بررسی تناسب در آیات و سور در تفسیر المیزان و فی ظلال القرآن- قسمت ۱۵

درادامه یادآوری می‌کند که‌این دسته‌از آیات، این عقیده مسیحیان را تصحیح می‌کند. وهم چنین به تصحیح همۀ عقایدی می‌پردازد که فرشتگان را فرزندان یزدان می‌دانند و انباز خدا می‌گردانند. و همانگونه که مسیحیان، عیسی را فرزند یزدان می‌دانند وانباز خدا می‌گردانند.
و در پایان بحث تفسیر آیه مجدداً تأکید می‌کند که قرآن سخن داورانه وقاطعانۀ خودرا درباره مسیح اعلام کرده و بیان میکند که عیسی پسر مریم÷ بنده خداست واز این که بنده خدا باشد ابائی ندارد وفرشتگان نیز بنده خدایند واز بندگی او سرباز نمی‌زنند. [۴۳۸]
سید قطب گاهی نیز به طور غیر آشکار به‌این موضوع اشاره کرده وبه تفسیر آیات پرداخته‌است. ازجمله در تفسیر سورۀ مبارکۀ نباء می‌نویسد: این سوره با پرسشی الهام بخش و برانگیزاننده و هول و هراس، و بزرگ جلوه دادن حقیقتی است که در بارۀ آن اختلاف کردند، آغاز می‌شود اما صحبت از این خبر را رها می‌کند و به زمان خود حواله می‌دهد و مردمان را متوجه چیزی می‌کند که در حضورشان ودر پیرامونشان راجع به ذات خودشان و به جهان اطرافشان روی می‌دهد وکار بزرگی است… وسپس از مجموعۀ این حقایق وصحنه‌ها و تصویرها و آهنگها به سوی آن خبر بزرگ که دربارۀ آن اختلاف داشتند بر‌می‌گرداند.[۴۳۹]
و نیز در ذیل آیۀ ۲۰۱ سورۀ مبارکۀ اعراف با تصریح بیشتری به‌این مسأله‌اشاره نموده واعتقاد دارد که‌این آیه جملۀ معترضه‌ای است که بین فرمان خداوند به چشم پوشی از جاهلان ومیان چه کسی وچه چیزی پشت سر این جاهلان است، و آنها را به جهالت تشویق می‌کند قرار گرفته‌است و بعد از صحبت از متقین، مجدداً به سراغ جاهلان می‌رود و از آنها صحبت می‌کند.[۴۴۰]
حسن تخلّص
حسن تخلص که به‌استطراد نزدیک است ( بطوری که برخی بین آندو فرقی ننهاده‌اند ) عبارت است از اینکه گوینده‌ از آنچه سخن را با آن آغاز کرده‌است به ‌آسانی ودزدکی به معنی دوم منتقل شود به نحوی که شنونده‌انتقال را احساس نکند مگر پس از آنکه معنی دوم براو واقع شده باشد , به جهت التیام شدیدی که بین ان دو معنی قرار گرفته‌است.[۴۴۱]
سیوطی بعد از ارائۀ تعریف حسن تخلص؛ نظر ابو العلاء محمدبن غانم را که مخالف وجود حسن تخلص در قرآن است را نپذیرفته وتاکید می‌کند که: در قرآن تخلّصات شگفتی وجود دارد که عقل را به حیرت وا می‌دارد. و سپس چند نمونه مثال ذکر کرده وبه تفاوت آن با استطراد پرداخته وگفته‌است که:
« در حسن تخلّص، گوینده کاملاً سخن پیشین خود را رها کرده‌است وبه سخنی که به آن تخلّص جسته رو می‌آورد، اما در استطراد به مناسبتی، از سخن پیشین خود صرف نظر کرده وگذرا به بیان مطلب دوم اشاره کرده ودوباره به سخن قبلی خود باز
می‌گردد. بطوری که گویا سخن دوم مقصود او نبوده‌است. »[۴۴۲]
هدف از بکار گیری این صنعت نیز کمک به شنونده در استماع ونشاط اوست.[۴۴۳]
سید قطب نیز به‌این مسأله‌اعتقاد داشته وبه‌ان تصریح کرده وگفته‌است که: در سوره مریم ÷فواصل و پایان بند آیات تا آیۀ ۳۳ که سرگذشت زکریا ویحیی ومریم وعیسای مسیح × بیان می‌شود « یاء » است. اما از آیۀ ۳۳ تا ۴۰ که دیگر سرگذشتی باز گو نمی‌شود ( ومطالب ومضامین دیگری به عنوان گریز، حسن تخلّص، ونتیجه گیری برای پیامبر اسلام| ومسلمانان آمده‌است ) خبری از فاصله «یاء» نیست؛ آنگاه چون به سیاق اصلی سخن (سرگذشت ابراهیم واسماعیل) باز می‌گردد فواصل «یاء» از سر گرفته می‌شود.[۴۴۴]
وی در آغاز تفسیر سورۀ مریم نیز به‌این مسأله تصریح کرده وضمن اشاره به نوع آواها و نواهای موسیقی این سوره، تاکید نموده‌است که تنوع نواها و آواهای موسیقی و فاصله‌ها و قافیه‌ها همراه با تنوع فضا و موضوع آشکارا در این سوره جلوه‌گر می‌آید که در داستانهای زکریا ویحیی ومریم وعیسی مشاهده می‌شود. تا آنجا که داستان به پایان می‌آید و پیرو به میان می‌آید تا حقیقت عیسی پسر مریم را بیان دارد ومسألۀ فرزند خدابودن اورا خاتمه بخشد که نظم و نظام فاصله‌ها نیز دگرگون می‌شود… فاصله‌ها طول می‌کشند و دور از همدیگر می‌گردند و قافیه‌ها به حرف میم یا نون آرام ساکنی به‌ هنگام وقف نه با یاء ممدود نرم پایان می‌پذیرد و… تا آنجا که روند قرآنی به داستانها برمی‌گردد آن وقت است که قافیه نرم ودراز آهنگ ممدود از نو تکرار می‌شود.[۴۴۵]
مفسّر فی ظلال القرآن در ذیل آیات ۱۵۸ ـ ۱۵۶ سورۀ مبارکۀ اعراف نیز بطور ضمنی به‌این مسأله ‌اشاره کرده‌است؛ ومعتقد است بعد از داستان حضرت موسی × و هفتاد مرد برگزیده‌از بنی اسرائیل و اتفاقاتی که برای آنها افتاد وحضرت موسی × با نهایت ادب در برابر خدای خود ایستاد و دعا کرد و پاسخ خدا که خود نشان از یک قاعده دارد؛ موسی × را از آینده مطلع کرده واخبار ملتی با ویژیگی های خاص خود که بعداً خواهد آمد؛ را به‌ایشان می‌رساند والبته‌ اندازۀ گناه بنی اسرائیل در آینده را نیز نشان می‌دهد که چه عملکردی و رفتاری با این پیامبر امی‌ و با دینی که‌او می‌آورد خواهند داشت.
وی معتقد است که قبل از اینکه به صحنۀ تازه‌ایی از داستان بنی اسرائیل برگردد در آیۀ ۱۵۸ به پیامبر| دستور می‌دهد که‌ایین خود را به‌همۀ مردم جهان اعلام کند وآنها را با خدای حقیقی‌شان آشنا کند. و روند قرآنی به داستان حضرت موسی × باز می‌گردد وبه حلقۀ تازه‌ای از حلقه‌های زنجیره سخن می‌پردازد ودر آیۀ ۱۵۹ حقیقتی را دربارۀ قوم موسی × بیان می‌کند وآن اینکه جملگی آنها گمراه نبودند. [۴۴۶]
بنابراین سید قطب با این توضیحات می‌خواهد بگوید که‌این دسته‌از آیات که در حقیقت یک خبر غیبی ومربوط به‌اینده برای موسی × است تخلّصی است که زده شده‌است و خداوند در آیۀ ۱۵۹ مجدداً به ذکرداستان حضرت موسی × برگشته‌است.
علامه طباطبائی& برخلاف سیوطی که معتقد است در آیات ۱۵۸- ۱۵۶ سورۀ مبارکۀ اعراف حسن تخلّص وجود دارد به‌این معنا که بعد از ذکر پیامبران واقوام گذشته وامت های پیشین وداستان حضرت موسی× و قصۀ هفتاد مرد برگزیده‌از بنی اسرائیل ودعای حضرت موسی دربارۀ آنها وپاسخ خدا به‌انها، به سخن دربارۀ امت پیامبر| تخلّص می‌جوید ودر ادامه به مناقب سید المرسلین تخلّص جسته‌است؛ [۴۴۷] اعتقاد دارد که در این آیات استطراد وجود دارد، چون بعد از اشاره به پیامبر وفضایل ایشان مجدداً به داستان قوم بنی اسرائیل برگشته‌است.
ایشان معتقد است که: التفاتى که در جمله{ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِنا یؤْمِنُونَ} بکار رفته و با اینکه سیاق کلام در اول آیه سیاق متکلم وحده بوده و مى‏فرمود:” پس من به زودى مى‏نویسم رحمت خود را…. در آخر فرموده:« و کسانى که به‌ایات ما ایمان مى‏آورند»، ظاهراً نکته‏اش این باشد که بخواهد این آیه را با آیه بعدى که خود یک نوع بیانى است براى جمله” و کسانى که….”متصل سازد، زیرا آیه بعدى بطورى که بعداً نیز اشاره خواهیم کرد به منزله جمله معترضه‏اى است که‌از نتیجه بحث گریز مى‏زند و سیاق آن از سیاق آیه مورد بحث یعنى خطاب مشافهى میان موسى و خداى تعالى خارج است، و از آن آیه به بعد به سیاق اصلى کلام یعنى سیاق تکلم با غیر برگشت مى‏شود.
سپس تأکید می‌کند: اینکه در آیه نفرمود” و الذین هم بآیاتى یؤمنون” براى این است که به نحو لطیفى
آیات بعدى را با آیات قبل از آیه مورد بحث متصل سازد و این از عجائب سیاقات قرآنى است.‏[۴۴۸]
علامه در ذیل آیۀ ۱۵۹ نیز به‌این مسأله‌اشاره کرده‌است واعتقاد دارد که بعد از بر شمردن سئیاتی که‌از بنی اسرائیل سرزده‌ است مستحقین مدح را نیز مدح می‌کند.[۴۴۹]
پس می‌توان از تفسیری که علامه ذیل آیات فوق ارائه داد نتیجه گرفت که: یا بحث استطراد و بحث حسن تخلّص تفاوتی باهم ندارند، ویا آنکه بگوییم علامه(ره) در این آیات بیشتر به بحث استطراد اشاره داشته‌است نه به بحث حسن تخلّص، چون بعد از اشاره به پیامبر اکرم| وبرخی از فضایل ایشان مجدداً به سراغ قوم بنی اسرائیل رفته و به گروهی دیگر از آنها می‌پردازد.
مفسّر المیزان همچنین در ذیل آیۀ:
{وَ تَرَکْنا بَعْضَهُمْ یوْمَئِذٍ یمُوجُ فِی بَعْضٍ وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعا}[۴۵۰]
بعد از تفسیر کوتاهی میگوید: پس این آیه به منزله تفصیل همان اجمالى است که ذو القرنین در کلام خود اشاره کرده و گفته بود:{ فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ}[۴۵۱]و این جمله‌از ملاحم یعنى پیشگویی‌هاى قرآن است.وسپس تأکید می‌کند که‌این سخن خدا است نه تتمه کلام ذوالقرنین.
و بعد از اشاره به مقصود نفخ صور در ذیل آیۀ:
{الَّذِینَ کانَتْ أَعْینُهُمْ فِی غِطاءٍ عَنْ ذِکْرِی وَ کانُوا لا یسْتَطِیعُونَ سَمْعاً}.[۴۵۲]
می‌نویسد:
این آیه تفسیر کافرین است، و آنان همانهایى هستند که خداوند میان آنان و ذکرش سدى قرار داده و
پرده‏اى کشیده ـ و به‌همین مناسبت بعد از ذکر سد متعرض حال آنان شده ـ دیدگان ایشان را در پرده‏اى از یاد خدا کرده و استطاعت شنیدن را از گوششان گرفته در نتیجه راهى که میان آنان و حق فاصله بود آن راه که ‌همان یاد خدا است، بریده شده‌است.[۴۵۳]
با کمی‌دقّت می‌توان فهمید که‌اگر چه مرحوم علامه به صراحت به موضوع حسن تخلّص اشاره نکرده‌است اما از نوع تفسیری که بویژه ذیل آیۀ ۱۰۱ آورده‌است مشخص می‌شود که خداوند از ذکر آیات قبلی وداستان ذوالقرنین و سدّ او به زیبائی به حال کافرانی که بین آنها وذکر خدا سدّ برقرار شده‌است گریز زده‌است.
یکی دیگر ازمواردی که مرحوم علامه بطور ضمنی به بحث حسن تخلّص اشاره کرده‌است تفسیری است که در ذیل آیۀ اول سورۀ مبارکۀ اسراء مطرح کرده‌است.
سوره مورد بحث هدفى را دنبال مى‏کند که‌ان عبارت است از تسبیح خداى تعالى، این سوره مطلب را با اشاره به داستان معراج رسول خدا| و سیر آن حضرت از مسجد الحرام به مسجد اقصى (که‌همان بیت المقدس باشد و بنائى است مرتفع‏ (هیکل) که داوود و سلیمان ×براى بنى اسرائیل بنا نمودند، و خدا آن را خانه مقدس ایشان قرار داد) شروع نموده و متذکر شده‌است.
سپس به بحث حسن تخلّص اشاره می‌کند و میگوید؛ آنگاه کلام را به مناسبت، به مقدرات بنى اسرائیل کشانده، از عزت و ذلت آنان و اینکه خداوند در هر روزگارى که‌او را اطاعت مى‏کردند سربلندشان مى‏کرده، و هر وقت که‌از در عصیان در مى‏آمدند ذلیل و خوارشان مى‏ساخته، سخن گفته و نیز کیفیت نزول کتاب بر آنان و پیرامون دعوت آنان به توحید و نفى شرک توضیح داده‌است.
از نظر مرحوم علامه&این سوره مجدداً به بحث حسن تخلّص پرداخته‌است، چون در ادامه‌این سوره؛ به ‌همین مناسبت کلام را به وضع این امت معطوف ساخته، که بر این امت نیز کتاب نازل کرده پس اگر اطاعت کنند اجرا مى‏برند، و اگر عصیان بورزند عقاب مى‏شوند، و ملاک کار ایشان مانند آنان به‌همان اعمالى است که مى‏کنند، و به طور کلى با هر انسانى بر طبق عملش معامله مى‏کنند، و سنت الهى در امتهاى گذشته نیز بر همین منوال بوده‌است‏[۴۵۴]
حسن مطلب
سیوطی در الاتقان برای حسن مطلب که نزدیک به حسن تخلّص هم می‌باشد این تعریف را نقل کرده‌است:
که گوینده به بیان غرض خود منتقل شود بعد از آنکه پیشتر وسیلۀ « را بیان کرده بود وبه عبارت دیگر برای خواستۀ خود زمینه سازی ومقدمه چینی کرده بود.[۴۵۵]
مرحوم علامه ‌اگر چه در المیزان از این اصطلاح استفاده نکرده‌است ولی گاهی تفسیر ایشان از برخی آیات با معنای این اصطلاح مطابقت می‌کند. از جمله در ذیل آیۀ:
{وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِین.‏}[۴۵۶]
اعتقاد دارد که‌این آیه، نظیر جمله‏اى می‌ماند که‌از میان چند جمله ‌استخراج شده باشد تا راهى براى انتقال به داستان بهشت پیدا شود، چون قبلاً گفتیم: این آیات منظور اصلیش بیان خلافت انسان، و موقعیت او، و چگونگى نازل شدنش به دنیا و سعادت و شقاوت است، پس در چنین مقامى اعتناى زیادى به نقل داستان سجده ندارد، مگر باشاره‌اجمالى آن، تا باین ترتیب وسیله‏اى شود براى ذکر داستان بهشت، و هبوط آدم‏. سپس به دو دلیل نیز تکیه می‌کند که؛ وجه‌اعراض از تفصیل باختصار گویى نیز همین بود، و ونیز راز التفات از غیبت در {إِذْ قالَ رَبُّکَ}[۴۵۷]، به تکلم در {اذ قلنا } باز همین باشد.[۴۵۸]
بنا براین می‌توان نتیجه گرفت که‌از نظر علامه‌این آیه به عنوان مقدمه و وسیله‌ای است برای بیان غرضی که‌همان ذکر داستان بهشت وهبوط آدم است که‌این کلام با تعریف اصطلاح حسن مطلب تطابق دارد.
همچنین در ذیل آیات ۸۳ – ۷۷ سورۀ مبارکۀ شعراء بعد ازتفسیر آیات، ذیل آیۀ ۸۳ می‌نویسد:
بعد از آنکه‌ابراهیم × نعمتهاى مستمره و متوالى و متراکم خداى تعالى را نسبت به خود یاد آور شد که‌از روزى که خلق شده تا بى‌نهایت به وى ارزانى داشت و با ذکر این نعمت‏ها و تصور لطف و مرحمت الهى حالتى به‌او دست داد، آمیخته‌از جاذبه رحمت و فقر عبودیت و این حالت، او را واداشت تا به درگاه خدا اظهار حاجت نموده، باب سؤال را مفتوح دارد، ناگزیر سیاق سخن خود را که تا اینجا سیاق غیبت بود (و مى‏فرمود: رب العالمین کسى است که مرا خلق کرده و هدایت مى‏کند..) به سیاق خطاب برگرداند و روى سخن به خداى تعالى نموده، عرض حاجت کند.[۴۵۹]
بدین ترتیب بطور ضمنی مرحوم علامه‌اعتقاد دارد که حضرت ابراهیم ×بعد از محاجّۀ با مشرکان و استثنا کردن خدای خود از خدایان آنها، ومطرح کردن صفات و ویژگی هایی برای خدای خود، به مطرح کردن خواسته‌های خود منتقل شده و سیاق سخن را از سیاق غیبت به سیاق خطاب منتقل می‌سازد.و آیات مربوط به صفات خدا برای آیات بعدی که خواستۀ ابراهیم ×را بیان می‌کند به منزلۀ حسن مطلب است.
البته برخی دیگر از اسباب مناسبت( وجوه‌ارتباط ) عبارتند از: براعت استهلال، انتقال برای ایجاد نشاط در شنونده، که برای جلوگیری از اطالۀ کلام از توضیح آنها خودداری می‌کنیم.
ارتباط بین آیاتی که بظاهر غیر متناسب هستند
یکی از بحثهایی که‌همیشه در بین مفسّران مطرح بوده، وجود آیاتی هستند که با آیات هم جوار خود، به ظاهر غیر متناسب می‌آیند نظرات و دیدگاه‌های مفسران در زمینه‌این گونه ‌آیات گاهی مشترک و گاهی متفاوت است و آنچه بر این مشکل می‌افزاید، غالباً تنوع موضوعات مطرح شده در یک سوره و گاهی نیز در ضمن یک آیه‌است که مشکل فهم تفسیر آیه را دو چندان می‌کند. و ایهام عدم انسجام و عدم توقیفی بودن آیات را قوی‌تر می‌سازد.
حال برای پاسخ دادن به‌این شبهه‌ها و ایهامات، باید بصورت جامع به‌ایات قرآن نگریست و به تفسیر آیات آن پرداخت.
ما در اینجا مهمترین آیاتی را که به ظاهر غیر متناسب می‌نمایند مطرح نموده و علاوه بر بررسی نظرات مرحوم علامه& و مرحوم سید قطب، به نظرات مفسران دیگر نیز جهت تکمیل بحث اشاره خواهیم کرد.
البته باید توجه داشت که دست یافتن به وجه‌اتصال آیات قطعاً در تفسیر آیات کمک شایانی خواهد کرد اما نیافتن آن اشکالی بر نظم و ترتیب قرآن و ساختار هندسی آن وارد نخواهد کرد.[۴۶۰]
آیۀاول:
{ و مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسجد الله‌انْ یُذکَرَ فیها اسمُهُ وسَعی فی خَرابِِها اولئک ما کان لَهُم اَنْ یَدخلوها الا خائفین لَهُم فی الدُّنیا خِزیٌ و لَهُم فی الاخرهِ عذابٌ عظیم،
ولله‌المشرقُ و المغربُ فَاینَما تُولوا فَثَمّ و جه‌الله‌انَّ اللهَ واسعٌ علیمٌ }[۴۶۱]
اشکال و سوالی که ممکن است درباره‌این آیات مطرح شود این است که وجه‌اتصال و ارتباط آیه ۱۱۵ با آیه قبلش چیست؟
سیوطی، از قول شیخ ابو محمد جوینی آورده‌است که: وجه‌ اتصال این آیه، جریان مربوط به تخریب بیت المقدس بوده، یعنی شما را این امر باز ندارد، و به سوی آن روی آورید که مشرق و مغرب برای خداوند است.[۴۶۲]
علامه طباطبائی&اگر چه به صراحت، وجه‌اتصال آنرا بیان نکرده‌است، اما با توجه به ‌آنچه ذیل آیه ۱۱۴ بقره‌اورده‌است، با آنچه که‌از سیوطی آوردیم، تفاوت دارد.
وی اعتقاد دارد که: آیه درباره کفار قریش و رفتار آنها با مسلمانان می‌باشد. چون اجازه نمی‌دادند که مسلمانان در مسجد الحرام و مساجد اطراف آن نماز بخوانند…
پس بنابر آیه ۱۱۵خداوند به مسلمانان می‌فرماید: شما در هر مکانی که باشید خدا را یاد کنید واز او اطاعت کنید چون مشرق ومغرب (همه عالم) از آن خداست.
و به ‌این ترتیب آیه ۱۱۵ را به ‌آیه قبل از آن متصل نموده و با کمی‌دقت نتیجه گرفته می‌شود که‌اگر مشرکان و ستمکاران مانع ورود مسلمانان به مساجد شوند. جای نگرانی نیست چون مشرق و مغرب (عالم) از آن خداست، پس هر جا که می‌توانید، اطاعت و عبادت کنید، مورد قبول واقع می‌شود.[۴۶۳]
مرحوم سیّد قطب نیز می‌نویسد: بیشترین گمان بر این است که‌این دو آیه به ماجرای تغییر قبله و کوشش یهودیان برای جلوگیری از رو کردن مسلمانان به کعبه مربوط باشد. سپس اضافه می‌کند که:
در ذیل آیه، روایات متعددی هست که مناسبت نزول آنرا چیزی جز این، می‌داند به‌هر صورت، لحن عام آیه موجب آن است که‌این حکم درباره ممانعت از یاد خدا کردن در همه نیایشگاه ها و کوشش برای ویرانی هر یک از مساجد، نیز صادق است.
وی بعد از تفسیر آیه ‌اول مجدداً تاکید می‌کند که: گواه‌این مطلب که دو آیه مزبور مربوط است به ماجرای تغییر قبله، مفاد دومین آیه‌است.
{ وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِب… }
لحن خود آیه دلیل آن است که در مقام پاسخگوئی و ردّ این ادعای بیهوده که: مسلمانان هرچه نماز به سمت بیت المقدس گزاردانده‌اند باطل و بیهوده و بی پاداش است، نازل گشته‌است.
این آیه، مقرر می‌دارد که‌همهء جهت ها در معنی، قبله‌است و به‌هر سمت که نیایشگر پروردگار رو کند به خدا روی کرده‌است…[۴۶۴]
بنابراین وجه ‌اتصال این دو آیه، جریان تغییر قبله‌است و در حقیقت، کوششهای که یهودیان برای مردّد ساختن مسلمانان در درستی فرمانها و آمرزشهای پیامبر|بکار می‌بردند را خنثی می‌کند.
البته‌ همانطور که گفتیم دانشمندان علوم قرآنی و مفسران نظرات مهمی ‌را بیان نموده‌اند که بررسی همه ‌آنها از حوصله ‌این پژوهش خارج است.[۴۶۵]
آیۀ دوّم:
{یَسَْلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّهِ قُلْ هِىَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجّ‏ِ وَ لَیْسَ الْبرُِّ بِأَن تَأْتُواْ الْبُیُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَ لَاکِنَّ الْبرَِّ مَنِ اتَّقَى‏ وَ أْتُواْ الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا… }[۴۶۶].
در ابتدای آیه، سوال از هلال و قمر و بدر شده‌است و اینکه گردش و تغییر ماه‌ها وقتهایی برای حج است. اما در ادامه‌ایه درباره نحوه وارد شدن به خانه و اینکه نباید از پشت بام و دیوار خانه وارد شد، (که‌از عادت‌های غلط اعراب بود) بحث نموده‌است حال سوال اینجاست که: وجه‌اتصال این دو قسمت آیه چیست؟
در پاسخ می‌گوییم، با توجه به شان نزول آیه که در کتب تفسیری نیز ذکر شده‌است [۴۶۷]
علامه طباطبائی& ضمن ردّ عقیده مفسرانی که عبارت { یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّهِ قُلْ هِیَ مَواقیتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها… } را متمم برای آیه‌اول می‌دانند و معتقدند که کل آیه شریفه یک حکم را بیان می‌کند می‌نویسد:
دلیل نقلی، این معنا را ثابت کرده‌است که جماعتی از عرب جاهلیّت رسمشان چنین بوده که چون برای زیارت حج از خانه بیرون می‌شدند، دیگر اگر در خانه کاری داشتند از در خانه وارد نمی‌شدند بلکه‌از پشت، دیوار را سوراخ می‌کردند و از آنجا وارد می‌شدند اسلام از این معنا نهی کرده و دستور داده ‌از در خانه‌ها درآیند، آیه شریفۀ مورد بحث می‌تواند با این داستان منطبق باشد.
وی در ادامه تاکید می‌کند که: نفی برّ و خوبی از آمدن درون خانه‌از پشت بام دلالت می‌کند بر اینکه عمل نامبرده مورد امضای دین نیست و یک عمل دینی به شمار نمی‌رود و گرنه معنا نداشت بفرماید این عمل برّ و خوبی نیست بلکه باید بفرماید، این کار را نکنید و خدا این کار را حرام کرده‌است…[۴۶۸]
بنابراین می‌توان گفت که عبارت { وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا…. }از باب استطراد است به‌این معنا که در آیه چون بحث از گردش ماه‌ها و وقتهای حج است، داخل شدن از سوراخ دیوار به خانه نیز یکی از افعال مشرکان در حج بوده‌است.

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت abisho.ir مراجعه نمایید.

 

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *