نگرشی بر موضوعیت یا طریقیت سن در تحقق مسئولیت کیفری ودر مبانی فقهی مسلمین و منظرروایات

نگرشی بر موضوعیت یا طریقیت سن در تحقق مسئولیت کیفری ودر مبانی فقهی مسلمین و منظرروایات

علمای حقوق در جهت شناختن فرد بالغ از غیر بالغ علائمی‌رامطرح کرده‌اند که برخی ازاین علائم مورد پذیرش همگان می‌باشد. لکن برخی دیگر مانند (سن) مورد اختلاف فقهای وعلمای اسلام می‌باشد بدین صورت که گروهی در میان فقهاءاهل سنت، اساسأسن راعلامت بلوغ به حساب نیاورده وبه دنبال دیگرعلائم رفته‌اند ودر مقابل آنان گروهی دیگر هم سنین متعددی رابرای بلوغ برشمرده‌اند که در نبود دیگر علائم،  سن علامت بلوغ خواهدبود. البته بایددر نظرداشت که اختلاف نظردر فقه شیعه هم برسرسن به نحودیگری خودنمائی می‌کند، بدین نحو که علمای پیشین باتوجه به خصوص سن راعلامت بلوغ دانسته و آنرا 9سال تمام برای دختر وپانزده سال تمام برای پسردر نظر گرفته‌اند. این دیدگاه آنچنان دررفتار آنان سایه افکنده که کمترمخالفتی با آن دیده می‌شود، لکن باوجود این، درلابلای سخنان علمای گذشته آرای دیگری یافت می‌شود که خود گویای آن است که این علامت پذیرش همگانی نداشته است و ملاحظه می‌شود که امروزه معاصران با توجه به مقتضیات زمانی و مکانی به بررسی دیدگان پیشینیان پرداخته و آن رابه بوته نقدکشیده و نسبت به آن تردید کرده‌اند در باور اینان برای یک پدیده طبیعی (بلوغ) که در اثرعوامل گوناگون ازفردی به فرددیگر متفاوت می‌نماید چگونه می‌توان یک ضابطه(سن9و15سال) علامت بلوغ دانست؟افزون براین،  ازدختر9ساله که به رشد فکری و جسمی‌نرسیده چگونه می‌توان انتظارداشت که تکالیف شرعی را رعایت کند؟اکنون در میان علمای حقوق این سوال مطرح است که آیااساسأ(سن ) علامت بلوغ است و آیا سن را می‌توان اماره‌ی معتبر بلوغ دانست و بالاخره چه علامت هایی برای بلوغ موجود است و ملاک عمل می‌باشد که بحث مبوطی رامی‌طلبد.

درکلیه ی نظام ها و مکاتب حقوقی و همچنین ادیان مسئله بلوغ جایگاه در خوری داشته و آثارمهمی‌برآن ترتیب شده است. مثلأبرای نمونه در ماده ی 16اعلامیه ی جهانی حقوق بشر((تشکیل خانواده، حق زن و مرد بالغ دانسته شده است) ) و در این دیدگاه زنان و مردان بالغ حق ازدواج دارند که البته منظور از بالغ معلوم نشده است که در این رابطه صاحب نظران حقوق اسلامی(فقهای شیعه و سنی ) هم مسئله بلوغ رامورد بررسی قرارداده‌اند زیرا در فقه اسلامی(بلوغ آثار متعددی به دنبال می‌آوردکه ازجمله آنان حدودو تکالیف شرعی مانند نماز، روزه، و. . . ) اززمان بلوغ بروی واجب می‌شودوازاین زمان،  مورد باز خواست می‌شود؛ به دیگر سخن، اگرفردبالغی، مرتکب فعل ممنوعی شود مستلزم حد(مانندحد سرقت) باشد، حد براو واجب است. پس هربالغی در اسلام باید واجبات و محرمات راپاس بداردوآن رارعایت کند. با وجود این بین صاحب نظران چه در حوزه فقه شیعه و چه اهل سنت درباره علائم بلوغ اختلاف نظر وجود داردکه این اختلاف بیشتر برسرعلامت بلوغ بودن (سن) و(روئیدن موی زهار) است. افزون براین در حوزه فقه شیعه امامیه،  اختلاف برسر (سن)  بلوغ دخترهم ازگذشته بصورت پراکنده بوده که در دوره معاصر بالاگرفته، بدین صورت که علمای معاصر، دیدگاه مشهوردر فقه راکه سن بلوغ دختر را9سال تمام و سن بلوغ پسر را15سال تمام می‌داند مورد انتقاد قرارداده و خود راه حلهایی ارائه نموده‌اند ودراین میان،  گروهی اساسأ سن را علامت بلوغ ندانسته وبه دیگر علائم بسنده کرده‌اند،  که در این گفتار بانگاهی به فقه شیعه و اهل سنت این موضوع موردبررسی قرار می‌دهد که آیاسن موضوعیت در مسئولیت کیفری دارد یاطریقیت و نظر فقهاو روایات در این باره چیست؟

1-تعریف لغوی و اصطلاحی بلوغ:

بلوغ در لغت عبارت است از ((رسیدن به نهایت و پایان چیزی اعم از مکان، زمان یاکاردیگر) ) و وقتی واژه بلوغ اضافه می‌شوددر مورد انسان مانند (بلغ الغلام) یا بلغت الجاریه به معنای (احتلام) دانسته شده است(بلغ الغلام ای احتلم کانّه بلغ وقت تکلیف وکذلک بلعث الجاریه) پسرچون به احتلام برسد بالغ شده است، گویی که وقت تکلیف و نوشتن احکام براو فرارسیده است. و همچنین است درباره بلوغ دختر) [1]بلوغ در قرآن کریم نیز به معنای (به انتهارسیدن) آمده است (ولما بلغ اشُدّه) که مرادرسیدن به سن بلوغ و جوانی است بلوغ از نظر برخی لغت شناسان نیز به معنای (رشد) آمده وبه اعتقادآنان بلوغ یعنی رشد. این منظورازکتاب تهذیب چنین نقل می‌کند: (بلع الصبی والجاریه، اذا ادرکاوهمابالغان) ؛ پسرودختر چون به درک و رشد برسند بالغ شده‌اند[2]

وبلوغ در اصطلاح فقها نیز عبارت است از پایان یافتن دوره کودکی که باپایان یافتن این دوره شارع مقدس تکالیف شرعی را برفرد بالغ می‌نویسدوفردمی‌تواند در اموال خود تصرف نماید[3]

2- سن بلوغ(طریقیت یا موضوعیت سن بلوغ در تحقق مسئولیت کیفری در فقه اهل سنت و جماعت)

سن بلوغ در میان فقهای اهل سنت نیز همانند علامت (روئیدن موی زهار) ازموضوعات مورد اختلاف است و مذاهب فقهی اهل سنت درباره اینکه (سن ) اماره تعبدی بلوغ می‌باشدبا یکدیگر هم داستان نیستند؛ زیرا برخی از مذاهب اهل سنت سن را(اماره بلوغ) نذاشته‌اندودرمقابل مذاهبی هم (سن ) امارهبلوغ شمرده‌اند، ودرمیان خوداین گروه اخیر نیز اختلاف نظر وجود داردکه آیا سن اماره تعبدی بلوغ است یانه که برخی نظریات فقهای اهل سنت به شرح زیر می‌باشد:

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   طبقه بندی مدل های کیفیت خدمات

الف: قول به علامت بلوغ نبودن سن:

مالک، پیشوای مالکیان،  در قولی که ازاونقل شده است، سن را نشانه بلوغ ندانسته و بردیگر علائم از جمله احتلام وحیض تأکید می‌کند. داوود نیز در سنن خود(سن ) رااماره بلوغ نمی‌داند و برآن است که احتلام، نشانه بلوغ است. به اعتقاد وی، اگرفردی به چهل سالگی برسدو محتلم نشود، بالغ نیست [4]باوجود این نظر دیگری از مالک نقل شده که وی سن بلوغ را 17سال دانسته است و پیروانش هم 17 وهم18سال راسن بلوغ دانسته‌اند[5]ولی گروهی از آنان هم 15سالگی را سن بلوغ شمرده‌اند که عبدالله ابن وهب و عبدالملک ابن الماحشون از این دسته‌اند . بنظر می‌رسدمبنای این دیدگاه مالک روایتی است که از پیامبر(ص)  نقل شده وترمندی هم آنرا حسن دانسته: که پیامبر(ص)  می‌فرماید((لایقبل الله صلاه حائض الابخمار) ) در این روایت،  لزوم پوشش داشتن زن به حیض مقید شده است ؛ ازاین رو حیض علامت بلوغ شمرده شده است. ودر روایت های این چنینی دیگری هم درباره پسران احتلام نشانه بلوغ دانسته شده است [6]همانطور که ملاحظه می‌شود از مالک دو نظر و دیدگاه و بعد از او نیز از کسانی از پیروان وی دیدگاه های مختلف در جهت سن بلوغ ضبط گردیده است.

ب: قول به علامت بلوغ بودن سن:

1-از ابوحنیفه دودیدگاه درباره سن بلوغ در پسر نقل شده است،  بدین نحو که وی دختر را همواره در 17سالگی بالغ بشمارمی‌آورددرحالی که سن بلوغ پسر را درجایی18سالگی ودرجایی19سالگی دانسته‌اند، که پیروانش در جهت رفع تعارض دو دیدگاه وی گفته‌اند منظور از18سالگی 18سال تمام است و منظور از 19سالگی پاگذاردن به این سن می‌باشدوبدین صورت تعارض بین دو دیدگاه وی راخواسته‌اند حل نمایند

2-اوزاعی و ابو یوسف، سن بلوغ دختر وپسر را تمام شدن 15سال دانستند، شافعی هم اعتقاد دارد، اگر تاریخ ولادت فرد معلوم باشدسن 15سال نشانه بلوغ است،  ولی اگرتاریخ ولادت روشن نباشد، روییدن موبرزهار نشانه بلوغ است ونیز ازوی نقل شده درباره کافر، سن راعلامت بلوغ نمی‌داند،  ولی درباره مسلمانان آنراعلامت بلوغ می‌داند.

حنبلیان یا حنابله نیز 15سالگی را برای پسران ودختران نشانه بلوغ برشمرده‌اند[7]

با بررسی موضوع سن بلوغ در نظریات فقهای اهل سنت چنین استفاده می‌شودکه عده ای از آنان اعتقادبه موضوعیت داشتن سن بلوغ در تکالیف و مسئوولیتهای فردمی‌باشندکه این رابطه روایتی نیز از آنان به قرار ذیل نقل شده است.

1-عبدالله ابن عمر در روایتی می‌گوید: من در روز جنگ احد چهارده سال داشتم و چون از پیامبر(ص)   برای شرکت در جنگ اجازه خواستم اجازه ندادند، ولی در روز جنگ خندق که پانزده ساله بودم،  اجازه شرکت در جنگ را دادند، که این روایت گویای آن است که پیامبر(ص)  به دلیل 15ساله شدن عبدالله ابن عمر به دلیل بالغ شدن او اجازه شرکت در جنگ رابه وی داده‌اند بنابراین 15سالگی سن بلوغ است. ونیز نقل کرده‌اند که عمرابن عبدالعزیز هم درزمان خود بادستوری به والیان حکومتی،  این سن را سن بلوغ اعلام کرد. [8] برخی از صاحب نظران براین باورندکه مطابق این روایت، اگر سن 15سال، علامت بلوغ نباشد، هرسن دیگری برای بلوغ بیان شود، ادعائی بی دلیل است وبه عبارتی سن 15سال در جهت تحقق مسئوولیت های فردی وکیفری موضوعیت داشته و معتقدند که روایت بر(سن 15سال) دلالت داردواین اماره تعبدی بلوغ است.

2-انس ابن مالک ازپیامبر(ص)   روایت کرده که فرمودند(اذا التکمل المولود خمس عشره سنته کُتِبَ مالَهُ و ما علیه و اُخِذَت منه المحدود) چون فرد به 15سالگی برسد، حقوق و تکالیف بر اونوشته شود و حدود براو جاری می‌گردد. [9]

عطیه گوید: درزمان جنگ با یهودیان بنی قریظه، من هم در میان بنی قریظه بودم که دستور کشتن افراد بالغ صادر گردیدو مسلمانان کسانی راکه بلوغشان مشکوک بود باتوجه به موهای زهار می‌آزمودند؛ یعنی کسانی را که موبرزهارشان روئیده بودمی‌کشدند ودر غیر این صورت زنده می‌گذاردند ومن هم از جمله کسانی بودم که زنده ماندم ونیز گفته‌اند عده ای از علمای اهل سنت که سیره عملی پیامبر(ص)  وخلفای راشدین گواهی می‌دهد که پیامبر(ص)  به هنگام جنگ ها و شرکت جوانان بالغ (15ساله) در آن، سهم آنان را از غنائم می‌پرداختند. افزون براین، سیره ی عملی عمرابن خطاب و عثمان هم براین بوده که حدود را برکسانی که موی برزهارشان روییده،  جاری می‌کرده و جزیه از آنان می‌گرفتند.

[1]– مفردات راغب اصفهانی،  بی تا60-1418: 1/486

[2]–  همان: 1/486

[3] – عمیم احسان،  1704: 1/210

[4] – تاریخ قرطبی، 1372: 5/35

[5] – قرطبی 1407: 1/ 118-119

[6]–  قرطبی 1414: 4/ 558

[7]– تاریخ قرطبی، 1372 : 4/558و1372 : 5/34-36وعقلانی،   1379: 5/277

[8]– تاریخ قرطبی1372: 5/36

[9]– المغنی،  ابن قدامه و الشرح الکبیر، محمدبن احمد ابن قدامه المقدسی