تکنولوژی پیشرفته

دانلود پایان نامه

2-16-5. کاهش کارکرد خانواده
از مهم‌ترین اسباب و عواملی که بر درست شدن بنیاد خانواده تاثیر منفی و ویران‌گر بر جای نهاده و پیوند‌های خانوادگی را دچار گست نموده و می‌نماید، فراموشی یا دست‌کم، فروکاستن کارکرد‌های خانواده و به بیان دیگر، جدا شدن دو عنصر اصلی کانون خانواده که قوام و دوام نهاد خانواده به آن دو بستگی دارد یعنی پدر و مادر از نقش و کارکرد‌های خود است که نمی‌توانند و یا نمی‌خواهند مسوولیت خویش را چنان که باید انجام دهند، این عوامل خانواده را در سراشیبی سقوط قرار داده است. بخش بزرگ این کارکردها، در دانش تجربی و آموزه‌های دینی، قلمرو مشترک دارند.
خانواده در دنیای امروز بسیاری از وظایف خود را از دست داده است. پیدایش موسسات متعدد آموزشی همچون مهد‌کودک، و کودکستان، دبستان، سازمان‌های اقتصادی، حقوقی، قضایی، انتظامی‌که بخش فراوانی از وظایف خانواده را انجام می‌دهند موجب محدود شدن وظایف خانواده گردیده است. با وجود این برخی از وظایف خانواده هم‌چنان باقی است. (وثوقی، 1383) در بررسی خانواده به عنوان یک نظام خاص و یا گروه کوچک متوجه ساخت و کارکرد‌های خاص این گروه ویژه می‌شویم.
رنه کونیگ از خانواده به عنوان گروهی خاص نام می‌برد که اعضای آن با احساسات شدید با یکدیگر در ارتباط هستند به این ترتیب وی بر مهمترین خصلت گروه خانواده یعنی رویارویی روابط و صمیمیت تاکید می‌کند. وی با واژه تجزیه انتقال کارکرد‌های اساسی خانواده را به جامعه و با واژه درهم‌ریختگی اختلال روابط درون خانواده را بیان می‌کند. در اثر تجزیه، خانواده با از دست دادن کارکرد‌های خود بیش از حد به جامعه وابسته شده است. (اعزازی، 1380)
تجزیه از طرفی باعث تبدیل دایره بزرگ افراد خانواده به دایره بسته و محدود، یعنی زن ـ شوهر، والدین می‌شود. از طرف دیگر به سبب از دست رفتن بسیاری از کارکرد‌های خانواده، حالتی که او به عنوان آسیب‌پذیری اساسی می‌نآمد نیز پدید می‌اید.
علاوه بر این، حالت دیگر که کونیگ آن را «کاهش کارکردی به عملکرد‌های مشخص خانوادگی» می‌نآمد، نیز در خانواده پدید می‌اید. اگر خانواده کارکرد‌های بسیاری را از دست داده است، امروزه کارکرد مشخص آن در عملکرد‌های خانوادگی دیده می‌شود. عملکردی که باعث ساخت شخصیت فرهنگی، اجتماعی افراد جامعه می‌شود. تنها در این حیطه جامعه قادر به عهده گرفتن کارکرد خانواده نبوده و در عین حال هیچ گروه دیگری نیز، از آنجا که مثل گروه کوچک صمیمی‌خانواده وجود ندارد قادر به انجام آن نیست. با توجه به کارکرد‌هایی که دیگر در خانواده موجود نیستند، ، او به اصطلاح «کاهش کارکرد خانواده به کارکرد‌های مشخص خانوادگی» رسید و این کارکرد را به عنوان تنها کارکردی می‌داند که در محدوده مستقل خانواده است و این جمله مک ایورکه همان‌طور که خانواده کارکردی بعد از کارکردی را از دست می‌دهد، به کارکرد واقعی خود می‌رسد، مصداق می‌یابد. به این ترتیب کارکرد اختصاصی خانواده با توجه به صمیمیت و علایق اعضا ساخت شخصیت فرهنگی، اجتماعی کودکان است. این کارکرد واقعی خانواده برای سالیان متمادی زیر پوشش نیاز‌های ثانویه قرار داشت و تنها پس از پیدایش جوامع مدرن خانواده توانست از زیر بار کلیه کارکرد‌های ثانویه ر‌ها شود و به وظیفه اصلی خود برسد.
شلسکی نیز در اثر خود تحت عنوان خانواده ،خانواده را به عنوان یک نهاد اجتماعی و به منزله تنها باقیمانده ثبات اجتماعی معرفی می‌کند. شلسکی با استفاده از آثارکونیگ اشاره می‌کند که در شرایط فعلی، اقتصاد و دولت تقریبا کلیه کارکرد‌های نهادی خانواده را به خود اختصاص داده‌اند. نتیجه این تقسیم کار تاریخی سبب تجزیه در خانواده می‌گردد.
وی با طرح این سوال که آیا دگرگونی‌های موجود در نظام اقتصادی و سیاسی را می‌توان دگرگونی‌های مناسب و پیشرفت جامعه دانست، و با فرض اینکه تنها با پذیرفتن مقبول بودن این دگرگونی‌ها در ابعاد فرهنگ مادی، می‌توان از سایر نهاد‌های اجتماعی انتظار همگرایی با آنان راداشت، این چنین بیان می‌دارد که با قبول زوال و فروپاشی اقتصاد مدرن اگر خانواده نیز خود را با شرایط آن انطباق دهد الزاما در همان جهت زوال و فروپاشی خواهد رفت. پس خانواده نباید خود را با دگرگونی‌ها انطباق دهد، بلکه بر عکس شرایط مادی، اقتصادی باید خود را با خانواده انطباق دهند. با وجود این شلسکی هنوز بقایای کارکردی زیادی را در خانواده مخصوصا در زمینه گذران اوقات فراغت، بحث و گفت و گو‌های روشنفکری، شرکت در جشن‌ها و مهمانی‌ها را مطرح می‌کند. او در پایان مقاله خود از دو قانون ثبات خانواده مدرن نام می‌برد و می‌نویسد، ثبات یا انعطاف‌پذیری خانواده‌ها در جوامع مدرن به این دو قانون وابسته است.
1) هر اندازه که در خانواده بقایای کارکرد‌های نهادی بیشتر باقی مانده باشد خانواده ثبات بیشتری دارد. (منظور کارکرد‌هایی است که با وجود صنعتی شدن و تکامل کارکرد‌های عمومی‌اجتماعی هنوز در خانواده باقی مانده‌اند) «قانون ثبات»
2) و هر اندازه که این بقایای کارکردی در خانواده از طرف شخصیت اعضا خانواده بیشتر درونی گردد «قانون انعطاف‌پذیری»
یعنی ثبات انعطاف‌پذیری خانواده‌ها در جوامع مدرن بسته به موجود بودن کارکرد‌های بیشتر خانواده است. قانون ثبات بخصوص در میان خانواده‌های صنعت‌گر و کارگری و همچنین خانواده‌های روستایی دیده می‌شود. قانون انعطاف‌پذیری که درونی کردن این کارکرد‌ها را مطرح می‌کند، بیشتر در میان خانواده‌های بورژوازی که دارای ارزش‌های احساسی هستند و از آموزش روشنفکرانه برخوردارند دیده می‌شود. اما در خانواده‌های جدید معاصر که از کارکرد‌های اقتصادی خانوادگی ر‌ها شده‌اند، این ر‌هایی اقتصادی با عدم قابلیت برای درونی کردن ارزش‌های خانوادگی همراه و همسو شده و سبب پیدایش حالت‌های افراطی بی ثباتی و انعطاف ناپذیری آن‌ها شده‌اند. (اعزازی، 1380)
در بررسی مطالب بالا می توان بیان نمود که خانواده درشکل‌ها و ساختار‌های مختلف آن همواره کارکرد‌های متعددی را ایفاکرده است. کارکرد‌های خانواده بر حسب جامعه، زمان و شرایط اجتماعی ـ اقتصادی و فرهنگی جامعه متفاوت می‌باشد با تحول جامعه از سنتی به غیر سنتی و با تغییر ساخت خانواده از گسترده به هسته‌ای، خانواده کارکرد‌های خود را به سازمان‌ها و موسسات اجتماعی واگذار می‌کند. نظر جامعه‌شناسان در مورد تعداد کارکرد‌های خانواده در جامعه سنتی و نقش و اهمیت هر یک از آن‌ها در این جامعه متفاوت است. (مصادیق متغیر کارکردها)
مهمترین کارکرد‌های خانواده سنتی عبارتند از: تولید مثل، اجتماعی کردن کودکان، دادن هویت اجتماعی به فرزندان، کارکرد اقتصادی، حمایت از اعضای خانواده، وظیفه‌ی تفریحی، کارکرد پرورشی، کارکرد اموزش، حرفه‌اموزی، کارکرد اخلاقی، کارکرد مذهبی، فرهنگ پذیری و کارکرد جنسی. همین کارکرد‌های خانواده در دوران سنتی به یک میزان نیست و برخی آن‌ها همچون اجتماعی و فرهنگ‌پذیر کردن کودکان، فرزنداوری و کارکرد مذهبی و اخلاقی از اولویت بیشتری برخوردار هستند.
اختلاف نظر اندیشمندان معاصر در مورد کارکرد‌های خانواده در جوامع سنتی و شهری جدید شدیدتر از اختلاف آرای ایشان در مورد کارکرد‌های خانواده سنتی است. مهمترین کارکرد‌های خانواده جدید عبارتند از: تولید مثل، تعیین هویت اجتماعی برای کودکان، استحکام شخصیت بزرگسالان، اجتماعی کردن کودکان، و کانون مهر و الفت.
با دگرگونی جامعه، هم ساختار روابط خانوادگی، هم کارکرد‌های خانواده دگرگون و جابجا شده یا کاهش یافتند. به اعتقاد برخی اندیشمندان عقلایی شدن، صنعتی شدن و دموکراسی در کلیه محدوده‌‌های زندگی باعث تفکیک در ساختار اجتماعی شده و در نتیجه ساختار‌های اجتماعی قدیمی، وظایف و کارکرد‌های خود را به ساختار‌های در حال پیدایش جدید دادند. کارخانه‌ ها به کمک تکنولوژی پیشرفته در تولید، مدارس در تعلیم و تربیت، دادگاه ها در مسائل حقوقی، سازمان‌های بیمه در حفاظت و سرپرستی افراد، کارمندان در امور اجرایی، انجمن‌ها درگذران اوقات فراغت، احزاب و گروه‌های سیاسی در سیاست متخصص شدند. بدین ترتیب محدوده‌های وابسته به یکدیگر زندگی دوران قبل، از یکدیگر تفکیک و مجزا شدند. دگرگونی کارکرد‌های خانواده از جهت‌گیری‌‌های «ابزاری» به جهت گیری‌های «شخصی» برای خانواده مزایایی دارد که از جمله آن می‌توان اشتراک مساعی میان همسران و توجه زیاد به کودکان را نام برد. زیرا هنوز خانواده، تنها جایی است که بر اصل «صمیمیت در زندگی خصوصی» استوار است. با وجود اینکه خانواده برخی از کارکرد‌های خود را یاکاملا از دست داده و یا دچار کاهش کارکرد شده است، ولی بجای آن کارکرد‌های مهم و جدیدی بدست آورده است.
به سبب تبدیل خانواده به یک محیط خصوصی، جدایی آن با جامعه بزرگ و کاهش وابستگی‌اش به محیط خارج، به وابستگی درونی متراکم‌تری دست یافته است. روابط انسانی درون خانواده عمیق‌تر شده و در روابط خانوادگی احساسات زیادی پیدا شده است. نگرش جدید اجتماعی بر تجمع گروه خانواده با یکدیگر، تاکید مثبت دارد.
اینچنین خانواده در چهارچوب درونی خود که به‌صورت عمده از نظارت و دخالت‌های اجتماعی آزاد است، کودکان را تربیت می‌کند و انتظار می‌رود که چون محور تربیت کودکان ارزش‌های شغلی و یا اقتصادی نیست، بلکه بر تربیت انسان تاکید می‌شود، خانواده در جهان دگرگون شده فعلی، انسانی مستقل و آزاد اندیش تربیت نماید.
در رویداد‌های پایدار، مثل زناشویی، افراد از میان می‌روند حال آن‌که ساخت‌ها و کارکرد‌های اجتماعی که به کار سامان‌دهی زندگی زناشویی آنان مشغولند، برجای می‌مانند و بدین سان این «دستاورد‌های بشری» با انتقال به نسل‌های پسین و غنی تر شدن در طی تاریخ، نسل‌های متوالی را به هم پیوند می‌دهند.
2-17. جایگاه خانواده
با توجه به چند بعدی بودن و پیچیده بودن خانواده و پژوهش‌های متعدد توسط متخصصین مختلف پیرامون خانواده، چندین تقسیم‌بندی و دیدگاه در مورد خانواده وجود دارد که بدلیل مطول بودن فقط به تعداد محدودی از آن‌ها اشاره می‌گردد.
در نگره نخست جایگاه خانواده از 4 منظر یا رویکرد قابل ملاحظه است:
الف) خانواده ساختاری در برابر جامعه؛ در چنین رویکردی، علاوه برانکه خانواده واحد بنیادین جامعه تلقی میشود، رابطه خانواده و جامعه از جنبه ارگانیکی و کارکردی آن مورد توجه می‌باشد. (باوم، 1367)
ب) خانواده، عامل انتقال فرهنگی؛ در این رویکرد، خانواده، به لحاظ ایجاد پیوند‌هایی میان نسل‌های مختلف، قادر خواهد بود میراث‌های فرهنگ خود را به نسل‌های بعدی منتقل کند. (شرفی، 1383)

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   فایل پایان نامه :ساختار اجتماعی