تحقیق درباره ارزیابی اطلاعات

دانلود پایان نامه

بندورا، روان‌شناس کانادایی است. او می‌گوید عوامل شخصی(نظیر باورها، انتظارات و نگرش‌ها)، رویدادهای محیطی(فیزیکی و اجتماعی) و رفتارهای(عملی و کلامی) فرد با یکدیگر تأثیر متقابل دارند و هیچ یک از این سه جزء را نمی‌توان جدا از یکدیگر به عنوان تعیین‌کننده رفتار انسان به حساب آورد. وی این تعامل سه‌جانبه را تعیین‌گری متقابل نامیده است. یعنی رویدادهای محیطی بر رفتار تأثیر می‌گذارد، رفتار محیط را تحت تأثیر قرار می‌دهد و عوامل شخصی بر رفتار اثر می‌گذارد و برعکس.در این نظریه، گفته شده است که یادگیرنده از طریق مشاهده رفتار دیگران به یادگیری می‌پردازد. وقتی یادگیرنده، رفتار شخص دیگری را مشاهده می‌کند که آن شخص برای انجام آن رفتار، پاداش یا تقویت دریافت می کند؛ آن رفتار توسط فرد مشاهده‌کننده، آموخته می‌شود. به این نوع تقویت، تقویت جانشینی می‌گویند. بندورا، یادگیری از راه مشاهده را در چهار فرآیند زیر، این‌گونه آورده است:
فرآیندهای توجه: پیش از اینکه چیزی از یک الگو یا سرمشق آموخته شود، آن الگو باید مورد توجه قرار گیرد و صرفا چیزی که مورد مشاهده و توجه قرار می‌گیرد، آموخته می‌شود.
فرآیند به‌یادسپاری: برای اینکه اطلاعات به دست آمده از راه مشاهده، مفید واقع شود، باید حفظ گردند. به اعتقاد بندورا در فرایند به‌یادسپاری، اطلاعات به‌طور نمادی و به دو صورت تجسمی‌و کلامی‌ذخیره می‌شوند. نمادهایی که به صورت تجسمی‌یا تصوری ذخیره می‌شوند، تصاویر ذخیره‌شده‌ی واقعی از تجارب الگوبرداری‌شده هستند که مدت‌ها پس از یادگیری مشاهده‌ای قابل بازیابی‌اند و می‌توان مطابق آن عمل کرد.
فرآیند بازآفرینی(تولید رفتاری): فرایند تولید رفتاری، تعیین می‌کند که آنچه یاد گرفته شده است، تا چه میزان به عملکرد تبدیل می‌شوند. فرآیند انگیزشی: در نظریه بندورا، تقویت دو نقش عمده ایفا می‌کند. یکی اینکه، انتظاری در مشاهده‌کنندگان ایجاد می‌کند مبنی بر اینکه اگر مانند الگویی که برای فعالیت‌های معینی تقویت شده است، عمل نمایند، تقویت خواهند شد. دوم اینکه، نقش یک مشوق را برای تبدیل یادگیری به عملکرد ایفا می‌کند(سیف،1387).
2-13- مفهوم هویت فردی
سبک هویت از دیدگاه برزونسکی سبک هویت عبارت است از اینکه چگونه افراد به جستجو، پردازش و ارزیابی اطلاعات مربوط به خود می‌پردازند و از آن استفاده می‌کنند (هیدر، 2001 ).
سه سبکی که برزونوسکی به آن پرداخته است عبارت است از:اطلاعاتی،هنجاری اجتنابی/سردرگم. به نظر برزونوسکی توازن بسیار بالایی بین سبک سردرگم / اجتنابی با وضعیت هویت سردرگم و سبک هنجاری با وضعیت هویت زودرس و سبک افراد اطلاعاتی با وضعیت هویت موفق و دیررس وجود دارد(کاپوتی و ادز،2001). افراد دارای سبک هویت اطلاعاتی آگاهانه و فعالانه به جستجوی اطلاعات و ارزیابی آن‌ها پرداخته و از اطلاعات مناسب بهره می‌گیرند. این افراد سخت کوش، خودتنظیم گر، با عزت نفس بالا، درون نگر، دارای منبع کنترل درونی، خودآگاه، دار ای قدرت حل مسئله و پیچیدگی شناختی هستند(برزونسکی و آدامز،2002). چنین افرادی معمولاً امیدوار نسبت به آینده، شاداب، خوش قول بوده و در هنگام انجام تکالیف تحت تأثیر دیگران نبوده و بر باورهای خود تکیه می‌کنند. افراد دارای سبک هویت هنجاری در تصمیم گیری های مهم و ابراز عقاید با انتظارات، دستورات گروه های مرجع و افراد مهم هم نوا شده و به طور فعال به جستجو و ارزیابی اطلاعات نمی‌پردازند بلکه تلاش آن‌ها در این است که از ساختار هویتی موجود که بدون تحقیق و اکتشاف به دست آورده اند دفاع کنند . افراد با سبک هویت هنجاری بدون گذراندن دوره های اکتشاف، تحقیق و بحران هویت از طریق تقلید از مراجع قدرت مهم به تعهد می‌رسند و از تعهداتشان به صورت سخت گیرانه و متعصبانه دفاع می‌کنند(دلینجر،2002). این گروه از افراد دارای اهداف شغلی و آموزشی مشخصی بوده که از بیرون کنترل می‌شوند و انعطاف پذیر نیستند فاقدقدرت تصمیم گیری بوده و تصمیم گیری هایشان عمدتاً با تعلل و مسامحه انجام می‌شود. منبع کنترل این افراد بیرونی بوده و دارای رفتارهای هیجانی و بدون ثبات هستند این افراد عزت نفس پایین، خودپنداره منفی خودتنظیمی‌ناقص دارند.(آدامز و شی،2001). عملکرد این افراد بر روی تکالیف بسیار ضعیف بوده و معمولاً تکالیف را بدون این که کامل کنند رها می‌کنند. همچنین در زندگی و تحصیل کم تر موفق بوده و ازاستقلال و فردیت کمی‌برخوردارند.(دلینجر،2002).
2-14- نظریه هویت ریچارد جنکینز
بدون هویت اجتماعی، یعنی بدون وجود چارچوب‌های مشخصی که شباهتها و تفاوتها را آشکار می‌سازد، افراد یک جامعه امکان برقراری ارتباطی معنادار و پایدار با یکدیگر نخواهند داشت و در نتیجه نمی‌توان از وجود اجتماع سخن گفت. نهادهای گوناگون اجتماعی اعم از سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، دولتی و یا غیردولتی و باورها و سنتها و حتی نحوه احساس تعلق و پیوندهای گروهی همه و همه در ایجاد و دگرگونی هویت اجتماعی نقش دارند، به علاوه در برابر هویتها یا هویتهای غالب اجتماعی همواره مقاومتهایی صورت می‌گیرد(چنکیز، 2014به نقل از یار احمدی ، 1393).
به نظر ریچارد جنگینز برای فهم هویت فردی و اجتماعی، می‌توان از یک الگوی هویت‌شناسی واحد استفاده کرد. الگویی که روند هویت‌یابی را شامل دو وجه درونی و بیرونی می‌داند. جنکینز با طرح مفاهیم و مقولاتی چون دربرگیرندگی و تفاوت و رده‌بندی و مقاومت تلاش می‌کند الگوی واحد خویش را به روندهای هویت‌یابی در گروه های اجتماعی و رده‌بندی‏های گوناگون و جماعت‌های محلی و قومی‌تعمیم دهد تا روشن سازد که هم هنگامی‌که افراد بدون مقاومت، رده‌بندیهای از پیش تعیین شده اجتماعی را می‌پذیرند و تلاش می‌کنند تا خود را با آن هماهنگ سازند و هم هنگامی‌که سعی در شکستن این چارچوبها و ایجاد رده‌بندی‏ها و گروه‌بندی‏های جدید و کسب هویت‏های نوین دارند، در حیطه‌ای قرار دارند که وجوه درونی و بیرونی هویت، همچون دوسویه یک واقعیت واحد عمل می‌کند. واقعیتی که در آن واحد، هم هویت فردی آنها را تعیین می‌کند و هم هویت اجتماعی آنها را. هویت‏هایی که اگر چه می‌توان میزان تخیلی یا واقعی بودن آنها را مورد سنجش یا داوری قرار داد، اما نمی‌توان به دلیل کم‌وبیش تخیلی بودن، آنها را واهی تصور کرد.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

جنکینز حول موضوعاتی چون خویشتن و هویت، خودهای اجتماعی، تأثیر رده‌بندیها و گروه‌بندیهای اجتماعی در هویت‌یابی، پیش‌بینی‌پذیری، هویتهای نهادی و سازمانی و مدرنیته، عقلانیت و هویت سامان یافته است به طرح و نقد نظریه‌های مید، گافمن، گیدنز، برگر و لاکمن، شوتز و فوکو پرداخته و سپس الگوی نظری خود را در تحلیل و تبیین هویتهای فردی و اجتماعی ارائه نموده است. وی در عین حال از بخش عمده‌ای از نظریات شارحان پسامدرنیته و از جمله استوارت هال و رویکرد گفتمانی به هویت صرف‌نظر کرده است، زیرا از دید وی اغلب این نظریه‌پردازان این وظیفه تاریخ‌ باورانه را تحت عناوین مختلف بر خود فرض دانسته‌اند که قصه قدیمی‌پیشرفت را با فراروایت چندپارگی سوژه و هویت جایگزین کنند و در تعقیب چنین مضامین بلندی احتمالاً مسائل معمولی از نظر دور می‌ماند. جنکینز می‌گوید: کانون توجه کار من به طور قطع مسائل معمولی است، یعنی ترکیب تعاملی هویت و این که هویت اجتماعی چگونه عمل می‌کند (چنکیز، 2014به نقل از یار احمدی ، 1393).

هویت اجتماعی تعریفی است که فرد از خود در رابطه با دیگران می‌کند و بر اساس عضویت در رده‌ها و گروه‌های گوناگون اجتماعی شکل می‌گیرد. هویت افراد وابسته به برداشت دیگران است و شناسایی دیگران لازمه تثبیت هویت ا ست. دو معنای اصلی هویت، تشابه و تمایز مطلق است. همه هویتهای انسانی حتی هویت فردی که در خویشتنی تجسم می‌یابد و بر اساس نحوه ارتباط با دیگران و تجربه‌های دوران حیات شکل می‌گیرد، اجتماعی‌اند چون به معنا مربوط می‌شوند و معنا نتیجه توافق و عدم توافق و موکول به جمع است. به علاوه، هویت اجتماعی شخص هیچ‌گاه تمام شده نیست و مدام در معرض تغییر و تحول و بازنگری است. (چنکیز،. 2014به نقل از یار احمدی ، 1393).
از نظر جنکینز خودآگاهی درباره هویت اجتماعی در همه دورانها وجود داشته و منحصر به دوران مدرن نیست.نقطه قوت دیدگاه جنکینز، اتخاذ رویکردی بینابین رویکرد مدرن و رویکرد پسامدرن به هویت است هویت، نه امری ثابت و تمام شده و دارای انسجام و نه امری کاملاً سیال و چند پاره است.
نکته ظریف و مهمی‌که جنکینز مطرح کرده آن است که هویت را نه می‌توان با برجسته کردن جامعه، به هویتهای جمعی به ویژه هویت فرهنگی یا قومی‌ فرکاست، مثل آنچه سارا دلامونت در کتاب میلها و هویتها انجام داده است، و نه مانند گیدنز می‌توان میان هویت شخصی و هویت اجتماعی تفاوت قائل شده و مرز روشنی ترسیم کرد. هویت فردی و هویت جمعی را نمی‌توان از هم متمایز کرد چرا که تمایز فرد و جامعه را نمی‌توان بدیهی انگاشت. به نظر جنکینز، دلامونت و گیدنز، تقسیم‌بندی سپهر اجتماعی را که عمدتاً متأثر از سنت دروکیم و طیفهای گوناگون پوزیتیویسم است مسلم فرض می‌کنند. از نظر آنها در یک طرف افرادند و در طرف دیگر فرهنگها و جوامع.در روایت دیگری که از نسبت امر فردی- شخصی و امر اجتماعی، فرهنگی سخن می‌گوید، نوعی هستی‌شناسی عرضه می‌شود که بنابر آن شخص و فرد در قیاس با جامعه شأنی متمایز دارد. به نظر جنکینز این دیدگاه تشابه زیادی به ویژگی عقل سلیم دارد و گیدنز گاه به این روایت نزدیک شده است. هر چند برخی از جامعه‌شناسان از فردگرایی روش‌شناختی حمایت می‌کنند- یعنی داده‌های مربوط به گروه ها و جمعها را باید با مراجعه به افراد کسب کرد- اما غالب دانشمندان علوم اجتماعی فردگرایی نظری ریشه‌ای را رد می‌کنند و بر وجود چیزی به نام جامعه اتفاق نظر دارند. دیدگاهی که جنکینز برای فهم هویت اجتماعی عرضه می‌‌کند، دیالکتیک هویتها و دیالکتیک فرد و جامعه است. مید، گافمن و فردریک بارث افرادی‌اند که جنکینز نظریه هویت خود را با الهام از کار آنها ساخته و پرداخته است(چنکیز،. 2014به نقل از یار احمدی ، 1393).
به نظر او هویت، شرط ضروری حیات اجتماعی است اما هویت فردی نیز که در خویشتنی تجسم یافته، به طور کامل در جامعه ساخته می‌شود. یعنی در فرایندهای اجتماعی شدن اولیه و فرآیندهای جاری تعامل اجتماعی که در چارچوب آنها افراد در طول عمرشان خود و دیگران را تعریف و بازتعریف می‌‌کنند. خود ترکیبی است جاری و پویا که حاصل تعریف خود (درونی) و تعاریفی است که دیگران از خود عرضه می‌کنند (بیرونی). جنکینز روی الگوی واحدی از خویشتنی تأکید می‌گذارد که ترکیبی دیالکتیکی از تعریفهای درونی و بیرونی است. اما خودآگاهی یا شناخت زمانی حاصل می‌شود که فرد خود را در جای یک دیگری تعمیم یافته اجتماعی بگذارد. معمولاً در سپهر اجتماعی تعریف کسانی (دگرانی) بر کرسی می‌نشیند که واجد قدرت باشند (چنکیز، 2014به نقل از یار احمدی ، 1393).
البته بر چسب‏ها و تعاریف دیگران ممکن است موجب برانگیختن مقاومت شود. قدرت و سیاست در مسائل مربوط به هویت مهم‌اند. در اینجا جنکینز بر روی نقش رده‌بندی و هویتهای اسمی‌متعاقب آن تأکید نموده و یادآور می‌شود که رده مستلزم شناسایی دیگران و موجد هویت اسمی‌است اما چه بسا درونی شده و به هویتی واقعی تبدیل شود. اما برای رده‌بندی اشخاص لازم است مرجعی وجود داشته باشد و مراتب و آیینهای عضوگیری نهادها (چه رسمی‌و چه غیررسمی) در رده‌بندی اجتماعی دارای اهمیت زیادی است آن هم در دوره مدرن که نهادهای مسلط و به ویژه نهادهای انضباطی گسترش یافته‌اند. ساخت مراتب و توزیع آنها حاصل روابط و مبارزات سیاسی در داخل و خارج سازمان است. آنچه جنکینز روی آن تأکید دارد یعنی قدرت آمرانه نهادها و سازمانهای مدرن در تحمیل هویتها، اینجا برجسته می‌شود: شیوه‌های نهادینه عضوگیری نهادها و سازمانها باعث تخصیص آمرانه هویتهای ویژه به افراد می‌شود. این کار به نوع‌بندی بیشتر هویتها می‌انجامد. در نتیجه هویتهای اسمی‌و واقعی در یکدیگر دخیل می‌شوند.اینجا، بار دیگر برجستگی تحلیلهای جنکینز درباره هویت و تأثیر متقابل و درهم تنیدگی هویتهای فردی و اجتماعی و تأثیر دیگران مهم و به ویژه دیگران قدرتمند در ایجاد هویتهای اسمی‌و واقعی به خوبی نمایان می‌شود. به بیان جنکینز ماندگارترین مضمون در نظریه اجتماعی، تلاش در پل زدن بر شکاف تحلیلی میان فرد و جامعه (کنش و ساختار) است و هویت اجتماعی به چند دلیل مفهومی‌راهبردی در جهت رفع این شکاف است.از آنجا که در همه معناهای خویشتن، استقلال و خودمختاری کنشگر وجود دارد، پس خود یا خویشتن، موازی معنای عمومی‌«هویت» شمرده شده است. در هر دو مفهوم خود و هویت چهار ویژگی شباهت، تفاوت، تأملی بودن و فرآیند نهفته است .مطابق تعریف جنکینز، فهم تأملی هر فرد از هویت خودش در رویارویی با دیگران و از لحاظ شباهت یا تفاوت ساخته می‌شود و بدون آن ما قادر به شناسایی خود و عمل نخواهیم بود.خود، تجربه خصوصی فرد از خودش است و شخص، به چیزی که از فرد در جهان خارج به جله درمی‌آید، اطلاق می‌شود، مثل نژاد، ویژگیهای ظاهری و جنسیت، همیشه آنچه ما در خود می‌بینیم با آنچه دیگران در ما می‌بینند منطبق نیست، اما خویشتن و شخصیت  به طور کامل و عمیقاً در یکدیگر دخیل‌اند. دلیل دشواری تمایز از شخصیت، در هم بافته بودن امر درونی و امر بیرونی است. از این رو ما در گفت‌وگوهای روزمره غالباً میان خود و شخص فرق نمی‌گذاریم.در قرائتی که جنکینز از کولی و مید دارد، خود از نظر مید به اندازه «خود آینه‌سان» کولی توسط صدای درونی شده دیگران تعیّن نمی‌یابد. تأملی بودن شامل گفت‌وگوی من فاعلی با من مفعولی است، اما در وضعیت مطلوب من مفعولی یشتر از من فاعلی عهده‌دار امور است. یعنی سرچشمه یک شخصیت منسجم است.به نظر جنکینز، این‏جاست که ، مید قدرت و سلطه را به حساب نمی‌آورد و جامعه را امری اجماعی مورد توافق عامه و ساده می‌بیند. به علاوه نقد دیگر وارد به مید و فروید آن است که «خود» را به صورت نظامی‌از تکه‌های مختلف ترسیم می‌کنند، اما خود غالباً یکپارچه ادراک می‌شود و خود تکه‌پاره، بیمارگون محسوب می‌شود. در هر حال خود یک هویت اجتماعی اولیه و بنیادی و الگویی برای فهم همه هویتهای بعدی است یعنی ساختاری برای پیوند زدن آن هویتهاست. جنسیت به تجربه فرد سامان می‌دهد و آن را در خویشتن ادغام می‌کند. به علاوه جنسیت آشکارترین وجه هویت فردی است که در تعامل با دیگران ساخته می‌شود و قطعاً هویتی جمعی نیز هست زیرا می‌توان بر اساس آن رده‌بندی کرد. جنکینز چندپارگی وسیال بودن خود و هویت را نمی‌پذیرد و در عوض، چون گیدنز معتقد است، اغلب مردم خویشتن یکپارچه و سازگار را به طور مداوم تجربه می‌کنند و در نتیجه کمابیش از امنیت وجودی برخوردارند. با این حال با بلاتکلیفی و احساس عدم امنیت نیز بیگانه نیستند. اما چنانچه گاهی امنیت درونی ما در مخاطره قرار ‌گیرد به این معنی نیست که خودهای ما چند پاره و عوامل درونی شناسایی ما آسیب‌پذیر یا هویت ما متزلزل است، ممکن است سپهر اجتماعی دیگران یا عامل بیرونی شناسایی پیش‌بینی‌ناپذیر، دشوار و ناهمدلانه باشد. جنکینز تحت عنوان «تصویر خود و تصویر اجتماعی» بار دیگر بر دیالکتیک شناسایی تأکید کرده و با شرح نسبتاً مفصل دیدگاه گافمن، آن را رویکردی باریک‌اندیشانه و سودمند ارزیابی می‌‍‌کند. وی تشریح تأثیر رده‌بندیها و گروه‌بندیهای اجتماعی در شکل‌گیری هویتها می‌پردازد و به ویژه نقش آن را در حفظ و تداوم قدرت انضباطی در جامعه مدرن یادآور می‌شود و بر قدرت‏مدارانه و جانبدارانه بودن غالب آنها تأکید می‌ورزد، در حالی که رده‌، مستلزم شناسایی عامل بیرونی و موجد هویت جمعی است، گروه مستلزم شناسایی درونی اعضا و موجد هویت اجتماعی است. بر این اساس می‌توان «طبقه در خود» مارکس را یک رده فاقد آگاهی اعضا دانست و «طبقه برای خود» را که آگاه از جایگاه و منافع خود است، یک گروه

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   اختلال هویت جنسی

دیدگاهتان را بنویسید