نظریه خودکارآمدی بندورا

خودکارآمدی

خودکارآمدی به بنیه ی شخصیتی فرد در رویارویی با مسائل در رسیدن به اهداف و موفقیت او اشاره دارد و بیش تر از این که تحت تأثیر هوش و توان یادگیری دانش آموز باشد، تحت تأثیر ویژگی های شخصیتی از جمله باور داشتن خود(اعتماد به نفس)، تلاش گر بودن و تسلیم شدن(خودتهییجی)، وارسی علل عدم موفقیت به هنگام ناکامی(خودسنجی)، آرایش جدید مقدمات و روش های اجتماعی رسیدن به هدف(خودتنظیمی) و تحت کنترل درآوردن تکانه ها(خودرهبری) قرار دارد. خودکارآمدی به واسطه ی انگیزه ی درونی موجب می‌شود که فرد به طور خودانگیخته در محیط تلاش کند و به باور های کارآمدی خود دست یابد. طبیعت هم چون معلمی نامرئی فرد را به جنب و جوش وا می‌دارد تا ظرفیت های مختلف تحول را در مراحل متنوع و متفاوت آشکار سازد (بهرامی و عباسیان فرد،1389) احساس قوی از کارآمدی، بهزیستی شخصی و توانایی را افزایش می‌دهد. افراد با کارآمدی بالا به تکالیف مشکل نزدیک می‌شوند و اهدافی بالاتر را برای خود در نظر می‌گیرند ( افروز، معتمدی،1384). احساس خودکارآمدی نه تنها عملکرد انسان را به خوبی تبیین می‌کند، بلکه از طریق مداخلات به راحتی قابل تغییر است. بندورا هنگامی که مؤلفه خودکارآمدی را معرفی کرد، ابزاری مناسب برای پژوهشگران و بالینی گران فراهم آورد تا به یاری آن بتوانند به افراد در پیگیری زندگی مثبت و بارآور کمک کنند.(طهرانی زاده، رسول زاده، آزادفلاح،1384).

یکی از روش‌های تعریف تاب آوری، در نظر گرفتن آن به عنوان یک حس کلی از خودکارآمدی است. محققان عوامل متعددی را برای ارتقای تاب آوری در افراد شناسایی کرده اند. در بین این عوامل افزایش خودکارآمدی و باور افراد به کارامد بودن، به عنوان یک عامل محافظتی مورد توجه برخی محققان قرار گرفته است که این عامل، موجب افزایش تاب آوری می‌شود.(جلیلی، حسینچاری، 1389).

نظریه خودکارآمدی بندورا

به عقیده بندورا[1](1993) خودکارآمدی، اعتقاد فرد به توانایی خود جهت موفق شدن در یک وضعیت خاص است، این اعتقاد، عامل تعیین کننده چگونگی تفکر، رفتار و احساس افراد است. امروزه، خودکارآمدی به یکی از حوزه‌های پژوهشی گسترده در روانشناسی مبدل شده است. خودکارآمدی می‌تواند بر حالت‌های روانی، رفتارها و انگیزه‌ها تأثیر داشته باشد( بندورا، باربارانلی، کاپرارا و پاستورلی[2]، 1996). باورهای خودکارآمدی تعیین می‌کند که افراد تا چه اندازه برای فعالیت های خود انرژی صرف می‌کنند و تا چه میزان در برابر موانع مقاومت می‌نمایند(پاجاراس و شانک،2001، به نقل از زینلی پور، زارعی و زندی نیا، 1388).

خودکارآمدی و یافته‌های پژوهشی مرتبط با آن در زمینه‌های بسیاری چون پزشکی، بررسی‌های اجتماعی، رسانه‌های همگانی، امور بازرگانی و سیاسی، روانشناسی، روانپزشکی و آموزش و پرورش کاربرد دارد. به کمک این متغیر می‌توان در نوجوانی رضایت از زندگی در آینده را پیش بینی کرد(بندورا، بربرانلی، کپرارا و پاستورلی،1996)

3-4-2 معناداری زندگی

عوامل روانشناختی نقش عمده ای در سلامت فرد و بهبود بیماریها ایفا می‌کنند؛ از میان متغیرهایی که نقش عمده در پیش بینی و حفظ سلامت جسمی و روانی افراد دارند، می‌توان به مفهوم معناداری زندگی اشاره کرد(ریف و سینگر[3]، 1998).معناداری زندگی عبارت است از ادراک نظم، انسجام و هدف در هستی و دنبال کردن اهداف ارزشمند و نیل به آن‌ها همراه با حس رضایت مندی(رکر[4]، 2000، به نقل از زاهدبابلان، رضایی جمالویی و حرفتی سبحانی،1391).

از دیدگاه روانشناسی و سلامت روان بین کسانی که زندگی را معنادار ادراک می‌کنند و کسانی که مفهوم و مبنایی برای آن قائل نیستند تفاوت های بسیاری وجود دارد. افراد با سطوح بالای معناداری در هنگام رویارویی با مسائل روزمره فقط بر جنبه های مشخصی از مشکل تمرکز می‌کنند، در صورتی که اشخاص با سطوح پایین معنا در زندگی، به محدود بودن زمان به عنوان مشکلی بزرگ می‌نگرند و مشکلات فعلی را با احتمال نرسیدن به اهداف آینده پیوند می‌دهند. به این ترتیب، شخصی که سطوح بالاتری از معناداری در زندگی را تجربه می‌کند به آسانی قادر به رویارویی با شرایط سخت است. سطوح بالای معنا در زندگی نه فقط به فرد در رویارویی با دشواری‌ها کمک می‌کند، بلکه باعث افزایش رضایت شخصی و احساس کامیابی در فرد می‌شود. در نتیجه می‌توان گفت جنبه های خاصی از معناداری نقش عمده ای در افزایش توان فرد در مقابله با مشکلات دارد(زاهد بابلان، رضایی جمالویی و حرفتی سبحانی،1391).

می توان گفت کارکرد عمده ی مذهب، ایجاد معنی در زندگی است. همچنین مهم ترین سود تجربه های مذهبی این است که مذهب به شخص احساس معناداری و ارتباط با حقیقت نهایی اعطا می‌کند. بر همین اساس بین معناداری زندگی و مذهب ارتباط مثبت گزارش شده است. علاوه بر این تمایلات معنوی و مذهبی بودن باعث افزایش بهزیستی روانشناختی، سلامت روان می گردد.(همان منبع).

خوش بینی( خرده مقیاس معنامندی)

خوش بینی و بدبینی به ترتیب به عنوان انتظار نتایج فراگیر مثبت و منفی تعریف شده و تعیین کننده ­های مهم سازگاری هستند. خوشبین‌ها بر این باور هستند که ناملایمات می‌توانند به شیوه موفقیت آمیزی اداره شوند، اما افراد بدبین انتظار بدبختی دارند که این تفاوت در نگرش نسبت به ملایمات  در شیوه های مقابله با فشار روانی افراد تأثیر می‌گذارد. پژوهش های متعدد بیانگر این نکته است که خوشبینی با ناراحتی کمتر(یالی و لوبل[5]،2002) ارتباط مثبت دارد. خوش بینی یا به عبارت دیگر گرایش به این که در زندگی تجارب خوب رخ خواهند داد، به عنوان یک صفت شخصیتی نسبتاً پایدار تعریف شده است که نوع رفتارهای فرد را تعیین می‌کند(شی یرو کارور[6]،2002). این ساختار بر رفتاری که افراد در مقابله با تجارب استرس زا دارند و موفقیت در آنچه آنها در زندگی با ان مقابله کرده اند، تأثیر دارد. یک شخص با جهت گیری خوش بینانه به آینده، موقعیت های استرس زا را با دیدی مثبت ارزیابی می‌کند و محاسبه خوبی از توانایی هایش برای گذراندن مشکلات دارد سلیگمن خوش بینی را به جای یک صفت شخصیتی گسترده، به عنوان یک سبک تبیینی تعریف کرده است. بر طبق این دیدگاه، افراد خوش بین رویدادها یا تجربه های منفی را با نسبت دادن علت آنها به عوامل بیرونی، گذرا و خاص تبیین می‌کنند بر عکس بدبین‌ها رویدادها یا تجربه های منفی را با نسبت دادن علت آنها به عوامل درونی، ثابت و کلی مثل شکست شخصی تبیین می‌کنند(پورافکاری، 1389). بنابراین افراد خوش بین تمایل دارند در مورد آینده احتمالات مثبت را در نظر بگیرند و بیشتر از راهبردهای مقابله ای مسئله مدار برای مواجهه با مشکلات استفاده کنند. در شرایطی که این راهبردها فایده ای در بر نداشته باشند(مثل شرایط غیر قابل کنترل) افراد خوش بین بیشتر از راهبردهایی نظیر پذیرش موضوع، شوخ طبعی و بازنگری مثبت استفاده می‌کنند (شی یر و کارور،2002). افراد خوش بین دارای طرحواره‌های ذهنی انعطاف پذیرتری هستند و می‌توانند هنگام مواجه با ضربه‌های روانی، به طور انطباقی موقعیت را پردازش کنند و با آن کنار بیایند.(سیدمحمودی، رحیمی، محمدی،1390). در نتیجه به نظر می‌رسد که خوش بینی نقش مهمی در سازگاری افراد با موقعیت های فشارزا ایفا می‌کند.

4-4-2 دوستی

افراد تاب آور انعطاف پذیری بیشتری در مقابل شرایط آسیب زا دارند و خود را در برابر این شرایط حفاظت می‌کنند. اکثر محققان بر این اعتقادند که عوامل متعددی از جمله ویژگی‌های درونی/روانی- اجتماعی، حمایت اعضای خانواده و دوستان و حمایت دیگر سیستم‌های اجتماعی در ایجاد و ارتقاء میزان تاب آوری نقش دارد. یکی از این عوامل که بسیار مورد توجه قرار گرفته است، گروه‌های دوستی و روابط با همسالان است(حجازی، سلیمانی،1389). دوستی یکی از مسائل مهم در دوره نوجوانی است. نوجوانان نیاز به رفاقت دارند، برای دوستی اهمیت فراوان قائلند و نسبت به دوستان خود وفادار هستند. دوستیهای این دوره نسبت به دوره کودکی عمیق تر می‌شود. نوجوان در پی کسب استقلال از خانواده به گروه همسالان گرایش پیدا می‌کند. اجتماع نوجوانان محیطی را به وجود می‌آورد که در شخصیت هر یک از آنان اثر می‌گذارد و نقطۀ اتکایی برای آنها محسوب می‌شود. داشتن دوستان خوب نوجوانان را از تنهایی نجات می‌دهد و سبب رشد عاطفی و اجتماعی آنان می‌گردد. محروم شدن از این نعمت، موجب افسردگی، منزوی و غیر اجتماعی شدن آنها می‌شود و برای آینده شان زیانبار است.(مقامع، 1372) همسالان و دوستان از مهم ترین منابع جامعه پذیری کودکان و نوجوانان به شمار می‌آیند و تعامل با آنان نقش محوری و مهمی در شناخت اجتماعی ایفا می‌کند. کودکان و نوجوانان برای مقابله با چالش‌های روبه رو در دنیای اجتماعی خود باید مهارت‌های اساسی شناختی و اجتماعی نظیر همکاری، مشارکت و حل مشکلات، به ویژه مشکلات میان فردی را بیاموزند (هارتوپ[7]،1983).

یکی از مهم ترین نظریه‌ها در مورد مفهوم دوستی را سلمن(لاد[8]،1990) ارائه کرده است. سلمن دوستی را فرایندی تحولی توصیف می‌کند و معتقد است که همراه با سن دوستی‌های مبتنی بر بازی جای خود را به دوستی‌های تقابلی با ویژگی تعهد و صمیمیت می‌دهد. به عبارت دیگر همراه با افزایش سن کیفیت دوستی تغییر می‌کند. آنچه مورد تأکید سلمن در تمام مراحل تحول دوستی است، کارکرد حمایتی آن است. افرادی که حمایت بیشتری را در موقعیت استرس زا از طریق تعامل با یک دوست دریافت می‌کنند، افسردگی کمتری را تجربه کرده و عملکرد بهتری خواهند داشت. در حقیقت همانطور که فرانکل (ایپستین[9]،2002) معتقد است، صمیمیت به همراه دریافت حمایت عاطفی منجر به فراموشی موقعیت تنش زا می‌شود. بنابراین عملکرد حمایتی گفتگوی صمیمانه در دوستی‌های دوران نوجوانی نقش مهم تری در سلامت روانی و سازگاری اجتماعی دارد تا همکاری و کمک در انجام تکالیف. بر اساس این یافته‌ها می‌توان گفت که حمایت اجتماعی دوستان می‌تواند فرد را در سازگاری بیشتر یاری داده و محرک بسیاری از رفتارهای انطباقی در وی باشد.

دال، جئو و گرین در پژوهشی رابطه گروه همسالان و تاب آوری را مورد بررسی قرار دادند. نتایج نشان می‌دهد که بین گروه دوستان و تاب آوری رابطه‌ای مثبت وجود دارد. در همین رابطه میلیس و دامیک معتقدند که کیفیت روابط با دیگر افراد تأثیر زیادی بر تاب آوری هیجانی در برابر بحران‌های فیزیکی و هیجانی دارد.(کاتل، 2004، موروو،2004، به نقل از حجازی و سلیمانی، 1389). به طور کلی، کیفیت حمایت‌های دوستان می‌تواند باعث انعطاف پذیری و تاب آوری در موقعیت‌های استرس زا باشد. از طرفی توانایی ایجاد و حفظ دوستی‌های بادوام و توأم با محبت نیز از عوامل مهم در ایجاد سلامتی هیجانی و افزایش تاب آوری است.

5-4-2 ارتباط مؤثر

هوش بین فردی یا مهارت در ارتباط بادیگران، بر توانایی فرد در شناخت احساسات، علاقه‌ها و هدف‌های دیگران و عمل بر طبق این شناخت دلالت دارد. مهارت‌های اجتماعی و توانایی برقراری ارتباط با دیگران و ایجاد روابط مثبت و بادوام با آنان این مفهوم را توصیف می‌کنند. در زندگی روابط بسیاری، چون رابطۀ شغلی، دوستی و خانوادگی وجود دارند. ایجاد، گسترش و حفظ این روابط به مهارت‌های اجتماعی فرد بستگی دارد. (صادقان،1384)

مهارت برقراری ارتباط مؤثر، از مهم ترین زمینه‌های سلامت در زندگی است. اگر این مؤلفه نادیده گرفته شود، بی شک پایه‌های اصلی زندگی متزلزل و رضایت مندی از آن حاصل نخواهد شد. ارتباط مؤثر، نوعی ارتباط تسهیل کننده‌ای است که به افراد جرئت حرف زدن و بیان احساسات را آسان می‌کند. در فرایند ارتباط، پیام‌ها به صورت کلامی یا غیرکلامی، آشکار یا ضمنی منتقل می‌شوند و هرگونه اشکال که در آن ایجاد شود، سبب بروز اختلال شده و میان افراد سوء تفاهم به وجود می‌آید.از این رو، باید افراد راه را بر هرگونه سوء تفاهم ببندند تا در ارتباط با دیگران احساس امنیت کنند. فرستنده، گیرنده ، پیام، روش انتقال و ابزارهای انتقال، عناصر ارتباط را تشکیل می‌دهند. (فتی، موتابی، محمدخانی، کاظم زاده عطوفی، 1385).

مردم برای موفق شدن در زندگی نیاز دارند که به خوبی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. اولین و مهم ترین شیوه‌ی ارتباط، گفت و گو است. گفت و گو همان گفت و شنود می‌باشد. در واقع از طریق ارسال و دریافت پیام ارتباط برقرار می‌شود.(یوسفی لویه، 1388). یکی از مقوله‌های مهم در برقراری ارتباط مؤثر با دیگران، فهم کامل ارتباط کلامی و غیرکلامی و تأثیر آن‌ها بر جنبه‌های گوناگون شخصیت افراد است. حالات ظاهری و رفتارهای غیرکلامی شما در رسیدن به مقصودتان به طور شگفت انگیزی مؤثر هستند؛ هر چند ممکن است شما از عمق تأثیر آن‌ها بی اطلاع باشید. نحوه نشستن، ایستادن، راه رفتن، حرکت دادن دست‌ها، تکان دادن سر، آرایش مو، تغییرات خطوط چهره، احساسات و اعتماد به نفس شما جملگی”زبان بدن” نام دارند و قبل از اینکه خود زبان باز کنید، نماینده و معرف شخصیت شما هستند. در این زمینه مطالعه‌ای در دانشگاه استانفورد انجام گرفته است که نشان می‌دهد هنگام صحبت کردن، پیام ما نه از طریق محتوای کلام، بلکه بیش تر از طریق چگونگی گفتن و نحوه ادای کلمات به دیگران منتقل می‌شود. 7 درصد پیام توسط واژه‌ها، 38 درصد توسط آهنگ صدا و 55 درصد توسط زبان بدن ما به دیگران منتقل می‌شود.این پدیده گویای این اصل است که:” اگرچه واژه‌ها در انتقال پیام مؤثرند، ولی نحوه ارتباط غیر کلامی، هنگام صحبت کردن، نقش مضاعفی در برقراری ارتباط مؤثر، شفاف و قابل فهم با دیگران دارد.(صادقان،1384) یک ارتباط مؤثر و مفید شرایطی مانند: توجه کردن؛ لحن مناسب صدا؛ حالات پر جاذبه چهره؛ گشاده رویی؛ تماس چشمی مناسب و انتخاب ژست معنادار؛ استفاده از گشاینده ها؛ حرف دل را زدن و گوش کردن فعال دارد، این موارد در پدید آمدن یک ارتباط مؤثر نقش مثبتی دارند. در مقابل، برخی از برخوردهای افراد با یکدیگر، آسیب زا هستند و به عنوان موانع ارتباط مؤثر از آن‌ها یاد می‌شود. از نمونه‌های بارز آن می‌توان به دستور دادن؛ تهدید و توبیخ کردن؛ نصیحت کردن‌های فراوان و تذکرهای اخلاقی؛ پیشنهادهای بسیار؛ ژست آموزشی به خود گرفتن؛ قضاوت کردن؛ موافقت کردن‌های صوری و بی اساس؛ تحقیر کردن؛ وانمودکردن به تشخیص مشکل، تخریب به زبان تأیید، بازجویی و تفحص اشاره کرده، تغییر دادن حرف گوینده، می‌تواند بخشی از موانع ارتباط مؤثر به حساب آمده و راه را بر بازگویی احساسات فرد ببندد. ارتباط مؤثر، فرایند مواجهه مجری و هنرمند را با مخاطبان آسان می‌کند و مجری با درک درست از خواسته‌ها و انتظارات مخاطب، همچنین سطح دریافت و موقعیت او، می‌تواند با جرأت حرف دل خویش را بزند و احساساتش را بیان کند. در نتیجه در ارتباط صحیح، مجری احساس می‌کند اعتماد بنفس بالایی دارد و به دور از احساس ترس و تهدید، محتوای پیام خویش را به مخاطب منتقل می‌کند. با این ارتباط، فرایند ارسال و دریافت پیام به خوبی تحقق می‌یابد و انتقال پیام به صورت کلامی و غیرکلامی و به شکل آشکار وضمنی صورت می‌گیرد. هرگونه اشکال در انتقال پیام، سبب بروز اختلال در ارتباط شده و سوءتفاهم میان افراد به وجود می‌آورد و فرایند فهم را دشوار می‌سازد.(حسین زاده، 1390).

ارتباط مؤثر، بهترین راه برای از بین بردن سوء تفاهم‌ها، تنها راه نشان دادن احساسات به یکدیگر می‌باشد. اگر ارتباط مؤثر نباشد، نارضایتی، تنهایی و تعارض پدید می‌آید، سوء تفاهم ایجاد شده آسیب روانی به وجود می‌آورد، اعتماد به نفس افراد مختل شده و توانایی آن‌ها برای مقابله با مشکلات کاهش می‌یابد.ارتباط خوب، بر سلامت روان فرد تأثیر مستقیم دارد، به رشد و هویت یابی او کمک کرده و موفقیت و سازگاری او را افزایش می‌دهد و موجب سلامت جسم و مقابله با اضطراب، فشار روانی و استرس می‌شود.(فتی و همکاران،1385).

6-4-2 خودآگاهی

خودآگاهی گرایش به آگاهی و نظارت بر تفکرهای شخصی و فرایندهای شناختی خود فرد بوده و نتیجه رشد ساختارها و فرایندهای شناختی خود فرد و نیز عواطف و احساسات تنیده در آن است و از نخستین سال‌های کودکی تا بزرگ سالی، از تعامل‌های اجتماعی و روابط بین فردی تأثیر می‌پذیرد  یکی از ملزومات سازگاری است.(ابوالقاسمی، کیامرثی و آق، 1390).

خودآگاهی به عنوان ادراک نسبتاً درست و کامل افراد از خصوصیات خود و ویژگی‌های محیط شان تعریف می‌شود. خودآگاهی ادراک درست و واقع بینانه از علایق، ارزش‌ها، مهارت‌ها، محدودیت‌ها و رجحان‌های زندگی شخص است. خودآگاهی به عنوان صفت شخصیتی و مهارتی تصور می‌شود که گفته شده است در تنظیم عملکرد افراد و کسب برتری مدیرانه نقش مهمی بازی می‌کند(سینگ،2006، به نقل از صالح بلوردی و پاشاشریفی1389) مهارت خودآگاهی، توانایی تشخیص افکار، باورها، هیجان‌ها، صفات شخصیتی، ارزش‌های شخصی، عادت‌ها، سوگیری‌ها، توانمندی‌ها، ضعف‌ها و نیازهای روانشناختی را شامل می‌شوند که رفتار آدمی را بر می‌انگیزند.این امر به توانایی تشخیصی شخص برای واکنش به نشانه‌های محیطی و بر چگونگی هیجان هایش در برقراری رابطه با دیگران تأثیر می‌گذارد(روتمن، گرینلندولش،2008، به نقل از صالح بلوردی و پاشاشریفی،1389).

” خودآگاهی” فراتر از مفهوم خودشناسی، ساختاری سازش دهنده، پویشی و انسجام بخش است که از رشد ساختارها و فرایندهای شناختی و نیز عواطف و احساسات تنیده در آن حاصل می‌شود و شامل درک، توجه و آگاهی از ابعاد وجودی، ویژگی‌ها، افکار، احساس‌ها، گرایش‌ها و رفتارهای خود در طی فرایند زمان است.(نورعلیزاده میانجی، بشیری و جان بزرگی،1391).

خودآگاهی به معنای این است که متوجه باشیم که چه احساسی داریم و به چه چیزهایی فکر می‌کنیم؟ چه رفتاری داریم و در هر زمان چه چیزهایی را احساس می‌کنیم و این پیام‌ها چه احساس و یا چه افکاری در ما به وجود می‌آورند و متعاقب این احساس‌ها چه واکنشی را نشان می‌دهیم؟ آیا پیام‌ها را در ذهن خود تغییر می‌دهیم یا پیام‌ها را ندیده می‌گیریم (زارعی، خاکباز و کرمی، 1389). در مهارت خوداگاهی ما می‌آموزیم که: 1- با تکیه بر نقاط قوت برای بهبود نقاط ضعف خود تلاش کنیم. آگاهی از نقاط ضعف باعث می‌شود که فرد بتواند تسلط بیشتری بر خود داشته باشد.2- احساسات خود را بشناسیم چون فردی که از احساسات خود آگاه می‌شود می‌تواند آنها را کنترل کند. ناتوانی در کنترل و مهار احساسات می‌تواند به اعتیاد، خشونت و … بینجامد. 3- از نیازهای خود اطلاع پیدا کنیم و یاد بگیریم که از مسیرهای سالم نیازهای خود را مرتفع سازیم( داوری، تفکری و کاظمی، 1385).

آموزش مهارت‌های خودآگاهی، شخص را در کسب مهارت‌هایی از قبیل تصمیم گیری، شناخت احساسات و تسلط بر رفتارها به واسطۀ شناخت بهتر نیازها و ویژگی‌های خود کمک می‌کند و شخص را قادر می‌سازد تا در برخورد با مسائل و مشکلات زندگی و فشارهای همسالان و مسئولیت‌های اجتماعی با دید واقع بینانه تری از ضعف‌ها و قوت‌های خود برخورد کرده و قادر باشد به نحوی مؤثر و سالم تر با این مسائل رو به رو شود و در نتیجه رفتارهای پرخطر جنسی او کاهش یابد. (زارعی، خاکباز و کرمی، 1389).

7-4-2 عزت نفس

منظور از اصطلاح” عزت نفس” عمدتاً ارزشیابی ذهنی است، مبنی بر این که شخص باارزش است یا برعکس شخصی است بد، ناشایست یا بی ارزش. بنابراین عزت نفس قسمت ارزشیابانه خودپنداره است. (بیابانگرد،1376).  عزت نفس به معنای پذیرش و ارزشمندی است که شخص در مورد خویشتن احساس می‌کند.) شاملو، 1372). عزت نفس، اعتماد فرد به توانایی‌های خود در اندیشیدن و توانایی کنار آمدن با چالش‌های زندگی است. مزلو[10] عزت نفس را عبارت از شایستگی، توانمندی، کفایت، اطمینان، استقلال و آزادی می‌داند که اگر ارضا شود، افراد احساس ارزشمند بودن، توانا بودن، ثمربخش بودن و اعتمادبنفس و در غیر این صورت احساس حقارت، درماندگی و ضعف می‌کنند.(بخشایش،1390)از نظر پوپ[11] و همکاران (1989) وجود شکاف و فاصله بین خود واقعی(خود ادراک شده) و خود ایده آل، عاملی است که مشکلات مربوط به عزت نفس را به وجود می‌آورد. خودواقعی یک دیدگاه عینی است دربارۀ مهارت‌ها، صفات و ویژگی‌هایی که در یک فرد وجود دارد یا فرد فاقد آن‌ها است. خود ایده آل عبارت از تصوری است که هرفرد دوست دارد ازخود داشته باشد. بنابراین عزت نفس از تفاوت بین خود ادراک شده و خود ایدئال ناشی می‌شود. تفاوت زیاد بین خود ادراک شده و خود ایدئال منجر به عزت نفس پایین می‌شود و تفاوت اندک میان این دو معمولاً عزت نفس بالا را در پی دارد.(پوپ، مک هال، کری هد. ترجمه تجلی،1374) عزت نفس از دو بخش به هم مرتبط تشکیل می‌شود: یکی، داشتن احساس اطمینان در برخورد با چالش‌های زندگی، باور خودتوانمندی، و دیگری، احساس داشتن صلاحیت برای خوشبخت شدن، احترام به خود یا حرمت نفس. (بخشایش،1390).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   نظریه های مراجع محوری و روان درمانی

در عصر جدید که روند تحولات سریع و وضع خانواده‌ها نابسامان است، و دورۀ نوجوانی طولانی تر و مرز بین کودکی و بزرگسالی، نامشخص تر است، یکی از مؤثرترین راه‌های کمک به نوجوان، حفظ عزت نفس آن هاست. این نیرویی است که می‌تواند همیشه در درون نوجوان حضور داشته باشد. زمانی که این نیرو در وجود او حضوری قوی داشته باشد و خود او سازو کارهای ایمن نگه داشتن آن را بشناسد، می‌تواند در زندگی به آن تکیه کند. نیک می‌دانیم که رضایت انسان از زندگی، وابستگی عمیقی به میزان ارزشی دارد که او برای خود قائل است. نیاز به عزت نفس فقط از آن آدمی است و وجود چنین نیازی به دلیل آن است که انسان استعداد نمادسازی و تفکر دارد. نیاز به عزت نفس در انسان از ابتدای طفولیت تا هنگام مرگ وجود دارد. افرادی که احساس خوبی نسبت به خود دارند، معمولاً احساس خوبی نسبت به زندگی دارند. آن‌ها می‌توانند با اطمینان، با مشکلات و مسئولیت‌های زندگی مواجه شوند و از عهده‌ی آن‌ها برآیند.(بابایی، 1385).

روان شناسان بر این باورند که بهره مندی از عزت نفس بخشی از سلامت روانی به شمار می‌رود و برخورداری از عزت نفس را به عنوان عامل مرکزی و اساسی سازگاری عاطفی- اجتماعی افراد می‌دانند.  شخصی که عزت نفس دارد خود را به گونه مثبتی ارزیابی نموده و برخورد مناسبی با خود و دیگران دارد.و از توان سازگاری بالایی برای رویارویی با موقعیت‌های استرس زا و بحرانی برخوردار می‌باشد. بنابراین احساس عزت نفس موجب ارتقاء سلامت روانی می‌شود. (انصاری جابری، راوری و کاظمی،1380)

عزت نفس به عنوان یک شاخص برجسته در زندگی قادر است کلیه فعالیت‌های فرد را تحت تأثیر قرار دهد. افرادی که احساس ارزشمندی و عزت نفس بالا دارند در مقابل انواع مشکلات و مسائل زندگی، فشارهای روانی، تهدیدات و حوادث ناگوار و بیماری‌های روانی مقاوم و پایدار خواهند بود (امامی، فاتحی زاده، عابدی، 1385). وقتی میزان عزت نفس بالا باشد، فرد فعالیت خود را افزایش داده، توانایی خود را در رویارویی با مشکلات و انجام وظایف محول شده در سطح مطلوب و بالایی ارزیابی می‌کند.( حسینی نسب و وجدان پرست، 1381). عزت نفس پایین، تعادل و پویایی انسان را بر هم زده، بازدهی، کارآمدی، یادگیری و خلاقیت انسان را به طریقی منفی تحت تأثیر قرار می‌دهد. فرنچ و ارگو[12] از عزت نفس به عنوان یک سپر فرهنگی در مقابل اضطراب نام برده اند.( پروین، ترجمه علیلو و بخشی پور،1376).

برای آنکه فرزندانمان را از گرایش به رفتارهای پرخطر، همچون اعتیاد، مصون کنیم، باید عزت نفس را در آنان تقویت کنیم، به طوری که نسبت به خود احساس مثبت، مؤثر و خوب داشته باشند و باور کنند که افراد با ارزشی محسوب می‌شوند. به عبارت بهتر، عزت نفس بالا، پوششی محافظ برای نوجوانان است تا آنان را در مقابل مشکلات و مسائل زندگی توانمند تر سازد.(صرامی، 1388).

8-4-2 کنترل هیجان ها

الف- استرس

استرس، عبارت است از واکنش‌های فیزیکی، ذهنی و عاطفی که در نتیجۀ تغییرات و نیازهای زندگی فرد، تجربه می‌شوند. تغییرات می‌توانند بزرگ یا کوچک باشند. پاسخ افراد به تغییرات زندگی متفاوت است. استرس مثبت می‌تواند یک انگیزش دهنده باشد در حالی که استرس منفی می‌تواند در زمانی که این تغییرات و نیازها، فرد را شکست می‌دهند، ایجاد شود. (آندرسن و کایکول، گلاسر و گلاسر[13]، 1994) وقتی که عامل استرس زا، زندگی انسان را تحت تأثیر قرار دهد، حالت هیجانی و تفکر فیزیولوژیکی ما از سطح بهنجار و متعادل خود خارج شده، فعالیت شناختی، آسیب پذیر می‌گردد و مشکلات رفتاری به صورت احساس اضطراب و افسردگی فرا خوانده می‌شود. (ریو، ترجمه سیدمحمدی،1992).

مطالعۀ نقش استرس در بیماری، نشان دهندۀ وجود اثری دوجانبه است. همانطور که بیماری بر استرس اثر می‌گذارد، میزان استرس نیز بر پیشروی بیماری تأثیر دارد. از آنجایی که گسترۀ وسیعی از رفتارها می‌تواند بر استرس تأثیر بگذارد، می‌توان با یادگیری مهارت‌های لازم، پیشروی بیماری را کنترل کرد و با تغییر در سیستم ارزیابی فرد، سطح استرس ادراک شدۀ او را تغییر داد. (آندرسن و همکاران، 1994)

نوجوانان نیز گاهی اوقات همانند بزرگسالان استرس را در زندگی روزمرۀ خود تجربه می‌کنند، به همین دلیل آموختن مهارت‌های مقابله با استرس برای آنان سودمند است. اغلب نوجوانان هنگامی که با موقعیتی خطرناک، دشوار، یا دردناک رو به رو می‌شوند و امکاناتی برای مقابله ندارند، استرس زیادی را تجربه می‌کنند. استرس بر برخی از نوجوانان فشاری بیش از حد تحمیل می‌کند. وقتی این اتفاق می‌افتد، عدم مدیریت استرس می‌تواند منجر به اضطراب، گوشه گیری، پرخاشگری، بیماری جسمی یا مهارت‌های مقابله‌ای نادرست، مثل استفاده از مواد مخدر گردد.(سعیدی،1387)

لو[14](1994) نشان داده است که عوامل استرس زا در سلامت عمومی دانشجویان، اثر نامطلوبی دارد و با افزایش عوامل استرس زا نشانه‌های جسمانی، اضطراب، اختلال در عملکرد اجتماعی و افسردگی افزایش و سلامت عمومی کاهش می‌یابد.

ب- خشم

هیجان‌ها پدیده‌های ذهنی، زیستی، هدفمند و اجتماعی هستند. پدیده‌های فطری که در افراد مختلف در شرایط یکسانی بروز می‌کنند از جمله هیجانی که در زندگی همه افراد نقش مهم و مؤثری دارد، هیجان خشم است. خشم به صورت یک حالت هیجانی درونی ناخوشایند با فراوانی و شدت متغیر تعریف می‌شود که غالباً با افکار و ادارکات نادرست، برانگیختگی جسمی و تمایل فزاینده برای انجام رفتارهای کلامی و یا حرکتی که از لحاظ فرهنگی ناپسند است، مشخص می‌شود(آوریل[15]1983، به نقل از رحیمی احمدآبادی، آقامحمدیان شعرباف، مدرس غروی کارشکی1393). تجربه خشم تحت عنوان دو مؤلفه عمده مفهوم سازی شده است: حالت خشم و صفت خشم. حالت خشم، به عنوان یک وضع هیجانی روانی- زیستی با شرایط مشخص شده به وسیلۀ احساسات درونی یا ذهنی تعریف شده که شدت آن می‌تواند از رنجش خفیف یا ناراحتی معمولی به خشم و غضب شدید تغییر کند. (نویدی[16]، 2006، به نقل از رحیمی احمدآبادی، آقامحمدیان شعرباف، مدرس غروی کارشکی1393).

ارائه تعریف دقیق از پرخاشگری نیز دشوار و در زبان معمول این اصطلاح به طرق مختلف به کار رفته است. اگرچه ساختار خشم مشترکاتی با پرخاشگری و خصومت دارد اما این اصطلاحات با هم مترادف نیستند. خصومت به نگرش پرخاشگرانه‌ای اطلاق می‌شود که فرد را به سوی رفتارهای پرخاشگرانه هدایت می‌کند. در حالی که پرخاشگری به رفتار قابل مشاهده و به قصد آسیب رسانی اطلاق می‌شود. در حقیقت خشم یک هیجان، خصومت، یک نگرش و پرخاشگری، یک رفتار است. به طور خلاصه می‌توان گفت خصومت به عناصر شناختی یا بازخوردها نسبت داده می‌شود و ممکن است مبنای افزایش خشم و پرخاشگری در افراد باشد. خشم به حالتی عاطفی یا هیجانی اطلاق می‌شود که از تهییج ملایم تا خشم وحشیانه یا عصبانیت گسترده است، و اغلب هنگامی متجلی می‌گردد که راه نیل به اهداف یا برآوردن نیازهای افراد، سد می‌شود. سرانجام پرخاشکری به منزلۀ وارد آوردن آسیب آشکار یا رفتارهای تنبیهی مستقیم به سایر افراد یا اشیاء تعریف می‌شود.(درتاج، مصائبی، اسدزاده،1388).

رفتارهای پرخاشگرانه ممکن است به شکل‌های مختلفی جلوه گر شود. باس و پری معتقدند پرخاشگری انسان دارای سه بعد( ابزاری، عاطفی و شناختی) است: 1) بعد ابزاری یا حرکتی: این بعد به شکل پرخاشگری کلامی و جسمانی نمایان می‌گردد و هدف اصلی آن آسیب رساندن به دیگران است 2) بعد عاطفی و هیجانی: این بعد از پرخاشگری که به صورت خشم بروز می‌کند، عوامل و شرایط درونی ارگانیزم را برای برانگیختگی فیزیولوژیک و هیجانی آماده می‌سازد 3) بعد شناختی: این عامل که خصومت نام دارد سبب احساس غرض ورزی و کینه توزی نسبت به دیگران می‌شود(بکر[17]،2007، به نقل از رحیمی احمدآبادی، آقامحمدیان شعرباف، مدرس غروی کارشکی1393).

بنابراین، رفتار پرخاشگرانۀ انسان در یک سازه کلی ریشه دارد. سازه‌ای که در سطح می‌تواند به صورت خشم، خصومت، پرخاشگری جسمانی و پرخاشگری کلامی نمایان گردد. این ابعاد پرخاشگری می‌تواند زمینه بروز انواع آسیب‌های جسمانی و روانشناختی را فراهم آورد. (رحیمی احمدآبادی، آقامحمدیان شعرباف، مدرس غروی، کارشکی، 1393).

خشم می‌تواند به مضرات روانی، جسمی و اجتماعی بسیاری منجر گردد. مضرات روانی خشم شامل استرس، تنش و زیان‌های جسمی مانند مشکلات قلب، سردرد، دردهای مفصلی و … است. مضرات اجتماعی خشم نیز شامل احساس درماندگی، تنهایی و انزوا در خانه، مدرسه و اجتماع است. با توجه به بررسی‌های انجام شده در مورد پیامدهای همه جانبه خشم کنترل نشده و این نکته که بسیاری از دختران نوجوان بنا به دلایل فرهنگی- اجتماعی، شیوه‌های صحیح ابراز هیجان خشم، مهار و کنترل آن را فرا نمی‌گیرند، یکی از راه‌های پیشگیری و کنترل خشم آموزش مدیریت خشم است(پور حسین دناک، نورانی پور، وکیلی،1388)

تانگ(2001) گزارش کرد که گروه درمانی کنترل خشم باعث بهبود مکانیسم‌های انطباقی خشم و کاهش حساسیت نسبت به برانگیزاننده‌های آن در کودکان و نوجوانان مبتلا به خشم می‌شود( به نقل از شکیبایی،1383). تجربه هیجان های مثبت به افراد دارای تاب آوری کمک می‌کند که بتوانند با استرس های روزمره بهتر مقابله کنند(بشارت،1386).

9-4-2 مسئولیت پذیری

در فرهنگ سخن، مسئولیت به معنی کاری را عهده دار شدن و عواقب و پیامدهای آن را پذیرفتن، پاسخگو بودن، موظف بودن، تعهد به کسی یا چیزی، و در لغت نامه دهخدا به معنی ضمان، تعهد ضمان، مواظبت امری کردن، متعهد کردن و موظف بودن آمده است.(حسینی قمی،1391).

مسئولیت پذیری اشاره به خلق و خوی قابل اعتماد، هشیار، مسئول و منظم دارد و فرد مسئولیت پذیر در هنگام مواجه با بازخورد منفی دربارۀ یک عمل یا تصمیم، منابع بیشتری را برای عمل و ایستادگی در حل مشکلات اختصاص می‌دهد( اسچلولز- هارت، تورو- کرونینگ و فری[18]،2009، به نقل از زارع بهرام آبادی، دره و اژدری 1389). مسئولیت پذیری رفتار تکلیف محور و هدف محور را شامل می‌شود و مشخص می‌کند که یک نفر تصمیم خود را برای انجام یک عمل ادامه می‌دهد و به سرانجام می‌رساند. در واقع مسئولیت پذیری، ویژگی شخصیتی مرتبط با عملکرد شغلی مطلوب و سپر محافظت کننده در برابر فشارهای شغلی می‌باشد   (زارع بهرام آبادی، دره و اژدری 1389).

کلمز و بین مسئولیت را از نظر لغوی، توانایی پاسخ دادن و در عرف عام به مفهوم تصمیم گیری مناسب و مؤثر دانسته اند. منظور آن‌ها از تصمیم گیری مناسب این است که فرد در چهارچوب هنجارهای اجتماعی و انتظاراتی که از او می‌رود، دست به انتخاب بزند که سبب ایجاد روابط انسانی مثبت، موفقیت و افزایش ایمنی و آسایش خاطر می‌شود و منظور از پاسخ مؤثر، پاسخی است که فرد را قادر سازد تا به هدف‌هایی که باعث تقویت عزت نفسش می‌شوند، دست یابد.(کلمز و بین،1385).

اصل مسئولیت عبارت است از« افزایش مقاومت فرد در برابر شرایط، تا به جای پیروی از فشارهای بیرونی از الزام‌های درونی تبعیت کند که احساس مسئولیت یا احساس تکلیف نامیده می‌شود»( باقری،1374).

فردریک پرز معتقد است که انسان از طریق آگاهی قادر به انتخاب است و بنابراین، مسئول رفتار خود است. هر فرد بالغ و سالم از توانایی فکر کردن و واکنش دهی برخوردار است و درنتیجه، مسئول زندگی خویش است. او به مسئولیت به عنوان توانایی پاسخگویی خلاق به محیط نگاه می‌کند( شیلینگ،ترجمه آرین،1384).

در میان روانشناسان آدلر بیشتر بر مسئولیت اجتماعی تأکید دارد. او اولین روانکاوی است که به ماهیت اجتماعی انسان می‌پردازد. به نظر او انسان دائماً در جامعه با مردم در تماس است و مجموعۀ این تماس‌ها، سبب پرورش حس اجتماعی و آموختن احساس مسئولیت و همکاری می‌شود.(همان منبع).

درباره مسئولیت و رابطۀ آن با زندگی، گلاسر معتقد است که ناخشنودی و افسردگی نتیجۀ عدم احساس مسئولیت است. فرد غیرمسئول برای خود و دیگران ارزش قائل نیست. در نتیجه خود و دیگران را آزرده می‌کند.(شفیع آبادی،1380).

بر اساس نظریۀ چلبی، احساس مسئولیت به شخص اجازه می‌دهد که همزمان فعال باشد، برای کسب موفقیت کوشش نماید، محیط درونی و بیرونی خود را کنترل کند، خودتنظیم باشد، خردورز باشد و در عین حال نسبت به دیگران احساس تعلق عاطفی داشته باشد (چلبی،1375)

نظریه های مسئولیت پذیری

ویلیام گلاسر در تئوری انتخاب خود می‌گوید به دلایل بسیار روشن ما هر کاری را که انجام می‌دهیم انتخاب خودمان است که شامل احساس بدبختی ما نیز می‌شود. دیگران نه می‌توانند ما را بدبخت کنند نه خوشبخت. ما بیش از آن که تصور کنیم کنترل حیات خود را در دست داریم. نظریۀ انتخاب معتقد است که ایجاد روابط درست با افراد و پذیرش حس مسئولیت مبتنی به تصمیم گیری‌های مورد نظر افراد می‌تواند از کنترل‌های بیرونی کاسته و به فرد کمک کند بر خود مسلط بوده و مسئولیت اعمال خود را بپذیرد. (گلاسر،ترجمه رحمانیان1385).

بر اساس نظریۀ گاف، وظیفه شناسی، مسئولیت پذیری، قابلیت اعتماد، عمل کردن بر اساس نظم و مقررات و اعتقاد بر این که عقل و دلیل باید بر زندگی مسلط باشد از ویژگی‌های شخصیتی نسبتاً پایدار میان فردی و درون فردی افراد است. گاف معتقد است که گرچه مسئولیت تا اندازه‌ای با مردم آمیزی و خویشتن داری همبسته است اما باید بر ارزش‌ها و کنترل‌ها که عوامل مشخص و مهمی در زندگی افراد است تأکید نمود. فردی که دارای احساس مسئولیت بالایی است نیازهای خود را در راه نیازهای جمع فدا می‌کند. این قبیل افراد پیامدهای رفتارهای خود را می‌پذیرند و قابل اعتماد و اطمینان هستند. نسبت به ساختار اجتماعی بزرگتر احساس تعهد کرده و اگرچه لزوماً رهبر نیستند اما درستکار بوده و به عهد خود وفا می‌کنند. طبق دیدگاه گاف افراد جامعه ستیز افراد مسئولی نیستند چون مداوم متوجه نیازهای خود هستند، اما افرادی که دارای مشاغلی هستند که مستلزم رفتار مسئولانه و توأم با وظیفه شناسی است، افراد مسئولیت پذیری می‌باشند. گاف معتقد است که فرد مسئول به به ارزش‌های اجتماعی و اخلاقی و مدنی پایبند است (مارنات، ترجمه پاشاشریفی،1378).

برای اینکه دانش آموز مسئولیت پذیر باشد، باید توانایی شناخت خطرها و مضرات را داشته باشد. فرصت‌ها و موقعیت‌ها را بشناسد و انگیزۀ لازم برای انتخاب رفتاری را که هم منافع خود و هم دیگران را تضمین کند، داشته باشد و برای اینکه متعهد باشد، باید بپذیرد که تعهد اجتماعی، قسمتی از ادای دین به اجتماعی است که او را پذیرفته و پرورش داده و نگران او بوده است(موریس و الیاس،ترجمه فرهمندیان1380).

دانش آموزانی که مسئولیت پذیری را در مدرسه آموخته اند، یاد می‌گیرند چگونه در یک موقعیت بزرگ تر برای حل مشکل به راه‌های کمک به یکدیگر بیندیشند یا لااقل با آن دست و پنجه نرم کنند. نظام آموزشی باید دانش آموزان را با یکدیگر مرتبط سازد تا فکر کردن و حل مشکل را یاد بگیرند و بدین ترتیب، در اجتماع افراد مسئولی بار بیایند.(گلاسر،1989، ترجمه حمزه و حمزه تبریزی).

پرورش مسئولیت پذیری در دانش آموزان یکی از اهداف مهم نظام آموزشی است. انسان‌ها امروزه بیش از پیش نیازمند پذیرش مسئولیت برای زندگی و سرنوشت خود هستند و این امر میسر نمی‌شود مگر اینکه آموزش و پرورش آنها مبتنی بر افزایش درک کودکان و نوجوانان نسبت به نقش خود در تعیین سرنوشت و ساخت کیفیت زندگی خویش باشد و برای رسیدن به این اهداف، سعی و کوشش و برنامه ریزی دقیق صورت گیرد.( حسینی قمی،1391).

10-4-2 هدف گرایی

هدف، چیزی است که برای رسیدن به آن تلاش و کوشش می‌شود. هدف یعنی خواستۀ از پیش تعیین شده با تمام وجود. هدفی که با تمام وجود آن را نخواهیم، یک رویا و هوس است. هدف تابلوی زندگی هر انسان است. هدف دانایی‌ها و آگاهی‌هایی است که مسیر کارها و نتیجۀ آنها را مشخص می‌کند. بی هدف بودن، انسان را دچار روزمرگی می‌کند و داشتن هدف او را از تقلید کورکورانه و گم شدن در راهی که مقصور وی نیست، باز می‌دارد. بدانید که هدف‌ها هستند که مسیر و مقصد زندگی را تعیین و روشن می‌کنند و به انسان اعتمادبنفس، انگیزه و عشق به زندگی می‌دهند. هدف، انسان را به تحرک وامی دارد و او را با استعدادها و توانمندی‌های بی کران درونش آشنا می‌کند. هدف، انگیزۀ رفتن و محرک تلاش و کوشش می‌شود.(حسینی قمی، 1391).

آمز[1](1992، به نقل از هاشمی و لطیفیان، 1388) در تشریح این سازه بیان می‌کند که هدف گرایی بیان کنندۀ الگوی منسجمی از باورها، اسناد و هیجانات فرد است که مقاصد رفتاری او را تعیین می‌کند و سبب می‌شود تا نسبت به برخی موقعیت‌ها گرایش بیشتری داشته باشد و در آن موقعیت‌ها به گونه‌ای خاص عمل کند. بنابراین نحوۀ برداشت و واکنش فرد به دنیای پیرامون تحت تأثیر هدف گرایی قرار دارد.

دربارۀ حس هدفمندی، چندین ویزگی شناسایی شده در ادبیات عوامل حفاظتی، مطرح می باشد.انتظارات سالم، جهت گیری هدفمند، جهت گیری موفق، انگیزش پیشرفت، میل به تحصیل، پشتکار، امیدواری، سرسختی، باور به آینده روشن، و حس پیش بینی پذیری، از این دسته اند.(محمدی، 1384

[1]-Ames

[1]-Bandura

[2]-Barbaranelli, Caprara, & Pastorelli

[3]-Ryff, & Singer

[4]-Reker

[5]-Yali, & Lobel

[6]-Scheier, & Corver

[7]- Hartup

[8]-Ladd

[9]-Epstein

[10]-maslow

[11] -pope

[12] -franch& ergo

[13]-Anderson, Kiecol, Glaser & Glaser

[14]-Lu

[15]-Averill

[16]-Navidi

[17]-Becker

[18]-Schulz- Hart, Thurow – kroning, & Fery