خرید پایان نامه : رواندرمانی حمایتی

باید از چگونگی شرایط خودش و احیاناً از هرگونه خیالات غیر واقعی اش آگاه شود. بیمار همچنین باید محدودیت های درمانگر و روش های به کار گرفته او را درک نماید، مثلاً: «نمی توانم از درمانگر خودم توقع درمان معجزه آسا داشته باشم» (بلوخ، ترجمه صاحبی، 1377).

3- هدایت: درمان حمایتی گاهی متضمن هدایت بیمار در شرایط گوناگون و اکثراً از طریق توصیه های مستقیم است. مثل روش توضیح، در این روش نیز تأکید اصلی بر مسائل عملی زندگی فرد همانند مسائل دخل و خرج، بهداشت شخصی، خواب و تغذیه از جمله اساسی ترین مسائل است. در مورد مسائل دیگری چون کار و چگونگی کنار آمدن با شرایط ویژه ای که پیش می آید نیز ممکن است توصیه هایی لازم باشد، همانند تغییر شکل، چگونگی برخورد با مسئولین بالاتر به هنگام درخواست تقاضایی معقول یا در مورد مسائل مربوط به خانواده مثل چگونگی رابطه هر چه بهتر با والدین سالخورده و چگونگی برخورد با یک پسر نوجوان عصیان گر یا در مورد اوقات فراغت مثل چگونگی پیوستن به یک کلوپ اجتماعی و نحوه مشغول شدن با یک سرگرمی خاص. هدف درمانگر تنها در کمک به بیمار برای حل و فصل یک مسئله مشخص خلاصه نمی شود، بلکه آموزش مهارت های لازم برای برخورد مؤثر با مسائل مشابه در موقعیت های دیگر نیز مد نظر است. مثلاً به بیمار می آموزند که چطور فشارهای عادی زندگی روزمره را ارزیابی کند و چگونه تدابیری را به کار گیرد که در برطرف کردن و کاهش این فشارها مؤثر باشد، بدین ترتیب بیمار قادر خواهد بود که خودش از عهده فشارها و تصمیمات لازم برآید (بلوخ، ترجمه صاحبی، 1377).
4- تلقین: تکنیک تلقین بسیار شبیه روش هدایت است، اما در اینجا در تصمیم گیری بر سر همکاری یا عدم همکاری، بیمار حق انتخاب کمتری دارد. در این جا درمانگر تلاش می کند تا با تأثیر گذاری صریح یا غیر صریح بر بیمار او را به انجام یک سری تغییرات وادار نماید. یکی از نمونه های تأثیر گذاری غیر صریح از سوی درمانگر این است که نشان دهد رفتار مطلوب را می پسندد، «آن طور که هفته پیش توانستی روی پای خودت بایستی خیلی خوب بود». نتیجه روشن آن می تواند تکرار این نوع روش از سوی بیمار باشد. همان گونه که در مورد روش های توضیح، هدایت و ترغیب گفته شد، در آن ها همکاری و مشارکت فعال بیمار نقش بیشتری دارد، بنابراین بهتر است در ابتدا از آن ها استفاده کنیم و بعد به روش تلقین متوسل شویم (بلوخ، ترجمه صاحبی، 1377).
5- تشویق: تشویق کردن بیمار آن چنان طبیعی می نماید که ما آن را به عنوان یک اصل ضروری می پذیریم، اما استفاده از تشویق زمانی مؤثرتر است که درمانگر می داند برای دستیابی به چه چیزی کوشش می کند. اکثر بیماران مزمن نیاز دارند که به طور منظم «جرأت ورزی» بیاموزند و یا احساس اطمینان نمایند. اما این کار در صورتی به بهترین نحو عملی می گردد که در ارتباط با موقعیت خاصی در زندگی یا فرایند درمان آن ها باشد. از این رو درمانگر به جای آن که با عبارات مبهم و کلی به تشویق بیمار بپردازد، بایستی از این تکنیک درمانی در چهارچوب مشخصی استفاده نماید. این زمینه ها از بیماری به بیمار دیگر، تفاوت بسیاری دارد. آن چه یک دست و ثابت خواهد بود، اهداف بنیادی است که در استفاده از تشویق نهفته است، همانند چالش با احساس کهتری، تعالی احترام به خویش و ترغیب بیمار به پذیرفتن شیوه های رفتاری که در مورد آن ها شک و واهمه دارد. در رابطه با تشویق همواره باید متوجه یک نکته باشید، اگر از تشویق بی مناسب استفاده شود، نه تنها ممکن است فایده ای در بر نداشته باشد، بلکه نتیجه ضد درمانی نیز به بار می آورد. تشویق بیمار به طرز غیر واقع بینانه و به سمت هدفی که او امیدی به دست یابی به آن ندارد، ممکن است پیامدی خلاف منظور اصلی را در برداشته باشد. درمانگر باید محدودیت های ناشی از شرایط بیمار را بداند و در فرایند درمان آن ها را به حساب آورد. به هر صورت بیمار را باید به برداشتن گام های کوتاه تشویق نمود، به گونه ای که امکان گفت و گوی موفقیت آمیز در خصوص آن ها افزایش یابد. در این صورت هر تجربه خوشایندی باعث افزایش اعتماد به نفس شده و منبع تشویق برای گام های بعدی محسوب می شود (بلوخ، ترجمه صاحبی، 1377).
6- تغییرات مؤثر در محیط بیمار: تغییرات محیطی مثبت همانند افزودن چیزی به قلمرو دنیای بیمار درست به اندازه ی حذف عوامل استرس زا اهمیت زیادی دارد. به این جهت تشویق بیمار به شرکت در فعالیت های اجتماعی متناسب با وضعیتش، همانند فعالیت در کلوپ های سالمندان، کلیسا و دیگر مراکز جمعی یا کمک به او برای شروع سرگرمی های جدید ارزش بسیاری دارد. در این فرایند تماس های اجتماعی، البته به شیوه حمایتی افزایش می یابد و بیمار قادر خواهد بود از دستیابی به اهداف شادی آفرین و با ارزش لذت ببرد. این شیوه درمانی دو بعدی است: الف) کار مستقیم با بیمار از راه کمک به او، مانند یک شغل مناسب یا تماس با مقامات ذیصلاح برای دریافت کمک مالی (بیمه بیماری) یا کمک های مالی دیگر (تأمین اجتماعی، حقوق بیکاری) یا ایجاد رابطه بین بیمار و کلوپ های اجتماعی مناسب و مانند آن (در این جنبه ها مددکاران اجتماعی می توانند بیشترین کمک را بکنند). ب) کار با کسانی که در زندگی بیمار اهمیت ویژه ای دارند و بخصوص بستگان او. برای آن که خانواده را بتوانیم به گونه ای مؤثر در درمان حمایتی شرکت دهیم باید آگاهی ها و راهنمایی های لازم و ضروری را به آنان ارائه دهیم. افراد خانواده را باید راهنمایی کرد که در موقعیت های خاصی که پیش می آید چگونه و چطور کار کنند و چه کارهایی را انجام دهند. علاوه بر این خانواده نیز باید به سهم خود در امر مراقبت از بیمار مورد حمایت قرار گیرد، چرا که فرایند درمان ممکن است برخی اوقات با دشواری بسیار طی شود (بلوخ، ترجمه صاحبی، 1377).
7- رخصت برای تخلیه هیجانی: رابطه مبتنی بر امنیت و احساس ایمنی بین بیمار- درمانگر، به بیمار این امکان را می بخشد با نوعی آرامش خاطر احساساتی چون ترس، نگرانی، غم و اندوه، ناکامی و زود رنجی خود را با رواندرمانگر در میان بگذارد. دفتر کار درمانگر معمولاً تنها جایی است که بیمار می تواند با اطمینان کافی این گونه هیجانات را بیان کند. درمانگر با نشان دادن هم احساسی خود و اینکه شنونده همدرد و فعالی است که بیمار را بدون هیچ قید و شرطی می پذیرد، عملاً به او این امکان را می دهد که درمانگر را در تمام اسرار خود، ولو رنج آور و خجالت زا شریک نماید. یا آن که شریک شدن در مسائل عاطفی ضرورتاً به خودی خود مؤثر نیست. این فرایند می تواند نوعی احساس آرامش قابل توجهی را به همراه آورد و معبری به سوی سایر روش های درمانی شود (بلوخ، ترجمه صاحبی، 1377).
کارایی رواندرمانی حمایتی
ارزیابی کارایی رواندرمانی حمایتی بسیار دشوار است. در مورد بیمارانی که برای آن ها معالجه هدف اصلی درمان نیست، چه معیاری برای نتیجه گیری می توان به کار برد؟ همچنین لازم است دقت کنیم که چه درمان های دیگری به کار رفته است. مثل درمان دارویی، حمایت غیر حرفه ای مانند باشگاه های اجتماعی و نظایر آن، تشکیل یک گروه کنترل که به کمک آن بتوان کارایی رواندرمانی حمایتی را سنجید، هر چند مشکل اما امکان پذیر است. مثلاً می توان یک یک پارامترهای درمان را به نوبت تغییر داد. در مورد اولین مسئله «روش شناختی» ارزیابی نتیجه، معیارهای مناسب عبارتند از: الگوی حضور در درمانگاه (مثل عدم رعایت قرارها، کنار رفتن از برنامه درمانی، استفاده بیش از حد از درمانگاه در فاصله بین قرارها)، موارد بستری شدن در بیمارستان روانی، استفاده از تسهیلات اضطراری روانی، تعداد تماس های تلفنی بحرانی در ساعات نامنظم، الگوی کلی تقاضای کمک، کیفیت روابط با نزدیکان و دیگران، میزان موفقیت در کار و توانایی مقابله با ضرورت ها و وظایف روزمره. درمان حمایتی در درمانگاهی که مخصوص بیماران مزمن باشد به نظر می رسد بهتر از روش های درمانگاهی معمولی نتیجه می دهد ولی تا بررسی های منظم آتی چیز بیشتری درباره این مسئله نمی توان گفت (بلوخ، ترجمه صاحبی، 1377).
روی هم رفته هدف اصلی رواندرمانی حمایتی در مورد بیماران مزمن تشویق بیمار برای رسیدن به بهترین انطباق ممکن است. برای رسیدن به این هدف درمانگر وارد نوع خاصی از رابطه با بیمار می شود و روش های درمانی مشخص مثل توضیح، اطمینان بخشی و راهنمایی را به کار می گیرد. وابستگی غیر ضروری بیمار، بی شک مهمترین مسئله ای است که درمانگر با آن روبروست و ممانعت از این مسئله مستلزم مهارت توام با دقت از جانب درمانگر می باشد. مدل علمی مفیدی از درمان که پیرامون مفهوم وابستگی موسساتی شکل می گیرد می تواند مسئله وابستگی را به حداقل برساند و در عین حال مراقبت بالینی مناسب را هم تأمین کند. اما کارایی این مدل و درمان حمایتی به طور کلی هنوز باید آزمایش شود (بلوخ، ترجمه صاحبی، 1377).
تعریف گروه درمانی
گروه درمانی یک شیوه درمانی است که گروه کوچکی از اعضا و یک یا چند درمانگر دارای تخصص در گروه درمانی شامل می شود. گروه درمانی به منظور ارتقای رشد روانی و کاهش مشکلات روانی صورت می گیرد. این اهداف از طریق اکتشاف شناختی و عاطفی تعاملات میان اعضا و بین اعضا و درمانگر حاصل می شود (کوری و کوری، ترجمه نقشبندی و همکاران، 1385).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   رشته روانشناسی-دانلود پایان نامه :پردازش اطلاعات

عوامل حمایتی در روان درمانی گروهی
عوامل حمایتی در اوان درمان گروهی، بسیار اساسی میباشد. فردی که وارد گروه میشود از عزت نفس پایین و بیمعنایی رنج میبرد. عوامل حمایتی این تجارب منفی را هدف قرار می دهند. این عوامل هم بر درگیر شدن در گروه و هم آینده چشمانداز مثبتی میگشایند و تمایل عضو را در مشارکت میافزایند. برخورد سازنده با مشکلات توانایی است که از عوامل حمایتی تغذیه میکند (اسلامی نسب، 1374). عوامل حمایتی دارای مؤلفههایی است که عبارتند از:
1- القای امید
امید در سراسر درمان گروهی، عنصر اساسی است. در آغاز مشارکت گروهی، امید عضو را برمیانگیزد تا با اعضای دیگر تعامل برقرار کند زیرا انتظار دارد که درگیر شدن و اشتغال در گروه، به افزایش بهبودی می انجامد. در اواسط درمان، امید عضو را برمیانگیزد تا به رغم رویارویی با تجارب هیجانی دشوار که از سوی گروه تحریک میشوند، مقاومت کند و در اواخر درمان، امید به عضو کمک میکند تا با احساسات مشکل آفرین همبسته با پایان گروه فائق بیاید. امید به هدف گزینی کمک میکند. همچنین، به بازشناسی مسیرهای ممکنی که بوسیله آن اهداف میتوانند تحصیل شوند. امید باعث می شود که فرد خویش را به عنوان فردی درک کند که قادر است تلاش کند تا به اهداف برسد (اسلامی نسب، 1374).
گروه درمانگر به شیوه های مختلف امید را میتواند در اعضا بیافریند:
در جریان مصاحبه برای گزینش اعضا، گروه درمانگر میتواند بر نتایج درمانی مثبت گروه درمانی تاکید بگذارد بدون آنکه نتیجه مثبت را تضمین کامل کند. گروه درمانگر میتواند اظهار کند که مشارکت مفید است.

در طول جلسات، درمانگر میتواند فرهنگی خلق کند که در آن اعضا به موفقیت خویش در نیل به اهداف جزئی اشاره میکنند. برای مثال، به عضو بسیار مداخلهگر و عجول، میتوان فیدبک داد که در قیاس با آغاز درمان هم اکنون گاه به عضو دیگر اجازه می دهد تا آخر حرف بزند و حرف او را قطع نمیکند و این پیشرفت قابل توجه ای است.
درمانگر به اعضا پیشرفت هایشان را خاطر نشان می کند. برای مثال، وقتی که آنها تمایل به تحمل احساسات منفی را نشان میدهند یا اختلاف با سایر اعضا را تحمل میکنند، و یا بصیرتهای جدید و جالب توجه ای که درباره خودشان دست یافتهاند. همه این اموردلالت بر رشد و تعالی دارد.
در پایان دوره درمان، درمانگران میتوانند اعضا را تشویق کنند تا دیدگاه خودشان را درباره اینکه یک عضو چگونه طی دوره درمان تغییر یافته است، اظهار کنند (اسلامی نسب، 1374).
2- پذیرش
پذیرفته نشدن و طرد شدن از سوی گروه، بزرگترین ترس فرد در مصاحبه برای گزینش است. این نگرانی بویژه زمانی جدی و شدید است که فرد پس از تجربه یک طرد به گروه درمانی رو آورده باشد. پذیرش در سطوح مختلف حین دوره گروه تجربه میشود. در اوان گروه درمانی، بر حسب رسوم، اعضا نزاکت و احترام نشان می دهند که همین باعث میشود که از رفتارهایی که خطر طرد شدن از سوی یک فرد دیگر را به دنبال دارد، اجتناب کنند. در اواسط درمان، اکثر اعضا احساس پذیرش کمی میکنند. پذیرشی که پس از این کاهش ظاهر میشود، پذیرشی است که در آگاهی اعضا از توانمندیها و ضعفهای دیگران پایه دارد. در نتیجه با پیش بینی منفی دیگران معطوف به خودشان مقابله میکنند و بدبینی را کنار می گذارند. در نهایت و به شکل ایده آل اعضا باید به این نکته دست می یابند که دیگران میدانند من چه کسی هستم و با اینحال مرا می پذیرند (اسلامی نسب، 1374).
درمانگر میتواند پذیرش را از طریق راه حلهای زیر ارتقا دهد:
نشان دادن نگرش غیر قضاوت گرایانه معطوف به همه موضوعاتی که از سوی اعضا عنوان میشود؛ نگرشی که اعضا میتوانند سرمشق قرار دهند.
یاری رساندن به اعضا تا به یکدیگر به شیوههایی که ملموس و غیر سرزنش آمیز است، فیدبک ارائه کنند. همچنین به آنهایی که فیدبک را دریافت میدارند، کمک می کند تا آن فیدبک ها را به طور صحیح ضبط و ثبت کنند.
واکنش نشان دادن به هر اقدام طرد با کنجکاوی نشان دادن درباره چنین رویدادهایی، با هدف فهم بیشتر آنها. اغلب طردها به یک نیاز خدمت میکنند که شخص از آن آگاه نیست. شخص طرد کننده ممکن است در شخص دیگر ویژگیهایی را ببیند که درون خودش وجود دارد و نمیتواند تحمل بشود. با تصور اینکه تنها شخص طرد شده آن ویژگی را دارد، فرد طرد کننده میتواند برای لحظه ای احساس رهایی از حضور ناخواسته را احساس کند. همین که این فرآیند دفاعی فهمیده شد، نه تنها فرد طرد شده احساس پذیرش بیشتر می کند بلکه شخص طرد شده میتواند بسوی یک خود پذیرشی پایدارتر حرکت کند (اسلامی نسب، 1374).
3 – نوع دوستی
افراد در جلسات گروه، در فضایی فرصت یاری رسانی به یکدیگر را مییابند. این فضا حس نوع دوستی را تقویت می کند و نوع دوستی اثر درمانی دارد. افزایش نوع دوستی به امور زیر می انجامد:
– اظهار نظر آرام بخش برای یکدیگر،
– ارائه راه حل به یکدیگر،
– همدلی معطوف به دیگری و در نتیجه فهم بهتر احساسات یکدیگر،
نوع دوستی بویژه برای کسانی مفید است که بواسطه تجارب زندگی اخیرشان، درباره توانایی مقابله ای شان دچار شک و تردید شده اند. در گروه خودیاری نیز مفید است. برای مثال، گروه زنان مبتلا به سرطان پستان (اسلامی نسب، 1374).
4-جهانشمولی
فهمیدن اینکه شخص در مشکلاتش تنها نیست. نوع جهانشمولی بسته به ماهیت گروه فرق میکند: در گروه های خود یاری و حمایتی اعضا با توجه به احساسات و تکانه های که بتوانند به آسانی بدان دست یابند، جهانشمولی را محقق میسازد. در بیماران که سکته را تجربه کرده اند احساس درماندگی و سوگواری بابت از دست دادن عملکرد را به اشتراک می گذارند. در درمان کوتاه مدت، جهانشمولی دامنه وسیعتری را میپوشاند (اسلامی نسب، 1374).

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

5 – همجوشی
تجربه احساس با همدیگر بودن در گروه را همجوشی می گویند. همجوشی شرط عمل و تاثیر سایر عوامل درمانی است و خود نیز یک عامل درمانی است. هم جوشی در چند سطح واقع می شود:
در سطح گروه: تجربه احساس باهمدیگر بودن در گروه
در سطح عضو به عضو: میزان جذب اعضا به یکدیگر
در سطح فرد – عضو: میزان احساس تعهد به گروه
همجوشی گروهی معادل و هم ارز با رابطه درمانی در درمان فردی است. مطالعات نشان داده است گروه هایی که به سطوح بالای همجوشی میرسندبیشتر احتمال داردبه اهداف گروه دست یابند (اسلامی نسب، 1374).
امید به زندگی
امید ویژگی مثبتی است که به وسیله اشنایدر (1999) معرفی شده است و از مفاهیم بسیار نزدیک به روان شناسی مثبت نگر به شمار می رود. پژوهش های متعدد به امید به عنوان یک مؤلفه ی مثبت که بر پیامدهای شناختی و عاطفی افراد مؤثر است، اشاره کرده اند. سطح بالای امید ب

دیدگاهتان را بنویسید