رشته روانشناسی-دانلود پایان نامه درباره مسئولیت پذیری

دانلود پایان نامه

فرد را برای ارزیابی منفی افکار بهنجار، مزاحم و ناخواسته آماده می کند.
برای مثال داشتن یک حس مسئولیت گسترده که در کودکی شکل گرفته و سرزنش شدن بخاطر اتفاق بدی که افتاده ممکن است منجر به این فرض شود که هر اثری بر نتیجه یا پیامد برابر است با مسئولیت پذیری کامل در برابر آن نتیجه(سالکوویسکیس و مک گویر،2003).
در چنین موقعیت هایی اگر یک فکر مزاحم مثل :” خرده شیشه ها ممکن است به کسی آسیب بزند” بیاید، فردی با این فرض که “اثر برابر با مسئولیت پذیری است “، ممکن است این فکر مزاحم را اینگونه تعبیر کند: “که من مسئولم مطمئن شوم که شیشه ها برداشته شدهاند و تصادفاً به کسی آسیب نمی رسد”. نتیجه آن می تواند پاک کردن شیشه ها و چک کردن مرتب اینکه منطقه امن است، باشد. وقوع افکار وسواسی با فرضهایی مثل “اثر برابر مسئولیت است” تعامل دارد. در نتیجه موقعیتی که در آن با انجام ندادن کاری احتمال آسیب وجود دارد(فروگذاری) ظاهرا تبدیل می شود به موقعیتی که یک نفر فعالانه اجازه می دهد آسیب اتفاق افتد(انجام فعل)(برای مثال سالکوویسکیس و همکاران، 2000).
بنابراین پیش بینی های زیر از نظریه شناختی رفتاری سالکوویسکیس قابل استخراج است:
1- افراد وسواسی در مقایسه با سایر اختلالات اضطرابی و گروه کنترل غیر بالینی حس مسئولیت پذیری افراطی دارند.
2- افراد وسواسی فرض می کنند داشتن هر اثری بر پیامد، به معنی مسئول بودن کامل در برابر پیامد است.
3- افزایش حس مسئولیت پذیری، ناراحتی و رفتارهای خنثی سازی را افزایش می دهند و برعکس کاهش مسئولیت پذیری ناراحتی و رفتارهای خنثی سازی را کاهش می دهد.
4- خنثی سازی، فراوانی افکار مزاحم و ناراحتی را افزایش می دهد و موجب عدم تایید ترس های بیمار می شود.
5- ادارک افراطی از مسئولیت منجر به افزایش گوش به زنگی نسبت به تهدید همراه با احتمال نقص توجه در حوزه های دیگر می شود.
6- خلق پایین، پایداری افکار مزاحم را افزایش می دهد.
ب) نظریه شناختی راچمن برای وسواس های فکری
یکی از انگیزه های توسعه نظریه های شناختی برای اختلال وسواس این بوده که رویکردهای رفتاری وقوع وسواس های فکری بدون حضور وسواس های عملی را تبیین نمی کردند. به علاوه درمان بیماران وسواس با چنین نمودی در چهارچوب رفتاری موفقیت های محدودی را بدست آورده است(راچمن، 1983). در راستای کارهای سالکوویسکیس و کلارک، راچمن برای وسواس های فکری یک نظریه شناختی پیشنهاد می دهد که فرض می کند: وسواس های فکری با سوء تعبیر های فاجعه آمیز از اهمیت افکار(تصاویر و تکانه ها) یک نفر ایجاد می شود(راچمن، 1997). این فرض به این پیش بینی منجر می شود که وسواس های فکری تا زمانی که این سوء تعبیرها وجود دارند، همچنان ادامه دارند و زمانی از بین میروند که این سوء تعبیر ها ضعیف شوند. این سوء تعبیرها محدود به ارزیابی مسئولیت پذیری نیست. بلکه می تواند شامل هرگونه تعبیر باشد که افکار مزاحم از اهمیت شخصی برخوردارند، آشکارکننده، تهدید کننده و حتی فاجعه آمیز هستند. همانگونه که راچمن خاطر نشان می کند چنین تعبیر هایی می تواند یک مزاحمت معمولی و پیش پا افتاده را به یک شکنجه تبدیل کند(راچمن، 1997). فرد معمولا افکار مزاحم را به شکل شخصی با اهمیت تعبیر می کند و نتیجه می گیرد که فردی بد، دیوانه و خطرناک است.
به عنوان مثال می توان به مردی اشاره کرد که همسرش برای اولین بار فرزندی(پسر) را به دنیا آورده است و او افکار مزاحم تجاوز به کودک را تجربه می کند. او این افکار را اینگونه تعبیر می کند که او منحرف است و شایستگی(لیاقت) پدر بودن را ندارد. تصور می شود که چنین تعبیرهایی اضطراب و ملال را افزایش می دهد و در نتیجه فرد تلاش می کند تا در برابر فکار وسواسی به شدت مقاومت کند، آنها را سرکوب کند و به خنثی سازی و اجتناب روی آورد. فرض می شود که ملال ناشی از مهم تعبیر کردن افکار مزاحم، دور باطلی از افکار وسواسی ، اهمیت شخصی، ملال و دوباره افکار وسواسی و… را تداوم بخشد.
شواهدی که در حمایت نظریه راچمن(1997) است نشان می دهند که شناخت واره می توانند اضطراب ایجاد کنند(کلارک، 1986)، بیماران گزارش میکنند که وسواس های فکری آنها معنی دار است(فریستون و همکاران، 1993)، سوگیریهای شناختی مانند همجوشی فکر و عمل وجود دارد.(شافران، توردارسون و راچمن، 1996).
معمولا برای همجوشی فکر و عمل دو نوع مرتبط را در نظر می گیرند: اول همجوشی فکر و عمل احتمال که اشاره دارد به این باور که داشتن یک فکر مزاحم احتمال وقوع آن اتفاق خاص را افزایش می دهد. (برای مثال اگر من فکر کنم کسی بیمار می شود احتمال آنکه واقعا بیمار شود بیشتر می شود.) دومین نوع همجوشی فکر و عمل ، همجوشی فکر و عمل اخلاقی نامیده می شود و اشاره دارد به این باور که داشتن یک فکر مزاحم غیر قابل قبول به لحاظ اخلاقی، برابر است با انجام همان عمل خاص. مثلا این باور که اگر من به ناسزا گفتن در کلیسا فکر کنم به همان اندازه بد است که واقعا در کلیسا ناسزا بگویم. چنین تعبیرهایی فرد را برای سوء تعبیرهای فاجعه آمیز از افکار مزاحم، آسیب پذیر می کند. عوامل دیکر آسیب پذیری عبارتند از: معیار های اخلاقی بسیار بالا، اضطراب و افسردگی.
متعاقباً نظریه شناختی در تلاش برای تبیین فراوانی وسواس های فکری، پایداری آنها، محرک های درونی و بیرونی وسواس های فکری و ماهیت محتوای این افکار وسواسی گسترش یافت(راچمن، 1998). به طور خاص راچمن(1998) ادعا می کند که :
1- زمانی که از افکار مزاحم، سوء تعبیرهای فاجعه آمیز صورت می گیرد، دامنه و اهمیت محرک های بالقوه تهدید کننده افزایش می یابد و طیف گسترده ای از محرک های خنثی به محرک های تهدید کنننده تبدیل می شود. برای مثال اشیاء تیز به اسلحه های بالقوه تبدیل می شوند. افزایش محرک های تهدید کننده باعث افزایش فرصت برای تحریک وسواس های فکری می شود. احساسات درونی مانند اضطراب نیز می تواند تهدید بالقوه تبدیل شود.
2- اجتناب یا خنثی سازی های پنهان، موقتا آشفتگی ناشی از افکار وسواسی را کاهش می دهد در حالی که اهمیت افکار وسواسی همچنان دست نخوررده باقی می ماند. خنثی سازی به عنوان تلاش هایی برای قرار دادن چیزها در جای خود تلقی می شود و منجر به 1) تسکین 2) این باور که فعالیت خنثی سازی از اتفاقات ترسناک جلوگیری می کند3) شکست در رد اهمیت افکار مزاحم می شود. پیش بینی می شود که اهمیت منضم به وسواس های فکری بعد از خنثی سازی های مکرر دست نخورده باقی می ماند(یا افزایش می یاید) و بعد از نمونه های مکرری که وسواس فکری با خنثی سازی دنبال نشود اهمیت این افکار کاهش می یابد.
3- فراوانی زیاد افکار مزاحم ناخواسته می تواند به طور فاجعه آمیزی به عنوان شاهدی برای اهمیت آنها سوء تعبیر شود.

4- تلاش برای سرکوب افکار در نتیجه اهمیت فزاینده افکار مزاحم و ناخواسته، می تواند به شکل متناقض گونه ای فراوانی وسواس های فکری را افزایش دهد.
ج) نظریه شناختی پوردون و کلارک با تاکید بر اهمیت کنترل افکار
پوردون و کلارک(1999) مدلی را ارائه کردند که در آن الف) باورهای معیوب در مورد اهمیت کنترل فکر و ب) سوءتعبیر های منفی در مورد پیامد شکست در کنترل افکار مزاحم و ناخواسته، هسته اصلی آسیب شناسی مشکلات وسواس های فکری در نظر گرفته شدهاند. نمونه باورهای معیوب عبارتند از: “من باید همه افکاری که وارد ذهنم می شود را کنترل کنم مخصوصا افکار منفی”، ” نداشتن کنترل بر فکر به همان اندازه بد است که بر رفتار کنترل نداشته باشم”، ” من اگر افکار ناخواسته را کنترل کنم فرد بهتری خواهم بود”، ” کنترل بر افکار قسمت مهمی از خود کنترلی است”(پوردون و کلارک، 2002). پیشنهاد شده که چنین باورهایی منجر به الف) گوش به زنگی فزاینده نسبت به افکار مزاحم که باید کنترل شوند و ب) مقاوت فعال در برابر این افکار مثل تلاش برای سرکوب فکر، می شوند.
شایان ذکر است که اهمیت کنترل افکار منفی هم در نظریه سالکوویسکیس و هم در نظریه راچمن مدّ نظر قرار گرفته است. برای مثال راچمن(1998) می گوید: «یک افزایش افراطی در اهمیت منضم(چسبیده) به افکار مزاحم و ناخواسته مانند یک فکر وسواسی، منجر به تلاش بیشتر و شدید تر برای سرکوبی چنین افکاری می شود». همچنین سالکوویسکیس(1999) به نقش سرکوب فکر در تداوم وسواس های فکری اشاره می کند. مانند کلارک و پوردون(1993) این نظریات پیشنهاد می کنند که تلاش برای سرکوبی افکار ناخواسته و غیر قابل قبول، ساز و کاری را منعکس می کند که فراوانی وسواس های فکری را افزایش می دهد. احتمالا این مسئله به این دلیل است که تلاش برای سرکوب افکار معمولا نا موفق است و به شکل متناقض گونه ای فراوانی فکر هدف را افزایش می دهد. این مدل از شگل گیری وسواس های فکری مبتنی بر کاری های وگنر و همکاران است(وگنر و همکاران، 1987). وگنر نشان داده که سرکوب عمدی افکار خنثی(خرس سفید) با افزایش در فراوانی این افکار در حین سرکوبی و بعد از سرکوبی همراه است.
تصور می شود که شکست در کنترل افکار ناشی از اثر متناقض گونه سرکوب فکر و دلایل دیگری چون کاهش خلق ناشی از شکست های اولیه در کنترل فکر، منجر به گسترش تلاش هایی برای بازیابی کنترل می شود. چنین تلاش هایی می تواند دیگر باورهای در مورد فکر ( مثل اینکه این فکر ماهیت واقعی مرا آشکار می کند)را تقویت کند و مجدداً خلق پایین را تشدید کند(کلارک و پوردون، 1993؛ پوردون و کلارک، 1999).
به علاوه تلاش های ناموفق در کنترل افکار ناخواسته ممکن است باورهای فاجعه آمیز بیشتری در مورد مسئولیت پذیری و اهمیت شخصی مربوط به چنین افکاری را برانگیزد. برای مثال اگر من تلاش کنم و همچنان نتوانم این فکر بد را کنترل کنم به این معنی است که واقعاً این فکر مهم است و من باید در مورد آن کاری انجام دهم. پوردن(1999) پیشنهاد می دهد که به دلیل کیفیت ناهمخوان منحصر به فرد وسواسها، بیماران وسواسی به احتمال بیشتری در گیر تلاش های سرکوب فکر می شوند تا بیماران مبتلا به اختلالات اضطرابی دیگر. به عبارت دیگر محرک وسواسی در مقایسه با پدیده شناختی خود ناهمخوان تری (مانند نگرانی که به نظر میرسد مقاومت کمتری را بر می انگیزد)، مقاومت و میل شدیدتری را برای سرکوب یا کنترل فکر فراخوانی می کند(پوردون، 1999).

د) نظریه شناختی – رفتاری با تاکید بر انتظار خطر
کار(1974) اولین کسی بود که گفت تخمین زیاد احتمال و پیامد خطر، هسته اصلی اختلال وسواس فکری- عملی است. مک فال و وولرشایم(1979) بعدها پیشنهاد کردند که ارزیابی از تهدید است که فهم درست و اساسی از وسواس را میسر می کند. بر اساس مدل مبتنی بر تهدید، درمان بهینه باید دربرگیرنده روندی باشد که فرصت را برای کاهش باورهای افراطی در مورد خطر زیاد کند. جونز و منزیس و همکاران(1997، a1998، b1998) این مدل را به صورت تجربی مورد بررسی قرار دادند و تلاش کردند تا این مدل را با مدل سالکوویسکیس ادغام کنند. آنها پیشنهاد دادند که مکانیزیمی که طی آن مسئولیت پذیری بر وسواس تاثیر می گذارد، تحت تاثیر برآورد شدت پیامد های منفی است(منزیس و همکاران، 2000). این برداشت تهدید محور از وسواس، به دلیل ناتوانی در تمایز اختلال وسواس از سایر اختلالات اضطرابی که آنها نیز با برآورد زیاد تهدید همراه است مورد انتقاد قرار گرفته است(سالکوویسکیس، 1996). سالکوویسکیس(1998) به طور خاص پیشنهاد می کند اگر ارزیابی منحصرا مربوط به آسیب و خطر باشد و عنصر مسئولیت پذیری در آن نباشد، به احتمال بیشتر اثر آن اضطراب عمومی یا افسردگی خواهد بود.
ه) نظریه شناختی رفتارهای اجباری چک کردن
اخیراً راچمن(2002) برای رفتار اجباری چک کردن، یک تحلیل شناختی مفصل تری را پیشنهاد کرده است. بر اساس این دیدگاه، چک کردن های وسواسی زمانی اتفاق می افتد که افرادی که معتقدند برای جلوگیری از آسیب، مسئولیت ویژه ای دارند، مطمئن نیستند که تهدید ادراک شده، کاهش یافته یا از بین رفته باشد. بنابراین شدت و مدت چک کردن بر اساس متغیر های زیر تعیین می شود: مسئولیت پذیری زیاد، احتمال فزاینده آسیب، افزایش اهمیت مورد انتظار برای آسیب بالقوه. پیشنهاد شده که چک کردن های مجدد(ماهیت وسواس اجباری)ناشی از افزایش متناقض گونه مسئولیت پذیری، احتمال ادراک شده از آسیب، کاهش اطمینان به حافظه خود، و نبود یک اتمام مشخص برای تهدید است. این نظریه به طور خاص چک کردن های وسواسی را به عنوان تلاش هایی برای بدست آوردن قطعیت مطلق درمورد نبود یا احتمال آسیب(یعنی امنیت) در نظر می گیرد. به هر حال راچمن(2002) ادعا می کند که تلاش های چک کردن برای کسب امنیت، اثرات متناقضی را تولید می کند که آنگونه که در زیر می آید، رفتار چک کردن را به مکانیزم خود جاودانگی تبدیل می کند:
1- یک جستجوی ناموفق برای قطعیت که احتمال آسیب کاهش یابد یا حذف شود.
2- چک کردن های مکرر حافظه چک کردن را تیره می کند که باعث می شود حتی احتمال دستیابی به قطعیت نیز کمتر شود.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

3- احتمال ادراک شده از آسیب زمانی که فرد احساس مسئولیت می کند، افزایش می یابد.
4- پس از چک کردن برای امنیت، حس مسئولیت پذیری افزایش می یابد(آبراموویتز و هاتز، 2005).
مدل فراشناختی اختلال وسواس فکری عملی
الف) مدل فراشناختی اختلالات روانشناختی
نظریه فراشناختی، نوعی مدل عملکرد اجرایی خود تنظیمی(S-REF؛ ولز و ماتیوز، 1994؛ 1996؛؛ ولز، 2000) است.دلیل چنین نامگذاری اینست که مدل حاضر به تبیین عوامل شناختی و فراشناختی دخیل در کنترل نزولی یا تداوم اختلال هیجانی می پردازد. نمودار این مدل همراه با مؤلفه های فرا سطحی اش در شکل 1-1 نشان داده شده است. در این مدل فرایند های شناختی در سه سطح متعامل مد نظر قرار گرفته اند: پردازش خودکار و انعکاسی(پردازش سطح پایین)، پردازش هشیارو پیوسته افکار و رفتار ها(که به عنوان سطح شناختی مشهور است) و مجموعه دانش یا باورهایی که ماهیتی فراشناختی داشته و در حافظه بلند مدت ذخیره می شود.
در شکل 2-1 فراسیستم از سایر سیستم های شناختی معمول متمایز است، اما نظیر هر سیستم دیگری عملکرد های آن در سطوح مختلف پردازش صورت می گیرد. فراسیستم یک مدل یا نمونه از پردازش شناخی متداول و فعلی را در بطن خودش به وجود می آورد و آن را به سمت دستیابی به اهداف نقشه فعال شده رهنمون می سازد. فراشناخت درمانی بر این اصل اساسی بنا شده است که اختلالات روانشناختی بر اثر فعالسازی سبک فکری خاص و زهر آگینی به وجود می آید که به این سبک فکری، سندرم شناختی _ توجهی می گویند.اغلب مردم دوره های از هیجان و ارزیابی منفی (مثل غمگینی، اضطراب، خشم، بی ارزشی)را به طور موقتی و گذرا تجربه می کنند، با این حال سندرم شناختی توجهی باعث می شود، افراد در دام آشفتگی های تکراری و دیرپا اسیر شوند.
سندرم شناختی- توجهی می توان سبک فکری

دیدگاهتان را بنویسید