امید به زندگی

واژۀ “امید” و “امیدواری” از مفاهیم مثبتی است که در فرهنگ و ادبیات اقوام مختلف مورد توجه قرار گرفته است و از آن به مثابه نیرویی یاد می­شود که در لحظات سخت و طاقت­فرسا و عرصه آزمون­های زندگی باعث تلاش و حرکت در معنای وسیع میل به ادامه زیستن می­گردد. امید مفهومی است آینده­نگر و روشنی بخش فردای دور یا نزدیک. فرد امیدوار تا آخرین لحظه زیستن خویش امیدوار است و اگر به بقای پس از مرگ ایمان داشته باشد حتی مرگ نیز پایان امیدواری او نیست. در جای جای ادبیات غنی و کهن ایرانی همواره امید و امیدواری عاملی برای حفظ سرزندگی و تلاش در شرایط سخت تا رسیدن به وضعیت مطلوب بوده است. بسیاری از ما هنگام مواجهه با دشواری­ها و ناکامی­ها ضرب­المثل­ها و عباراتی را در ذهن خود به یاد می­آوریم که فرهنگ اصیلمان آنها را برایمان به میراث نهاده است، مانند آنچه که نظامی گنجوی گفته است :

    در نا امیدی بسی امید است                        پایان شب سیه سپید است

در فرهنگ اسلامی و در آیات قرآن بارها به مفهوم امید اشاره شده است و گسترۀ آن تا حیات اخروی و زندگی پس از مرگ امتداد یافته است. خداوند متعال در قرآن کریم در سوره انشراح، آیات 5 و 6 به پیامبر بزرگ اسلام می­فرماید: “به یقین بعد هر سختی آسانی است آری مسلماّ بعد هر سختی آسانی است” و در آیه 36 سوره عنکبوت می­فرماید: “و ما به سوی مدین برادرشان شعیب را فرستادیم. گفت ای قوم من خدا را بپرستید و به روز بازپسین امیدوار باشید و در زمین فساد نکنید”. همچنین در آیات الهی ناامیدی از رحمت خداوند از ویژگی کافران محسوب می­شود (نظام دوست، 1391).

2-2-2-1 معنا و مفهوم امید

        در فرهنگ لغت معین امید با آرزو، رجا، چشم­داشت، توقع و انتظار مترادف شده است و فرد امیدوار آرزومند، متوقع و منتظر توصیف می­شود.

        فرهنگ لغت وبستر امید را” تمایل به تکمیل چیز با ارزشی با احتمال واقعی تحقق، همراه با تداوم انتظار وقوع آن” تعریف می­کند.

             در فرهنگ­نامه رندم هاوس نیز امید به صورت “انتظار مثبت فعال و مداوم برای تعقیب در جهت یک شایستگی مطلوب معقول” تعریف شده است (بهاری، 1390).

در طول دهه 1950 تا 1960 روان­پزشکان و روان­شناسان امید را تحت عنوان کلی” انتظار مثبت برای دست یافتن به هدف” مطالعه می­کردند (منینجر و استاتلند، 1969). از این منظر امید را می­توان نوعی انگیزش در نظر گرفت. زیرا انگیزش فرایندی است که به رفتار، انرژی و جهت می­دهد. اغلب پژوهشگران اذعان دارند که هیجان­ها به صورت نوعی انگیزه عمل می­کنند. هیجان­ها مانند همه انگیزه­های دیگر (مثل نیازها و شناخت­ها) رفتار را نیرومند و هدایت می­کنند. لذا می­توان امید را یک هیجان مثبت نیز در نظر گرفت (ریو، 2005). آوریل و همکارانش نیز در تحقیقات خود امید را نوعی هیجان یافتند و با مقایسه امید با دو هیجان دیگر(عشق و خشم)، پنج ویژگی مشترک بین هر سه آن­ها پیدا کردند که عبارتند از: 1- مشکل بودن کنترل آن­ها 2- اثر گذاری آن­ها بر نحوه تفکر و ادراک وقایع 3- اثر گذاری بر چگونگی رفتار 4- برانگیختن رفتار و 5- افزایش پشتکار و توانایی ادامه مسیر و بالاخره اینکه امید، عشق و خشم هر سه تجربه­های مشترک در میان همه مردم دنیا هستند (آوریل و همکاران،1990 به نقل از دوناولد، 1997).

2-2-2-2 نگرش به امید به عنوان یک سازه روان­شناختی

در دهه 1950 کارل منینجر-روان­پزشک­- که تلاش می­کرد توجه همکارانش را به امیدواری به عنوان شعله ضروری زندگی بیشتر جلب کند این موضوع را مطرح کرد، او در یک سخنرانی در جمع روان­پزشکان اولین بار به امید به عنوان نقطه قوت در بیماران اشاره کرد و روان­پزشکان را تشویق کرد که قدرت امید به بیماران را در فهم و درمان بیماری به رسمیت بشناسند (سیولی و بیلر، 2010، ترجمه تقدیسی، 1391).

در اوایل دهه 1960، استاتلند- روان­شناس- موضوع امید را مطرح کرد، او انسان را موش یا کبوتر نمی­دانست که بر اساس غریزه عمل کند، بلکه معتقد بود انسان موجودی امیدوار به آینده است که نقشه­ها و خواسته­های بسیار با روش­های واقعی و معنادار زندگی­اش را تحت تأثیر قرار می­دهد.

دردهه 1970 عالم الهیات کاتولیک، ویلیام اف لینچ، موضوع امید را با این اعتقاد مطرح کرد که امید مستلزم نیروی تخیل است و روابط حمایت­گرانه آن را تقویت می­کند.

در دهه 1980 لوئی گوشتالک روان­پزشک- ثابت کرد که بیماران سرطانی امیدوار بیش از بیماران سرطانی ناامید زندگی می­کنند. در اواسط دهه 1980 بری سیگل با انتشار کتاب عشق، طب و معجزات، ضمن طرح موضوع امید، به نقل زندگی­ قهرمانانه بیماران سرطانی پرداخت.

در دهه 1990 اسنایدر- روان­شناس- ثابت کرد که دانشجویان امیدوار بهتر عمل می­کنند و به طرز چشمگیری نمرات بالاتری می­گیرند. اریکسون تقریبا در همین زمان آخرین کتاب خود را به پایان رساند و همچون قبل به این موضوع اشاره کرد که اعتماد در روابط باعث ایجاد امید در کودکان می­شود و مسن­ترها را به مقابله با ناامیدی وامی­دارد (سیولی و بیلر، 2010 ترجمه تقدیسی، 1391). با وجود ارزش امید در زندگی انسان­ها تا قبل از چارلز ریک اسنایدر- استاد روان­شناسی دانشگاه کانزاس (2006-1935)- کسی به طور جدی به مفهوم و ماهیت امید نگاه موشکافانه نداشته و کاربرد آن را در زندگی رواج نداده است، او که ملقب به سلطان امید است برای اولین بار نظریه­اش را دربارۀ امید مطرح کرد و آن را مرکب از” قدرت اراده”، “قدرت راهیابی”، “داشتن هدف” و “تشخیص موانع” دانست (اسنایدر، هریس و همکاران، 1991 به نقل از بهاری1390). اسنایدر(2000) در بیان چگونگی شکل­گیری نظریه امید به انجام پژوهشی در اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980 اشاره کرده است. او در این پژوهش دریافت که برخی شرکت­کنندگان برای فاصله گرفتن از عواقب بد ناشی از اعمالشان  و عده­ای برای دستیابی به اهداف مثبت زندگی­شان عذرخواهی می­کنند و در این میان دستیابی به اهداف مثبت انگیزش بیشتری را ایجاد می­کند. او در پژوهش دیگری از مردم درباره افکارشان در طول یک روز می­پرسید و با یادداشت­برداری و تحلیل پاسخ آن­ها به این نتیجه رسید که بیشترین افکار شرکت­کنندگان در طول روز به چگونگی دست­یابی به اهداف دلخواهشان  اختصاص دارد. اسنایدر در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که بخشی از تفکر معطوف به هدف، مربوط به مسیرهای ممکن برای دستیابی به اهداف مطلوب است که او آنها را “تفکر رهیاب” نامید. به علاوه انسان­ها در مورد اراده و توانایی خود برای استفاده از مسیرها در جهت رسیدن به اهداف نیز فکر می­کنند. این مؤلفه انگیزشی “پایوری” یا  “عامل” نام گرفت. وقتی افراد افکار مربوط به پیگیری اهدافشان را توصیف می­کردند، اسنایدر متوجه جابه­جا شدن پی­در­پی تفکر رهیاب و عامل شد. تعامل تفکر رهیاب و عامل منجر به تداوم تفکر منتهی به هدف یا امید می­شود (اسنایدر،2000). در سال 1991 اسنایدر و همکارانش دو تعریف مشخص از امید ارائه دادند، یکی از تعاریف امید این­گونه بیان شد: حالت انگیزشی مثبتی که مبتنی برحس ناشی از تعامل تفکر عامل (انرژی معطوف به هدف) و مسیرها (برنامه­ریزی برای دستیابی به هدف) است (اسنایدر، ایروینگ و اندرسون، 1991 به نقل از اسنایدر، 2000). تعریف  دوم امید را مجموعه­ای شناختی توصیف می­کرد که برمبنای حس متقابل تفکر عامل (تصمیم هدفمند) و مسیرها (برنامه­ریزی برای دستیابی به هدف) شکل می­گیرد (اسنایدر، هریس و همکاران، 1991 به نقل از اسنایدر، 2000).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   شاخصه­های عوامل کارراهه

نظریۀ اسنایدر در مورد فرایند تجربه کردن امید در یک وضعیت خاص بیانگر آن است که در هر موقعیتی که هدف ارزشمند دنبال می­شود، رفتار هدفمند و امیدبخش به وسیله تعامل موارد زیر تعیین می­شود:

1. میزانی که به بازده یا هدف ارزش داده می­شود.

2. تفکرات در مورد گذرگاه­های ممکن به سوی هدف­ها و انتظارات مرتبط و اینکه در دستیابی به بازده یا هدف چقدر مؤثرند.

3.تفکرات در مورد منابع شخصی و اینکه فرد در پیگیری مسیر یا گذرگاه­ها به سوی هدف تا چه اندازه مؤثر خواهد بود.

افرادی که امید کمتری دارند وقتی با موانع غیر قابل رفع روبرو می­شوند، هیجان­هایشان یک توالی نسبتا قابل پیش­بینی از امید به خشم، از خشم به یأس و از یأس به بی­احساسی را دنبال می­کند. در حالی­که افراد دارای سطوح امیدواری بالا وقتی در زندگی با مسائلی مواجه می­شوند، تمایل پیدا می­کنند مسائل بزرگ و مهم را به مسائل کوچک  و روشن و قابل اداره تجزیه کنند (اسنایدر، 2000).

امید با واژه­هایی نظیر خوش­بینی، خوش­باوری، آرزو و رویا و … آمیخته است. برای روشن شدن بحث باید تفاوت این واژه با واژه­های دیگر بیان گردد که در فرهنگ عامه با مفهوم امید در می­آمیزند.   

2-2-2-3 امید و خوش­بینی

دو مفهوم سازی متمایز از خوش­بینی وجود دارد، یکی از آن­ها خوش­بینی را یک صفت شخصیتی گسترده می­داند که مشخصۀ آن انتظارات خوش­بینانه کلی است (شییر و کارور، 1985) و دیگری خوش­بینی را یک سبک تبیین ساختاریافته می­داند (سلیگمن، 1998). به بیان دیگر پژوهشگران بین سبک تبیین خوش­بینی و خوش­بینی سرشتی تمایز قائل شده­اند (کار، 2004).

خوش­بینی سرشتی یا گرایشی یک انتظار کلی است دایر بر اینکه در آینده بیشتر رویدادهای خوب اتفاق خواهد افتاد تا رویدادهای بد. شییر و همکارانش استدلال می­کنند که افراد خوش­بین در رویارویی با دشواری­ها به دنبال کردن هدف­های باارزش خود ادامه می­دهند و با به­کار گیری راهبرد­های کنارآمدن مؤثر، خودشان را تنظیم می­کنند تا بتوانند به هدف­های خود برسند (شییر، کارور و بریجز، 2000). مفهوم­سازی دوم از خوش­بینی محصول تلاش سلیگمن و همکارانش است. آن­ها خوش­بینی را به جای یک صفت شخصیتی گسترده یا سرشتی، به عنوان یک سبک تبیینی معرفی کردند. سلیگمن معتقد است خوش­بینی در نحوه تفکر افراد درباره علت­ها ریشه دارد، افراد بدبین شکست شخصی را با علت­های درونی پایدار و کلی و افراد خوش­بین شکست را با علت­های بیرونی، ناپایدار و اختصاصی انتساب می­کنند (شولتز و شولتز، 2005).

سلیگمن معتقد است امید و خوش­بینی هر دو قابل یادگیری­اند و احساس خودکارآمدی به خوش­بینی و امید می­انجامد. اما اسنایدر امید را متفاوت از خوش­بینی می­دانست، اسنایدر معتقد است امید نیازمند برنامه­ریزی قبل از اقدام و عمل است و نیز امید برای شرایط معینی تعریف می­شود و مشروط به شرایط  درونی و توانایی شخص است. خوش­بینی یک سبک تبیین کلی است و تفکرات مثبت بدون توجه به توانایی شخص و وابسته به شرایط بیرونی آن را ایجاد می­کند (دونالد، 1997). در نتیجه افراد صرفا خوش­بین لزوما برنامه­ریزی و هدفمندی خاصی برای رسیدن به نتایج مورد نظر خود ندارند و در نتیجه هنگام مواجهه با موانع، به احتمال بیشتری دچار احساس ناکامی می­شوند و حتی نگرش مثبت خود را از دست می­دهند اما افراد امیدوار دارای هدف، قدرت اراده و راه­یابی برای رسیدن به هدف هستند و با برنامه­ریزی واقع­بینانه موانع را در نظر می­گیرند و برای آن­ها چاره اندیشی می­کنند. در امید واقعی چیزی بیش از خوش­بینی یا به عبارت بهتر “واقع­بینی” نهفته است (نظام دوست، 1391).

2-2-2-4 تفاوت امید با توقعات

توقع انتظار حصول چیزی را داشتن یا در انتظار وقوع امری بودن است. از جمله تفاوت­های توقع با امید این است که توقع می­تواند در مورد نتایج مثبت و مورد نظر یا منفی و غیر دلخواه باشد. اما امید فقط در مورد نتایج مثبت و اهداف مورد نظر است. دیگر آنکه امید به نتایج و اهداف مطلوب اشتیاق و نیز انگیزش بیشتری ایجاد می­کند. واضح است که توقع پیامد­های نامناسب اشتیاق و انگیزشی را ایجاد نمی­کند. در ضمن توقع و انتظار صرف برآورد احتمال وقوع، حتی در مورد پیامد­های مطلوب نیز انگیزش چندانی برای حرکت ایجاد نخواهد کرد. توقع بیشتر معطوف به دیگران و عوامل محیطی است. برعکس امید بیشتر فعال و معطوف به تلاش شخصی است. بنابراین باید بین امید و توقعات واقعی توازن برقرار شود. توقعات غیر واقعی به ناامیدی تلخی منجر می­شود. خصوصا وقتی درمان یا توان­بخشی نتایج مورد انتظار رابرآورده نمی­کند ( استریت­منر، 2004).

2-2-2-5 تفاوت امید با امیال

امیال نیروی انگیزشی در پس تقاضا هستند. امیال متفاوت از نیازها هستند. نیازها پیش­بینی­ پذیر، قابل کنترل، قابل انکار و به تعویق انداختنی هستند، نیازها ارضا و اشباع شدنی هستند و با فرایند­ها و وسایل منطقی برآورده می­شوند و می­توان آن­ها را الویت­بندی کرده و برای رفع آن­ها برنامه­ریزی نمود در حالی­که امیال مقاومت ناپذیرند. ما تسلیم آن­ها می­شویم. امیال می­توانند از کنترل ما خارج و بر افکار، احساسات و اعمال ما چیره گردند، بنابراین امیال فقط می­توانند یک جنبه از امید باشند. امید با کنترل و برنامه­ریزی برای آینده مطلوب همراه است در حالی­که امیال لزوما متوجه آینده نیستند (بلک، جر و اسکگارد،2003 ).

2-2-2-6 تفاوت امید با آرزو

آرزو نیز مانند امید اشتیاق رسیدن به هدف را در خود دارد اما امید انگیزش و عملکرد بیشتری با خود به همراه  دارد. علاوه بر آن امید امور ممکن و محتمل را شامل می­شود در حالیکه آرزو شامل امور ممکن و ناممکن است. امید مربوط به وقایعی است که هر کس در آینده خواهان وقوع آن­هاست در حالیکه آرزو می­تواند مربوط به هر زمانی شود. مثلا ممکن است کسی آرزو کند که به جای فردی بود که سال­ها پیش می­زیسته است. ضمنا برای امید داشتن به هر چیز باید نسبت به آن آگاهی نسبی و برنامه­ریزی و تلاش داشت در حالیکه در آرزو کردن ممکن است هیچ آگاهی و تلاش و هدفمندی در میان نباشد. گاهی انسان­ها آرزوی چیزی را دارند که از عواقب آن هیچ آگاهی ندارند و به جنبه­های آن توجهی نکرده یا اصلا آمادگی و ظرفیت آن را در خود ایجاد ننموده­اند. آرزو با توصیفی که ارائه شد بیشتر با خیال­پردازی همراه و گاهی اوقات معطوف به امور غیر ممکن است یا وقایعی را شامل می­شود که شخص هیچ کنترل و اختیاری بر آن­ها ندارد. از آنجا که آرزوها با برنامه­ریزی و عمل کردن همراه نیستند برخلاف امید باعث رشد و عملکرد مثبت در فرد نمی­شوند. این امر به صراحت در متون دینی و منابع فرهنگی اشاره شده است که فضیلت و برتری از انجام کارهای شایسته و نه آرزو کردن صرف به­دست می­آید. مانند آنچه که در سوره نساء آیه123 آمده است: “فضیلت و برتری به آرزوهای شما و آرزوهای اهل کتاب نیست. هرکس عمل بدی انجام دهد کیفر داده می­شود و کسی را جز خدا ولی و یاور خود نخواهد یافت” (نظام­دوست، 1391).

در قسمت بعدی به تعریف و آشنایی بیشتر با تاب­آوری می­پردازیم.