تعریف لغو ی شخصیّت

تعریف لغو ی  شخصیّت

تعریف لغت  شخصیّت ریشه در  کلمه ی لاتین دارد واین کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می بستند .به مرور معنای آن گسترده تر شد ونقشی را که بازیگر ،ایفا می کرد را در بر گرفت . بنا بر این مفهوم اصلی وا ولیّه ی شخصّیت ، تصویری از صوری واجتماعی است وبراساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند ، ترسیم می شود .یعنی در واقع ،فرد به اجتماع خود شخصیّتی ارائه می دهدکه جامعه براساس آن ،اورا ارزیابی می نماید . شخصیّت را براساس صفت بارز یا مسلّط ویا شاخص فرد نیز تعریف کرده اند  وبراین اساس است که فرد یا درون گرا ویا  برون گرا پر خاش گر و امثال آن می دانند  ونظری اجمالی به تعاریف شخصیّت،نشان می دهد که تمام معا نی شخصیّت  را نمی توان در یک نظریه  خاص یافت .  بلکه بستگی دارد  به  نوع تئوری یا نظریه ی هر دانشمند ،برای مثا ل کارل راجرز[1] :  شخصیّترایک خویشتن سازمان یافته ی دائمی می داند که محور تمام تجربه های  وجودی ماست   یا آلپورت[2] از شخصیّت   به عنوان یک مجموعه ی عوامل درونی که تمام فعّا لیت های  فردی را جهت می دهد  نام می برد .

گوردون آلپورت [3](1937)شخصیّت را چنین تعریف کرده است : سازمان پویایی از سیستم های روان تنی فرد است که رفتارها وافکار خاص اورا تعیین می کند (سیاسی،علی اکبر -1372).

هر کس ویژگی ها وخصلت هایی دارد که اولا مشابه یا به اصطلاح کپی شده دیگران نیست .دیگر آن که این صفات در طی زمان نسبتا پایدار ند .بنا بر این اگر امروز کسی را با هوش ،وظیفه شناس می دانیم احتمال آن که درماه ها ویا حتی سال های آینده خصلت هایی نظیر فوق از خود نشان دهد بسیار زیاد است .(لارسن[4] 1985)،کوستا ومک کرا[5] 1988 بارون وگرین برگ[6] 1990،به نقل از ابوقداره 1375).

در حال حاضر  شخصیّت به روند اساسی ومداوم درباره ی فرد انسان ،اطلاق می شود  وتعریف آن از دیدگاه هر دانشمند ،یا هر مکتب وگروهی به نظریه یا تئوری خاص آن بستگی دارد . لیکن تعریف نسبتا جامع این که شخصیّت عبارت است از مجموعه سازمان یافته و واحد متشکل از خصوصیّات نسبتا پایدار ومداوم که برروی هم  یک فرد را از سایر افراد متمایز  می کند.

در زبان روزمره مردم یکدیگر را با عباراتی مانند «بسیار با شخصیّت » توصیف می کنند.معمولا این راهی است برای بیان این مطلب که فرد مورد نظر به مجموعه متنوعی از رفتارهای جالب توجه اجتماعی را از خود نشان می دهد.اما  از زبا ن یک روانشناس گفتن اینکه فرد از شخصیّت بیشتر یا کمتر برخوردار است کاملا بی معنی خواهد بود.هرچند جنبه های فردی شخصیّت از قبیل درجه برون گرایی را می توان اندازه گرفت اما خود شخصیّت مفهومی گسترده و پیچیده است که کمیّت  در نمی آید.مسئله قضاوت اخلاقی درباره ی اینکه چه ویژِگی هایی به وجود آورنده ی شخصیّت خوب یا بد است  مورد نظر ما نیست.گرچه این نکته روشن است که وجود خاصی از شخصیّت یک فرد می تواند از دید اجتماع کم و بیش مطلوب باشد.برخی از نظریه پردازان  شخصیّت را به معنای کلیه صفات پایدار یک فرد تلقی کرده اند در حالی که دیگران  این واژه را در مورد ویژِ گی های  قابل مشاهده ای که ماهیت بارز شناختی ندارد به کار برده اند.یعنی اینکه شخصّیت شامل ویژگی هایی نظیر هوش و استعداد نیست(مامن پوش،مریم -1385).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   دانلود کاملترین نمونه های تجربیات برتر آموزشی

بعضی از این پژوهشگران که در این حوزه نیز به تحقیق اشتغال دارند شخصیّت را بر حسب تجارب فرد از جهاتی که در آن زندگی می کند تعریف می کنند که در نوشته های نظریه پردازان دیگر به تجرب فردی اشاره ی کمتری شده است.(یا حتی اشاره نشده است)در این آثار رفتار فردی مورد تاکید قرار گرفته است.با توجه به این چندگانگی دید گاهها می توان چنین نتیجه گرفت که شخصیّت تعریف ساده و صحیحی ندارد و هر کس تعریف خود را بر اساس  آنچه از نظر او مهم است و با توجه به کاربردی که از نظر شخصیّت در ذهن دارد انتخاب می کند.بدین ترتیب اگر گرایش به رویکرد فروید داشته باشید ممکن است اهمیّت نقش ناخودآگاه را در تعریفی که از شخصیِّت می کنید بگنجانید.اما یک تعریف رفتار گرا بر اساس رفتارهای آموخته و قابل مشاهده خواهد بود (شکلتون و فلچر  [7]) برای اینکه شخصیت را دقیق تر تعریف کنیم می توان به منبع آن نگاهی بیندازیم.شخصیّت از واژه لاتین پرسونا[8]   گرفته است که به نقابی اشاره دارد که هنر پیشه ها در نمایش به صورت خود می زدند.پی بردن به اینکه چگونه پرسونا به ظاهر بیرونی اشاره دارد  یعنی چهره علنی که  به اطرافیانمان نشان می دهیم آسان است.

تعریفی از شخصیّت در یکی از واژه های استاندارد  با این استدلال موافق است.این تعریف میگوید : شخصیّت به گونه ای که بر دیگران اثر می گذارد است.در دهه ی 1960 والتر میشل[9] روانشناس باعث مجادله ای در روانشناسی ر شد که درباره تاثیر نسبی  متغیّر های شخصیّتی پایدار مثل صفات و نیازهای متغیّر های مربوط به موفقیّت بر رفتار بود.(میشل 1973، 1968  به نقل از شولتز[10] ) یک تعریف معمول و نسبتا کلی  که مورد توجه اغلب روانشناسان است را به عنوان تعریف شخصیّت بیان می کند. هنگامی که درباره شخصیّت صحبت می شود مقصود این نیست  که یک شخصیّت گیرا ونافذ دارد نگرشی مثبت یا منفی به زندگی دارد . هنگامی که روانشناسان  درباره ی شخصیّت صحبت می کنند مقصودشان مفهومی پویاست که بیانگر رشد وتکامل کل سیستم روانی شخص است(همان منبع) .

گو ردن ال پورت (1937)شخصیّت ،همان شخصیّت پویا دردرون فرد است که از سیستم های روانی وفیزیکی تشکیل شده وتنها عاملی است که تعیین کننده ی سازش فرد با محیطش میباشد (سیاسی ، علی اکبر-1373)

شخصیّت رامیتوان جمع کل راهایی دانست که یک نفر بدان وسیله در برابر دیگران از خودش  واکنش نشان می دهد .شخصیّت یک انسان بالغ به وسیله ارث ومحیط تشکیل وبا موقعیّت ها ی مختلف تعدیل می شود .در خصوص عامل وراثتی باید گفت که شخصیّت فرد عبارت است از :

ساختار مولکولی ژن ها که در کروموزوم قرار دارند

[1] -Karel rajerz

[2] -Alport

[3] -Gordon w.allport

[4] -Larsen

[5] -Costa andM accra

[6] -Baron and Grin berg

[7] Shelkton &Felkcher

[8] -Persona

[9] -Walter mishel

[10] -Sholtez