زنان و دختران

دانلود پایان نامه

«بازنمایی، تولید معنا از طریق چارچوب های مفهومی و گفتمانی است. به این معنی که معنا از طریق نشانه ها، به ویژه زبان تولید می شود. زبان، سازندهی معنا برای اشیای مادی و رویههای اجتماعی است و صرفا واسطهای خنثی و بی طرف برای صورتبندی معنا و معرفت دربارهی جهان نیست. فرایند تولید معنا از طریق زبان را رویههای دلالت می نامند، لذا آنچه واقعیت نامیده میشود، خارج از فرآیند بازنمایی نیست»(مهدیزاده، 1387: 15).
کتاب “فرهنگ نظریه های فمینیستی”بازنمایی را اینگونه تعریف میکند: «اصطلاح بازنمایی یا دلالت، متضمن فرایندهای تولید معانی است. بنابر استدلال فمنیست ها بازنمایی بطور مداوم تصورات از هویت جنسی را ایجاد، تائید یا دگرگون میکند»(هام و کمبل، 371:1382). علت استفاده از واژهی «بازنمایی» در این تم، معنایابی جنسیت، بر اساس اِلمانهای بیرونی در درون تبدیلخواه جنسی است.
کد 115: فضا به مثابهی بستر کنش معطوف به دوگانگی جنس و جنسیت: محیطهای زنانه
مشارکتکننده ی شمارهی 4:
«در جمع دخترها خیلی راحتتر بودم تا پسرها. وقتی در جمع پسرها بودم همش تو حال خودم بودم. ازشون دوری میکردم. کلا از پسرها میترسیدم. ولی در جمع دخترها خیلی راحت بودم. فکر میکردم با اونها هماحساس هستم و اونها منرو درک میکنند. تا قبل از اینکه برم مدرسه بهترین دوستام دخترهای همسایه و خواهرهام بودند چون خیلی از نظر سنی بهم نزدیک بودیم. همیشه با هم بازی میکردیم».
مشارکتکننده ی شمارهی 5:
«حتی موقعی که خواهرم نبود و من تنها بودم ترجیح میدادم که با مادرم باشم. تو خونه دنبالش راه میافتادم. گاهی تو کارای خونه بهش کمک میکردم. کلا اینجوری لذت میبردم».
مشارکتکننده ی شمارهی 3:
«من از سن 5 یا 6 سالگی متوجه مشکل خودم شده بودم. در محیط خانه نسبت به برادرم بسیار منزوی بودم. بیشتر ترجیح میدادم کنار خواهرم باشم از بازیهای پسرانه خوشم نمیاد».
کد 125: فضا به مثابهی بستر کنش معطوف به دوگانگی جنس و جنسیت: محیطهای مردانه
مشارکتکنندهی شمارهی 10:
«دورهی ما در مهدکودک، چون شهر کوچیکی هم بود دیگه کل بچهها تعدادشون به 20 یا 30 نفر بیشتر نمیرسید، همه رو با هم آموزش میدادند. من همیشه تو ردیف پسرها بودم. هر کاری که به پسرها میگفتند انجام بدن من هم اونارو انجام میدادم. مربیها هم کاری نداشتند. اصلا جدی نمیگرفتند. چه میدونستند که تیاس چیه. اختلال چیه».
مشارکتکنندهی شمارهی 8:
«من از همون بچهگی همینجوری بودم. همیشه فکر میکردم که پسرم. اول کوچیکتر بودم که کلا قاطی دخترها نمیشدم. همش با پسرها بودم».
مشارکتکنندهی شمارهی 7:
«خونهی مادربزرگم که بودیم توی کوچه تا ده شب فوتبال بازی میکردیم بعدش هم که میاومدیم خونه ادامهی فوتبال تو حیاط بود. همهی دوستام تو کوچه پسر بودن. تو فامیل هم همش با پسرها بودم. مثلا هر سال که میرفتیم شیراز من اصلا قاطی دخترها نمیشدم. همش با پسرهای فامیل جمع میشدیم فوتبال و دختربازی و اینور و اونور».
بررسی و تحلیل تم و مقایسهی دو گروه مبتنی بر سیطرهی جنسیت ( 115 و 125)
در تجربهی هر دو گروه، علاقه به حضور در محیطهای زنانه و بودن در جمع زنان و دختران (در پسران دخترسرشت) و علاقه به حضور در محیطهای مردانه و بودن در جمع مردان و پسرها (در دختران پسرسرشت)، دیده میشود. نمیتوان قائل به سیطرهی جنسیت در این تم بود زیرا هر دو گروه به صورت یکسان، و با تجربهای نسبتا مشابه بر این مسئله تاکید دارند.
اما نکتهی حائز اهمیت در خصوص این تم، بستری است که «فضا» برای کنش ایجاد میکند. به بیان دیگر- آن چنان که در نظریهی میدان بوردیو اشاره شد- به معنای دقیق کلمه خود فضاست که چارچوب کنشهای معطوف به جنسیت را بر فرد حمل میکند. از آنجا که در بسیاری از خانوادههای ایرانی، در مهمانیها و دورِهمیهای خانوادگی و دوستانه، زنان به یکسو و مردان در سوی دیگری دور هم جمع میشوند، روابط و مناسبات متفاوتی در بستر فضا شکل میگیرد که در آن جنسیت نقشی محوری دارد. یک تبدیلخواه جنسی در میانهی این دو فضا سرگردان است؛ نه به یک محیط تعلق دارد و نه در محیط دیگر از او استقبال میشود زیرا عادتا در چنین فضاهای جنسیتی شدهای، از افراد انتظار میرود در محیط مرتبط با جنسیت خود حضور یابند. اما اینان که تعارضی میان جنسیت موردانتظار و جنسیت درونی خود احساس میکنند، نوعی سرگردانی و یا حسرت و یا علاقه به محیط دیگر را تجربه میکنند. این مساله در پژوهش امیرحسینی (1393) نیز مورد تاکید است که خاصه در سنین پس از بلوغ، این ممنوعیتهای هنجارگونه، نوعی انزوای ناخواسته را بر تبدیلخواهان تحمیل مینماید به گونهای که، از اساس ترجیح میدهند در چنین جمعهایی حضور نیابند زیرا در آن احساس راحتی نمیکنند (مشارکتکنندگان شمارهی 3، 4، 5، 6، 7، 8 و 10).
کد 126: تجربهی احساسات جنسی- عاطفی نسبت به جنس مونث در کودکی
مشارکتکننده ی شمارهی 7:
«از اول به دختر حس داشتم. مثلا مهدکودک که میرفتم عشقم مربی مهدکودکم بود خانم پرستو، که خیلی خوب بود ».
مشارکتکننده ی شمارهی 12:
«من از وقتی یادم میاد و خودم رو شناختم هیچوقت خودمرو یه دختر نمیدونستم. تا یه سنی که آدم حالیش نیست و در واقع تو باغ نیست. واسه خودم هم خیلی عجیبه تو همون سنین 5 یا 6 سالگی بود که من تمام تمایلاتم به سمت خانمها بوده. البته حس جنسی که نداشتم تو اون سن، ولی دوست داشتم که بغل کنم».
بررسی و تحلیل تم و مقایسهی دو گروه مبتنی بر سیطرهی جنسیت (126)

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   انقلاب اسلامی ایران