نظریه های پرخاشگری

1نظریه های پرخاشگری

درباره علت وقوع پرخاشگری نظریه های گوناگونی مطرح است که در اینجا به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد:

2-6-2-1-1-نظریه فردیت ­زدایی پرخاشگری زیمباردو

زیمباردو معتقد است که فردیت­زدایی فرایندی پیچیده است که در آن برخی شرایط اجتماعی به وقوع دگرگونی­هایی در ادراک خود و دیگران منجر می­شود (زیمباردو، 1969؛ پرنتیس- دان و راجر، 1982؛ به نقل از حرفتی، 1389). در طی فرایند فردیت­زدایی، آگاهی افراد از خود کاهش یافته و بیشتر احتمال دارد که برانگیختگی شدید را به علل بیرونی نسبت دهند. پیامد فردیت­زدایی، افزایش برانگیختگی هیجانی و در نتیجه افزایش پرخاشگری است.

2-6-2-1-2-نظریه انسانیت ­زدایی- پرخاشگری فشباخ

طبق این رویکرد وارد کردن درد و رنج عمدی به دیگران برای اغلب مردم مشکل است، مگر آنکه بتوانند راهی برای انسانیت­زدایی از قربانی خود بیابند، در واقع طی این فرایند، ارتکاب پرخاشگری سهل­تر و محتمل­تر می­شود. فشباخ گزارش می­دهد که همبستگی بین توانایی همدلی و پرخاشگری در کودکان منفی است و هر چه همدلی بیشتر باشد، اعمال پرخاشگری کمتر می­شود (فشباخ؛ به نقل از حرفتی، 1389).

2-6-2-1-3-نظریه انتقال برانگیختگی

مدل دو مولفه ای زیلمن، تعامل هیجان (برانگیختگی) و شناخت را در شکل گیری رفتار پرخاشگرانه مورد توجه قرار می دهد. افکار می توانند ما را به ارزیابی وقایع هیجانی و برانگیزاننده هدایت کنند و بدین وسیله بر چگونگی عکس العمل ما در مورد آن وقایع تاثیر بگذارند. نتایج مطالعات زیلمن و سایر محققین نشان می دهند زمانی که افراد شدیدا برانگیخته هستند، توانایی آنان برای کسب اطلاعات پیچیده در مورد دیگران و درک علل و هدف کارهای آنان کاهش یافته و در نتیجه با دیگران به صورت تکانشی برخورد می کنند.

خلاصه آنکه پرخاشگری شکلی از رفتارهای ضد اجتماعی است که تحت تاثیر فعل و انفعالات بین هیجان و شناخت قرار دارد. به عبارت دیگر تفکر بر روی احساس تاثیر می­گذارد و آنچه که فرد احساس می­کند، بر روی طرز تفکر تاثیر می­گذارد و این الگوی پیچیده افکار و هیجانات است که درجه پرخاشگری علیه دیگران را مشخص می­کند (بارون[1] و بیرن[2]، 1994).

 

2-6-2-1-4-نظریه درونگرایی- برونگرایی آیزنک

آیزنک[3] (1969) پیشنهاد می­کند که اکثر بزه کاران و مجرمان بطور ذاتی و سرشتی برونگرا هستند. برونگراها از درونگراها در مقابل شرطی­شدن مقاومت می­کنند و بنابراین کمتر پذیرای موانع اجتماعی طبیعی هستند که برای رفتارهای پرخاشگرانه وجود دارد. بنابراین ویژگی­های روانی جنایتکاران، ترکیبی از ناپایداری احساسات و برونگرایی است.

2-6-2-1-5-مدل شرمساری- پرخاشگری تانگنی

احساس شرمساری که معمولا به خودارزیابی منفی منجر می­شود، اغلب با تجاربی از خصومت و خشم تظاهر می­یابد. چنین احساساتی معمولا به سوی دیگران (افرادی که مسبب شرمساری تلقی می­گردند) جهت­دهی می­شود. شرمساری به عنوان یک هیجان قدرتمند و شدید، موجب بروز عواطف منفی بسیاری بویژه خشم (و در نتیجه پرخاشگری) می­شود (تانگنی، 1991). به عبارت دیگر، افرادی که در تعاملات اجتماعی خود با دیگران دچار احساس شدید شرمساری می­شوند، غالبا میزان بالایی از گرایش به خشم را نیز گزارش می­کنند. بر این اساس ارتباط میان شرمساری و پرخاشگری ممکن است ریشه در برانگیختگی ناشی از خودانگاره تحقیرآمیز فرد باشد.

2-6-2-1-6-مدل پرخاشگری- پرخاشگری

بدرفتاری و اهانت کلامی نسبت به دیگران، غالبا عامل عمده ای در آشکار ساختن اعمال پرخاشگرانه در طرف مقابل است. وقتی پرخاشگری شروع شد، معمولا سیر و جریان پیشرونده و فزاینده­ای شکل می­گیرد که می­تواند موجب بروز رفتارهای تحریکی شدید شود. نتایج پژوهش های کنترل شده نشان می­دهد افرادی که به خاطر اعمال فیزیکی یا کلامی دیگران برانگیخته می­شوند، تمایلی قوی به اعمال تلافی­جویانه از همان نوع دارند. این یافته­ها این مسأله را تبیین می­کند که چرا پرخاشگری اغلب مسیر مارپیچ­مانند بالا رونده­ای از سرزنش خفیف تا اهانت شدید را طی می­کند. پرخاشگری اغلب با تحریک کلامی آغاز می­شود (از سرزنش تا اهانت شدید) اما ممکن است به سرعت به خشونت فیزیکی منجر شود (بارون و برن، 1994).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تعریف کیفیت زندگی و ابعاد ان

2-6-2-1-7-رفتار پرخاشگرانه در مراحل رشد کودکی و نوجوانی

رفتار پرخاشگرانه معمولا در سنین اولیه زندگی آشکار می­شود. اگر چه نمی­توانیم بگوییم کودکان احساس خشم را به همان صورت بزرگسالان تجربه می­کنند، اما پژوهش­ها نشان داده­اند که برخی از حالت­های چهره­ای که همراه خشم هستند، در کودکان چهار ماهه نیز دیده می­شود. هنگامی که کودکان یک ساله می­شوند، قادر به انجام برخی اعمال تلافی­جویانه هستند. زمانی که دوساله می­شوند بسیاری از آنها قشقرق به پا می­کنند به طوری­که، درگیری برای خودمختاری به موضوع اصلی زندگی­شان تبدیل می­شود. این پرخاشگری معمولا پرخاشگری ابزاری است چرا که هدف اولیه آن به دست آوردن یا حفظ کردن اموال شخصی است تا آسیب زدن به دیگران.

زمانی که کودکان وارد مدرسه می­شوند، پرخاشگری جسمانی نسبت به سال­های پیش دبستانی کمتر دیده می شود، هر چند که پرخاشگری کلامی (مثلا فریاد زدن و فحاشی) به طور معمول افزایش می­یابد. با رشد مهارت­های کلامی و توانش زبانی، پرخاشگری جسمانی کاهش می­یابد؛ چون کودکان از طریق دیگری می توانند نیازهای خود را برطرف کنند. در این مرحله کودکان به جای پرخاشگری بدنی بیشتر از پرخاشگری کلامی استفاده می­کنند.

در خلال سال­های اولیه مدرسه، پرخاشگری ابزاری کمتر و پرخاشگری خصمانه بیشتر می­بینیم. پرخاشگری عمدتا به صورت آسیب­رساندن به دیگران دیده می­شود تا دستیابی به اموال شخصی. یکی از دلایل این تغییر این است که کودکان بزرگتر بهتر می­توانند اهداف و انگیزه های دیگران را درک کنند، بنابراین می­توانند بین موقعیت های بالقوه تهدیدکننده و موقعیت­های بی­خطر تمایز قائل شوند. هنگامی که کودکان بر این باورند که افراد دیگر سعی دارند به آنها آسیب برسانند، به احتمال زیاد نسبت به آنها به صورت پرخاشگرانه رفتار می­کنند.

در طی دوره گذار از دوره کودکی به نوجوانی تغییرات مهمی در رفتار پرخاشگرانه ایجاد می­شود. تغییر عمده و نگران­کننده این است که پرخاشگری نوجوانان و جوانان معمولا به جراحت و در مواردی به مرگ منجر می­شود. این تغییر تا حدی ناشی از افزایش قدرت جسمانی در دوره نوجوانی و بلوغ جنسی است. همچنین ممکن است به علت افزایش استفاده از انواع اسلحه در مواقع درگیری باشد. دومین تغییر این است که نوجوانان به هنگام درگیری به گروه­های مخرب روی می­آورند. سومین تغییر مربوط به این است که عده­ای از نوجوانان سرانجام با یک چهره صاحب قدرت مانند معلم، مدیر مدرسه یا والدین درگیر می­شوند و آن زمان میزان درگیری والدین- کودک افزایش می­یابد. چهارم اینکه دوره نوجوانی با افزایش درگیری بین جنسی مشخص می­شود. این درگیری بین جنسی در دوره کودکی (زمانی که کودکان آشنایی کمی با جنسیت­شان دارند) کمتر مشاهده می­شود (هنسی و گویرین، 2002؛ مترجم توزنده جانی، 1384).

اگرچه در جریان رشد، پرخاشگری تغییر می یابد و از موقعیتی به موقعیت دیگر دگرگون می شود، اما کودکان از لحاظ تداوم رفتارهای پرخاشگرانه در طول زمان با همدیگر تفاوت دارند. بسیاری از کودکانی که مبتلا به اختلالات شدیدی هستند در زندگی آینده خود نیز از آن خلاصی نمی یابند (نلسون و ایزرائیل، مترجم طوسی، 1371). برخی از مطالعات دیگر نشان داده است که ثبات پرخاشگری دخترها در طول زمان کمتر از پسران می باشد، اما در عین حال سایر مطالعات چنین چیزی نشان نداده اند. تخمین زده می شود 30 درصد کودکان و نوجوانان دائما درگیر رفتارهای پرخطر بوده و 35 درصد دیگر هر از گاهی درگیر چنین مسائلی می شوند (هنسی و گویرین، 2002؛ مترجم توزنده جانی، 1384).

[1]. Baron

[2]. Byrne

[3]. Eysenck

[4] . Tangni