غنی سازی روابط

خاص ترین

غنی سازی روابط(مدل به کار گرفته شده در این پژوهش)

این مدل چارچوب و شیوه اصلی به کار گرفته شده برای این پژوهش بوده است که به شرح آن پرداخته می­شود.

2-4-1- تاریخچه غنی سازی روابط

ریشه های غنی سازی روابط[1](R. E ) از اوایل1950 نشات می­گیرد. زمانی که برنارد جورنی در یک  برنامه­ی رواندرمانی کودکان  به مشکلاتی  با والدین برخورد کرده  بود.  او چنین می پنداشت که این برنامه می تواند منجر به  حسادت والدین نسبت به نقش درمانی  خاص درمانگر در ارتباط با کودک  باشد،  و یا عزت نفس والدین به خاطر احساس ایفای نامناسب  نقش  والدینی که باعث می­شود فرزندشان سردرگم شود، آسیب ببیند.  به نظر  می رسید که احتمالاً بتوان با هر دوی این عوامل، از طریق به کمک گرفتن  والدین به عنوان یار درمانگر یا نماینده(عامل) روان درمانی مقابله نمود. تصور می شود که اگر والدین آموزش ببینند که به شیوه ای درمانی با بچه ها کار کنند، این تغییر در سیستم خانواده می­تواند تا حدود زیادی تاثیر روان درمانی بر کودک را افزایش دهد. این روند منجر به ایجاد کودک درمانی[2] شد، که هم اکنون خانواده درمانی R. E یا خانواده درمانی  کودکان نامیده می شود که طی آن والدین یاد می­گیرند که جلسات  شبیه بازی درمانی کودک محور راجرزی  با کودکانشان  برگزار کنند. سپس یاد بگیرند که این مهارتها  را در مواقع مناسب به زندگی روزمره انتقال داده و تعمیم دهند. همچنین آنها مهارت های اصلاح رفتار را برای استفاده در خانه یاد می گیرند. این روش ها قابل کاربرد با یک خانواده  و یا گروهی از خانواده­ها می باشد. اولین طرح پژوهشی سه ساله نشان داد که این رویکرد اثر بخشی عالی دارد(جورنی و سوکا،2004).

پایه درمان  R. E بر اساس آموزش مهارتها بود و این گام عجیب و در عین حال خشنود کننده­ای به نظر می­رسید که مراجعان درخواست می­کردند که برنامه­هایی برای تدریس مهارتها به زوجین و خانواده ها قبل از گرفتار شدن در مشکلات برگزار شود. این برنامه ها تبدیل به برنامه­های غنی سازی و پیشگیری از مشکل شدند(گینزبرگ،2000).

2-4-2- پایه های نظری

نظریه­ای که پایه­ی رویکرد  R. E بر آن قرار دارد ترکیب منحصر به فردی از چهار مکتب عمده­ی روان درمانی است: روان پویایی، رفتارگرایی، انسان­گرایی و رویکرد بین فردی. بر اساس تجارب، تفسیر و برداشت جورنی از تحقیقات روانشناسی به ویژه در بخشی روان درمانی و اصلاح رفتار، تجارب بالینی و میدانی وی و مشاهدات بلند مدتش، عوامل  و بخش های خاصی از هر مکتب انتخاب شده و بقیه­ کنار گذاشته شده است. آنچه باقی مانده در یک واحد با دورنمای نظری سیستم محور، بر پایه ی مهارت­آموزی گرد آمده است. به صورت خیلی مختصر می­توان مولفه­هایی را که دربرگیرنده R. E  می باشند بدین شرح توصیف نمود:

از نظریه­ی روان پویایی مفاهیمی از اهمیت ناهشیار و قدرت مکانیسم های دفاعی، همچنین مفاهیم ضرورت رشد روانشناختی از طریق رسیدن  به شناخت و قدرت درمانی تخلیه­ی هیجانی یا تجربه­ی مجدد عواطف  سرکوب شده یا پنهان شده را شامل می شود. از نظریه آدلر، مفهوم رفتار انسان که با اصطلاحات جستجوی اهداف و قدرت تسلط­جویی که بهتر قابل فهمند اقتباس شده است.  این حالت وقتی که فرد در جستجوی اهدافش است، فعال می شود.  از مکتب انسان گرایی، به ویژه نظریه ی راجرز، مفهوم مکانیسم­های دفاعی(که از تحریف واقعیت ناشی می­شود) که در آغاز از طریق تهدید خودپنداره­ی شخص شروع می­شود، اقتباس شده است. همچنین مفهوم پذیرش دائم بی­قید و شرط، احترام و همدلی که بهترین راه برای ایجاد را بطه­ی مثبت و قوی و کاهش نیازهای دیگران برای استفاده از مکانیسم­های دفاعی است، از این نظریه اقتباس شده است. بر این اساس روش موثرتر برای کمک به دیگری این است که اجازه بدهیم تا افکار و احساسات خود را صادقانه و صمیمانه ابراز کند و به تخلیه­ی هیجانی و شناخت دست یابد. از نظریه ی یادگیری همه­ی ابعاد آن -اجتماعی، شناختی و رفتاری-­ به ویژه مفاهیم مفید و رفتاری بهبود زندگی، که قابل آموزش از روش سیستماتیک  است، اخذ شده است. تصور می­شود که شرکت کنندگان در آموزش مهارتها عمدتاً بهبود می­یابند و به سرعت  به تغییرات اجتماعی مثبت و رو به رشد دست می­یابند. روش های برگرفته از نظریه­ی یادگیری و روش­های کاربردی در رفتاردرمانی، نه تنها برای متخصصان که  مهارت­های R. E را تدریس می­کنند، بلکه برای شرکت­کنندگانی که خودشان برای تغییرات مطلوب در خود و شریکشان کمک دریافت می کنند، نیز مفید است. از نظریه­ی بین فردی که توسط سالیوان[3](1947)  ارائه شده و توسط لری[4](1957) گسترش یافته، این مفهوم دریافت شده که افراد مهم اطراف ما چگونگی  عملکرد مان را به ما می آموزند. تمام افراد به صورت  ناهشیاری به روش خاصی(کلیشه های رفتاری) برای پاسخ به دیگران عمل می­کنند که احساس می­کنند راحت است و کمتری میزان اضطراب را به همراه دارد. بسیاری از روش­های عادی رفتار که اغلب آنهایی هستندکه از اوایل زندگی مورد استفاده بودنده­اند و چنان ناهشیار و خودکار ظاهر می­شوند که لری به آنها واکنش[5] می­گوید. همیشه  ممکن است برخی پاسخ های نامطلوب نیز از دیگران کسب شود. نظریه ی R. E   معتقد است که کسب دامنه ی وسیعی از رفتارهای بین فردی، به منظور قرار گرفتن درحیطه­ی انتخاب­های هشیار، برای کفایت و بسندگی ضروری هستند. به همین منظور،  R. E  به شرکت کنندگان می­آموزد که بدانند که هرکنش و یا عدم کنش افراد دیگر فرصتی را برای تاثیر هشیارانه بررفتار بعدی افراد فراهم می­آورد و بعداً این پاسخ ها ادامه می­یابد. بجز در روابط یک طرفه، و حتی در این روابط نیز فرد بی­تاثیر نیست. همیشه می­توان به شیوه­ای رفتار نمود که پاسخ هایی که از دیگران دریافت می­شوند بیشتر پاسخ­های مطلوب باشند. درتمام حیطه­ی روابط بین فردی و بویژه روابط زناشویی و خانوادگی، هدف R. E  این است که به شرکت کنندگان  بیاموزد که چگونه هشیارانه چنین انتخاب هایی انجام دهند. نظریه ی بین فردی معتقد است که بهتر است شخصیت به عنوان الگوی داخلی تمایلات و واکنش های رفتاری بین فردی نگریسته شود. در نتیجه افزایش توانایی افراد برای انعطاف­پذیری و انتخاب آگاهانه، به منظور بدست آوردن اهداف فردی و اجتماعی مثبت، سریع­ترین و مطمئن­ترین راه افزایش سازگاری و رضایتمندی است. همچنین بهترین شیوه برای افزایش تاثیر و سودمندی درمان است. از دیدگاه R. E ، درمان پیشگیری و غنی­سازی در نگاه اول نقاط متفاوت یک پیوستار دیده می­شوند (سوکا،2005).

اهداف پیشگیری، درمان و غنی سازی( ارتقاء ) می­تواند کمک به فرد باشد تا در جهت مسیر های سازنده حرکت کند. اینکه درمان باشد یا پیشگیری اغلب صرفاً یک کارکرد زبانی و زمانی است، برای مثال اگر به یک زوج در اوایل ازدواج مهارتها را نیاموزید می­توان بعداً هنگام ضعیف­شدن رابطه، یا ناتوانی در حل تعارضات زناشویی این کار را انجام داد. اگر در ابتدا این کاررا انجام نشود، این امکان هست که اشکال مختلفی از آسیب پدید آید و آموزش الگوی جدید را سخت­تر و پیچیده­تر نماید. دراین حالت درمان بیشتر از پیشگیری به کار می رود، ولی اگر در ابتدا این کار انجام شود می­توان گفت، پیشگیری و غنی­سازی صورت گرفته است(سیندر،2000).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   ابعاد روان‌شناسی مثبت‌گرا

2-4-3- شیوه های مداخله

مهارتهای ایجاد شده در R. E  مهارتهایی هستند که برای کمک به ارضای شدیدترین تمایلات خانواده ها، و تقریباً در همه­ی فرهنگ­ها کاربرد دارند. این تمایلات شامل عشق، دلسوزی، تعلق، اعتماد، وفاداری، امنیت و لذت هستندکه در بین بقیه از اهمیت بیشتری برخودارند. اگر هر شرکت کننده این تمایلات رابرای همسرش و برای سایر اعضای خانواده ارضا کند، به عنوان یک کارکرد روانی-اجتماعی اساسی که در روابط رمانتیک صورت گرفته، تلقی می شود که با ایجاد یک جو مراقبتی پایدار، عشق و صمیمیت، عزت نفس و رشد روانی فردی هر یک از اعضا را تقویت می کند. پاسخهای دلسوزانه می­تواند عامل بسیار مهمی در ارتقای امنیت و پایداری پیوند زناشویی، و ایجاد روابط صمیمانه­ی سازنده و پایداری برای رشد شخصی باشد. به عبارتی از دیدگاه R. E  آنچه در  بلند مدت مهم است و در دوره­های R. E  بدست می­آید روابط زوجی سالم، توانایی حل مساله به روشی دو سونگر و منصفانه، توانایی حفظ جو مراقبتی  در طول بحث و حل مساله، توانایی اتخاذ دیدگاه فرد دیگر، توانایی تعامل با دیگر شرکت کنندگان، توانایی به وضوح  دیدن خود و دیگری( بدون سوگیری)، توانایی مانع شدن یا کاهش دادن چرخه ها ی تعامل منفی-منفی و خشم، توانایی تغییر در الگو های رفتاری مورد انتظار فرد، کمک به فرد جهت  رسیدن به تغییرات مطلوب مورد انتظار خودش و کمک به شریک خود تا تغییراتی را که می­خواهد انجام دهد.  این­ها هم تغییراتی هستند که از طریق تسلط بر مهارتهای برنامه R.E ایجاد می شوند. سایر جوانب ایجاد و تداوم روابط در نظر گرفتن تصویر کامل هنگام بحث بر سر یک تعارض یا مشکل را شامل می­شود. در این شرایط جنبه­ی ناقص وخیلی رایج، از قلم انداختن افکار و احساسات مثبت در مورد  طرف مقابل است. با ایجاد پنداشت مثبت، افکار و احساسات منفی زیر افکار و احساسات مثبت پوشانده می­شود و رابطه­ای دوستانه ایجاد می­شود. در یک رابطه­ی دوستانه انگیزه برای تغییرخیلی افزایش می­یابد(گینزبرگ، 2000).

یک اصلی اساسی که موجب تغییر ساختاری در رفتار و ارتباط می شود این است که احساس­ها و عواطف مهم صادقانه ابراز شوند، به طوری که عزت نفس طرف مقابل تهدید نشود. بدین سان فرد یاد می­گیرد که  خود را به روش دلسوزآنهای ابراز کند. این حالت نوعی از ابرازگری است که طی آن توانایی فرد برای فهم و پذیرش افکار و احساس گوینده بهبود می یابد و تفاهم دلسوزانه­تر و پذیرش بالاتری را به گوینده انتقال می دهد، و این هم به نوبه ی خود گوینده را راحت­تر میکند تا به صورت باز و صادقانه و دلسوزانه خودش را ابراز کند. در حقیقت صداقت و  دلسوزی دو ارزشی هستند که از طریق R. E  ارتقا یافته و تقویت می­شوند. کاربرد صحیح اینها در روابط بین فردی، فرد را به ارتقای ارزش سوم یعنی منصفانه بودن هدایت می کند. در برنامه ها و درمان های R. E  زوجها 9 مهارت به هم پیوسته را یاد می گیرند که کیفیت روابط را افزایش می­دهد. استفاده از این مهارت­ها تعاملات را به احترام، فهم، همکاری و مراقبت دو طرفه­ی بیشتری هدایت می­کند. در ادامه تعریف کوتاهی از هر مهارت ارائه می­شود. به دلیل کمبود جا در این بخش به شرح رهنمودهای خاصی که برای هر مهارت تعریف شده است و به شرکت کنندگان آموخته می شود می­پردازیم، این مهارت ها در حکم قواعد بازی هستند. زمانی که قواعد پیگیری و دنبال شوند، رفتار ماهرانه ایجاد می­شود. مهارت ابرازگری شرکت­کنندگان را قادر به فهم بهتر منابع استرس، نیازها و تمایلاتشان می­سازد و به طریقی که کمترین احتمال ایجاد و اکنش های دفاعی، اضطراب، خصومت و تعارض وجود داشته باشد و بیشترین احتمال فراخوانی فهم همدلانه، همکاری و حمایت وجود داشته باشد، قادر به ابراز گری در مقابل دیگران می شوند. مهارتهای تخصصی، افراد را در فرایند حل تعارض و حل مساله به صورت سریع و موفقیت­آمیز و با اضطراب کمتر، یاری می­کند. مهارت همدلانه، مشارکت کنندگان را برای فهم دلسوزانه­ی بیشتر از نیازهای مراجعان در زمینه­های نیازهای هیجانی، روانشناختی و نیازهای بین­فردی و تمایلات دیگران و فراخوانی رفتارهای باز، صادقانه، قابل احترام و اعتماد، مشترک، رفتارهای هم حسی، نظارتی و صمیمی با دیگران با سرعت و میزان بیشتر آماده می سازد.  مهارت بحث و مذاکره به زوج ها برای حفظ فضای هیجانی( عاطفی) مثبت آموخته می­شود، تا زمانی که از موضوعات مشکل بحث می­شود، از این طریق از افزایش خشم جلوگیری شود. زیرا برای فهم احساسات عمیق و ریشه­ی موضوعات لازم است که موضوعات مشکل به صورت جامع تر و موفقیت­آمیزتر حل شود(سوکا، 2005).

مهارت تسهیل­کننده(آماده سازی) شرکت­کننده­ها را در خروج از مارپیچ ارتباط منفی- منفی توانمند می­کند و آنها را قادر به استفاده از مهارت­هایR. E  می­کند. مهارت حل مساله یا تعارض شرکت کننده را در ایجاد راه حل های خلاقانه برای مسایل قادر می­سازد. یعنی راه حل­هایی که بیشترین میزان ارضای نیازهای دو طرفه را دربر داشته باشند و عملی و قابل تداوم باشند. مهارت تغییر خود شرکت­کننده­ها را قادر می­سازد رفتارهای نامطلوب خود را بر طرف کرده یا کاهش دهند و یا رفتار های مطلوب را افزایش دهند تا اینکه بتوانند در رسیدن به آنچه که شریکشان می خواهد و یا رسیدن به چیزی که برای خودشان تعیین کرده اند، به توافق برسند. از طریق مهارت کمک به تغییر دیگران شرکت کنندگان می­توانند به دیگران برای تغییر نگرش­ها و احساسات و رفتارهایشان کمک کنند، تا اهداف و توافقات فردی و بین فردی خودشان را محقق سازند. مهارت نگهداری یا تدوام شرکت­کنندگان را برای حفظ سطوح بالای مهارتها در طول زمان آماده می­سازد. ما معتقدیم که عامل عمده ی این تلقی ، روشی است که شرکت کنندگان  به اظهار ات خود ابراز گرانه ی شریک خود فکر می کنند و پاسخ می دهند(جورنی و سوکا، 2004).

[1] – Relationship Enhancement(RE)

[2] – filial therapy

[3] – Sullivan

[4] – Leary

[5] – reflexes