رویکرد اسلامی در تبیین افسردگی

رویکرد اسلامی در تبیین افسردگی

بر اساس آموزه‌های دینی، به ویژه آموزه‌های دین مبین اسلام، انسان وجودی خداجوست، همچنین هیچ چیزی نمی‌تواند به عزم و اراده او خللی وارد کند و هیچ وقت احساس دلتنگی و غم و اندوه نمی‌کند. وقتی کسی دچار افسردگی می‌شود، احساس غمگینی می‌کند و اغلب به گریه می‌افتد. همین‌طور احساس گناه، عذابش می‌دهد و احساس می‌کند که در حق دیگران کوتاهی می‌کند. زمانی که افسردگی شدید باشد، ممکن است فرد افسرده، توانایی واکنش هیجانی را از دست دهد و به جایی برسد که احساس خوب و بد چندان تفاوتی برایش نمی‌کند و لذت بردن از زندگی و علاقه‌مندی به انجام کارهای روزمره برای آن‌ها دشوار می‌شود و حتی بهداشت جسمانی به حداقل می‌رسد و با گذشت زمان، بدون رویکرد به درمان، تغییری در آن‌ها به وجود نمی‌آید. با افزایش نومیدی ممکن است آرزوی مرگ نموده و به فکر خودکشی باشد.

برخی محققان معتقدند که اعتقادات دینی نگرشی جدید درباره جهان به انسان افسرده می‌دهد و نوعی دلبستگی معنوی برای انسان ایجاد می‌کند. آیات و روایات متعددی درباره خوف غم و اندوه آمده است. در «ذکر یونسیه» آمده است: «یونس را از غم و اندوه نجات دادیم و این‌گونه ما مؤمنان را نجات می‌بخشیم» (انبیاء/ 88). همچنین در آیه‌ای دیگر آمده است: «سست و زبون نشوید و غمگین نگردید و شما برترید اگر به راستی مؤمنید» (آل عمران/ 139).

قرآن کریم، آیه «155» سوره بقره می‌فرماید «البته شما را به سختی می‌آزماییم و بشارت و مژده و آسایش از آن صابران است.» لذا از آیه فوق و آیه «2» سوره ملک می‌توان نتیجه گرفت که انسان هر لحظه در حال آزمایش است (بقره/ 155، ملک/ 2). بدون شک خداوند هر کسی را با چیزی مانند مقام، مال، رتبه علمی و فرزند می‌آزماید، بنابراین انسان نباید انتظار داشته باشد همه چیز بر وفق مراد باشد و هیچ حادثه و مشکلی برای او پیش نیاید. تحقیقات نشان می‌دهد که افرادی که تغییر در جهان مادی را یک امر طبیعی می‌دانند، نسبت به استرس و افسردگی مقاوم‌تر می‌باشند. خطا در زندگی انسان یک امر مسلم می‌باشد. انسان بدون شک، دچار خطا و اشتباه می‌شود. قرآن کریم در سوره عصر می‌فرماید: «قسم به عصر، همانا که انسان در خسران و زیان است» انسان‌هایی که دچار باور غلط بی‌عیب بودن و کامل بودن درباره خود هستند، همواره دارای باور بیمارگونه درباره خود هستند که مبادا خطایی از آن‌ها سر بزند و یا دچار افسردگی به دلیل خطاهای خود، می‌باشند. اگرچه باید سعی کرد که همه امور زندگی با دقت پیگیری شود، اما علی‌رغم همه مراقبت‌ها، باز هم انسان معمولی دچار خطا می‌گردد. انسان همواره باید سعی کند ارزیابی درستی از توانایی‌های خود داشته باشد و اهداف خود را متناسب با آن تنظیم کند.

در احادیث اهل بیت(ع) –که خود مفسر واقعی قرآن می‌باشند- عوامل شناختی، عاطفی و رفتاری متعددی برای افسردگی برشمرده شده است که به بخشی از این روایات اشاره می‌شود.

الف. وابستگی: وابستگی از جمله عواملی است که در روایات متعدد از آن به عنوان عامل افسردگی نام برده شده است. از آن جا که انسان نمی‌تواند در زندگی به تمام تمایلات و خواست‌های خود برسد این ناکامی باعث می‌شود فرد دچار غمگینی شدید و افسردگی شود. از رسول اکرم(ص) حکایت شده: «انا زعیم بثلاث عن اکب علی الدنیا بفقر لاغناء له و بشغل لافراغ له و بهمّ حزنٍ لا انقطاع له»؛ کسی که علاقه و وابستگی زیاد به دنیا داشته باشد به طور قطع سه چیز را در پی دارد: نیازمندی، که هیچ گاه به بی‌نیازی نمی‌انجامد؛ گرفتاری، که هرگز از آن خلاصی نیست؛ و افسردگی و غمگینی، که جزو وجودش می‌شود و از او جدا نمی‌گردد.

ب. دوری از معنویت: از جمله عوامل افسردگی که در روایات اسلامی به آن اشاره شده است عامل دوری از معنویت و پیروی از هواهای نفسانی، شهوت‌رانی و اموری از این قبیل می‌باشد. از حضرت علی(ع) نقل شده: «من غضب علی من لایقدر ان یضره طال حزنه و عذب نفسه»؛ هر که به ناحق بر کسی خشم گیرد که توان آسیب رساندن به وی را ندارد، اندوهش دراز گردد و خود را عذاب دهد. این عامل از آن رهگذر منجر به افسردگی می‌شود چه بسا این کار که بدون در نظر گرفتن فرامین دین و ندای عقل انجام گرفته در نهایت به خاطر احساس گناه و دوری از پروردگار به سرزنش عقل و وجدان منجر می‌شود و احساس بی‌ارزشی و نومیدی او را به افسردگی می‌کشاند.

ج. منفی نگری: در روایات، منفی‌نگری در محورهایی مانند: تردید نسبت به الطاف خداوند، نارضایتی از خداوند و ناخشنودی از زندگی، نپذیرفتن واقعیت و خیال پردازی، برآورده نشدن انتظارات و نگرش منفی نسبت به اطرافیان و اموری این چنین تجلی پیدا کرده. که این نیز عاملی برای پیدایش افسردگی معرفی شده است. از امام صادق(ع) حکایت شده که می‌فرماید: «ان الله ـ بعدله و حکمته و علمه ـ جعل الرَوح و الفرح فی الیقین و الرضا عن الله و جهل الهمّ والحزن فی الشک والسخط»؛ خداوند براساس عدالت و حکمت و علم خود، آرامش و شادابی را در معرفت یقینی و رضایت (از آنچه به او و به دیگر بندگان عطا کرده) قرارداده است و اندوهگینی و افسردگی را در شک و تردید و عدم رضایت قرار داده است.

د. ضعف انگیزه و اراده: در روایات اسلامی ضعف انگیزه و اراده در موضوعاتی مانند کوتاهی در انجام فعالیت و عدم دستیابی به موفقیت‌ها تجلی کرده است و به عنوان عاملی برای افسردگی معرفی شده است. از این روی از حضرت علی(ع) حکایت شده که می‌فرماید: «من قصر فی العمل ابتلی بالهمّ»؛ هر کس در انجام تکالیف و فعالیت‌های خود کوتاهی کند به اندوهگین و افسردگی مبتلا می‌شود.

هـ . آرزوهای دور و دراز (طول امل): در منابع اسلامی آرزوهای طولانی داشتن و در قبال آن‌ها خیال‌پردازی کردن را مایه‌ی افسردگی می‌داند و از امیرالمومنین حکایت شده «ایاک و الاغترار بالامل… فعظم الحزن و زاد الشغل و اشتدت التعب … و زدتَ به فی الهم و الحزن»؛ از اینکه آرزوهای دور و دراز داشته باشی و فریب آن‌ها را بخوری برحذر باش! که تو را ناراحت و اندوهناک می‌سازد و به تدریج اندوهگینی‌ات بزرگ می‌شود و فکر تو را مشغول می‌سازد و ناراحتی‌ات را افزایش می‌دهد.

افسردگی در طبقه‌بندی دینی در دسته صفات شخصیتی درونی یا مزاجی قرار می‌گیرد که منظور از صفات درونی یا مزاجی خصیصه‌ای کلی است که بر سایر صفات شخصیتی فرد غلبه دارد و این خصیصه در بعضی از نظریات روان‌شناسی با عنصر وراثت پیوند دارد و به صورت غلبه یکی از خصوصیات جسمی بر دیگر خصوصیات مشخص می‌شود، به طوری که بر مزاج انعکاس یافته و بر رفتار مؤثر می‌افتد، مانند برون‌گرایی یا زنده‌دلی در مقابل افسرده‌دلی و یا فعال بودن در مقابل غیر فعال بودن.

شایان توجه است که شارع اسلامی علی‌رغم جدا ندانستن صفات روانی از عبادات مع الوصف، از پدیده‌های روانی نیز بدون در نظر داشتن مضامین عبادی آن سخن به میان آورده است. همان‌گونه که بطور مثال، در دستورات اسلامی رهنمودهایی برای بهداشت جسمی انسان، صرف نظر از موضع‌گیری‌های اعتقادیشان درباره هستی و خداوند وجود دارد که همه از آن‌ها بهره می‌گیرند. به همین طریق دستورات و تقسیماتی  نیز درباره پدیده‌های روانی محض مشاهده می‌کنیم، مانند اینکه مزاج را به دو نوع زنده‌دلی و افسرده‌دلی تقسیم می‌کند، بدین ترتیب که امام صادق(ع) در یکی از سخنان بالینی خود از ماهیت ترکیبی انسان می فرماید:

«اذا حلت به الحراره: اشر و بطر و فجر و اهتز و بذخ، و اذا کان بارده: اهتم و حزن و استکان و ذبل و نسی و آیس»: چون انسان طبع آتشین یافت: بسیار گردن‌کش و مغرور و فاجر و پر تحرک و متکبر می‌شود، ولی همینکه طبعش به سردی گرایید، غمگین و اندوهناک و آرام و پژمرده و فراموشکار و مأیوس می‌شود.

این نظر مشابه تعبیری است که در روان‌شناسی مرضی از آن به نام «شادمانی» در مقابل «افسردگی» یاد شده است به طوری که بیمار، در حالت اول، به انبساط کامل، شوخ‌طبعی و افزایش تمایلات و از این قبیل حالات، توصیف می‌شود. اما در حالت دوم، بیمار به افسردگی و سست‌رأیی و خمودی و خموشی و از این قبیل دچار است.

قابل توجه این که هر یک از صفات متقابل غم و شادی، راحتی و خستگی، امید و ناامیدی را می‌توان جزء صفات یک شخصیت برون‌گرا که تا حدی از توازن و اعتدال برخوردار است، برشمرد، و در مقابل آن شخصیت درون‌گرا قرار دارد که افسردگی از بارزترین صفات آن است.

روان‌شناسی بیان می‌دارد که در روان نژندی افسردگی، احساس عجز و ناامیدی و عدم اعتماد به نفس و از این قبیل وجود دارد و این‌ها صفاتی به شمار می‌روند که در فهرست رفتاری با اصطلاح غم در مقابل شادی از آن نام برده می‌شود.

بعضی از خصلت‌های شخصیتی نیز در افسردگی تأثیر دارد. فاکتورهای زمینه‌ساز افسردگی در بزرگسالی، شامل بعضی از خصلت‌های شخصیت مثل افرادی که مایلند دیگران را به خود مطمئن ساخته و دارای روح انفعالی، وابستگی و ترس می‌باشند، همچنین افراد کمال‌طلب و تخیلی که دارای آرزوهای بلندی می‌باشند و افرادی که افکار وسواسی داشته و در برقراری ارتباط، اشکال دارند و یا افرادی که از روح ناامیدی و پوچ‌گرایی و فقدان یک معنی و هدف در زندگی برخوردارند، همگی در بروز و ظهور افسردگی تأثیر دارند.

اسلام نیز پاره‌ای از خصلت‌های شخصیت مثل دنیاطلبی، طمع و شهوات نفسانی را در ایجاد افسردگی مؤثر می‌داند و روایات متعددی نیز در این زمینه وجود دارد.

امام جعفر صادق(ع) در رابطه با دنیاطلبی و افسردگی می‌فرماید: «الرغبه فی دنیا تورث الغم و الحزن» یعنی رغبت و تمایل در امور دنیوی غم و اندوه می‌آورد.

حضرت علی(ع) در این رابطه می‌فرمایند: «من لهج قلبه بحب الدنیا التاط قلبه بثلاث هم لا یغبه و حرص لا یترکه و امل لا یدرکهً». کسی که قلب خویش را شیفته و دلبسته دنیا گرداند به سه چیز گرفتار می‌شود:

1- غم و اندوهی که از او جدا نمی‌شود.

2- حرصی که او را رها نمی‌کند.

3- آمال و آرزویی که به آن نمی‌رسد.

و باز ایشان می‌فرماید: از جزع و فریاد بپرهیزید که امید و آرزو را قطع، کار وعمل را ضعیف و غم و اندوه بجای می‌گذارد.

حضرت رسول اکرم (ص) در رابطه با خشم، شک و دو دلی می‌فرمایند: «و جعا الهم و الحزن فی الشک و السخط»؛ یعنی خداوند متعال غم و اندوه را در شک قرار داده است.

خداوند تبارک و تعالی نیز در قران مجید می‌فرماید: «و إذا ذکر الله وحده اشمازت قلوب الذین لا یومنون و إذا ذکر الله من دونه إذا هم یستبشرون»؛ هنگامی‌که خداوند به تنهایی یاد شود قلب آنان‌که ایمان ندارند ناراحت و دلتنگ می‌شود و هنگامی‌که غیرخدا یاد شود خوشحال و بشاش می‌شوند.

از مجموع این آیات و روایات می‌توان اینگونه برداشت کرد که رغبت در دنیا و محبت به آن، روی‌گردانی از یاد خدا، طمع، شرک، شهوت‌رانی، کوتاهی و قصور در عمل و انجام وظیفه، نداشتن ایمان و یکتاپرستی، جزع و فزع، شک و خشم و به طور کلی نافرمانی خداوند متعال در ایجاد افسردگی، مؤثر است. از جمله اموری که انسان را از مسیر فطری باز داشته و او را با مشکلاتی مواجه می‌سازد، شرک، نفاق، کفر، آلودگی  به منکرات و زشتی‌ها، و یاس از رحمت الهی است. انسان با ارتکاب چنین گناهانی از خود بیگانه می‌شود و در وادی ابهام و سردرگمی فرو می‌رود و احساس گناه و شرمساری کرده، ناامید و افسرده می‌شود.

و اما در لسان آیات و احادیث، مسئله افسردگی با کلماتی مانند [اَلهُمَّ، غَمَّ، اَلحُزن، کرَب، غُصه…] بیان می‌شود و این کلمه‌ها، از نظر لغت، معنای واحدی را روشن می‌سازند و آن، افسرده‌خاطر و دلتنگ بودن انسان است با اینکه عده‌ای را عقیده، بر این است که هر کدام از این کلمه‌ها را در معنای خاصی به کار می‌برد یا در شدت و ضعف ناراحتی‌های روحی یا در میان مصائب تفاوت قائل می‌شوند.

بنابراین افسردگی به عنوان یک بیماری باشد و یا از آثار ناراحتی‌های روحی باشد؛ در آیات و احادیث با این کلمات از آن تعبیر شده است: مثلاً در مورد داستان حضرت یوسف (علیه السلام) قرآن می‌فرماید: «وَاَبیضَّت عَیناهُ مِنَ الحُزن»…؛ چشمان یعقوب در اثر افسردگی و اندوه زیاد از فقدان فرزندش یوسف (علیه السلام) سفید گشت.

یا در مورد اولیاء خدا می‌فرماید بر آنان ترس و حزنی وجود ندارد. ممکن است گفته شود که افسردگی در صورتی بوجود می‌آید که انسان از فرصت‌های بدست آمده، استفاده‌های صحیح نکرده و حالا که هیچ قدرتی برای جبران خسارت‌ها ندارد، افسردگی پیدا می‌کند و در وصیت حضرت علی (صلوات الله علیه) آمده: «بادِر الفُرصَهَ قَبلَ اَن تَکونَ غُصَّهً»؛ فرصت‌های پیش آمده را قدر بدانید قبل از آنکه به افسردگی تبدیل شود.

در مورد علت افسردگی انسان، وقتی که قرآن مجید از یک واقعیتی سخن به میان می‌آورد که حیات بشر به آن وابستگی کامل دارد یعنی اگر این حقیقت در عمق وجود وی رشد نیابد و یا به طور کلی به فراموشی سپرده شود، افسردگی تمام بدن او را فرا می‌گیرد بنابراین در روان‌شناسی اسلامی علت اصلی این بیماری خطرناک روحی، ابتدا، پیدا می‌شود و سپس همگان را برای درمان کامل یا عدم ابتلا، به اجراکردن برنامه‌های مهم موظف می‌سازند.

در روایات اسلامی, اندوه و حزنِ بی‌مورد مذمت شده است. رسول اکرم (ص) فرمود: «تعوذوا بالله من حب الحزن»، از این‌که حزن را دوست داشته باشید، به خدا پناه ببرید. بنابراین، گریه‌های ماتم‌افزا و افسردگی‌آفرین، هرگز مورد پسند اسلام نیست؛ بلکه مذموم و مورد نکوهش است.

علت واقعی افسردگی‌ها، نداشتن ایمان به خدای متعال است وقتی که کشور پهناور وجود انسان، بدون وابستگی به خالق خویش، زندگی را شروع می‌کند؛ وقتی که در مقابل حوادث روزگار قرار می‌گیرد و چون قدرت پاسخگویی صحیح را به تنهایی ندارد و نمی‌تواند در برابر سیل مشکلات مقاومت نشان دهد، به تدریج زمینه ترس و نگرانی‌ها در وی پدید می‌آید و بعد از مدت کوتاهی، افسردگی و غم و اندوه سراسر وجودش را فرا می‌گیرد، تا جایی که خود را در محاصره کامل حوادث دلخراش زندگی می‌یابد.

وقتی که در آفرینش انسان، جایگاه ایمان به خدای سبحان برای ادامه حیات او، و تنظیم نمودن برنامه‌های زندگیش، معین شده و برای تحقق این هدف مهم و حیات‌بخش، نیروی عقل را در وجودش آفرید و کارشناسان معصوم خود را یکی بعد از دیگری مبعوث کرد تا اینکه انسان بیدار شود و با پذیرفتن واقعیات، زندگی خود را به سوی رشد و کمال و آسایش‌های لازم رهنمون سازد، انسانی که به حقیقت ایمان به خدای متعال منکر شده است و هیچ توجه و اعتنایی به ضرورت آن در تأمین آسایش و آرامش روحی خویش ندارد؛ چگونه می‌تواند وجود خود را که به یک کشور بزرگ بی‌شباهت نیست، بدون ترس و نگرانی اداره کند؟

در قرآن مجید کلمه [لایحزنون] ۱۳ بار و همیشه با جمله [لاخَوفٌ عَلیهم] آمده است یعنی بر مؤمنان هیچ نوع غم و افسردگی و یا ترس و نگرانی وجود ندارد و در آیه دیگر می‌فرماید بر اولیاء خدا ترس و نگرانی و افسردگی وجود ندارد:

۱) «یا بَنی آدَمَ اِما یَاءتِینَّکم رُسُلٌ مِنکم یَقُصُّونَ عَلَیکم آیاتی فَمَن اَتَّقی و اَصَلحَ فَلاخَوفٌ عَلَیهِم وَلاهُم یَحزَنُونَ»؛ ای فرزندان آدم آیا انبیائی از جنس شما نیامدند که آیات ما را به شما نقل کنند؟ پس هر کس تقوا و پرهیزکاری را پیشه خود سازد و نفس خویش را اصلاح کند، هیچ ترس و افسردگی بر او نخواهد بود.

۲) «وَ ما نُرسِلُ المُرسَلینَ اِلا مُبَشِّرینَ وَ مُنذِرینَ فَمن آمَنَ وَاَصلَحَ فَلاخَوفٌ عَلیهِم وَلاهُم یَحزَنُون»؛ ما پیامبران را جز بشارت به [اهل ایمان] و ترساندن [گناهکاران] نفرستادیم بنابراین هرکسی ایمان آورد و خود را اصلاح نماید [و به اعمال ضد دینی آلوده نشود] هرگز بر آنان ترس و نگرانی، و افسردگی و اندوه نخواهد بود.

بنابراین، غمی که بر انسان فشار وارد می‌کند و او را به سوی کمال به حرکت وا‌می‌دارد (همانند غم درباره زندگی پس از مرگ) و غمی که روح عدالت‌خواهی و حقیقت‌طلبی را در فرد زنده می‌کند و در مقابل ظلم انسان را می‌شوراند (همانند عزاداری برای شهیدان) مورد توصیه و سفارش اسلام است اما غمی که ناشی از ناکامی‌های دنیا، زیبایی دنیا، ثروت دنیا و قدرت دنیا باشد،‌ آشفتگی خاطر و افسردگی را به ارمغان می‌آورد و به هیچ وجه مورد قبول اسلام نیست.

 

الف- درمان با رویکرد هستی‌شناسی اسلامی

در حال حاضر، علی‌رغم کوشش‌های فراوانی که جوامع مدرن امروزی در زمینه‌های تعلیم و تربیت و ارشاد جوانان به عمل می‌آورند تا از آن‌ها افراد مفید و شایسته بسازند. اما این کوشش‌ها، نتایج مفید و مورد انتظار به بار نمی‌آورند و همین جرائم و انحراف‌های روزافزونی که در همه جوامع وجود دارد، دلیل روشنی بر شکست روش‌های تربیتی جدید و ناتوانی آن‌ها در پرورش افراد شایسته برای خدمت به جامعه می‌باشد. اخیراً کوشش‌های زیادی در زمینه درمان افسردگی به عمل آمده، اما هیچ کدام موفقیت‌های مورد انتظار را درباره از بین بردن و یا پیشگیری از افسردگی کسب نکرده‌اند و حتی تحقیقات نشان داده که حال برخی از بیماران معالجه شده توسط روان‌درمانگران وخیم‌تر هم شده است (مرعشی، 1387).

بر این اساس، امروزه در میان روان‌شناسان، این گرایش که دین می‌تواند به درمان افسردگی و سلامت روانی کمک کند، پیدا شده است. آن‌ها معتقدند در ایمان به خدا نیروی خارق‌العاده‌ای وجود دارد که نوعی نیروی معنوی به انسان متدین می‌بخشد و در تحمل سختی‌های زندگی به او کمک می‌کند و از افسردگی و اضطرابی که بسیاری از مردم قرن حاضر، در معرض ابتلای به آن هستند، دور می‌سازد. یکی از نخستین کسانی که این مسأله را مطرح کرد، ویلیام جیمز، روانشناس آمریکایی است، وی معتقد بود ایمان بدون شک مؤثرترین درمان افسردگی و اضطراب است. ایمان، نیرویی است که برای کمک به انسان باید در زندگی وجود داشته باشد. فقدان ایمان زنگ خطری است که ناتوانی انسان را در برابر سختی‌های زندگی اعلام می‌دارد. لذا اگر انسان به اطاعت خداوند متعال درآید و تسلیم او شود، تمام آرزوها و آمالش محقق خواهد شد. در جای دیگری می‌گوید، همانطور که امواج خروشان و غلطان اقیانوس نمی‌تواند آرامش ژرفای آن را بر هم زند و امنیت آن را پریشان سازد، دگرگونی‌های سطحی و موقت زندگی، آرامش درونی انسانی را که عمیقاً به خدا ایمان دارد، بر هم نمی‌زند، چرا که انسان با ایمان واقعی، تسلیم افسردگی و اضطراب نمی‌شود و توازن شخصیت خود را حفظ می‌کند. کارل یونگ معتقد بود که در طول سال‌ها، افرادی بالای 35 سال که به او مراجعه کرده‌اند، حتی یک مورد هم نیافته بود که اساس مشکل فرد، نیاز به یک گرایش دینی نباشد.

روان‌درمانی دینی، رویکردی نوین در درمان بیماری‌های روانی است. دین و سلامت روان هر دو به منزله یک سیستم با عوامل بی‌شماری در ارتباط هستند. البته باید به این امر توجه داشت که برداشت افراد از دین (یا مذهب) متفاوت است و دارای طیف وسیعی می‌باشد که می‌توان سه گروه را از میان آن‌ها تعریف کرد:

گروه اول معتقدند که دین فقط برای پاک شدن روح و تصفیه خودی و فردی است ولی حیات روزانه بستگی به پیشرفت‌ها و اندیشه‌های بشری دارد. لذا فایده دین فقط در حوزه فردی است و هر نوع زمینه و عرصه اجتماعی باید از دستورات انبیاء گذر کرد و به تحولات منتج از پیشرفت‌ها و تمدن رنسانس روی آورد. در چنین جوامعی مسائل معنوی کاملاً خارج از تبحر پزشکان و صاحبان حرف پزشکی است و فقط زمانی مورد توجه قرار می‌گیرد که فردی احساس کند مسائل روحی و دینی می‌تواند برای بهبود یا تقلیل بیماری به او کمک کند (رومبولد، 2007؛ به نقل از ساجدی، 1390).

گروه دوم آن‌هایی هستند که دین را یک سلسله تکالیف الهی می‌دانند که به آن‌ها در تولید حیات روش و دقیق کمک می‌کند، ولی جامعیت دین را منحصر به احکام محدودی می‌دانند که از طرف انبیاء آورده شده و باید از آن‌ها در مسائل فردی و برخی مسائل اجتماعی مانند ارث استفاده کرد. لذا جامعه مطلوب در نظر آن‌ها مجموعه دستورات از پیش تعریف شده به اضافه اندیشه‌های جدید در مسائل اجتماعی مبتنی بر صرفاً پیشرفت‌های علمی است.

گروه سوم، دین را به طور جامع و کامل قبول دارند، معتقدند که انسان در هیچ حوزه‌ای نیست که نیاز به هدایت و دستگیری انبیاء و اولیای الهی نداشته باشد و این شامل حوزه حیات فردی و حیات اجتماعی است. پیشرو این دیدگاه، امام راحل(ره) بوده‌اند که این باور را نشر داده‌اند که در باطن و ظاهر، عرصه خصوصی و اجتماعی، همه نیاز به هدایت دینی و انبیاء دارند. همان‌طوری که دستورات دینی باید در حوزه فردی منعکس شود، در حوزه اجتماعی نیز این طریق الزامی است و برای رسیدن به ارتقا و سعادت باید در هر دو حوزه صراط مستقیم فردی و اجتماعی انبیاء و اولیاء تبعیت کرد (ساجدی، 1390).

نگاهی به تعالیم اسلامی نشان می‌دهد که اسلام برای هر یک از امور زندگی دستورالعمل دقیق و تعریف‌شده‌ای دارد که راه و رسم زندگی را در تمامی زمینه‌ها در نظر می‌گیرد. البته تردیدی نیست که اسلام در حوزه تربیت انسان سالم و نجات انسان از افسردگی و استرس، با تکیه بر نگرش خاصی در مورد بشر، آموزه‌های خود را در قالب دعا و نیایش و آیات قرآنی ارائه می‌نماید. اسلام مبدأ و منشأ عالم هستی را صرفاً ناظر به ذات اقدس ربوبی می‌داند. حقیقت وجود آدمی را محدود به جسم نمی‌داند بلکه علاوه بر آن روح نیز مورد تصدیق قرار می‌گیرد. اسلام ضمن اینکه نیاز به امور دنیوی و توجه به ملزومات جسمانی را مورد عنایت قرار می‌دهد اما در نهایت یاد خداوند را به عنوان آرامش جان و روح به انسان معرفی می‌نماید. لازم به ذکر است آیه قرآنی «ألا بذکرالله تطمئن‌القلوب»؛ با یاد خداوند دل‌ها آرامش می‌یابد (سوره رعد/ 28). بر این نتیجه صحه می‌گذارد. بدون شک در قرآن، نیروی عظیمی وجود دارد که در نفس انسان تأثیری شگرف بر جای می‌گذارد. این نیرو باعث بیداری وجدان و تیزی احسان و شعور و صیقل روح انسان می‌شود و ادراک و تفکرش را بیدار می‌کند. به همین دلیل است که انسان پس از اینکه در معرض تأثیر قرآن قرار می‌گیرد، ناگهان تبدیل به انسانی می‌شود که تازه آفریده شده است. لذا برقراری ارتباط با منبع اصلی آرامش، یعنی خالق یکتا، منجر به پیشگیری و درمان افسردگی می‌شود. بدین ترتیب در کنار درمان‌های کلاسیک، می‌توان با استفاده از عوامل مؤثر در کاهش افسردگی، به تقویت باورها و رفتارهای دینی از جمله نماز، دعا و نیایش، استغفار و تفکر، با همین کارکرد پرداخت.

 

ب- جهان‌بینی اسلامی

جهان‌بینی‌ به مفهوم نوع دیدگاهی است که یک مکتب و به تبع آن پیروان یک مکتب نسبت به جهان هستی دارد. هر مکتبی براساس نوع شناختش از عالم، در جواب سؤالاتی از اینکه جایگاه انسان در دنیا کجاست؟ انسان از کجا آمده است؟ اصلاً آفرینش انسان به چه خاطر بوده و هزاران سوال دیگر، بر اساس نوع نگاهش به عالم هستی و مبدأ این عالم و مقصدش جواب داده است. در جهان مجموعاً سه نوع جهان‌بینی وجود دارد، جهان‌بینی تجربی، جهان‌بینی فلسفی و جهان‌بینی دینی (کمپانی‌زارع، 1389) که در این نوشتار به جهان‌بینی دینی توحیدی که مصداق بارز آن اسلام است پرداخته می‌شود.

انسان در مسیر رشد، در مواجهه با مشکلات و شکست‌‍‌ها، همواره با سؤالاتی در ذهن خود مواجه می‌شود که عدم پاسخ صحیح و قانع‌کننده به آنها می‌تواند عاملی در ایجاد افسردگی گردد. اساسی‌ترین سؤالات در مورد منشأ انسان، وضعیت زندگی، هدف خلقت انسان و وظایف انسان در زندگی است. در نگرش قرآنی به روزگاری اشاره می‌شود که در آن انسان موجود قابل توجهی نبوده (دهر، 1)، انسان از گل آفریده شده و پس از طی مراحل مختلف و تبدیل شدن به نطفه و جنین، مرحله دیگری در او آغاز گردیده‌است که در برگیرنده ویژگی خاصی است و پس از زندگی در دنیا می‌میرد و سپس همه انسان‌ها برانگیخته خواهندشد (مؤمنون، 12 تا 16). بر این اساس، در انسان «روح خدا» دمیده شده است و این ویژگی متمایز کننده انسان است (حجر، آیات 28 تا 29) و سایر موجودات به تسخیر او درآمده‌اند. این کارها بدین منظور صورت گرفته تا انسان بیاندیشد و تعقل کند (غافر، 67).

قرآن کریم زندگی را بازیچه کودکانه و عیاشی و زینت و آرایش و تفاخر و خودستایی و افزودن مال و فرزندان تعریف نموده (حدید،20) و شرایط پایداری نتیجه اعمال انسان را پرهیزگاری و ایمان به خدا بیان می‌کند (محمد، 33) و به شدت تأکید دارد که آفرینش بی‌هدف و بیهوده نیست (مؤمنون، 115؛ انبیاء، 16). با این توصیفات به ضرورت شروع، ادامه و پایان هر فعالیت «در جهت خداوند» تأکید می‌کند (آل عمران، 2 و 191).

از بین انواع سه گانه جهان بینی، جهان‌بینی دینی بر اساس معیارهای مقبولیت جهان‌بینی، به عنوان صحیح‌ترین نوع جهان‌بینی می‌باشد زیرا جهان‌بینی تجربی هر چند به دلیل شناخت دقیق از اجزا مورد بررسیش دقیق‌تر می‌باشد اما چون بر آزمون و خطا وابسته است و دوم اینکه همه چیز عالم امکان را نمی‌توان بوسیله آزمون شناخت، ناقص می‌باشد، و جهان‌بینی عقلی را به خاطر اینکه از منبع اطلاعاتی دقیقی برخوردار نیست و اطلاعات ناقصی درست دارد نمی‌توان به عنوان دقیق‌ترین روش شناسایی جهان برگزید. اما جهان‌بینی اسلامی به دلیل اینکه از طرف خالق عالم ارائه شده، کسی که عالم به همه موجودات می‌باشد، دارای همه معیارهای مقبولیت جهان‌بینی می‌باشد. یعنی هم از طرف عقل و منطق پشتیبانی می‌گردد و هم به زندگی معنی می‌دهد و انسان را از پوچ‌گرایی نجات می‌دهد و آرمان‌ساز می‌باشد و تعهدآور نیز می‌باشد و با استدلال، گفته‌هایش را اثبات می‌کند، به همین جهت در بین انواع جهان‌بینی به عنوان یک جهان‌بینی صحیح، آشکار می‌گردد.

در دین اسلام نسبت به سؤالات هستی‌شناسی هر انسانی پاسخ دقیق گفته شده. وقتی به قرآن مجید که کتاب آسمانی این مکتب است، نگاهی انداخته شود، خواهیم دید که اسلام در برابر سؤالات اساسی از قبیل چگونگی آفرینش جهان، پدیده‌های طبیعی و فراطبیعی، و روابط حاکم بین آن‌ها و اینکه آخر انسان چه خواهد شد و این قافله عزم کجا دارد؟ رابطه انسان با خدا چگونه باید باشد؟ و غیره، بی‌پاسخ نشسته و با دلایل محکم عقلی به پاسخگویی می‌پردازد.

از دیدگاه اسلام، موجودات در همین موجوداتی که انسان می‌بیند، منحصر نمی‌باشد بلکه علاوه بر این موجودات عادی مانند انسان، حیوانات، گیاهان، کوه‌ها و… یک سری موجوداتی هستند مانند خدا، فرشتگان، عالم برزخ و جن‌ها که به دلیل جسمانی نبودنشان، انسان توانایی دیدن‌شان را ندارد. که این نوع نگاه به عالم هستی، مهم‌ترین تفاوت این مکتب با مکاتب دیگر است که در پاسخگویی به چنین سوالاتی درمانده‌اند. در حالی‌که قرآن کریم اعتقاد به عالم غیب را نخستین ویژگی پرهیزگاران بیان می‌دارد، در آیه دوم و سوم سوره بقره گفته می‌شود: «این است کتابی که در (حقانیت) آن هیچ شکی نیست و مایه هدایت تقوا پیشگان است آنان که به غیب ایمان می‌آورند.» که در واقع پیش شرط هدایت انسان‌ها را ایمان به غیب می‌داند.

از مزایای چنین نگاهی به جهان این است که اندیشه انسان را باز می‌کند و انسان را آگاهی می‌دهد که عالم فقط آنچه که تو می‌بینی نیست. بلکه تو یکی از عالم‌ها را می‌بینی و علاوه بر این عالم، دنیایی نیز هست که در ادراک حس تو، گنجایش درک آن نیست. که در آیه 38 و 39 سوره حاقه نیز به عالم غیب قسم خورده شده که «سوگند یاد می‌کنم به آنچه می‌بینید و آنچه نمی‌بینید».

از دیدگاه اسلامی، جهان بیهوده آفریده نشده و بر اساس حق آفرینش یافته، در آیه هشتم سوره روم می‌خوانیم که «خداوند آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است جز به حق، و تا هنگامی معین نیافریده است…» لازم به توضیح است که حق‌مداری جهان با سه تعبیر در قرآن آمده که یکی آفرینش آسمان و زمین بر پایه حق است و تعبیر باطل نبودن آفرینش را از بین برمی‌دارد و در آیه دیگری آمده که جهان را خداوند از سر بازی نیافریده، بر این اساس که مؤمنان وقتی نگاهی به عالم هستی می‌کنند از ته دل فریاد می‌کنند «پرودگارا این(جهان) را باطل و (بیهوده) نیافریده‌ای» (آل عمران، 191).

حق‌مداری جهان خود به خود، هدفمند بودن عالم آفرینش را نیز ثابت می‌کند، یعنی جهان آفرینش اینگونه نیست که به ناکجا آباد برود. بلکه این کاروان هستی، به سوی یک پایانه معلوم و معینی حرکت می‌کند. در آیات متعددی از قرآن آمده که هر آنچه که در آسمان‌ها و زمین است به سوی خدا در حرکت هستند و به سوی خدا شناورند، که نتیجه چنین دیدگاهی نیز، علاوه بر اثبات بیهوده نبودن انسان، او را از پوچ‌گرایی نجات داده و در زندگیش تعهد ایجاد می‌کند و با اعتقاد بر اینکه با مردن، از بین نمی‌رود شور زندگی در وی دمیده می‌شود. باعث می‌شود انسان، در هماهنگی با عالم خلقت، اهداف زندگیش را ترسیم کند.

از دیدگاه اسلامی، نظام فعلی عالم خلقت، بهترین نظام قابل تصور می‌باشد. بر اساس این دیدگاه، خداوند حکیم است و حکیم بودنش نیز اقتضا می‌کند که بهترین و کامل‌ترین جهان را بیافریند. در آیه هفتم سوره سجده نیز به همین مطلب اشاره شده که «همان کسی که هر چیزی را که آفریده نیکو آفریده». البته شاید سؤال پیش آید که پس وجود شرور در عالم چیست. چون بهترین عالم‌ها، عالمی است که هیچ شری در آن نباشد، در پاسخ گفته شده که اگر با نگاهی واقع‌بینانه به این شرهای ظاهری انداخته شود، خواهیم دید که شر آنها ذاتی نیست بلکه اعتباری است و در برابر هر یک از شرور، حکمت‌هایی نهفته است که وجود آنها را موجه می‌کند.

با نگاهی گذرا و بدون هر گونه پیش داوری به جهان‌شناسی اسلامی درمی‌یابیم که جهان‌شناسی اسلامی (دینی) در خدمت انسان‌شناسی و خداشناسی است و می‌خواهد واقعیت عالم هستی را آن‌طور که هست به طور حقیقی و واقعی بشناساند و چون هدفش هدایت انسان به واقعیات می‌باشد در این راه، از هر ابزار صحیحی که لازم است، استفاده شده است. به عنوان مثال وقتی به قرآن نگاه می‌شود، هر چند که قرآن یک کتاب کیهان‌شناسی، یا زمین‌شناسی یا زیست‌شناسی و… نیست اما اطلاعاتی راجع به این‌ها از قرآن بدست می‌آید. اما هر چند آیات جهان‌شناسی قرآن حقایقی را درباره پدیده‌های عالم هستی روشن می‌کنند اما هدف دیگری دارد و آن این است که بیان این مطالب فقط گذرگاهی برای شناساندن خدا و اوصاف او، و شناساندن جایگاه واقعی انسان و بیان هدف از آفرینش می‌باشد. بر این اساس است که زمانی توجه انسان را به جهان آفرینش مانند مراحل خلقت جهان و آسمان و زمین و اجرام آسمانی مانند خورشید و ماه و پدیده‌های زمینی و جانوران جلب می‌کند و زمانی انسان را متوجه فرشته و جن و شیطان می‌نماید.

 

ج- ایمان به خداوند و توکل به او

واژه توکل از مفاهیم پرباری است که در نظام تربیتی اسلام به عنوان یک هدف تربیتی و صفت معنوی به چشم می‌خورد تا انسان‌های حقیقت‌جو را به سوی کمال و تربیت صحیح و سلامت روان دعوت کند. گوهر توکل را باید در اعتماد به خدا جستجو کرد. تا انسان اعتماد به خدا پیدا نکند، نمی‌تواند اداره امورش را به او واگذار کند.

انسان با توکل به خداوند به کمالات اخلاقی و عرفانی چون: قناعت، صبر، استقامت، عزت نفس، پرهیز از کبائر و نفاق، ایثار، شجاعت، کسب قدرت، اراده و به طور کلی به قرب و رشد معنوی و… می‌رسد و رسیدن به این خصائص از اهداف و وظایف تربیتی اسلام مطرح شده‌است که منجر به تأمین سلامت روان خواهند شد و نتیجتاً در کاهش افسردگی مؤثر واقع خواهد شد (خدایار و قائمی، 1391).

از آنجا که توکل، به عنوان یک صفت اخلاقی پسندیده است، نقش تربیتی مهمی در زندگی انسان دارد و کسی که خود را به این صفت آراسته سازد، غیر پروردگار را ناچیز می‌انگارد و او را سبب اصلی، در حیطه کارهایش قرار می‌دهد. اگر توکل نبود، تمام امور زندگی چه فردی و چه اجتماعی در هم فرو می‌ریخت و آن‌گاه که فرد دچار فشارها و استرس‌های روانی می‌شد؛ نمی‌توانست قدر و منزلت خویش را نزد خدای متعال حفظ نماید و در مقابل سختی‌ها و موانع رشد به جای عجز و ناله، به حق تعالی متکی شود و زمینه را برای تعالی و تربیت حقیقی، سلامت روح و روان فراهم آورد، چون مصائب و مشکلات لازمه زندگی بشری است و مسیر انسان شدن بدون مانع نمی‌باشد (پورطولمی،1389)، لذا باید دید که چگونه می‌توان در مسیر کمال و تربیت صحیح حرکت کرد و زندگی خالی از فشار روانی داشت؟ توکل، به عنوان یک آرمان تربیتی قرآن، چگونه و با چه کارکردهایی می‌تواند تأمین‌کننده سلامت و بهداشت روانی فردی و اجتماعی باشد؟

قرآن، در مورد هر مؤمنی، که چهره جانش را به سوی خداوند متوجه کند و بر او اعتماد کند می‌فرماید:

«فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی لا انفصام لها والله سمیع علیم» (بقره:256)؛ کسی که به طاغوت ]بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر[ کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستاویز ناگسستنی تمسک جسته است که گسستن برای آن نیست و خداوند، شنوا و داناست.

کسی که به غیر خدا تکیه کند به تار عنکبوت چنگ زده است. در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانو یعلمون» (عنکبوت: 41)؛ مثل کسانی که غیر از خدا را اولیای خود برگزیدند، مثل عنکبوت است که خانه‌ای برای خود انتخاب کرده، در حالی‌ که سست‌ترین خانه‌ها، خانه عنکبوت است، اگر می‌دانستند.

توکل در لغت یعنی کسی را وکیل قرار دادن و به او اعتماد و اتکا کردن و در اخلاق یعنی، انسان در پیمودن راه حق، به خود تزلزل راه ندهد و مطمئن باشد که اگر در جریان زندگی، هدف صحیح و خداپسند خود را به جای منافع شخصی در نظر بگیرد، اگر فعالیت خود را متوجه انجام وظیفه کند و کار خود را به خدا واگذار کند؛ خداوند او را تحت حمایت خود قرار می‌دهد. معتقد به تقدیر الهی، به حکمت، رحمت و عدالت الهی نیز معتقد است؛ این‌گونه اعتقاد است که نتیجه‌اش، توکل و اعتماد به خداست. ترس از مرگ و نابودی، ترس از فقر و بی‌چیزی را از میان می‌برد و بزرگ‌ترین نقطه‌ضعف آدمی را که ترس از نیستی یا هستی شقاوت‌آلود است، اصلاح می‌کند (فقیهی و مطهری طشی، 1383).

انسان، در طول زندگی دنیوی و مادی خود همواره با دشمنان درونی و بیرونی مواجه است و غفلت از آن‌ها و یا ترس و واهمه داشتن از آنها، می‌تواند به انسان، صدمات جبران‌ناپذیری وارد کند و بهداشت روان فرد به مخاطره افتد. اما اگر تکیه‌گاه قوی و مطمئن و قابل اعتماد داشته‌باشد، می‌تواند با تکیه بر او، از پس دشمنان خود برآید و آن پایگاه و تکیه‌گاه مطمئن، جز خداوند، کسی نمی‌تواند باشد. تنها اوست که انسان را در هر شرایط، تنها نگذاشته و به او یاری می‌رساند که نتیجه این باور، برخورداری از سلامت روان خواهد بود.

ترس بی‌مورد، نوعی بیماری روانی است و قرآن کریم، مردم را دعوت می‌کند که از دیگران نهراسند (رضایی، سیدفاطمی و حسینی، 1389).

«لا تطع الکافرین و المنافقین و دع اذاهم و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا» (احزاب، 48)؛ و از کافران و منافقان اطاعت مکن و به آزارهای آنها اعتنا نکن و بر خدا توکل کن و همین بس که خدا حامی و مدافع (تو) است.

یکی از پیام‌های آیه فوق، درسی است برای همه رهبران اسلامی و مؤمنان که در برابر انبوه دشمنان هرگز نهراسند، بلکه با اتکا و توکل بر پروردگار، با قاطعیت هرچه بیشتر، آنها را به میدان فراخوانند و قدرتشان را تحقیر کنند، که این عامل مهمی برای تقویت روحیه پیروان و شکست روحیه دشمنان خواهد بود. زیرا قوی‌ترین اهرم در برابر تهدیدات دشمن، ایمان و توکل به خداست؛ «حسبنا الله و نعم الوکیل» (آل عمران، 173)؛ و مؤمن وقتی در گرداب بلا قرار می‌گیرد، توکل و اتصال خود را با خدا بیشتر می‌کند (قرائتی، 1383). و از عناد مخالفان خسته نمی‌شود و با توکل بر خداوند، راهش را ادامه می‌دهد. «و علی الله فلیتوکل المؤمنون» (آل عمران، 122).

بنابراین فرد ناتوان، با اتصال به کمک و مشیت خداوند توانا و قوی، مطمئن می‌شود که با کمک گرفتن از خداوند بر حوادث پیروز خواهد شد و پشتش به پشتیبانی خداوند، گرم است (گنجی، 1378).

یکی از عوامل مهم در تربیت و یکی از والاترین لذت‌ها برای انسان، سکینه و آرامش روانی است. اضطراب و نگرانی از بزرگ‌ترین دردهای بنی‌آدم و منشأ بسیاری از انحرافات  و ناکامی‌هاست. تلاش‌های بشری برای خلاصی از درد جان‌کاه اضطراب و نگرانی، گویای تجربه‌های تلخی در این‌باره است.

نگرانی و اضطراب و استرس، عامل اصلی بیماری‌های روانی است که زندگی و بهداشت روان انسان‌ها را تهدید می‌کند؛ قرآن کریم به مسئله آرامش و امنیت انسان، توجه کرده و یکی از راهکارهای آن را توکل و یاد خدا می‌داند (رضایی، سیدفاطمی و حسینی، 1389).

«الذین ءامنوا و تطمئنّ قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئنّ القلوب» (رعد، 28)؛ آنها کسانی هستند که ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است؛ آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش می‌یابد.

شخص مضطرب، نگران آن است که آینده چه خواهد شد؛ این حالت را می‌توان با توکل بر خدا و پشتکار، درمان کرد (قرائتی، 1383). زیرا آنان که به خدا توکل کرده‌اند، از آرامش روانی کاملی برخوردارند و در زندگی، دلهره و اضطراب ندارند، گرچه سختی‌ها و مشکلات بسیاری به آنان رو کند.

«هو الذی انزل السکینه فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایماناً مع ایمانهم و لله جنود السماوات و الارض و کان الله علیماً حکیماً» (فتح، 4)؛ او کسی است که آرامش را در دل‌های مؤمنان نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند، لشکریان آسمان‌ها و زمین از آن خداست و خداوند دانا و حکیم است.

مشکلات و گرفتاری‌ها، مریضی‌ها، کمبودها، ظلم و ستم و حتی بعضی اوقات، احساس تنهایی و عدم وجود تکیه‌گاه یا کسی که انسان بتواند با او درددل کند و مشکلات و مسائل خود را با او در میان بگذارد، باعث فشار روانی می‌شود (رضایی، سیدفاطمی و حسینی، 1389). چون در زندگی، هر کس به تکیه‌گاهی نیاز دارد و آن که تکیه‌گاهی ندارد در دل آرامش حس نخواهد کرد. بهترین تکیه‌گاه برای انسان، کمالات الهی است و اگر به این کمالات دست یافت، خداوند، خود، تکیه‌گاهش خواهد شد.

امام علی(ع) می‌فرمایند: «من توکّل لم یهتم»؛ هر کس به خدا توکّل کند، هرگز اندوهناک نمی‌شود (تمیمی‌آمدی، 1372).

انسان متوکّل، ارزیابی ذهنی خود را از مشکلات، مثبت می‌داند و اگر ارزیابی انسان از انتظارات فرد، مثبت بود؛ عامل فشارزا که باعث فشار و بیماری دیگران می‌شود، برای او کمتر نگران‌کننده خواهد بود (رضایی، سیدفاطمی و حسینی، 1389).

یکی از مشکلات و ضعف‌های تربیتی موجود در روان آدمی، که انسان گاهی اوقات در زندگی فردی و اجتماعی خود با آن مواجه است؛ این است که، نمی‌تواند درست تصمیم بگیرد. چه بسا به خاطر عدم تصمیم‌گیری دچار تردید و بلاتکلیفی می‌شود و این تردید و دو دلی سبب فشارهای روانی در او می‌گردد. یکی از کارکردهای توکّل این است که قدرت تصمیم‌گیری را در انسان زیاد می‌کند، چرا که به خداوند عالم و قادر توکّل کرده و به او امید بسته و از او راهنمایی خواسته است (غباری‌بناب، خدایاری‌فرد، شکوهی، علی‌نقی و علی‌نقی، 1380).

این اثر به این خاطر است که، انسان وقتی به خداوند توکّل کرده است؛ به‌خاطر اطمینانی قلبی که نسبت به خداوند دارد، قوت قلب پیدا کرده و خود را از سردرگمی و بلاتکلیفی نجات می‌دهد و بدون تردید تصمیم قاطع خود را می‌گیرد. چنانکه قرآن در بیان قدرت خداوند می‌فرماید: «و لله ملک المسماوات و الارض و الله علی کلّ شیءٍ قدیر» (آل عمران، 189)؛ و حکومت آسمان‌ها و زمین، از آن خداست و خدا بر همه چیز تواناست.

«فإذا عزّمت فتوکّل علی الله إنّ الله یحبّ المتوکلین» (آل عمران، 159)؛ اما هنگامی که تصمیم گرفتی، (قاطع باش) و بر خدا توکل کن، زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.

موضوع مهم، اینکه جمله فوق می‌گوید به هنگام تصمیم نهایی باید دو دلی و تردید را کنار گذاشته و توکل به خدا داشته باشیم، یعنی در عین فراهم نمودن اسباب و وسائل عادی، استمداد از قدرت بی‌پایان پروردگار را فراموش نکنیم؛ توکل به خداوند، آرامش و اطمینان و نیروی فوق‌العاده روحی به انسان می‌بخشد که با قاطعیت در مواجه با مشکلات ایستادگی می‌کند و در قدرت تصمیم‌گیری او اثر عظیمی خواهد داشت (مکارم شیرازی، 1374).

در توکل به دلیل پشتیبانی خداوندی که قدرت علم بی‌پایان دارد و روح و اراده انسان را تقویت می‌کند هیچ‌گاه انسان احساس ضعف و محرومیت نمی‌نماید. چنانکه پیامبر(ص) فرمودند: «من أحبّ أن یکون اقوی النّاس فلیتوکل علی الله»؛ هر کس بخواهد از قوی‌ترین مردم باشد؛ باید بر خداوند توکل نماید (محمدی ری‌شهری، 1377).

در دیدگاه اسلام، انسانی که به خدا تمسّک می‌کند و او را محور نیّات و گرایش‌ها و افعال خود قرار می‌دهد، به هر اندازه و میزان که در این امر توفیق یابد، از قدرت و توانایی بیشتر و اراده قوی‌تری برخوردار می‌گردد. در منطق دین، تمسک به غیر خدا به معنای تضعیف گرایش‌های باطنی (که موجب رشد و تعالی انسان می‌شود) است (قائمی امیری، 1386).

بنابراین یگانه داروی سستی، توکل بر خداست که این دارو تنها در دست مؤمنان است. «و علی الله فلیتوکل المؤمنون» (توبه، 51)؛ توکل بر خداوند، عامل پیروزی است. دلیل توکل ما بر خداوند نیز، علم مطلق او بر همه چیز است (قرائتی، 1383).

«وسع ربنا کل شیء علما علی الله توکلنا» (اعراف، 89)؛ او پروردگار ماست و به مسائل ما آگاه است و ما بر او توکل می‌کنیم.

زندگی در این جهان، سراسر سختی و رنج است، نمی‌توان کسی را یافت که در زندگی هیچ سختی و رنجی نداشته باشد. فقیر و غنی، هر یک، در زندگی خود، با سختی‌هایی مواجه‌اند. در بعضی از روایات، توکل، مایه آرامش و آسانی سختی‌ها معرفی شده‌است. در این زمینه حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «لیس لمتوکل عناء»؛ برای انسان متوکل، سختی و رنجی در کار نیست (محمدی ری شهری، 1377).

انسان اگر صرفاً به امور مادی توجه کند، در رویارویی با مشکلات به سادگی دست از عمل می‌کشد و ناامیدی، او را از پا درمی‌آورد. این مسئله از گرفتاری‌های مردم است که باعث شده‌است بهداشت روان انسان، به مخاطره بیافتد.

انسان متوکل، هرگز از دنیا اندوهگین نمی‌شود. حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «من توکل لم یهتم»؛ هر کس به خدا توکل کند، غمگین نمی‌شود (تمیمی آمدی، 1372).

خداوند در قرآن می‌فرماید: «ولا تیأسوا من روح الله إنّه لا ییأس من روح الله إلا القوم الکافرون» (یوسف، 87)؛ از رحمت الهی هیچ‌گاه مأیوس نشوید، چرا که جز کافران از رحمتش مأیوس نمی‌شوند.

در این آیه، خداوند، ناامیدی را ممنوع و کاری کفرآمیز تلقی کرده‌است. یأس از رحمت الهی از گناهان کبیره به شمار می‌آید؛ یعنی قرآن می‌خواهد که مسلمانان به رحمت الهی امیدوار باشند و در دام افسردگی و یأس نیافتند. آری، مسلمانان جهان، بن‌بست مشکلات را نمی‌بینند و در سخت‌ترین حالات، نور امیدی در میان حوادث می‌بینند و در دل، بر خدا تکیه می‌کنند و به ساحت او امید دارند؛ از این رو، با آرامش زندگی می‌کنند و مشکلات را بهتر تحمل می‌کنند (رضایی، سیدفاطمی و حسینی، 1389).

ناکامی بر اساس تمام نظریات روان‌شناسی، فرد را در ورطه ابتلا به بیماری روانی قرار می‌دهد. زیرا اولاً فرد، ناامید از ارضای نیازهایش می‌شود و ثانیاً ناامیدی، منجر به تنش و تعارض می‌گردد. اما شخصیت مسلمان متوکل، اساساً گرفتار ناکامی نمی‌شود، زیرا هم دیگران را از حساب خارج می‌سازد و هم ارضای نیازهایش را به تقدیر الهی محول می‌کند (بستانی، 1388).

بنابراین، کسی که دارای روح توکل باشد، هرگز یأس و ناامیدی را به خود راه نمی‌دهد. در برابر مشکلات احساس ضعف و زبونی نمی‌کند. در برابر حوادث سخت، مقاوم است و همین فرهنگ و عقیده، چنان قدرت روحی و روانی به او می‌دهد که می‌تواند بر مشکلات پیروز شود و از سوی دیگر، امدادهای غیبی که به متوکلان نوید داده شده به یاری او می‌آید و او را از شکست و ناتوانی، رهایی می‌بخشد.

د- خودشناسی در رویکرد هستی‌شناسی اسلامی

انسان، موجودی پیچیده با ابعاد مختلف جسمی، روانی، اجتماعی و معنوی/مذهبی است که نیاز دارد خود را کشف کند. خودآگاهی، مهارتی است که به فرد کمک می‌کند تا بتواند خود را کشف کند، بفهمد و دریابد. منظور از خودآگاهی، توانایی توجه به خود و ویژگی‌های مختلف شخص است که با  استفاده از این مهارت، فرد به صورت یک مشاهده‌گر، خود را مورد بررسی قرار می‌دهد و اطلاعات شخصی خود را پردازش می‌کند.

خودآگاهی، نقش مهم و تعیین‌کننده‌ای در زندگی هر انسانی دارد؛ زیرا هرچقدر انسان بیشتر خود را بشناسد و با ابعاد مختلف شخصیت خود آشنا شود، بهتر می‌تواند از زندگی خود بهره ببرد و زندگی را در مسیر واقعی خود قرار دهد.

از سوی دیگر، خودآگاهی به انسان کمک می‌کند تا با اطمینان بیشتری سعی در رسیدن به اهداف خود داشته باشد. اهدافی که واقعی، عمیق و اساسی و پایدار است (سیفی، اعتمادی و شفیع‌آبادی، 1391).

در روایات اسلامی خودشناسی مقدمه خداشناسی و نافع‌ترین شناخت‌ها معرفی شده است.

خداشناسی دارای دو مرحله است، نظری و عملی. معرفت نفس علاوه بر اینکه مقدمه و راه خداشناسی نظری است، طریق وصول به حق تعالی و خداشناسی عملی نیز می‌باشد (سلیمانی امیری، 1382).

قرآن مجید با صراحت مى‏گوید: «ما آیات آفاقى و انفسى (عجائب آفرینش خداوند در جهان بزرگ و در درون وجود انسان) را به آنها نشان مى‏دهیم تا آشکار گردد که او حق است.» (سنریهم آیاتنا فى‏الآفاق و فى انفسهم حتى یتبین لهم انه الحق) (فصلت، ‏53).

در جاى دیگر مى‏فرماید: در درون وجود شما آیات خداست، آیا نمى‏بینید؟ (و فى انفسکم افلا تبصرون) (ذاریات، ‏21).

نیاز ذاتی انسان به خداوند، عامل شناخت و گرایش به او است.

در تفسیر المیزان گفته می‌شود: «انسان هر قدر متکبر باشد، و فراهم بودن اسباب زندگى او را به غرور وا دارد، نمى‏تواند این حقیقت را انکار کند که مالک وجود خویش نیست، و استقلالى در تدبیر خویشتن ندارد، چه این‏که اگر مالک خویشتن بود، خود را از مرگ و سایر آلام و مصائب زندگى باز مى‏داشت، و اگر مستقل به تدبیر خویش بود، هرگز نیاز به خضوع در مقابل عالم اسباب نداشت … بنابراین، نیاز ذاتى انسان به پروردگار و مالک مدبر، جزء حقیقت وجود اوست، و فقر و نیاز بر پیشانى جانش نوشته شده، این حقیقتى است که هر کس از کمترین شعور انسانى برخوردار باشد به آن اعتراف مى‏کند، و تفاوتى میان عالم و جاهل و صغیر و کبیر، در این مساله نیست!»

بنابراین، انسان در هر مرحله‏اى از انسانیت‏ باشد، به روشنى مى‏بیند که مالک و مدبر و پروردگارى دارد، چگونه نبیند در حالى که نیاز ذاتى خود را به روشنى مى‏بیند.

لذا بعضى گفته‏اند که آیه اشاره به حقیقتى مى‏کند که انسان در زندگى دنیا آن را در مى‏یابد که در همه چیز از شؤون حیات خود، نیازمند است – نیازمند به بیرون وجود خود – پس معنى آیه‏ شریفه این است که ما انسان‌ها را به نیاز و احتیاجشان آگاه ساختیم و آنها به ربوبیت ما اعتراف کردند.» (تفسیر المیزان ج 8، ص‏307. ذیل آیه‏مورد بحث با تلخیص).

به این ترتیب ثابت مى‏شود که شناخت ‏حقیقت نفس انسان با صفات و ویژگی‌هایش، سبب معرفه الله و شناخت ‏خداست.

حدیث معروف «من عرف نفسه عرف ربه؛ هر کس خود را بشناسد پروردگارش را خواهد شناخت.» نیز ناظر به همین است.

این حدیث گاهى به صورت بالا، و گاه به صورت «من عرف نفسه فقد عرف ربه»، گاه از پیامبراکرم(ص) و گاه از امیر مؤمنان على(ع) و گاه از صحف ادریس، نقل شده است.

با شناخت علم حضوری نفس به خود، علم حق تعالی به هستی نیز که علم حضوری است، قابل درک خواهد بود، زیرا که رابطه خداوند با جهان هستی، مانند رابطه روح انسان با بدن و اعضاء و جوارح او است. بدن مظهر روح انسانی است و جهان هستی مظهر ذات خداوندی (فقیهی و رفیعی‌مقدم، 1390).

آرى! هر کس خود را بشناسد خدا را خواهد شناخت، و خودشناسى راهى است ‏به خداشناسى و به یقین خداشناسى، مهم‌ترین وسیله تهذیب اخلاق و پاکسازى روح و دل از آلودگی‌هاى اخلاقى است، چرا که ذات پاکش منبع تمام کمالات و فضائل است و از اینجا روشن مى‏شود که یکى از مهمترین گام‌هاى سیر و سلوک و وصول به خداوند، خودشناسى است.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تعریف و شکل های مختلف ربا؛ چه کسائی مشمول مجازات رباخواری نمی شن؟ 

علی(ع) در روایتی فرموده است: «خدای رحمت کند کسی را که بداند از کجا است و در کجا است و به سوی کجا است». (رحم الله من عرف من أین و فی أین و الی أین).

خودشناسی اگر درست انجام شود، انسان در مسیر درست زندگی قرار می‌گیرد و در صورتی که ناصحیح باشد، راه انسان جهت انحرافی به خود می‌گیرد و از مسیر حقیقی زندگی خارج می‌شود.
همه چیز به تعریف انسان بستگی دارد. باید ببینیم انسان چگونه تعریف می‌شود. اگر انسان به صورت یک شیئ مادی و طبیعی تعریف شود، اگر بگوییم انسان یعنی حیوان سخن‌گو، زندگی او نیز به صورت یک زندگی طبیعی و حیوانی تعریف خواهد شد و ما در این نوع زندگی چیزی فراتر از طبیعت و پرورش نیروهای طبیعی و حیوانی نخواهیم داشت، ولی اگر انسان به عنوان یک موجود فرا طبیعی و مجرد تعریف شود، آن وقت همه چیز به گونه‌ای دیگر شکل خواهد گرفت و زندگی او رنگ دیگری پیدا خواهد کرد. در این نوع زندگی علاوه بر طبیعت، بحث تجرد و معنویت نیز مطرح خواهد بود و تکامل انسان نیز در قرب به خدا و هستی تعریف خواهد شد.

اهمیت خودشناسى به سبب نتایج آن است، به عبارت دیگر اهمیت خودشناسى، به سبب نقشى است که خودشناسى در تحقق کمال انسان دارد، به صورت کلان، فرهنگ و تمدن هر ملتی از نوع نگاه او به انسان تأثیر می‌پذیرد. در صورتی که بشر در خودشناسی و انسان‌شناسی دچار انحراف شود و از شناخت حقیقت خود باز ماند، در ساخت و ساز فرهنگی و تمدن جامعه خویش نیز دچار انحراف و سردرگمی خواهد شد (فقیهی و رفیعی‌مقدم، 1390).

به خاطر این امور است که خداوند یکى از مجازات‌هاى هوس‌بازان متمرد را خودفراموشى قرار داده و به مسلمانان هشدار مى‏دهد که: «و لاتکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون» (حشر،19)؛ همچون کسانى که خدا را فراموش کردند و خداوند به سبب آن، آنها را به خودفراموشى گرفتار ساخت، نباشید! و آنها فاسقان (حقیقى) و گنهکارانند.

امام کاظم(ع) مى‌فرماید: لازم‌ترین علم براى تو آن است که تو را به اصلاح قلبت آگاه کند و فساد آن را ظاهر نماید.

در آموزه‌های اسلامی، بحث خودشناسی بسیار مورد تأکید قرار گرفته و معرفت نفس به عنوان نافع‌ترین شناخت‌های انسان و سرآغازی برای سیر و حرکت او به سوی خداشناسی و قرب به ذات هستی، مطرح شده است. در این‌باره روایات فراوانی وجود دارد که به پاره‌ای از آن‌ها اشاره می‌شود.

در حدیثى از امیرمؤمنان على(ع) مى‏خوانیم: «نال الفوز الاکبر من ظفر بمعرفه النفس»؛ کسى که خود را بشناسد، به سعادت و رستگارى بزرگ نایل شده است!.

و در نقطه مقابل آن چنین مى‏فرماید: «من لم یعرف نفسه بعد عن سبیل النجاه و خبط فى الضلال و الجهالات»؛ کسى که خود را نشناسد، از طریق نجات دور مى‏شود و در گمراهى و جهل گرفتار مى‏آید!.

در تعبیر دیگرى از همان امام همام آمده است: «العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن کل ما یبعدها»؛ عارف حقیقى کسى است که خود را بشناسد، و (از قید و بند اسارت) آزاد سازد، و آن را از هر چیز که او را از سعادت دور مى‏سازد پاک و پاکیزه کند!.

از این تعبیر بخوبى استفاده مى‏شود که معرفت نفس (خودشناسى) سبب آزادى از قید و بند اسارت‌ها و پاکسازى از رذائل اخلاقى است.

باز حدیث دیگرى از همان پیشواى بزرگ علیه السلام مى‏خوانیم: «اکثر الناس معرفه لنفسه اخوفهم لربه»؛ کسى که بیش از همه خود را بشناسد، بیش از همه، خوف پروردگار خواهد داشت!.

از این حدیث نیز رابطه نزدیکى میان احساس مسؤولیت و خوف پروردگار که سرچشمه تهذیب نفس است‏ با خودشناسى استفاده مى‏شود.

در حدیث دیگرى از همان حضرت آمده است: «من عرف نفسه جاهدها و من جهل نفسه اهملها»؛ کسى که خود را بشناسد، به جهاد با نفس بر مى‏خیزد و کسى که خود را نشناسد آن را رها مى‏سازد! (تفسیر المیزان).

مطابق این حدیث پایه اصلى جهاد با نفس که طبق صریح روایات، جهاد اکبر نامیده شده، خودشناسى است.

در نهج‏البلاغه در کلمات قصار، از همان بزرگوار آمده است: «من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته»؛ کسى که (در سایه خودشناسى) براى خود، کرامت و شخصیت قائل است، شهواتش در نظرش خوار و بى مقدار خواهد بود (و به آسانى تسلیم هوى و هوس نمى‏شود)! (نهج‌البلاغه، کلمات قصار).

همان‏گونه که خودشناسى پایه مهم تهذیب نفس و تکامل در جنبه‏هاى اخلاقى و مسائل دیگر است، جاهل بودن به قدر خویش، سبب بیگانگى از همه چیز و دورى از خدا مى‏گردد؛ لذا در حدیث دیگرى از امام دهم، امام هادى(ع) مى‏خوانیم: «من هانت علیه نفسه فلا تامن شره»؛ کسى که نزد خود قدر و قیمتى ندارد، از شر او ایمن نباش! (تحف‌العقول، کلمات قصار امام هادی(ع)).

از مضمون آنچه در این بحث آمد، به روشنى مى‏توان استفاده کرد،که یکى از پایه‏هاى اصلى پرورش فضائل اخلاقى و تکامل معنوى و به تبع آن، دست‌یابی به سلامت روان و دوری از غم و افسردگی، خودشناسى و معرفه‏النفس است، و تا انسان این مرحله دشوار و این گردنه صعب‏العبور را پشت‏سر نگذارد، به هیچ یک از مقامات معنوى نایل نخواهد شد؛ به همین دلیل، علماى بزرگ اخلاق تأکید و اصرار زیادى بر این دارند که رهروان این راه باید به خودشناسى پردازند، و از این امر حیاتى غافل نشوند.

 

ه- عزت نفس

عزت نفس یا حرمت نفس اصطلاحی در روان‌شناسی است برای بازتاب ارزیابی یا برآورد یک فرد از ارزش خود. به تعبیر دیگر عزت نفس، باوری است که فرد، درباره ارزش و اهمیت خود دارد. این حس از مجموع افکار، احساسات، عواطف و تجربیات فرد در طول زندگی ناشی می‌شود. حرمت نفس را می‌توان با عوامل مختلف توضیح داد از جمله فردی که حرمت نفس دارد معتقد است که انسان مقدّس است.

داشتن عزت نفس بالا، برای رسیدن به موفقیت بسیار مهم است کسانی که عزت نفس بالایی دارند، معمولاً در زندگی تصمیمات درستی می‌گیرند.

همه افراد، صرف نظر از سن، جنسیت، زمینه فرهنگی، جهت و نوع کاری که در زندگی دارند، نیازمند عزت نفس هستند. در حقیقت بررسی‌های گوناگون روان شناسی حاکی از آن است که چنانچه نیاز به عزت نفس ارضا نشود، نیازهای گسترده‌تر نظیر نیاز به آفریدن پیشرفت و یا درک استعداد بالقوه محدود می‌ماند (فتحی آشتیانی، 1391).

عزّت که در اصل یک کلمه عربی است، در لغت به معنای محکم و نفوذ ناپذیر است. «اَرْضٌ عَزیزَهٌ» یعنی زمینی که آب در آن راه نیابد. این واژه از نظر اصطلاحی اجتماعی به معنای حالتی است که از شکست انسان پیشگیری می‌کند (حالت شکست‌ناپذیری) و مانع مغلوب شدن او می‌گردد (راغب اصفهانی، 1332).

امام علی(ع) فرمود: «مَنْ اَعَزَّ به غیرِ اللّه اَهْلَکَهُ الْعِزُّ»؛ کسی که از طریق غیر خدا به عزت برسد، همان عزّت [غیر واقعی] او را به هلاکت می‌رساند.

در قرن حاضر پس از گسترش دانش روان‌شناسی، عزت یکی از موضوعات اصلی آن واقع شده و درباره آن، تحقیقات بسیاری شده است چنانکه در سطرهای پیشین تعاریفی از آن گذشت اما مسلمانان در زمینه تقویت این روحیه انسان ساز و زندگی‌ساز، سابقه‌ای به درازای عمر اسلام داشته و آن را از آموزه‌های بلند اسلام گرفته‌اند. بر اساس تعالیم دین اسلام سرچشمه اصلی عزت خداوند است، و تمام عزت‌ها از آن اوست. چنانکه خداوند تبارک در دهمین آیه سوره فاطر می‌فرماید: «فَللّه الْعِزَّهُ جَمیعاً»؛ پس همه عزت‌ها از آن خداوند است.

از این رو وقتی که سرمنشأ واقعی عزّت، خداوند است، بدست آوردن عزّت از غیر طریق الهی، به هر صورتی که باشد ذلّت است. امام علی(ع) فرمود: «مَنْ اَعَزَّ به غیرِ اللّه اَهْلَکَهُ الْعِزُّ»؛ کسی که از طریق غیر خدا به عزت برسد، همان عزّت [غیر واقعی] او را به هلاکت می‌رساند (بحارالانوار، ج75).

در روایتی از امام حسن(ع) آمده: «و إذا اردت عزا بلا عشیره، و هیبه بلا سلطان، فاخرج من ذل معصیه اللَّه الى عز طاعه اللَّه»؛ هر گاه بخواهى بدون داشتن قبیله، عزیز باشى، و بدون قدرت حکومت، هیبت داشته باشى، از سایه ذلت معصیت خدا بدر آى و در پناه عزت اطاعت او قرار گیر! (بحارالانوار، ج44).

ضمناً مؤمن اجازه ندارد عزت نفس خود را جریحه‌دار نموده و خود را ذلیل و خوار کند. در روایت آمده: «خداوند همه کارهاى مؤمن را به او واگذار کرده‏ جز این که به او اجازه نداده است که خود را ذلیل و خوار کند، مگر نمى‏بینى خداوند در این‌باره فرموده: عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است. سزاوار است مؤمن همیشه عزیز باشد، و ذلیل نباشد» (نورالثقلین، ج5).

میل و علاقه به «عزت» و فرار و تنفر از «ذلت» یک امر فطری است که در نهاد تمام انسان‌ها وجود دارد، شکوفایی «عزت» نیاز به علل و عواملی دارد که عدم توجه به این عوامل سبب خاموشی آن می‌شود، و در مقابل حالت ذلت و مغلوب شدن و پذیرش شکست در انسان تقویت می‌شود (طاهری، 1385).

از این رو با مراجعه به قرآن کریم، می‌توان کلیدهای دست‌یابی به عزت نفس را شناخت.

اعتماد به نفس از نظر قرآن، به معناى پى بردن به کرامت و ارزش نفس است (اسراء، 70)،
و این کرامت انسان از ویژگى‌هاى او است که سائر مخلوقات از آن برخوردار نیستند؛
و به همین خاطر نسبت به دیگر مخلوقات برترى دارد.

از دیگر کرامات و ارزش‌هاى انسان، مقام «خلیفه اللهى» (بقره،30) و «مسجود ملائکه» (بقره، 34) و «تعلیم الاسماء» (بقره، 31) بودن او است کشف این حقایق سبب مى‌شود انسان، جایگاه و ارزش خود را بشناسد، و به خود ببالد و اعتماد کند؛ و با این ویژگى‌ها در مسیر سعادت و کمال گام بردارد.

کسى که مقام و ارزش خود را شناخته باشد تلاش مى‌کند آن را از دست ندهد، و با قدرت و قوت، موقعیت والاى خود را حفظ کند و هرگز شکست نخورد». و از آن‌جا که تمامى این ارزش‌ها از سوى خدا است، عزت را نیز از خدا مى‌خواهد. «مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّهَ فَلِلَّهِ الْعِزَّهُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّب ُ وَ الْعَمَلُ الصَّــلِحُ یَرْفَعُهُ وَ الَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّـَات لَهُمْ عَذَابٌ شَدِید» (فاطر، 10)؛ کسى که خواهان عزت است (باید از خدا بخواهد) که تمام عزت براى خدا است، سخنان پاکیزه به سوى او صعود مى‌کند، و عمل صالح را بالا مى‌برد، و آن‌ها که نقشه‌هاى سوء مى‌کشند، عذاب شدید براى آن‌ها است و مکر آن‌ها نابود مى‌شود. امام باقر(ع) می‌فرماید: «الیأس عمانى ایدى الناس عزّ للمومن»؛ ناامید و مأیوس بودن از آنچه در دست مردم است براى مؤمن عزت است.

«وَ لاَ تَهِنُوا وَ لاَ تَحْزَنُوا وَ أَنتُمُ الاَْعْلَوْنَ إِن کُنتُم مؤْمِنِینَ» (آل عمران، 139)؛ و سست نشوید و غمگین مگردید و شما برترید اگر ایمان داشته باشید. ایمان به خدا به ارزش‌هاى والاى خدادادى، سبب آن مى‌شود که انسان از کسى ترس نداشته باشد، سست نشود و خود را برتر ببیند. این روحیه، عامل مهمى براى موفقیت و پیشرفت در کارها است.

نتیجه ایمان به خدا و ایمان به مقام بلند انسان، عاملى است که انسان از هر گناه پرهیز کند؛ زیرا گناه، انسان را از موقعیتى که دارد تنزل مى‌دهد. «وَ ثِیَابَکَ فَطَهِّر * وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ» (مدثر، 4ـ5)؛ و لباست را پاک کن و از پلیدى‌ها بپرهیز. امام على(ع) مى‌فرماید: «کسى که کرامت خودش را حفظ کند موقعیت گناه برایش پیش نمى‌آید».

بى‌نیازى به غیر خدا نیز از آثار کرامت نفس است. امام على(ع) مى‌فرماید: «بى‌نیازى تو از مردم در پاکى تو از آبروى تو و بقاء عزت تو است».

شناخت خود، و شناخت راه و هدف، انسان را در پیمودن راه و رسیدن به هدف ثابت‌قدم نگه مى‌دارد؛ و در این مسیر هیچ مشکلى و یا شکست ظاهرى، او را به بن‌بست نخواهد کشاند؛ «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَآ إِلآَّ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَن یُصِیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذَاب مِّنْ عِندِهِ أَوْ بِأَیْدِینَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُم مُّتَرَبِّصُونَ» (توبه، 52)؛ بگو آیا درباره ما جز یکى از دو نیکى انتظار دارید (یا بر شما پیروز مى‌شویم و یا شربت شهادت مى‌نوشیم) ولى ما انتظار داریم یا عذابى از طرف خداوند (در آن جهان) یا به دست ما (در این جهان) به شما برسد، اکنون که چنین است شما انتظار بکشید ما هم با شما انتظار مى‌کشیم.

نتیجه ایمان به خدا و ایمان به کرامات انسانى و تحمل تمامى سختى‌ها آن است که انسان در نهایت به خوشى و سعادت واقعى برسد؛ و این جز با یاد و حضور خدا در متن زندگى حاصل نخواهد شد. کسى که اعتماد به کرامت نفسانى خود کرده باشد هرگز از یاد خدا غافل نمى‌شود؛ اما کسى که غافل از یاد خدا شد زندگى تلخى خواهد داشت، «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِى فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنکًا وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَـمَهِ أَعْمَى» (طه، 124)؛ و هر کس از یاد من روى‌گردان شود زندگى تنگ (و سختى) خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور مى‌کنیم.

قرآن کریم می‌فرماید: «مَنْ کانَ یُرِیدُ الْعِزَّه فَلِلَّهِ الْعِزَّه جمیعاً» (فاطر، 10)؛ کسی که خواهان عزت است، عزت یکسره از آن خداست.

معنای آیه مذکور این است که هر کس عزت می‌خواهد باید آن را از خداوند متعال طلب کند، زیرا همه عزت مُلک از آنِ خداوند است، و انسان در سایه عبادت و پرستش خدا و تسلیم در برابر او و ایمان و عمل صالح به عزت می‌رسد.

بنابر آموزه‌های قرآن کریم، تمسک به کلام خدا و استمداد از آن، عامل عزت و سربلندی می‌داند؛ «تَنْزِیلُ الْکِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ» (زمر، 1)؛ این کتابی است که از سوی خداوند عزیز و حکیم نازل شده است. چون خداوند متعال منشأ عزت و عظمت است، قرآن کریم نیز که کلام و سخن اوست در بردارنده عوامل عزت و بزرگواری انسان است. خداوند متعال می‌فرماید:

«فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» (زخرف، 43 و 44)؛ آنچه را بر تو وحی شده محکم بگیر که تو بر صراط مستقیمی، و این مایه یادآوری (و عظمت) تو و قوم تو است و به زودی سؤال خواهید شد.

قرآن درباره پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ» (قلم، 4)؛  و تو اخلاق بزرگ و برجسته‌ای داری. از جمله فضایل برجسته اخلاقی، عزت و شرافت نفس است. رسول گرامی اسلام و اهل‌بیت عزیز آن حضرت (علیهم السلام) مصداق اکمل ارتباط با خدا از راه ایمان به او و عمل صالح و عزت‌آفرینی هستند.

هنگامی که از حضرت امام حسین(ع) درخواست شد که سخنی که با گوش خود از پیامبر اکرم(ص) شنیده‌اند را نقل کنند، ایشان این سخن را نقل کردند: «خداوند کارهای بزرگ و رفیع و با شرافت را دوست دارد و کارهای پست و ذلیل را خوش نمی‌دارد».

قرآن کریم در جایی دیگر بر پیروی و ارتباط با پیامبر و اهل‌بیت (علیهم‌‌‌السلام) تأکید کرده و می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً» (نساء، 59)؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوا الامر (اوصیای پیامبر) را… اگر به خدا و روز رستاخیر ایمان دارید! این (کار) برای شما، بهتر و عاقبت و پایانش نیکوتر است.

پیامبر گرامی اسلام(ص) نه از خود ذلت نشان داد و نه به کسی از مؤمنان اجازه داد تا به ذلت تن بدهند؛ چنان‌که می‌فرماید: هیچ مؤمنی نباید نفس خود را ذلیل و خوار بشمارد.

قرآن کریم می‌فرماید: «… وَ لِلَّهِ الْعِزَّه وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمؤْمِنِینَ وَ لکِنَّ الْمُنافِقِینَ لا یَعْلَمُونَ»؛ (منافقون، 8)… و عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است، ولی منافقان نمی‌دانند از این رو ارتباط با مؤمنان که افتخار بندگی خدا را دارند و عزت خویش را از سرچشمه اصلی یعنی خداوند عزیز گرفته‌اند، می‌تواند عامل عزت و مانع ذلت‌پذیری باشد.

برخى از آثار کرامت نفس عبارت است از:

  1. عزت نفس
  2. موفقیت
  3. پرهیز از گناه
  4. بی‌نیازی به غیرخدا
  5. به بن بست نرسیدن
  6. و یاد دائمی خدا (طاهری، 1385).

و این آثار، خود باعث انبساط روح و دوری از حزن و اندوه می‌گردد. چرا که انسان، به این باور می‌رسد که در سایه عزت خداوند، شکستی وجود ندارد.

 

و- بخشش و گذشت

بخشش یک فضیلت انسانی است که عظمت روان انسان را نشان می‌دهد، حتی زمانی که روان‌آزرده و لطمه خورده باشد. بخشش، رشد معنوی انسان را تسهیل می‌کند.

عفو و بخشش، موجب آرامش روانی فرد و رهایی او از احساسات منفی مانند کینه و نفرت می‌شود. بخشش، مانع ایجاد بیماری‌های روانی از جمله افسردگی، اضطراب و مانند آن می‌شود.

اگرچه در بسیاری از مواقع، افراد به بخشش و گذشت روی می‌آورند، ولی در بیشتر مواقع در انجام این فضیلت ناتوان‌اند. بخشش دارای مراحلی است که نیازمند دانستن اصول و مراحل آن و همچنین تمرین و تکرار آن است.

مراحل اساسی بخشش عبارت‌اند از:

مرحله اول: کشف رنجش، عصبانیت و ناراحتی قربانی

مرحله دوم: تصمیم‌گیری برای بخشیدن

مرحله سوم: اقدام به بخشیدن

مرحله چهارم: عمیق‌تر کردن فرآیند بخشش و کشف معنای رنج (نوری، 1392).

به طور کلى نظام خلقت و آفرینش و به صورت مشخص، نظام تربیتى که خداوند حکیم براى بشر در نظر گرفته است، بسیار حکیمانه و حساب شده است؛ یعنى همانگونه که در جهان طبیعت مشاهده مى‌کنیم، یک نظام مدوّن و به اصطلاح دیگران یک سیستم، در جهان طبیعى وجود دارد که حرکت آن براساس نظمى دقیق و حساب شده صورت مى‌گیرد که کشف هر گوشه‌اى از آن، انسان را به حیرت بزرگى دچار مى‌کند.

خداوند متعال در عوالم غیرطبیعى نیز این نظام حکیمانه را برقرار فرموده است و اساساً از شخص حکیم، غیر از این انتظار نمى‌رود.

به هرحال، در یک چنین نظامى، «عفو» یکى از راه‌هاى نجات از عواقب اعمال زشت آدمى است؛ یعنى حال که به هر دلیلى، انسان مرتکب خلاف شده است، براى آنکه بتواند خود را از عواقب آن رهایى دهد، خداوند رحیم، «عفو» را براى او قرار داده است.

«عفو» را محو کردن اثر شىء گفته‌اند. و از آنجایى که یکى از اثرات گناه، «عقاب» است، بنابراین، عفو گناه، به معناى بخشیدن مجازات آن است. اما مغفرت آن است که اصل گناه مورد آمرزش و بخشش قرار گیرد مثل اینکه شخص، مرتکب گناه نشده است؛ یعنى مغفرت به نوعى اعم از عفو است (خدایاری‌فرد، 1380).

در سوره مبارکه حج، آیه 60 چنین مى‌فرماید:

«… اِنَّ اللّهَ لَعَفُوُّ غَفُورٌ »؛ به درستى که خداوند بسیار با گذشت و آمرزنده است.

یکى از مسایل مهمى که بر اثر گناه حاصل مى‌شود، نارضایتى خداوند متعال از انسان است، ما معمولاً در مورد گناه بیشتر به عذاب و عقاب و دیگر نتایج دنیوى و اخروى آن توجه مى‌کنیم، در حالى که بدترین نتیجه گناه، خراب شدن رابطه بین انسان و خداوند است. و همین امر است که خود باعث بقیه گرفتاری‌ها براى انسان مى‌شود. به هرحال، چیزى بالاتر از رضاى الهى نیست و این رضایت بدون عفو و با وجود گناه به دست نمى‌آید، بنابراین، ملاحظه مى‌کنیم که عفو نه تنها عواقب گناهان را پاک مى‌کند بلکه زمینه را براى صعود به مقام رضاى الهى هم فراهم مى‌سازد. در سوره توبه مى فرماید:

«… وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ اَکْبَرُ …» (توبه، 72)؛ رضایت الهى بزرگترین چیز است.

در واقع صفت «عفو و گذشت» در خداوند هست اما انسان باید کارى کند که «قابلیت و لیاقت» آن را به دست آورد. اگر انسان از باورهای توحیدی و ارزش‌های خدامحورانه آگاه باشد، تمام تلاش خود را برای نهادینه ساختن این صفت الهی در وجود خود به کار خواهد بست (خدایاری‌فرد، 1380).

خداوند متعال می‌فرماید: «طریقه عفو و بخشش را نگهدار و عذر پذیر باش و مردم را به کارهای نیک دعوت کن».

رسول اکرم(ص) می‌فرماید: «شما را سفارش به عفو می‌کنم، عفو کردن موجب عزت می‌شود، پس یکدیگر را عفو کنید تا خداوند شما را عزیز کند».

البته بدیهی است اگر استفاده از گزینۀ رحمانی عفو و بخشش بدان بیانجامد که مجرمان در ادامۀ رفتار ناشایست خود تشویق شوند، باید گزینه‌های شدیدتری را در برابر آنان مورد بررسی قرار داد.

ز- کمال‌گرایی

افراد افسرده غالباً هدف‌های انعطاف‌ناپذیر و کمال‌گرایانه‌ای برای خود تعیین می‌کنند که رسیدن به آنها غیر ممکن است. گاهی انسان در عالم خیال خود، آرزوهای بلندپروازانه‌ای دارد و چون اکثر اوقات این خواسته‌ها برآورده نمی‌شود دچار یأس و سرخوردگی و افسردگی می‌شود. اما اگر آرزوها و اهداف با توانایی‌ها و امکانات هماهنگ باشد، موجب حرکت، تحول و تکامل است.

سعادت‌جویی و کمال‌جویی انسان، ذاتی و غیراکتسابی است. همه انسان‌ها به دنبال سعادت و کمال خود در تلاش و تکاپو هستند و مکاتب، فلسفه‌ها و ادیان نیز همگی داعیه ارائه طریق، برای نیل به سعادت و کمال آدمی را دارند. بنابراین، در اینکه انسان طالب سعادت و کمال خویش است، بین ادیان و مکاتب فلسفی اختلافی نیست. آنچه محل اختلاف است، تعیین مصداق سعادت و کمال واقعی است. کمال به طور کلی، به معنای تحقق‌یافتن و شکوفاشدن تمام استعدادهای یک موجود است. کمال انسان نیز در ظهور و عینیت‌یافتن تمام استعداهای نوعی اوست. هر موجودی هر قدر به کمال بالاتری نایل آید احساس لذتش بیشتر می‌شود و خود را سعادت‌مندتر می‌یابد (موسوی، عرفانی‌فر، دهقانی و ابراهیمی، 1386).

در این که همگان طالب سعادت و کمال نهایی خود هستند، شکی نیست. تمام سخن در این است که این کمال نهایی چیست و راه رسیدن به آن کدام است.

قرآن مجید با تعابیری مانند «فوز»، «فلاح» و «سعادت»، از نیل انسان به چنین مقامی یاد کرده است: «و من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظیما» (احزاب، 71)؛ یعنی هر کس از خدا و رسولش اطاعت کند، به تحقیق به کامیابی بزرگی دست یافته است. همچنین آیه «اولئک علی هدی من ربهم و اولئک هم المفلحون» (بقره، 5)؛ یعنی آنان (اهل ایمان) برخوردار از هدایتی از جانب پروردگارشان بوده و آنانند که اهل رستگاری‌اند. و نیز آیه «و اما الذین سعدوا ففی الجنه خالدین فیها» (هود، 108)؛ یعنی و اما کسانی که خوشبخت و سعادتمند شدند، در بهشت جاودانه خواهند بود.

در قرآن، انسان موجودی چند بعدی است و تمام ابعاد او مورد توجه هست. خداوند متعال در آیه 2 سوره انسان می‌فرماید که انسان را از نطفه‌ای آفریدیم که در آن مخلوط‌های زیادی وجود دارد. مخلوط‌های مختلف به تعبیر امروز همان ژن‌های متفاوت هستند که موجب بروز استعدادهای گوناگون می‌شوند. کمال انسان نیز در گرو این است که تمام ابعاد وجود او در کنار هم و به صورت هماهنگ رشد کنند و همه استعدادها و قابلیت‌هایش، چه در بعد روحانی و چه در بعد مادی به گونه‌ای مطلوب به فعلیت درآیند. کمال انسان جز در سایه پرورش هماهنگ همه استعدادها و توجه به تمام نیازهایش فراهم نخواهد شد.

در مکتب اسلام، انسان کامل از جامعه گریزان نیست، بلکه حضور در جمع مردمان و کمک به همنوعان خویش را نوعی عبادت و مایه تقرب بیشتر به خداوند می‌داند و از درد و رنج دیگران، رنجور و اندوهگین می‌شود. انسان نمونه قرآن، انسانی اجتماعی و مردمی است. انسان کامل از دید اسلام نباید به دور از اجتماع، گوشه عزلت برگزیند و نسبت به جامعه خویش بی‌مسئولیت باشد. او نباید خود را جدا از دیگر افراد جامعه بداند بلکه از نظر قرآن مؤمنان برادر همدیگرند: «إنما المؤمنون إخوهٌ» (حجرات، آیه 10). از این جهت است که در آیات قرآن مکرر شاهد دعوت به همکاری و تعاون هستیم: «و تعاونوا علی البر و التقوی» (مائده، 2)؛ در راه نیکی و تقوا به یکدیگر کمک کنید. همچنین از دیگر ویژگی‌های انسان کامل این است که خودرأی نیست بلکه کارهای خود را با مشورت دیگر مؤمنان انجام می‌دهد: «و شاورهم فی الامر» (آل عمران، 159)؛ در کارها با یکدیگر مشورت کنید.

کمال هر چیز در پرتو عنایات و اهداف هستی آن معنا می‌یابد. هر اندازه یک موجود به اهداف آفرینش خود نزدیک‌تر باشد، کامل‌تر است. از نظر قرآن کریم هدف از آفرینش انسان اطاعت و بندگی خداوند است: «و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون» (ذاریات، 56)؛ و من جن و انس را جز برای عبادت نیافریدم. خداوند در قرآن راه رسیدن به کمال را برای انسان نشان داده است: «إنا هدیناه السبیل إما شاکراً و إما کفورا» (دهر، 3)؛ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد یا ناسپاس. و در آیه دیگری می‌فرماید: «و قل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر» (کهف، 29)؛ بگو این حق است از سوی پروردگارتان، هر کس می‌خواهد ایمان بیاورد و هر کس می‌خواهد کافر گردد». انسان پس از هدایت الهی، مختار است که آزادانه راه را برگزیند و به جهت اختیارش در مقابل انتخاب خود مسئول است: «کل نفسٍ بما کسبت رهینهٌ» (مدثر، 38)؛ هر کس در گرو اعمال خویش است». خدا در جایی دیگر می‌فرماید: «إن أحسنتم لأنفسکم و إن أسأتم فلها» (اسراء، 7)؛ اگر نیکی کنید به خودتان نیکی می‌کنید و اگر بدی کنید باز هم به خودتان برمی‌گردد. این آزادی، جوهره انسانیت، مبنای کرامت انسان و موجب امتیاز او از دیگر حیوانات است. اصولاً در پرتو این آزادی است که دین و دینداری معنا می‌یابد و اعمال ارادی انسان صفت اخلاقی پیدا کرده، به خوب یا بد متصف می‌شوند. در واقع، راه خوب و بد هر دو پیش روی انسان نهاده شده‌اند و این بستگی به اختیار اوست که یکی را برگزیند. خداوند در این زمینه در سوره شمس می‌فرماید: «و نفسٍ و ما سواها فألهمها فجورها و تقواها قد أفلح من زکاها و قد خاب من دساها» (شمس، 7-10)؛ سوگند به روان و کسی که آن را هماهنگ بیافرید، و هم او راه تبهکاری و پرهیزکاریش را به او الهام کرد. خوشبخت کسی است که این روان را بپالاید، بدبخت آنکه آن را به سقوط دراندازد.

از دیدگاه مکتب اسلام، خداوند به بشر قدرت تصمیم‌گیری و انتخاب داده است. انسان برعکس فرشتگان و حیوانات تنها موجودی است که می‌تواند از حد وجودی خود فراتر رود یا نزول کند. فرشتگان از لحاظ علم و معنویت در حد کمال خلق شده‌اند و نقصانی در آن‌ها وجود ندارد که آن را برطرف کنند و حیوانات آنچنان تهی از هر گونه شعور و معنویتی هستند که امکان سیر صعودی برای آن‌ها فراهم نمی‌شود. از سوی دیگر برای غایت هستی انسان حد و مرزی وجود ندارد. قرآن این حقیقت را اینگونه بیان می‌کند: «هم درجاتٌ عند الله؛ هر یک از ایشان را نزد خداوند درجاتی است». این عبارت به اختلاف مقامات و مراتب کمالی انسان‌ها اشاره دارد و اینکه مراتب کمالی او می‌تواند بی‌شمار باشد. در نتیجه همواره می‌توان از انسان کامل‌تر سخن گفت و هیچ‌گاه راه کمال او را پایانی نیست. به طور کلی در مکتب اسلام، عقل، نیرویی برای شناخت، اختیار، داشتن آزادی نسبی و مسئولیت، عامل تعهد و قبول تعهد در انسان است و اگر انسان در این زمینه‌ها تقویت و ارشاد شود، می‌تواند موجودی متعالی، والا، معنوی و سالم گردد.

داشتن آرزوهای دست نایافتنی و نرسیدن به آن‌ها، زمینه اندوهگینی و افسردگی را فراهم می‌سازد. از این رو، در کلمات روان‌درمانگران اسلامی، دست برداشتن از آرزوهای دست‌نایافتنی توصیه شده و افراد از ناراحت بودن و غصه خوردن به دلیل عدم دست‌یابی به آمال و آرزوها، برحذر داشته شده‌اند (مرزبند و زکوی، 1391). امام علی(ع) می‌فرماید: «از اینکه آمال و آرزوهای دور و دراز داشته باشی و فریب آن‌ها را بخوری، بر حذر باش که تو را ناراحت و اندوهناک می‌سازد و به تدریج اندوهگینی‌ات بزرگ می‌شود و فکر تو را مشغول می‌سازد و ناراحتی‌ات را افزایش می‌دهد.»(مجلسی، ج 73) و یا در مورد برخی از افراد می‌فرماید: «آدمیانی که برای نرسیدن به آنچه به آن نمی‌رسند، غمگینی وجودشان را می‌گیرد» (محمدی ری‌شهری، 1377).

 

ح- حل مسأله با رویکرد اسلامی

یکی از مهارت‌ها و مقابله‌های بسیار مؤثر و مهم، مهارت حل مسئله است. مهارت حل مسئله، نوعی مقابله مسئله‌مدار برای حل مشکلات و موانع زندگی است. مهارت حل مسئله، به صورت منظم و گام‌ به گام، به فرد کمک می‌کند تا بتواند تفکر صحیح و سالمی نسبت به مشکل داشته باشد و به گونه‌ای فکر کند که بتواند مشکل و مسئله خود را به درستی حل کند. مهارت حل مسئله عبارت است از فرآیند شناختی (ذهنی) و رفتاری که توسط فرد اداره می‌شود و به او این امکان را می‌دهد که بتواند مشکل و مسئله زندگی روزمره خود را بشناسد و برای آن راه‌حل‌های مناسب ارائه دهد. مهارت حل مسئله، فرآیندی است ارادی، منطقی، آگاهانه، هدف‌مند و فعال (نوری، 1392).

تحقیقات مکرراً نشان داده است افرادی که اعتقادات دینی-معنوی دارند، به صورت متفاوتی به فرآیند حل مسأله می‌پردازند. اگر چه آنان از همان اصول استفاده می‌کنند و همان مراحل را طی می‌کنند، ولی ماهیت اعتقادات دینی-معنوی آنان، کیفیت مهارت حل مسأله را تغییر می‌دهد و چنین تغییری موجب غنای حل مسأله آنان می‌شود. نتیجه چنین وضعیتی آن است که نهایتاً توان حل مسائل و مشکلات زندگی در آنان بسیار قوی‌تر و غنی‌تر است.

فرآیند حل مسأله با رویکرد معنوی، متأثر از نظام جهت‌گیری دینی-معنوی فرد است. حل مسأله با رویکرد معنوی، فرآیندی چند بعدی است که فقط محدود به اعمال و رفتارهای دینی-معنوی (مانند نیایش، نماز، دعا، رفتن به اماکن مقدس و…) نمی‌شود، بلکه به صورتی جامع و وسیع، کلیه ابعاد انسان را در بر می‌گیرد، از جمله نگرش فرد نسبت به مشکل، ابعاد هیجانی و احساسی فرد، جستجوی راه‌حل‌های سالم، جستجوی معنا در مشکل پیش ‌آمده، توانایی مدیریت موقعیت‌های مسئله‌دار بین فردی، شخصی یا اجتماعی (نوری، 1392).

در نظام جهت‌گیری دینی-معنوی، نگاه فرد نسبت به جهان و مسائل پیرامون آن، متأثر از دین و معنویت است. تفسیری که چنین فردی از رویدادهای زندگی می‌کند، متأثر از اعتقادات معنوی و دینی وی است. در چنین شرایطی، رویدادهای زندگی، فقط حوادث معمولی و تصادفی نیستند که بدون هیچ علت و پیامی باشند، بلکه هر آن چه در زندگی یک انسان رخ می‌دهد، هدف‌مند و دارای مفهوم و پیامی است.

افرادی که نظام جهت‌گیری دینی-معنوی دارند، معتقدند:

  • خداوند داناست و صلاح انسان را بهتر از وی تشخیص می‌دهد. به همین دلیل، در اتفاقاتی که برای وی می‌افتد خیر و مصلحتی نهفته است.
  • خداوند در همه حال، همراه و یاور انسان است و در سختی‌ها به او کمک می‌کند.
  • خداوند بخشنده و مهربان است و به هنگام سختی‌ها در کنار انسان است و او را به روشنی و سعادت هدایت می‌کند.
  • سختی‌ها، مشکلات، مصیبت‌ها و موانع، دارای هدف، منظور و معنای خاص‌اند.
  • خداوند به انسان توان و ابزار حل مشکلات و مسائل زندگی را داده است و به او کمک می‌کند تا صلاح را از خطا تشخیص دهد.

از جمله روش‌های تولید راه‌حل با رویکرد معنوی-دینی عبارتند از:

  • پرداختن به دعا و نیایش، راز و نیاز با خداوند برای دستیابی به راه‌حل‌های مفیدتر.
  • طلب یاری و استعانت از خداوند متعال برای نشان دادن خیر و صلاح و راه‌حل‌های مفیدتر.
  • ایمان به لطف خداوند که با یاری گرفتن از وی، برای سخت‌ترین مشکلات زندگی نیز راه‌حل‌های مفید به دست خواهد آمد.
  • کمک گرفتن از صبر، خویشتن‌داری و بردباری تا یافتن راه‌های مفید حل مسائل زندگی.
  • اتصال به خداوند و ذکر برای دستیابی به راه‌حل‌های مفید (نوری، 1392).

مهارت حل مسئله معنوی، همان اصول و مراحل حل مسئله در روش‌های علمی استفاده می‌کند با این تفاوت که متأثر از نظام جهت‌گیری اعتقادی، دینی، معنوی، و جهان‌بینی فرد است، یعنی چارچوبی که فرد به جهان و مسائل آن نگاه می‌کند. همچنین علاوه بر این، فرد دچار مشکل شده در این روش از سبک‌های حل مسئله معنوی نیز استفاده می‌کند که شامل سبک حل مسئله اشتراکی، تفویضی و خودرهبری شده است. در سبک حل مسئله اشتراکی، فرد به صورت فعالانه‌ای به حل مسئله می‌پردازد و از کمک و یاری خداوند نیز استفاده می‌کند. سبک حل مسئله تفویضی معمولاً برای مشکلاتی استفاده می‌شود که انسان تسلطی بر آن‌ها ندارد. از آنجایی که فرد تسلطی بر این شرایط ندارد، از تفویض مشکل به خداوند استفاده می‌کند و با آرامش و روشن‌بینی به زندگی خود ادامه می‌دهد. در حل مسئله خودرهبری شده، اگر چه فرد معتقد است که همه چیز به اذن خداوند است ولی از عقل و توانایی خود برای حل مشکل استفاده می‌کند. در هر حال، در مهارت حل مسئله معنوی، فرد به مسئله به عنوان موقعیتی می‌نگرد که زمینه‌ای را برای رشد و کمال وی فراهم می‌کند (نوری، 1392).

در این طرح، انسان برای حل مسئله باید به چند اصل توجه کند:

اول اینکه آنچه او درخواست می‌کند باید در یک زمینه گسترده‌تر از اینک و اکنون تعیین شود، زیرا آثار عمل متوقف بر لحظه نیست، لذا انسان باید متوجه باشد که ممکن است به دلیل محدودیت دین خود در ارتباط با هستی، اموری را اراده کند که کاملاً به ضرر او باشد (بقره، 216؛ هود، 47-46).

دوم اینکه، بعضی از مسائل، قواعد لاتغیر هستی است، قواعدی که با هدف تکامل هستی و انسان به عنوان لازمه‌ی سیر تکاملی در نظر گرفته شده‌است، از آن جمله مسئله‌ی مرگ و وجود رنج در زندگی است (بقره، 140، 146و 156).

سومین اصل مورد نظر در حل مسئله، توانایی به تعویق انداختن می‌باشد که در این دیدگاه بارها تشویق شده‌است (شورا، 43؛ معارج، 5؛ مؤمنون، 111).

چهارمین اصل، انتخاب نحوه کنار آمدن متناسب با هر مسئله است (آل‌عمران، 101، 103، 165 و 173؛ توبه، آیه 129). در نهایت توجه داشتن به اینکه نتیجه هر هدف به شرایط متعددی بستگی دارد؛ لذا در دستیابی به نتیجه می‌توان به خداوند توکل و اعتماد کرد (آل‌عمران، 159) که این مرحله به کنترل اضطراب نتیجه می‌انجامد.

 

ط- مرگ و آگاهی از آن در رویکرد هستی‌شناسی اسلامی

آگاهی از این که زندگی محدود است، خیلی از افراد را سرشار از احساس بیهودگی می‌کند. آیا این می‌تواند صحیح باشد، که زندگی هیچ معنایی ندارد و حتی اگر داشته باشد، مرگ معنای آن را از بین می‌برد؟ آیا تمامی آن برای هیچ است؟

بسیاری از نویسندگان و اندیشمندان بزرگ که تعدادشان خیلی هم کم نیست، دیر یا زود مسحور مرگ می‌شوند. آلبرت شوایتزر[1] نوشت:

«اگر می‌خواهیم به انسان‌های واقعاً خوبی بدل گردیم، همگی باید با اندیشه مرگ آشنا شویم. نیازی نیست که هر روز یا هر ساعت به آن فکر کنیم، اما هنگامی که مسیر زندگی، ما را به موضع برتری هدایت می‌کند که در آن‌جا منظره اطراف ما به تدریج محو می‌شود و چشم‌اندازی دور دست را تا انتها نظاره می‌کنیم، بیایید چشمان خود را نبندیم. بگذارید لحظه‌ای مکث کنیم، به منظره دور دست نگاه کنیم و بعد به راهمان ادامه دهیم. این گونه اندیشیدن به مرگ، عشق به زندگی را ایجاد می‌کند، هنگامی که با مرگ آشنا باشیم، هر هفته و روز را به عنوان هدیه‌ای می‌پذیریم. تنها اگر بتوانیم حیات را ذره ذره بپذیریم، زندگی برایمان ارزشمند می‌شود.» (اسکات پت، ترجمه محبوبیان: 1380)

در کتاب راه کم‌گذر از سنه‌کا[2] فیلسوف رومی نقل کرده که تقریباً دو هزار سال پیش می‌گفت:

«در سراسر زندگی، انسان باید به آموختن نحوه زندگی ادامه دهد و چیزی که حتی بیشتر شما را متحیر می‌کند این است که در تمامی زندگی انسان باید مردن را نیز بیاموزد.»

آموختن چگونه زندگی کردن و چگونه مردن به یکدیگر پیوسته هستند. برای یادگیری چگونه زندگی کردن، باید واقعیت مرگ خود را بپذیریم، زیرا مرگ به ما یادآوری می‌کند که هستی‌مان محدود است. بنابراین افراد از فرصت ناپایدار خود برای استفاده کامل از وقتشان، آگاه می‌شوند (اسکات پت، ترجمه محبوبیان: 1380).

هیچ چیز بیش از نابودی قریب‌الوقوع شخص، دلبستگی خودپسندانه او را تهدید نمی‌کند. در نتیجه، کاملاً طبیعی است که باید از مرگ هراس داشته باشد.

دو راه برای کنار آمدن با این هراس وجود دارد: راه متداول و راه هوشمندانه. راه متداول این است که شخص آن را از ذهن بیرون ببرد، هوشیاریش را نسبت به آن محدود کند و سعی کند درباره آن فکر نکند. این راه، در جوانی بسیار مؤثر است. اما هر چه بیشتر از آن طفره رود، به او نزدیک‌تر می‌شود و بعد از مدتی هر چیز مانند فارغ‌التحصیلی فرزند، بیماری دوستی یا صدا دادن یک مفصل، یادآور مرگ می‌شود. به عبارت دیگر راه متداول روشی هوشمندانه نیست. در حقیقت، هر چه بیشتر از مواجهه شدن با مرگ اجتناب کند، پیری او هراس‌آورتر خواهد شد.

راه هوشمندانه این است که فرد هر چه زودتر با مرگ روبرو شود. با انجام این کار، نکته‌ای بسیار ساده را می‌تواند درک کند: این که تا حد امکان بتواند بر خودشیفتگی خود چیره شده و احتمالاً قادر باشد تا به کلی مانع ایجاد آن شود. در این صورت می‌تواند بر هراس از مرگ چیره شود.

برای کسانی که در این کار موفق می‌شوند، تصور مرگ به محرکی عالی برای رشد روانی و روحی آنان بدل می‌شود. آن‌ها فکر می‌کنند «از آنجایی‌که به هر حال خواهم مرد، حفاظت از این دلبستگی به خویشتن نادانم، چه سودی خواهد داشت؟» و در نتیجه سفری را به سوی از خود گذشتگی آغاز می‌کنند (اسکات پت، ترجمه محبوبیان: 1380).

مرگ‌آگاهی امری است که ریشه در نهاد آدمیان دارد و آنان در این امر با هم مساوی هستند. اما اختلاف در بالفعل کردن و مؤثر گردانیدن آن در زندگی است. جدیت و صداقت در امر مرگ‌آگاهی تنها با عطف توجه به امور شناختی حاصل نمی‌شود، بلکه اگر چنین آگاهی در انسان عینیت نیابد، زیان‌های بسیاری متوجه انسان می‌شود که بسا جبران‌ناپذیر باشند؛ مثلاً، مرگ زمانی سراغش بیاید که نتواند خود را آماده رویارویی با آن سازد. از این جهت، مرگ‌آگاهی شرط عقل و عقلانیت و عقلایی است. اموری که مانع تحقق مرگ‌آگاهی می‌شوند به انواع چندی قابل قسم است؛ برخی از آن‌ها به سنخ‌شناسی شخصیتی انسان بستگی دارد و برخی نیز به نحوه تعامل او با خدا، خود، انسان‌های دیگر و جهان طبیعت (اسکوئیان، 1389).

مرگ چیزی است که برای تمام موجودات عالم رقم زده شده است. انسان نیز از این امر مستثنا نبوده و همانند سایر موجودات طعم مرگ را خواهد چشید و با آن دست و پنجه نرم خواهد کرد؛ اما نوع انسانی، به واسطه برخورداری از ویژگی‌ها و صفاتی خاص، نسبت به اینکه خواهد مرد و مرگ به سراغ او خواهد آمد، آگاهی دارد (ساجدی، 1389). همه ادیان آسمانی نیز توجه به مرگ و مرگ‌آگاهی و مرگ‌اندیشی را سرلوحه تعلیمات خود قرار داده‌اند. حضرت علی(ع) در اسرار و رموز مرگ می‌فرمایند: «أیها الناس کل امریءٍ لاقٍ ما یفر منه فی فراره الأجل مساق النفس و الهرب منه موافانه»(نهج‌البلاغه، خ 149)؛ ای مردم! هر کس از مرگ بگریزد، به هنگام فرار آن را خواهد دید، اجل سرآمد زندگی، و فرار از مرگ، رسیدن به آن است.

بنابراین، انسان همزاد مرگ است. پس مرگ امری نیست که بتوان آن را از زندگی حذف کرد، بلکه با حیات آدمی، مرگ نیز آغاز شد. مرگ برای تمام موجودات عالم رقم زده شده است؛ اما آنچه انسان را در این حوزه از سایر موجودات متمایز می‌سازد، آگاهی از مرگ خویش است. سایر موجودات به رغم آنکه می‌میرند، نمی‌دانند که می‌میرند، ولی انسان می‌میرد و می‌داند که می‌میرد (همان).

توجه دادن به مسأله مرگ و آگاهی از مرگ، از پیغام‌های ماندگار همه ادیان و انسان‌های ژرف‌نگر بوده و در این میان، آثار فراوانی هم از نگاه متفکران غربی و هم از ناحیه متفکران مسلمان در این‌باره منتشر شده است. امام علی (ع) از جمله کسانی است که این مسأله را مورد توجه قرار داده است. سرتاسر نهج‌البلاغه گویای این مطلب بوده و امام علی(ع) در جای جای آن از مرگ، مرگ‌آگاهی، مرگ‌اندیشی و مرگ‌زیستی سخن به میان آورده است؛ زیرا مرگ‌آگاهی جزو اوصاف ممتاز انسان است که با تذکار و عدم تذکار، نه به وجود می‌آید و نه از بین می‌رود، اما این امور باعث توجه یا عدم توجه آدمی می‌شود. پس تذکر فقط باعث می‌شود تا توجه آدمی به واقعیت زیادتر شود. حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «و بالموت تختم الدنیا»(همان، خ 219)؛ با مرگ، دنیا پایان می‌پذیرد. برخی اوقات نیز از کلمه «موت» استفاده کرده، معنای مرگ را کاویده است: «الموت غایه»(همان، خ 106)؛ مرگ هدف اسلام است. گاه نیز از آن با عنوان «خاتمه دهنده زندگی دنیوی» یاد شده است: «و بالموت تختم الدنیا»(همان، خ 219)؛ با مرگ دنیا پایان می‌پذیرد. نیز حضرت در خطبه 83 از مرگ با عنوان رخدادی «دردآور و بر هم زننده شادکامی»، «وارد کننده آدمی به سکرات سخت و بی‌هوش آرزو سوز و دردناک»، «عامل تنهایی مطلق و بی‌نظیر»، «زمینه‌ساز معذب شدن یا برخوردار شدن آدمی» و «ستاننده آزادی و فعالیت نفس» یاد کرده‌اند (همان، خ 83).

مرگ‌آگاهی در واقع نوعی امتیاز برای انسان است؛ چرا که می‌تواند با توجه به آن، مسیر زندگی خویش را تعیین کرده، برنامه‌ریزی لازم برای کسب کمال و دست‌یابی به نجات را فراهم آورد. نکته بسیار مهمی که در نهج البلاغه به آن تذکار داده‌شده است، این است که امام علی (ع)، «مرگ‌آگاهی» را ویژه انسان دانسته نه آرزوی مرگ را؛ زیرا مرگ‌آگاهی هدف نیست، بلکه دست‌یابی به کمال و نجات، هدف از مرگ‌آگاهی است (ساجدی، 1389). از این رو، حضرت می‌فرمایند: «و أکثِر ذِکرَ الموت وَ ما بعد الموتِ و لاتتمنَّ الموت إلّا بشرطٍ وثیقٍ» (نهج‌البلاغه، نامه 69)؛ فراوان از مرگ و پس از مرگ یاد کن و هرگز آرزوی مرگ مکن، مگر به شرطی مطمئن و استوار.

مرگ‌آگاهی باعث واقع‌نگری در زندگی می‌شود، به گونه‌ای که بیش از حد نیاز از طبیعت برداشت نمی‌کند و در زندگی قناعت پیشه کرده، به اندک خشنود خواهد شد (همان، حکمت 44)؛ بدین ترتیب زندگی سالمی خواهد داشت.

 

ی- مدیریت زمان و ارزش وقت در اسلام

وقت‌شناسی، یک اصل اساسی در دین اسلام است در دنیای امروز هم اگر هر کاری، به وقت و سر موقع آن انجام داده ‌نشود، شاید آن نتیجه‌ای که می‌خواهیم از آن کسب نشود.

یکی از اصول اساسی که در دنیای امروز بسیار مهم و کاربردی است رعایت وقت و موقع‌شناسی در هرکاری است. اگر این دو اصل رعایت شود، انسان راحت‌تر می‌تواند به آن نتیجه‌ی دلخواه خود برسد. در دنیای امروز کارها بسیار با یکدیگر تداخل پیدا می‌کند و باید برای هر کاری وقت و زمان آن مشخص شود.

در آیه نخست سوره عصر، خداوند می‌فرماید: «والعصر» یعنی سوگند به زمان، که یکی از معانی زمان، وقت است. در سوره فاطر گفته‌می‌شود: «و هم یَصْطَرِخوُن فیها ربنّا اَخرِجْنا نَعْمَلْ صالحا غیرَ الذی کُنّا نَعمَل اَوَلَم نُعَمِّرکُم ما یَتَذَکَّرُ فیه من تَذَکَّر وَ جائَکُمْ النَذیرُ فَذوُقوا فما للظالمین مِن نصیر (فاطر، 37)؛ ناسپاسان در دوزخ فریاد می‌زنند: پروردگارا! ما را خارج کن تا عمل صالح انجام دهیم، غیر از آنچه انجام می‌دادیم. آیا شما را به اندازه‌ای که متذکران در آن زمان می‌توانستند متذکر شوند، عمر و فرصت ندادیم؟ و آیا انذار کننده به سراغ شما نیامد؟ اکنون عذاب را بچشید که برای ستمکاران هیچ یاوری نیست.»

این آیه بیانگر بازخواست شدید خداوند از کسانی است که اوقات ارزشمند زندگی خود را در دنیا بیهوده مصرف نمودند و از اطاعت خدا بازماندند.

پیامبر اکرم(ص) در حدیثی در رابطه با وقت‌شناسی می‌فرمایند: هر کاری، وقتی دارد (بحارالأنوار، ج77).

امام علی(ع) در حدیثی دیگر می‌فرمایند: هر چیزی را در جای خود بگذار و هر کاری را در زمان مناسب انجام ده! (نهج البلاغه، ح 1031).

امام صادق(ع) در حدیثی دیگر می‌فرمایند: کسی که در وقت خود، دست به کاری نزند در وقت خود نتیجه‌ نمی‌گیرد (بحارالأنوار، ج 71).

اسلام به دلیل ارزشی که برای حیات انسان دارد او را به استفادۀ صحیح از وقت تشویق کرده است.

از پیامبر(ص) نقل شده است که فرمودند:

در روز رستاخیز هیچ بنده­ای نمی­تواند قدمی حرکت کند تا اینکه از او پرسش می­شود.

۱- عمرش را در چه چیز صرف کرده است؟

۲- جوانیش را در چه چیزی از بین برده و یا از عهدۀ آزمایش جوانی چگونه برآمده است؟

۳- مالش را از کجا اندوخته و در چه راهی خرج کرده است؟

۴-  چه کسی را به پیشوایی قبول کرده و از او پیروی کرده است؟

در روز قیامت هر کس را به پیشوایانشان می­خوانیم.

و یا در حدیث دیگر از حضرت محمد(ص) به ابوذر سفارش شده است که: «ای اباذر، ۵ چیز را پس از ۵ چیز غنیمت بشمار: جوانی­ات قبل از پیری­ات، تندرستی­ات قبل از بیماری­ات و بی­نیازی­ات پیش از نیازمندی­ات، آسوده خاطری­ات پیش از دل مشغولی­ات و زندگی­ات قبل از مرگت».

انسان باید از تمام فرصت­هایی که دارد کمال بهره­وری را ببرد و از آن استفاده کند. در حدیثی از پیامبر(ص) نقل شده است: «به راستی عمر محدود چه حد و نهایت معنی است که هرگز از آن حد تجاوز نکند که برای هر شخص معین و مقدر است، پس پیش از سپری شدن عمر به عمل بشتابید.» (بحارالانوار، ج۷۷).

عمر انسان بسیار با ارزش است، بسیاری از چیزهای از دست رفته را می­توان دوباره به دست آورد، اما عمر از دست رفته باز نمی­گردد.

از حضرت علی(ع) نقل شده است که فرمودند: «به درستی که وقت­های تو جزء عمر تو هستند، پس از برای خود وقتی را به سر مبر، مگر آنکه تو را به سعادت برساند.» (غررالحکم، ج۲).

هر نفسی که انسان می­کشد، او را به سوی پیری می­برد، پس بهتر است قدر لحظات را بدانیم تا پس از گذر زمان حسرت نخوریم.

به تعبیر امام علی(ع): «نفس زدن انسان در واقع گام برداشتن به سوی مرگ است.» (غررالحکم، ج ۶).

یکی از دلایل اتلاف وقت به تأخیر انداختن است، امروز و فردا کردن­ها و کارهای امروز را به فردا محول کردن انسان را دچار تأسف و حسرت و اندوهگینی می‌کند.

امام علی(ع) می­فرمایند: «هر که فرصت مناسبی را از دست بدهد، باید اطمینان داشته باشد که وقت دیگر به دست نمی­آید.» (غررالحکم، ج۵)

و یا امام باقر(ع) می­فرمایند: «از کوتاهی کردن به هنگام فراهم آمدن فرصت پرهیز کنید، این میدانی است که به زیان اهل خود جریان دارد.»

و یا از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمودند: «مبادا که برای پرداختن به عمل امروز و فردا کنید، هر وقت برایتان امکان پیدا شد، به کار برخیزید.»

از دیگر عوامل تضییع وقت، بیکاری است. انسان­های بیکار که به هیچ فعالیتی مشغول نیستند، موفق نمی­شوند و هر لحظه در حال از دست دادن فرصت­ها هستند.

از حضرت علی(ع) نقل شده است: «وقت را با کار غنیمت بشمار.» (غررالحکم، ج۲)

یکی دیگر از موارد از بین رفتن فرصت­ها پرداختن به کارهای غیر اساسی است.

پیامبر(ص) فرمودند: «از نیکی مرد، دست برداشتن از آن کاری است که سودی ندارد.» (بحارالانوار، ج۷۱)

از دیگر مواردی که باعث می­شود انسان دچار خسارت شود فکر کردن به گذشته است. از گذشته باید درس گرفت، اما نباید اندوهناک بود و غصه خورد و باید آن را رها کرد؛ انسان باید از گذشته درس بگیرد، در زمان حال زندگی کند و به آینده فکر کند.

در اسلام هر چیزی که عمر انسان را به بطالت هدر دهد، ناپسند است. اسلام برای پیشرفت انسان­ها ارزش بسیاری قائل شده است. انسان برای رشد و تعالی خود باید از تمام فرصت­ها بهره ببرد.

در قرآن آمده است: «ای کسانی که ایمان آورده­اید، اموال و اولادتان شما را از ذکر خدا به خود مشغول ندارد، که اگر چنین کند، زیانکار است.» (منافقون: 9).

امام حسین(ع) فرمودند: «فریب­خورده کسی است که لحظه­های پیاپی و ساعتی پس از ساعت دیگر از عمرش را بیهوده تلف کند.»

انسان­های خردمند که از فرصت­های خود بهره می­برند و آن را هدر نمی­دهند، انسان‌هایی باتقوا و خردمند هستند.

از امام علی(ع) نقل شده است: «برای پرهیزگار سه علامت است: خالص کردن عمل، کوتاه کردن امید و غنیمت شمردن مهلت.» (غررالحکم، ج۵).

اسلام برای وقت و عمر انسانی که تا کنون موفق به کار و تلاش سازنده‌ای نشده و خود را ضایع کرده است، ارزش بی‌نهایت قائل است، چرا که او می‌تواند در باقیمانده عمرش گذشته را جبران و حال و آینده را اصلاح بنماید و با اندوخته‌ای در خور وارد جهان ابدی گردد. پیامبر اسلام(ص) می‌فرمایند: «من اَحسنَ فیما بَقِی من عُمرِه لم یُؤاخِذ بما مَضی مِن ذَنْبِه، وَ مَنْ اَساءَ فیما بَقِیَ مِنْ عُمْرِه اَخَذ بالاوَّلِ و الاخِر؛ هر کس در باقیمانده زندگانی‌اش کار نیکو انجام دهد، نسبت به گناهان گذشته‌اش مؤاخذه نمی‌شود، و هر کس در باقیمانده زندگی‌اش کار زشت کند، به گناهان گذشته و حال و آینده‌اش عقوبت می‌شود.»

 

[1]. Albert Schweitzer

[2]. Seneca