تیر ۲۵, ۱۳۹۹

تاریخ نگارستان

– ‏ابن‏خلدون: پیشین، ج‏۳، ص ۱۲۵-۱۲۶؛ مسعودی: همان، ص۳۷۰-۳۷۳٫
– راوندی: همان، ج۹، ص ۱۱۳-۱۱۴٫
– تاریخ نگارستان سال وقوع این رویداد را ۳۱۹ ه. ق می داند، که با توجه به اینکه اکثر تواریخ آن واقعه را در سال ۳۱۷ه. ق می دانند، سال اخیر صحیح تر به نظر می رسد.
– در تاریخ نگارستان ، صفحه ۷۵ و تاریخ گزیده صفحه ۳۳۹ این واقه را ابوسعید جنابی نسبت داده اند، که با توجه به قرائن تاریخی چنانچه قبلاً هم توضیح دادیم ابوسعید جنابی در سال۳۰۱ه. ق به دست غلام خود به قتل رسید، و بعد از او پسرش ابوطاهر قدرت را از دست برادرش سعید بیرون آورد و از سال از سال ۳۱۱ه. ق تا ۳۳۲ه. ق که سال وفات او است به دفعات به بصره و کوفه و انبار و نواحی بغداد لشکر کشی می کرد. از اینجا نتیجه میگیریم که باید این واقعه در دوره ابوطاهر اتفاق افتاده باشد.( برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به عنوان قتل ابوسعید در همین فصل)
– غفاری کاشانی: پیشین، ص۷۵؛ قبادیانی مروزی: پیشین، ص۱۹۸-۱۹۹، و ص۱۸۸-۱۸۹؛ ابن خلدون، پیشین، ج۳، ص۱۲۶؛ مسعودی: پیشین، ص۳۶۸و ۳۷۳؛ اصطخری: پیشین، ص۱۴۰؛ راوندی: پیشین، ج۹، ص۱۸۳؛ حمدالله مستوفی: پیشین، ص۳۳۹-۳۴۰٫
– راوندی: پیشین، ج۹، ص۱۸۳٫
– مسعودی: التنبیه‏والإشراف، پیشین، ص ۳۷۳٫
– راوندی: پیشین، ج۹، ص۱۸۳-۱۸۴٫
– همان، ج۹، ص۱۸۴٫
– قبادیانی مروزی: پیشین، ص۱۹۹٫
– طبری: پیشین، ج۱۶، ص۶۹۴۹-۶۹۵۰٫
– ابن مسکویه: پیشین، ج‏۵، ص ۱۷۱٫
– ‏ابن‏خلدون: پیشین، ج‏۳، ص ۱۲۶-۱۲۷٫
– ناصر خسرو قبادیانی نیز سال برگرداندن حجر الاسود را ۳۳۹ه. ق و به وساطت شریف ابوعلی عمر بن یحیی العلوی می داند. ( سفرنامه ناصرخسرو: ص۱۸۹)
– صحیح بیست و دو سال است. زیرا در سال ۳۱۷ قرامطه در تحت سرپرستى ابو طاهر سلیمان بن ابو سعید جنابى‏، سنگ را برده بودند و تا سال ۳۳۹ه. ق ۲۲ سال می شود.
– مقصود اینست که در آن هنگام که تازه قرمطیان سنگ را برده بودند، با همه اصرار بجکم امیر الامراء و اینکه حتى حاضر شد پنجاه هزار دینار به آنها بدهد، قرامطه حاضر به رد حجر الاسود نشدند و گفتند ما بر حسب امر آن را بردیم و تا امر نشود باز نخواهیم گرداند. اما درین سال، بدون تقاضا و بدون علتى خاص آن را بر گرداندند.
– اشتباه است. ابو طاهر در سال ۳۳۲ ه. ق بر اثر ابتلاى به آبله مرد و پس از او سه برادرش به نام ابو القاسم سعید بن الحسن (برادر بزرگتر) و ابو العباس فضل بن حسن و ابو یوسف یعقوب به اتفاق رأى به قرامطه حکومت مى‏کردند و هفت وزیر هم داشتند که با یک دیگر متفق الرأى بودند. (البدایه و الکامل وقایع سال ۳۳۲ه. ق)
– مستوفی: پیشین، ص ۳۴۷-۳۴۸؛ راوندی: پیشین، ج۹، ص۱۱۵٫
– تتوی و قزوینی: پیشین، ج۳، ص۱۹۱۰٫
– همان، ج‏۳، ص۱۹۲۵-۱۹۲۶٫
– صفا: پیشین، ج‏۱، ص۲۵۱؛ جوکار قنواتی: پیشین، ص۳۲٫
– باسورث: پیشین، ص ۱۹۵٫
– ابى سعید عبد الحى بن الضحاک بن محمود، گردیزى: زین الاخبار، محقق / مصحح: عبدالحى حبیبى، انتشارات دنیای کتاب، تهران‏، چاپ اول، ۱۳۶۳، ص۳۰۴٫
– منظور جوانمردان و فتیان است، که چیزى همانند سازمانهاى جوانان امروز بوده‏اند، که از دیدگاه فرمانروایان، ماجراجو، بى‏صلاحیت و مداخله‏گر شناخته مى‏شدند. (تجارب الامم، ج۵، ص۱۳۱) اصولا عیاران‏ جوان مردانى در خدمت مردم بوده، سازمان ایشان عرفانى انسانى، شبیه به سازمانهاى جوانان کنونى بود، و بیشتر بینش شیعى داشته‏ اند. (تجارب الامم، ج۶، ص۴۰۱)  عیاران‏ دسته مردم آزاده و وارسته دلیرى بودند، شبیه به احزاب اجتماعى امروزى، که ایشان را جوانمردان و فتیان هم مى‏گفتند، و اکنون کاکه و آلوفته گویند.(زین الاخبار، ص ۳۰۵)