ابعاد روان‌شناسی مثبت‌گرا

خاص ترین

ابعاد روان‌شناسی مثبت‌گرا

دامنه حوزه‌های موردبررسی در روان‌شناسی مثبت‌گرا بسیار گسترده است. بااین‌همه، با توجه به هدف اصلی آن یعنی تقویت و بالفعل کردن توانایی‌های درونی و رضایت‌بخش‌تر کردن زندگی و خشنودی و سعادتمندی آن، سه حوزه از تجربه‌های آدمی موردتوجه این گرایش است. سلیگمن و چیکزنت میهای (2000) این حوزه‌های سه‌گانه را در سه سطح ذهنی، رفتاری و گروهی چنین آورده‌اند:

1- روان‌شناسی مثبت‌گرا در سطح ذهنی[1] به حالت‌های ذهنی مثبت یا هیجان‌های مثبت از قبیل خشنودی، شادی، رضایت از زندگی، آرامش، عشق، صمیمیت و سرور و فرح می‌پردازد. حالت‌های مثبت ذهنی همچنین شامل افکار سازنده درباره خود و آینده نیز می‌شود، حالت‌هایی چون خوش‌بینی و امید. این حالت‌ها همین‌طور احساس انرژی، نشاط و سرزندگی و اعتمادبه‌نفس یا اثرات هیجان‌های مثبتی چون خنده را هم در برمی‌گیرند.

2- در سطح رفتاری، روان‌شناسی مثبت‌گرا بر مطالعه صفات فردی مثبت یا الگوهای رفتاری مداوم و پایداری که در طی زمان در افراد دیده می‌شود، معطوف می‌شود. مطالعه در این سطح شامل صفاتی چون شجاعت، شکیبایی، صداقت یا خرد و حکمت و… می‌شود یعنی روان‌شناسی مثبت‌گرا عبارت است از مطالعه صفت‌ها و رفتارهای مثبتی که ازنظر تاریخی در تعریف فضایل یا «توانمندی‌های منشی یا اخلاقی» به‌کاررفته‌اند. روان‌شناسی مثبت‌گرا در این سطح همچنین توانایی ایجاد و بسط حس زیباشناسی یا پرداختن به پتانسیل‌های خلاقانه و سائق پیگیری و طلب اهداف عالی را نیز دربر می‌گیرد.

3- در سطح گروهی روان‌شناسی مثبت‌گرا بر ایجاد، رشد و کمال و ابقای نهادهای مثبت اشاره دارد. در این حوزه روان‌شناسی مثبت‌گرا مسائلی چون بنا نهادن فضائل مدنی، ایجاد خانواده‌های سالم، مطالعه محیط‌های کاری سالم و جوامع مثبت را بررسی و مشخص می‌کند. در این سطح روان‌شناسی مثبت‌گرا به بررسی نحوه کار بهتر نهادهای حمایت‌کننده و پرورش‌دهنده شهروندان جامعه نیز می‌پردازد.

  • در سطح ذهنی مربوط به تجارب ذهنی مثبت از قبیل: بهزیستی و رضایت
  • در سطح فردی مربوط به صفات مثبت شخصی است. ظرفیت عشق و کار، شجاعت، مهارتهای میان فردی، درک زیبایی، پشتکار، بخشش، اصالت، بینش به آینده، استعداد بالا و خرد.
  • در سطح گروهی راجع به فضیلتهای مدنی و سازمان هایی است که افراد را به سوی شهروندی بهتر سوق می دهند: مانند مسئولیت، پرورش نوع دوستی، نجابت، اعتدال، صبر و اخلاق.

اما سؤال اساسی اینجاست که روان‌شناسی مثبت‌گرا برای دستیابی به اهداف خود و عمل در سطح موردنظر چگونه کار می‌کند و یا چه‌کارهایی می‌کند؟ در پاسخ به این سؤال ‏می‏توان گفت «مداخلات روانشناسی مثبت شامل روش‏های درمانی یا فعالیت‏های عمدی به‌منظور ترویج احساسات مثبت، رفتارهای مثبت، شناخت و ادراک مثبت، بالا بردن بهزیستی افراد و بهبود علائم افسردگی است». پس در ادامه جهت دستیابی به پاسخ سؤال موردنظر به بررسی مثبت‏اندیشی و مهارت‌های آن، شناسایی علائم و نشانه‏های مثبت‏اندیشی، گام‌های ایجاد مثبت‏اندیشی مثبت‏اندیشی و اثرات و محدودیت‏های مثبت‏اندیشی خواهیم پرداخت.

مثبت‏اندیشی

دو راه برای نگریستن به دنیا وجود دارد اول- نگریستن به دنیا از پشت لنز «چه چیز غلط و نادرست است». این روش را انتخاب نمایید در پایان روز شما درباره خودتان و درباره هر چیز و هر کس پیرامون خودتان احساس ناکامی، ناامیدی ‏می‏نمایید. دوم- نگریستن به دنیا از پشت لنز«چه چیز درست است». این نوع نگریستن را انتخاب نمایید در این صورت شما در طول روز شرایطی را ایجاد خواهید نمود که مملو از انرژی مثبتی ‏می‏باشد که برای دستیابی به آنچه برایتان مهم است به آن نیاز دارید در حقیقت مثبت‏اندیشی یک ایده جدید نیست (پاترسون[2]، 2006).

کویلیام مثبت‏اندیشی را این‌گونه تعریف ‏می‏نماید: مثبت‏اندیشی یعنی توجه داشتن به امور مثبت در زندگی و نیز نپرداختن به جنبه‏های منفی. مثبت‏اندیشی صرفاً در داشتن افکاری خاص خلاصه نمی‌شود، بلکه نوعی رویکرد و جهت‌گیری کلی درباره زندگی است. مثبت‏اندیشی به معنای آن است که تصور خوبی از خویش داشته باشیم، نه آنکه همواره خود را سرزنش کنیم. مثبت‏اندیشی یعنی نیک اندیشیدن درباره‌ی دیگران و حسن ظن داشتن به آن‌ها و با دیگران به‌صورت مثبت برخورد کردن. مثبت‏اندیشی، به این معناست که انتظار داشته باشیم تا در دنیا به بهترین چیزها برسیم و یقین داشتن به این‌که به خواسته‏های خودخواهیم رسید. مثبت‏اندیشی به معنای برخورداری از تعادل درونی مناسب و حفظ آرامش و خون سردی در مواجهه با مشکلات برای اینکه فرد بتواند انگیزه‌ی شخصی خود را حفظ کند، به اقدام مناسب بپردازد و از عملی که انجام ‏می‏دهد احساس خوبی داشته باشد، ‏می‏باشد. مثبت‏اندیشی به آن معنا نیست که به مشکلات توجه نکنید یا بی‌دلیل و به‌صورت کاذب خوش‌بین یا به‌اصطلاح کلی خوش باشید. ایده آل آن است که فرد مشکلات را یادداشت و سپس به‌جای آن‌که در حلقه‏های فلج‌کننده احساسات ناخوشایند، به دام بیفتد، اقدام به حل مشکلات کند (کویلیام 2006، ترجمه براتی و صادقی، 1390).

عموم مردم، خوش‌بینی را به‌صورت در نظر گرفتن نیمه پرلیوان، یا دیدن لایه‌ای براق در هر پدیده، یا عادت به انتظار پایانی خوش داشتن برای هر دردسر واقعی، در نظر ‏می‏گیرند. زاویه «تفکر مثبت» از مثبت‏اندیشی و خوش‌بینی، بیانگر آن است که خوش‌بینی مستلزم تکرار عادت‏هایی تقویت‌کننده با خود است، مانند این‌که «من هرروز به‌انحاءمختلف دارم پیشرفت ‏می‏کنم»، یا تجسم آن‌که همه کارها با موفقیت انجام ‏می‏پذیرد. در تمامی این موارد، تجلیاتی از خوش‌بینی و مثبت‏اندیشی وجود دارد، اما بااین‌حال مثبت‏اندیشی عمیق‌تر از این‌هاست. پژوهشگران در پی بیست سال کندوکاو، به اساس خوش‌بینی دست یافتند. مبنای مثبت‏اندیشی و خوش‌بینی، در عبارات امیدوارکننده یا تجسم موفقیت جای ندارد، بلکه در نحوه‌ی تفکر مثبت افراد درباره‌ی علت‌ها ریشه دارد. هر یک از افراد، در نسبت دادن امور به علل مختلف، علت خاصی دارند که سلیگمن این خصلت شخصیتی را «سبک تبیین[3]» ‏می‏نامد. سبک تبیین در هر فرد، در دوره کودکی شکل ‏می‏گیرد و درصورتی‌که از خارج، دخالتی در آن اعمال نشود، سرتاسر عمر پابرجا ‏می‏ماند. هر فرد در تبیین این‌که چرا هر رویداد خوب یابد برای او رخ ‏می‏دهد از سه بعد استفاده ‏می‏کند. تداوم[4]، فراگیر بودن[5]، شخصی‌سازی[6] (سلیگمن و همکاران، ترجمه داور پناه، 1391).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   راه کار های اجرای مدیریت مشارکتی در سازمانهای آموزشی

تداوم: «گاهی» در برابر «همیشه».

افرادی که بیش از سایرین در معرض خطر ابتلا به افسردگی قرار دارند، بر این باورند که علل رویدادهای ناگواری که برای آن‌ها پیش ‏می‏آید، همیشگی هستند؛ و بر همین اساس، چنین استدلال ‏می‏کنند که حال که علت، همیشگی است، پس از رویدادهای ناگوار همیشه مجدداً تکرار ‏می‏شوند؛ و برعکس افرادی که با پسرفت‏ها با انعطاف مواجه ‏می‏شوند و نسبت به افسردگی مقاوم‌اند، بر این باورند که علل رویدادهای ناگوار، موقتی هستند (همان، 1391).

فراگیر بودن: «خاص» در برابر «عام»

هرگاه بر این باور باشید که علتی خاص، دائمی است، انتظار دارید که تأثیرات آن باگذشت زمان آشکار شود؛ و هرگاه معتقد باشید که علتی، گسترده و فراگیر است، انتظار دارید که تأثیرات آن را در موقعیت‏های گوناگونی در سراسر عمر خود مشاهده کنید (همان، 1391).

شخصی: «درونی[7]» در برابر «بیرونی[8]»

سبک تبیین، علاوه بر دو بعد تداوم و فراگیر بودن، بعد سومی دارد که شخصی‌سازی است، یعنی اینکه تقصیر چه کسی بوده. هرگاه رویداد ناگواری به وقوع ‏می‏پیوندد، افراد ‏می‏توانند خود را (عامل درونی) یا افراد یا موقعیت‏های دیگر را (عوامل بیرونی) را مقصر بشمارند. اینکه افراد که چه کسی را مقصر بشمارند، بر عزت‌نفس آن‌ها اثر ‏می‏گذارد. درحالی‌که در این زمینه سلیگمن معتقد است که به افراد درست بین خود را آموزش دهیم به صورتی که هرگاه خود آن‌ها عامل مشکلات باشند، مسئولیت اشتباهات را به عهده بگیرند و برای اصلاح رفتار خود تلاش کنند و هرگاه که آن‌ها عامل ورود مشکلات نباشند همچنان برای خود ارزش قائل باشند. بدین ترتیب، در مسیر بهبود سبک تبیین، نخستین هدف آن است که اطمینان حاصل شود که فرد مسئولیت‏هایی واقع‌بینانه را متقبل شود، دومین هدف آن است که فرد در عوض نکوهش خود به‌صورت کلی، به نکوهش رفتارهای خود بپردازد (همان، 1391).

شناسایی علائم و نشانه‏های مثبت‏اندیشی

دید افراد نسبت به زندگی، ترکیبی است از احساسات، افکار و باورها که دارند. برای تغییر دیدگاه منفی به دیدگاه مثبت، اساسی‌ترین گام، شناسایی و تمایز قائل شدن بین احساسات، افکار و باورهای خود است.

آگاهی از احساسات

هیجان‏ها (و عواطف) اصلی‌ترین شاخصی هستند که نشان ‏می‏دهند افراد در زندگی دیدی مثبت دارند یا منفی. هر چه افراد از نشانه‏های عاطفی و هیجانی خودآگاه‌تر شوند، بیشتر ‏می‏توانند احساسات منفی خود را به حالت مثبت تغییر دهند؛ و در نخستین گام، افراد باید احساسات و نشانه‏های جسمی همراه با عواطف و هیجانات را بشناسند. برای مثال، هر فرد باید یاد بگیرد که حالت دلشوره، نشانه اضطراب است یا پی ببرد که تهییج و برآشفتگی، باعث احساس نوعی گزگز شدن در ستون فقرات ‏می‏شود؛ و سپس پاسخ‏های مختلفی را که به هیجانات و عواطف ‏می‏دهد، یادداشت کند.

شناسایی افکار

همواره هر هیجان و عاطفه‌ای که براثر وقایع زندگی در فرد پدیدار ‏می‏شود، بافکری همراه است. این فکر ‏می‏تواند به شکل یک تصویر ذهنی درونی، به شکل یک‌صدا، یا یک جمله خطاب به خود، باشد. فکر، ‏می‏تواند درباره‌ی چیزی باشد که هم‌اینک در حال وقوع است، یا نوعی یادآوری از حادثه‌ای باشد که درگذشته روی‌داده است، یا یک پیش‌بینی درباره آینده باشد. راهکار اصلی برای مثبت‏اندیشی تأکید بر جنبه‏های مثبت و کنار گذاشتن جنبه‏های منفی این افکار است. همین‌که افکار تغییر کند، به‌طور خودکار، هیجان‏ها و عواطف هم‌تغییر ‏می‏کند و به این طریق اعمال سمت‌وسوی متفاوتی پیدا ‏می‏کند.

شناخت باورها

باورها، زیربنای افکار هستند. باورها، گمانه‏هایی ریشه‌دارند و درنتیجه تجربه‏های افراد، شکل ‏می‏گیرند. منظور از باورها، لزوماً و منحصراً، اعتقادات مذهبی نیست، بلکه باورها، کلیه نگرش‌های ما را درباره زندگی شامل ‏می‏شوند؛ یعنی عقاید راسخی که جهان‌بینی ما را معنی ‏می‏بخشند. افکار نسبی هستند، ولی باورها کاملاً درست، غیرقابل‌انکار و مطلق، به نظر ‏می‏رسند. یک باور منفی ‏می‏تواند خوشی‏های زندگی را از بین ببرد؛ اما به علت آنکه باورها، زیر و بنای تفکر هستند، اگر یک باور منفی مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گیرد و به باوری مثبت تبدیل شود، دید و نظر کلی نسبت به زندگی، سرشار از اطمینان ‏می‏گردد (کویلیام، ترجمه براتی و صادقی، 1390).

[1]–  Subjective states

1- Paterson

1- Explanatory

2- Permanence

3- Pervasiveness

4- Personalization

1- Internal

2- External