عوامل موثر بر تن انگاره و نارضایتی از بدن

خاص ترین

تحریفهای شناختی، تن انگاره و نارضایتی از بدن

براساس نظر ویلیامسون(1996) نگرانی از وضعیت بدن و نارضایتی از آن ریشه در جانبداری شناختی پیچیده ای دارد که مرتبط با بدن انسان است و اطلاعات مربوط به بدن و ظاهر را جانبدارائه مورد توجه قرار داده، ثبت و ضبط و ذخیره و باز یابی می کند. در واقع، اگر اطلاعات مربوط به بدن به گونه‌ی انتخابی پردازش شوند و ساده‌تر بازیابی شوند، طرحواره خویشتن بیشتر با اطلاعات مربوط به بدن درگیر شده و امکان فعال سازی هیجان های منفی در مواجهه با محرکهای مرتبط با بدن برانگیزنده ی توجه به اندازه ی و شکل بدن یا یادآوری کننده ی اندازه وشکل آن را فراهم می کند.

یوهانسون و اسکلاندت[2] (1990 به نقل از ریوا  و ولز[3]، 1998) به مجموعه ای از تحریف های شناختی که در مبتلایان به نارضایتی از وضعیت بدن و به طور کلی کسانی که آشفتگی تن انگاره دارند اشاره می کنند که عبارتند از:

1ـ بدن آرمانی غیر واقع بینانه: این افراد تصویری آرمانی از بدن دارند که براساس کلیشه های فرهنگی بدنهای جذاب وزیبای الگوهای مجلات یا ستارگان سینما بناشده است. به این ترتیب با توجه به وضعیت بدنی که دارند و در مقایسه ی خودشان با این الگوها هیچ شانسی برای رسیدن به آن ظاهر آرمانی نخواهند داشت.

2ـ مقایسه اجتماعی: این شکل در بر گیرنده‌ی تمرکز بر ویژگی‌های مثبت ظاهر زنان دیگر و مقایسه آن با ویژگیهای منفی خودشان است. اغلب زیبایی، تناسب اندام یا جذابیت زنان دیگر اغراق آمیز در نظر گرفته می شود در حالیکه زیبایی و جذابیت خود را نا دیده می گیرند.

3ـ اشتغال خاطر وسواسی[4] با بخش‌هایی خاصی از بدن: اغلب بخش های خاصی از بدن خیلی زشت یا چاق یا بی‌تناسب در نظر گرفته می‌شود. ارزیابی فرد از ظاهر خودش بر مبنای تفکرات و احساسات نسبت به  بخش خاصی از بدن استوار می شود و اغلب درباره‌ی خصوصیات منفی ادارک شده آن بخش به شدت اغراق می شود( به نقل از ریوا و ولز، 1998). در کشور ما ایران این اشتغال خاطر بیشتر با چهره واجزای آن به ویژه بینی واندازه آن است.

4ـ ناتوانی در توجه به خصوصیات مثبت: کسی که به بخش یا به بخش های نازیبای بدنش اشتغال خاطر وسواسی دارد اغلب نمی تواند ویژگی های ظاهری دیگرش را در نظر آورد و نقطه قوتی در خود بیاید..

5ـ سوءاسناد: تجارب ناخوشایند، شکست ها و دیگر پیامدهای منفی به گونه ای غلط به خصوصیات ظاهری و جسمانی اش نسبت داده می شوند به طور مثال مشکلات ارتباطی یا بین فردی که کاملاً نا مربوط به وزن و وضعیت ظاهری‌اند به وزن و نازیبایی ظاهری ربط داده می شوند.

6ـ باور جادویی به قدرت کاهش وزن: این افراد باور دارند که کاهش وزن یا شکل و اندازه ی بخش های خاصی از بدنشان همه ی مشکلاتشان را حل خواهد کرد. همین امر به نویه ی خود نیاز به تغییر(به طور مثال کاهش وزن، عمل جراحی زیبایی یا آرایش) را تشدید کرده وسبب می شود فرد بیش از پیش با بدنش اشتغال خاطر وسواسی پیدا کند(یوهانسون و اسکلاندت، 1990 به نقل از ریوا و ویلز، 1998).

خلاصه این که، براساس رویکرد شناختی مشکل اصلی مبتلایان به نارضایتی از وضعیت بدن و اختلال تن انگاره ، جانبداریهای شناختی و تحریفهایی شناختی است که این افراد دارند. همان طورکه بیماران افسرده یا مضطرب نیز براساس رویکرد شناختی، محور آسیب شناسی روانی شان جانبداریها وتحریفهای شناختی است.

عوامل موثر بر تن انگاره و نارضایتی از بدن

تن انگاره و نارضایتی از بدن تحت تأثیر عوامل مختلفی همچون سن، جنسیت، محیط خانوادگی، رسانه های گروهی و … قرار می گیرد. تیلور و همکارانش (به نقل ازورتایم،پاکستون و بلانی، 2009) به طور کلی این عوامل را به چهار دسته اصلی تقسیم کرده اند که عبارتند از: 1- عوامل زیستی،2- عوامل روانی،3- عوامل بین فردی و4- عوامل محیطی و فرهنگی.

در ادامه این فصل، ضمن آشنایی با مدل پیشنهادی تیلور و همکارانش به مرور برخی از عوامل تأثیرگذار بر تن انگاره و نارضایتی از بدن ادامه می دهیم

عوامل زیستی:

این دسته از عوامل شامل خصوصیات مختلفی هستند که برخی از آنها مثل سن، جنسیت و نژاد ثبات دارند و برخی دیگر همچون شاخص توده ی بدنی می توانند متغیر باشند.

جنسیت:

بررسی ها نشان می دهند که جنسیت در طول عمر افراد عاملی تأثیرگذار بر تن انگاره و نارضایتی از بدن است. شواهد حاکی از آن است که زنان در همه سنین و تقریبا” همه جوامع انسانی احساسات منفی تری نسبت به بدنشان در مقایسه با مردان دارند (اتا، لودن ولالی[1]،2007) و ناخوشنودیشان از بدنشان بیشتر است (چوت[2]، 2007؛ ورتایم، پاکستون و بلانی، 2009). گروگن (2008) نارضایتی زنان از بدنشان را در جوامع امروزی ناخوشنودیی بهنجار تلقی می کند. به علاوه مطالعات انجام شده نشان می دهند که دختران در مقابل فشارهای اجتماعی- فرهنگی برای زیبایی آسیب پذیرتر از پسران هستند که همین امر منجر به افزایش خطر اختلالهای خوردن در آنها می شود.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   غنی سازی روابط

گزارش شده است که زنان احتمال بیشتری دارد که خودشان را دارای اضافه وزن ادراک کنند و در نتیجه در آنان نارضایتی از بدن و رفتارهای معطوف به کاهش وزن بیشتر است(مک کبی، ریکاردلی، ملور و بال[3]، 2005). از سوی دیگر ادراک وزن پایین در مردان بیشتر است. از لحاظ تن انگاره آرمانی زنان، طرح آرمانی لاغرتری را ترجیح می دهند(الگوی بدنی آرمانی باربی شکل )؛ در حالی که مردان می خواهند عضلانی تر و چهارشانه تر( بیل شکل) باشند(ورتایم، پاکستون و بلانی،2009، ویلکش و وید[4]  ،2009 ).

برخی از مطالعات نشان می دهند که زنان بدنشان را مشتمل بر چند بخش جداگانه در نظر می گیرند، در حالی که مردان بدنشان را به عنوان یک کل در نظر می آورند. همچنین بررسی ها نشان داده اند که زنان جوان ملاکهای زیبایی را غیرقابل دستیابی می پندارند، اما مردان دستیابی به الگوی عضلانی مردانه را قابل دسترسی می دانند. برخی از مطالعات نیز حاکی از تفاوت دیدگاه و نگرش زنان و مردان نسبت به غذا و خوردن است. معمولاً مردان خوردنی و خوردن را لذت بخش ارزیابی می کنند، در حالی که زنان درباره ی خوردن به دلیل فشار اجتماعی برای لاغر بودن، نگرانی دارند و ارزشی که برای تغذیه قائل هستند، به واسطه ی تأثیر آن در سلامتی است (ویلکش و  واید،2009).

سن:

رشد تن انگاره مؤلفه ای با اهمیت از مؤلفه های مختلف فرایند رشد است و بررسی نشان می دهد که در سیر رشد فرد دستخوش فراز و نشیب هایی می شود. احساسهای منفی نسبت به بدن از همان اوان کودکی می توانند شروع به رشد کنند و با ورود به دوران بلوغ و نوجوانی اهمیت وتسلط بیشتری یابند (وایزمن، موسیمن و آهرنز[5]، 1992).

در دوران بلوغ دستیابی به محبوبیت و جذابیت به واسطه ی فرایند مقایسه اجتماعی اهمیت بیشتری می یابد و کسانی که نمی توانند به این اهداف دست یابند، ناتوانی شان می تواند منجر به ارزیابی منفی از خویشتن و نارضایتی از بدن شود(دوهنت و تیگمن، 2006). نوجوانان نسبت به تأثیر رسانه ها نیز آسیب پذیرتر هستند. چون فکر می کنند که رسانه ها مرجع با اهمیتی هستند، اما با این وجود نمی دانند که چگونه پیامهای این مراجع با اهمیت را ارزیابی کنند(کتر، روهور و لوندری[6]،2006).

بنا به یافته های ریکاردلی و مک کوبی (به نقل از بلک بیکر، اسمیت و کیائو، 2008) کودکان از خانواده ، معلمان، دوستان و رسانه های گروهی حتی قبل از جوانی می آموزندکه چاقی خوب نیست و تناسب اندام یا لاغری خوب است.

برخی از مطالعات نشان داده اند که کودکان 7 تا 11 ساله همسن و سالان چاق خود را مورد انتقاد قرار می دهند و کودکان چاق در میان دوستانشان محبوبیت کمتری دارند، کمتر مورد علاقه والدین هستند و در مدرسه ضعیف تر عمل می کنند (اتا، لودن، و لالی،2007).

در دوره ی نوجوانی، بلوغ به نوبه ی خود با تغییرات بدنی همراه است که نوجوان را نسبت به نقشهای جنسی زنانه و مردانه بیش از پیش حساس می کند و به این ترتیب تن انگاره در هر دو جنس را تحت تأثیر قرار می دهد(کتر، روهور و لندری، 2006؛ استیس، مارتی، اسپور، پرسنل و شاو[7] ،2008؛ هینیکه و پاکستون[8]،2007). مطالعه ای که در نمونه ای از جمعیت استرالیایی انجام شده است، نشان می دهند که بلوغ تأثیر مستقیمی بر تن انگاره و نارضایتی از بدن بویژه در دختران دارد(پاکستون و همکاران، 2005).

نتایج حاصل از 1997 بررسی مربوط به تن انگاره نشان می دهد که نارضایتی از بدن در میان زنان 20 تا 29 ساله به اوج خود می رسد، در حالی که در مردان اوج نارضایتی از بدن مربوط به سنین 30 تا 50 سالگی است(اتا، لودن و لالی، 2007).

بیشترین میزان نارضایتی از بدن در زنان و مردان مربوط به سن 20 سالگی است و با افزایش سن گرچه نارضایتی از بدن و نگرانی درباره ی آن از بین نمی رود، اما با افزایش سن رو به کاهش می گذارد و همین امر سبب تغیر الگوی بدن آرمانی و کاهش رفتارهای وارسی بدن در سالهای بعدی می شود(چوت، 2006).

Aeta, Lodan & Laly-[1]

Chout-[2]

Mac  Kobey, Richardelly, Melore & Ball-[3]

Wilkash & Wide -[4]

Wisman, Mosiman & Aharner-[5]

Kater, Rohwer & Londry-[6]

Staice, Marty, Spour, Persnell & Show-[7]

Heinkeh & Paxton-[8]

[1]. Williamson

[2]- Johnson & Schlundt

[3]-Riva & Wells

[4]-obsessive