تئوری رفتار غریزی چیست

تئوری رفتار غریزی با نام زیگموند فروید و کنرارد لورنز پیوند خورده است. به زعم فروید کلپه رویدادها و فعلایتهای انسان-کنشها، اندیشه ها، احساسات وآرمانها-تحت حاکمیت و تعیین نیروهای غریزی قدرتمند، به ویژه نیروی جنسی و پرخاشگری قرار دارند. فروید انسان راموجودی اساسا مکانیکی در نظر می گیرد که قوانین طبیعی مشابه با سایر موجودات زنده بر رفتار او حاکم است. به نظر فروید، رفتار انسان بر اساس قانون بقای انرژی و از طریق نوع منحصر به فردی از انرژی تحریک می شود. به نظر وی، جلوه های ذهنی انگیزشهای فیزیکی به شکل آرزوها جلوه گر می شوند که همان غرایزند. غرایز نشانگر حالتی ذاتی هستند که در پی تخلیه تنشها می باشند. کلیه فعالیت های انسان مانند فکر کردن، یادآوری، و خواب توسط غرایز تعیین می شوند و به تعبیر فروید، غرایز “علت غایی کلیه فعالیت ها”

به شمار می ایند. فروید با اذعان به وجود احتمالی غرایز بی شمار، دو دسته از غرایز را تحت عنوان غریزه بقا و غریزه مرگ به عنوان غرایز اصلی تشکیل دهنده طبیعت بشر در نظر می گیرد. غریزه بقا در بردارنده نیروهایی است که در جهت حفظ و بقای فرایندهای حیاتی عمل می کنند و ضامن تکثیر نوع بشر هستند. به نظر وی، انسان با یک غریزه مرگ نیز زاده می شود و این غریزه هنگامیکه معطوف به درون گردد به صورت تنبیه و مواخذه خود ضاهر می گردد و در موارد افراطی منجر به خودکشی می شود. این غریزه هنگامیکه متوجه برون گردد به صورت خصمت، خشونت، آزار و اذیت، تخریب و قتل تجلی می یابد. غریزه بقا با قرار گرفتن در برابر غریزه مرگ خصلت خود ویرانگری را متوجه بیرون و دیگران می کند. به نظر فروید، انرژی ویرانگری از طریق فعالیت های مجاز اجتماعی مانند بازیها و فعالیت های ورزشی تخلیه می شود، و یا اینکه از طریق پرخاشگری، معطوف به دیگران می شود (مایرز، 1994).

کنراد لورنز مانند فروید بر این باور است که انسان دارای میل طبیعی به ارتکاب خشونت است. رفتار در وهله نخست نتیجه یک انگیزه عمده درونی به سوی عمل است نه عکس العمل در برابر شرایط طبیعی و تنها یک محرک طبیعی این عمل را آزاد می کند. لورنز استدلال می کند که انسانها مانند سایر انواع حیوانی دارای غریزه های پرخاشجویانه هستند.به عنوان مثال، هر انسانی به طور طبیعی تمایل به حفظ سلامتی و داراییهای خویش دارد. پرخاشگری اساسأ از یک غریزه موروثی جنگیدن سرچشمه می گیرد و در جریان تکامل، به خاطر سودمندیهای فراوانی که دارد پرورش و توسعه می یابد. مثلآ جنگ سبب پراکندگی جمعیت در عرصه ای گسترده تر می شود و به این ترتیب حداکثر بهره برداری از منابع طبیعی موجود را میسر می کند (بارون و بایرون، 1994). به زغم لورنز، هنگام چاره اندیشی در مورد کنشهای خشونت آمیز در جامعه، به جای غفلت از غریزه های طبیعی باید به محیط های مهار شده ای توجه داشت که مجال وفرصت تخلیه پرخاشگری را در بستر اجتماعی مناسب و سودمندی فراهم می سازند. نکته تآمل برانگیز در دیدگاه لورنز این است که انرژی پرخاشجویانه در افراد انسانی پیوسته در حال انباشت است و در نهایت باید تخلیه شود و هرچه این انرژی بیشتر متراکم شود با شدت بیشتری تخلیه می شود.

به نظر وی جامع باید از طریق ابزارهای مجاز و پذیرفته شده ای مانند شرکت در رقابتها و فعالیت های ورزشی مجراهای مناسب برای تخلیه این انرژی را فراهم سازد تا از تخلیه آن به شیوه های نامناسب جلوگیری به عمل آورد. لورنز معتقد است همانگونه که یک حیوان گرسنه پس از غذا خوردن سیر می شود، تخلیه و تجلی ضابطه مند پرخاشگری نیز منجر به ارضای نیاز به پرخاشگری در انسان می گردد (فلدمن، 1993). از دید وی چنانچه انباشت خود به خودی غریزه پرخاشگری در دستگاه عصبی از راه پرخاشگری تخلیه نشود یا در مسیرهای دیگری قرار نگیرد، فوران انفجار آمیز خشونت می تواند حتی بدون وجود محرکهای بیونی قابل مشاهده نیز رخ دهد. از این رو، لورنز “مسیرهای دیگر” را بسیار ضروری و مورد نیاز می داند. به بشر متمدن  امروزی از اینکه نمی تواند سائق پرخاشگری  اش را به میزان کافی تخلیه کند در رنج است (برکویتز، 1986). لورنز برخلاف فروید که غرایز مرگ و زندگی را نیروهای متعارض با یکدیگر در نظر می گرفت، تمایل به بقا و زندگی را تمایل به پرخاشگری کاملا سازگاری مدداند (برم و کاسین، 1993).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   نظریاتی در مورد توجه درونی و بیرونی

دسموند موریس از پیروان تئوری رفتار غریزی با ابهام از اندیشه های لورنز معتقد است که پرخاشگری صفت غریزی کلیه حیوانات و از جمله انسان است. ورزش، در واقعی شکلی “سالم” از رفتار خشونت آمیز است، و ورزش به طور عام و ورزش فوتبال به طور خاص فرصتی بسیار مناسب را برای تخلیه انگیزشهای خشونت آمیز غریزی فراهم می آورد (کشمور، 2000). در همین راستا، ورزش ابزار و تمهیدی مهار شده برای تجلی خشونت به شمار می آید و بروز خشونت در ورزشهای مدرن، به استناد چنین دیدگاهی، پیامد سرکوب اجتماعی رفتارهای پرخشجویانه ای است که در دوره های پیشین مردمان امکان پرداختن به آنها را داشته اند. برخی از نظریه پردازان انسان شناسی با تکیه بر تئوری رفتار غریزی چنین نتیجه گرفته اند که ورزشهای نوین، در واقع بدیل و جانشینی برای نبردها و جنگ های پیشین می باشند. این نظریه پردازان  به عنوان شاهد مثال مدعای خویش به آداب، مناسک و تشریفات رویدادهای ورزشی، قواعد حاکم بر فعالیت های ورزشی و نیز برخی از ورزش های پر برخورد فیزیکی اشاره می کنند (بلانچارد، 1985).

ظهور پدیده خشونت و اوباشگری بین تماشاگران فعالیت های ورزشی درچهارچوب تئوری رفتار غریزی با توجه به ورزش مدرن و ماهیت آن تبیین می شود. به زعم نظریه پردازان این تئوری، ورزش در شکل سنتی خود بیشتر معطوف به جنبه های عملکردی بود، به این معنا که افراد به شکل مستقیم و از طریق مشارکت عملی در فعالیت های فیزیکی امکان تخلیه انرژی خشونت آمیز و پرخاشجویانه را پیدا می کردند. افزون بر این، فرصت مذکور از طریق درگیریها و جنگهایی که به وقوع می پیوست در اختیار افراد و جوامع قرار می گرفت. اما در دوره مدرن، از یک سو فعالیت های فیزیکی و بدنی- که امکان تخلیه انرژی پرخاشجویانه را فراهم می ساخت- به گونه ای محسوس کاهش یافته اند، واز دیگر سو به مدد رشد و گسترش تکنولوژیهای رسانه ای و به همراه آن رواج پدیده های مانند حرفه ای شدن و نخبه گرایی، که با تجاری شدن و چیرگی عوامل اقتصادی بر ورزش همراه بوده است، نقش “تماشاگری” و “هواداری” اهمیت فراوان پیدا کرده است. به این ترتیب، با توجه به کاهش فرصت های که امکان تخلیه انرژی پرخاشجویانه و خشونت آمیز را برای تماشاگران و بینندگان رویدادهای ورزشی فراهم می ساخت، افراد و گروههایی که نقش تماشاچی و بیننده را ایفا می کنند از طریق رفتارها و کنشهایی که معمولا در قالبی شعائرگونه تجلی می یابد و با توسل به حرکات و رفتارهای خشن و پرخاشجویانه، مبادرت به تخلیه انرژی پرخاشجویانه خویش می کنند.