تحقق اهداف شریعت الهی به اجرای احکام و مقررات فردی و اجتمعای مبادرت نماید. با این توضیح قدرت و نظام حکومتی در فلسفه سیاسی شیعه اسماعیلی، اولاً: مشروعیت خود را از شریعت می گیرد. ثانیاً: در وهله نخست با شالوده ای الهی تفسیر می شود و گونه ای وکالت از سوی حاکم علی الاطلاق، بر مردم است. ثالثاً: ابزار اجرای شریعت و پاسدار ارزشهایی است که از طریق پیامبر اکرم(ص) عرضه شده است».[۲۲۸]
۳-۱-۱ مناصب شرعی امامان اسماعیلی
در جمع بندی آنچه در کتب گوناگون در باب وظیفه امام اسماعیلی در امور شرعی آمده است، می توان به موارد زیر اشاره کرد:
تعلیم باطن و تفسیر باطنی قرآن و تاویل و تفسیر شریعت
حفظ شریعت در میان امت اسلامی
احیای سنت نبوی در میان عامه مسلمین
امر به معروف و نهی از منکر
رفع اختلافات فقهی
اجرای احکام الهی همچون حدود و قصاص
به جا آوردن نماز جماعات و اعیاد
به جا آوردن حج[۲۲۹]
البته ظاهرا در عالم واقع تمام این موارد توسط آنها صورت نپذیرفته است. به طور مثال در بحث حج در تاریخ ثبت نشده است که فردی از خلفای فاطمی به سفر حج رفته باشند. لیکن قائل به وجوب حج بوده اند.
۳-۱-۲ ساخت مساجد و برگزاری نماز
از وجوه بارز شریعت باور بودن یک آیین، مکتب و یا فرقه، اهتمام به ایجاد محلی برای عبادت و انجام فرامین الهی است. یکی از آثار دینی که از اسماعیلیه در شهرهای مختلف روی همین توجه به یادگار مانده عبارت است از مساجدی که در دوره هایی که به شریعت پایبند بودند بنا کرده اند. این مساجد در طول حکومت فاطمیان در مصر و در زمان خلفای فاطمی بنا شدند و بیانگر توجه اسماعیلیان به مساجد و همچنین عمل به شریعت بوده است. از جمله آن مساجد می توان به «جامع الازهر، جامع الحاکم جامع الاقمر، جامع الظافر، جامع راشده، جامع مقسل» و مساجد دیگر اشاره کرد.[۲۳۰] در این بین مسجد الازهر اولین مسجد بنا شده در قاهره به دست فاطمیان اسماعیلی بود و اولین نماز جمعه را فاطمیان در این مسجد اقامه کردند.[۲۳۱] آنچه از تاریخ فاطمیان بر می آید این است که نماز جمعه و جماعات کاملا برپا بوده است، فقط وقتی که فاطمیان در مصر مستقر شدند، تغییرات مورد نظر خود را در این مراسمات دادند. به طور مثال نام خلیفه عباسی از خطبه های نماز جمعه حذف شد و به جای آن از المعز خلیفه فاطمی در خطبه ها تجلیل شد. و یا اینکه لباس امامان جمعه از رنگ سیاه عباسی به رنگ سفید مورد علاقه فاطمیان تغییر یافت و یا در مورد اذان عبارت «حی علی خیر العمل» افزوده شد که به عنوان یکی از شعائر شیعی شمرده می شد.[۲۳۲]
۳-۱-۳ اجرای شریعت در جامعه
در باب اجرای شریعت اسلامی در عرصه اجتماع بخصوص بازار مسلمین باید گفت، رئیس شرطه در عهد خلافت فاطمیان به مراقبت از بازارهای قاهره می پرداخت و اشیاء فاسد و یا حرامی را که عرضه میشد، مصادره کرده و سپس دکان متخلفان را می بست و پلمپ می نمود. او این قدرت را داشت که مواد غذایی احتکار شده را به وسیله آتش بسوزاند و یا ظروفی را که برای شراب بود بشکند. همچنین او شراب خورانی را که عربده می کشیدند و در سطح جامعه با حالتی غیر طبیعی حاضر می شدند را تازیانه بزند و زورگویان را برای تنبیه به طور برعکس بر چارپایان سوار کند. او اقدام به مجازات کم فروشان و هرآنکس که به شیوه های گوناگون غش در معامله و خرید و فروش می کرد، می نمود. همچنین دکان داران را به رفع عیوب ترازوهایشان که سبب ضرر و زیان به خریداران می شد، مجبور می نمود. این ترازوها در مکان خاصی سنجیده می شدند تا در هماهنگی بین دو کفه آن خللی نباشد و تفاوتی در وزن مشاهده نشود. رئیس شرطه مامورانی را برای نظارت بر فروشندگان در بازار انتخاب کرده بود. ماموران شرطه بر شیوه زندگی مردم نیز نظارت داشتند. آنها از اینکه کسی بخواهد به زندگی مردم سرک بکشد و به اصطلاح تجسس نماید و یا از پنجره خانه خود به خانه دیگران نگاه کند جلوگیری می کردند. ماموران به زنان قاهره اجازه نمی دادند که در ورودی خانه هایشان و یا در مسیر رفت و آمد مردان بنشینند. آنها معلمان را از زیاده روی در تنبیه و مجازات دانش آموزان بر حذر می داشتند. نقل است که در زمان ورود سپاه فاطمی به مصر مردم در اوضاع بد اقتصادی قرار داشته و از کمبود مواد غذایی نالان بودند. بیماری ها و قحطی بر تعداد روز افزون مردگان می افزود و بازماندگانشان که از امور کفن و دفن آنها درمانده بودند آنها را به رود نیل می انداختند که جوهر سردار فاطمی با استمداد مالی از مغرب به وضع معیشت مردم سامان داد و بیماری و گرسنگی و قحطی را از بین برد.[۲۳۳]
۳-۱-۴ نمود شریعت در امور مالی فاطمیان
در عصر فاطمیان داعیان اسماعیلیه مالى را به نام فطره و نجوا مى‏گرفتند و این حکم را به استناد آیه‏ى ۱۲ سوره‏ى مجادله (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا ناجَیْتُمْ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَهً) اعمال مى‏کردند و مبلغ آن ۳ و یک سوم درهم بود. مستنصر خلیفه‏ى فاطمى در ۴۸۱ ق طى فرمانى اعلام نمود که صدقات نجوا بر هر مؤمنى واجب است و کسى که آن ‏را ترک نماید، مثل این است که امرى واجب همانند نماز و روزه و حج و جهاد را ترک کرده و این امر باعث مى‏شود که بیت‏المال تکمیل نگردد. بر حاکمان واجب است نسبت به پرداخت آن تعهد گیرد تا اعمال صالحه‏ى شما را ارتقا بخشد و باقیات‏الصالحات را نصیب شما گرداند. موقوفات از مواردى بود که در عصر فاطمیان مورد نظر بود. دولت فاطمى تشکیلات خاصى را براى امر وقف وضع نمود؛ به این صورت که در عصر معز (۳۶۳ق) طى فرمانى قرار شد که درآمدهاى مالى حاصل از موقوفات را به بیت‏المال منتقل نمایند که این امر سود فراوانى براى دولت داشت.[۲۳۴] فاطمیان براى اداره و تعمیر مساجد، دادن حقوق خدام و مؤذن‏ها، هزینه‏هاى جارى اماکن مذهبى دیگر و حمام‏ها، آب انبارها، بیمارستان‏ها و… زمین‏ها و اماکنى را به عنوان وقف مى‏دادند.[۲۳۵] در بحث ارث زنان نیز در سال ۵۱۶ ق فرمانى صادر شد که زنان شیعه مى‏توانند تمامى میراث شوهرانشان را ببرند و با زنان غیر شیعى بر اساس مذهب آنها رفتار شود.[۲۳۶] بخش مهمى از منبع درآمد فاطمیان مالیات بود. مالیات‏هاى اصلى شامل فئ و خمس و زکات مى‏بود و غیر از موارد یاد شده مالیات‏هاى فرعى بود که عبارت بود از عوارض گمرکى و مواردى که براى رفع نیاز بیت‏المال اخذ مى‏شد.[۲۳۷]
۳-۱-۵ بررسی اجمالی رفتارهای شریعت محورانه خلفا
در این بخش به واکاوی اجمالی وجوه بارز عملکرد خلفای فاطمی در باب شریعت در هنگام خلافتشان می پردازیم. این بخش با توجه به منابعی که در باب تاریخ سیاسی خلفای فاطمی موجود است، تنظیم شده و چون سرگذشت تمامی ائمه فاطمی به طور کامل ذکر نشده، تنها به رفتار بعضی از آنان اشاره شده است.
عبیدالله المهدی (۳۲۲ ه): ابوعبدالله شیعی نماینده عبیدالله در مغرب، قوانینی دینی در شهر قیروان برقرار کرده بود که بر طبق آن اگر کسی شرب خمر می کرد و یا شراب به شهر می آورد؛ به مرگ محکوم می شد.[۲۳۸] در شمارش عوامل موفقیت فاطمیان در مغرب به پایبندی به شریعت می توان اشاره کرد: «از دیگر عوامل تاثیر گذار در دعوت فاطمیان تدین و پایبندی به شریعت و رعایت احکام ظاهری دین توسط داعیان اسماعیلی و شهرت به ورع و زهد آنان بود که بیشتر منابع بر آن مهر تایید نهاده اند».[۲۳۹] ابوعبدالله تعدیلاتی در جمع آوری مالیات ها به وجود آورد. در موردی ابوعبدالله فرمان به بازگرداندن خراج عشور داد؛ چون معتقد بود بر اساس شیوه صحیح و عادلانه جمع آوری نشده است.[۲۴۰] بغدادی نامه ای را منتسب به عبیداللّه مهدی کرده است و که در آن امور قبیحی گفته شده است. عبیدالله در قسمتی از نامه خود روابط آزاد جنسی را مطرح می‏کند و می‏گوید: «هیچ تعجبی از این بالاتر نیست که مردی ادعای خردمندی کند و او را خواهر یا دختری زیبا باشد و او را زنی بدان زیبایی نبود و او را بر خویشتن حرام کند و به بیگانه زنی دهد و اگر آن مرد نادان، عقل داشت، می‏دانست که وی به خواهر و دخترش سزاوارتر از مردی غریبه است و این نیست جز از آن روی که رهبر آنان ایشان را از چیزهای گوارا باز داشته و آنان را به پنهانی که قابل تعقل نمی‏شود ترسانیده است» او در پایان نامه خطاب به سلیمان بن حسن گوید:«تو و دوستانت کسانی هستید که بهشت و نعمتها و لذتهای این گیتی را به ارث برده‏اید که آنها بر مردمان نادانی که در بند دین و قانون‏اند، حرام است پس آنچه را که از آسایش و نعمت یافته‏اید بر شما گوارا باشد»[۲۴۱] در حالی که به نظر می آید انتساب این نامه توسط بغدادی به عبیدالله صحیح نباشد. چون با دیگر رفتارهای او هم خوانی ندارد. بررسی قیام فاطیمان در مغرب آشکار می‏سازد که حرکت فاطمیان در دوران نهضت از هر نوع اباحی‏گری به دور بوده است و علمای سنی مخالف چون می‏خواستند در دل مسلمانان تخم نفرت و کینه را نسبت به فاطمیان بیفشانند، این اتهامات را مطرح کرده‏اند. آنچه به طرح این اتهامات کمک میکرده، اعمال به دور از شرع قرمطیان بوده است که نویسندگان مخالف تفاوتی بین فاطمیان و قرمطیان نگذاشتهاند، در حالی که فاطمیان خود از این گونه اعمال تبری می‏جستند و از دیدگاه اعتقادی و عملی با قرمطیان در این اعمال موافق نبودند و به شدت نسبت به بعضی از این حرکات اظهار تنفر می کردند. نکته مهمی که باید ذکر شود این است که مذهب در بین ساکنان بربر مغرب پایگاهی قدرتمند داشته و اباحی‏گری نمی‏توانسته، عامل گرایش آنها به فاطمیان باشد.[۲۴۲] شروع خلافت عبیدالله با نام مهدی در روز جمعه بوده است. ابوعبدالله شیعی بعد از خواندن نماز جمعه اعلام عمومی می کند که مهدی امیر المومنین است.[۲۴۳] بعد از آنکه حکومت کامل به او منتقل شد و نخستین جمعه به نام او خطبه خوانده شد، پس از آن مردم مجبور شدند که در نماز جمعه حاضر شوند و به مذهب فاطمی بپیوندند. نمازهای روزانه نیز به امامت افراد منسوب از حکومت مانند ابوعبدالله و دیگران برگزار می شد و کسی که به امامان جماعت فاطمی اقتدا نمی کرد، زندان و یا مرگ در انتظارش بود.[۲۴۴] عبیدالله همچنین مخالفان خود را به جرم ارتداد به قتل رساند. او که در آغاز سال ۲۹۷ ق وارد رقاده شد، در سال بعد ابوعبدالله و برادرش را که در مهدی بودن عبیدالله شک کرده و بر ضدش همدست شده بودند، به قتل رساند و پس از کشتن آنان به پیروان خود در مشرق این نامه را نوشت: شما می دانید که ابوعبدالله و برادرش ابوالعباس چه منزلتی در اسلام داشته اند. لیکن چون شیطان آنان را گمراه کرده بود با شمشیر تطهیرشان کردم. والسلام علیکم.[۲۴۵] دوخویه در پی کشف راز قتل حمدان و عبدان برآمده و می گوید که اگر بتوان رابطه ای بین روی گردانی قرمط و عبدان با به فرمان روایی رسیدن عبیدالله یافت، می توان حدس زد که قتل عبدان و شاید کشته شدن حمدان، به فرمان او انجام پذیرفته باشد. او علت این حکم را این چنین بیان می کند که در احکام شرعی اسماعیلیان، سزای ارتداد مرگ است که در این مورد با حکم اسلام تطابق دارد. پس می توان گفت که جدیت عبیدالله در حفظ حکومت و تقید سرسختانه او به شریعتی که عبیدالله را به چنین جایگاهی رسانیده؛ تاثیر بسزایی در بدون کیفر نماندن این گناه داشته است، به ویژه آنکه عدم برخورد با آنها می توانست دیگران را نیز ترغیب به چنین اعمالی نماید. در حالی که درباره این قتل، عارف تامر قائل است که این واقعه ای است که مورخان هنوز علّت آن را نیافته اند،[۲۴۶] بعد از کشتن ابوعبدالله شیعی و برادرش ابوالعباس دستور داد که آنها را غسل و کفن کنند و بر آنها نماز خواند.[۲۴۷] عبیدالله دوبار پسر خود را به از مغرب به سمت مصر روانه کرد. نخستین بار در سال ۳۰۱ هجری اسکندریه و الفیوم را گرفت و به جمع آوری مالیات و خراج آن دو شهر و برخی از توابع مصر علیا پرداخت.[۲۴۸] مواردی نیز به عبیدالله نسبت داده شده است، اینکه او خواندن نماز را در ماه رمضان ممنوع کرد و در فرمانی روزه دو روز قبل از ماه رمضان را واجب ساخت. همچنین در هفدهمین سال خلافت خود، فریضه دینی حج را ملغی ساخت.[۲۴۹] صنهاجی نیز قائل است از جمله کارهایی که عبیدالله برخلاف سیر طبیعی (طبق نقل کتاب اخبار ملوک بین عبید) انجام داد این بود که دستور داد در ماه رمضان نماز تراویح نخوانند و دو روز مانده به ماه رمضان روزه بگیرند(این مورد ظاهرا به دلیل اختلاف نظر اهل سنت و اسماعیلیه در اثبات روز اول ماه است، به نحوی که اسماعیلیه از علم نجوم استفاده کرده ولی اهل سنت قائل به رویت هلال است) او همچنین گفته بود در نماز جمعه قبل از رکوع قنوت بخوانند و در نمازهای واجب «بسم الله الرحمن الرحیم» را بلند بگویند. عبیدالله مهدی با تغییراتی اذان صبح را اصلاح کرد همچنین جمله «الصلاه خیر من النوم» را از اذان صبح حذف و به جای آن جمله «حی علی خیر العمل، محمد و علی خیر البشر» را اضافه کرد.[۲۵۰] صنهاجی می گوید در طول حکومت بین عبید (فاطمیان) اجزای اذان بدین شکل بوده است که بعد از تکبیر و ادای شهادتین، دو بار حی علی الصلاه، دو بار حی علی الفلاح، دو بار حی علی خیر العمل، محمد و علی خیر البشر و یک با لااله الا الله می گفتند. بعد از اتمام اذان موذن با عباراتی همچون «ای نگهبان دین و دنیا و ای متحد کننده اسلام و مسلمین خدای تو را زنده داردو با شمشیرت همه ملحدان را نابود سازد» امیر فاطمی را دعا می کردند. در زمان عبیدالله و با توجه به حمله ابوطاهر قرمطی به مکه و فجایعی که به بار آورد، در سال ۳۱۷ هجری مراسم حج برگزار نشد.[۲۵۱]
المنصوربالله (۳۴۱ ه): منصور از فقها و محدثین حرف شنوی داشته است. او در میان عوام مردم بیان کرد که منادیان اباحی گری بدون اطلاع پدر و یا جد او چنین کردهاند. منصور از مقدار مالیاتها کم کرد و در ظاهر به فقه و فقها علاقه نشان می داد. اعزاز و تکریم فقه و فقها بدین خاطر بود که تدوین احکام فاطمیان ضرورت پیدا کرده بود. امری که تا به آن روز انجام نشده بود.[۲۵۲] رسم خطبه خوانی در اعیاد و بیان احکام شرعی از رسومی بود که منصور بالله انجام داده است، در روز عید قربان در مهدیه خطبه خواند و گفت: خدایا کارگزاری بندگانت را در سرزمینت بر عهده من گذاشتی. خدایا مرا شایسته ایشان و آنها را شایسته من قرار بده. و زیارت خانهات را نصیبم کن. منصور بعد از این به توضیح مناسک حج پرداخت. البته در تاریخ ثابت نشده که منصور بالله و یا دیگر خلفای فاطمی فریضه حج را به جا آورده باشند. در مورد دیگری او در حالی که با ابایزید در ستیز بود، عید فطر را جشن گرفت. وی در خطبه عید گفت: خدایا تو مرا از بستر نرم خارج کردی، از خواب غفلت دور نمودی، خدایا تو می دانی که من از خاندان پیامبر تو و پسر پیامبر تو هستم، خدایا من جان و قلبم را در راه مبارزه با دشمنت در کف نهادم و به خونخواهی پیامبرت برخواستم و در این کار رضایت تو را طلب کردم تا اینکه در زمین آن طور که شایسته تو است عبادت شوی و حکم تو در آن گسترانیده گردد»[۲۵۳] ابایزید که علیه منصور فاطمی شورید، از خوارج بود و مسلمین را تکفیر می کرد. در حالی که متبحر در فقه و کلام اباضیه بود، کشتار مردان و تجاوز به زنان نیز از کارهای او در هنگام فتح شهرها بوده است. او به کابین در آوردن دو خواهر را همزمان مجاز و هتک حرمت زنان مخالفان را مباح می دانست.[۲۵۴] منصور بالله اسماعیل هنگامی که در قیروان بود نمازی را برای مردم خواند که معروف به نماز اهل بیت شده بود. وی پس از رکعت اول تکبیر گفت و پس از رکعت دوم پنج تکبیر گفت، سپس به منبر رفت و پس از تعویض عبایش، رو به سمت قبله کرد و صد تکبیر گفت، سپس به راست برگشت و صد بار تهلیل (لااله الا الله) گفت؛ آن گاه پشت به قبله دو خطبه خواند و بین دو خطبه نشسته و دعا کرد.[۲۵۵]

یک مطلب دیگر:
جستجوی مقالات فارسی - بررسی عوامل موثر بر تمایل وارد کنندگان به استفاده از روش پرداخت اعتبار اسنادی در بیع ...

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.