جواهرالبلاغه

یورقه: 1- نوعی راه رفتن ستور، بویژه اسب 2- تندرو(انوری،1381)«مردی رشید بر اسبی تنومند. خانعمو. اسب خانعمو، خود به رنگ پگاهنگام بود. نه یورقه و نه به تاخت؛ لکه می‌آمد.»(دولت…، 1368،... دنباله مطلب

ایلات و عشایر

«همه آتشها از هیمه زن زبانه می‌کشد.»(دولت…، 1368، 1377) یاغی: شورشی، نا فرمان، طغیانگر، دشمن(انصافپور، 1377)«میدانم تو آن دزد‌ها را فراری دادی و یاغیشان کردی، روباه!»(دولت…، 1368، 1258) ... دنباله مطلب

جای خالی سلوچ

وَرقُریده: عین این کلمه در منابع یافت نشد. اما جمالزاده، ثروتوانزابینژاد، دهخدا و شالجی با ریختهای ورقلمبیده، ورغلنبیده، ورقپیدن و ورتُلّیده به معنی: برجسته و بیرون آمده،... دنباله مطلب

استان خراسان

نفله: چیزی تلف شده و از بین رفته، آدم مردنی و ریقو و ضعیف. نفله شدن: تلف شدن، از بین رفتن، نابود شدن چیزی خاصه اگر به حیف و میل و از روی افراط و تفریط باشد.(جمالزاده، 1382)«… اما چون... دنباله مطلب

افغانستان

«چه گرم است، امشب!… شیدا… احساس کرد گرد کمرش را نواری از عرق مانده، لیش کرده است.»(دولت…، 1368، 1593) مادینه: مونث، از جنس ماده، منسوب به ماده(انصافپور، 1377)«در میان پسران کلمیشی... دنباله مطلب

افغانستان

آن یـکـی را بـه خـنجـه و گـفـتـن وان یـکـی را بـه لـنـجـه و رفـتــارلنجه به معنی خرامیدن و ناز است.»(بغدادی،1382)«غلام گفت: «آی لنجه می‌کنی هه!»(دولت…، 1383، آوسنه…، 30) لندهور: 1-... دنباله مطلب