اهمیت هوش هیجانی

– اهمیت هوش هیجانی درکنترل هیجانات

بخش مهمی از هوش هیجانی به حوزه کنترل درونی هیجانات مربوط می شود و کنترل مورد استفاده در هوش هیجانی پدیده ای تحمیلی و بیرونی به فرد نیست، بلکه یک توانمندی درونی است که فرد را درتولید و هدایت هیجانات یاری می رساند و چنین رویکردی، محصول کنترل درونی در ایجاد و مدیریت هیجانات از یکسو و اشراف به پیامدهای هیجانی ناشی از روابط بین فردی از سوی دیگراست. کنترل و اداره احساسات، کلید بهداشت عاطفی انسان است افرادی که از نظر خود کنترلی در سطح بالایی قرار دارند معتقدند که می توانند به طور مؤثری با وقایع و موقعیت هایی که با آنها مواجه می شوند برخورد نمایند زیرا آنها انتظار موفق شدن و غلبه بر موانع را دارند، راتر (1996) بیان می دارد که افراد دارای کنترل درونی، کنترل کافی بر زندگی خود دارند و در تکالیف خود عملکرد بهتری دارند، کمتر تحت نفوذ دیگران قرار می گیرند و برای مهارت ها و پیشرفت های شخصی خود ارزشی والاتر قائلند، مسئولیت بیشتری برای زندگی و رفتارهای خود می پذیرند، افرادی سخت کوش بوده و درجهت رفع مشکلات خود بیشتر چالش می کنند. (بهرامی،1383)گلمن نیز توانایی کنترل هیجان را با گرایش به حفظ خلق مثبت در ارتباط دانسته به طوری که باعث پیشگیری از حالات افسردگی می شوند(گلمن،1383).

 

2-10-2- اهمیت هوش هیجانی درروابط اجتماعی

عاطفه، بسیاری از رفتارهای ارتباطی، گروهی، تصمیم های سازمانی و رفتارهای مرتبط با سلامت را تحت تأثیر قرار می دهند. خلق مثبت باعث ایجاد ارتباط بیشتر و مؤثرتر و استفاده بهتر از علائم غیر کلامی در روابط اجتماعی می گردد(خسروجاوید،1381).

عاطفه و هیجانات به دلیل نقشی که در فرایند تفکر و ادراک دارند بر قضاوت های واقعی اجتماعی درباره افراد اثر می گذارند.

از نظر بار- اُن افرادی که از نظر هوش هیجانی بالاترند عموماً خوش بین، انعطاف پذیر، واقع گرا، موفق درحل ﻣﺴﺄله و کنارآمدن با استرس ها بدون از دست دادن کنترل هستند(رایف2001نقل از گلستان جهرمی،1383).

اسکات و همکاران(2001) با هفت مطالعه مستقل نتیجه گرفتند افرادی که هوش هیجانی بالا دارند توانایی همدلی و خود کنترلی بیشتری در موقعیت های اجتماعی داشته و مهارت های اجتماعی بیشتری از خود نشان می دهند، با والدین خود مشارکت بیشتر و روابط عاطفی بیشتری با سایرین دارند(مایر، پرکینس، کاروسو وسالووی2001، به نقل از ارجمندی،1383).

نتایج پژوهش ورباخ (2002، نقل از ارجمندی،1383) نشان داد توانایی شناخت احساسات دیگران و تعادل عاطفی رابطه زیادی با برقراری روابط گرم و دوستانه با سایرین دارد: نتایج تحقیقات ارجمندی (1383) نیز بیانگر همبستگی مثبت و معنادار بین مهارت اجتماعی را درافراد بهبود می بخشد و با عملکرد بین فردی بالاتر همسو است(سرافراز، جان نثار، فراهانی،1383).

هوش هیجانی در همکاری با دیگران به چند دلیل مؤثر است:

  • لذت بردن از با هم بودن
  • تأثیرگذاری بیشتر بردیگران
  • ایجاد توافق عمومی
  • باور پذیری و اعتماد(کارسو،1999)

2-10-3- اهمیت هوش هیجانی در مدیریت

در قرن 21 مدیران به این نتیجه رسیدند که مسئولیت بیشتری به کارمندانشان واگذار کنند و به آنها اعتماد داشته باشند. این کار به تغییرات بنیادی در روش های مدیریت انجامیده است. در روش های مردمی تر در رهبری و مدیریت، آزادی و پاسخ گویی تمرین می شود. در روش های جدید رهبری، اعتماد رکن اصلی است و توانایی ارتباطات بیشتر، مشارکت گروهی و داشتن اهداف تیمی مفید است (اسکراف،2000).

بلیس[1](1999) تأکید کرد که رهبر برای فعالیت طرفدارانش در دستیابی به اهداف سازمانی نیاز به هوش هیجانی بالایی دارد.

ری بک[2](1998) معتقد است توانایی مدیریت و رهبری دراین است که رهبر بتواند احساسات گروه را درک کند. این توانایی به مدیر اجازه می دهد از اعتماد و صداقت آنها درگسترش عملکرد سازمان استفاده کند.(اسکراف،2000).

گلمن به نقل ازکواین مورای ابراز می کند: سازمان هایی که پیوسته در معرض توسعه و تغییر هستند نیازمند بیشترین هوش هیجانی هستند(گلمن،1383).

اسکراف (2000) از مطالعات خود نتیجه گرفت رهبران نسبت به پیروان خود از لحاظ برتری و سلطه، سطح انرژی، مردم آمیز بودن، پیشرفت گرابودن، مسئولیت پذیری، سازگاری و اعتماد به نفس وضعیت بهتری دارند. و گلمن(1990) معتقد بود رهبری با پنج بعد شخصیتی که به پنج بعد شخصیت معروفند رابطه دارد : برون گرایی، خوشایندبودن، وظیفه شناسی، ثبات، هوش

 

2-10-4- اهمیت هوش هیجانی در موفقیت افراد

افراد خودآگاه، مهربان، با توانایی درک دیگران و توانایی داشتن هیجانات قوی موفق تر از افرادی هستند که این صفات را ندارند حتی اگر افراد توانایی های هوش شناختی بالاتری داشته باشند. سگال (2002)،  بار- آن(2000)، گاردنر(1983)، اشترن برگ(1997) اظهار می دارند که تقریباً80 درصد اختلاف بین موفقیت های افراد که توسط آزمون بهره هوشی و آزمون های مشابه به حساب نیامده می تواند به وسیله مشخصات دیگری که به اعتقاد وی هوش هیجانی را تشکیل می دهند توضیح داده می شود. چن به نقل از پون تگ فت (2002) بیان می دارد که برای موفقیت در هر زمینه ای هوش هیجانی دو برابر مهم تر از توانایی های شناختی است و نزدیک به 90 درصد موفقیت در سطوح بالاتر مربوط به هوش هیجانی است(نقل از گلستان جهرمی،1383).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   الگوی‎های چند بعدی تعهد سازمانی و راهکارهایی جهت رشد ان

محققان معتقدند اگر فرد از لحاظ هیجانی توانمند باشد بهتر می تواند با چالش های زندگی مواجه شود و هیجانات را به گونه ای تنظیم نماید که از سلامت روانی بهتری برخوردار باشد.

اهمیت هوش هیجانی درانطباق با رویدادهای زندگی و رسیدن به سلامت روانی و سلامت جسمانی، موفقیت شغلی تحصیلی وکیفیت مطلوب در روابط با دیگران است. به طور کلی توانش های هیجانی، رفتار و پیامدهای زندگی راپیش بینی می کنند لذا برای موفقیت در زندگی اهمیت دارند(خسرو جاوید، 1381).

با این وجود در تأثیر هوش هیجانی در موفقیت های اجتماعی در سطوح بالا جای بحث و تحقیق بیشتری وجود دارد. چرا که سازگاری با محیط یک نوع موفقیت است و توانایی تغییر شرایط درجهت دلخواه امر برتری است که هوش هیجانی با تعاریف و مقیاس های کنونی قادر به تبیین آن نیست.

 

2-11- ادراک هیجانات

این استدلال که چند هیجان محوری وجود دارد تا حدودی وامدار کشفیات پل اکمن است. وی معتقد است، افراد متعلق به فرهنگ های مختلف درسراسر دنیا از جمله افرادی که به فرهنگ های نانویسا تعلق دارند و از تلوزیون تأثیر نپذیرفته اند می توانند حالت های چهره ای حاکی از چهار هیجان (ترس، خشم، اندوه و ذلت) را تشخیص بدهند و همین امر جهان شمول بودن این هیجان ها را نشان می دهد. هیجانها از افکار، رفتار و فیزیولوژی تأثیر می پذیرند و برآنها تأثیر می گذارند.

برخی خوشایند و مثبت هستند مانند شادی و برخی منفی مانند ترس، غم وخشم.

نتایج تحقیقات مختلف حاکی از برتری زنان در ادراک هیجانی نسبت به مردان می باشد (مایر، سالووی، کارسو،2000)، (سیاروچی، چان وکاپوتی،1999)، (گلمن،1995)، (ورتلب،1987نقل از حکیم جوادی واژه ای،1383) ادراک در زنان بارها بیشتر و بهتر در مردان است. نکته دیگر تفاوت زن و مرد در درک کلی و جزئی است، زنان ادراک جزئی دارند و مردان ادراک کلی.

ادراک موضوعات اجتماعی به سادگی ادراک فیزیکی یا ادراک اشیاء نیست. قضاوت های ادراک موضوعات اجتماعی بسیار پیچیده تر از قضاوت های مربوط به جهان فیزیکی است. مسئله بسیار حاد دیگر این است که ما هنگام قضاوت درباره دیگران ندرتاً مشاهده کنندگان بی طرفی هستیم. در جامعه خیلی از تصمیمات بسیار مهم از برگزیدن رهبر سیاسی گرفته تا انتخاب متقاضی شغلی خاص مبتنی بر چگونگی ادراک ما از مردم می باشد. گاهی فهم اینکه آیا درحال حاضر طرف صحبت ما علاقه مند یا ملول، شاد یا غمگین، گرفته یا راحت است بیشتر اهمیت دارد تا فهم اینکه وی کلاً برون گرا، حمایتگر، خجول یا فردی سلطه گر است، ادراک فرد از روی چهره آنها مهم ترین منبع اطلاعات ما درباره هیجانات شخصی است . مطالعات دیگر نیز نشان می دهد توانایی همدلی یک فرد با دقت ادراک او مرتبط است(فرگانس،1379).

نقش ارتباط غیر کلامی و ادراک آن در تعامل اجتماعی امر شناخته شده ای است. پیام های کلامی تنها بخش کوچکی از ارتباط میان فردی را تشکیل می دهند در شرایطی که ارتباط کلامی آشکار بنا به دلایلی دشوار یا غیر ممکن است مبادله پیچیده ای از علائم غیر کلامی از جمله نگاه خیره، لبخند، ژستها، جانشین آن می شود. قابلیت ارسال و دریافت مؤثر پیام های غیر کلامی برای تعامل اجتماعی موفق امری است اساسی (فرگانس،1379).

نقش سلامت مغزی و تأثیر فیزیولوژی بخش هایی از آن در قسمت پیشین  قطعه پیشانی در ادراک هیجانات و درک تغییرات چهره و خواندن حالات هیجانی نیز به اثبات رسیده است و در پی آن چگونگی ادراک عواطف در تصمیم گیری های اصولی و رفتار بهنجار اجتماعی انسان ها نقش انکار ناپذیری دارد.

اینکه زنان احساسات دیگران را بهتر درک می کنند از قابلیت هایی است که فمنیست های رادیکال آن را سر چشمه خاص دانش زنان می شمرند. چرا که زنان از طریق شهودی بهتر از مردان قادر به دستیابی مستقیم و غیر استدلالی به احساسات دیگران هستند اما احتمال دارد که زنان در مقام فرودست، حساسیت خاصی نسبت به نشانه های رفتاری کسب کنند زیرا کشف و شهود نشانگر موقعیت انفعالی هر اقلیت سرکوب شده ای است. قدرت شهود مستلزم ممارست ذهنی، چیدن جزئیات پراکنده است و هنگامی که از سوی اعضای گروه سلطه گر اعمال می شود هوش استنتاجی خوانده می شود. اما اگر قابلیت در زنان بروز یابد بی درنگ از سوی قدرت مداران ارزش زدایی می شود( گالامین ،1983 ، نقل از هام وگمبل1382)

 

[1] Bliss

[2] Ry back