دیدگاه کارکردگرایی

دانلود پایان نامه

برخی نقاط ضعف رویکرد فوکو عبارتست از:
1) برخی از مارکسیست‌ها ممکن است به بحث در این باره بپردازند که اگر چه فوکو اشاره می‌کند که چگونه خانواده اعضایش و به ویژه جوانان را کنترل می‌کند اما وی نمی‌تواند بین این مشاهده و ماهیت ساختاری وسیع تر جامعه یعنی سرمایه‌داری ارتباط برقرار کند.
2) به نظر می‌رسد در مقدار زیادی از نوشته‌های مذکور درباره خانواده، افراد همچنین عروسک‌های خیمه شب بازی خانواده هستند، وی این واقعیت را نفی می‌کند که انسان‌ها حتی کودکان ممکن است تا حدودی اراده‌هایی آزاد داشته باشند یا دارای عاملیت بر کنش ‌هایشان باشند.
3) خانواده حتی در جوامع جدید نیز- هر چند که از نقش کنترل مستقیم و غیر مستقیم آن به علل به دلیل متفاوتی کاسته شده است- عامل اولیه کنترل اجتماعی بزرگسالان و کودکان است. (گود، 1960)
کنترل مستقیم هر یک از دو زوج بر رفتارهای طرف مقابل، امری است که در بسیاری از فرهنگ های گذشته و حال به چشم می خورد این کنترل شامل جنبه های مختلف خصوصا رفتارهای جنسی و بالاخص کنترل زنان توسط همسران، همواره از پشتوانه های نیرومند فرهنگی، دینی و فلسفی برخوردار بوده است. اغلب فیلسوفان و اندیشمندان اجتماعی با این نظر ژان ژاک روسو موافق بوده‌اند که «شوهر باید بر رفتار همسرش نظارت کند، زیرا برای او اهمیت دارد که بداند کودکانی که ناگزیر از شناسایی و پرورش آن‌هاست، به کسی جز خودش تعلق ندارد» (الیور، 1997)
خانواده گذشته از کنترل مستقیم، بطور غیر مستقیم و از راه ایجاد فضایی همراه با آرامش و امنیت و ارضای نیازهای عاطفی و جسمی همسران نیز تاثیر کنترل حمایتی دارد.
به رغم اشکالاتی همچون ایراد فوکو و سایرین که بر این نظریه وارد شده است، توجه به دیدگاه کارکردگرایی در مطالعات خانواده مفید می‌باشد. از این نظریه می‌توان استنباط کرد که تعاملات گسترده خانوادگی نه‌تنها درون خانواده موثر است و عاملی برای انسجام خانواده تلقی می‌شود، بلکه این تعاملات نقش مهم و اساسی در نظم اجتماعی جامعه در سطوح بالاتر ایفا می‌کنند، همان‌طور که افراد در خانواده نقش‌های متفاوت در عین حال مکملی دارند. در جامعه نیز افراد می‌توانند با نقش‌های گوناگون سهم ویژه‌ای در حفظ انسجام اجتماعی داشته باشند. دیدگاه کارکردگرایی چشم انداز نوینی را ایجاد نمود که در نتیجه آن در برخی از رشته‌های دیگر نیز از این منظر به پدیده‌های اجتماعی نگریسته شد و در مباحث سیاسی این نظریه مطرح گردید که برای دوام و بقای جامعه و دستیابی به نظم اجتماعی مطلوب و مورد نیاز نظام‌های سیاسی باز هم چاره‌ای جز توجه به خانواده به عنوان نهاد سازنده جامعه وجود ندارد.
ویلیام اگبرن و کلارک تیبیتس در سال 1934 شش کارکرد اساسی خانواده را یاداور شدند که عبارتند از: تولید مثل، حمایت و مراقبت، جامعه‌پذیری، تنظیم رفتار جنسی، عطوفت و همراهی و تامین پایگاه اجتماعی (شیفر، 1989)
از کارکرد‌های دیگر خانواده باید به آموزش، تربیت دینی، تامین پدر مشروع، کنترل اجتماعی، تامین نیاز‌های اقتصادی، انتقال کالا‌های مادی، گذراندن اوقات فراغت، رشد و تثبیت شخصیت، استمرار فاصله طبقاتی، استمرار تضاد‌های اجتماعی و ایجاد تغییرات اجتماعی اشاره کرد.
تی بی باتومور کارکرد‌های خانواده را به چهار حوزه کارکرد جنسی، کارکرد اقتصادی، کارکرد تولید مثل و کارکرد تعلیم و تربیت تقسیم کرده و از منظر دیگر، مجموع آن‌ها را به دو نوع روانی و اجتماعی بخش پذیر دانسته است. (باتامور، 1357)
تفسیر فلچر از تئوری کارکردگرا درباره خانواده، معطوف تحلیل گسترده‌ای است که بر آن اساس کارکرد‌هایی که قبلا توسط خانواده انجام می‌شد، در جامعه مدرن توسط اژانس‌ها و موسسات مختلف بر عهده گرفته شده است، وی چنین می‌اندیشد که درحالی که دیگر موسسات مسوول شش کارکرد غیر اصلی هستند خانواده هنوز سه کارکردی را بر عهده دارد که فقط خود می‌تواند آن‌ها را انجام دهد. دولت رفاه و دیگر نهادها، خانواده را از مسوولیتش در قبال کارکرد‌های حاشیه‌ای خلاص کرده است، اما خانواده کارکرد‌های باقی مانده اش را به شیوه‌ای کارآمدتر و خاص تر برعهده دارد. در حقیقت وی معتقد است که دولت از خانواده در جهت انجام کارکرد‌های اصلی اش حمایت می‌کند. از نظر وی این کارکرد‌ها عبارتند از: برآوردن دایم نیاز‌های جنسی ، فرزند آوری و پرورش کودکان ، تهیه وتامین خانه
کارکرد‌های فرعی که توسط فلتچر مطرح شده است بدین شرح است: اقتصادی، اموزش، مدیریت، فراغت، دین، سلامتی. به اعتقاد او خانواده در این حوزه‌های زندگی هم نقش مهمی‌ایفا کرده و از تاثیر گذاری و نفوذ برآن‌ها برکنار نیست.
کارکردگرایی و دیگر ایده پردازی‌های نظری
2-16-1. مارکسیسم
تحلیل مارکسیستی برخلاف کارکردگرایی بر تضاد‌های اجتماعی تاکید می‌کند تا وفاق اجتماعی، از نظر نویسندگانی چون چاکس دون زلوت خانواده ابزار نظام سرمایه‌داری است که کودکان را به گونه‌ای می‌پرورد که کارگرانی مطیع، رام و فرمان بردار بارایند. به جای آن‌که خانواده دارای ارزش‌های مشترک ویژه خود باشد، مدافع و پیرو ارزش‌ها و هنجار‌های طبقه حاکم است. (دون زلوت، 1980)
2-16-2. فمنیسم
اغلب جامعه‌شناسان فمنیسم با انتقادات مارکسیستی موافقند، اما اغلب از کارکردگرایی نیز برای ضعفش در تشخیص وضعیت حقیقی خانواده انتقاد می‌کنند. آن‌ها برطرقی که در آن‌ها زنان توسط خانواده استثمار می‌شوند، نیروی کارشان بی ارزش شمرده می‌شود و همچنین بر ماهیت پدر سالارانه اغلب خانواده‌ها، تاکید می‌کنند روابط خانوادگی تحت سلطه مردان پنداشته می‌شود و خانواده ایدئولوژی پدر سالاری را تداوم می‌بخشد. این گونه پنداشته می‌شود که چنین وضعیتی به سود مردان و هم چنین نظام سرمایه‌داری است. چنین دیدگاهی با نقش‌های مکمل که پارسونز تشریح کرده، تفاوت زیادی دارد.
2-16-3. رویکرد‌های تفسیری
جامعه‌شناسان تفسیری بر تحلیل نقش‌ها و ارتباطات درون خانواده، تا نقش کلی آن در جامعه تاکید کرده اند. در این زمینه، آن‌ها بیش تر از کارکردگرایان به بررسی معانی و تفسیری که افراد از موقعیت‌های خانوادگی و ارتباطات‌شان دارند، می‌پردازند. در نتیجه آن‌ها منابع تضاد و تنش و همچنین توافق و سازگاری را که توسط کارکردگرایان نادیده گرفته می‌شود برملا می‌سازند.
2-16-4. تفکر راست نو
تفکر راست نو یا نیورایت، بیانگر اندیشه‌ای است که در کشاکش بین ارزش‌های ناشی از ساختار مستقل خانواده که برای آزادی و ر‌هایی زنان از قید و بند‌های خانوادگی تاکید می‌کند. و اخلاق سنتی معنا پیدا کرده و از میان تیولیبرالیسم و اندیشه اقتداگرایی جایی برای خود جستجو می‌کند.
این تفکر از برخی از ابعاد، معادل مدرن کارکردگرایی است، زیرا از این دیدگاه خانواده هسته‌ای پدیده‌ای بهنجار و مطلوب است که از آن طریق ما می‌توانیم به تلاش خود ادامه دهیم طرفداران این دیدگاه (که اغلب سیاستمدار هستند) چنین می‌پندارند که زندگی خانوادگی در حال اضمحلال است و آن را محکوم می‌کنند و تعداد اشکال خانواده و افزایش مسائل اجتماعی را پیآمد این تغییرات می‌پندارند. بنابراین از خانواده هسته‌ای باید در مقابل چنین تهدیداتی حمایت و دفاع کرد زیرا تقویت خانواده هسته ای، بقا و دوام آن، ثبات اجتماعی ایجاد کرده، مردان و زنان و کودکانی به جامعه تحویل می‌دهد که از قابلیت‌های لازم برای زندگی برخوردارند و ارزش‌های اخلاقی و قواعد حاکم برجامعه و معیار‌های آن را به رسمیت می‌شناسند. کودکان نیاز دارند که در محیطی ارام و با ثبات و توسط خانواده جامعه‌پذیر شوند، زنان نیاز دارند که حفاظت از خانواده را اولویت اول زندگی خود قرار دهند و از گسترش هم‌خانگی مشترک بدون ازدواج، طلاق و خانواده‌های تک والدی باید جلوگیری کرد. نیورایت نقد‌های تندی به اقدامات فمنیست‌ها و دولت‌های رفاه دارد و این اقدامات را باعث تضعیف خانواده و روابط خانوادگی می‌داند.
ویل دورانت در کتاب لذات فلسفه می‌نویسد: کار خاص زن، خدمت به بقای نوع است و کار خاص مرد، خدمت به زن و کودک ممکن است کار‌های دیگری هم داشته باشد. ولی همه از روی حکمت و تربیت تابع این دو کار اساسی است. (دورانت، بی تا)

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   اصطلاحات