منابع تحقیق درباره یادگیری اجتماعی

دانلود پایان نامه

آمده و به رشد و توسعه سازمانی و فردی منجر شده است. این وضعیت نیاز به تطبیق و سازگاری را به یک ضرورت برجسته تبدیل نموده است. افراد نباید فقط به مهارت های خاص شغلی اکتفا کنند بلکه باید خود را برای مواجهه با تغییر آماده کنند. این آمادگی از طریق دستیابی مجموعه ای از مهارت های لازم حاصل می شود (گریفین و هسکت،2003). میشل و همکاران معتقدند کارکنان باید دارای مهارت هایی باشند که وفق پذیری آنها را برای سازگاری با تغییرات محیط های کاری افزایش دهند. این نویسندگان تاکید کرده اند که متناسب کردن علایق و رغبت های افراد با یک شغل خاص نمی تواند احتمال دگرگونی ها و یا منسوخ شدن حرفه ها و به وجود آمدن شغل های جدید را در نظر بگیرد. لازم است مشاوران به مراجعان خود مهارت هایی را بیاموزند که آنها را برای احتمال تغییرات شغلی یا تغییرات بازار کار آماده کنند (الون، 2001).
2-2-2 نظریه ی یادگیری اجتماعی کرامبولتز
رویکرد بسیار جامع به تصمیم گیری شغلی را کرامبولتز، میشل و گلات (1975)،کرامبولتز و همل (1977)، کرامبولتز و نیکولز(1990)، میشل و کرامبولتز (1996-1990) و کرامبولتز (1996) توصیف کرده اند. این نظریه پردازان تاکید دارند که تجارب یادگیری بی همتای هر فرد در طول زندگی، در فرایند انتخاب شغل او بسیار اثر گذارند. بناراین یادگیری جزءکلیدی مشاوره و مشاوره ی شغلی به شمار می رود. تکلیف اصلی مشاوران به کارگیری گستره ی وسیعی از روش ها برای به سازی فرصت های یادگیری مراجعان است که در کودکی آغاز و در طول زندگی تداوم می یابد. دامنه ی نقش مشاوره ی شغلی بسیار پیچیده و فراگیر در نظر گرفته می شود که حکایت دارد از مهارت ها، دانش و شیوه های مواجهه با همه مشکلات شغلی و شخصی ای که مانع تحقق اهداف هستند مشاوران شغلی ممکن است نقش استاد، مربی یا معلم را به خود بگیرند. آنها باید برای رفع باورهای منحصر به فرد که مانع رشد شخص می شوند آمادگی داشته باشند. به گفته کرامبولتز (1996)، مشاور در نقش تعلیم دهنده ی محیطی برای مراجعان تدارک می بیند که آنها بتوانند رغبت ها، مهارت ها، ارزشها، عادت های کاری و خیلی از کیفیات شخصی دیگر را رشد دهند. از دیدگاه یادگیری می توان مراجعان را توانمند ساخت تا دست به اقداماتی بزنند که یک زندگی رضایت بخش را در حال و آینده برای آنها در پی داشته باشد. به عنوان یک منبع آتی مشاوران در شناسایی عناصر یک زندگی رضایت بخش که ممکن است درگذر زمان دستخوش تغییر شوند به مراجان کمک می کنند. مخصوصا این اقدام برای شناسایی نحوه سازش با موقعیت های متغییر و محیط های شغلی دائما در حال تغییر صورت می گیرد (زونکر ،2006،ترجمه ی نظری و همکاران،1388).
نظریه ی فوق بر این تفکر استوار است که رفتار به عنوان منشاء تجربیات آموخته شده بهتر فهمیده می شود تا اینکه منشایی از فرایندهای درون روانی محسوب شود. این نظریه بر این باور است که انسان ها هوش و زیرکی خاصی در حل مسائل دارند و به جای اینکه منفعلانه تحت کنترل محیط باشند، نهایت کوشش خود را به کار می برند تا محیط را تحت کنترل خود در آورند (مصحف، 1384).
مفاهیم بنیادی نظریه ی یادگیری اجتماعی کرامبولتز عبارتند از :
انتخاب شغل و رشد شغلی، چهار تعیین کننده ی اصلی دارد: استعداد ژنتیکی، شرایط و رویدادهای محیطی، یادگیری ابزاری و تداعی و آشنایی با مهارت های رویکرد تکلیفی.
مشاوران نمی توانند براستعداد ژنتیکی یا شرایط محیطی تاثیر گذارند؛ اما بر یادگیری های آتی مراجعان می توانند تاثیر گذارند و به قول کرامبولتز به آنان مهارت های رویکرد تکلیفی را یاد بدهند که مهارت های شناختی تصمیم گیری هستند.
باورهای نامعقول درباره ی انتخاب های شغلی و رشد شغلی، مانع مهمی سر راه هدف گزینی و انجام انتخاب های رضایت بخش است. یکی از نقش های مهم مشاور اینست که این باورهای نامعقول رابرای مراجع مشخص کند و از او بخواهد با آنها بجنگد.
هر انسانی رویدادها و اطلاعات را از صافی تعمیم های مبتنی بر مشاهدات شخصی و جهان بینی خود می گذراند. بنابراین واقعیت یا جهان بینی، تحت تاثیر نظام باورهای شخصی که آنها را در محیط یادگرفته ایم قرا می گیرد.
یادگیری و تعمیم های مبتنی بر مشاهدات شخصی هم از تقویت مثبت و الگوهای مثبت تاثیر می پذیرند. آدمها همین طور که نگرش ها و رفتار های شان تقویت مثبت می شو، یاد می گیرند. همچنین با الگو برداری از رفتار الگوها، یاد می گیرند. مشاوران برای شکل دادن رفتار مراجعان می توانند از تقویت مثبت و الگوهای مثبت استفاده کنند.
عدم یقین بویژه در قرن بیست و یکم امر مقبول و مثبتی است. ما می توانیم از عدم یقین برای تسریع کاوشگری و خلق فرصت برای یادگیری های جدید استفاده کنیم. مشاوران باید مراجع را تشویق کننند به اکتشاف و یادگیری بپردازد نه این که کمک کنند به بهترین راه حل برسد یا رشته تحصیلی یا شغل درست را انتخاب کند (فیروزبخت، 1389). نظریه ی یادگیری اجتماعی از طریق بررسی چهار عامل: استعداد ژنتیکی، رویدادها و شرایط محیطی، تجارب یادگیری و مهارت های انجام کار درصدد پاسخگویی به پرسشهای مطرح شده بر می آید. در این دیدگاه، عوامل نام برده در انتخاب نهایی شغل نقش مهم ایفا می کنند. 1) استعداد ژنتیکی: منظور از استعداد ژنتیکی هر نوع توانایی و آمادگی ویژه ی ذاتی است که از طریق وراثت حاصل می شود. به عبارت دیگر، استعداد ژنتیکی زمینه ی ارثی دارد و در تعیین وضع ظاهری قد، رنگ پوست و مو، آمادگی یادگیری و یا ابتلاءبه بیماری های خاص نقش مهمی ایفا می کند. به نظر کرامبولتز و میچل (1976)، بهره گیری از تجارب و یادگیری رفتارها به توانایی های ذاتی(استعداد ژنتیکی) بستگی دارد و همین توانایی های خاص فرصت های ویژه را برای غلبه بر موانع یادگیری در موقعیت های مختلف بوجود می آورند. به عبارت دیگر عده ای با برخی توانایی های خاص متولد می شوند که در چگونگی و نوع یادگیری آنان در آینده مؤثر است. از این رو، فردی که استعداد ذاتی محدودی در موسیقی دارد با تلاش زیاد شاید بتواند به موفقیت های کمی در موسیقی دست یابد، ولی نخواهد توانست یک موسیقی دان ماهر شود. دراین زمینه تعیین میزان تاثیر هریک از دو عامل توانایی ذاتی و آموزش در عملکرد فرد، بسیار مشکل و غیر ممکن است. 2)رویدادها و شرایط محیطی: وقایع و شرایط محیط که برخی از آنها خارج از کنترل انسان هستند برچگونگی رفتار فرد و در نتیجه بر تصمیم گیری شغلی او موثرند. عواملی نظیر شرایط اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اقلیمی، تغییرات اجتماعی، رشد تکنولوژی و صنعت، بهبود بهداشت و درمان، دگرگونی در وضعیت حمل و نقل، مهندسی محیط، اکتشاف معادن، توسعه ی سازمان های اجتماعی، و گسترش برنامه های رفاهی و تفریحی در نوع میزان اشتغال و در نتیجه در تصمیم گیری شغلی تاثیر می گذارند. 3) تجارب یادگیری: عملکرد شغلی انسان، نتیجه ی تجارب یادگیری گذشته ی اوست. تجارب یادگیری هر فرد با دیگران متفاوت است. دو نوع تجربه ی یادگیری وجود دارد که عبارت اند از ابزاری (وسیله ای )و تداعی (ارتباطی). تجربه ی یادگیری ابزاری با سه عامل پیش آیند، واسطه ای، و پیامد(نتایج) مشخص می شود.رفتار همان واکنش فرد به پیشایندهاست که از عوامل واسطه ای متاثر است. کسب اطلاعات شغلی و شناخت مشاغل که براثر مطالعه ی یک شغل و یا مشورت با دیگران حاصل می شود، نمونه ای از یک تجربه ی یادگیری ابزاری است. چنانچه نتیجه ی حاصله مثبت و خوشایند باشد و به انتخاب شغل دلخواه بیانجامد، فرد به احتمال زیاد آن رفتار و یا مشابه آن را تکرار خواهد کرد. تجربه ی یادگیری تداعی (ارتباطی)که در آن فرد یک موقعیت حال را به وضعیت مشابه گذشته ربط می دهد، به دو نوع شرطی کلاسیک و یادگیری مشاهده ای تقسیم می شود. در یادگیری شرطی کلاسیک وقوع یک رویداد به دیگر فعالیت های مشابه در آینده تعمیم داده می شوند. به عنوان مثال، اگر فردی در یک آسانسورگیر کرده باشد ترس خود را به همه آسانسور ها تعمیم می دهد. یادگیری مشاهده ای از طریق مشاهده فعالیت ها و اعمال دیگران اتفاق می افتد. در این زمینه برگزاری بازدید های شغلی و مشاهده دیگران ضمن کار کردن می تواند به یادگیری و افزایش دانش و اطلاعات شغلی فرد بیانجامد. 4)مهارت های انجام کار: مهارت های انجام کار با مواردی نظیر هدف ها و باور ها و ارزش گذاری های شغلی فرد، ومیزان اطلاعات او از مشاغل مختلف بستگی دارد. این موارد به نوبه ی خود از استعداد ژنتیکی و شرایط محیطی و تجارب یادگیری متاثرند. مهارت های انجام کار نقش به سزایی در تصمیم گیری شغلی دارد و رکن اصلی نظریه محسوب می شود. اینکه افراد چگونه از توانایی های ذاتی و تجارب یادگیری خود در انتخاب شغل استفاده می کنند، به نگرش آنان درباره ی خود و محیط بستگی دارد. مشاهده ی خود به معنی یافتن استعدادها و توانایی ها، رغبت ها، و بررسی دقیق ارزش مشاغل مختلف است که بخشی از این مورد از طریق مقایسه ی خود با دیگران حاصل می شود. افراد رفتارها را ارزش گذاری می کنند و درباره مطلوبیت و یا نا مطلوب بودن آنها به قضاوت می پردازند. به نظر کرامبولتز فرد در صورتی به گزینش شغل علاقمند خواهد شد که نسبت به آن احساس موفقیت کند، درباره آن مثبت بیاندیشد و الگوهای قابل قبولی در آن شغل داشته باشد.از سوی دیگر ،شغلی را انتخاب نخواهد کرد که نسبت به آن احساس شکست کند،دربتره ی آن به طور منفی صحبت کند،و الگوهای نامطلوب و غیر قابل قبولی از آن شغل داشته باشد. از این رو، مشاغل برای افراد مختلف درجات ارزشی متفاوتی دارند. ارزشی که هر فرد برای مشاغل مختلف قائل می شود به عنوان عامل مهم تعیین کننده ی در تصمیم گیری شغلی محسوب می شود (شفیع آبادی، 1391).
3-2-2خاستگاه نظریه ی یادگیری موضع تصادفی برنامه ریزی شده(HLT)
در حالیکه روش های برنامه ریزی شغلی قرن بیستم رد نمی شوند، این مدل ها اکنون می توانند به عنوان زیر بنا و نه نقطه ی پایانی در توسعه ی شغلی در نظر گرفته شوند. در ابتدای قرن بیست و یکم، پیچیدگی، پویایی وکمتر قابل پیش بینی بودن مسیر های شغلی از مشخصه های کار بود و بر کارگران فعلی و آینده تاثیر می گذاشت. بنابراین برخی نظریه پردازان توسعه ی حرفه ای فرض را بر این گذاشتند که باید مجموعه ای از مهارت های اضافی ای مشخص شود و به مراجعان در بهره گیری از شانس و تغییر کمک شود. این مهارت ها به فرد در بدست آوردن دانش و ایجاد معانی از طریق تجارب روزمره ی زندگی کمک می کنند. این ها مهارت هایی اند که مراجع را در شناسایی و یادگیری از رویدادهای برنامه ریزی نشده در طول زندگی کمک می کنند. این تلاش جدید به ارزش رویدادهای شانسی در مسیر های شغلی و شناسایی رویدادهای غیر مترقبه و برنامه ریزی نشده به عنوان یک تغییر انگیزه ی شغلی اذعان دارد. این استراتژی موضع تصادفی برنامه ریزی شده نام دارد و نتیجه رشد سریع نظریه ی یادگیری اجتماعی در تصمیم گیری شغلی است (ویچگر،2011).
با توجه به نظریه ی پیشرفته و تکامل یافته ی SLTCDM، پژوهشگران بسیاری به اهمیت شانس در تغییرات زندگی اشاره کرده اند. پژوهشگران، اصطلاحات مختلفی را برای این مفهوم استفاده کرده اند؛ تصادفی (بندورا، 1982؛هیرسچی ،2010 ؛کرامبولتز، 2009؛ کرامبولتز و لوین ،2010؛ میلر ،1983) شانس (برایت ،پرایور و هرفم،2005؛ برایت، پرایور، ویلکنفلد و ارل،2005؛ رو و باروچ،1967 )، غیر متر قبه (بتسورث و هنس ،1996؛ هودکینس واسپرکس ،1997؛کرامبولتز، 1998)و غیر ارادی (گوایندن و هانا،2002)و چند اسم دیگر. همگی به ایده ی اساسی ای اشاره دارند که عبارتست از «برنامه ریزی نشده، اتفاقی، یا غیر معمول، غیر قابل پیش بینی یا رویدادهای غیر عمدی یا مواجهاتی که یک تاثیری بر توسعه و رفتارشغلی دارد». کرامبولتز (2009) و کرامبولتز و لوین (2010)در پژوهش هایشان بر روی نظریه یادگیری موضع تصادفی برنامه ریزی شده(HLT)، مواردی را که در دنباله می آید را به عنوان تاثیرات بر روی تصمیم گیری شغلی ارائه کرده اند که انعکاس مواردی از SLTCDM می باشند؛ تاثیرات ژنتیکی، تجارب یادگیری، تجارب یادگیری ابزاری( یا یادگیری از پیامدهای اقدامات )، تجارب یادگیری تداعی کننده (یا یادگیری از پیامدهای اقدامات از طریق مشاهده دیگران) و شرایط محیطی. در حالیکه این عناصر ریشه های مجزایی در SLTCDM دارند، تجارب یادگیری به ویژه، اشاره به این ایده است که شانس قطعا بر ادراک ما تاثیر می گذارد (نمنف،2013 ).
عدالت اجتماعی به طور برابر در میان انسان ها بر روی سیاره ی مان توزیع نشده است. تفاوتهای بارز در ثروت، فرصت های بزرگی را برای برخی فراهم می آورد و فرصتهای ناچیزی را برای دیگران. جنگ، جرم و جنایت و حوادث برخی را می کشد زخمی می کند و برخی دیگر را آسیب روانی می زند و برخی دیگر از افراد خوشبخت را آسیبی نمی زند. برخی افراد در محیط هایی که در آنجا مراقبت های بهداشتی، فرصت های بسیار، ارائه شده زندگی می کنند و شهروندان می توانند رهبرانشان را انتخاب کنند. دیگران در محیط های بدون مراقبت بهداشتی، با فرصتهای آموزشی اولیه زندگی می کنند. در حالیکه با دیکتاتورهای فاسد جلویشان بسته شده است (کرامبولتز، 2009).
کرامبولتز (1979)، دوازه جمله شرایط و رویدادهایی که ممکن است برنامه ریزی شده یا برنامه ریزی نشده باشند را لیست کرد و قابل انتساب به اقدام یا ماهیت انسان دانست. این عوامل اغلب خارج از کنترل فردی می باشند. آنها عبارتند از:

1)تعداد و ماهیت فرصت های شغلی

2) تعداد و ماهیت فرصت های آموزشی

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

3) سیاستهای اجتماعی و شیوه هایی برای انتخاب کارآموزان و کارگران(برای مثال، نیاز به داشتن دیپلم دبیرستان)
4) پاداش های مالی و اجتماعی از مشاغل مختلف
5) قوانین کار و قوانین اتحادیه
6) بلایای طبیعی
7) در دسترس بودن و تقاضا برای منابع طبیعی
8)تحولات تکنولوژیکی
9) تغییرات در سازمان های اجتماعی (مانند رفاه)
10) تجارب آموزشی و منابع اجتماعی و مالی خانواده
11) نظام آموزشی
12) تاثیرات محله و خانواده( پتون و مک مهون،2014).
نظریه ی یادگیری موضع تصادفی برنامه ریزی شده(HLT) (میچل، لوین و کرامبولتز، 1979)، گسترشی از نظریه ی یادگیری اجتماعی در تصمیم گیری شغلی است. درحالیکه نظریه ی یادگیری اجتماعی در تصمیم گیری شغلی به تجربه قبلی فرد و برنامه ریزی گسترده برای شغل تاکید دارد، نظریه ی یادگیری موضع تصادفی برنامه ریزی شده(HLT)، به ماهیت محیط و افرادی که شرایط با ثباتی ندارند تمرکز کرده است. در نظریه موضع تصادفی برنامه ریزی شده بر ایده ی غیر مترقبه یا غیر قابل پیش بینی در توسعه ی شغلی تاکید می شود. گفته می شود که افراد می توانند شانس شان را با ویژگی های فردی با استفاده از گرفتن فوایدی از رویدادهای شانسی در زندگی شان ایجاد می کنند. در این نظریه ی افراد، هدفمند،

دیدگاهتان را بنویسید