رشته روانشناسی-دانلود پایان نامه درباره کارکرد اجرایی

همراه تفکیک فزاینده، مدلهای نوروسایکولوژیکی لازم خواهد بود تا بتواند مدلهای کارکرد اجرایی کلی را به زیرسیستمهایی با اجزاء کوچکتر تجزیه و تفکیک کنند (شالیس و بورگِس، 1998). ضروری است تا در مورد رشد طبیعی مهارتهای کارکرد اجرایی و سابقه تاریخی وسواسهای فکری هر روزه و تشریفات کودکی اطلاعاتی کسب شود(منزیس و دی سیلوا، 2003).
ارتباط کارکردهای اجرایی و باورهای فراشناختی
فراشناخت اصطلاح گسترده ایست که هم دانش و هم تنظیم فعالیت های شناختی را در بر میگیرد(موسس و بیرد، 1999). دانش فراشناختی دانشی است که مردم در باره توانایی های شناختی، راهبردهای شناختی، تکالیف خود دارند(فلاول، 1979).تنظیم فراشناختی به فرایند هایی اشاره دارد که شناخت را هماهنگ می کند.این فرایندها هم فرایندهای صعودی را در بر می گیرد که نظارت شناختی(مثل بازشناسی خطا و نظارت منبع در بازیابی حافظه) نامیده می شود و هم فرایند های نزولی که کنترل شناختی(مثل حل تعارض، تصحیح خطا، کنترل بازداری، برنامه ریزی، تخصیص منبع) نامیده می شود(نلسون و نارنس، 1999؛ ردر و شون، 1996).
فراشناخت به شدت با کارکرد اجرایی در ارتباط است. کارکرد اجرایی عبارتست از توانایی نظارت و کنترل پردازش اطلاعات لازم برای انجام یک فعالیت اختیاری. علی رغم تشابه مفهومی این دو سازه، بسیاری از پژوهش های حوزه فراشناخت و کارکرد های اجرایی در مسیرهای نسبتا جدا و مستقلی صورت گرفته است(کارلسون، موزس و هیکس، 1998؛ گارنر، 1994؛ هیوز، 1998؛ مازونی و نلسون 1998؛ متاکالف و شیمامورا، 1994). برای مثال پژوهشگران فراشناختی اکثراً به حوزه دانش فراشناختی مخصوصا حوزه فراحافظه علاقه مندند. بسیاری از این پژوهش ها بر تحول فراشناخت و اهمیت آن برای آموزش کودکی متمرکز شده است. در نتیجه این رویکرد به سمت مطالعه فراشناخت در تکالیف طبیعی سوق پیدا کرده است.
در مقابل مطالعه توجه اجرایی توسط دانشمندان عصب شناختی دنبال شده که به حوزه بزرگسالان سالم و بیماران آسیب مغزی علاقه مند بودند. علوم عصب شناختی یک رویکرد تحلیلی به انجام تکلیف را فراهم آورده(از روانشناسی شناختی برگرفته شده است) و تلاش می کند تا بین کنترل فرایندهای شناختی و شناختارهای مغزی ارتباط برقرار کند(مانند نوروپسیکولوژی شناختی). پیدایش روشهای تصویر برداری مغزی، بررسی مدارهای مغزی زیربنایی توجه اجرایی در مغز بهنجار و همچنین در مغز در حال تحول را ممکن ساخته است. برای مثال روش های تصویر برداری پژوهشگران را قادر ساخته تا بتوانند تغییرات مغزی که در هنگام انجام تکالیف پیچیده شناختی مانند خواندن(پاسنر و مک کاندلیس، 1999) و پردازش عدد(تمپل و پاسنر، 1998) صورت می گیرد را مشاهده کنند. همچنین تحولات مهم دیگری مانند پیدایش کنترل بازداری، از طریق روش های بازداری قابل دستیابی بود(کاسی،ترینر، گید وهمکاران، 1997). بنابراین مباحث تحولی و آموزشی مربوط به فراشناخت در حال حاضر می تواند با استفاده از روش های نوروساینس شناختی مورد بررسی قرار گیرد.
شکل ‏21،نظریه های مشهور فراشناخت و کارکرد اجرایی را مورد مقایسه قرار می دهد. بر اساس نظریههای جدید در فراشناخت فرایندهای شناختی به سطح وابسته بهم تقسیم می شوند: فراسطح و سطح عینی (نلسون و نرنس، 1990). فراسطح دربرگیرنده یک مدل شناختی از سطح عینی است که براساس اصول فراشناختی خاصی سازماندهی می شود.فراسطح مرتبا از طریق فرایند صعودی به روز می شود و با فراهم کردن دروندادی های نزولی در برگشت سطح عینی را کنترل می کند و فعالیت های که توسط سطح عینی انجام می گیرد را هم شروع می کند و هم خاتمه می دهد(نلسون و نرنس، 1994). تنظیم فراشناختی یک نظام فراسطحی است که فرایندهای شناختی ئر سطح پایین تر را تنظیم می کند. این مسئله فرایندهای شناختی را انعطاف پذیر می کند و آنها را نسبت محرک های بیرونی مستقل تر می کند.
به طور مشابه نظریه های کارکرد اجرایی پیشنهاد می دهند که نظام اجرایی طرحواره های سطح پایین تر را بر اساس مقاصد فرد تنظیم می کند(نورمن و شالیس، 1986؛فرناندز و جانسون، 1999). در غیاب یک نظام اجرایی، اطلاعات به صورت اتوماتیک توسط طرحواره ها پردازش می شود(پانسر، دیگریلوما و فرناندز،1997). در نتیجه بدون کنترل اجرایی، فرایندهای شناختی، انعطاف پذیری خود را از دست میدهند و به صورت فزاینده ای به محرک های بیرونی وابسته می شوند. بر اساسی مدلی که در شکل ‏21 توضیح داده شده است نظام اجرایی شامل کارکرد های ادراکی و شناختی موجود در سطح عینی است. سطح عینی شامل طرحواره هایی- واحدهای اساسی تفکر و عمل- می شوند که می توانند به صورت برونزاد توسط نشانه های محیطی فعال شوند(یعنی فرایند اتوماتیک). همچنین طرحواره ها می توانند به صورت درون زاد، از طریق دروندادهای نظام اجرایی، فعال شوند(یعنی فرایند اختیاری). بنابراین انتخاب طرحواره هم به تعدیل حسی(صعودی) و هم به تعدیل توجهی(نزولی) وابسته است(نورمن و شالیس، 1986).
شکل ‏21: شکل بالا رویکرد فعلی در فراشناخت را نشان می دهد که توسط نلسون ونرنس(1994) ارائه شده است. شکل پایین مدل توجه اجرایی که توسط نورمن و شالیش(1986) ارائه شده را نشان می دهد.
در زندگی روزمره، زمانی که هیچ طرحواره از پیش تعیین شده مناسب، برای دستیابی به هدف خاصی وجود ندارد، مانند موقعیت های جدید، کنترل اجرایی/ فراشناختی، عمل را هدایت می کند. بنابراین راهبردهای اجرایی/ فراشناختی برای تصمیم گیری، عیب یابی، انتخاب راهبرد و انجام اعمال غیر روتین نیاز است.
این تکالیف شناختی برای اعمال انسانی، تعیین کننده است. به هر حال به دلیل پیچیدگی آنها بی آنکه اول را تکالیف را به عملیات ذهنی ساده تر تقسیم کنیم، شناسایی فیزیولوژی زیربنایی آنها غیر ممکن است. این تکالیف شامل: حل تعارض، کنترل بازداری، تشخیص خطا و تنظیم هیجانی می شود. در این مقاله ما لایه های عصبی زیرین این کارکرد های اجرایی اساسی را مرور می کنیم، پژوهش های مربوط به تحول آنها را توصیف می کنیم و با اشاره به روش هایی که نوروساینس شناختی فرایندهای اجرایی، می تواند پژوهش های فراشناختی را شکل دهد، نتیجه گیری می کنیم.
در حالی که کارکرد های اجرایی احتمالا با شبکهای از فرایندهای مغزی معرفی می گردد، اما مطالعات بالینی، بر لوب پیشانی به عنوان مسئول اصلی این کارکردها، دلالت می کند.(شالیس، 1988؛ استوس و بنسون، 1986). احتمال دارد که فرایندهای اجرایی مختلف، با مناطق پیشانی جدا و در عین حال متعامل، اجرا شوند(استوس، شالیس، الکساندر و پیکتون، 1995؛ اومیلتا و استابلوم، 1998؛ اما ن.ک دانکن، 1995 ). تخریب سیستم اجرایی در طیفی از وضعیت های بهنجار و آسیب شناسی که لوب پیشانی را درگیر می کند، گزارش شده است. این وضعیت ها عبارتند از: پیری(وست، 1996)، آسیب مغزی(استروم، ویلمز، ارگاس و هارتج، 1997)، سکته های پیشانی (دانکن، 1986)، دمانس ها(پاراسورامن و گرینوود، 1998)، اسکیزوفرنیا(فریث، 1992) و اختلال کمبود توجه(بارکلی، 1998).

همچنین تخریب چرخه های کورتیکواستریاتال مانند آنچه که در اختلال پارکینسون است، منجر به نقائص پردازش اجرایی می شود(هیز، دیویدسون، کیله و رافال، 1998). زمانی که بدکارکردی سیستم اجرایی اتفاق می افتد، توانایی انتخاب طرحواره هایی غیر از آنهایی که قبلا فعال شده اند، تخریب می شود. این مسئله گاهی اوقات منجر به درجازدگی می شود. منظور از درجازدگی، تکرار یک پاسخ حتی در غیاب یک محرک متناسب است(میلنر و پتریدز، 1984). ضایعه های لوب پیشانی همچنین می تواند منجر به حواسپرتی فزاینده شوند زیرا در غیاب فعال سازی های نزولی، طرحواره ها توسط محرک های نا مرتبط، فعال خواهند شد(شالیس، 1988). سایر نقائص شناختی، عبارتند از، برنامه ریزی ضعیف، نقائص نظارت و تخریب های مربوط به بازیابی حافظه که همه اینها به شدت با تنظیم فراشناختی در ارتباط هستند.
مطالعات تصویر برداری عصبی نیز فعال سازی یک شبکه از مناطق پیشانی را در تکالیف کنترل اجرایی نشان میدهند. مناطق فعال شده اغلب عبارتند از کمربند قدامی و منطقه حرکتی تکمیلی، قشر پیش حدقه ای، قشر پیش پیشانی خلفی جانبی، و قسمت هایی از هسته های قاعده ای و تالاموس. تکالیفی که این مناطق را فعال می کرد نوعا مستلزم آن بود که فرد با تعارض، خطا یا هیجان درگیر باشد. بنابراین پردازش های شناختی فعالی را می طلبد.(بوش و همکاران، 1998؛ بوش، لو و پاسنر، 2000؛ به نقل از فرناندز، 2000).
بینش
بینش اصطلاحی است برای توصیف و تعریف کارکردهای شناختی و پدیده های ذهنی مختلف. همچنین بینش موضوع اصلی بحث بسیاری از فیلسوفان بوده است. در اینجا بینش را در سطح مشترک حرفه های سلامت روان و علوم شناختی بررسی می کنیم و تلاش می کنیم جایگاه آن را نسبت به مفاهیم مشابهی همچون قضاوت و فراشناخت مشخص کنیم. همچنین روش ها و مقیاس های سنجش بینش و اهمیت آن در پیش اگهی پروتکل های درمانی را مرور خواهیم کرد(فراست و استکتی، 2005).
تعاریف
بینش می تواند به عنوان فهم انگیزه ورای رفتار ها و افکار یک نفر تعریف شود. همچنین ممکن است به بازشناسی ریشه مشکلات هیجانی و ذهنی اشاره داشته باشد. خارج از بافت رواندرمانی بینش ممکن است به یک فهم ناگهانی از مشکل به دنبال یک دوره زمانی که درآن دوره مغز مواد ظاهرا نامرتبط را همسو با راهبردهایسازماندهی مختلف سازماندهی می کند(هالپرن، 2002). در یک کاربرد محدود باستیک(1982) تعریف عملیاتی بینش را، افزایش ناگهانی تعداد پاسخ های درست در یک تکلیف یادگیری می داند.(بینش را به صورت عملیاتی به عنوان افزایش ناگهانی تعداد پاسخ های درست در یک تکلیف یادگیری تعریف می کند.) از دیدگاه روانپزشکی بینش به عنوان توانایی فرد در فهم و درک علل و معانی یک موقعیت در نظر گرفته می شود(کاپلان و سادوک، 2007).
تمایز بینش از قضاوت، دانش و فراشناخت
اصطلاحاتی چون بینش، قضاوت، دانش و فراشناخت معمولا هم در موقعیت های دانشگاهی و هم بالینی به جای هم استفاده می شود در حالی که بین این اصطلاحات تفاوت وجود دارد. یک مقایسه گسترده می تواند فهم مختصری از ارتباط این اصطلاحات را پدید آورد. قضاوت بینش داشتن است همانگونه که دانش فراشناخت است. درحالی که قضاوت به عنوان توانایی ارزیابی صحیح و در نتیجه متناسب با پارامتر های سنجش عمل کردن تعریف می شود(کاپلان و سادوک، 2007) بینش به یک فهم ناگهانی از یک وضعیت ذهنی اشاره دارد یا در یک تکلیف یادگیری یا به صورت کلی تردر نحوه عملکرد فرد در محیط خودش.
بنابراین قضاوت یک حس تشخیص و انتخاب اعمال در بین گزینه های ادراک شده مختلف را می رساند که از آن آگاه است. شاید مهم ترین تمایز بین بینش و قضاوت مربوط به انفعال ظاهری و کیفیت پذیرا بودن قضاوت است در حالی که بینش با زیر بناهای رفتاری و ذهنی فعال و بیانگر مشخص می شود.

از طرف دیگر دانش به مخزن یا شبکه زنجیره ای از اطلاعات رمزگذاری شده و آموخته شده اشاره دارد که برای بازیابی یا پردازش های بعدی برای حل مسئله، ایجاد دانش جدید یا ارتباطات زنجیره ای در دسترس است(ماتلین، 1989). به نظر می رسد دانش مفاهیم بینش و قضاوت را پوشش می دهد به این معنا که قضاوت با کاربرد بینش صحیح بدست می آید. پاسخ ها و عملیات های شناختی، هیجانی و رفتاری که به دنبال آن می آید، می تواند به عنوان دانش تجربی، انتزاع و رمزگذاری شود(فراست و استکتی، 2005).
اگر قضاوت تحت تاثیر گستره بینشی است که یک نفر به موضوعی خاص دارد پس آیا دانش هم نسبتا محدود به گستره فراشناخت فرد می شود؟ فراشناخت شباهت و ارتباط بیشتری با بینش دارد چرا که هم دانش در مورد فرایندهای شناختی را در برمی گیرد و هم آگاهی از فرایند های شناختی(چرا که هر دو دانش و مهم تر از ان آگاهی از فرایند های شناختی را در بر می گیرد). به هر حال فراشناخت یک فرایند شناختی عمومی است که برای تحلیل شناخت ها، اندوزش ها و فرایندهای ذهنی خاص و متفاوت از آن استفاده می شود. فراشناخت می تواند به عنوان راهنمایی برای تولید دانش جدید و یا انتخاب مجموعه ای ذهنی برای حل مسائل مشابه و همچنین مسائل جدید عمل کند(کاواناف و پرل موتر، 1982).
در حالی که فراشناخت به عنوان ناظر شناخت در نظر گرفته می شود به نظر می رسد بینش بیشتر فرایندی را که یک نفر به فهم خاصی می رسد منعکس می کند (اطلاعات خود را جمع می کند) (فراست و استکتی، 2005).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

اصطلاحاتی چون بینش، قضاوت، دانش، شناخت، آگاهی و فراشناخت در معنا مرتبط به نظر می رسند بنابراین شکل گیری تعریف های جدا شاید قابل بحث باشد و نوعی خرده گیری آکادمیک به نظر برسد. پدیده کوربینی سایت و اندام خیالی زمانی که این مفاهیم به صورت مستقل عمل می کنند می تواند بر تفاوتها تاکید کند.
پدیده کوربینی(ویسکرانتز، 1986؛ ویسکرانتز، ورینگتون و همکاران،1974) وضعیتی است که افراد نابینا بدون آنکه به محرک های بینایی آگاه باشند آنها را شناسایی کرده و به آنان پاسخ می دهد. در این وضعیت قشر ها و مسیرهای بینایی معمول اطلاعات بینایی را پردازش نمی کند ولی در عین حال افراد همچنان به حس بینایی پاسخ می دهند. این پدیده در میمونهایی که که کل قشر بینایی اولیه آنها به صورت تجربی برداشته شد نشان داده شد. افراد کوربین طی زمان یاد می گیرند که به نور توجه کنند، حضور و غیاب محرک را شناسایی کنند، شکل ها و حاشیه ها را تمیز دهند و می توانند در حال راه رفتن یا دویدن از موانع اجتناب کنند. به نظر می رسد در کوربینی یا بینایی ناهشیار، مغز از مسیر های عصبی سالم اولیه(بنیادین) زیرقشری استفاده می کند که به طور معمول در انسان ها و میمونها مورد استفاده قرار نمی گیرد. همچنین این مسیر ها از بخش های تولید آگاهی مغز که می تواند کلامی شود عبور نمی کند. علی رغم اینکه افراد توانایی کوربینی خود را ازطریق تمرین بهبود می بخشند ولی هیچ وقت آگاهی کلامی از این مطلب را کسی نمی کنند. در حالی که کور بینی بهبود می یابد (افزایش می یابد)هیچ پژوهشی تا حال حاضر نشان نداده که این افراد از فرایند های فراشناختی برای ارزیابی و انتخاب این بعد جدید در تصمییم گیری و مفهوم پردازی استفاده کنند. افراد کوربین همچنان از مهارت های بینایی بهبود یافته خویش ناآگاه می مانند.
بنابراین در پدیده کوربینی ما قضاوت را بدون حضور بینش و دانش می بینیم که احتمالا از توجه فراشناخت فرد مستقل است. در حالی که توانایی آنها بهبود می یابد اما همچنان از این مسئله نا آگاه می مانند. چیزی که به نظر می رسد این مفاهیم را تجزیه می کند هوشیاری است به خصوص هوشیاری کلامی.به همین دلیل هنوز درک کسی که فعالانه از موانع اجتناب می کند بی آنکه از آنها در سطحی آگاه باشد مشکل است. بلکه به نظر می رسد مفاهیم متفاوتی چون دانش، بینش، آگاهی، قضاوت و فهم ارائهشده

دیدگاهتان را بنویسید