تعریف کیفیت زندگی و ابعاد ان

خاص ترین

کیفیت زندگی

امروزه متوجه به مسایل ذهنی و عینی در زمینه احساس رفاه و آسایش، اهمیت زیادی پیدا کرده است. واژه های طول عمر و درمان با کیفیت زندگی پیوند دارد و باید به همان اندازه که به آن دو اهمیت داده می شود، به کیفیت زندگی نیز توجه کرد. کیفیت زندگی یک جزء ذهنی از رفاه است. شاید بتوان مجموعه ای از رفاه جسمی، روانی و اجتماعی را که شخص یا گروهی از افراد درک می کنند، (مثل شادی، رضایت و افتخار، سلامتی، موقعیت اقتصادی، فرصت های آموزشی، خلاقیت و …) تعریف مناسبی از کیفیت زندگی دانست (پارک، 1380).

می توان به صراحت اظهار داشت که اصلی ترین هدف انسان در امر توسعه، کیفیت زندگی است، بطوریکه امروزه بهبود کیفیت زندگی، حق مسلم همه انسانها می باشد. (قنبری خانقاه، 1383).

آثار مفهوم کیفیت زندگی به عصر فیلسوف باستان، ارسطو بازمی گردد. ارسطو مسرت را نوعی فعالیت شریف روح و جان توصیف کرده است (ژان، 1992). وی همچنین اظهار کرد که شادی از فعالیتهای شرافتمندانه و با ارزش فرد ناشی می شود و انسان را به سمت زندگی خوب هدایت می کند (شاهنده، 1382).

سرآغاز توجه نوین به کیفیت زندگی به تعریف سازمان بهداشت جهانی در سال 1948 از سلامتی برمی گردد. این سازمان سلامتی را به عنوان رفاه کامل جسمی، روحی، روانی، اجتماعی و نه فقط فقدان بیماری تعریف کرده است. از دهه 1970 توجه به مفهوم کیفیت زندگی بیش از پیش گردید (انجمنیان، 1384).

تاریخچه تحقیق در کیفیت زندگی به تحقیقات جامعه شناختی بازمی گردد. به طور کلی تحقیق در باره کیفیت زندگی از دهه 1960 به دنبال نهضت بیمارستان زدایی آغاز شد و در توانبخشی کاربرد عمده ای پیدا کرد (کربلایی نوری، 1376).

بررسی کیفیت زندگی در تحقیقات بالینی، جایگاه خاصی دارد. موضوع کیفیت زندگی برای اولین بار در مدلاین (1975)، در «نمایه پزشکی» نمایه پرستاری و مطالعات بهداشتی (1983) معرفی شد (کانم و همکاران، 1999).

2-3-1- تعریف کیفیت زندگی

مطابق تعریف سازمان بهداشت جهانی (1995)، کیفیت زندگی عبارت است از، درک فرد از وضعیت زندگی خود با توجه به اهداف، انتظارات، استانداردها و علایقش در زمینه فرهنگ و سیستم ارزشی که در آن زندگی می نماید که شامل نگرش فرد نسبت به سلامت فیزیکی، وضعیت روحی روانی و سطح استقلال، ارتباطات اجتماعی، وابستگی های شخصی و تعامل با شرایط محیط می باشد (اولیور و همکاران، 1997).

در حال حاضر بیش از یکصد تعریف از کیفیت زندگی در متون علمی وجود دارد، ولیکن بطور کلی کیفیت زندگی بوسیله حیطه هایی که شامل می گردد، تعریف شده است. مانند: سلامت روانی، اعتماد به نفس، شادمانی، سلامتی و رضایت از زندگی (مشیل و همکاران، 2001). همانطور که گفته می شود، توافق کلی بر تعریف کیفیت زندگی وجود ندارد. کالمن (1984) کیفیت زندگی را گستره ای می داند که در آن امیدها و آرزوها به تجربه درمی آیند (کالمن، 1984).

فرانس و پاورز (1985) کیفیت زندگی را رضایت یا عدم رضایت از ابعادی از زندگی فرد می داند که برای او مهم هستند (فرانس و پاورز، 1985). گرانت و همکاران (1990) کیفیت زندگی را با ارزیابی مثبت یا منفی فرد از مشخصه ها و خصوصیات زندگی خود در ارتباط می دانند (گرانت و همکاران، 1990 به نقل از شاهنده، 1382). مرکز ارتقاء سلامت دانشگاه تورنتو، کیفیت زندگی را امکانات، فرصت ها و محدودیتهایی که هر فرد در زندگی خود دارد و نشان دهنده تعامل عوامل انسانی و محیطی می باشد تعریف می کند (شاهنده، 1382).

در بسیاری از مطالعات عبارت وضعیت سلامتی و وضعیت عملکرد مترادف با کیفیت زندگی به کار رفته است. برخی کیفیت زندگی را توانایی سازگاری با شیوه زندگی و اعتماد به نفس تعریف کرده اند و برخی دیگر آن را در رابطه با سطوح خوشحالی و رضایت مندی مطرح کرده اند (پرز، 1999). کوون کیفیت زندگی را داشتن کنترل بر زندگی آینده، احساس هدفمندی، رضایت از خود و هستی خود تعریف کرده است (کوون، به نقل از شاهنده، 1382). گرانت وپدیلا، ویژگی های اصلی کیفیت زندگی را رفاه روانی (فعالیتهای روزمره زندگی، اشتها و خواب)، رفاه اجتماعی و ارتباطات بین فردی و رفاه مالی یا اقتصادی می دانند (گرانت و پدیلا، به نقل از کانم و همکاران، 1999). مفهوم کیفیت زندگی امروزه نزد اکثر افراد با عبارتی نظیر خوشی و ناخوشی، آسایش و ناراحتی همراه گردیده است (مک داف و همکاران، 2000). کارلسون و همکاران (2000) بیان می کنند: اکثر محققین بر این باورند که تعریف رایجی برای کیفیت زندگی وجود ندارد، اول به این دلیل که کیفیت زندگی دارای ابعاد متعددی است و اجزای زیادی از زندگی شخص را دربر می گیرد و دوم اینکه هر فرد برداشت منحصر به فرد خود را در مورد آن دارد (کارلسون و همکاران، 2000 به نقل از جلالی، 1380). هورن کویست معتقد است: کیفیت زندگی درجه ای از نیاز به آسایش در ابعاد فیزیکی، اجتماعی و … است و در این باره باید تجربیات افراد از آسایش درنظر گرفته شود (هورنکویست، به نقل از جلالی، 1380). در این باره کارلسون به نقل از ناس (1987) بیان می کند که کیفیت زندگی و رفاه مترادف بوده و فردی از کیفیت زندگی بالا یا رفاه لذت می برد که :

  • فعال باشد
  • برای دیگران خوب باشد.
  • خودباوری داشته باشد.
  • یک خلق پایه ای شاد داشته باشد (جلالی، 1380).

آندرسون (1995) در رابطه با مفهوم کیفیت زندگی معتقد است که مفهوم کیفیت زندگی از سلامتی مشخص می گردد و در رابطه با آن می باشد. فاکتورهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و معنوی بر کیفیت زندگی تأثیر دارند. اما در سیستم بهداشتی بطور عمومی درنظر گرفته نمی شوند (آندرسون، 1995، به نقل از جلالی، 1380).

سوت کلیف و هولمز (1991) به بیان تعاریف و نظریات محققین در زمانهای مختلف در رابطه با کیفیت زندگی پرداخته اند. آنها به نقل از «دی هیز» و «نیپن برگ» اظهار می دارند، تعاریف موجود از دو جنبه عمومی با یکدیگر متفاوتند، اولاً، برخی کیفیت زندگی را به طور کلی و با ارزیابی عمومی زندگی می سنجند و بعضی دیگر عوامل تشکیل دهنده کیفیت زندگی مانند درجه ارضا، خواسته ها را مورد توجه قرار می دهند. بعضی دیگر از مؤلفین مانند هورن کویست بر ماهیت درونی یا ذهنی ارزیابی تأیید کرده اند، در صورتیکه سایر افراد مانند لیو مسأله را از جنبه عینی (بیرونی) آن مورد توجه قرار می دهند (دی هیزونیپن برگ، به نقل از سوت کلیف و هولمز، 1991).

جنبه دیگری که در مفهوم کیفیت زندگی باید مورد توجه قرار گیرد این است که، آیا باید استنباط فرد را به عنوان عامل تعیین کننده در تعریف کیفیت زندگی درنظر گرفت یا خیر؟ اینکه فرد تنها مرجع معتبر برای ارزیابی کیفیت زندگی خود می باشد، به طور فزاینده ای مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. کمبل (1976) استدلال می نماید که، کیفیت زندگی بر پایه تجربه زندگی فرد قرار داشته و اساساً بر مبنای ارزیابی شخصی از تجارب زندگی خود فرد قابل بررسی می باشد. قضاوت شخصی بدین جهت عامل تعیین کننده می باشد، زیرا افراد مختلف برای چیزهای مختلفی ارزش قائل می باشند (کمبل، 1976، به نقل از قاسمی ملایر، 1372) . همانطوریکه وولف و دیگران (1987) خاطرنشان می سازند، هیچ تعریف واحدی از کیفیت زندگی که تحت شرایط مشخصی توسط تمامی افراد به طور یکسان تجربه شود، وجود ندارد. میزان ارضاء تمایلات، لذا، مسئولیت ها و رنجی که توسط افراد مختلف تجربه می شود، به نحو بارزی با یکدیگر متفاوت هستند (وولف و همکاران، 1987 به نقل از قاسمی ملایر، 1372). ویلیامز و دافین (1989) به نقل از «جورج» و «بیرون» خاطرنشان می سازند. چنانچه ارزیابی شخصی (درونی) به عنوان عامل تعیین کننده تعریف کیفیت زندگی درنظر گرفته شود، پس عوامل بیرونی (ارزیابی توسط دیگران) چه نقشی را در ارزیابی کفیت زندگی ایفا می نمایند؟ زیرا از این دو روش ارزیابی، نتایج متفاوتی بدست
می آید.

بیرون و جورج (1980) عقیده دارند که هم ارزیابی درونی و هم ارزیابی بیرونی برای تعیین کیفیت زندگی مفید می باشند. اولی تجربه درونی فرد را تعیین می نماید و دیگری منافع و موقعیت فرد را مورد ارزیابی قرار می دهد (بیرون و جورج، 1980 به نقل از ویلیامز و دافین، 1989). وایلدریک (1996)، کیفیت زندگی را این چنین شرح می دهد: کیفیت زندگی یعنی خشنودی و رضایت از انجام فعالیتهای روزانه، احساس خوب زیستن و داشتن درک مثبت از مفهوم زندگی. وقتی در مورد کیفیت زندگی صحبت می شود، در حقیقت در باره درجه رضایت افراد از روش زندگی خود در زمینه های عملکرد جسمی، روانی، اجتماعی و شغلی بحث به میان می آید (وایلدریک، 1996 به نقل از بخشی، 1378).

شالوک (1994) کیفیت زندگی را چنین تعریف کرده: درکی که فرد از وضعیت زندگی خانوادگی و اجتماعی، شغلی و میزان سلامتی خود بدست می آورد. شالوک کیفیت زندگی را ذهنی و ناشی از درک فردی از وضعیت عینی زندگی شخصی و درک از رضایت دیگران می داند (شالوک، 1994 به نقل از میشل و همکاران، 2001).

براون (1990) کیفیت زندگی را تفاوت بین نیازها و آرزوها و میزان تطابق آنها تعریف نموده است (براون، 1990 به نقل از میشل و همکاران، 2001).

علیرغم چالشها و مخالفتهای زیاد در رابطه با تعریف کیفیت زندگی توافق مفهومی نیز در میان کارشناسان وجود دارد. اکثریت در این زمینه توافق دارند که کیفیت زندگی ترکیبی از ابعاد هم منفی و هم مثبت زندگی است و اینکه یک مفهوم چند بعدی می باشد، علاوه بر این بسیاری از کارشناسان در مورد ذهنی بودن و پویایی مفهوم کیفیت زندگی با هم توافق دارند (کینگ و هیندس، 1998). با تعمق در تعاریف فوق درمی یابیم، بسیاری از مطالعات وضعیت سلامتی و عملکرد را مترادف با کیفیت زندگی دانسته اند، برخی دیگر کیفیت زندگی را توانایی سازگاری با شیوه زندگی و اعتماد به نفس معرفی کرده و عده ای نیز کیفیت زندگی را در رابطه با سطوح خوشحالی و رضایتمندی مطرح نموده اند (جلالی، 1380).

2-3-2-  ابعاد کیفیت زندگی

اکثر مؤلفان در این زمینه توافق دارند که کیفیت زندگی چند بعدی می باشد. به این معنا که شامل حیطه های مجزا اما مرتبط با یکدیگر است. با توجه به تعریف سازمان بهداشت جهانی در سال 1948 از سلامتی به عنوان رفاه کامل جسمانی، روانی و اجتماعی و نه صرفاً نبود بیماری و ناتوانی، بسیاری از پژوهشگران استنباط می کنند، که کیفیت زندگی دارای سه حیطه اصلی: عملکرد جسمی، سلامت روانی و تعاملات اجتماعی می باشد. عملکرد جسمانی به طور کلی شامل ظرفیت انجام فعالیتهای روزمره (پختن غذا، انجام کارهای خانه)، سلامت روانی (مانند عدم وجود اختلالات عاطفی، افسردگی و اضطراب، عصبانیت و سرسختی و نیز وجود عواطف مثبت نظیر خوشحالی و احساس قدرت) و عملکرد اجتماعی (مانند توانایی در ایفای نقشهای اجتماعی) می باشد (حسام زاده، 1382).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   عوامل تأثیر گذار بر رفتار شهروندی سازمانی

در گذشته، بسیاری از پژوهشگران تنها یک بُعد از کیفیت زندگی را اندازه می گرفتند، از قبیل عملکرد جسمانی، فعالیت اقتصادی یا عملکرد جنسی. در حال حاضر، بسیاری از کارشناسان بر این عقیده اند که به طور کلی چهار تا پنج بُعد در زمینه کیفیت زندگی درنظر گرفته می شود:

  • بعد فیزیکی
  • بعد روانی
  • بعد اجتماعی
  • بیماریهای جسمانی و علایم مرتبط با درمان آنها
  • بعد معنوی (کینگ و هیندس، 1998).

شاپ و رانبت (1999) می نویسند: کیفیت زندگی یک مفهوم وسیع و چندبعدی است که دارای چند اصل محوری به قرار زیر می باشد:

کیفیت زندگی به بهترین شیوه از طریق دیدگاه فرد قابل فهم می باشد.

کیفیت زندگی مجسم کننده احساس رفاه می باشد

کیفیت بالای زندگی زمانی احساس می شود که نیازهای پایه فرد برآورده شده و او فرصتهایی را جهت تعقیب و نایل شدن به اهداف و چالشها داشته باشد.

کیفیت زندگی می تواند از طریق اجازه انتخاب دادن به افراد و تشویق آنها به تصمیم گیری هایی که در زندگیشان اثر می گذارد، ارتقاء یابد.

احساس در جمع بودن کیفیت زندگی را ارتقاء می دهد.

آنها در جای دیگر می نویسد: کیفیت زندگی برای تمام افراد دارای ابعاد یکسان می باشد. اگر چه سطح اولویت این ابعاد بین افراد مختلف متفاوت است. این ابعاد شامل: سلامت عاطفی، شامل ایمنی و معنویت، ارتباطات بین فردی، رفاه مادی، رشد فردی (شامل آموزش و مهارت)، سلامت جسمانی، تصمیم گیری فرد (شامل کنترل فردی و اهداف و ارزشها)، مشارکت اجتماعی (شامل نقش ها و حمایت ها)، حقوق (شامل رأی دادن و دسترسی به امکانات) می باشد (شاپ و رابنت، 1999 به نقل از حسام زاده، 1382).

راستون (1995)، کیفیت زندگی را پنج جزء می داند که شامل: زندگی طبیعی، خوشحالی، موفقیت در دستیابی به اهداف شخصی، سودمند بودن برای جامعه و ظرفیت طبیعی است. جزء اول بر توانایی در داشتن یک زندگی طبیعی تمرکز دارد. زندگی طبیعی می تواند یک زندگی بدون بیماری بوده، همچنین شامل سازگاری با موفقیت جدید و تجارب تازه در زندگی علیرغم وجود بیماری باشد. جزء دوم بر خوشحالی یا رضایت تمرکز دارد. خوشحالی احساس مثبتی است که مدت زمان آن کوتاه است، در حالی که رضایت دلالت بر تجربه مثبتی در زندگی دارد که مدت آن طولانی تر از خوشحالی است. همچنین خوشحالی می تواند قسمتی از رضایت باشد. سومین جزء بر اختلاف بین اهداف واقعی و اهداف ایده آل تمرکز دارد. یعنی تفاوت بین آنچه که شخص آرزو دارد به آنها برسد و آنچه که واقعاً وجود دارد. چنانچه اختلافی بین اهداف واقعی و اهداف ایده آل وجود داشته باشد، فرد از کیفیت زندگی نامطلوب تری برخوردار است. سودمند بودن برای جامعه بر توانایی در زندگی در جامعه و راضی و خشنود ساختن آن تمرکز دارد و بالاخره آخرین جزء یعنی ظرفیت طبیعی بر صلاحیت فیزیکی و روانی فرد تمرکز دارد. راستون، در ادامه اظهار می دارد که کیفیت زندگی علاوه بر این 5 حیطه، بعنوان یک مفهوم چند بعدی دارای جنبه های ادراکی و احساسی، عینی و ذهنی نیز می باشد. کیفیت زندگی شامل ابعادی نظیر کارکرد فیزیکی، اقتصادی، اجتماعی، روحی، روانی، خانوادگی و روابط بین فردی است (راستون، 1995 به نقل از بخشی، 1378).

گویات و همکاران در سال 1991، سه متغیر مختلف برای خلاصه نمودن ابعاد مربوط به سلامتی در رابطه با کیفیت زندگی را بیان می نماید.

  • سلامت فیزیکی ، اجتماعی و عاطفی
  • عملکرد روانشناختی، زندگی روزانه، ارتباطات اجتماعی، وضعیت های فیزیکی، ناتوانی و عدم آسایش.
  • نشانه ها، ادراکات، سلامت عمومی، ناراحتی و عدم آسایش جسمی، عملکرد فیزیکی، عملکرد نقش، احساس «خوب بودن»، روانی (گویات، 1991 به نقل از نظیری سعید، 1380).

هانستاد و آلبرکسن (1992) کیفیت زندگی را در 6 بعد مورد بررسی قرار داده اند. این ابعاد شامل:

  • بعد فیزیکی، شامل سلامت جسمانی و تأثیرات خاص بیماری
  • بعد روانی، شامل رضایت از زندگی و عملکرد ذهنی
  • بعد رفتاری، شامل ظرفیت مراقبت از خود و کار و تحرک
  • بعد ساختاری، شامل مسایل اعتقادی و مذهب
  • بعد مادی شامل وضعیت اقتصادی
  • بعد اجتماعی، شامل تماس با افراد خانواده و تماس های اجتماعی می باشد (هانستاد و آلبرکسن، 1992 به نقل از پارسیان، 1375).

به عقیده الکساندر و ویلمر مهمترین ابعاد کیفیت زندگی عبارت از بهزیستی فیزیکی، روابط با انسانها، فعالیتهای اجتماعی تکامل شخصیتی، سرگرمیها، امنیت و شرایط اقتصادی می باشد (الکساندر و ویلمز، به نقل از پارسیان، 1375). فرانس (1990) دامنه مفهوم کیفیت زندگی و ابعاد آن را مورد بررسی قرار می دهد. جدول زیر ابعاد کیفیت زندگی را از دیدگاه فرانس نشان می دهد (فرانس، 1990 به نقل از قاسمی ملایر، 1372).

جدول 2-1- : ابعاد کیفیت زندگی از دیدگاه فرانس

سلامت و عملکرد جسمی وضعیت روحی (روانی) وضعیت اقتصادی-اجتماعی وضعیت خانوادگی
میزان تحرک و فعالیت رضایت از زندگی استخدام ، کار ارتباط با همسر
علائم جسمانی خلق

اضطراب و تنش

تعلیم و تربیت  
فعالیت جنسی اعتماد به نفس

دستیابی به اهداف موردنظر

وضعیت مالی، درآمد ارتباط با فرزندان
عوارض ناشی از داروها جنبه های روحی- مذهب دوست یابی و زندگی اجتماعی  
توانایی در قبول مسئولیتها افسردگی

سازگاری

حمایت اجتماعی شادی های خانوادگی
شرکت در فعالیتهای تفریحی شور و شوق به زندگی

صبر و شکیبایی

احساس امنیت

رضایت از شهر و ملیت خود  

 

به عقیده هورنکوئیست اندازه گیری کیفیت زندگی را بوسیله بررسی ابعاد پنج گانه زیر از زندگی افراد امکانپذیر می داند. این ابعاد شامل:

  • قلمرو فیریکی، شامل سلامت بدنی و فشار ناشی از بیماری خاص
  • قلمرو روانی و عاطفی، شامل احساس رضایت از زندگی، احساس خوب بودن و عملکرد فکری و عقلانی و اعتقادات.
  • قلمرو اجتماعی، شامل تماس اجتماعی و ارتباط مناسب با دیگران بطور عموم و با خانواده و همسر بطور ویژه.
  • قلمرومادی،شامل وضعیت اقتصادی ومالی فردوبطور کلی درک فرد از رضایت مندی در زندگی (هورنکوئیست، به نقل از شاهنده، 1382).

بسیاری از محققین تعیین رابطه بین صفات فردی و کیفیت زندگی را مورد بررسی قرار داده و عوامل مؤثر بر آن را شناسایی کرده اند. این عوامل شامل میزان شناخت از خود، تنش های متحمل شده، دستیابی به اهداف زندگی، روشهای مقابله و میزان سازگاری می باشند. تلقی یا شناخت فرد از خود که شامل عواملی از قبیل مفید بودن، مولد بودن، تصویر ذهنی از خود، ذوق، نحوه نگرش نسبت به زندگی و آینده نگری می باشد، تأثیر زیادی بر کیفیت زندگی زندگی دارند (هارتشورن و بیرز، 1992).

آندرسون (1995) طی تحقیقی نشان داده است که متغیرهای روحی روانی مانند افسردگی، اضطراب، اعتماد به نفس و خوش بینی می توانند بر روی کیفیت زندگی تأثیر داشته باشند. وی سایر عوامل مؤثر بر کیفیت زندگی را شامل: رضایت از خود و زندگی خانوادگی، منابع اقتصادی در دسترس و فعالیتهای اجتماعی را معرفی می نماید (آندرسون، 1995 به نقل از جلالی، 1380). از طرف دیگر «الیور و همکاران او (1997)» عواملی را که تعیین کننده کیفیت زندگی هستند، عمدتاً در سه گروه قرار می دهد:

  • مشخصات فردی که شامل متغیرهای دموگرافیک است
  • شاخص های عینی کیفیت زندگی که در واقع شرایط محیطی هستند که بر متغیرهای وابسته به کیفیت زندگی تأثیر می گذارند. این شاخص ها وضعیت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، محیطی و شرایط و امکانات زندگی را دربر می گیرد.
  • شاخص های ذهنی کیفیت زندگی که غالباً با اصطلاحاتی چون احساس رضایتمندی از تمامی ابعاد زندگی، رفاه و آسایش جسمی و روانی و خوشحالی توصیف می شوند. این شاخص ها در واقع برداشت ذهنی و ارزشیابی فرد از وضعیت زندگی خویش است و با فرایندهای درونی رابطه دارد (اولیور و همکاران، 1997).
  • کیفیت زندگی مربوط به سلامت

    کیفیت زندگی اصطلاحی است که در زمینه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مذهبی به کار می رود. اگر چه بیشترین کاربرد آن در مطالعات پزشکی می باشد، کیفیت زندگی ای که در پزشکی به کار می رود، به عنوان «کیفیت زندگی مربوط به سلامت» شناخته می شود. کیفیت زندگی مربوط به سلامت به ارزیابی ذهنی فرد از وضعیت سلامت کنونی اش، مراقبت های بهداشتی و فعالیتهای ارتقاء دهنده سلامتی که موجب سطحی از فعالیت کلی می شود و به فرد اجازه می دهد که اهداف ارزشمند زندگی اش را دنبال کند، برمی گردد (کنیک و هیندس، 1998).

    2-3-4-اندازه گیری کیفیت زندگی

    کیفیت زندگی می تواند هم به کمک نظر شخصی فرد و به شکل ذهنی و هم به صورت عینی (بر پایه تعیین کننده های اطلاعاتی) مشخص گردد. کیفیت زندگی نتایج و تأثیرات واقعی بر زندگی فرد را بیان می کند. به صورت معمول کیفیت زندگی به وسیله ابزار اندازه گیری که میزان نمرات کسب شده در حیطه های مختلف زندگی مانند مناسب بودن وضعیت فیزیکی و یا امکانات را می سنجد، بررسی می گردد.

    کیفیت زندگی ذهنی معمولاً غیرقابل کنترل و شخصی بوده و متناسب با شرایط زندگی تغییر می نماید و همچنین بین گروههای مختلف میزان رضایت از حیطه های مختلف کیفیت زندگی می تواند متفاوت باشند. بنابراین می توان ارزیابی های مقایسه ای در گروههای متفاوت به عمل آورد. زمینه های ذهنی معمولاً میدان وسیعتری برای خواسته ها و نظریات افراد نسبت به ارزیابی عینی کیفیت زندگی فراهم می نمایند (بلاچر، 2003).

    مشکلات بررسی موارد ذهنی عبارتند از: هزینه زیاد، دشواری در به کارگیری برای افراد دچار اختلالات درکی، شناختی و مشکل تفسیر در افراد دچار اختلالات بیانی و گفتاری.

    ارزیابی عینی کیفیت زندگی به راحتی برای برنامه ریزی عملکردی قابل استفاده است و هزینه کمتری نیز دارد. اما در بیشتر مواقع این نوع ارزیابی مستعد اشتباه در هنگام گزارش بوده و در مورد افراد ناتوان معمولاً هم سطح انتظارات پایینی داشته و هم محدوده های خاصی را درنظر گرفته اند، بنابراین برای مقایسه اطلاعات مناسب نمی باشد (میشل و همکاران، 2001).[1]- HrQol = Health Related Quality of life.

    [2]- Subjective

    [3]- Objective

    [4]- Blacher

[1]- Zhan

[2]- Canam

[3]- Michael

[4]- Calman

[5]- Ferrans

[6]- Powers

[7]- Grant

[8]- Parse

[9]- Coven

[10]- Pedila

[11]- Macduff

[12]- Carlson

[13]- Hornquist

[14]- Nass

[15]- Anderson

[16]- Sutclif

[17]- Holmes

[18]- Deheas

[19]- Knippenberg

[20]- Liu

[21]- Campbell

[22]- Wolf

[23]- Williams

[24]-Dauphine

[25]- George

[26]- Bearaon

[27]- Wildrick

[28]- Schalock

[29]- Brown

[30]- King

[31]- Hinds

[32]- Shop

[33]- Rabent

[34]- Rosston

[35]- Guyatt

[36]- Hanestad

[37]- Albreksen

[38]- Alexander

[39]- Willmez

[40]- Hartsorn

[41]- Byers