موانع و مشکلات

دانلود پایان نامه

4-6-2. محور‌های اصلی گزینش ساختار
در سبک انتخاب همسر به‌عنوان مهمترین واحد ساختار هر خانواده و بنیان‌گذاری پایه و شالوده آن، دو مساله اساسی معیار‌های انتخاب و الگوی تصمیم گیری دارای بیشترین اهمیت می‌باشند.در معیارهای انتخاب نیز ابتدا معیارهای اولیه و سپس صفات لازم بیان می گردد.
4-6-3. معیار‌های انتخاب
ریشه بسیاری از آسیب‌های خانواده، به اشتباه در فهرست معیار‌ها بر می‌گردد. بررسی منابع اسلامی‌نشان می‌دهد اشتباه در گزینش فرد، از اشتباهات راهبردی در ساختارخانواده می‌باشد که اثر منفی و ویرانگر خود را بر تمام زندگی زناشویی خواهد گذاشت اثری که جبران ناپذیر خواهد بود. (راهبردی، 1391) از این رو انتخاب شایسته نقشی مهم در پایداری خانواده دارد.
هر چند عدم پایداری گاه از عوامل دیگری همچون ضعف شناخت ناشی از کمبود اگاهی در مورد خصوصیات فرد مورد نظر می‌باشد، لیکن عدم توجه به مهم‌ترین معیار‌های انتخاب نیز در جایگاه خود، عامل عدم موفقیت بسیاری از خانواده‌ها به شمار می‌رود.
ویژگی‌های مورد نظر به صراحت در آیات متوالی کنارهم و مجموعه‌ای بیان نشده است، امامحقق برآن است تا از لابلای آیات، شماری از ویژگی‌های مهم را برشمرده و تبیین نماید. پاره‌ای از صفات تربیتی خاص برای هر دو فرد در ابتدای امر در نظر گرفته می‌شود، تا هم این بنیاد به درستی شکل و فرم پذیرد و هم در ادامه کارایی مطلوبی داشته باشد. برخی معیارها، ارزش بنیانی، داشته و برخی دیگر تکمیل کننده یا مدد رساننده معیار‌های اساسی می‌باشند. در واقع معیار‌ها هم عرض هم نیستند برخی معیار‌ها به صورت مطلق و برخی نسبی می‌باشند. همچنین برخی معیارها در قالب سنخیت و برخی تضاد وجود دارد. معیارهای انتخاب در دو بخش معیارهای اولیه و صفات اصلی بیان می کردد.
4-6-3. معیارهای اولیه
4-6-3-1. سنخیت در انسان بودن
ذیل عنوان فوق دو موضوع قابل بررسی است.
ابتدا آن‌که آیا فرد انسانی، می‌تواند انتخابی غیر از انسان داشته باشد؟ بدین معنا که از دو فرد بنیان‌ گذارنده خانواده یکی انسان و دیگری غیر انسان باشد.
با مرور و نگاهی دوباره به غایتی که برای تشکیل خانواده عنوان و برشمرده شد و هدف از هم یاری اعضا، رسیدن به هدف آرمانی حیات پاک بیان شد، لازم است هر کدام از افراد به دلیل سنخیت‌ها و بعضا برتری ها، مدد رساننده و کمک کننده دیگری و هموار کننده مسیر برای پیمودن و رسیدن به هدف باشد.
در آیاتی از قرآن، که هر کدام در مواقفی جداگانه مطرح شده، تفصیل تاریخ بشریت بیان گردیده، و حاصل این تفصیل آنست که نوع انسانی (البته نوعی که فعلا نسلش در روی زمین زندگی می‌کند) نوعی نیست که از نوع دیگری از انواع حیوانات و یا غیر حیوانات پدید آمده باشد (مثلا از میمون درست شده باشد) و طبیعت، او را که در اصل حیوانی دیگر بوده با تحولات خود تحول داده و تکامل بخشیده باشد بلکه نوعی است مستقل، که خدای تعالی او را بدون الگو از مواد زمین بیافرید آنگاه خدای تعالی از این نوع یک مرد و یک زن خلق کرد که نسل فعلی بشر منتهی به آن دو می‌شود. (طباطبایی، ج 12، 1374)
آدمی‌از بهره‌های درونی ویژه‌ای چون عقل برخوردار شده و به سبب این بهره وری، کریم و بزرگوار گشته است و این کرامت به اصل انسان بودن باز می‌گردد و اختصاصی به دسته معینی از آدمیان ندارد. (باقری،1382)
وَلَقَدْکَرَّمْنابَنی‏ادَمَ وَحَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِوَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیباتِ وَفَضَّلْناهُمْ عَلى‏کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلا، و ما فرزندان آدم را بسیار گرامى داشتیم، و آنان‌ را بر مرکبهاى آبى و صحرایى سوار کردیم و از هر غذاى لذیذ و پاکیزه روزیشان کردیم و بر بسیارى از مخلوقات خود برتریشان دادیم، آنهم چه برترى؟ (اسراء، 70).
مقصود از تکریم، اختصاص دادن به عنایت و شرافت دادن به خصوصیتی است که در دیگران نباشد و با همین خصوصیت است که معنای «تکریم» با «تفضیل» فرق پیدا می‌کند چون تکریم معنایی نفسی است و در تکریم کاری به غیر نیست بلکه تنها شخص مورد تکریم مورد نظر است که دارای شرافتی و کرامتی بشود؛ بخلاف تفضیل که منظور از آن اینست که شخص مورد تفضیل از دیگران برتری یابد درحالی که او با دیگران در اصل آن عطیه شرکت دارد. پس چون انسان در میان سایر موجودات خصوصیتی دارد که در دیگران نیست و آن داشتن نعمت عقل است کریم داشته شده است و معنای تفضیل انسان بر سایر موجودات این است که در غیر عقل، از سایر خصوصیات و صفات هم انسان بردیگران برتری داشته و هر کمالی که در سایر موجودات هست حد اعلای آن در انسان وجود دارد (طباطبایی، ج 13، 1374) با این بیان به تبیین شخصیت والای نوع بشر و مواهب الهی نسبت به او پرداخته شده تا با توجه به این ارزش فوق العاده (جرم صغیری که عالم کبیر در او جا داده و شایستگی‌ها به او بخشیده) گوهر خود را نیالاید و خویش را به بهای ناچیزی معامله نکند. (مکارم شیرازی، ج 2، 1373) زیرا یکی از طرق تربیت و هدایت، همان شخصیت دادن به افراد است.
هر گاه آدمی، آن گوهر شریف را که از آن بهره ور شده پاس دارد و آن را با اعمال و انتخاب شایسته خود جلوه‌ای بیشتر بخشد، خود را سزاوار کرامتی افزونتر گردانیده است و در پایگاه فراتری از کرامت جای داده شده، به او رزق کریم عطا می‌گردد. و این کرامتی از پی کرامت نخست است. فَالَّذینَ امَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَه وَ رِزْقٌ کَریم (حج، 50) و اگر با انتخاب ناشایست آن گوهر را به تیرگی بنشاند و آن را در بوته اجمال افکند دستمایه کرامت خویش را به فنا داده و چنین است که گاهی خفتی از پی آن کرامت بارمی‌آید. (باقری،1382)
هدفمندی خلقت، جهت دار بودن زندگی انسان و برخورداری او از کرامتی خاص که سراسر ابعاد وجودش را در بر می‌گیرد و در مجموعه نظام آفرینش با برخورداری از این کرامت، او را نسبت به سایر شوون جمادی، نباتی و حیوانی زندگی متمایز می‌سازد و رسالتی عظیم مابین «انالله» تا «انا الیه راجعون» برعهده وی قرار می‌دهد، با ر‌هایی از قیود اخلاقی سازگاری ندارد.
چون حرکت انسان در مسیر زندگی به سوی کمال مطلق است، لذا باید در زندگی مشترک به همسر خویش به مثابه‌ی یک انسان مکمل، یک روح تعالی بخش، یک مبدا آرامش در مسیری هدفمند و حساب شده نگریسته و زندگی خانوادگی را مبدا تحول شخصیت خویش بداند، هر فرد در سر راه پرفراز و نشیب زندگی موانع و مشکلات فراوان داشته، در این راه دشوار حرکت به تنهایی مسیر نیست و خالق حکیم، ازدواج را وسیله آرامش برای زن و مرد قرار داد تا در سآیه متحقق آن هر دو به غایت خویش برسند.
با توجه به مطالب مطرح شده، و برای رسیدن به اهداف مطلوب، هر فرد انسان، به دلیل کرامت و فضیلت فوق الذکرشایسته نیست فردی غیر از انسان را برای انتخاب خویش برگزیند. (پاسخ به Animal sexها) زیرا لازم است فرد، از انسانیت و کرامت خود نیز تنزل کند تا با غیر انسان به سنخیت برسد. فلاسفه معتقدند که السنخیه علت الانضمام: برای به یکدیگر پیوستن و به وحدت رسیدن، سنخیت لازم است.
دیگر آن‌که، کرامت یادشده، به اصل انسان بودن باز می‌گردد و اختصاص به دسته معینی از آدمیان ندارد. از این حیث انسان‌ها همه از یک گوهر ند خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَه (اعراف، 189) و همه شریفند و از این حیث، هیچ کسی را بر دیگری فضیلتی نیست و همه به گوهر انسانی کریم و مکرمند.
استعمال نفس در اصطلاح قرآنی در مورد شخص انسانی که موجودی مرکب از روح و بدن است شایع گشته و خود معنای جداگانه‌ای می‌باشد. مِنْ نَفْسٍ واحِدَه که در آیات متعدد آمده است یعنی از یک شخص انسانی. همچنین آنجا که می‌فرماید همسر آدم از نوع خود آدم بود (روم، 21) و انسانی بود مثل خود او و این‌همه افراد بی شمار از انسان که در سطح کره زمین منتشر شده‌اند همه از دو فرد انسان مثل هم و شبیه به هم منشا گرفته‌اند (طباطبایی، ج 4، 1374) توجه به سایر آیات مشابه نیز بیانگر همان شکل و جنس نهادینه از جنس دیگری می‌باشد و این امر بدان سبب است که میان دو چیز از یک جنس، مهربانی و آرامش برقرار است ولی میان دو چیز از جنس مخالف، جدایی و دوری وجود دارد (الطبرسی، ج 5، 1379) این جنسیت سبب تضام و ملایمت و انسیت است و عدم جنسیت واسطه تضاد و منافرت و مخالفت (حسینی شاه عبدالعظیمی، ج 10، 1363) زیرا جنس به جنس خود، راغب تر و مانوس‌تر است (الطبرسی، ج 2، 1379) و چون هر کدام به تنهایی ناقص بوده و در واقع مکمل یکدیگرند با هم بودن این دو یک واحد کامل را باعث میشود که منجر به آرامش و سکون می‌گردد.
پس هرکدام از مرد و زن از اصل ربوبی «رَبَّکُمُ الَّذی» و منشاء حدوثی «نَفْسٍ واحِدَه» آفریده شده‌اند (نساء، 1) از یک واحد حیاتی«نَفْسٍ واحِدَه»، پس انسان‌ها هم باید در مسیر ربوبیت و سازندگی و تکامل و قوانین آن بوده، تسلیم آن شوند. نمودارترین اختلاف، دو گونگی زن و مرد دربافت و اندام و عواطف است نه در اصل ربوبی و استعداد‌ها و شخصیت انسانی. (طالقانی، ج6، 1362)
4-6-3-2. تضاد در جنسیت
با مروری بر تعاریف مختلف خانواده این نکته آشکار می‌شود که در بیشتر این تعاریف دو عنصر تخالف جنسی و رابطه جنسی به شکل مستقیم یا غیر مستقیم، رکن اصلی مفهوم خانواده را تشکیل می‌دهد. عنصر تخالف جنسی (یک مرد و یک زن) در معارف اسلامی‌جزء ارکان اصلی تشکیل ساختار خانواده بوده و خلاف آن به هیچ روشی پذیرفته شده نیست. آیات بسیاری در قرآن زشتی خلاف این رابطه را گوشزد نموده، آن‌را مستحق سرزنش و عقاب می‌داند. از جمله در کلامی‌که می‌فرماید: ا تَاتُونَ الذُّکْرانَ مِنَ الْعالَمینَ (165) وَ تَذَرُونَ ما خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ ازْواجِکُمْ بَلْ انْتُمْ قَوْمٌ عادُونَ (166) (شعرا165و166) چرا در میان جهانیان شما به مردان رو مى‏آورید؟ (165) و همسرانى که خدا براى شما آفریده است ر‌ها مى‏کنید؟ شما قوم متجاوزى هستید.» (166)
سوال مطرح شده در آیه فوق استفهامی‌انکاری است که توبیخ را می‌رساند (طباطبایی، ج 15، 1374) و به انتقاد از اعمال ناشایست و بخشی از انحرافات اخلاقی پرداخته، مهمترین نقطه انحراف، انحراف جنسی و هم جنس گرایی می‌باشد. (مکارم شیرازی، ج 3، 1373) مِنَ الْعالَمینَ به صورت قید برای قوم محتمل است بدین معنا باشد که تنها شما از میان جهانیان این انحراف را پیش گرفته‌اید و این با بعضی از تواریخ نیز هماهنگ است که نخستین قومی‌که هم جنس گرایی را به صورت وسیعی مرتکب شدند قوم لوط بودند. (نجفی خمینی، ج 5، 1398ق) این انحرافات جنسی، تجاوز و طغیان است و این چنین روابط نادرست (همجنس گرایی) تجاوز به حریم ارزش هاست و با لفظ «عادُونَ »بیان گردیده است.
همچنین در سخنی دیگر می‌فرماید:«شما از روی شهوت به سراغ مردان می‌روید و از زنان صرف‌نظر می‌کنید بلکه شما گروهی اسراف پیشه‌اید» (81، اعراف). چه انحرافی از این بدتر و بالاتر که وسیله تولید نسل را که رابطه زن و مرد است و خداوند آن رابه طور غریزی در هر انسانی قرار داده، ر‌ها کنند و سراغ «جنس موافق» بروند کاری که اصولا برخلاف فطرت و ساختمان طبیعی جسم و روح انسان و غریزه تحریف نایافته اوست.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   رشته حقوق-دانلود پایان نامه :تجارت الکترونیک