فایل پایان نامه : سرمایه فیزیکی

انحراف یعنی بسیاری از رفتارهای انحرافی مانند خودکشی، اعتیاد، الکلیسم اکنون بیماری منظور می‌شود. (رابرتسون، 1372: 379)
از نظر ترنر در زمینه مطالعه بدن دو نوع معرفت شناسی سازه گرایی اجتماعی و ضد سازه گرایی اجتماعی را داریم در اولی ، بدن حاصل شناختی است که نمی تواند مستقل از شیوه هایی که پیوسته در زمان و خط تولید می شوند وجود داشته باشد ، در حالیکه معرفت شناسی مقابل بر این پایه استوار است که بدن مستقل از سازه های اجتماعی اش وجود دارد. ( جواهری،59:1387)
پیر بوردیو
پیربوردیو جامعه شناس فرانسوی گرچه مستقیما به بحث بدن نپرداخته ولی با ارائه مفاهیمی چون ، زمینه ، عادت و راه و سرمایه به مباحث جامعه شناسی بدن و مصرف نزدیک شده است . بوردیو هدف مدیریت بدن را اکتساب منزلت،تمایزوپایگاه اجتماعی می داند وی در تحلیل خود از بدن به کالایی شدن بدن در جوامع مدرن اشاره می کند که به صورت سرمایه فیزیکی ظاهر می شود.
بوردیو معتقد است قابلیت ها و توانمندی های جسمانی انسان یکی از عوامل تعیین کننده جایگاه او در جامعه است. از نظر وی توزیع ارزش ها و فرصت ها در جامعه بر اساس میزان برخورداری از چهار نوع سرمایه شکل می‌گیرد. در واقع میزان بهره مندی از سرمایه اقتصادی (ثروت ومایملک)، سرمایه فرهنگی (آموزش و دانش)، سرمایه نمادین (طرز رفتار و نمایش خود) و سرمایه جسمانی (شکل بدن) موقعیت فرد را در سلسله مراتب اجتماعی مشخص می سازد.سرمایه جسمانی بر اساس طبقه اجتماعی تغییر می کند. از این رو اعضای طبقه کارگر به بدن خود نگرشی ابزارگرایانه دارند. برای آنها بدن در حکم وسیله ای برای دستیابی به هدف است، در حالیکه اعضای طبقه متوسط برای بدن اهمیت و ارزش ذاتی قائل هستند. (نتلتون، 1996 به نقل از جواهری،1387 )
بوردیو تولید این سرمایه فیزیکی را در گرو رشد و گسترش بدن می داند ، به گونه ای که بدن حامل ارزش در زمینه های اجتماعی گردد . از نظر بوردیو ، بدن به عنوان شکل جامعی از سرمایه فیزیکی ، در بردارنده تبدیل سرمایه فیزیکی در واقع به معنای ترجمه و تفسیر حضور بدنی بر حسب اشکال گوناگون سرمایه (اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی) در میدان کار ، فراغت و …. می باشد. بوردیو با در نظر گرفتن بدن به عنوان یک سرمایه فیزیکی ، هویت های افراد را به ارزش های اجتماعی منطبق با اندازه به شکل و ظاهر بدنی مرتبط می سازد. (اخلاقی و فاتحی ، 1387، 18)
بوردیو رابطه میان بدن ، مصرف و هویت را بررسی کرده است. از نظر وی مصرف انسان ، هویت طبقاتی او را پدیدار می کند، نوع مصرف نه تنها اندازه ، شکل و وزن بدن ، بلکه حالات ، اشارات ، نحوه راه رفتن ، خوردن و آشامیدن و حتی میزان فضای اجتماعی را که بدن به خود اختصاص می دهد، معین می کند (جواهری،63:1387)
از نظر بوردیو ، بدن ما حامل و ناقل ساخت های رابطه ای و نهادی اند . به عبارت دیگر ، بدن به منزله حامل و ناقل نمادین هنجارهای اجتماعی عمل می کند . (لوپز و اسکات ، 1385 : 157)
بوردیو برای دنبال کردن ریشه های نفرت رایج از بدن و احساسات مربوط بدان که در قلمرو ضد زیباشناختی جای می گیرد ،به فلسفه رمانتیک و خصوصا کارهای کانت رجوع می کند.در ادبیات کانت به نحو متناقضی ،بدن بعنوان عرصه تجربه ای باقی می ماند که از ذائقه «ناب»فراری بوده و آن را تهدید می کند،این ذائقه ناب تنها می تواند از فرایند آموزش و انضباط اجتماعی حاصل می شود. از نظر کانت ،احساس امری طبیعی و لذا پست است. مردمان متمدن فرا می گیرند که آن گونه که می اندیشند، احساس کنند و لذا از بدن فاصله می گیرند که موجب می شود احساس زیباشناختی برای آنان قابل درک باشد.احساسات جسمانی عرصه ذائقه غیرنابی است که باید از آن سر باز زد.هنری که برای احساسات جذابیت دارد ،بیش از آن که زیبا باشد ، تنها قابل قبول است و پیش از آنکه لذتی ایجاد کند احساس خوشایندی را تولید می کند . این ذائقه غیر ناب که کانت آن را ذائقه زبانی،چشایی و حلقی می نامد همان چیزی است که بوردیو آن را به مثابه «تسلیم شدن به غرایز نخستین که حالتی شرم آور دارد» تفسیر می‌کند. (اباذری،138:1387)
میشل فوکو
فوکو نشان داده است که چگونه جنسیت نیز سوژه حوزه های گفتمانی پیچیده بوده است و به همین جهت، در قرن نوزدهم تلاش های در جهت کنترل و ضبط کردن لذت های بدنی صورت می گرفت. در واقع موضوع بدن آدمی در نظریه های اجتماعی اخیر به ویژه با نام میشل فوکو در آمیخته است. زیرا وی اولین کسی است که پرسش از بدن را دارد علوم اجتماعی کرده است. یکی از انواع قدرتی که در کارهای فوکو مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است، قدرت ناشی از جنسیت افراد در جامعه است که با ارائه تعاریفی از زنانگی و مردانگی موجب می شود جنسی در جامعه پست تر و جنسی در جامعه فراتر جلوه کند.
میشل فوکو برای صحبت از بدن به مطالعه رابطه میان بدن و مناسبات قدرت توجه کرده است ، از نظر او جامعه امروز ، جامعه ای انضباطی است . در چنین جامعه ای بدن در حکم نقطه تلاقی میان دانش و سازمان قدرت است و تنظیم بدن در نظارت اجتماعی و تحقق نظم موثر است . فوکو از قدرت مشرف بر حیات نام می برد. قدرت مشرف بر حیات دو بعد دارد : یکی ، اعمال تکنیک های قدرت ، دوم: اعمال تکنیک های قدرت بر پیکر جامعه از طریق نظارت بر بهداشت ، اخلاقیات ، تولید مثل و اداره جمعیت (دریفوس و رابینو، 1376: 29 به نقل از جواهری 1387)
این قدرت در کنترل بدن افراد و جمعیت ها کارایی دارد. اصطلاح قدرت انضباطی به شیوه های تنظیم ، نگهداری و شناسایی بدن اشاره دارد. قدرت انضباطی در دو سطح عمل می کند، سطح اول به آناتومی سیاسی بدن مربوط است . بدن در این سطح معاینه و تربیت می شود ، در سطح دوم جمعیت ها نظارت و بازرسی می شود . در جامعه مدرن، بدن در مواضع سازمانی و نهادی ، بازبینی و اطلاعات مربوط به آن پردازش می شود . دانش مربوطه پس از تمرکز ، در توسعه سیاست های اجتماعی که هدفشان تغییر و تنظیم سازوکار بدن است ، به کار گرفته می شود (جواهری ، 55:1387)
بنابراین همنوایی با انتظارات اجتماعی صرفاً ناشی از آگاهی از هنجارها نیست، بلکه این همنوایی تا حدی از قدرت انضباطی سرچشمه می گیرد. به این نوع قدرت که به شکل سازماندهی نهفته در توزیع جمعیت اعمال می شود، قدرت زیستی می گویند. این همان قدرتی است که بر استقرار بدن ما در فضاهای اجتماعی و فیزیکی فرمان می راند(همان)
او در مجموعه چهار جلدی تاریخ جسیت به توضیح نحوه شکل گیری قدرت مبتنی بر جنسیت می پردازد. اندیشه محوری او در این کتاب این است که آنچه در جامعه به عنوان حقیقت امر جنسی شناخته می شود، در واقع بیش از نوعی اسطوره نیست. اما این اسطوره پردازی بر روابط میان آدمیان تاثیر بسزایی دارد و آنان را در حلقه ای از روابط قدرت اسیر می سازد.
هدف از مجموعه آثار فوکو درباره جنسیت یعنی تاریخ جنسیت (جلد اول: اراده بر دانستن، جلد دوم: کاربرد لذت، جلد سوم: نگرانی برای خود و جلد چهارم: اعترافات تن) توضیح فرایند تکوین و توسعه تجربه جنسیت در جوامع غربی و به ویژه فرایندهایی است که افراد از طریق آن ها خود را سوژه جنسی تلقی کرده اند. (دریفوس و رابینو، 1379: 31)
به نظر فوکو جنسیت، یک نقطه انتقال متراکم در زمینه روابط قدرت به شمار می آید. او می گوید: که هدفش تعیین رژیمی متشکل از قدرت / دانش/ لذت است که نحوه مباحثه درباره جنسیت بشری را در جهان ما تعیین و حفظ می کند. فوکو در این باره بررسی می کند که چگونه میل جنسی در مباحثات ما وارد می شود و قدرت چگونه بر این مباحثه نفوذ می کند. (ریتزر، 1379: 563)
فوکو در کتاب” مراقبت و تنبیه “سازوکارهای انظباطی را مطالعه می کند که به انقیاد بدن پرداخته اند. وی به منظور تبارشناسی بدن، ازمنظری نیچه ای رابطه قدرت، نظارت و انضباط را در مطیع کردن بدن ها نشان می دهد. فوکو نظام تنبیهی مدرن را نوعی اقتصاد سیاسی بدن معرفی می کند. در این نظام، بدن و نیروهای آن و نیز فایده مندی و مطیع بودن آن هدف اصلی است. دانشی که در اینجا در مورد بدن و نحوه تسلط برآن وجود دارد، منجر به شکل گیری چیزی می شود که فوکو آن را «تکنولوژی سیاسی بدن» می‌نامد.(فوکو،1378)
فوکو روش هایی را که کنترل دقیق کنش های افراد را امکان پذیر می ساخت، انقیاد همیشگی نیروهای بدن را تضمین می کرد و رابطه اطاعت/ فایده مندی را بر این نیروها تحمیل می کرد، انضباط می نامد .هدف اصلی انضباط افزایش تسلط فرد بر بدن خود بود. البته هدف فقط افزایش مهارتهای بدن یا تشدید انقیاد آن نبود، بلکه شکل بخشیدن به رابطه ای بود که در درون همان سازوکار، بدن را به آن اندازه مطیع تر سازد که مفیدتر است و بر عکس. بدین ترتیب انضباط بدن هایی فرمانبردار و تمرین کردن، بدن هایی مطیع می‌سازد.انضباط نیروهای بدن را (در قاموس انضباط فایده مندی) افزایش می دهد و همین نیروها را (در قاموس سیاسی اطاعت) کاهش می دهد. در یک کلام انضباط قدرت را از بدن جدا می کند. (فوکو، 1378: 172)
فوکو در اثرش با نام “اراده به دانستن” کوشید که نشان دهد جامعه حتی در خصوصی ترین و محرمانه ترین جنبه های جسمی- روحی انسان، یعنی امور جنسی، نظارت می کند. از نظر او نظارت بر امر جنسی اهمیت سیاسی دارد. زیرا سکس، در محل اتصال دو محور قرار دارد که در طول آن ها کل فناوری سیاسی زندگی، تکوین و توسعه یافته است. در درجه اول روابط جنسی به انضباط بدن، یعنی تربیت و توزیع نیروها، تنظیم و اقتصاد انرژی مربوط می شود. دیگر آنکه امور جنسی با اثرهای فراگیری که تولید می کند در سامان دهی جمعیت ها موثر است. ترغیب به تولید مثل یا جلوگیری از آن و اخلاقی و مسئولیت پذیر کردن سکسوالیته نشان دهنده ی انضباط بخشیدن به بدن، متناسب با اهداف سیاسی است. (فوکو، 1383، 167) آنچه دستگاهها و نهادها اجرا می کنند به یک معنا فیزیک فرد قدرت است که حوزه اعتبار آن فاصله میان عملکردهای کلان و بدن جمعیت ماست، یا بعبارت دیگر، چگونگی عملکرد قدرت و پویش های آن بر روی بدن است. (دریفوس و رابینو 1376، 216)
فوکو در درون گفتمان هایی که درباره جنسیت تولید و تکثیر شده اند، چهار وحدت استراتژیک بزرگ را تمییز می دهد که در آن ها قدرت و دانش در درون ساز و کارهای خاصی درآمیختند که حول جنسیت ساخته شد: نخستین استراتژی هیجان پذیر شمردن بدن زنان است. بدن زنان به عنوانی بدنی کاملاً اشباع شده از جنسیت مورد تحلیل قرار گرفت و در نتیجه این پیشرفت پزشکی، بدن زن به واسطه آسیب شناسی درونی خودش تمییز و تشخص می یافت و در ارتباطی اندام وار با پیکر جامعه قرار داده می شد، پیکری که بدن زن، ضامن بار آوری منظم آن بود، دومین استراتژی، آموزش پذیر شمردن زندگی جنسی کودکان بود، سومین استراتژی قرار دادن زادوولد در کانون توجه جامعه و دولت بود در این استراتژی زن و شوهر مسئولیت های طبی و اجتماعی پیدا کردند. آن ها اینک از دیدگاه دولت وظیفه ای نسبت به اجتماع داشتند، به این معنی که می بایست جامعه را از تاثیر عوامل بیماری زایی که ممکن است به واسطه جنسیت بی بند و بار افزایش یابند، مصون بدارند. آخرین استراتژی، تلقی لذات ناشی از انحرافات جنسی بعنوان بیماری روانی بود. در هر چهار استراتژی، بدن، علم جنسی جدید و خواست تنظیم ومراقبت با هم پیوند داشتند و به موجب برداشتی از جنسیت عمیق و سراسری و معنی داری که هر چیزی را که با آن تماس داشت فرا می‌گرفت و خود تقریباً همه چیز بود، در مجموعه ی همبسته گرد می آمدند.(دریفوس و رابینو، 1378: 293)
از نظر فوکو بدن ها حامل و ناقل ساخت های رابطه ای و نهادی اند. ( لوپز و اسکات ، 1385: 157) در رویکرد پساساختارگرای فوکو ، گفتمان های پزشکی ، ورزشی و اخلاقی ، سازنده بدن و فهم افراد از آنها هستند . (ذکایی ، 1386، 177) بدن در دیدگاه فوکو به کانون آفرینش ، باز آفرینی و دگرگونی ساخت اجتماعی تبدیل می شود (لوپز و اسکات، 1385 ، 145) او بدن و انسان را کانون قدرت تصور می کند، قدرتی که منبعث از اعمال انضباط درونی و ناشی از کنترل حرکات بدن و در نتیجه به وجود آورنده بدن های مطیع است . (گیدنز، 1378 : 88)
برای فوکو بدن حجمی است در حال از هم پاشیدن مداوم، بدن به دست نظام های متمایز پرشماری شکل می‌گیرد . بدن به واسطه ضرباهنگ های کار ، استرحت و تعطیلات فرو می شکند . بدن به وسیله غذاها یا ارزش ها از طریق عادت های خوراکی یا قوانین اخلاقی مسموم می شود ؛ بدن مقاومت های ایجاد می کند. بنابراین فوکو برای ما بدنی به ارمغان می آورد که تا حد زیادی از قدرت های علی خود محروم شده است . (لش ، 1383 : 90)
فوکو از سویی عامل توجه به بدن راسکسوالیته می داند ، به طوریکه سکسوالیته نشان یا نماد نیست بلکه ابژه و هدف است که از یک سو با به انضباط درآوردن بدن مربوط است و از سویی دیگر با تمام انرژی های فراگیری که تولید می کند به سامان دهی جمعیت مربوط است .(فوکو، 1383 : 167)
به طور کلی ، دیدگاه فوکو درمورد بدن در دو مقوله جمع می شود : اول اینکه ، در جامعه فرامدرن ، نظارت بر بدن های اجتماعی رکن اساسی سازمان دهی و نظارت اجتماعی است . دیگر آنکه ، بدن های فردی انسان ها در خدمت نهادهای جامعه به خصوص نهاد اقتصاد و سیاست است .(جواهری ، 56:1387)

 

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   رشته روانشناسی-دانلود پایان نامه :مشارکت فرهنگی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

پدیدار شناسان و بدن:
یکی از نحله های فکری که به کار بر روی بدن و مباحث نظری در مورد آن پرداخته پدیدارشناسی است .بحث محوری در اندیشه های پدیدارشناسان در مورد این است که دریابیم مردم چگونه بدن های خود را تجربه می‌کنند وچگونه به بیان این تجارب می پردازند. پدیدار شناسان توجه مخاطب خود را به این واقعیت جلب کردند که برای درک معانی که عاملین انسانی به کنش های خود نسبت می دهند باید به نوع نگرش آنها به بدن هایشان توجه کرد. اینکه انسان چگونه با بدن خود ارتباط برقرار می کند. به ذهنیت آنها مربوط است .

مفهوم اصلی در این رویکرد «بدن زیسته »است .این مفهوم بدین معناست که بودن در جهان و آگاهی انسانی تا حد زیادی توسط بدن معین می شود.انسان نوعی عامل اجتماعی سودمند است.(اباذری،1387)
بدن زیسته هم ساخته و هم سازنده جهان زندگی است .به شکلی معنادار ،بدن زیسته به ما کمک می کند تا جهان را آنگونه که تجربه می شود، بسازیم. ما قادر نیستیم معانی و اشکال ابژه ها را بدون ارجاع دادن آن به نیروهای بدنی که با آنها درگیر هستیم (مثل احساس ها،زبان،آرزوها و …)درک کنیم.بدن زیسته تنها یک شئ نیست، بلکه راهی برای بودن جهان است.(همان)
مریولونتی از متفکران معروف پدیدار شناسی ، معتقداست بدن زیستمند یا زیسته به معنای نظامی از تطابق ها میان وجود کنش و حوزه های حسی گوناگون برای توضیح عمومیت کل ادراک انسانی است (دریفوس و رابینز ، 1376 : 213 به نقل از جواهری)

از نظر او همه ادراک انسان حالت تجسد یافتگی دارد ، زیرا حواس و آگاهی انسان نمی تواند

دیدگاهتان را بنویسید