پایان نامه با واژه های کلیدی قرن نوزدهم، مذهبی بودن، مصرف گرایی، مسئولیت اجتماعی

دانلود پایان نامه

اگزیستانسیالیستی / سکولار
در این رویکرد، هدف اصلی یافتن معنا در کار و محیط کاری می‌باشد(کریشناکومار و نک،2002؛ نایلور و دیگران،۱۹۹۶؛‌نک و میلیمان،۱۹۹۴).برخی از پرسش‌‌های اگزیستانسیالیستی که در این رویکرد مطرح می‌شود عبارت است از: چرا من کاری را انجام می‌دهم؟معنا و مفهوم کار من چیست؟این کار من را به کجا خواهد برد؟دلیل وجود من در سازمان چیست؟ این پرسش‌ها در محیط کار برای افراد مطرح می‌شوند و پاسخ دادن به آنها بسیار مهم است. افرادی که پاسخ این پرسش‌ها را بیابند، احساس معنای بیشتری خواهند داشت، رضایت و در نتیجه آن بهره‌وری و عملکرد آنها نیز افزایش می‌یابد، ولی افرادی که در کار روزمره خود احساس معنا نکنند دچار «ضعف وجودی» خواهند شد، از خود بیگانه می‌شوند و این امر می‌تواند بهره‌وری و عملکرد آنان را به شدت کاهش دهد و موجب احساس ناکامی گردد(فرهنگی،1385: 14).
رویکرد مخالفان معنویت
در این رویکرد، نسبت به معنویت و به ویژه دین، نگاهی کاملا منفی وجود دارد و گفته می‌شود که معنویت و دین هر دو ابزاری در دست مدیران و رهبران هستند تا از طریق آن پیروان یا زیردستان خود را استثمار نمایند(برادلی و کائونای،۲۰۰۳). پست مدرن های شکاک چنین عقیده هایی دارند (بو‍ژ،2000). امروزه بسیاری از مردم می پرسند که کدام نوع معنویت، قادر است دگرگونی های فردی و اجتماعی عمیقی را که این جهان سخت بدان نیازمند است، پدید آورد. از اینرو، در یک سنخ شناسی با ماهیت پلورالیستی معنویت عصر جدید، معنویت های مختلف را در انواع زیرخلاصه کرده است:
– معنویت دینی: معنویتی است که مبتنی بر یک سنت خاص دینی است. آمال و مقصد نهایی
معنویت و همچنین راههای رسیدن به آن برمبنای سنت خاص دینی استوار است و بر یک چارچوب و سیستم اعتقادی خاص استوار است.
– معنویت غیر دینی: در برگیرنده معنویت های انسان گرا، طبیعت محور191 و زمین محور192 است. عقاید آنان ممکن است بر مبنای انکار وجود خدا یا وحدت وجود خدا باشد، آموزه های آنان دربرگیرنده عمل گرایی محیطی و اجتماعی است.
– معنویت رازورانه(عرفانی): تجربه شخصی افرادی است که ممکن است به عنوان شیوه ها یا فرقه های فرعی یک دین، مانند یهودیت، مسیحیت و اسلام باشد و یا بیشتر شامل معنویت های شرقی شود(رستگار،1385: 61).
– معنویت عصر جدید: معنویت عصر جدید در تجربه خود افراد از معنویت ریشه دارد. در معنویت عصر جدید، دین افراد شخصی است، فردیت بسیاری حاکم است و بر جهانی بودن همه چیز اشاره دارد. معنویت عصر جدید اعتراضی است به استیلای دین، جهانشناسی، اقتصاد و سلامتی در قرن 19 و نمادی است از پس زدن عقل گرایی غیر دینی و برداشت مادی گرا از علم، صنعت، مصرف گرایی و دین رسمی غربی. اسپنگلر193(1993) از نویسندگان و منتقدان معنویت عصر جدید معتقد است که معنویت عصر جدید، همان چیزی را ارائه می کند که توماس کوهن، تغییر الگو یا پارادایم می نامد(وست،1383: 100). بر معنویت عصر جدید انتقادات بسیاری، مخصوصا از طرف نهاد ها و سازمان های رسمی دینی وارد شده است. یکی از انتقاد های مهم آن تمرکز بر فردیت و خود است که نوعی خود شیفتگی محسوب می شود(رستگار،1385،به نقل از موسوی،1387: 59). به رغم انتقاداتی که از معنویت عصر جدید شده، این نهضت همچنان محبوبیت دارد. این نهضت به خاطر جهت گیری های فرا فردی و انسانگرایی اش در روانشناسی انسان گرا، گسترش یافته است اما با همه جانبداری و مخالفت نسبت به تعالیم، آموزه ها و دیدگاه های آن قابل تأمل است. الدز194(1993) نیز به دوازده موضوع عمده و حساس در معنویت عصر جدید اشاره می کند که عبارتند از:
1. معنویت عصر جدید بر آگاهی یافتن فرد از خود تأکید می کند.
2. بر مسئولیت و انتخاب شخصی تأکید می ورزد.
3. راه دسترسی شخصی به خداوند را ارائه می دهد.
4. معنویت عصر جدید بر تشریک مساعی تکیه می کند.
5. ظرفیت های انسانی را ارج می نهد.
6. احساسات انسان را ارزشمند می شمرد.
7. بر اندیشه های شهودی انسان ارزش می نهد.
8. معنویت عصر جدید از نیروی تفکر مثبت استفاده می کند.
9. نظری الهی به محیط و بوم دارد.
10. برای بی گناهی و مظلومیت و اعتماد و حیرت کودک گونه ارزش قائل است.
11. در پی باز یافتن ارزش، معنا و خوبی در انسان و طبیعت است.
12. معنویت عصر جدید بر تعادل و هماهنگی تأکید دارد(وست،1383: 99).
– معنویت فرادینی: به عقیده کاواناق(1999) معنویت فرادینی، عنوانی است که ممکن است به بسیاری از مناقشات و چالشهای عصر جدید درباره معنویت پاسخ بدهد. در واقع این معنویت، حد وسط دو گرایش عمده است: از یک طرف معنویت مبتنی بر دین خاصی نیست و از طرف دیگر، برخی معنویت های عصر جدید که به خود اجازه می دهند هر چیزی را معنوی بدانند را رد می کند. معنویت فرا دینی، اولا دلبسته به سنت دینی خاصی نیست، ثانیا تاکید بر تعامل و تعاطی با معنویت های دیگر مکاتب و ادیان را نیز دارد. معنویت فرادینی، معنویتی است نسبتاً جامع تر و پذیرای سنخ های دیگر معنویت. در معنویت فرا دینی توجه به”گوهر دین” است. توجه به گوهر هر دینی ما را به وحدت گوهر ادیان رهنمون می‌سازد، آن چه در معنویت فرا دینی مهم است، آموزه ‌ها و تعالیم عملی، زنده و پویایی است که در هر دین یا هر مکتب، حتی غیر دینی نیز ممکن است یافت شود.معنویت فرا دینی با رویکردی روان شناختی به ابعاد وجودی، زیستی- اجتماعی، روانی و معنوی می نگرد. بنابراین رویکرد تعریف معنویت درکار از سنخ معنویت فرا دینی با رویکرد روان شناختی است(رستگار،138
5: 66).
دین(مذهب) و معنویت
در نتایج پژوهش های جامع و تجربی میتروف و دنتون(1999) مشخص شد که افراد بین دین و معنویت فرق گذاشتند. از دیدگاه برخی از آنان، دین تعبیر و موضوع مناسبی برای محیط کار نیست، از سوی دیگر معنویت، موضوع بسیار مناسب برای بحث و گفتگو تلقی می شود. این بدین معنا نیست که آنان هیچ ترسی یا تردیدی نسبت به سوء استفاده های احتمالی از معنویت نداشتند، بلکه با این همه، ضرورت آن را همچنان احساس می کردند. آنان معنویت را احساس بنیادین برقراری ارتباط با خویشتن کامل خویش، دیگران و جهان هستی می دانستند. درباره رابطه دین و معنویت، دو دیدگاه عمده وجود دارد.
در دیدگاه اول سه حالت متصور است(موسوی،1387: 60):
1. برخی معنویت و دین را یکی دانسته و جدایی آن را غیر ممکن می دانند
2. برخی دیگر معنویت را اعم از دین و قلمرو معنویت را بیشتر از دین می انگارند و سر انجام
3. برخی دیگر، دین را اعم از معنویت و حوزه و قلمرو آن را گسترده تر می دانند. در دیدگاه دوم، بین معنویت و دین رابطه چندانی وجود ندارد و جدایی این دو مقوله ممکن گشته است. بنابراین در دیدگاه نخست، فردی معنوی است که دیندار نیز باشد و معنویت آن باید مبتنی بر دین وی نیز باشد، اما در دیدگاه دوم فرد می تواند معنوی باشد بدون اینکه دیندار باشد. معمولا عامه مردم و افراد غیر آکادمیک، معنویت را با مذهب یکی می دانند؛ که این تصور غلطی است. لذا در این قسمت ما قصد داریم که بین دین و معنویت تمایز قائل شویم:
هر چند بین واژه دین و معنویت رابطه تنگاتنگ و عمیقی وجود دارد، اما بین آن ها تفاوت نیز می باشد(رستگار، 1385: 48). به لحاظ تاریخی، معنویت ریشه در دین دارد(هینلز،1995)، اما کاربردهای رایج آن ممکن است با یک سنت دینی خاص همراه نباشد. ریشه این تمایز حداقل به آغاز قرن جدید، اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، و تمایزی که ویلیام جیمز195(1961) در کتاب خود با عنوان «تنوع تجربه های دینی» بین دین شخصی و دین نهادی تمایز قائل شد، باز می گردد. در تمایز بین دین و معنویت، برخی ادعای استیلای معنویت بر دین دارند و برخی دیگر بالعکس. پارگامنت196(1999) در این باره بیان میدارد که دین با امور سازمانی، شعائر و ایدئولوژی مرتبط است و معنویت با امور شخصی، تاثیرگذار ناشی از تجربه و تفکر آمیز در ارتباط است. در حقیقت، واژه دین از لغت لاتین”Religion” نشأت گرفته است که معمولا به اجبار یا در قید و بند بودن معنا می شود، اما معنویت از واژه لاتین”Spiritus” به معنای نقش زندگی یا روشی برای بودن و تجربه کردن است که با آگاهی یافتن از یک بعد غیر مادی به وجود می آید(موسوی،1387: 60). الکینز(1998) معتقد است که معنویت، یک پدیده انسانی است و به صورت قابلیت و ظرفیت، در همه مردم وجود دارد و معنویت مترادف با دین و مذهبی بودن نیست(وست،1383: 27). مذهب، افراد را به واسطه عقیده دینی تقسیم می کند و بر ساختارهای رسمی تأکید می کند و کسانی که عقاید متفاوت دارند، طرد می کند ولی معنویت شامل آزاد منشی و تفکر باز است(رگو و کنها،2008: 55). آندرهیل در کتاب زندگی معنوی، معنویت را قلب هر دین می داند و زندگی معنوی در نظر وی، زندگی کامل و اصیلی است که انسانیت برای آن ساخته شده است(عابدی جعفری و رستگار،1386: 105). به نظر کابادزه و کازیم197(2002)، معمولا سفر معنوی افراد با جستجو در مورد کشف حقیقت خود و جستجو برای کشف معنا و هدف واقعی زندگی آغاز می شود. البته این سفر معنوی لزوما محدود و محصور به چارچوب مذهبی خاصی نمی باشد و در واقع فرایند تمرکز درونی برای آگاهی از وجود خود و معنای واقعی کار و زندگی می باشد. پس در این سفر معنوی ما می توانیم عمق شخصیت خود، چگونگی ارتباط ما با جهان پیرامون، اهداف عالی و توانایی های بالقوه خود را درک کنیم. به این ترتیب معنویت، مترادف با مذهب نیست. بر اساس تحقیق راف که میان مذهب و معنویت تفاوت قائل شد احساس می شود که مذهب، یک مفهوم نهادی است که شامل آیین های مذهبی، وفاداری به اصول دینی و مراسم مذهبی است. اما معنویت اغلب در ارتباط با انگیزه های عمیق درون افراد و روابط عاطفی آن ها با خدای خود می باشد(مک کورمیک،1994: 5). وون اصرار دارد که معنویت سالم، به طور بالقوه در هر شخصی وجود دارد و به دین و مذهب خاص منحصر نمی شود و می تواند شامل خصوصیاتی مانند اصالت، بینش و بخشش، عشق و همدردی، آگاه بودن و صلح و آزادی باشد و حامی آزادی فرد، استقلال، عزت نفس و همین طور مسئولیت اجتماعی اوست و انسانیت را انکار نمی کند و به منع یا انکار احساسات نمی پردازد(وست،1383: 139-138). به نظر کیل و شریواستاوا198(2003) می توان گفت مذهب در ارتباط با پاسخ ها و معنویت در ارتباط با سئوالات می باشد.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   ادیان توحیدی

چهارنوع جهت گیری متفاوت نسبت به دین و معنویت
در پژوهش میتروف و دنتون(1999) چهار نوع جهت گیری متفاوت نسبت به دین و معنویت نمایان گشت:
– فرد می تواند نسبت به دین و معنویت دیدگاهی مثبت داشته باشد. از نظر وی، دین و معنویت یکسان و هم معنا هستند و در عین حال که معنویت جایگاه یکسانی با دین دارد ولی تنها راه تجربه و پرورش معنویت از طریق دین است.
– دیدگاه فرد می تواند نسبت به دین مثبت ولی نسبت به معنویت منفی باشد. در این مورد فرد تمام نیروهایش را بر روی زندگی دینی، به ویژه بر درک و انجام آئین ها و آموزه های یک دین خاص متمرکز میکند. از نظر وی، رستگاری با عضویت در یک جامعه دینی همبسته حاصل می شود.
– فرد می تواند دیدگاهی منفی نسبت به دین ولی دیدگاهی مثبت به معنویت داشته باشد. وی، دین را سازمان یافته، انعط
اف پذیر و متعصب میانگارد. از سوی دیگر در نظر وی معنویت مفهومی بسیار شخصی است. علاوه بر این معنویت دارای فکری باز و منعطف، ‌غیر متعصب و جهانی است. صرف نظر از عقاید خاص افراد، معنویت برای همه دست یافتنی است و معنویت نیرویی وحدت بخش و پیوند دهنده با هستی است.
– سرانجام دیدگاه فرد می تواند هم نسبت به دین و هم نسبت به معنویت منفی باشد. در این مورد وی بر این باور است که دستیابی به هرچیز ارزشمندی از طریق وضع ارزشهای مناسب امکانپذیر است. از نظر وی معنویت و دین در محیط کاری غیر دینی و سکولار مدرن، هیچ کاری از پیش نخواهد برد.

اخلاق و معنویت
معنویت در کار هر چند در سطح گسترده ای با اخلاق در کار مرتبط است، اما بدون وابستگی به آن توسعه یافته است. این دو با تمایز هایی که دارند، به شدت از یکدیگر پشتیبانی می کنند و شباهت های بسیاری در اهداف و منبع الهام دارند.

دیدگاهتان را بنویسید