تعریف هوش هیجانی به زبون راحت 

No Comments Uncategorized

 

الان بیشتر کارشناسان فکر می کنن که ضریب هوش هیجانی افراد (EQ) از ضریب هوشی (IQ) اونا مهم تره و در پیش بینی موفقیت، کیفیت روابط و خوشحالی نقش پررنگ تری داره. در این مقاله با نگاه عمیق تری به معنی هوش هیجانی به زبون آسون می پردازیم. با ما همراه باشین.

 

 

معنی هوش هیجانی در طول سالا تغییرات زیادی کرده. در اول یعنی در در ده ۳۰ میلادی به اون «هوش اجتماعی» گفته می شد؛ در وسطای قرن بیستم عبارت «قدرت عاطفی» جانشین اون شد و بعد به همین اصطلاح فعلی یعنی «هوش هیجانی» تبدیل شد.

هوش هیجانی (EI) در اصطلاح عمومی سطح توانایی ما واسه موارد زیره:

  • شناخت و درک احساسات و واکنش هامون (خودآگاهی)؛
  • مدیریت، کنترل و برابری احساسات، ایجاد وخو، واکنشا و جواب هامون (مدیریت خود)؛
  • مهار کردن احساسات به خاطر انگیزه دادن به خودمون واسه اقدام کردن و پایبند شدن به عمل مناسب، پیروی از اون و سعی واسه رسیدن به اهداف مون (انگیزه)؛
  • تشخیص احساسات و درک احساسات بقیه واسه ایجاد رابطه مؤثر با اونا (همدلی)؛
  • ایجاد رابطه با بقیه در موقعیتای اجتماعی، رهبری کردن، صحبت بر سر درگیریا و کار گروهی به عنوان بخشی از یک تیم (مهارتای اجتماعی).

هوش هیجانی واسه داشتن یک زندگی متعادل ضروریه

اگه فکر می کنین هوش هیجانی فقط واسه کسائی مهمه که همیشه مجبورند با بقیه رابطه برقرار کنن، باید بدونین که اشتباه می کنین. هوش هیجانی دریچه ای واسه داشتن یک زندگی متعادله و از پایه واسه هر جنبه ای از زندگی ضرورت داره.

سلامت جسمی

توانایی مراقبت از بدن و به ویژه مدیریت استرس که تأثیری باورنکردنی بر سلامت کلی ما داره، رابطه نزدیکی با هوش هیجانی داره. فقط با باخبر شدن از وضعیت عاطفی خود و واکنش هامون نسبت به استرس می تونیم تا حد زیادی اونو کنترل و سلامت جسمی خود رو تضمین کنیم.

سلامت روانی

هوش هیجانی علاوه بر اینکه بر نگاه و دیدگاه ما بر زندگی اثر می ذاره، به کاهش استرس، جلوگیری از افسردگی و نوسانات ایجاد وخو هم کمک می کنه. سطح بالای هوش هیجانی به طور مستقیم با نگاه مثبت و دیدگاه خوشحال تر نسبت به زندگی رابطه داره.

روابط

با درک و مدیریت هیجانات خود بهتر می تونیم احساسات مون رو با بقیه در بین بذاریم و هم اینجور اونا رو هم درک کنیم. درک نیازها، احساسات و واکنشای افرادی که واسه مون اهمیت دارن، به ایجاد روابط محکم تر با اونا منجر می شه.

حل منازعات

وقتی بتونیم احساسات بقیه رو تشخیص بدیم و با دیدگاه های اونا همراه باشیم، حل اختلافا یا پیشگیری از بروز اونا خیلی آسون تر میشه. با درک نیازها و خواستهای بقیه بهتر می تونیم صحبت کنیم. اگه فهمیده بقیه چه می خوان، آسون تر می تونیم نیازشون رو برطرف کنیم.

موفقیت

هوش هیجانی بالا به ما کمک می کنه تا در انگیزه ایجاد کردن واسه خود قوی تر عمل کنیم. این موجب جلوگیری از عقب انداختن کارا، افزایش اعتماد به نفس و بهبود توانایی تمرکز روی اهداف مون می شه. به ما امکان می ده شبکه های حمایتی بهتری ایجاد و بر شکستا پیروز شیم. داشتن یک چشم انداز دراز مدت، مستقیما بر میزان موفقیت ما اثر می ذاره.

راهبری

توانایی تشخیص مواردی که به بقیه انگیزه می ده، رابطه برقرار کردن به شیوە ی مثبت و ساختن پیوندهای محکم با بقیه در محل کار، همه از ویژگیای راهبرانیه که هوش هیجانی بالایی دارن. یک راهبر مؤثر، نیازای افراد خود رو تشخیص می ده و اونا رو به شکل ای برآورده می کنه که کارکرد و رضایت افراد از کار بیشتر شه.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تعریف غصب در قانون و نکات حقوقی که باید درباره اون بدونیم 

راهبری که هوش هیجانی بالایی داره، می تونه با استفاده ی هدفمند از تنوع احساسی و عاطفی افراد، تیمای قوی تری شکل بده.

هوش هیجانی هنوز به طور کامل شناخته نشده، اما میدونیم که احساسات و احساسات ما نقش خیلی کلیدی و مهمی (حتی بیشتر از هوش ذهنی) در کیفیت کلی زندگی شخصی و حرفه ای مون اجرا می کنن. گرچه تکنولوژی و وسایل مختلف در یادگیری و مدیریت اطلاعات به ما کمک می کنن، اما هیچی نمیتونه جای توانایی ما در یادگیری، مدیریت و تسلط بر احساسات خود و دور و بریا مون رو بگیره.

هوش هیجانی مادرزادی نیس، میشه احساسات رو کنترل کرد

واسه یادگیری هیچ وقت دیر نیس؛ مهم نیس چند سال تونه، چون با کمک هوش هیجانی می تونین بقیه ی روزهای زندگی تون رو بهتر و خوشحال تر کنین.

۱. احساسات خود رو دریابید

وقتی در مورد اینکه چیکار باید بکنیم بیشتر از حد فکر کنیم و نگران باشیم، خیلی آسون رابطه خود رو با احساسات مون از دست میدیم. به جای اینکه حواس مون به احساسات مون باشه، تصمیم می گیریم اونا رو ندیده بگیریم و متوجه نیستیم که سرکوب احساسات تنها باعث بدتر شدن وضعیت می شه. هرچه بیشتر سعی کنیم احساسات مون رو ندیده بگیریم، غیر قابل کنترل تر می شن.

وقتی به یک موضوع واکنش عاطفی نشون میدیم، شاید به این دلیله که مسائل حل نشده ای داریم. پس دفعه ی بعد که احساس کردین احساسات منفی به سراغ تون اومده، آرامش خود رو حفظ کنین و به این فکر کنین که چرا این تجربه رو دارین. یک نفس عمیق بکشین و احساساتی رو که تجربه می کنین و دلایل ممکن رو بنویسین.

با این روش می تونین باعث احساسات خود رو شناسایی و واسه مقابله با هر یک از اونا راه حل پیدا کنین.

۲. جواب دادن رو تمرین کنین، نه واکنش نشون دادن

واکنش نشون دادن یک مراحل ناخودآگاهه تا احساسی رو بیان یا سرکوب کنیم، اما جواب دادن فرایندی آگاهانه واسه توجه کردن به احساسات مون و تصمیم گیری در مورد نحوه ی رفتارمانه.

وقتی از باعثای احساسی خود آگاهی بیشتری داشته باشین، می تونین به دنبال روشای پیشگیری باشین.

مثلا اگه سرِ کار استرس داشته باشین، خیلی آسون عصبانی و نسبت به همکاران خود خشمگین میشید؛ به این مواقع توجه کنین و فکر کنین دفعه ی بعد که دچار اینجور مشکلی شدید چیکار باید بکنین. شاید لازم باشه به همکاران تون بگید که احساس خوبی ندارین و به سکوت و تنهایی نیاز دارین.

۳. متواضع باشین

وقتی باور داشته باشین که از بقیه بهتر هستین، نمی تونین ایرادای خودتون رو ببینین و شاید در مورد چیزایی که انتظارات شما رو برآورده نمی کنن، احساسات ضد ونقیض نشون میدید.

سعی کنین هر چیز رو از دیدگاه های متفاوت در نظر بگیرین. به جای قضاوت کردن در مورد کسی یا چیزی، خودتون رو جای اونا بذارین و سعی کنین به جای اونا فکر یا احساس کنین: شمام همین کار رو می کردین؟ چرا؟ اینطوری بیشتر افکار و احساسات بقیه رو درک می کنین و به احتمال خیلی زیاد در مورد نحوه ی برخورد با مسائل در شرایط مثل هم چیزای جدیدی یاد خواهید گرفت.

اون قدر متواضع باشین که خود رو برتر از بقیه نبینید و البته به این درک برسین که با بقیه متفاوت اید!

هوش هیجانی رو میشه یاد گرفت، اما این یادگیری به زمان نیاز داره. فراموش نکنین هیچ وقت واسه یادگیری دیر نیس؛ فقط به مشاهده و تمرین دائمی نیاز دارین.

برگرفته از : lifehack


دیدگاهتان را بنویسید