دانلود پایان نامه روانشناسی : رضامندی زناشویی

دانلود پایان نامه

بیشتر بار کار خانگی را به دوش کشند و عهده‌دار مشاغل خاصی شوند، مشاغلی که وقتی به زنان سپرده می‌شوند از ارزش می‌افتند. بوردیو در این کار میدانی نشان داد که زنان و مردان هرکدام عادات ویژه خود را دارند. افراد بدون اینکه بدانند دارند چه می‌کنند این سیستم طبقه‌بندی و رفتار اجتماعی را کسب می‌کنند. و این امر، این واقعیت را پنهان می‌سازد که این سیستم‌ها و رفتارها وابسته به توزیع قدرت اجتماعی و انواع گوناگونی از سرمایه‌ها هستند.(مینویی فر،1389: 24)
اریکا فریدل انسان شناس امریکایی پژوهشی با عنوان “منابع قدرت زن ایرانی” با هدف شناسایی منابع قدرت زنان در روستاهای ایران انجام داده‌است. این پژوهش که با تکنیک مشاهده همراه با مشارکت انجام شده‌است، اذعان دارد که هر انسانی و در این مورد خاص زنان نه تنها می‌توانند هم‌زمان ستمدیده و قدرتمند باشند بلکه قادرند قدرت را به‌گونه‌ای هدایت کنند که روابط نابرابر زندگی را تغییر دهند. وی برای آگاهی از پتانسیل قدرت زنان ایرانی، چهارمسأله را انتخاب کرده‌است: مورد نخست، مقاومت است، مقاومت مفهومی انتزاعی است و در جریان کاربرد تکنیک‌هایی که زنان در برخورد با سلطه هژمونیک به کار می‌برند، آشکار می‌شود. این دسته تکنیک‌ها در موقعیت‌های مختلف زندگی به کار می‌رود و پویایی‌های خاص قدرت را به وجود می‌آورد. سه موضوع دیگر که عینی و ملموس‌ترند عبارتند از: کار و اشتغال زنان، مذهب و شرایط سیاسی. وی با مشاهده زندگی زنان به‌این نتیجه رسید که‌استفاده از شیوه مقاومت برای زن ایرانی به سبب این‌که نافرمانی آشکار از دستورات مردان باعث ایجاد تنش و تضاد در زندگی می‌شود و سرکشی پنهانی نیز عدم ‌اعتماد را در پی دارد و بالتبع این تنش و بی‌اعتمادی منجر به سرکوب بیشتر و نظارت شدیدتر بر زنان می‌شود، چندان کارساز نیست مگر این‌که نافرمانی به‌عنوان ابزار قدرت از طرف دیگر افراد مسلط علیه فرد سلطه‌گرحمایت شود؛ پدری که از دخترش علیه شوهر حمایت می‌کند و یا پسری که از مادر علیه برادر بزرگترش پشتیبانی می‌کند. خرابکاری و عدم تمکین نیز از دیگر ابزارهای قدرت است اما چندان با الگوهای جامعه‌پذیری زن ایرانی سازگار نیست و در عین حال می‌تواند علاوه بر مجازات اُخروی، مجازات قضایی را نیز درپی داشته باشد. گریستن نیز در مواردی می‌تواند جوابگو باشد، در این شکل از مقاومت، شخص دیگران را هم در جریان مشکلات و رنج‌هایی که متحمل می‌شود قرار می‌دهد؛ اما این شیوه به طور مستقیم موقعیت زن را تضعیف می‌کند چرا که معمولا مردم آبرومند سعی می‌کنند دیگران از مشکلاتشان آگاه نشوند. به زعم فریدل، ابزار مقاومت، کلیشه خطرناک بودن قدرت زن و در نتیجه لزوم نظارت و کنترل او را تقویت می‌کند. رفتارهای مقاومت‌گونه زنان از سوی مردان و خود زنان (آن‌چه که الگوی مسلط رفتار و نگرش نامیده می‌شود) بعنوان اثبات ضعف ذاتی زنان، قابل اعتماد نبودن، تمرد، رفتار بچه گانه و خصمانه درنظرگرفته می‌شود. هرچند توجیه تمامی این موارد ترس از فروریختن نظم اخلاقی و اجتماعی است و درمجموع باعث ایجاد سوظن و محدودیت حرکت و فعالیت زنان در نسل بعد می‌شود.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

مشاهدات فریدل در ایران نشان می‌دهد که سهم منبع قدرت دیگر یعنی اشتغال زنان به خودی خود معرف قابل‌اعتمادی از خودمختاری و قدرت آنان نیست و حتی در مواردی اشتغال زنان در خارج از خانه معرف قابل توجهی برای موقعیت پایین اقتصادی و اجتماعی و مایه شرم آن زن و خانواده‌اش است.برطبق مطالعات فریدل، کار زنان چه در داخل و چه خارج خانه زمانی می‌تواند به‌عنوان منبع قدرت از سوی زن بهره‌برداری شود که واجد این شرایط باشد:
کار، وابستگی سایر اعضای خانواده به زن را به همراه داشته ‌باشد به گونه‌ای که زن بتواند از این وابستگی به نفع خود بهره‌برداری کند.

زن قادر باشد بر منابعی که در نتیجه کار او حاصل شده، نظارت کند.
زن در نتیجه کار به مهارت‌های دیگری مثل اعتماد به نفس که خود منبع قدرت‌های دیگر است دسترسی یابد و از آن‌ها هوشمندانه استفاده کند.
اما مذهب تا جایی می‌تواند به قدرت زنان کمک کند که از توضیحات، معانی و تبیین‌های زبان مذهبی برای اقدامات مستقل زنان درقالب طرح‌ها و اندیشه‌های زیرکانه بهره‌برداری شود. حضور زنان در بیرون از خانه برای زیارت قبور شب‌های جمعه، ظاهرا عبادت و اجرای توصیه‌های مذهبی است، در حالیکه نوعی مشارکت و اجتماع مشروع است. زنان در اینگونه موارد باید از قدرت مذهب و توجیهات آن بسیار زیرکانه استفاده کنند تا بتوانند شوهر یا پسرانشان را قانع کنند که او را به زیارت ببرند. هم‌چنین زنان ایرانی حق رأی دارند، هرچند رأی زنان به آنان نفوذ برابری با مردان در امور سیاسی می‌دهد، اما هنوز همه زنان، خصوصا زنان روستایی حق رأی را منبع قدرت نمی‌دانند. اغلب رأی یک زن رأی دوم شوهر یا پدر تلقی می‌شود زیرا مرد تعیین می‌کند او چگونه رأی دهد.
به زعم فریدل، عموما زنان، قانون و دادگاه‌ها را منبع قدرت نمی‌دانند حتی اگر در موردی خاص قانون هم طرف زن باشد عملا از آن استفاده نمی‌شود. دخالت دادگاه در امور فرد به معنای شکست شیوه‌های غیررسمی، سنتی وآبرومندانه حل و فصل مسائل است و به ‌طورخاص برای زنان گناه و مایه شرمساری شمرده می‌شود. بنابراین تعداد معدودی از زنانی که از منابع استراتژیک و اقتصادی مطمئن برخوردارند تنها به دادگاه می‌روند و علیه خویشاوند مرد اقامه دعوی می‌کنند.
در پژوهشی با هدف بررسی قدرت زنان در خانواده مصری که توسط یونت انجام شده‌، تاثیر منابع و رویکردهای اعتقادات زنان بر قدرت آنان در خانواده و نیز ارجحیت جنسی فرزند پسر بررسی شده‌است. اطلاعات دریافتی از آمارهای مربوط به خانوار از 2226 زن متاهل در سنین بین 54-15 نشان می‌دهد که سکونت با خانواده شوهر از قدرت زن در خانواده کاستهاست، اما دسترسی زنان به منابع خانوادگی (به‌عنوان مثال ازدواج فامیلی) و غیرخانوادگی (تحصیلات، درآمد شغلی و فعالیت‌های مذهبی) حتی در یک محیط کاملا مردسالارانه می‌تواند قدرت تصمیم‌گیری را در زنان افزایش‌دهد. داشتن فرزند (به‌ویژه فرزند پسر)نیز همبستگی مثبتی با قدرت خانوادگی زنان نشان داده‌است به نظرمی‌رسد در جامعه مردسالار مصر، زنان پسرانشان را ابزاری برای جبران جایگاه فرودست خود می‌یابند؛ در آن جامعه، زن با داشتن فرزند پسراست که پذیرش اجتماعی پیدا می‌کند و از احترام و قدرت در خانواده برخوردار می‌شود، امری که به نظر می‌رسد تا حدودی در مورد موقعیت زنان در خانواده ایرانی نیز صدق می‌کند.
در مطالعه‌ دیگری توسط گوپتا ، تاثیر الگوهای متضاد شکل‌گیری خانواده و نظام ارث بری در جامعه (بررسی مقایسه‌ای بین جوامع روستایی شمال اروپا و روستای رامپور در شمال هند) بر چگونگی تصاحب قدرت و یا از دست دادن آن طی دوره‌های زندگی بررسی شده‌است. به زعم وی در مطالعاتی که تابه حال انجام شده دو الگو مطرح است، یک الگو جایگاه و موقعیت بهتری را برای زنان در دوران جوانی متصور است و الگوی دیگر دوران پیری و بالا رفتن سن را برای استقلال زنان بهتر می‌یابد. اما وی بر این باور است که در برخی از جوامع از جمله روستای رامپور، زنان جوانتر بخشی از دوران زندگی خود را در بی‌قدرتی و ناتوانی مضاعفی سپری می‌کنند، چرا که آن‌ها در موضع تمکین هستند نه تنها در برابر مردان بلکه در برابر زنانی که در مراحل دیگری از چرخه زندگی خود هستند (زنان مسن‌تر) (مینویی فر،1389: 26).

بررسی مراحل چرخه زندگی زن در رامپور هند توسط وی و نیز مطالعات دیگر نشان می‌دهد الگوی مشخصی از چگونگی وضعیت زن و استقلال وی در سراسر چرخه زندگی وجود دارد که می‌توان به طور خلاصه چنین ترسیم کرد، در دوران اولیه کودکی این استقلال کم است، در طول دوره نوجوانی افزایش مییابد؛ در هنگام ازدواج به شدت کاهش یافته و طی سال های باروری ثابت می‌ماند و بعد از سال‌های باروری و در سنین بالاتر که زن مادرشوهر یا مادرزن و یا مادر بزرگ می‌شود، مجددا افزایش می‌یابد و پس از آن در کهنسالی کاهش مییابد. به حاشیه راندن مضاعف زنان جوان هم به لحاظ سن و هم به سبب جنسیت آن‌ها بدان معنا است که زنان در طول سال‌های اولیه ازدواج، بیشترین کاهش را در جایگاه و استقلال خواهند داشت، درست زمانی که در معرض تنش‌ها و استرس‌های دوران بارداری و یا مراقبت از کودکان و در آسیب پذیرترین دوره زندگی خود هستند. مادران جوان برای تصمیم‌گیری و یا پاسخ به نیازهای خود و فرزندان خود با مداخله خواهر شوهر، مادرشوهر، همسر و مردان دیگر در خانواده روبرو می‌شوند که این امر اثرات منفی بر بقای کودک، بهداشت دوران بارداری، و کنترل قدرت باروری زنان می‌گذارد. تنها در مراحل بعدی چرخه زندگی زن است که وی استقلال و اقتدار به دست می‌آورد؛ مگر در مواردی که وی فرزند پسر نداشته‌ باشد. در جامعه هند فرزندان پسر در دوره سالمندی و پیری زنان، منبع قدرت و حمایت به حساب می‌آیند و زن در سنین پیری است که به منابع مالی خانواده و همچنین جلب حمایت فیزیکی و روانی اعضای جوان‌تر دسترسی می‌یابد (همان).
در پژوهش دیگری توسط سکستون و پرلمن (1989) قدرت و نقش‌های جنسیتی در خانواده‌هایی که در آن زن شاغل و خانواده‌هایی که زن در آن خانه‌دار بوده؛ بررسی شده‌است. بر مبنای نظریه مبادله، این دو خانواده دارای منابع مختلف و الگوی مبادله متفاوتی هستند و لزوما باید در ساختار قدرت نیز متفاوت باشند، اما نتایج این پژوهش نشان داده ‌است که این دو نوع خانواده نه در ساختار قدرت و نه در استراتژی‌هایی که برای نفوذ بر همسرانشان استفاده می‌کنند، تفاوتی ندارند. گر چه در یک موقعیت متضاد، زوج‌هایی که هر دو شاغلند، تلاش بیشتری برای تاثیرگذاری بر همسرشان انجام می‌دهند. به نظر می‌رسد بهترین پیش‌بینی‌کننده‌ی میزان قدرت، تلاش فرد برای تاثیرگذاری باشد. از آن‌جا که زن خانه‌دار خود را بیشتر”زن” محسوب می‌کند، تلاش کمتری برای تاثیرگذاری انجام می‌دهد (عنایت و سروش، 1388: 89).
هنوز از امواج فمینیسم رادیکال چهار دهه نگذشته ‌است، بنابراین شواهد و تحقیقات گویای آن است که برای تحقق یافتن الگوی برابری کامل، موازنه قدرت، و تساوی اقتدار و اختیار زن و مرد در زندگی زناشویی، راه زیادی در پیش است. در پیمایشی در اوائل دهه 1980، از بیش از 3000 زوج آمریکائی، درباره توازن قدرت در زندگی مشترک آنان پرسش شد. 64درصد اظهار داشتند که موازنه قدرت در زندگی زناشویی آنان برابر و متعادل است. بیشتر زوج‌های باقیمانده اظهار داشتند که شوهر از قدرت بیشتری برخوردار است و زن از او پیروی و تبعیت می‌کند و کمتر از 9 درصد، زن را مسلط می‌دانستند.
1-4-2- مروری بر پیشینه داخلی
در زیر به خلاصه‌ای از پژوهش‌های انجام شده در ایران در رابطه با قدرت زنان اشاره خواهیم داشت.
مینویی فر در پایان نامه کارشناسی ارشد(1389) خود با عنوان ” احساس قدرت در زن ایرانی و تغییرات آن با افزایش سن”، بیان نموده‌است، هدف اصلی این پژوهش بررسی احساس قدرت زنان با توجه به تجربه زیسته آنان است، تا براساس آن، تغییراتی را که احتمالا در احساس قدرت آنان طی دوره‌های متفاوت زندگی رخ می‌دهد، درک کند. این پژوهش در تلاش است با توجه به دوره‌ی زندگی زنان و درک احساس قدرت منطبق بر هر دوره، برای شناخت واقع‌بینانه تقسیم قدرت در خانواده و نیز روابط قدرت که از عوامل اصلی شکل دهنده ساختار خانواده ایرانی‌اند، تحلیلی نو ارایه نماید. وی در این پژوهش با استفاده از روش ترکیبی به ‌این نتیجه دست یافته‌است که اصلیترین شاخص برای درک احساس قدرت در بسیاری از زنان پاسخگو، توانایی آنان برای حفظ زندگی خانوادگی است. البته در این بین بودند افرادی هم که اصلا به قدرت زن باور نداشتند و ناتوانی ذاتی و فیزیکی را مانع اصلی احساس قدرت در زنان برمی‌شمردند(هر چقدر یک زن احساس قدرت کند باز هم یک زن است). همچنین در این پژوهش مشاهده شد زنان زمانی احساس قدرت بیشتری می‌کند که مردی پشت سر او ایستاده ‌باشد و یا بچه‌ها به خصوص فرزند پسر او را حمایت کنند یعنی عاملی بیرونی، بدین معنا که احساس قدرت زنان در خانواده و از طریق حفظ زندگی خانوادگی درک می‌شود. به همین سبب در بسیاری از مصاحبه‌ها زنان طالب زندگی خوب و با آرامش هستند نه درآمد بالا یا پیشرفت شغلی و داده‌های بخش کمی نیز این مسئله را تایید کرده‌است؛ چرا که نزدیک به 90درصد از پاسخگویان بخش کمی، آرامش زندگی خانوادگی را بر پیشرفت در امور شغلی خود ترجیح داده‌اند. به همین دلیل است آن دسته از زنانی که منابع قدرتی در اختیار دارند، ممکن است وارد بازی قدرت بشوند اما به نظر نمی‌رسد که این کار را با اطمینان و اعتماد به نفس کافی انجام دهند. این بازی برای آن‌ها حکم آزمون و خطا دارد، شاید به همین سبب هست که اگر در همین زمان مردی وارد میدان شود با رضایت کار را به او واگذار می‌کنند (مینویی فر، 1389).
محبوبه ذوالفقارپور در پژوهشی با عنوان “بررسی رابطه میان ساختار قدرت در خانواده با رضامندی زناشویی زنان کارمند و خانه‌دار شهر تهران” چنین فرض کرده‌است که بین ساختار قدرت در خانواده با: 1- رضامندی زناشویی میان زنان 2- تحصیلات شوهر3- تحصیلات زن 4- طول دوره زندگی زناشویی 5- درآمد شوهر 6- درآمد زن 7- مشارکت شوهر در کارهای منزل رابطه وجود دارد. هم‌چنین در این پژوهش فرض‌ شده که ساختار قدرت در بین خانواده‌هایی که زن و شوهر هر دو شاغلند و خانواده‌هایی که زن خانه‌دار است، متفاوت است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می‌دهد، افزایش تحصیلات زن تاثیری در افزایش قدرت وی ندارد، هم‌چنین با افزایش دستمزد زنان، قدرت آن‌ها در خانه افزایش نمی‌یابد زیرا به زعم این پژوهش‌گر بقایای مردسالاری در خانواده‌های مدرن هنوز وجو د دارد. علاوه بر این افزایش طول دوره زندگی زناشویی نیز تاثیری در قدرت زنان ندارد. ذوالفقارپور نتیجه می‌گیرد، منابع باید در زمینه فرهنگی هرجامعه ملاحظه شود زیرا باورهای سنتی در طول دوره زندگی تغییر نمی‌کند؛ هرچند که براساس تئوری منابع، هرکه منابع بیشتری در اختیار داشته ‌باشد از قدرت بالاتری نیز برخوردار است. همچنین ‌نتایج به ‌دست ‌آمده از این پژوهش حاکی از آن است که بین مشارکت شوهر در انجام وظایف خانگی و ساختار قدرت در خانواده رابطه‌ای نیست، زیرا در جوامع سنتی همچنان از زن انتظار کار خانگی می‌رود. نتایج دیگر این پژوهش نشان می‌دهد، میانگین نمرات زنان خانه‌دار در شاخص ساختار قدرت در خانواده بالاتر از زنان کارمند است و زنان شاغل، حتی در امور اقتصادی نه تنها رضایتمندی‌شان افزایش نیافته بلکه کاهش نیز یافته ‌است، زیرا متحمل فشار روانی بیشتر نظیر انتظارات شغلی و خانوادگی شده و به علت حضور کمتر در خانه، از میزان تصمیم‌گیری‌شان نیز کاسته ‌شده ‌است. با مشاهده نتایج این پژوهش سوالی پی

دیدگاهتان را بنویسید