بررسی تطبیقی تناسخ از دیدگاه شیخ اشراق و صدرا و آئین های ودائی و بودائی- قسمت ۹

(الفاخوری، ۱۳۶۷، ص۱۱۳)
میرزا علی اکبر مدرس یزدی در کتاب خود “مجموعه رسائل کلامی و فلسفی و ملل و نحل” در میان فرقه‌های متعدد مذهبی، نسبت به اهل غلّو حساس بوده و درباره عقاید آنان به یک بررسی جامع پرداخته است و آنها را “فرقه‌ی ضاله غلات” می‌نامد و هر گونه امور عجیب و غریب که از ایشان سر بزند را نوعی شعبده بازی و ایجاد اختلال در حواس معرفی کرده است.
وی در رساله‌ی خود مطرح می‌کند که:
چرا اهل غلّو در زمان حضرت علی u به ظهور رسیدند و در زمان حضرت رسول e سخنی از این طایفه در میان نبود؟ وی در پاسخ این سؤال می‌گوید:
اصحاب حضرت رسول e آراء و عقولشان محکمتر و بیشتر بود، ولی متأخران اصحاب حضرت امیر u از جهت عقل ضعیف بودند.
پاسخ دوم این است که بسیاری از اهل غلّو قبل از این که مسلمان شوند، یهودی یا مسیحی بودند این اشخاص درباره الوهیت انبیاء، سخنانی را از آباء خود شنید و باور کرده بودند به همین جهت پس از آن که به آیین مقدس اسلام در آمدند و کراماتی از حضرت امیر u مشاهده کردند، به اعتقاد سابق خود بازگشتند و برای حضرت امیر uنیز به الوهیت قائل شدند.
پاسخ سوم ایشان این است که برخی از اهل غلّو- ملحد بودند و قصد آنان از اظهار این گونه عقاید، ایجاد فتنه بوده است.
پاسخ چهارم این است که: مرتبه ولایت، چون جنبه یلی الحق است، آثار الوهیت در آن ظاهرتر است ولی مرتبه نبوت، چون جنبه یلی الخلق دارد، آثار خلقیت در آن بیشتر آشکار می‌گردد.
البته پیامبر e هم از مرتبه ولایت برخوردار است، ولی حکم همواره تابع غلبه و ظهور است.
وی بیش از ۲۴ فرقه غلات شیعه را معرفی می‌کند که مضمون عقاید ایشان غلّو کردن حق ائمه بوده که برای آنها احکام الوهیت صادر کرده‌اند و از حدود خلقت و مخلوق بودن خارج کرده‌اند در واقع بنده خدا را خدا دانسته‌اند. عقاید این فرق از دیدگاه ایشان باطل بوده و مصداق “الذین یحاربون الله و رسوله” می‌باشند. و این اهل غلّو، بنا به آیه ۱۷ سوره مائده، گروه نصاری (مسیحیت) در مورد حضرت عیسی افراط کرده و وی را خدا گفتند. و یا در گروه یهود که حضرت مسیح u را عدم صحت نسبت منسوب کرده‌اند تفریط کرده‌اند و یا در گروه مسلمانان این غلات شیعه هستند که راه افراط را پیشه کرده و در مورد حضرت علی u و بقیه ائمه به انحاء متفاوت غلّو کرده‌اند.
و نیز آنها گاهی گفتند: جوهر الهی حلول کرده است در بدن ائمه و عموماً قائل به تناسخ و حلول شده اند و هر فرقه‌ای که قائل به تناسخ شده از مجوس، مزد کیه، صائبیه و هندو براهمه، اخذ و تقلید کردند و مذهبشان این است که خدا در هر مکانی قدیم است، یعنی قدما در هر مکانی بوده است، در هر زبانی گویاست و همواره ظاهر است در شخصی از اشخاص بشر.
و اگر چه این کلمات قابل تأویل است ولی محمد شهرستانی می‌گوید:” این معنی حلول است”.
حلول گاهی به اعتبار جزء است و گاهی به اعتبار کل. امّا اول مانند تابش آفتاب در روزنه‌ها و یا بر بلوری و امّا دوم مانند ظهور ملکی به صورت شخصی یا شیطانی به صورت حیوانی.
و مراتب تناسخ چهار گونه است: مسخ و نسخ و فسخ و رسخ.
مسخ: عبارت است از انتقال انسان به صورت حیوانی از حیوانات.
نسخ: عبارت است از انتقال انسان به سوی انسانی دیگر.
فسخ: عبارت است از انتقال انسان به صورت نباتی از نباتات.
رسخ: عبارت است از انتقال انسان به صورت جمادی از جمادات.
و اعلای مراتب انتقال به سوی مرتبه ملکیت است یا نبوت و اسفل مراتب انتقال به سوی مرتبه شیطانیت یا جنیت. (مدرس یزدی، ۱۳۷۴، ص۴۱-۳۸)

 

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت fumi.ir

 

۱-۳-۱-۱-معرفی دو فرقه از غلات شیعه

 

فرقه سبائیه و فرقه کاملیه.
فرقه سبائیه:
این فرقه از اصحاب عبدالله بن سبأ بودند که گروهی در حق او گمان کرده‌اند که اصلاً یهودی بوده است.
او اولین کسی بود که به حضرت امیرالمؤمنین u عرض کرد: “انت انت” یعنی “تو خدایی” و وقتی خبر شهادت حضرت امیر را شنید، شهادت وی را انکار کرد و گفت که:
“اگر مغز سر او را در هفتاد کیسه کرده، از برای ما بیاورند، هر آئینه می‌دانم که نمرده است و نخواهد مرد، تا آنکه تمامی عرب را به عصای براند”.
شیخ مفید، درباره این دیدگاه می‌نویسد:
سبائیه منکر رحلت حضرت علی u هستند و ادعای حیات و بقای وی را دارند.
آنچه مسلم است این گروه از غالیان بوده‌‌اند، امّا در غلو آنها اختلاف است.
محمد شهرستانی گوید: که او اول کسی بود که قول به وجوب امامت علی u را اظهار کرد و از اصناف غلاه ناشی شدند و گمان این طایفه این بود که حضرت امیر u زنده است و جزء الهی در وجود او مضمر است و جایز نیست احدی بر او مستولی شود.
از جمله عقاید فاسد آنها قول به «تناسخ جزء الهی» است در ائمه بعد از علی u. و دیگر این که این معنی (یعنی الوهیت علی u صحابه حضرت رسول می‌دانستند اگر چه بر خلاف مراوی رفتار می‌نمودند. اشعری سبائیه را چهاردهمین گروه غلات شیعه دانسته و شهرستانی اولین گروه معرفی کرده است.
(مدرس یزدی، ۱۳۷۴، ص۴۵)
فرقه کاملیه
در باب امامت حضرت علی u ، همه صحابه پیامبر را تکفیر کردند چون بیعت با حضرت امیر u را ترک کرده بودند، ایشان از اصحاب «ابی کامل» بودند که می‌گفت: “امامت، نوری است که به تناسخ منتقل می‌شود از شخصی به سوی شخصی.
و این نور گاهی نبوت است گاهی امامت. یعنی می‌شود که این نور در شخصی به نبوت ظهور کند و در شخصی که بعد از آن است به امامت، بلکه می‌شود «امام»- به تناسخ- در شخص بعد، «نسبی» گردد. و می‌گفت:
ارواح در وقت مرگ، متناسخ می‌گردند و در ابدان می‌گردند. و نیز قائل به حلول بود و می‌گفت حلول، گاهی به جزء است، مانند نور آفتاب در روزنه‌ای یا در بلوری”.

 

۱-۳-۲-اخوان الصفا

 

نام اخوان‌الصفا به گروهی از «آزاد اندیشان» اطلاق می‌شود که علم و فلسفه را نه به خاطر علم و فلسفه را نه به خاطر علم و فلسفه، بلکه به امید که نوعی اجتماع اخلاقی و معنوی به وجود آورند، باور ساختند.
شواهد عینی و خارجی مربوط به اخوان‌الصفا چندان اندک است که ترسیم چهره تاریخی آنان به هیچ‌وجه ممکن نیست و اگر وجود ابوحیان‌التوحیدی (متوفی پس از سال ۴۰۰/۱۰۰۹) نویسنده معروف و دوست برخی از اعضای این فرقه نبود، هیچ‌گونه شواهدی درباره ایشان به دست ما نمی‌رسید.
گروه اخوان‌الصفا در بصره کار خود را آغاز کردند. اخوان‌الصفا آثار متعددی به وجود آوردند که مشهورترین و مهمترین آنها تألیف دایره‌المعارف مانندی است با عنوان رسائل اخوان‌الصفا.
اخوان‌الصفا مسلمان بودند، لکن از دین عموماً و از اسلام خصوصاً برداشت خاصی داشتند.
صبغه شیعی که در دعوت ایشان به وضوح دیده می‌شود تنها جنبه «ترغیبی» (دراماتیک) دارد زیرا آنان را در این که هشیارانه با عوام توده بازی کنند یاری می‌دهد و گرنه به معنای دقیق تاریخی به هیچ فرقه و مذهبی تعلق نداشتند و در واقع موفق شدند به مدد فلسفه یونان و اسلام مکتب معنویی را پدید آوردند که جای ادیان تاریخی را بگیرد. تا آنجا که از رسائل بر می‌آید، اخوان‌الصفا هیچ‌گونه برنامه سیاسی نداشتند. (م.م. شریف،۱۳۶۲، ص۴۰۹-۴۰۷)
نظام فکری:طبقه‌بندی علوم.
در طبقه‌بندی علوم اخوان‌الصفا به تعداد‌ اندکی از طبقه‌بندیها اشاره می‌کنند و آن طبقه‌بندی را می‌پذیرند که همه شعب دانش را اجمالاً‌بر سر طبقه عمره ریاضیات (تعلیمیه) و طبیعیات و ما بعد‌الطبیعیه تقسیم می‌کند و از زمان ارسطو رواج داشته است.
در «رسائل» ریاضیات شامل نظریه اعداد و هندسه و نجوم و جغرافیا و موسیقی و…. و طبیعیات شامل هیولی (ماده) و صورت و حرکت و زمان و مکان …. حیات و ممات و عالم صغیر. ما بعد الطبیعه، چنانکه انتظار می‌رود، به دو بخش علم‌النفس عقلانی و الهیات تقسیم شده است. (م.م. شریف،۱۳۶۲،ص ۴۱۰)
هبوط آدم در نظام ما بعد‌الطبیعی اخوان‌الصفا نشانه اتحاد نفوس جزئی با اجسام تحت قمر است. وقتی نفس جزئی به هبوط مجبور می‌شود ممکن است سعادت این را داشته باشد که به اشتباه خود پی برد و به آسانی پشیمان شود در اینصورت سیر نزولی او متوقف و به رجعت و کسب مجدد مقام پیشین خود وادار می‌شود.
اما نفوس شقی به سقوط خود به مرکز زمین ادامه می‌دهند تا با جسمی غیرآلی یا گیاه یا جانور یا انسان تلاقی کنند. نفس ما، نفسی است که به انسان اختصاص یافته است که شقاوت و بدبختی او از همه نفوس فرو افتاده کمتر است.
نفس در این دنیا، به وسیله جسم برای آخرت مهیا می‌شود. زندگانی در این دنیا تنها وسیله نیل به مقصود است و این مقصود در اینجا آن است که نفس قادر شود به کمال برسد تا بتواند به حیات علوی پیشین بار دیگر دست یابد.
تن چیزی جز کارگاه نفس و مأوایی گذرا و قشر و معبر لازم برای سفر نیست. همین که نفس، قالب تن را ترک گوید، تن بار دیگر به ماده جامدی که به عناصر مرکبه زمین شبیه است تبدیل می‌شود. با این همه قالب جسمانی برای نفس ضروری است.
نفس تزکیه شده از مرگ استقبال می‌کند زیرا به نظر او مرگ به معنی باز ایستادن از به کار گرفتن تن است .
با مرگ تن، حیات واقعی نفس آغاز می‌شود. بعلاوه، نفس تنها پس از مرگ تن است که می‌تواند از دانشی که در جریان حیات خاکی خود کسب کرده است بهره گیرد.
قیامت صغری و کبری، بهشت و دوزخ
با مرگ تن، نخستین و کوچکترین قیامت رخ می‌دهد. همه نفوس بشری جاوید‌انند یعنی آن دسته از نفوس که در طی حیات خاکی خود به کمال رسیده‌اند قادر خواهند بود بار دیگر از هستی و سعادت مطلق بهره‌مند شوند در حالی که آن نفوسی که ناقص مانده‌اند، از ورود به عالم بالامانع می‌شوند و میان آسمان و زمین معلق می‌مانند و شیاطین آنان را به این سو و آن‌سو می‌کشانند تا اینکه به خلأ اجسام ظلماتی و قید و بند طبیعت مادی پس رانده می‌شوند.
نفس در ضمن ترک تن، دوزخ کوچکتر را که حیات فانی و روی زمین دستخوش کون و فساد و تغییر و تلاشی است ترک می‌گوید. دوزخ بزرگتر محکومیت ابدی نفس شقی است که سنگین از بار جهان مرکب و گرفتار افسردگی و رنج، در درک اسفل سرگردان
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
باشد. از سوی دیگر، بهشت فضای وسیع آسمان است که در آن نفوس صالحه در عرصه لایتناهی نور و در بحر ابدیت و جاودانی در سعادت و رحمت شناورند.
وقتی نفوس جزئی ابدان خود را ترک کردند و بار دیگر با نفس فلکی متحد شدند، نفس فلکی جهت هستی مستقل خود را از دست می‌دهد و بدین ترتیب به خدا بر می‌گردد. جهان باز می‌ایستد و یک وجود یعنی خدا باقی می‌ماند و این قیامت کبری یعنی پایان تجلی الهی است. (م.م. شریف،۱۳۶۲، ص ۴۱۷-۴۱۸)
قرن چهارم هجری، قرن شگفتگی علم و فرهنگ است. در این قرن، فلسفه یونان به نحو وسیعی رواج یافت، و مسلمانان به تحصیل آن پر داختند، و در این راه شیوه التقاط و امتزاج را برگزیدند.
در این دوره، تمایلات فیثاغوری و افلاطونی -که هر دو رنگ تصوف داشتند برتری خاص یافتند.
بیشتر فرق اسلامی، دینی و سیاسی، به بحث و تحقیق در این فلسفه مشغول شده بودند و می‌خواستند بنیان عقاید خود را به نیروی آن استوار سازند. آنهایی که بر قدرت عرب و بر اسلام سنّی خرده می‌گرفتند، مدعی بودند که شریعت در اثر اندیشه‌های جاهلانه چرکین شده و تطهیر آن جز به فلسفه امکان نیابد. در اینصورت، بعید به نظر نمی‌رسد که از میان اسماعیلیان، نحله‌ای به نام «اخوان‌الصفا» با تمایلات فلسفی ظهور کند.
بدین طریق دانستیم که ظهور خوان‌الصفا، نتیجه طبیعی اوضاع سیاسی و اجتماعی است، چنانکه نتیجه طبیعی اوضاع فرهنگی آن عصر نیز هست.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
اخوان‌الصفا چه کسانی بودند؟
در این‌باره که اخوان‌الصفا چه کسانی بودند و چه مذهبی داشتند، علما و مورخان را اختلاف است و این بدان سبب است که ایشان می‌کوشیدند تا حقیقت امر و نام خود را از دیگران بپوشانند.
کسانی که در کتب تاریخ تتبع و نظر دارند، به این نکته رسیده‌اند که اخوان‌الصفا جمعیتی بودند- به طور عموم- از شیعیان باطنی و-به طور خصوص- از اسماعیلیان.
اینکه اخوان‌الصفا از شیعه هستند، مسئله‌ای است که از رسائل و تعلیماتشان کاملاً مشهور است، و حتی دو تن از کسانی که در این قضیه تعمقی کرده باشند با هم اختلافی نخواهند داشت. برای اثبات تشیع اخوان‌الصفا، چند نوع ادله داریم: یکی اقوال علما و مورخان، دیگر اقوالی از خود اخوان‌الصفا، و سه دیگر اسلوب کار و عقایدشان که به تمام معنی موافق شیعیان باطنی است.
هدفهای ایشان:
اخوان معتقدند که فلسفه فوق شریعت است و فضایل سیاسی، فوق فضایل شرعی است.و جاویدان همراه با سعادت، از آن فلاسفه است؛ که سعادت، سعادت عقلی است. اخوان‌ بدین‌گونه قصد آن داشتند که شریعت را با فلسفه تطهیر کنند، یعنی دین را به میزان فلسفه بسنجند و از این راه، به یک انقلاب فکری که موافق آراء غلات شیعه باشد برسند، و از آنجا به یک انقلاب سیاسی. (الفاخوری،۱۳۶۷،ص ۱۹۱-۲۰۰)
بهشت و دوزخ:
اخوان‌الصفا در رسائل خود اوهام مردمی را که به ظاهر اقوال انبیاء پرداخته‌اند بیان می‌کنند، و می‌گویند که این اقوال،برای عوام مردم است که قدرت درک معانی دقیق را ندارند. پس اوصاف بهشت و دوزخ آنچنانکه در کتب سماوی آمده است، یعنی لذات یا آلام جسمانی، همه رموز و اشاراتی به حقایقی غیر مادی هستند. جهنم در نظر ایشان عالم کون و فساد، و بهشت عالم افلاک است.
اخوان‌الصفا نعیم اهل بهشت و عذاب اهل آتش را اینگونه وصف می‌کنند:
«و بدان که نفس چون از این هیکل مفارقت کرد، از آثار جسد، جز آنچه از معارف ربانی و اخلاق جمیل ملکی و آراء صحیح نجات بخش و اعمال صالح پاکیزه و پسندیده و راحتی‌آور کسب کرده است با او نخواهد ماند و اگر نفس به این صفات خوب خو گرفته باشد، این صفات در ذات او مصور شوند به صورتی روحانی و نورانی و زیبا، که چون نفس خود را بنگرد و آن صوتها در خود ببیند، شادمان شود و از سرور و لذت سرشار گردد. و این خود ثواب و نعیم اوست. و اگر اخلاقش پست و بد و ناسازگار و آرامش فاسد و اعمالش مهلک و جهالتش فراوان و از دیدن حقایق نابینا باشد، این صفات در ذات او به صورتی زشت مصور شوند، که هرگاه خود را بنگرد و به خود نظر کند، آنچه ببیند او را ناخوش آید، و خواهد که از خود بگریزد، ولی راه فرار کجا یابد.» (الرسائل، ج۲، ص۴۲-۴۳)
اخوان رستخیز را بر چند نوع می‌داند: یکی رستخیز نفوس، یعنی بیداری از خواب غفلت و جهالت، و زندگی به روح معارف، دیگری رستخیز اجساد، و آن هنگامی است که روحی که متعلق به آنها بوده است به سویشان بازگردد. ظاهراً مقصود اخوان از نوع دوم رستخیز، انتقال نفوسی است که هنوز تطهیر نشده‌اند به بدن؛ بدین طریق که بار دیگر در ظلمت هیولا فروروند و به جزای اعمال بد و غفلت و جهالت خود برسند. نوع سوم رستخیز اِصدار و عَود است و آن مفارقت نفس است از جسد، بعد از اتحاد را آن و تعلق به آن، «همراه با آنچه کرده و زیر بار آنچه بدست آورده، یا به عذاب و یا به نعمت و سرور.»
(الفاخوری، ۱۳۶۷،ص۲۱۶-۲۱۷)
اخوان الصفا و فلسفه فیثاغوری:
فلسفه اخوان الصفا از عناصر ارسطویی و افلاطونی و نوافلاطونی و غیر آن متأثر است، و قبل از هرچیز براساس فیثاغوری مبتنی است.
اخوان فیثاغورث را معلم اکبر و خزانه حکمت می‌دانند. و تصریح کرده‌اند که هنگام نگرش در همه علوم و موجودات عالم و کیفیت و حدوث و پدید آمدن آنها از علت واحد و مبدأ واحد، و نیز بیان آن به وسیله مثالهای عددی و براهین هندسی به اصول فیثاغورسی متکی هستند. از این رو است که به مباحث عددی اهتمام بسیار دارند، و در این مورد رساله‌ها پرداخته‌اند. زیرا « علم عدد به مثابه جذر علوم و عنصر حکمت و مبدأ معارف و اکسیر اول کیمیای اکبر است. » فیثاغوریان می‌گفتند که این جهان به جهان اعداد شبیه‌تر است تا به آب و آتش و خاک. و عدد اصل موجودات است و موجودات اعدادند و عالم عدد و آهنگ است.
نفس و لواحق آن
اخوان الصفا در مورد نفس گرایش افلاطونی –فیثاغوری دارند. ولی پیش از خوض در این موضوع، به مردم نگریستند و آنها را در مورد شناخت و تعریف نفس و ماهیت آن بر سه دست یافتند: گروهی که گویند نفس جسمی لطیف است نه مرئی و نه محسوس. و گروهی که گویند نفس جوهری است روحانی نیست، و به عقل درک شود اما به حس در نیاید، و پس از مرگ باقی است. و گروهی که گویند نفس عرضی است که از مزاج بدن و اخلاط جسد زاید و به مرگ و فساد بدن فاسد شود و جز با جسم وجود نیابد.« این گروه اخیر را جسمیون گویند که جز اجسام محسوس، چیزی را نمی‌شناسند.» (الرسائل، ج۳، ص ۳۴۸)

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *